فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان

سخن اول

به نام چاشنی بخش زبانها

حلاوت بخش معنی در بیانها

چرا ره آورد

هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.

ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.

اخوان که زره آیند آرند ره آوردی
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان

جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد»

این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.

مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.

آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی، اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.

احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.

اصول اساسی حاکم بر فصلنامه

اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:

  • اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،
  • حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده،
  • گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،
  • و پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.
محورهای عمومی مطالب مطروحه

روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله خواهیم داشت عبارتند از:

  • مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.
  • پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).
  • معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.
  • دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.
  • اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.
تذكار
  1. سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.
  2. گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.
  3. از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.
  4. اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:

این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید. مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد. در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها عمل خواهیم کرد. تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به یاری و همراهی شما بسته ایم. همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان مجله شما را محکمتر می سازد.
و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب


دماوند نامه

سخنی چند با شما

حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این شهر به ما دست می دهد.

در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند.

همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.

یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است.

آنچه را که خواندید ژان شوپفر جهانگرد و نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.

راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟ از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟

پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه می دانید؟

از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه اطلاعاتی دارید؟

شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟

اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.

آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.

جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب خواهد کرد.

و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان خواهد داد .....

واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.

و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به دست آورد از جمله:

الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا، مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده است.

ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:

  1. المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی
  2. محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.
  3. کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.
  4. اسرار الاسرار (عرفان).
  5. اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).
  6. سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی
  7. ناصريه.
  8. نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.
  9. سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.
  10. الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.
  11. کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی
  12. مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.
  13. حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.
  14. رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.
  15. کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.
  16. دیوان صهبای دماوندی قمی.
  17. دیوان نشاط دماوندی
  18. دیوان نورس دماوندی.
  19. دیوان قربی دماوندی
  20. دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.

که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و منتشر خواهد شد.

ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰ عکس از زمان قاجار به بعد.

د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).

هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب اطلاعات از آنان

و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.

ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).

ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...

به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در زمینه های

  • تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.
  • جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....
  • فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.
  • شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی

در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.

هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن به این هدف خواهد بود.

ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.

  1. مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.
  2. دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.
  3. شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.
  4. در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.
  5. ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....
  6. قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان

انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).

  1. ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و

شهر، بزرگان شهر و روستا و....

  1. و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.

فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب ۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه مرکزی دماوند واریز نمایید.

چشم به راه همت بلند شماییم

فرزانگان دماوند

روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع)



حمید آقائی

اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.

شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون اعمش دماوندی، مولانا عبد الرحيم دماوندی، خواجه معین الدین قاضی دماوندی، امیر غیاث الدین محمد دماوندی و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.

آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.

تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.

ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).
از دوران کودکی و جوانی اعمش و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.

بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.

از ولادت تا وفات

ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.

در این روز خونبار فرزند مهران دماوندی دیده به جهان گشود. نامش را سلیمان نهادند.

ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.

اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱)

در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید.
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان سليمان بن مهران اسدی کاهلی کوفی آمده است. (۲)

در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)

اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.

اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید.

وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و منصور دوانیقی بود.

نام اعمش از کجا؟

در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند: اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد نیک نتواند ببیند. (۵) در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)

از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان

وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن

منوچهری

نرگس چشم حماری همچو جان

آخر اعمش بین و آب از وی چکان

مولوی

چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر عمر خویش نیز نابینا شد (۷).

مقام و مرتبه علمی اعمش

کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.

تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.

او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند.
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده است. (۹)

درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از این دو علم در فقه بوده است.

الف - در حدیث

سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است. دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.

از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند. {مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان شده است}.

از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.

اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود اعمش در ملاقات با منصور دوانیقی به روایت ده هزار حدیث در مناقب علی (ع) اذعان کرده است.

ابن مجاهد، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲)
آلوسی، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)

استادان و مشایخ اعمش در حدیث

معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.

مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله: انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب (۱۴)، و...

کسانی که از اعمش روایت کرده اند: ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث (۱۵) و ...

ب - در علوم قرآن «علم قرائت»

علم قرائت از شریفترین شعبه های علوم قرآن است که از زمان رسول اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده شده است.

بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن در گنجایش این مقال نیست. در این میان قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء این علم زدند تلاش دانشمندان علوم قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی مستقل و یکی از عرصه های گسترده تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر علوم اسلامی جلوه گر شد.

این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد برای قرائتها منتهی می شود.

دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه مرحله ای است که گروهی از دانشمندان تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت مصروف داشته و به ضبط آن سخت اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه پشتکار خویش به صورت مشایخی در آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در قرائت آنان اختلاف نمی کردند.

این قراء برحسب شهرهای مختلف عبارتند از:

  1. قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر
  2. قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم
  3. قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء
  4. قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر
  5. قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.

به همین خاطر اعمش را امام قاریان کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون حمزه و کسائی را داشته است.

درباره کیفیت قرائت اعمش آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب قرائت کرد و از او فراگرفت.

محمد بن اعمش فرزند وی از پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری فراگرفتی؟

پاسخ داد: من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال (هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت. وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه می دانند که دو قاری از او روایت کرده اند:

  1. محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).
  2. حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)

با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.

علم تفسير

سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)

استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:

سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند (۱۸).

ج - در فقه

در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد: كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)

((اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.))

در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و تعصب وی به شیعه هویدا است.

اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل شده است از جمله اینکه:

((وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست !!))

از قول وی گفته اند: ((اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.!!!!))

مذهب اعمش

با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.

همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.

در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:

خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:

معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً
ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب سرافکندگی ما این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰)

اعمش از دیدگاه اهل سنت

اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف کرده اند.

گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:

هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!


نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.

اخلاق و رفتار اعمش

تقریباً تمام کسانی که در کتب خود نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی یاد کرده و وی را فردی زاهد خوش اخلاق راستگو، آزادمنش بذله گو و مقید به عبادات و فرائض دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.

كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»

اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.


وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید: هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.

وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).

و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت داشت (۳۴)

مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.» (۳۵)

حكايات و ماجراهایی شنیدنی

اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام، بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.

استاد مطهری فرموده است: اعمش لطیفه گویی معروف است و داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)

ابن طولون شامی کتابی را در نقل لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام نهاده است. (۳۷)

ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.

روایت ده هزار حدیث

سليمان بن مهران نقل می کند که شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.

از فرستاده منصور علت احضار خود را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم آمد.

آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:

بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.

سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.

منصور رو به من کرده و گفت:

ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.

پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.

گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.

از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.

منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.

آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟ گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.

گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟

گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده است که:

هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم جواب هشام !!

فرستاده هشام بر خود ترسید و عاجزانه از وی درخواست کرد جواب نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این کار خودداری می کرد. فرستاده هشام ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی کردند. اعمش قلم برداشت و چنین نوشت:

بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر

ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی

والسلام سليمان


نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی

شریک بن عبدالله گوید:

من و ابوحنیفه در آخرین روزهای حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.

سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان بسیار خود گرانبارم.

این بگفت و بسیار بگریست.

ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:

ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش! تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی! اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار گرانت بکاهد.

اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟

ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل کرده ای.

سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!

آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:

امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه

من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر

سپس اعمش ادامه داد:

در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.

ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.

اعمش و ابوحنیفه

روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:

خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟

اعمش در جواب وی گفت:

تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.


جواب دندان شکن روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:

شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند، نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟ اعمش پاسخ داد:
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.

نماز جماعت بدون وضو داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :

درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟


اعمش گفت:

نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!

داود سوال کرد
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟

شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!

من بازرگان حدیث نیستم

عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی بنویسد.

اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...

و آن را برای عیسی فرستاد.

عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!! آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن می نویسی؟!

اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:

آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث نقل کنم؟!!

بیمارتان شفا یافت

آورده اند که:

عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:

عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد
مبغوض تر از دوستان روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند. اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:

اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.

اصلاح ذات البين

اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی را برای اصلاح فيما بين طلبيد.

وی به همسر اعمش گفت:
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.

اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.

