پرش به محتوا

شماره 3

از ویکی دماوند

فصلنامه شماره 3،پاییز 1373،قیمت 100 تومان

فروغ علم و سیاست

آشنایی با فرزانگان ۳

شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی

اشاره :

این بار به دیدار ستاره ای فروزان از آسمان علم و فقاهت و آزادگی می رویم، دانشمندی فرزانه و سیاستمدار که زندگی پر برکتش تجلیگاه آمیختگی دین و سیاست بود. بزرگمردی از تبار علویان که در راه پاسداری از مرزهای اندیشه پاک و زلال تشیع جان برکف نهاد و مظلومانه به شهادت رسید.

دانشور ژرف اندیش و تلاشگر که آوازه علم و قدرت و عدالتش در جهان اسلام پیچیده بود... عالم شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی (شکر آبی) که در این مقاله شمه ای از احوال او را آورده ایم بدان امید که در مجالی دیگر حق آن بزرگ ادا شود.

طلوع ستاره دانش

پانصد و چهل و چهار سال قبل در اواسط قرن دهم هجری قمری (۸۷۱ هـق)ستاره ای فروزان در آسمان علم و اندیشه طلوع کرد و ۵۶ سال درخشید.

خاندان وی از سادات پاک طینت و از تبار علمان فرهنحيته و بزرگ دیار خویش بودند. پدر وی سید عزیز الدین یوسف از عالمان و دانشوران بزرگ عصر و زمان خود بود که در واقع اولین مربی و معلم وی بشمار می رود.

زادگاه امیر محمد

تراجم نویسان و تاریخ نگاران درباره زادگاه وی نوشته اند:

وی اصلاً اهل ری است. از شکر آب که از مضافات دماوند است.


شکر آب کجاست؟

اگر چه نام شکر آب درباره آبادی های در شهرهای اردبیل شوشتر دماوند، مشهد و همدان نیز آمده است، لیکن انتساب امیر محمد به دماوند نشان می دهد که زادگاه وی «شکر آب دماوند» بوده است.

امروزه در محدوده جغرافیایی دماوند روستا یا منطقه ای بنام شکر آب وجود ندارد. در میان سالمندان و معمرین دماوند شکر آب بعنوان مزرعه ای وسیع شناخته شده که عده ای از سادات در آن ناحیه مشغول به کشت و کار بوده اند. این مطلب با نظر استاد دکتر حسین کریمان در ری باستان تا حدودی تطبیق میکند وی در این باره می گوید:

ظاهراً گویا این محل همان شکر آب رودبار قصران است که در حوزه لواسان فعلی در نزدیکی روستای «آهار» است، که هم اکنون قسمتی از آبادی و بقعه سادات آنجا موجود است. این روستا در سابق دهی آباد بوده است و چند تن از سادات از فرزندان حضرت زید بن علی بن الحسین (ع) در آنجا مدفونند. در طول زمان جمعیت شکر آب به روستای آهار مهاجرت کردند.

همچنین به نظر می رسد که در آن عهد لواسان و قصران داخل رودبار قصران در حساب حوزه دماوند بوده است. چنانچه ناصر خسرو به سال ۴۳۷ هـ . ق که از حدود ری عبور کرده در سفرنامه خویش کوه دماوند را کوه لواسان خوانده است. سادات شکر آب مرتبط به این محل هم اکنون در روستاهای اطراف شکر آب و حتی در پاره ای از روستاهای شمیران معروف ومشهورند...

تبارنامه غیاث الدین محمد

علامه بزرگوار امینی در کتاب کم نظیر و گرانقدر شهداء الفضیله» که ترجمه آن با نام شهیدان راه فضیلت نگارش یافته است تبار سید امیر محمد را به امام زین العابدین(ع) می رساند، بدین ترتیب:

السيد الفاضل الامير غیاث الدين محمد الشکر آبی (الدماوندی) الرازي الهروى بن السيد عزيز الدين يوسف بن شمس الدين بن پادشاه علی بن خسرو بن حبيب بن فرامرز بن نجیب الشکر آبی تا آنجا که نیاکان وی را چنین نقل می کند... ابی جعفر احمد بن ابی عبدالله جعفر بن محمد بن سیلویه بن عبد الله بن محمد بن الحسن ابن الحسين الاصغر بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب.

قاضی نور الله شوشتری شهید ثالث) نیز در مجالس المؤمنين نسب سید امیر محمد را به همین شکل ذکر کرده است. در حبیب السیر آمده است که امیر غیاث خود به خطش در حاشیه كتاب عمدة الطالب نسب خویش را به ترتیبی که آمده نوشته است.

هجرت به هرات

محمد در سنین کودکی همراه پدر و دیگر وابستگان از جمله عموی فاضل خود امير فخر الدین راهی هرات شد و در آنجا نشو نما یافت. سال هجرت وی به هرات اگر دقيقاً معلوم نیست اما از برخی قرائن میتوان یافت که عزیمت امیر و خانواده وی به هرات در حوالی سال ۸۹۰ هـق واقع شده است.


در جستجوی دانش

وی بعد از آن که مقدمات علوم را نزد پدر بزرگوار خویش فرا گرفت، ابتدا نزد عموی دانشمندش امیر فخرالدین که در دانش و تأليف و تحقیق سرآمد دانشمندان معاصر خویش بود حاضر شد و به تحصیل ادامه داد.

امیر فخر الدین که علاوه بر آراستگی به زینت علم و دانش جان خود را به زیور زهد و عبادت آراسته بود تأثیر عمیقی در حیات معنوی امیر محمد داشت. وی در محضر عموی فرزانه خود بسیاری از رشته های مختلف علوم معقول و منقول را فرا گرفت.

پس از در گذشت سيد فخر الدين، امير غیاث الدين محمد به درس مولانا کمال الدين مسعود شیروانی و شیخ الاسلام مولانا سيف الدین احمد تفتازانی حاضرشد و به تکمیل اندوخته های خویش پرداخت نبوغ و استعداد این جوان برومند و تلاش و مداومت بی وقفه وی در راه تحصیل علم و دانش موجب گشت تا سید شهید در اندک مدتی سرآمد دانشمندان هم عصر خویش گردد.

درخشش امیر در عرصه های اندیشه و سیاست

مقام و منزلت علمی وی موجب شد که سلطان حسین بايقرا تدریس بخشی از دروس مهم را در مدرسه امیر علی شیر نوایی به او واگذار کند، آنگاه که سلطان حسین وفات یافت و نوبت به شیبک خان رسید. وی همچنان به سبب مقام علمی خود مورد تکریم و احترام بود تا شاه اسماعیل اول بر خراسان دست یافت شاه اسماعیل نخست زمام قضاوت شرعیه تمام ممالک خراسان را به وی سپرد و وی را قاضى القضات خراسان پهناور نمود، سپس چون درایت و لیاقت را در وجود وی دید امارت و صدارت را نیز بدان افزود و وی را بسیار گرامی داشت.

خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

چون امیر غیاث الدين محمد به امارت خراسان رسید دو امر مهم را وجهه همت خود ساخت:

الف - تبیین و ترویج مذهب شیعه ـ در زمان وی مذهب شیعه در شهر هرات که آن زمان اکثر اهل آن سامان اهل سنت بودند رونق دوباره ای یافت فقه شیعه و فقيهان بزرگوار آن حیاتی تازه یافتند. از جمله گفته اند که وی در ایام دهه محرم و روز عاشوراء دستور می داد تمام شهر را سیاهپوش کرده و خود نیز در روز عاشوراء دستار کبود بر سر نهاد و پیشاپیش جمعیت عزادار به نوحه خوانی و تعزیه داری می پرداخت.

ب - ایجاد امنیت و عدالت و عمران و آبادی منطقه تحت حکومت خویش در مدت امارت وی که از ۹۲۰ تا ۹۲۷ هجری قمری ادامه یافت امیر غیاث الدين محمد در راه آبادانی و عمران هرات بسیار کوشید و برای برقراری امنیت در آن سامان تلاش بسیار نمود نیروی نظامی را تقویت کرد و دستور داد اطراف شهرها را برای حفاظت مردم از گزند دشمنان برج و و بارو بسازند این تدبیر و درایت و حسن سیاست وی در اداره امور و محبوبیت امیر در بین مردم بر عده ای از کج اندیشان و حاسدان و مخالفان مذهب حقه جعفری گران آمد. تا آنجا که کمر به قتل آن سید والا مقام بستند.

غروب خورشید

مردم هرات از دیر بازگرفتار جنگها و کشمکشهای بسیار بودند، موقعیت مهم و استراتژیک هرات در ماوراء النهر و عمرانی و آبادانی این شهر بزرگ موجب شده بودند تا هراز چند گاهی شهر هرات مورد هجوم بیگانگان واقع شود.

در ایام صدارات امیر غیاث الدين محمد هرات با حملات گاه و بیگاه ازبکان مواجه بود، امیر محمد برای دفع هجوم ازبکان چندین بار لشکرکشی کرد و هر بار آنها را به شکست کشانید.

آخرین بار عبید خان از سرداران معروف از بکان به عزم تسخير هرات عازم شد. ابتدا فردی از مردم اطراف هرات به نام شاطر عبدالله به جنگ با وی درآمد. ضربات سختی را بر لشکر وی وارد آورد. خبر به امیر غیاث الدین محمد رسید و وی با کمک طلبیدن از حکام اطراف شکست سختی را نصیب آنان ساخت. اما وی دست بردار نمود، دوباره بعد از سازماندهی مجدد هرات را بمحاصره خود درآورد در مدت ۱۰ روز محاصره هرات خرمنهای اطراف شهر را به آتش کشید و مزارع مردم را پایمال سم ستوران گردانید. اما امیر غیاث الدین نیز به مصاف با وی درآمد و عبید خان و سیاهیان وی را از اطراف هرات کوچ داد.

این موفقیت عظیم که در حقیقت فتح الفتوح دوران عمارت امیر بود آتش رشک و حسد امیرخان» از حاکمان هوسران و جاه طلب را شعله ورتر ساخت که سرانجام تصمیم به قتل امیر محمد گرفت. در ابتدا به مشورت با محرمان و رازداران خویش پرداخت سرانجام تصمیم براین شد که چون امیر محمد به منطقه ای به نام باغ شهر» درآمد بروی هجوم آورند و او را به قلعه اختيار الدین برده و محبوس سازند.

گفته اند که امیر غیاث الدین همان شب در عالم رؤیا دید که در کوچه سرگردان شده و به هر طرف که رو میکند راه نمی یابد در همین اثناء پیامبر (ص) را می بیند که به او می فرماید اگر می خواهی از این سرگردانی نجات یابی نزد ما آی و امیر محمد بدان جانب روان گشت فردای آن شب از خانه بیرون نیامد و از عزیمت به باغ شهر صرفنظر کرد. چون دو سه ساعت از روز گذشت و امیر محمد به باغ شهر نیامد، امیرخان سبب نیامدن او را پرسید بعد از آن جمعی از ملازمان خود مانند پیر احمد بیک و قاسم مهردار و اسحق بیک را دستور داد به امارت محمد رفته و او را دست بسته به قلعه اختيار الدين برده و محبوس سازند. آنان به در خانه امیر رفتند و بدون اذن دخول وارد خانه او شد و از وی خواستند با آنها بیاید، امیر غیاث به خاطر آنکه رعایت ادب کرده باشد، پذیرفت و همراه آنان از خانه خارج گشت به جلو خانه که رسید اسب خود را طلبید، جلو دار گفت که تمام اسبان را به تاراج برده اند، وی ناچار پیاده براه افتاد اسحاق بیک از یکی از دوستان خود اسبی گرفته و امیر را سوار کرده به قلعه برد و در بالا خانه پشت دروازه محفوظ ساخت در همان روز یاران امیرخان به خانه های اصحاب امیر غیاث الدین رفته و تمام اموال آنان را به غارت برده و خانه های آنان را به آتش کشیدند.

در این میان مير جمال الدين مولانا عطاء الله محدث نزد امیر خان رفته بعد از موعظه و نصیحت وی از امیرخان تقاضا کرد تا امیر محمد را از زندان آزاد سازد، اما وی همچنان بر نیت پلید خود پای می فشرد.

بعد از رفتن عطاء الله، امیر خان، اسحاق بیک را که رئیس قلعه بود مأمور قتل امير گردانید. اسحاق بیک سکوت اختیار کرده از مجلس بیرون رفت آنگاه به خان پیغام داد که اگر حکومت جميع خراسان را به من ارزانی داری توان آن را ندارم که کمر به قتل فرزند پیامبر ببندم. امیرخان چون این پیغام از او شنید به دنبال شاطر عبدالله فرستاد وی که در او ان کار مردی لا ابالی و هوسران بود و در حادثه جنگ با از بکان رشادتهای زیادی به خرج داده بود، در جواب امیر گفت: «من به محبت و ارادت به خاندان نبوت مستظهر و امیدوارم هيهات که به خاطر نعمت ناچیز و دنیوی خود را مستوجب لعن و نفرین سازم.

امیرخان چون از شاطر عبدالله نیز مایوس شد، بناچار دست به دامن قاسم مهردار گردید و وی را مأمور قتل امیر محمد گردانید.

پرواز به سوی ملکوت

روز چهار شنبه هفتم ماه رجب ۷۲۹ هق بود. امیر غیاث الدین از پشت پنجره قلعه، قاسم مهردار را دید که بسوی قلعه می آید، یقین کرد که هنگام قتل او فرا رسیده است فردی را به نام حسن که از نگاهبانان قلعه بود فراخواند و به او گفت:

محبت اهل بیت رسول صلى الله عليه را در جبین تو میبینم امروز روز قتل من است و این پیر و یزید از پی قتل من می آید.

مرا دو وصیت است از تو می خواهم بدان قیام نمائی و مردم را آگاه سازی که به آن عمل نمایند اول آنکه مرا دختری است پاکدامن و در پرده عصمت و عفت او را به عقد امیر خسرو که از نزدیکان من است درآورده و نگذار که دامن عصمتش به دست ناپاکان آلوده گردد و دیگر اینکه این تسبیح را که از تربت شهید کربلا امام حسین بن على عليهما السلام است در گردن من در آویز و با من در قبر کن که شاید وسیله نجات من گردد.