غذای میهمان

چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد، آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند. اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و گفت:

قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!

منزل مبارک

گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را بر دوش گرفت و وارد نهر شد.

جندی در این هنگام گفت:

الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین
سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.

اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و این آیه را خواند:

وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين

بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.

ای کاش گوسفند اعمش بودم

در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند: چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب وی گفتند:

لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش

ای کاش گوسفند اعمش بودم

من آنم که در پای خوکان نریزم

اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.

پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.

زیارت حسین بن علی (ع)

اعمش گوید: در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.

شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟

پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر گمراهی موجب آتش است.

من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:

سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع) را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!

در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم. همسرش پاسخ داد:
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!

من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.

وای از تنگی خانه قبر

زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:

روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز کسی را در آن دفن نکرده بودند.

اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.

چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.

واضيق مسكناه وای از تنگی خانه قبر (۴۱) سخن درباره این دانشمند بزرگ و گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی دیگر وامی گذاریم.

پاورقی ها

(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷
(۳) همان.
(۴) همان.
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا
(۶) همان.
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال ۱۴۸ هـ ق.
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة العربيه.
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.
(۲۰) همان.
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح المقاصد. (۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨. (۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن مهران
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة المنتهى فوائد الرضويه.
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.
(۳۴) همان.
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن يونس.
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا ۷۸/۲۴
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج / ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.

در این مقاله از کتاب های دیگری مانند طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية. الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان استفاده شده است.

تماشا

گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند

بخش اول

مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ

اشاره:

شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند، که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین اسلامی در معماری این گوشه از کشور اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در این راه.

بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را متحمل شدند، قدردانی می کنیم.

=== مسجد جامع دماوند ===

در سیر حوادث گوناگون

مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان و معماری مانند آن را در کمتر شهری از شهرهای کوچک ایران می توان یافت.

اکثر رهگذران و مسافران خسته از سفر که برای ادای فریضه پای بر این مکان روح بخش و معنوی می می گذارند شیفته فضای معطر و ملکوتی آن می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد، که گفت:

مسجدی را که عرش پیوند است

مسجد جامع دماوند است

برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.

به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما منتقل شده است، در جایگاه کنونی مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم در آن مکان به عبادت و راز و نیاز می پرداختند.

پس از ظهور اسلام در دهه سوم هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده و به برکت حضور اسلام در این سرزمین، آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و زیبا شد.

اگرچه در بین مردم مشهور است که این مسجد به دست مبارک امام حسن مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه به مدارک تاریخی و آثار موجود در این زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر می رسد.

طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.

آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.

مناره تاریخی مسجد جامع دماوند

مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:

تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲) در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:

  1. کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران
  2. سفرنامه های سیاحان خارجی
  3. خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.
  4. اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.

ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از كتب مسجد جمعه هم گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است. در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این چند کلمه نوشته شده:
طلبکار خیر است و امیدوار

امیدی که دارد خدایا برآر

ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ] سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی چون ریخته چیزی جز سطر اول که بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و معلوم نمی شود.

تعمیر اول

در ستون اول طرف راست محراب بر چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت نقش شده است:

امر بعمارة هذا المسجد المباركه الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲) حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].

تعمیر دوم

در ستون اول سمت چپ که مقابل ستون اول است این کلمات به قاعده مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته شده:

ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].

تعمیر سوم

در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب مکتوب است:

بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى

ان في الجنة نهراً من لبن

لعلي وحسين وحسن

عمل استاد محمد مقیم بن استاد ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف (۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه سليمان الحسيني الموسوى الصفوى [۳۳۳ سال قبل ].

در ستون دوم طرف راست نوشته شده است:

بانی خشت المربع محمد رئيس بن نعمت الله عمل جمال الدین محمود نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی است که در قرن یازدهم هجری در دماوند و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به جای گذاشته است.

آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند: ... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون است.

صورت فرمان شاه عباس

حکم جهان مطاع شد آنکه در این وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله مقرر است برطرف دانند.

و آنچه مقرر است حواله می شود تا توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات نمایند.

تیول داران الیگاء مذكورات را مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر مذکور را از تیول خود برطرف دانند و طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.

في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف (۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].

صورت تاريخ طاعون

در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت گفتند.
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)

پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل) که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس از این حادثه مسجد جامع دماوند بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا شد.

بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷ هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به نام محمد ربيع معروف به حکاک همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را نوشته بود:

ای خدایی که سالهای دراز

خواستم خانه از تو با صد آز

خبر از خانه دماوندت

نبدم ورنه هیچ از آغاز

این چنین آرزو نمی کردم

از تو خانه خراب با صد آز

خانه ما همه خراب شود

خانه ات گر خراب ماند باز

بر دماوندیان امید مدار

رو حقیقت مجو ز اهل مجاز

یا به من ده که خانه ات سازم

یا که این خانه را تو خویش بساز

خانه در بسته ماندت ویران

گرز حکاک نشنوی این راز

در این حال بزرگمرد غیرتمند و نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.

شاعر شیرین سخن دماوندی هم در جواب ربیع همدانی گفت:

بازگو بر ربیع همدانی

ای سخن سنج قافیت پرداز

من ندانم که از خدای بزرگ

خانه می خواستی گرفتی باز

خبر از خانه دماوندش

گر بجویی بیا، ببینش باز

... جات خالی است ای رفیق عزیز

که نمایی در او تو راز و نیاز

جای آن بوریا و کهنه حصير

فرشها شد همه پرند و تراز

از برای ورود در مسجد

می کند روح مؤمنین پرواز

و من الماء كل شي حي

ره آبش از نو نمود تراز

... شکر الله که مسجد جامع

بابهشت برین شدی دمساز

آنچه که درباره مسجد دماوند گفته آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و مدارک بیشتری از سوی دوستداران و علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر هستیم. (۶)

پاورقی ها

(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس رضوی

(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی / ۲۱۱

(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم پرداخت.

(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.

(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.

(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی اقتباس شده است.

شاعران دماوند

نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم

تولد تا وفات

محمد حسین نورس دماوندی از خوشنویسان و شاعران شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری است.

از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.

از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید. شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی کرده است:

نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:

شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.

شعر نورس

نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.

نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:

وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.


ديوان اشعار

اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.

قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت» می باشد.

قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از امرای زمان خود بوده است.

در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.

در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.

در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)

نورس خطاطی خوش قلم

چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.

  • یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و

تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.

  • یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم

دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.

  • مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود

است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)

و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:

جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را

بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را

پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک

هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را

دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است

شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را

بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است

زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را

از برای سجده اش در قبله افتادگی

بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را

گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست

نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را

***

تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت

حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت

از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل

اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت

در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن

شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت

امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت

در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت

بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم

چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت

اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان

چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت

نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور

ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.

پاورقی ها

(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند.
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.
مانند صائب در این بیت:

همچو عزم سفر هند که در هر دل هست

رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست

استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.

از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است.
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).

(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.

(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳

نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.

همراه با نغمه سرای بوستان حسینی

اشاره: سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به برخی از نکات ناگفته و مهم برد.

سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم، تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.

اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛ جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.

از آقایان علی نوروز قزوینی و جمال حاج علی اکبری به خاطر زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.

استاد حاج نصرالله کیاماری.

- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان توضیح دهید.

- من نصر الله کیاماری هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.

تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین بودند.

من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در دماوند هستم.

- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری می کردند و در کجا تشکیل می شد؟

جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی اشتغال داشتند.

- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟

سابقه مسجد جامع»

بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که: این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند. ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا مصالح ساختمان را تأمین کند.

زلزله ۱۶۰ سال قبل

در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد. مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.

تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی1

زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید و گفت:

استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.

من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.

ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.

من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.

مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد را جدی تر پیگیری کرد.

در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط به دوران سلجوقیان بود.

مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.

اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.

کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان گچبری ها باقی است.

- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید. - امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:

  1. مرحوم حاج شیخ احمد داودی
  2. مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی
  3. مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی
  4. مرحوم آقای سید محمد تنکابنی
  5. مرحوم آقای سید جمال الدین مجد
مرحوم حاج شيخ احمد داودی2

ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود. در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.

علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند. ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن تشکیل می شود برپا می کردند.

ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل کرامات بود.

شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.

ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع جنازه پیوستیم.
فریاد آنروز مردم این بود:

رفت زدار فنا

حجة الاسلام ما

مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.

مرحوم آقا سید ابوالحسن جلالی3

ایشان اهل شاهاندشت از قراء آمل بودند.

سال ۱۳۰۹ شمسی بود، آن سال دو حادثه مهم اتفاق افتاد، یکی حادثه سیل مهیبی بود که مانند آن در سال ۶۷ آمد، در این سیل خسارات زیادی بر مردم وارد آمد. من در آن زمان حدوداً ۱۷ سالم بود.

حادثه دیگر زلزله بود. در حدود سه ماه زلزله می آمد. یادم می آید شروع زلزله شب چهارشنبه ای بود. مردم از خانه ها بیرون ریختند و در صحراها و باغها چادر زدند. بعدها دولت هم مقداری کمک کرد و پتو و چادر آورد. مرحوم آقا سید ابوالحسن آن زمان شاهاندشت بودند، به دماوند که آمدند، نماز خواندند و از اثر وجود ایشان زلزله کم کم خوابید.

ایشان خیلی فرد مقدس و عابد و زاهدی بود.

تشييع جنازه ایشان هم خیلی باشکوه بود، عده ای از مقدسین و روحانیون از تهران آمده بودند، من در آن موقع جوان بودم. یادم می آید که هفت، هشت تا چهار پایه گذاشتند من بالای یکی از آنها رفتم و شعری را که در دماوند معمولاً در تشییع جنازه ها می خوانند، خواندم. ۷ نفر دیگر هم که بالای چهارپایه های دیگر بودند صدای مرا می رساندند، شعری که خواندم، اکنون نیز می خوانم تا به یادگار بماند:

الله، خدای کریم

احد و صمد و فرد واجب التعظیم

یعنی به نام بزرگ است خدای ابراهیم

به خود ملرز، تو ای بنده خدای کریم

که هم خدای کریم است و هم خدای رحیم

ز بی کسی کف افسوس را مزن برهم

که خواجه با تو مدارا کند به لطف عمیم

تو در سؤال نکیرین بازگو به جواب

که من زامت خاص محمدم (ص) ز قدیم

چو از امام تو جویا شدند، فاش بگو

که شیعه علی (ع)ام، دین من از اوست مقیم

ز هر گناه که مستوجب عذاب شدی

حسین تشنه جگر را شفیع کن به ضمیم

مرحوم آقای سید محمد باقر جلالی4

ایشان عالمی فاضل بود، در مدرسه مروی درس خوانده بود، به وصيت پدرش معمم شد. مثل ایشان کم پیدا می شود، بسیار با سخاوت و مردم دار بود، من مانند ایشان را در مردم داری ندیدم به خاطر کار مردم راحتی را بر خودش حرام می کرد، بارها شده بود، شب یا نصفه شب می آمدند دنبال ایشان برای حل اختلافات خانوادگی، و ایشان با کمال میل می رفت.

وقت و بی وقت پی کار مردم بود. اگر صدهزار تومان به ایشان می دادی همه را بذل و بخشش میکرد، تا جایی که خودش اجناس را نسیه خریداری می کرد.

مطلب مهم دیگر اینکه، آقای جلالی، هیچگاه با اغنياء کار نداشت، همه اش خانه فقرا بود، میهمان آنها می شد. عید نوروز که می شد، اولین جایی که برای دیدن می رفت خانه فقرا بود، به آنها عیدی می داد، فقرا را می شناخت و مخفیانه از آنها دستگیری می کرد.

همه ادارات از او حساب می بردند، چون به قوانین حقوقی جدید هم وارد بود. مرد سیاسی بود، از رهبران نهضت ملی نفت و دوستان آقای طالقانی بود. در دوره نهضت ملی نفت و مبارزات آقای کاشانی و مصدق از دماوند به مجلس رفت. آن انتخابات تنها انتخابات در قبل از انقلاب بود که همه در آن شرکت کردند، حتی کسانی را می شناسم که کاری به کارهای سیاسی نداشتند، اما نوبت ایشان که شد، آمدند و رأی دادند، می گفتند می ترسیم کناره گیری ما مسؤولیت شرعی داشته باشد.
از ایشان هر چه بگویم کم گفته ام.

وقتی هم از دنیا رفت، تشییع جنازه باشکوهی شد، جنازه ایشان را به شاهاندشت انتقال دادند. در مجلس ختم ایشان حضرت آقای جوادی آملی حفظه الله هم سخنرانی کردند.

آقای سید جمال الدين مجد5

مرحوم آقای مجد از طرف آقای بروجردی به دماوند آمدند. از خصوصیات ایشان در زمان امامت جماعت برقراری مستمر و بدون وقفه نماز صبح و زیارت عاشورای غیر معروفه بود، صبحهای جمعه هم دعای ندبه و شبهای چهارشنبه هم دعای توسل مرتب برقرار بود. با آمدن ایشان مسجد سروسامانی گرفت که بحمد الله تاکنون برقرار است.

مرحوم آقای سید مد محمد تنکابنی (ع)

عالمی فاضل و باسواد و حافظ قرآن بود. معمولاً تابستانها به دماوند می آمد، بیشتر در مسجد نعیما نماز می خواند. مرحوم شیخ احمد به اصحاب و مریدان خود توصیه می کرد این سید جلیل القدر را تنها نگذارید، بروید پشت سر ایشان نماز بخوانید، و مردم را به اینصورت تشویق میکرد تا به طرف ایشان بروند.

مرحوم آقای شیخ احمد خیلی به ایشان احترام می گذاشت.

-اگر علما و روحانیون دیگری را هم به یاد دارید نام ببرید. (۷) - خیلی بودند، ولی مهمترین آنها مرحوم شیخ سیف الله دماوندی بود که واعظ ماهر و باسوادی بود، شیخ ابو القاسم مرائی که عالم جلیل القدری بود، مرحوم آقای موثق جیلاردی، مرحوم آقاسید جواد مدنی دشتمزاری ، خدا همه آنها را رحمت کند.


هیأت ها و عزاداریها
عزاداری در زمان رضاخان

از دوران ممنوعیت روضه خوانی و عزاداری در زمان رضاخان بگویید؟

- این دوره ای که بین مردم به دوران قدغنی معروف است، به مردم خیلی سخت گذشت. من آن ایام ۲۵ سالم بود و معمولاً در ایام محرم به نوحه خوانی مشغول می شدم. مجالس روضه در آن سالها در خانه ها تشکیل می شد. در برخی مواقع نیز مراسم سینه زنی و عزاداری در زیر زمین مسجد جامع برگزار می شد؛ شام را می پختند بعد بین خانه ها تقسیم می کردند، ما هم در خانه ها گردش می کردیم، و به هر در خانه یکی از جوانان مأمور میشد که نگهبانی بدهد و چنانچه مأموران امنیه می آمدند به ما خبر می داد، البته در بعضی موارد مأموران هم آدمهای خوب و متدینی بودند و مجالس راگزارش نمی کردند، بعضی افراد نیز به گرفتن مقداری پول یا غذا راضی شده و می رفتند. اما بعضی نیز که عناد و لجاجت داشتند خیلی اذیت می کردند.

در آن زمان مسجد جامع امام جماعت نداشت و ما در زیرزمینی روضه خوانی می کردیم، ۵ یا ۶ شب که گذشت، ناگهان امنیه ها به داخل مجلس ریختند، من مشغول روضه خوانی بودم یکی از امنیه ها به جان من افتاد و با شلاق و لگد مرا به ساختمان امنیه برد همین جایی که الآن ساختمان جدید مخابرات را ساخته اند. یک شب را در زندان ماندم تا اینکه یکی از همشهریها به نام علی آقا حاجی محمد که متصدی مجالس سینه زنی بود آمد و ۵۰ تومان به رئیس امنیه داد و او نیز مرا آزاد کرد. اهالی محله چالکا آنطور که شنیده ام می رفتند پشت کوه سرهار و عزاداری می کردند، در همان زمان مرحوم حاج غفور حاج حسینی چراغ دار بود؛ می آمد دنبال من و با هم به خانه های مردم می رفتیم.

خاطره اول

رئیس امنیه به روستاها و محلات سر می زد و اگر مجلسی برقرار بود بهم می زد؛ یکی از شبها به اوره رفت دید خبری نیست از آنجا به دشتمزار آمد، متوجه شد چراغ حسینیه دشتمزار روشن است، با کمال جسارت با سگی که همراهش بود وارد حسینیه شد، مرحوم آقاسید جواد مدنی روحانی محل در مجلس بود، آنجا چه گذشت من نمی دانم اما وقتی رئیس امنیه بیرون آمد رنگ پریده و دستپاچه بود، آنقدر که اسب او را بر زمین زد، آنجا بود کد خدای اوره را که به همراه او آمده بود سرزنش کرد که اینجا چه جایی بود که مرا آوردی؟! یکی دو ماه بعد همین رئیس امنیه مأمور خدمت در کردستان شد که در هنگام عزیمت به کردستان بر اثر تصادف کشته شد!!

خاطره دوم

یکی از مأموران امنیه نیز بود که وقتی که جوانان دسته عزاداری بلند کرده بودند، بیرق را از دست یکی از بچه ها به زور گرفت و با پای خودش شکست همین آدم را خبر دارم این اواخر در تهران نو، مبتلا به درد پا شد، که همان پایش را که سیاه شده بود قطع کردند.

خاطره سوم

یک نفر بود به نام اخلاقی که منزل او در کنار حسینیه چالکا بود، مادر متدین و مؤمنه ای داشت، زیاد به او سفارش می کرد که به مردم کاری نداشته باش!

اما او خیلی توجه نمی کرد، در همان سال که به دماوند آمده بود از

مردم پول میگرفت و اجازه می داد، شب چهاردهم ماه محرم بود که خانه اش آتش گرفت و بکلی اموالش از بین رفت.

خاطره چهارم

مسجد کمال، مسجد کوچکی است در محله درویش شاید گنجایش حداکثر ۲۰ نفر را داشته باشد یکی از شبها من آنجا روضه خوانی داشتم. عده ای از محله درویش بودند، بعد عده زیادی هم از محله فرامه آمدند حالا من تعجب میکنم که چگونه این جمعیت در آن مسجد جای گرفت.

خاطره پنجم

مرحوم حاج شیخ ابراهیم انصاری واعظ نقل میکرد، از فرامه به طرف دشتمزار حرکت کردم کربلایی سلطان به من رسید و گفت، در تکیه دشتمزار کسی نیست. بیخود زحمت به خودت راه نده و برگرد. من از نیمه راه برگشتم و آن شب را روضه نخواندم. صبح کربلایی سلطان را دیدم گریان و نالان به نزد من آمد و گفت: دیشب من سيد بزرگواری را در عالم رؤیا دیدم که بسیار ناراحت بود. به من گفت تو چه کار داری که مجلس روضه ما مستمع دارد یا نه! بگذار روضه بخوانند ما خودمان هستیم.

آن مدت که ۵ ۶ سال طول کشید مردم که عاشق امام حسین بودند، خیلی رنج بردند، اما دست از عزاداری و عرض ادب به ساحت مقدس حسینی نکشیدند و خدا می داند چقدر امام حسین در همان ایام از مردم دستگیری کرد و به داد مردم رسید.

هیأت های عزاداری در دماوند
  • مسجد جامع

از زمانی که آقای مجد به دماوند آمدند هیأتی در دماوند تشکیل شد با نام متوسلین به چهارده معصوم که از حدود ۴۰ سال قبل تا کنون ادامه دارد، این هیأت شبهای پنجشنبه برقرار می شود، بنده که مؤسس این هیأت بوده ام هنوز هم افتخار دارم شبهای پنجشنبه در مسجد جامع، هیأت را به یاری دیگر دوستان اداره کنم. علاوه بر این شبهای محرم و صفر (۶۰ شب) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد روضه خوانی برقرار است. حتی ولادت و شهادت بزرگوارانی مانند حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه سیدالشهداء را هم، مراسم مختصری برگزار میکنیم.

در ماه رمضان هم سالهای سال است بعد از نماز ظهر و عصر جلسه قرائت و تجوید قرآن برقرار می شود.

محلات دماوند

در سالهای قبل هر محلی هیأت های جداگانه داشت که برخی از آنها مخصوص همان محل بود، بعضی از هیأتها نیز در محلات دماوند بصورت گردشی اداره می شد، مؤسس این هیأت، مرحوم حجة الاسلام حاج شیخ ذبیح الله رفیعی بود که خیلی از مردم ما به او مدیون هستند، الآن هم این هیأت بعد از حدود ۳۰ سال شبهای جمعه ادامه دارد.

هیأتهای دیگری نیز در خانه ها و امامزاده های دماوند در روزهای اول، سوم پانزدهم، و بیستم هر ماه برگزار می شود که من و دوستان دیگر آن جلسات را اداره میکنیم که شرکت کنندگان آن بیشتر بانوان هستند. این جلسات حدود ۴۰ سال است که سابقه دارد. هیأتهای مسافرتی هم به مشهد و شهرهای زیارتی مانند قم و حضرت عبد العظیم بود که کم و بیش هنوز ادامه دارد. من خودم از این نوکری و خدمتگذاری خیلی استفاده های مادی و معنوی کردم.


كرامت بزرگان

امامزاده ای هست در روح افزا به نام «سیده فضه خاتون» که از نوادگان موسى بن جعفر (ع) است. زمانی من پایم خیلی درد گرفته بود به طوری که دیگر رفتن به امامزاده فضه خاتون برایم مشکل شده بود و نمی توانستم بروم و روضه بخوانم. بعد از سفری که به مشهد مقدس داشتم، چند تا شیشه عطر خریدم یکی از آنها را دادم به متولی امامزاده فضه خاتون تا به ضریح خانم فضه خاتون بزند.

شب در خواب در همین محل امامزاده، بانوی جلیل القدری را دیدم در کنار ساختمان امامزاده ایستاده، مرد میانسال و نورانی هم در کنار من ایستاده است.

مقداری دورتر سر سه راهی روح افزا هم جوان رشید و زیبا چهره ای رو به ما کرده و ما را نگاه میکند، به طرف من می آمد و گفت: فلانی پایت درد میکند، بیا ترا سوار ماشین کنم من سوار ماشین شدم از آن زمان تا مدت زیادی پایم خوب شد و من دیگر زیارت آن مرقد مطهر را تا موقعی که توان داشتم ترک نکردم. حالا هم با اینکه دیگر نمی توانم اگر فرصتی پیدا کنم حتماً برای زیارت به آنجا می روم.

چند خاطره شنیدنی
سفر رضاشاه به دماوند

در ایام نوجوانی من بود که رضاخان به دماوند آمده بود، ظاهراً قرار بود ابتداء خط آهن تهران - شمال از دماوند بگذرد و رضاشاه برای بررسی اوضاع منطقه و نیز بازدید از جاده هراز به دماوند عزیمت کرده بود.

آنروز یادم هست برف بسیار شدیدی هم باریدن گرفته بود.

به مردم گفته بودند باید پیش کش و قربانی بیاورند، میرزا محمد کدخدا رفته و گاو مردنی و پیری را آورده بود، طاق شالی هم روی سرش انداخته بود و آورده بود که قربانی کند، رضاخان جریان را فهمید و بسیار ناراحت شد و با حالت قهر از دماوند رفت.

جناب دماوندی

جناب دماوندی از آدمهایی بود که در خوش صدائی نظیر نداشت ۶۰ ساله بود که در احمد آباد اذان می گفت، صدایش به دماوند می رسید.

مناجاتهای او در سحرهای ماه رمضان از رادیو پخش می شد اشعار عرفانی و مذهبی را با صدای بسیار حزين و روحبخشی می خواند و الحق سرآمد همه اقران خودش بود.

خاطره ای از زمان تبعید رضاشاه

در خاطرم هست رضاخان را که از ایران برده بودند، مردم کمی نفس کشیدند و از آزادی بیشتری برخوردار شدند.

در آن زمان برخی از زنان رؤسای ادارات دماوند بی حجاب به خیابان می آمدند، مرحوم حاج انوری شعری گفته بود خطاب به امام زمان(عج) که از اوضاع زمانه شکایت کرده بود، مـن جلوی مغازه مرحوم آقا سید على تنکابنی پسر آیت الله تنکابنی بالای چهارپایه ای رفتم و شعر او را خواندم که برخی از ابیات آن در خاطرم هست:

شروع کردم به خواندن دیدم چند تا از زنهای بی حجاب ایستاده اند و خیره خیره به من نگاه میکنند، شعرم را ادامه دادم تا اینجا:

مادام های شیک و مد در کوچه ها و رهگذر

در هر اداره مستشار بر مبل ها کرده مقر

بر کرسی های پارلمان نطاق گشته گاو و خر

قانون ما اسلامیان رفت و شدیم شکل دگر

اُس اساس از دست رفت

ای دادرس فریاد رس

یا حضرت صاحب زمان

آنها بسیار ناراحت شده و گفتند: اگر رضاشاه بود حالا پوست از سرت می کند.