آنگاه وضو ساخته و نماز گذارد. قاسم مهردار به نزد امیر محمد آمد و گفت حکم امیر خان است که تو را به قتل برسانم. امیرغیاث الدين محمد در جواب وی استرجاع به زبان جاری کرد و از آنجا که دارای ذوق شاعری بود و خلقی نیز تخلص می نمود این بیت را سرود:

به تیغ ظلم مرا میکشی و خواهی دید

که عاقبت چه کند با تو خون نا حق من

و بدین طریق آن فرزانه دانشمند به دست مخالفان و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت در روز چهارشنبه ۷ رجب ۹۲۷ هـ ق به شهادت رسید و روح پاکش به ملكوت اعلی پرواز کرد.

بعد از وقوع این قصه پر غصه بعضی از دوستداران اهل بیت مانند خواجه شاه حسین خیابانی و جمعی دیگر از مؤمنان به غسل و تکفین وی پرداخته و به همراه جمعیت کثیری از شیعیان در صحرای عیدگاه بر پیکر مطهر وی نماز گذاردند. و به کوه مختار که مرقد پدر و عموی بزرگوار اوست بخاکش سپردند.

امیر غیاث الدین محمد از دیدگاه ادیبان و شاعران

خواند میر که کتاب حبيب السير را نوشته وی را چنین توصیف کرده است:

.... جامع فضایل صوری و معنوی، فایز به مقاصد دنیوی و اخروی، مظهر آیات عزت و جلال نظم سپهر علم و مهر اوج بینش گرامی در بحر آفرینش، منور شمعی از نور ولایت نور بخش شبستان هدایت حاوی کمالات نفسانی، مطلع انوار عواطف ربانی افضل اشرف البقا باليقين العلمي و العيني عنایت الدولة والدنيا و الدين امیر محمد الحسيني...

و هم او در شهادت امیر شهید چنین قلم زده است:
افسوس که شمعی که اهل فضل و هنر در فروغ فوایدش از ظلمت حوادث روزگار نجات یافته بودند تند باد زمانه غدار او را کشته و دود اندوه از نهاد ارباب رشد و رشاد برآورد و دریغ که دوحه ای که مستعدان دانشور در ظل عوایدش از جفای حرارت نوايب لیل و نهار آسوده بودند، صرصر ستم چرخ جفا کار او را از پا درآورد.

لسانی شاعر توانای هم عصر وی در مدح او آورده است اینها را:

على خصال ومحمد شعار و يوسف خلق

که این سه نور از اوضاع او بود شاغل

سپهر قدر محمد که حد نعمت او

چو شکر واجب تکرار می کند قابل

بلند مرتبه ذاتی که رأی او روشن

چو روح در همه ماهیتی بود داخل

سیادت از نسب سربلند او عالی

سعادت از سبب پای بوس او عاجل

خلاصه بدن خاکی خرسان اوست

که سینه است خراسان و ذات او چون دل

و نیز گفته اند:

زلفظ درفشانش گشت بی قیل

زابر کلک او بحر معانی

مبین معنی آیات تنزيل

شدی پراز زلال زندگانی

در شهادت وی سروده اند:

آن یوسف مصر عز و اقبال

خورشید سپهر فضل و افضال

از اوج سریر عزت و جاه

در چاه فنا فتاد ناگاه


چون میر محمد خلف آن عبا

زین دیر فنا رفت سوی دار بقا

تاریخ شهادتش رقم کرد ضیاء

والله شهيد هو يحيى الموتى


سر و دست تو در این خاک دریغ است دریغ

زیر خاک آن گهر پاک دریغ است دریغ

دامن پیرهن عمر توای يوسف عهد

شده خاک آن گھر پاک دریغ است دریغ

جای آن است که جای تو بود در دیده

چشم من جای تو در خاک دریغ است دریغ

مولانا شهاب الدين احمد حقیری معمایی در تاریخ شهادت او گفته است:

چون کرد به تیغ جان ستان چرخ فلک

از لوح زمانه نام میرک راحک

گفتم که حساب سال این واقعه را

دل گفت که قتل بندگان میرک

منابع :

۱ - شهداء الفضيله - علامه امینی.

۲ - شهیدان راه فضیلت (ترجمه شهداء الفضيلة) - جلال الدین فارسی.

- حبيب السير - خواند میر

- فرهنگ دهخدا کتاب (ش).


معماری مسجد جامع دماوند

نگاهی کوتاه به معماری مسجد جامع دماوند

نوشته : مايرون بی اسمیت

مترجم : مسعود نصرتی

MYRON. B.SMITH masojid - Djuma, DEMAWEND REPRIENTED FROM: ARSISLMICA, OF unierittx OF ULCHG AN, PRESS - VOL PART2

اشاره :

مایرون بی اسمیت (MYRON B.SMITH) از محققان و کاوشگران باستانشناس روسی است که در دهه دوم حکومت رضا خان چند بار از مسجد جامع دماوند بازدید کرده است. وی این تحقیق ارزشمند را با موافقت آندره گدار که آن زمان رئيس خدمات باستان شناسی ایران بود انجام داده است. او هدف خود را از بررسی آثار باستانی تلاش برای تشخیص قدمت آنها بیان میکند.

این مقاله در جلد دوم کتاب، ARSISLMKAII2 ۲۰ صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است.

این تحقیق ارزشمند توسط فاضل گرامی و سخت کوش آقای مسعود نصرتی که زحمات زیادی را در راه شناسایی بناهای باستانی منطقه دماوند بر خود هموار ساخته اند، ترجمه شده است. قبلاً از زحمات قابل تقدیر ایشان سپاسگزاری کرده و امیدواریم که در آینده نیز بتوانیم از محصول گرانبهای تلاشهای علمی و تحقیقی ایشان بهره مند شویم.

برای اطلاع بیشتر تذکر دو نکته ضروری بنظر می رسد:

۱ - این ترجمه بخشی از تحقیق دامنه دار ما یرون بی اسمیت میباشد، که قسمت دیگر آن را به مجالی دیگر وا میگذاریم.

- پس از آشنایی بیشتر و دقیقتر با مطالب، بعد از مطالعه هر قسمت از مقاله آن را با نقشه موجود تطبیق نمایید.


روش مطالعه و بررسی بنای مسجد جامع دماوند

نگارنده یکبار در ۲۳ ژوئن ۱۹۳۴ و بار دیگر از ۳۰ آوریل تا ۷ ماه می ۱۹۳۵ و آنگاه در ۲۶ ژوئن همان سال از این بنای کهن دیدن کرد.

مطالعات انجام شده با اجازه از خدمات باستانشناسی و برای شخصی تهیه شده بود.

نقشه با تئو دولیت زایس ۴ نقشه برداری و با تیرهای کم مستلزم نقطه عطف ۲۵ بودند و نیز با بکارگیری یک متر» و نوارهای کوتاهتر اندازه گیری شد. نقشه ای که در آن بیش از ۵۶۰۰ اندازه گیری ثبت شده بود، با مقیاس یک پنجاهم اندازه گیری شده بود رسم شد و آنگاه با بررسی بنا کنترل شد.