- از حسین بابا مشکین گفتید، این نام شاید الآن برای خیلی از نوجوانان ما و حتی بزرگان ما نا آشنا باشد و اگر ممکن است مقداری از اشعار او را برایمان بخوانید.

- مرشد حسین بابا مشکین (۸) یکی از بهترین شاعران و سخنوران زمان قاجار است.

وی اشعار بسیار زیبایی دارد که همه آنها در دستگاههای موسیقی قابل اجراست که الآن کمتر کسی می تواند آنها را بخواند و اجرا کند، الآن هم ممکن است در گوشه و کنار تهران باشند کسانی که آشنا باشند به شعرهای او، اما مردم دیگر نمی توانند از عهده سینه زدن همراه با این اشعار برآیند، حتی این کار برای بیشتر مداح ها هم سخت است. یکی از شاگردان حسین بابا او را بعد از مرگش خواب دید که تاجی زیبا بر سر دارد، از او سؤال کرد این چیست؟ گفت: اینها صله اربابم امام حسین (ع) است.

طومارهای او همان موقع بسیارگران بود و به قیمت ۵ تومان آنروز دست به دست می شد. او چند رقم نوحه دارد مانند چارپاره رسته زمینه و زمینه و... که من الآن به علت عدم تکرار خیلی از آنها از یادم رفته است. البته اگر کسی بخواند نمی تواند خوب اجرا کند، این شعرها همراه با آهنگ آن باید ضبط شود.


برخی از اشعار حسین بابا مشكين
بهاریه

که گویا یکی از سالها محرم و عید نوروز با هم مقارن و مصادف شده بود، سروده است:

بهار آمد نوبهار آمد

بلبل بیدل در نوا آمد

همراه با سینه زنی

مرا یاد از داغداران و گلعذاران کربلا آمد

بزن بلبل دست غم بر سر (۲)

از غم مرگ اکبر و اصغر

مجلس يزيد

حضرت زینب خطاب به یزید:

یزید این زاده زهراست

عزیز خالق یکتاست


یزیدا چوب و بردار

از لب لعل شاه شهیدان

بکن شرمی، ای لعينا

وای ز روی ختم رسولان

آی یزید این سین یاسین است

آی حسین این طين والطين است

نگر بر این لب و دندان

تلاوت می کند قرآن

لب خشکیده عطشان

آی یزید این سین یاسین است

آی حسین این طین والطين است

مزن ای لعین (۲)

آو با چوب کین

بر این لعل لب

آی بر این لب

بوسه زد حیدر

آی میازار

ای ستم گستر

زاده زهراست (۲)

شاه اوادنی است (۲)

شافع فرداست (۲)

آی یزید این سین یاسین است

آی حسین این طین والطين است

تولد امام حسین (ع)

... مست ازلی نوشید و زجام

آی شهد شباب شادمانی وای وای در عهد نوجوانی

آی پیمانه گردانش که بود؟ جبرائیل

ساقی دورانش که بود؟ میکائیل

شمس و عطارد پروین و زحل

زهره با قمر اختران یکسر

آی هر یک به شادمانی

خوشدلی مدهوش سنبلی خاموش

آسمان در عیش اختران در جوش

ندا آمد باید از سیلی روی اطفالت نیلگون گردد.

بگفتا ز آه سکینه آسمان ترسم واژگون گردد.

آخرین لحظات امام حسین (ع)

.... عزیز جان پیغمبر

گل گلدسته حیدر

به نی زد تکیه آن سرور

نمودی این چنان

این خطبه بیان

بر شام خزان

آی من زاده پیغمبرم

من نور چشم حیدرم

شاه دینم (۲) بی معینم دل غمینم

آی خون خدای اکبرم

آیا کسی دادش جواب؟

از آن گروه بی حساب؟

آری آری حرمله دادش جواب...

این شعرها به علت اینکه مشکل است چاپ نمی شود، از طرفی برای مقداری شبهه است که آیا خواندن اینگونه اشعار صحیح است یا نه ؟ لذا کسانی هم آمدند اما من برای یاد دادن به آنها اقدام نکردم.

ولی اگر از لحاظ شرعی مشکل نباشد لازم است عده ای به حفظ و اجراء این اشعار همت گمارند.

اگر خدا عمری بدهد تصمیم دارم برخی از اینها را جمع آوری کنم تا حداقل شعرهایش برای حفظ میراث گذشتگان به یادگار بماند.

با تشکر از زحمتی که متقبل شدید و علیرغم کسالت اوقات شریفتان را در اختیار ما قرار دادید.

این باب را بدین امید گشوده ایم تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه هائی از ناگفته های ایام قدیم را باز گفته باشیم تا بدانند نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد هجوم فرهنگی دشمن چون سرو مقاوم ایستادگی کرده اند.

پاورقی ها

(۱) راد مرد فضیلت و تقوا مرحوم حاج عبدالله توسلی از بزرگمردان کم نظیر بود، و در سخاوت و پیشقدمی در کار خیر زبانزد خاص و عام. هر جا سخن از کمک به بنای مسجد، حسينيه، بیمارستان مدرسه و دستگیری از ایتام و فقرا و مستمندان بود، حاج عبدالله آنجا حاضر بود. این مرد خدا در سال ۱۳۵۵ دار فانی را وداع گفت.

(۲) مرحوم حضرت آية الله شیخ احمد داودی دماوندی از مفاخر دانشمندان دماوند و زهاد و عباد زمان خود بود که حدود ۷۱ سال قبل دار فانی را وداع گفت. به یاری خدا در فرصتی مناسب از شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگ سخن خواهیم گفت.

(۳) مرحوم آقاسیدابوالحسن جلالی معروف به آقاسیدابوالحسن مجتهد در تقوا و زهد و کرامات مشهور بود. از آن بزرگوار حکایات و کراماتی را نقل میکنند که در جای خود خواهد آمد.

(۴) مرحوم حضرت سیدالانام حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد باقر جلالی الگو و نمونه اخلاق اسلامی پناه مستمندان و بیچارگان که خاطره خوش آن بزرگ مرد هنوز توجه مردم دماوند و اطراف آن را به خود معطوف داشته است. ایشان عالمی سیاستمدار و آگاه بود که در دوره هفدهم نهضت ملی نفت با اکثریت به نمایندگی از طرف مردم دماوند و فیروزکوه به مجلس شورای ملی راه یافت.

(۵) مرحوم آیت الله سید جمال الدین مجد فرزند مرحوم حوم مجدالعلماء زنجانی، عالمی فاضل بود که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به دماوند آمده و منشأ خدمات کثیره ای در این شهرستان شدند، آن مرحوم سال گذشته از دار فانی رخت بر بستند.

(6) مرحوم حضرت آية الله سید محمد تنکابنی - حافظ قرآن و عالم پرهیزگاری بود که ایام تابستان را به دماوند می آمد و در ایامی که در دماوند امام جماعت نبود، اقامه جماعت می فرمود. ایشان صاحب تأليفات علمی ارزشمندی است؛ از جمله حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری که مرحوم شیخ آغا بزرگ درالذریعه از آن یاد کرده است.

(۷) علاوه بر عالمان فاضلی که نام آنان به عنوان امام جماعت مسجد جامع آمد، خطبا، و دانشمندان فاضل دیگری بودند که به یاری خدا ذکر آنان در شماره های آینده خواهد آمد.

(۸) مرشد حسین بابا مشکین از زمره شاعران و سخن سرایانی است که علاوه بر اشتغال به کار، به شعر و شاعری می پرداخته است. وی از جمله درویشان اختیار منزل چهارم از منازل درویشان است که وکیل عدلیه بوده و در فن سخنوری بهترین شاعر و استاد این فن در زمان خود بوده است. وی سخنور ماهر و نقال معروف و درجه یک ایران بود که طومارهای وی بسیار معروف است. رمضان در فرهنگ مردم / ۲۴۴ و ۲۴۸).