در سطح کف بنا که تاکنون اندازه گیری و برداشت انجام نگرفته بود، ۷۵ عکس برداشته شد. تعدادی وزنه برای عکسها بمنظور دارا بودن فهرستی از ستونها، بر آنها آویزان شد و کتیبه ها و سنگ قبرها با تهیه عکس از آنها ثبت شد.

ترسیم کلی از بنای مسجد

مسجد جامع دماوند بر روی یک نقطه مرتفع برروی تپه شنی در مرکز شهر واقع شده است. اطراف آن را چشم اندازی زیبا از مناظر چشم نواز درختان قد برافراشته احاطه کرده است.

بیرون آن را دیوارهای خشت و گلی در برگرفته است، سقف مسطح و پهن کنونی همانند دیگر سقفهای خانه های این شهر از خاک رس است.

در گوشه مشرق بنای مسجد جامع مناره آجری و مدوری که بخشی از آن بر اثر زلزله از بین رفته نمودار است. طرح ایوان ورودی کوچکی شمال بنا واقع است نه از سبک خراسانی است و نه متعلق به سبک مازندرانی است. مخصوص به همین منطقه است.

صحن مستطیل شکل مرکزی از سه طرف بوسیله دیوارهایی احاطه شده است. در وسط صحن مسجد یک حوض و یک چاه عمیق وجود دارد.

در سمت قبله سه طاق دیده می شود که طاق مرکزی آن کمی پهن تر و بلندتر است و به سمت حرم باز می شود. این حرم متشکل از پنج راهروی طولی است. شش ستون مدور قسمت وسیع بنا را نگهداری می کند، در قسمتهای دیگر از ستون هایی به شکل صلیب یا مربع استفاده شده است. این ستونها، طاقهای موازی با قبله را نگهداری می کنند. سنگینی طاقها را از سطح ۱ متری به بالا، تیرهای چوبی تحمل می کنند.

در پشت صحن و در قسمت جنوبی یک معبر جانبی وجود دارد که به راهرو و از آنجا به بیرون منتهی می شود. دیوارهای دو ضلع پهلوئی صحن، طاقهای قوی داری دارد که با پرده آجری گلی جدید پوشانده شده است. سمت قبله این دو قسمت (C و D ) از دیواری که پوشش آجری گلی جدید دارد به محرابها منتهی می شود. در گوشه شرقی یک معبر E E - که دارای طاق هلالی شکل سنگی در عقب است - وجود دارد که ابتدا به سمت منار و از آنجا به درگاه کوچک پیشرفته ای به خارج مسجد منتهی می شود.

در خارج از ساختمان اطراف بنای مسجد یک دیوار سنگی و گلی وجود دارد. تغییر شکل سمت شمالی صحن نشان می دهد که تالار G یک قسمت الحاقي جدید است که سقف آن به وسیله ستونهای چوبی با پایه های آجری مربع شکل نگهداری می شود.

راه پله هایی در E و F وجود دارد که به زیر زمین قسمت G منتهی می شود، این زیر زمین یک مکان زمستانی سرپوشیده است که چهار ستون مربع شکل که دارای طاق هلالی است، زیر سقف آن بنا شده اند. که دارای آجرهایی از جنس غير مرغوب هستند. به جز ستونهای ۵۲ و ۵۳ و ۵۴ تمام ساختمان شمال صحن دارای تاریخ نسبتاً جدید است بنابراین در جزئیات مطالعه نخواهد آمد.

بنای مسجد به جز قسمت g ظاهراً دست نخورده باقی مانده و مسجد اولیه را یک صحن چهارگوش که بوسیله دیوارهای کوچکی احاطه شده است نشان می دهد.

در سمت قبله یک سری راهروهای عمیق آغاز می شود و بموازات محور قبله، راهروهای مرکزی تا حدی به وضوح دیده می شود. این طرح و ترکیب از بنا یک شکل کلی از متوازی الاضلاعی بی نظم است که در این نوع مساجد قدیمی معمول است.

وضعیت ورودی بنا از سمت ستون ۴۸ مشخص می کند که در شمالی ترین ناحیه سمت شمال صحن، قسمت G) یک دیوار بنا شده بود که تاکنون آثار چندان زیادی از آن باقی نمانده است و ممکن است به همان عرض گذر F با معبر E باشد که از این قسمت بصورت دالان استفاده می شده است. ارتفاع ستون ۲۵ نشان می دهد که معبر A قسمتی از نقشه و بنای اصلی بوده است.

آثار باقیمانده در سمت شرقی بنا، شکی باقی نمی گذارد که در ستون ۶ راهی به سوی پشت بام وجود داشته است.

یک مشخصه کم نظیر

محراب اصلی مسجد در سمت چپ اصلی محور است. این مشخصه نادر و کم نظیر همچنین در مسجد تاری خانه دامغان جائی که تنها طاقچه باقی مانده، نیز دیده می شود.

این موقعیت و شباهت را منار مسجد دماوند هم داراست.

غیر از اینها یک پنجره بین ستون های ۶ و ۱۲ و سه شکاف در معبر و نیز نورگیری هم در صحن به چشم می خورد.

محاسبه دقیق قبله

محاسبه دقیق قبله در ۳۶ درجه غربی و جهت یابی در حدود ۲۷ درجه و ۳۰ دقیقه غربی یا خطای ۸ درجه و ۳۰ دقیقه می باشد.

ساختار مسجد از نظر مصالح و تکنیک

کف ها - طبقات

به جز سنگفرش کف اطراف صحن و ورودی معبر A و E و F وكف ها از خاک رس می باشد. سطح ها عموماً هم طراز نبوده، بلکه سطوح B و D یک پله پایین تر از سنگفرش است. همچنین کف صحن پوشیده از چمن و سبزه است، در حالی که سطح در حال حاضر سه پله بالای صحن است.

پوشش سقف و نگهدارنده آن

نگهداری و حفاظت سقف با ستونهای آجری است و دیوارهای بیرونی توسط یک دیوار جدا کننده حفاظت می شود.

از ۵۴ ستون حاضر ۱۲ ستون بازسازی شده اند. یک دیوار گچی سفید که از لحاظ تاریخ جلوتر از این تعمیرات به چشم می خورد، همچنین شش ستون مدور بر روی پایه مربعی شکل که ۲۰ سانتیمتر ارتفاع دارد استوار شده است. قسمت بالای تیرهای چوبی اندکی برآمده و محکم شده اند.

قطر ستونهای مدور بطور متوسط 1.37متر و طول آنها 2.60متر است. به جز ستونهای دیوار که مربع شکل هستند ستونهایی نیز به شکل صلیب به چشم می خورند که در مقابل هم برای طاقها ساخته شده اند. چهارده ستون از ستونها در شمالیترین جهت محراب قرار دارند.

بزرگترین و گسترده ترین ستون، ستون شماره ۲۶ است که ترکیبی از ستونهای به ردیف درآمده است. همچنین ستون شماره ۲۷ و ۴۴ و ستونهای شماره ۶، ۱۲، ۱۸، ۲۴ ۳۰ در شمالیترین قسمت دیوار B از آجرها ظریف و ناک ساخته شده اند. تیرهای چوبی بلندی که سر آنها بریده شده از ۲ طرف برای جفت کردن ستونهای واقع در بالا گذرهای زیر طاق استوار شده اند.

طاقها

طاقهای با شکوه چهارگانه مرکزی اندکی که پیش آمدگی دارند و از آنجا نسبت به تعمیر آنها توجه لازم نشده، ستونها فرو نشسته و کج شده اند، بصورتی که تعیین پروفیل اصلی تقریباً غير ممكن بنظر می رسد.

فاصله گذاریهای زیر طاق ها کمتر و باریکتر و بعد کمی بلندتر شده است. طاقهای زیادی بصورت ناتمام و نیمه کاره ساخته شده و بقیه نسبتاً بازسازی شده است.

گنبدها

تمام پوشش بوسیله گنبدها بوده است که از بین رفته اند. حتی اثری از آنها باقی نمانده است. بنظر می آید که شکل و حالت گنبدها با ضریب اطمینانی دقیق محاسبه شده بود.

حرم شبستان با سه راهروی مرکزی اش که موازی با سمت قبله هستند بوسیله تعداد زیادی تونل گنبدی شکل بر روی طاقهای سنگینی بنا شده اند، پوشش داده شده است. پایه های منحصر به فرد راهروئی که به خارج منتهی می شود بوسیله تونل گنبدی شکلی که محور قبلی را قطع می کند، پوشیده شده است. چنانکه این مطلب در پایه های دیوارهای C و D و معبر و F به چشم می خورد.

معبر A احتمالاً نسبت به طول جغرافیایی یک تونل مورب داشته باشد، که با ستونهایش نقشدار به شکل مسطح و یا برجسته نمایان بود. نشانه هایی از این گنبدها هنوز در ایران جاودانه مانده است.

این تونل گنبدی از آجرهایی که لب به لب هم قرار گرفته اند ساخته شده و برروی محوری با شیب کم روبه روی دیوار صحن و یا در منتها اليه راهروهای B مطابق محور قبل متصل شده بود که هم اکنون هیچ نشانه ای از آن دیده نمی شود.

دیوارها

ساختمان گنبدها که بدنه آنها مستقيماً بطرف مرکز ساختمان تمایل و انحناء دارد بر روی ستونها استوار شده و نگهداری می شود. همین موضوع روشن می کند که چرا دیوار محصور شده و بیرونی نیازمند به یک پوشش پرده ای است.

این دیوارهای ضخیم و کهن تاکنون چندین بار مرمت شده اند. مصالح دیوارها در حال حاضر ترکیبی از سنگ ریزه (شن) و خاک رس است. دو طرف دیوار روکشی از کاه گل خمیری شکل دارد. در معماری قسمت داخلی پایین دیوار با سنگ چین پوشش داده شده است و از ارتفاع ۱/۵۰ متر بصورت طرح چپ و راست و بطور موازی از آجر ستاخته شده است.

بعدها در سمت قبله به جای پوشش سنگ چینی سفال های براق مربع شکل نصب شده است.

منار

منار مسجد جامع، بدون اتصال ساختمانی با مسجد و به شکل نیمه مستطيل است که اکنون کتیبه ای برروی آن به نظر می رسد. ترکیب مصالح آن از آجر پخته و آهک و ملاط گچ سفید می باشد. زیر بنای آن از سنگهای تراشیده ساخته شده است.

بلندی بخش که در معرض دید است به حدود 4.95 متر می رسد.

رشته ای از چهار تیرهای چوبی در یک چهارگوش قرار گرفته اند و در جایی که قرنیس دیوار به پایان می رسد، از معرض دید ما خارج می شود.

صعود خط مماس از طرفین پایه ستون از پایین ترین قسمت 3.24 متر و از پایه مربع شکل که منار مدور آغاز می شود، تا نوک آن به 3.90 متر می رسد. منار مدور از روی پایه مربع به بالا 14.55 متر است که بخشی از آن نیز تخریب شده است.

ورود به داخل مناره از طریق پلکان مار پیچ آن صورت می گیرد، ۸۰ تا ۱۰۰ درصد از پله های موجود شیبی در حدود ۳ تا ۴ درجه دارند.

پله ها معمولاً پوشش چوبی نداشته و باریک هستند و بدلیل کوچک بودن و نیز باریکی و ارتفاع زیاد منار و همچنین شکل مار پیچی آن خطرناک هستند.

پوسته لوله ته ستون به ضخامت %۶۲ و در راس کنونی آن %۴۴ متر است. نورگیر منبت کاری شده روشنایی داخل منار را تأمین می کند.

زلزله شدیدی که چند سال پیش رخ داده است، باعث چرخیدن بخش بالایی منار مدور برگرد محور خود شده و مدخل دوم که در سقف باز کرده بودند به جهت همین زلزله شکسته شده است.
آجرکاری

آجر های خشتی با سطح مربع ۲۴ سانتیمتر و ضخامت ۵ سانتیمتر همگی جدید هستند. آجرها با ملاط گچ ساخته شده اند که برای استحکام بیشتر آنها را در آهک گلی تر قرار می دهند که همین بر مقدار محکم بودن آن کافی است و نیازی به رسیدگی بیشتر ندارد.

خشت های آجری معمولاً به شکل مربع هستند و به استثنای ستونها و گنبدهای قسمت کیفیت آنها خوب است. استوانه مدور مدار نشان دهنده پیوستگی عمودی از نظر ساختمانی و دکور آن می باشد و پهتای آن ۸.۵ تا ۱۰ سانتیمتر می باشد.

فرو رفتگی ها با آجر پر شده و آنگاه آجرها نیز با آهک و ملاط گچ تزیین شده است. بغیر از آهکی که در منار بکار رفته بقیه آجرها با گچ چیده شده اند. دو ستون استوانه ای مدور ۹ و ۱۰ که نزدیکترین ستونها به دیوار قبله هستند گچ کاری شده اند. باقی ستوانهای آجری گچ شده و احتیاج به تعمیر و مرمت دارند.

محرابها

ظاهراً در زمان فتحعلی شاه برای محکم کردن محراب اصلی آن را بوسیله چهار چوبهای راست محصور کرده اند. همچنین در این محراب سفالهایی به رنگ سفید و آبی نامرغوب وجود دارد و چوبهای نیز به تقلید از رنگ آجر به رنگ قرمز و سفید رنگ کاری شده است.

بقایای بجای مانده از محراب اصلی نشان می دهد که مصالح آن از آجر بریده و پخته شده است. در طاقچه نیمه هشت گوشی هست که سرش در برش عمودی شیب دارد و با ۴ عدد لاستیک از گلفشنگ کنار گذاشته شده با طرح مثلثی پر می شود. نقطه مرکزی از لاستیک دوم دومی شکل یکسانی مثل Squ in Ches هایی از دوازده امام یزد (۴۲۹ هـ. in SCV ) و گنبد محوری از مسجد جامع اصفهان است که سه قسمت بالایی به وسیله تونل گنبدی، و قسمت منبع جلویی بوسیله هر یک از مثلث های کروی شکل که تکه های پایین تر را تشکیل داده اند حمایت می شود. فرورفتگی محراب بوسیله نشانهای بکار رفته در یک قالب معماری و به شکل یک نقطه طاق تاریک ادامه پیدا کرده است و احتمالاً بوسیله یک چهار چوب عمودی در طرف راست بر پا شده است.