دماوند در سفرنامه ها

اشاره: سفرنامه هایی راکه خارجیها دربارهٔ ایران نوشته اند، و در آن از اوضاع سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ و آداب کشور عزیز ایران سخن به میان آورده اند. یکی از منابع مهم تحقيق و جستجو در پیشینه تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم است. اگرچه بسیاری از آنان کم و بیش با دیده طمع و آلوده به اغراض سیاسی به ایرانیان نگریسته اند اما می توان از نوشته های آنان به حقایقی پی برد که شاید در کمتر نوشته و پاکتابی از نویسندگان وطنی یافت شود. بخصوص اینکه اکثر آنان از دانشمندان و شرق آگاهان و ایران شناسانی بوده اند که آثار آنان مبتنی بر تحقیقات وسیع و دقیقی است. بدین لحاظ ما در مطالعه و تحقیق برای شناسایی شهرستان دماوند به این سفرنامه ها بعنوان یک منبع مهم تحقیق نگریستیم و بدان روی آوردیم.

از این پس به تناوب، برخی از مطالبی راکه این سفرنامه ها درباره دماوند» دارند، در اختیار شما قرار می دهیم.

باشد که اطلاعات ارزشمندی را از این رهگذر برای شما به ارمغان بیاوریم. واحد مطالعه و تحقیق مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)

سفری به دربار سلطان صاحبقران کتابی است که دکتر هینریش بروگش» در سال ۱۸۶۱ اواسط سلطنت ناصر الدین شاه نوشته است.

این سفرنامه یکی از سفرنامه های مهم و مفصلی است که توسط این دانشمند آلمانی به رشته تحریر در آمده است.

دکتر بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرق شناسی بزرگ بود که سالها معاونت موزه مصر در برلین را به عهده داشت.

وی در سال ۱۸۵۹ (۱۳۵ سال قبل) بعنوان مستشار از طرف دولت پروس عازم ایران شد و یک سال بعد در سال ۱۸۶۰ با مرگ سفیر پروس به مقام سفارت رسید. (۱)

کتاب حاضر حاصل دو سال و اندی مطالعات و یادداشتهای سفر اوست. در این کتاب او ماجرای صعود خود به قله پرشکوه دماوند و بازدید از شهر دماوند آن را بازگو می کند. در اینجا لازم است از دوست گرامی آقای علیرضا مختاری که زحمت فیش برداری و استخراج این مطالب را تقبل کردند، سپاسگزاری نماییم.

در راه دماوند

... از گردنه گذشتیم و به طرف دره هراز سرازیر شدیم تا راه دماوند را ادامه دهیم.

به موازات راهی که از گردنه به رودخانه هراز می پیوست جویبارهایی وجود داشت که آب صاف و زلال برفهای کوه را به رود هراز می ریخت و روی رودخانه در این قسمت پلی سنگی وجود داشت و در نزدیکی پل قهوه خانه با صفایی بود که در آن چای و قلیان به مسافران خسته و گردآلود می دادند. قریب نیم ساعت در هوای خنک و زیر سایه قهوه خانه استراحت کردیم. در مدتی نسبه طولانی، راه بی پایانی را که از دره هراز می گذشت طی کردیم. در این دره جز کوه و سنگ چیز دیگری دیده نمی شد. در بعضی از نقاط جویها و نهرهایی از کوه به طرف رودخانه سرازیر بودند. بالاخره از جلوی کاروانسرایی به نام کاموج» عبور کردیم و پس از طی یک راه سر بالا و با شیب زیاد و گذشتن از یک گردنه به امامزاده (۲) هاشم که مرتفع ترین نقاط این منطقه به شمار می رود رسیدیم.

سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هائی بسیار جالب در حیاط مسجد دیده میشد که من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده نکرده ام.

از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسیار زیبایی در آن طرف کوه دیده می شد که تا دماوند ادامه داشت. در نزدیکی کوه ابتدا دشت سرسبز و خرم وسیعی قرار داشت که در آن عشایر و ایلات چادر زده بودند. از امامزاده هاشم از راه خطرناکی به طرف دشت پایین آمدیم. چندبار نزدیک بود با اسب به اعماق دره پرتاب شویم ولی بخت یاری کرد و بدون هیچ حادثه ای به دشت رسیدیم(۳) و در آنجا پس از ساعتی راه پیمایی و گذشتن از چند ارتفاع دیگر بالاخره شهر دماوند را که در میان انبوه درختان سرسبز محصور شده بود، مقابل خود یافتیم.

در مزارع نزدیک دماوند روستاییان مشغول درو کردن محصول خود بودند و به عادت و رسم معمول مقداری خوشه های گندم را جلو آوردند و پیشکش دادند.

آسمان سیاه شده بود و پوشیده از ابرهای تیره بود. به طوری که هر لحظه انتظار رگبار شدیدی را داشتیم ولی بدون آنکه حتی قطره ای باران بیاید به دماوند رسیدیم.

در آستانه ورود به دماوند

چیزی که در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود جلب می کرد باغهای وسیع و پر از درخت میوه و آب فراوانی بود که در نهرهای کوچه و خیابانهای دماوند جاری و موجب آبادانی این منطقه شده بود. خانه های دماوند تعدادی از خشت و گل و تعدادی با سنگ ساخته شده اند. سه برج بلند که سقفهای نوک تیزی دارند، از فاصله های دور و پس از انبوه درختان به چشم می خورند و شباهت زیادی به برجهای اروپا دارند، و برج دیگری در بالای تپه مشرف به شهر ساخته شده است که خیلی خوش منظره و زیبا است (۵).

یکی از اهالی دماوند که در تهران برای کار پیشخدمت باشی سفارت به آنجا مراجعه کرده بود و با او آشنا شده بودیم به ما برخورد و دعوت کرد به خانه و باغ او برویم و به رسم معمول در ایران شروع به تعارف کرد که منزل متعلق به خودتان است. دعوت او را پذیرفتیم و طولی نکشید که چادرهای خود را در وسط باغ او برپا کردیم. این باغ گود بود و از در که وارد آن می شدیم می بایستی ده پله را به طرف پایین می رفتیم که به زمین آن برسیم و چون تعدادی از این پله ها خراب شده بود ناچار بودیم از ارتفاعى نسبة بلند پایین بپریم قاطرها و چهارپایان از این راه نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از دیوار کوتاه طرف دیگر باغ، با بارهایشان آمدند.

بعد از ظهر و شب آن روز را در زیر چادرهای خود در آن هوای بسیار لطیف و تمیز دماوند استراحت کردیم. صاحب باغ چند نوبت طبقهای چوبی بزرگی را پر از میوه های باغ کرد و برای ما آورد.

گردش در شهر دماوند و توصیف آن

صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمدیم و در کوچه های تنگ آن شروع به حرکت کردیم. صاحب باغ راهنمایی ما را در این گردش به عهده داشت و نقاط دیدنی دماوند را نشان می داد. صاحب باغ که راهنمای ما بود میزان مالیات سرانه ای را که هر خانوار می پرداخت بدرستی نمی دانست و با ناراحتی می گفت که در دماوند متأسفانه یک محله مخصوص یهودیان وجود دارد که از بخت بد در نزدیکی باغ اوست. (۶) دره دماوند را به طرف پایین طی کردیم و به نخستین مسجد سر راه که برجی بلند داشت رسیدیم. این برج آجری است و شباهت زیادی به برج طغرل معروف شهر ری دارد. سقف آن دارای پنجره هایی برای روشنایی است که شیشه های آبی و سبز رنگ آن بیشتر شکسته اند در حالیکه این شیشه ها که متعلق به قرون قبل هستند ارزش زیادی دارند.

ساختمان اصلی مسجد از این برج جدا و مشتمل بر دو قسمت عمود برهم است. یک قسمت آن محوطه بزرگی است که اختصاص به اجتماع مردم و برگزاری نماز دارد و جلوی قسمت دوم که سقف مرتفعی است پرده آویخته اند. پشت پرده یک عماری بزرگ که با طاق شال تزیین شده است در گوشه ای دیده می شود. از این عماری و پرچمهای سیاه اطراف آن برای مراسم عزاداری ماه محرم استفاده می کنند (۷).

دومین مسجد، برج کوچکتری دارد که آن را از سنگ و گل ساخته اند. برج هنوز نیمه تمام است و بالای آن چوب بستهایی دیده می شود که ظاهراً برای تکمیل بنا زده اند (۸).