گنبد گیتی داستانها و اساطیر

بام ایران در داستانها و اساطیر

نگارش مسعود نصرتی

اشاره :

بخشی از فرهنگ هر مرز و بوم زائیده اساطیر و داستانهای آن دیار هستند و هر کدام بیانگر گوشه ای از فراز و فرودهای فرهنگی و معتقدات قومی هر ملت بوده اند.

قله سر برافراشته دماوند» از دیر باز محور اسطوره سازیها و داستانپردازیهای ادیبان و شاعران و مورد توجه عامه مردم بوده است.

این نوشتار که بخشی از مقاله نسبتاً مفصل دوست فاضل و گرانمایه آقای مسعود نصرتی است، قله دماوند را از این نگاه به بررسی نشسته است.

ضمن تشکر از همکاری بی شائبه ایشان توجه خوانندگان عزیز را به این مقاله جلب میکنیم.

آغازه :
۱ - واژه اسطوره

آن را واژه ای تازی دانسته اند، برآمده از مصدر (سطر) که در صیغه (أفعوله) مانند «ارجوزه» در آمده است. در عربی این واژه را به افسانه ها و سخنان باطل و شگفت آور که به نگارش درآمده باشد، معنا کرده اند.

اساطیر که جمع اسطوره است، چند بار در قرآن کریم آمده، از جمله:

وَاذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَا تُنَا قَالُوْا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِن هذا إِلَّا اساطير الأولين.

چون آیات ما برای ایشان خوانده شود کافران میگویند به خوبی شنیدیم، اگر اراده کنیم می توانیم مانند این آیات را بگوییم این نیست مگر افسانه ها و نوشته های پیشینیان (۱).

برخی از دانشوران را عقیده این است که اسطوره» ریشه تازی ندارد، بلکه احتمالاً این واژه برآمده از از واژه های یونانی و لاتینی است که بعدها معرب شده است. بر این مبنا واژه اسطوره» یا «اسطیره» از هیستوريا Historia است که به معنی سخن و خبر راست یا جستجوی راستی است.

از این واژه واژه های ایستوار Histore در فرانسه و استوری» Story در انگلیسی که به معنای تاریخ داستان و قصه است، به یادگار مانده است. (۲)

اسطوره» در زبان شیرین فارسی گاه مترادف با افسانه است که چندان صحیح بنظر نمی رسد. استاد سید میر جلال الدين گزازی در این باره می گوید:

افسانه ها داستانها و حکایتهای مردمی است که بر سر زبانها روان است، اما هنوز به گونه ای که پیکره فرهنگی و سازمان و سامان اندیشه ای که اسطوره نامیده می شود، دگرگون نشده است...

... اسطوره به دبستانی اندیشه ای و فلسفی می ماند که فرزانه ای اندیشمند پدید آورده باشد، و افسانه ها به اندیشه هایی خام و پراکنده که پیش از پیدایش آن دبستان فلسفی در ذهن این فرزانه اندیشمند ناوردی داشته اند.

۲ - تعریف اسطوره

هم ایشان تعریف اسطوره را چنین توضیح می دهد:

اسطور در گسترده ترین معنای آن گونه ای جهان بینی باستانی است. آنچه اسطوره را می سازد، یافته ها و دستاوردهای انسان دیرینه است.

تلاشهای انسان آغازین و اسطوره ای در شناخت خود و جهان و کوششهای گرم و تب آلوده وی در گزارش جهان انسان دبستانی جهان شناختی را پدید آورده است که آن را اسطوره» می نامیم. (۳)

میرچا الياده تعریفی دقیق از اسطوره را به دست داده است:

اسطوره راوی واقعه ای است که در زمان نخستین شگرف بدایت هر چیز رخ داده است. اسطوره همیشه متضمن روایت خلقت است، یعنی می گوید چگونه چیزی پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است. اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده و به تمامی پدیدار گشته سخن می گوید.» (۴)

با آنچه خواندیم به این نکته پی می بریم که اسطوره چیزی فراتر از افسانه است بلکه اسطوره ها بخشی از فرهنگ یک ملت است که می توان در آن گوشه هایی از زوایای تاریک آداب و رسوم و اعتقادات دیرینه هر ملت و پیشینه تاریخی و کهن آنان را روشن ساخت.

اگر چه ممکن است اسطوره با این همه آب و تاب و شاخ و برگهایش واقعیت نداشته باشد، اما حقیقت دارد. در خلال این اسطوره ها می توان به بخشی از اسرار سر به مهر و راز و رمز زندگی بشر و حقایق آن پی برد.

کوه دماوند محور رویدادهای اساطیری

۱ - کوه دماوند در نگاه مورخان و لغت دانان

دماوند نام کوهی بسیار مرتفع از سلسله جبال البرز که همیشه پوشیده است. نام این کوه در منابع فارسی و عربی به صورتهای مختلف دمباوند»، «دنباوند»، دباوند و دماوند ثبت کرده اند. مرحوم پور داود نام هرا (HARA) یا هرائیتی را که در اوستا آمده است با نام البرز که دماوند بلندترین قله آن است تطبیق می دهد و معتقد است که کوه هرا در اوستاکه به معنای بزرگ و بلند و سر بر کشیده می باشد، همان البرز است. (۵) که البته این انطباق نیاز به بررسی و پژوهش بیشتر دارد.

نام دماوند در تورات آمده و صورت کهن آشوری آن «بکینی» است. (۶)

عده ای معتقدند که سلیمان بن داود (ع) یکی از دیوان را که «صخر المارد»سنگ سرکش نام داشت در آنجا زندانی نمود. (۷)

ناصر خسرو درباره این کوه می نویسد:

میان ری و آمل کوه دماوند است، مانند گنبدی و آن را لواسان گویند (۸)

ابو دلف در کتاب خود کوه دماوند را کوه بيوراسب (بیوراسف) معرفی کرده است:

در دنباوند کوه بسیار عظیمی است که زمستان و تابستان قله آن از برف پوشیده شده و هیچکس نمی تواند بر فراز یا نزدیکی آن برسد. قله مزبور بیوراسب (بیوراسف) نام دارد، وقتی انسان آن را از ری مشاهده می نماید خیال میکند کوه به او بسیار نزدیک بوده و یا یک یا دو فرسخ فاصله دارد.» (۹)

ابودلف دماوند را بدان جهت بیوراسب نامیده است که فریدون بیوراسب ضحاک را در آنجا زندگی کرده و به بند کشیده بود. گرشاسبنامه نیز به این مطلب اشاره دارد:

فریدون فرخ به گرز نبرد

از ضحاک تازی برآورد گرد

ببردش به کوه دماوند بست

به جایش به تخت شهی بر نشست (۱۰)

و نیز فردوسی ، آنجا که گفته:

بیاورد ضحاک را چون نوند

به کوه دماوند کردش به بند (۱۱)

ملكونف در سفرنامه خود پس از بیان داستان ضحاک درباره نامگذاری دماوند چنین اظهار نظری کرده است:

... پس فرمان داد که برای وی خوردنی سازد که در آن گوشت و حبوبات نبود. ساخته ای آورد که از دنبه بود فریدون گفت دنباوندانی (دنبه) پیدا کرده ای؟ آن کوه را به این نام نامیدند و رفته رفته دماوند کردند. (۱۲)

در این باره باید گفت که نام «دنباوند» بنا به تحقیقاتی که نگارنده درباره جغرافیای تاریخی دماوند به عمل آورده است (۱۳) بدین خاطر نام گذاری نشده است، بلکه علت دیگری دارد که باید در مقام دیگری از آن سخن بمیان آورد.