سومین مسجد که آن هم برج مخصوصی دارد خیلی قدیمی به نظر می رسد و به علت قدمت متاسفانه آن را متروک گذارده اند.

بیشتر کاشیهای ساختمان مسجد افتاده است یا آنها را کنده و فروخته اند. به علت آنکه از مسجد استفاده ای نمی شود به ما اجازه دادند با کفش از داخل آن بازدید کنیم.

در حیاط مسجد قبوری بسیار قدیمی دیده می شود که سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هایی بسیار جالب دارند و من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده نکرده ام. (۹)

هنگامی که بعد از بازدید از دماوند به باغ محل اقامت خود باز می گشتیم انتظار داشتیم که چاروادارها و نوکران بار و بنه را بسته و آماده حرکت باشند و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در دماوند بمانیم و ساعت نه صبح روز بعد حرکت کنیم.

صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراه ما آمد. سر راه از چند بنای دیگر و یک امامزاده دیدن کردیم که کاشیکاری و کتیبه های بسیار زیادی داشت ولی این کتیبه ها در حال فروریختن بودند و قسمتهایی از آنها خراب شده بود یا عمداً سودجویان آنها را خراب کرده بودند تا کاشی های پرارزش آنها را به سرقت ببرند.

به هر حال وجود این مساجد و بناهای قدیمی نشانه آن بود که دماوند شهری قدیمی و تاریخی است که در دوران گذشته هم عظمت و شکوه داشته است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله اعراب می رسد و گفته می شود که لشکریان اسلام در سال ۳۰ هجری قمری و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف کردند. (۱۰)

پاورقی ها

(۱) مقدمه مترجم مهندس کردبچه بر سفرنامه دکتر هینریش بروگش / ۲ - ۴

(۲) امامزده هاشم از احفاد امام حسن مجتبی(ع) است که در راه رسیدن به مرو به قصد پیوستن به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این منطقه به شهادت رسید و مدفون گردید. کسانی که از جاده هراز به شمال یا مشهد مسافرت کرده اند، در ۱۷ کیلومتری رودهن پس از تونل بزرگی که بعد از آبعلی وجود دارد این امامزاده را دیده اند.

(۳) این دشت، همان دشت مشاء است که از مناطق جلگه ای و وسیع و حاصلخیز دماوند است؛ هوای خوش آن هر ساله هزاران نفر را به طرف خود می کشد. این دشت در ۱۰ کیلومتری دماوند واقع شده است.

(۴) منظور وی از این برج دو امامزاده عبدالله و عبیدالله در کنار حسینیه محله درویش و امامزاده دیگری است که در کنار اداره دادگستری کنونی قرار دارد.

(۵) این بنا که به نظر بروگش برج آمده است، همان مقبره عارف نامدار شیخ شبلی است که قبل از گرایش وی به عرفان و تصوف حاکم «دماوند» بوده است. ما در شماره های آینده پیرامون زندگانی این عارف گرانقدر به تفصیل سخن خواهیم گفت.

(۶) محله یهودیان در شمال دماوند در محله درویش وجود داشت، حضور یهودیان در دماوند و حومه آن به قرنها قبل بر می گردد. در بیش از ۴۰ سال قبل یهودیان از دماوند هجرت کرده و به شهرها و بعضاً کشورهای دیگر (مانند فلسطین اشغالی) کوچ کردند.

(۷) با توجه به توصیفی که سیاح مزبور از این بنا می کند، به احتمال قوی، این بنا همان امامزاده معروف عبدالله است که در جنب حسینیه محله درویش واقع شده است. اینکه وی برج مزبور را به برج طغرل در شهر ری شباهت می کند و نیز خبر از وجود عماری بزرگ (که در زبان محلی به نخل معروف است می دهد، گواه بر این است که منظور از «مسجد» همان حسینیه محله درویش است. امروز نیز باستانشناسان سازمان میراث فرهنگی بر شباهت زیاد این برج گنبد با برج طغرل اتفاق دارند.

(۸) این مسجد نیز همان امامزاده ای است که در کنار امامزاده عبدالله در حسینیه محله درویش واقع است.

(۹) این بنا همان امامزاده ای است که جنب اداره دادگستری واقع شده است.

(۱۰) ظاهراً هینریش بروگش فقط از محله درویش و بناهای امامزاده های آن محل دیدن کرده است، چرا که از مسجد جامع دماوند، مقبره شیخ شبلی، مغازه ها و خیابانهای دماوند و ... نامی به میان نیاورده است.

آشنایی با آداب و رسوم مردم دماوند

ماه رمضان در فرهنگ مردم دماوند

مقدمه: آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ مردم است و از آنجا که این آداب و رسوم ریشه دینی دارد، مورد توجه همگان است.

در ماه رمضان مردم یکپارچه برای انجام تکالیف شرعی آماده می شوند و در جهت به جای آوردن این وظایف هر جمعیت و هر گروهی با آداب و تشریفات خاص خود، مراسم رمضان را برگزار می کنند. در گذشته این آداب و رسوم از غنای ویژه ای برخوردار بوده و مردم با شور و شوق بیشتری آداب رمضان را به جا می آورده اند. اما امروزه با هجوم عوارض فرهنگ بیگانه و مشکلات زندگی شهری و ماشینی، آداب و مراسم رمضان کم رنگ تر و حتی بسیاری از آنها فراموش شده است. شاید شما برادر و خواهر عزیز که در چند سطر دیگر مطالبی را پیرامون رمضان در فرهنگ مردم دماوند می خوانید اکثر این آداب و رسوم را به یاد نداشته باشید. به هر تقدیر، بیان گوشه ای از این آداب، یادکردی است از گذشته نه چندان دور؛ باشد که گامهای مؤثرتری را در ثبت و ضبط فرهنگ مردم این خطه که چون دیگر شهرهای میهن اسلامیمان ریشه در فرهنگ غنی اسلام دارد برداریم.

۱ - روشهای بیدار شدن در سحر

از قدیم الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال قدیم مخصوص سحر از وسایل و روشهای گوناگونی استفاده می کردند. بعضی از این روشها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ شده است. اما حکایت آنها شنیدنی و جالب است.

یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است. در اغلب شهرهای کشورمان اغلب مردم بخصوص پیرمردان و پیرزنان از روی ستارگان و محل و موقعیتشان سحر را تشخیص می دهند. مردم هر شهر و دیاری برای ستارگان سحری اصطلاحات و نامهای خاص خود را دارند.

یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.

یکی از مجموعه ستاره هایی که وقت سحر را با آنها تشخیص می دهند مجموعه ستاره های گز و ترازو هستند که از دو قسمت تشکیل شده اند. قسمت اول از دو ستاره درخشان به فاصله یک گز» (۱) و قسمت دوم ستاره هایی شبیه به میزان ترازو و به همین دلیل به آنها ستارگان گز و ترازو گویند. رسیدن ستاره روشن» یا «سهیل به مقابل این مجموعه دلیل بر فرارسیدن صبح است.

در دماوند به این ستاره شاهنگ تراز و گویند. شاهنگ همان میزان (۲) تراز و است. مردم دماوند از روی ستاره شوکش» (۳) یا ستاره راه مکه و ستاره ششک که شش ستاره نزدیک به همند و جای ثابتی در آسمان دارند سحر را تشخیص می دهند.

مردم ما سال گیلان نیز مثل مردم دماوند سحر را از روی ستاره ششک» تشخیص می دهند (۴)

بانگ خروس

یکی از راههایی که از قدیم الایام مردم برای بیدار شدن در سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، مخصوصاً خروس سفید چهل تاج که آن را نشانه خیر و برکت می پنداشتند. افسانه ای درباره خروس سفید در بین مردم متداول است که شنیدنی است.