قزوینی در آثار البلاد (۱۴)، این فقیه در البلدان (۱۵)، حمد الله مستوفی در نزهت القلوب (۱۶)، ابود لف در سفرنامه خویش (۱۷)، اعتماد السلطنه در مطلع الشمس (۱۸) اصطخری در المسالک و الممالک (۱۹)، اعتماد السلطنة در مرآة البلدان (۲۰)، ابو الفداء در تقويم البلدان (۲۱) مسعودی در مروج الذهب (۲۲)، و نیز مجمل التواريخ (۲۳)، وملكونف در سفرنامه و خود (۲۴) جرج کرزن در ایران و قضیه ایران (۲۵) هر یک به تناسب آنچه تحقیق کرده و یا دیده و یا شنیده اند کوه دماوند» را توصیف کرده اند که ذکر آن به درازا می انجامد.

شاعران شیرین سخن پارسی گوی نیز در جای جای اشعار خود هر یک از «دماوند» به مناسبتی به میان آورده اند:

از بیدادی سمر گشتست ضحاک

که گویند او به بند است در دماوند

(ناصر خسرو)

اوست فریدون ظفر بل که دماوند حلم

عالم ضحاک حفل، بسته چاهش سزد

(خاقانی)

در طره آن قند لب آویز که مژگانش

دارد صف جادوی دماوند شکسته

(سوزنی)

آن فریدون به دماوند اگر برد پناه

این فریدون از دماوند برانگیخت غبار

(قاآنی)

'به شخص کوه پیکر کوه میکند

غمی اندر در پیش کوه دماوند

(نظامی)

ملک الشعرای بهار نیز در قصیده شیوا رسا و متینی دماوند را ستوده است. با این مطلع:

ای دیو سیپد پای در بند

ای گنبد گیتی ای دماوند (۲۶)

۲ - چرا قله دماوند» بعنوان مرکز رویدادهای اساطیری انتخاب شده است؟

چرا ذهن ساده پسند عامه مردم و نیز ذهن تاریخ نویسان و اندیشوران و ادیبان و فرهیختگان در آمیختن و شکل دادن اسطوره ها و داستانها کوه دماوند را بعنوان مرکز رویدادهای اساطیری و افسانه ایشان انتخاب کرده اند؟

ذکر این مطلب ضروری است که در همه اساطیر کوه غالباً محلی مقدس و نقطه تلاقی آسمان و زمین و بنابراین مرکز نقطه ای است که محور عالم از آن می گذرد مکانی است آکنده از قداست، که به آسمان نزدیک است و به همین جهت صاحب قداست دوگانه ای است از سوئی از رمز پردازی فضایی و علو رفعت بهره مند است و از سویی دیگر قلمرو و تجليات مقدس آثار جوی است و بر این اعتبار، طبق عقاید باستانیان اقامتگاه خدایان است.

کوه محلی است که گذار از هر منطقه کیهان به مناطق دیگرش در آنجا به واقعیت می پیوندد، بنابر اعتقادات مردم بين النهرین در کوه است که آسمان و زمین به هم پیوند می خورند و بر باور مردمان هند و اساطیر ملی آنان کوه (MERUO) در مرکز جهان سر بر کشیده است و بر فرازش ستاره قطبی نور افشان است.

زیگورات حقیقتاً کوهستان جهان یعنی تصویری رمزی از کیهان بوده و معبد خود تصویر کیهان است و به صورت کوهی ساختگی بنا شده است. (۲۷)

با نگاهی به مقابر برجی در شمال ایران و مناطق دیگر متوجه خواهیم شد، گنبد آنها به شکل مخروطی یا نوک هر می به سوی آسمانها قد برافراشته و به طرف افقها پیش می روند، ارتفاع بعنوان یک اصل اساسی در اینگونه بناها پذیرفته شده است. پس از مشاهده گنبد که سر به سوی آسمانها دارد، انسان برای مدتی از زندگی رها شده، و چشم به آسمانهای بیکران و پدیده های شگفت انگیز آن دوزد و در دل عظمت و قدرت خداوند را می ستاید. این گنبدها شباهت بسیار زیادی با قله کوه دارند.

لذا از آنجا که مناطق فوقانی لبریز از قوای قدسی اند و هر چه و هر کس که به آسمان نزدیک تر است از ضعف به قوت و برتری و استعلاء رسیده است (۲۸)، می توان گفت چون کوه نیز دارای همین فضیلت نزدیکی به آسمان است و انسان را به سوی بالا می برد آکنده از همین قوای روحانی و قدسی است.

نتیجه

بنابراین با توجه به مطالبی که گفته آمد و با توجه اینکه در میان سلسله کوههای البرز، بلندترین و مرتفع ترین قله، قله دماوند» است و طبیعتاً از میان این همه کوهها به آسمان نزدیکتر می باشد، لذا به عنوان مرکز اصلی رویدادهای اساطیری و افسانه ای تاریخ ایران بوده و به عنوان یک «کوه مینوی» و یا جهان روحانی بوده است.

کثرت داستانهایی که در این باره در زبان عامه مردم رایج است و در کتب مختلف لغت جغرافیا، دیوانهای اشعار و اساطیر موجود و... به چشم می خورد، می توان انطباق مرکزیت رویدادهای اساطیر ایران را با قله دماوند تا حدودی پذیرفت.

فهرستی کوتاه از برخی رویدادههای اساطیری در کوه دماوند

۱ - داستان فریدون و ضحاک : این داستان در منابع و متون تاریخی بعد از اسلام مانند اخبار الرسل و الملوک (۲۹) تاریخ بلعمی (۳۰)، «البدء والتاريخ (۳۱) مروج الذهب (۳۲)، و و همچنین در تالیفات بعد از قرن چهارم هجری (۳۳) آمده است.

۲ - داستان آرش کمانگیر تفضیل این داستان در کتاب چشم انداز اسطوره نوشته میرچا الیاده ذکر شده است. ۳- داستانهایی از زندگی جمشید (۳۴).

۴- فرود کشتی نوح در کوه دماوند (۳۵).

۵ - داستان زندانی شدن صخر المارد بدست حضرت سلیمان در کوه دماوند(۳۶).

۶ - داستانهایی از سیر و سلوک برخی از عرفا و صوفیان مانند شاه نعمت الله ولی (۳۷) و فرزند کیومرث (۳۸).

در خاتمه باید خاطر نشان ساخت:

«اختراع اسطوره ها و افسانه ها در تمام بشر عمومیت دارد و دارای رازها و كنايات پر مغز می باشد.» (۳۹)

اگر چه اکثر قریب به اتفاق این اسطوره ها واقعیت خارجی و تاریخی نداشته اند، اما اکثراً بیانگر حقایقی دقیق و ظریف هستند که پیامهای زیبا و روشنی را برای ما به ارمغان می آورند.

بسیاری از داستانهای نقل شده درباره «قله دماوند» که به حق آنرا «گنبد گیتی» نام نهاده اند، از این قبیل است. (۴۰)

پی نویسها

۱ - قرآن کریم، انفال / ۳۱

۲ - میرجلال الدين كرازی، رؤیا، حماسه، اسطوره / ۲. - همان، ۳ ۴ ۵

۴ میر چالیاده، چشم انداز اسطوره، ترجمه جلال ستاری تهران ۱۳۷۶) صفحه ۱۳، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸

۵ - ابراهیم پور داوود، آناهیتا، بکوشش مرتضی گرجی، تهران امیر کبیر ۱۳۴۳) صفحه ۱۰۸.

۶ - دکتر حسین کریمان ، ری باستان - ۶۴۲/۲ - همان مأخذ

ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، به تصحیح دکتر محمود دبیر سیاقی (تهران دانشگاه تهران، ۱۳۵۴) صفحه

- ابو دلف سفرنامه ابو دلف در ایران تعلیقات و تحقیقات ولاديمير منیر رسکی - ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی تهران فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۲) صفحه ۷۷

۱۰ - گرشاسبنامه ۳۶۶

۱۱ - فردوسی شاهنامه ۷۷/۱

۱۲ - ملكونف، سفرنامه ملكونف به سواحل جنوبی دریای خزر تصحیح و ترجمه مسعود گلزاری تهران داد جو چاپ اول ۱۳۶۴) صفحه (۱۲

۱۳ - مسعود نصرتی، «جغرافیای تاریخی شهر دماوند پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران - دانشکده ادبیات و علوم انسانی

۱۴ - زکریا بن محمد ابن محمود قزوینی، آثار البلاء و اخبار الصباء. ترجمه عبد الرحمن شرفکندی (تهران، مؤسسه علمی اندیشه جوان چاپ اول ۱۳۶۶) صفحه ۱۱۸

۱۵ - ابن فقیه همدانی البلدان بخش مربوط به ایران ترجمه ح - مسعود تهران - بنیاد فرهنگ ایران (۱۳۴۹) صفحه ۲۰.

۱۶ - حمد الله مستوفی، نزهت القلوب به اهتمام دبیر السياقی تهران طهوری ۱۳۴۶)

۱۷ - ابو دلف، سفرنامه همان مأخذ - ۷۹.

۱۸ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه، مطلع الشمس، به اهتمام تیمور برهان لیمورهی / صفحه ۱۶.

۱۹ - اصطفری، الممالک والممالک به اهتمام ایرج افشار تهران، علمی و فرهنگی ۱۳۶۸) صفحه (۱۷۲.

۲۰ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه مراه البلدان له کوشش عبدالحسن نوایی میر حاتم محدث (تهران دانشگاه تهران ۱۳۶۶) (۱۰۱۲/۱

۲۱ - ابو الفداء، تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی. تهران، بنیاد فرهنگ ایران صفحه ۹۷

۲۲ - ابو الحسن علی بن حسن مسعودی، مروج الذهب و معادن الجواهر، ترجمه ابو القاسم پاینده تهران، ترجمه و نشر کتاب (۱۳۵۶) صفحه ۸۹

۲۳ - مجمل التواريخ والقصص به تصحيح ملك الشعراء بهار به همت محمد رمضانی (تهران، ۱۳۱۸) صفحه ۴۶۶


۲۴ - ملكونف، سفرنامه همان، صفحه ۱۳ ۲۵۰ - جرج ن لرد کرزن ایران و قضیه ایران، ترجمه غ وحید مازندرانی تهران ترجمه و نشر کتاب (۱۳۴۹) صفحه ۳۹

۲۶ - دکتر محمد جعفر یا حقی، فرهنگ اساطیری و اشارات داستانی تهران سروش مطالعات و تحقیقات فرهنگی ۱۳۶۹، صفحه (۱۹۶)

۲۷ - میر چالیاده، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال ستاری تهران سروش چاپ اول (۱۳۷۲) صفحه ۱۰۶، ۱۰۸ ،۱۰۷

۲۸ - میر چالياده ـ همان مأخذ صفحه ۳۵۱، ۳۵۲، ۳۵۴.

۲۹ - ابو جعفر محمد بن جریر طبری. تاريخ الرسل و الملوک ترجمه صادق نشأت (تهران، ترجمه و نشر کتاب ۱۳۵۱) صفحه ۳۹، ۴۰، ۴۱.

۳۰ - بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح ملك الشعراء بهار، به کوشش پروین گنابادی. (تهران، ۱۳۵۳) جلد اول.

۳۱ - آفرینش و تاریخ، ترجمه دکتر شفیعی کدکنی (تهران بنیاد فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۹) جلد ۳ ۳۲ - مسعودی. مروج الذهب و معادن الجواهر. همان.

۳۳ - رجوع کنید به - تاریخ ثعالبی از عبدالملک تعالبی ترجمه محمدفضائلی

- مجمل التواريخ والقصص - تصحيح ملك الشعراءبهار

- اخبار الطوال - ابو حنیفه احمد بن داوود دینوری ترجمه صادق نشأت.

- الكامل ابن اثیر

- زین اخبار به تصحیح عبدالحي.

۳۴ - ابو جعفر محمد بن جرير طبری، تاريخ الرسل والملوک. همان مأخذ ۳۶. نیز ر.ک ابو ریحان بیرونی، آثار الباقيه اكبر دانا سرشت تهران ابن سینا ۱۳۵۲) صفحه ۲۸۱

۳۵ - ملکونف همان مأخذ / ۱۲.

۳۶ - ابو دلف همان مأخذ / ۷۷ - ۷۹.

۳۷ - سرپرستی سالکین سفرنامه، ترجمه حسین نوری، تهران ابن سینا چاپ دوم ۱۳۳۶

۳۸ - مير محمد سید برهان الدین خواند شاه الشهير عبير خواند. تاریخ روضه الصفا، عباس پرویز صفحه ۴۹۵.

٣٩ - عليقلی محمود بختیاری زمینه فرهنگ و تمدن ایران نگارش به عصر اساطیر، تهران، پاژنگ چاپ اول (۱۳۶۸) صفحه ۹۴

۴۰ - برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتب زیر رجوع کنید:

- رمزهای زنده جان مونیک دوبور جلال ستاری

- زندگی و مهاجرت نژاد آریا فریدون جنیدی

- زندگی و مرگ پهلوانان

- اشكال العالم جهاني