گویند: در عرش الهی خروس سفید بزرگی هست که دمادم سحر و اذان صبح چشمانش را روی هم می گذارد و بالهایش را به هم می زند و با صدای بلند اذان می گوید. صدای اذان خروس که به گوش خروسهای زمینی می رسد همه خروسها به تقلید از خروس عرش، شروع به خواندن می کنند و مردم را از وقت سحر باخبر می سازند. مردم دماوند» می گویند:

خروس، شب هنگام پنج مرتبه هر نیم ساعت به نیم ساعت می خواند در اصطلاح محل هر نوبت خواندن خروس را یک پنجمی می گویند. پنجمی اول - زنان خانه از خواب بیدار شده و مشغول پختن سحری می شوند. پنجمی دوم - سماور زغالی را آتش می اندازند. پنجمی سوم - همه اعضای خانواده بیدار می شوند و سحری می خورند. پنجمی چهارم - چای می خورند و دهانشان را می شویند. پنجمی پنجم با بلند شدن بانگ خروس در این آخرین نوبت دیگر حق خوردن ندارند و در این هنگام صدای اذان بلند می شود. (۵)

تیر در کردن

در دماوند سابقاً اعلام وقت سحر را تفنگچیها با تیر در کردن به اطلاع مردم می رساندند. این عمل بیشتر توسط شکارچیان انجام می گرفت و عقیده داشتند با این کار کفاره حیواناتی را که در ماه رمضان شکار کرده اند می دهند. ناگفته نماند شکار کردن در ماه رمضان مکروه و بدیمن است و تا آنجا که ممکن است از شکار کردن در این ماه پرهیز می کنند. بعدها اداره امنيه ژاندار مری با شلیک تیر وقت سحر و افطار را اعلام می کرد. (۶)

صدای مناجات

در دماوند از قدیم الایام رسم براین بوده است که از دو ساعت مانده به سحر از گلدسته مسجد جامع دماوند صدای مناجات مناجات خوان بلند می شود و با صدای خوش آهنگ وی مردم برای خوردن سحری و انجام فریضه صبح از خواب برمی خیزند. در ابتدا گوشه هایی از مناجات حضرت سجاد(ع) در صحیفه و مناجات منظوم علی (ع) قرائت می شد. و اکنون مداحان و مناجات خوانان اشعار فارسی را قرائت می کنند.

این رسم حدود ۴۰ سال است در شهر دماوند و اطراف آن معمول است.

۲- کیسه مراد

در کیلان دماوند، هرکس حاجتی داشته باشد روز بیست و هفتم ماه رمضان کیسه مراد می دوزد. برای دوختن کیسه مراد شخص حاجتمند از مادر خود و در صورتیکه مادرش از دنیا رفته باشد از یکی از زنان بستگانش مثل خاله یا عمه اش درخواست می کند کیسه مراد برایش بدوزد. آن زن روز بیست و هفتم یک چارک پارچه که از جنس ابریشم نباشد با سوزنی که قبلاً با آن کار نکرده اند به مسجد می برد و بین دو نماز ظهر و عصر کیسه مراد را می دوزد. برای بریدن پارچه نباید از قیچی استفاده کنند و با وسیله دیگری مثل چاقو یا تیغ پارچه را می برند. معتقدند اگر با قیچی پارچه کیسه را ببرند به حاجتشان نمی رسند. نخی هم که با آن پارچه را می دوزند باید همرنگ پارچه باشد کیسه را باید آن قدر تند بدوزند تا در فاصله دو نماز که دعا خوانده می شود، دوخته شود. از میان کیسه نخ سبز رنگی عبور عب می دهند و انتهای نخ را به چند تکه نخ دیگر که «گل ماله» می گویند گره می زنند. بعد نخ را از سکه سوراخداری که فرد حاجتمند به آن زن داده است می گذرانند و سرکیسه را هم با همان نخ می بندند و به این ترتیب کیسه مراد حاضر می شود.

کیسه را همراه با سکه به کسی که سفارش داده است می دهند. آن شخص کیسه را نزد خود نگاه می دارد و تا زمانیکه حاجتش برآورده نشده است سرکیسه را باز نمی کند.

بعد از برآورده شدن حاجت سرکیسه را باز می کند و سکه سوراخدار را از کیسه بیرون می آورد و در زیر لباس خود می دوزد، بطوریکه دیده نشود و همیشه به همراهش باشد. مردم منطقه معتقدند چنانچه سکه گم شود شخص دوباره حاجتمند میشود و به آرزویش نمی رسد. در روایت دیگری از کیلان دماوند آمده است: نخ سبزی را که از میان کیسه می گذرانند نخی است که از روز اول ماه رمضان تا روز بیست و هفتم همراه خود به مسجد می برند و هر روز بین دو نماز چهل صلوات می فرستند و چهل گره به نخ می زنند. روز عید فطر هم در کیسه را باز می کنند و نخ چهل گره را از کیسه در می آورند و به جای آن یک سکه داخل کیسه می اندازند. آنگاه کیسه را به فاطمه نامی اگر از سادات باشد بهتر است هدیه می کنند و می گویند: «این کیسه را از ما قبول کن و از فاطمه زهرا (س) حاجت ما را طلب کن.

معتقدند اگر این کار را با نیت پاک انجام دهند، حتماً مرادشان حاصل می شود (۷).

نان بیست و هفتمی

روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان نان مخصوصی به نام نان بیست و هفتمی» دارد این نان برای رفع شر و بلا و ایجاد خیر و برکت پخته می شود و در هر شهر و آبادی نامی دارد.

در دماوند معتقدند؛ در اول ماه رمضان فرشتگان دانه گندمی در شکم روزه داران می گذارند تا از برکت آن دانه گندم بتوانند ماه رمضان را روزه بگیرند، مردم به این گندم، گندم قناعت گویند و عقیده دارند این گندم تا روز بیست و هفتم در شکمشان باقی می ماند و روز بیست و هفتم همان فرشته ای که آن را در شکمشان گذاشته است گندم را به بهشت باز می گرداند و به همین سبب روزهای آخر ماه رمضان بیشتر گرسنه و بی طاقت می شوند.

به همین جهت نان بیست و هفتمی را با آداب خاصی می پزند تا خداوند به آنان قوت بخشیده و به زندگیشان برکت دهد. (۸)

متلکهای رایج درباره روز خواران

کسانی که به عمد روزه خواری می کنند علاوه بر مجازاتهای شرعی و پرداخت کفاره روزه اگر اهل آن باشند با گوشه و کنایه و طنز از سوی مردم مورد بی مهری قرار می گیرند، در دماوند به روز خواران گویند:

روزه خور دمبكي (۹)

اندی (۱۰) بخور بترکی (۱۱)

نانهای خانگی مخصوص ماه رمضان

اگرچه امروزه اکثر مردم نان خود را از نانوایی ها تهیه می کنند، اما بمناسبت ایام خاصی تنور پخت و پز نانهای خانگی داغ میشود، از جمله این ایام عید نوروز و ماه رمضان است.

در دماوند غیر از نان معمولی که برای سحر وافطار می پزند یکی دو تنور هم نان توتک و «خُشْكُو» برای پای چای افطار می ریزند. نان خشکو هم دو نوع است، روغنی و ساده (۱۲) (در شماره های آینده با همیاری شما بیان گوشه ای دیگر از آداب و رسوم مردم دماوند را پی خواهیم گرفت.)

پاورقی ها

(۱) گز - واحد طول است که در قدیم معادل بیست و چهار انگشت بوده. طبق قانون مصوب سال ۱۳۰۴ یک گز برابر یک متر است. - رمضان در فرهنگ مردم / ۴۴

(۲) میزان ترازو و یا ترازوک صورت فلکی نامشخص در دو نیمکره سماوی جنوبی هستند. میزان همچنین هفتمین برج از بروج دوازده گانه سال شمسی و با مهر برابر است در اول میزان شب و روز مساوی می شود و شبها کم کم رو به بلندی می رود و از روز کاسته می شود.

(۳) شوکش - شب کش - شب در لهجه دماوندی «شو» تلفظ می شود کنایه از اینکه طلوع این ستاره در آسمان نشانی از طلوع صبح و کشته شدن شب است.

(۴) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۵ - گردآوری و تألیف سیداحمد وكيليان.

(۵) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۸

(۶) رمضان در فرهنگ مردم / ۵۳.

(۷) همان / ۱۲۶

(۸) همان / ۱۳۰ و ۱۳۱

(۹) دنبكي = فربه، ورم کرده و چاق

(۱۰) اندی = آن قدر

(۱۱) رمضان در فرهنگ مردم / ۱۳۹

(۱۲) اکثر قریب به تمام مطالب مندرج در رمضان در فرهنگ مردم دماوند از کتاب رمضان در فرهنگ مردم تألیف آقای سید احمد وکیلیان اقتباس شده است. روایتگر برخی از آداب و رسوم مذکور در کتاب رمضان در فرهنگ مردم آقایان غلامعلی ملا ابراهیمی و حبیب الله حبیب کاظمی هستند که به ترتیب این اطلاعات را در تاریخ آذرماه ۱۳۴۶ و آبانماه ۱۳۴۹ در اختیار مرکز فرهنگ مردم ایران قرار داده اند.