فصلنامه شماره 4

نسخهٔ تاریخ ۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۲:۵۲ توسط Hosein aghaie (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

فصلنامه شماره 4، زمستان 73، قیمت 100 تومان

سخن اول

اولین سال حضور

همیشه همین طور است؛ هر قدر هم که حسابگری کنی و جوانب امر را بسنجی، بین طرحی که در صفحه ذهنت کشیده ای با آنچه که در عرصة عمل با آن برخورد می کنی، تفاوت زیادی وجود دارد. داستان ما و «ره آورد» شما نیز این چنین است.

به هر حال این چهارمین ره آورد دوستداران شماست که در قاب چشمان پاک و دلهای دریایی تان می نشیند. دومین سال تولد فصلنامه را در حالی آغاز میکنیم که همچنان دل مشغولیم تا چه اندازه نیازهای شما را پاسخ گفته ایم؟

بد نیست برای آگاهی بیشتر شما این چند نکته را هم یادآور شویم:

  • استقبال روزافزون و محبتهای بیدریغ شما از هر سو،

ما را بر آن داشت که بیشتر به خود آییم و فرصت و مایه بیشتری بگذاریم تا شما بتوانید این سوغات ناچیز ما را سریعتر و راحت تر تهیه کنید. پس قصد کردیم توزیع ره آورد را از محدوده استان تهران تا سطح کشور گسترش دهیم این کار را از بهار سال آینده عملی خواهیم کرد. دیگر آنکه ترتیب انتشار مجله را به تقاضای بسیاری از شما از فصلنامه به دو ماهانه تغيير خواهیم داد زیرا این نه تنها تقاضای بسیاری از شماست که آرزوی ما نیز است. امیدواریم برای ارتباط نزدیکتر ما با شما این امید نیز تحقق یابد.

  • درباره خط مشی مجله سخنی نمیگوئیم؛ چون تا به

حال از شماره های منتشر شده این مطلب را دریافته اید. هر چند که این بدان معنا نیست که همین جا در جا بزنیم، بلکه تمام سعی خود را به کار خواهیم بست تا مجله ای در خور شان و بزرگی شما تقديمتان کنیم و در هر شماره نیز در این جهت گامی فراتر نهیم.

  • ما تقريباً از آب و گل درآمده ایم و خود را پیدا کرده ایم. تا

حدى هم نیازهای شما را چون خود ما نیز از شمائیم. اما اعتراف میکنیم که هنوز نیازمند نظرات شما هستیم. پس درخواست میکنیم قلم بردارید و برای ما بنویسید. از هر چه میخواهید باور کنید خوشحال خواهیم شد و سرافراز

  • حسن ختام اینکه این فصل زمستان دو بهار را با

خود دارد؛ بهار قرآن» و «بهار آزادی». چه تقارن خجسته ای و چه بهانه مبارکی است برای لختی اندیشیدن برای اینکه در بهار قرآن و عبادت به خودمان بیندیشیم؛ بویژه آنکه سال نوین در راه است و ما بیش از هر چیز محتاج خانه تکانی دلهایمان هستیم.

حال، فرصتی است مناسب که برای چندمین بار سبزترین و گرمترین درودهای خود را نثار باغبان گلستان آزادی خميني كبير (ره) و شقایقهای بوستان انقلاب کنیم و تداوم این بهار را زیر سایه سحاب رحمت مقام معظم مرجعیت و ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تا فرا رسیدن بهار حضور از درگاه بهار آفرین یگانه التماس کنیم.

باقی بقایتان

سردبیر



دماوند قدیم به روایت تصویر

نگارش مسعود نصرتی
اشاره:

عکسهای تاریخی به شناخت و معرفی گذشته فرهنگی هر مکانی کمک شایانی می کنند. آشنایی با وضعیت گذشته مكانها بناها، معماری سنتی - شیوه معماریی که اکنون وجود ندارد و یا آثاری از آنها باقی نمانده است. همانند مسجد جامع قدیم دماوند - ، معرفی رجال سیاسی و مذهبی شناختن طبیعت کهن و مناظر قدیمی ایران مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی و... در پیشرفت فرهنگ هر ملتی مفید است.

اهمیت عکسهای تاریخی بعنوان میراث فرهنگی که از دیرباز به دست ما رسیده است، نگارنده را بر آن داشت تا برای شناخت و معرفی گذشته شهر دماوند به گردآوری عکسهای تاریخی همت گمارد. بیشترین عکسها از بخش نسخة خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران که به آلبومخانه سلطنتى «بيوتات» تعلق دارد، تهیه شده است. در اینجا از همکاری کارکنان این بخش تشکر میشود.

مقدمه:

شهر دماوند یکی از کهن ترین شهرهای ایران است. بنیاد این شهر را در تاریخ روایی ایران به کیومرث نسبت می دهند. این شهر به جهت آب و هوای خوب و زمین حاصلخیز و نیز داشتن موقعیت عالی از لحاظ سوق الجيشي، - واقع در بین مازندران و فلات مرکزی - و همچنین ارزشهای اساطیری و تقدسی که این منطقه و کوه مینوی در طول تاریخ داشته، همواره دارای اهمیت بوده است. با وجود زلزله های مکرری که این منطقه را به ویرانی کشانده، زندگی كماكان در این شهر جریان یافته است. درباره قدمت این شهر بطور دقیق نمیتوان گفت که پایه و بنیاد آن به چه دوره ای مربوط میشود؛ ولی آنچه مسلم است اینکه شهر و کوه دماوند به حوزه اسطوره تعلق دارد و حاکمان مسمغان دماوند نسب خود را به ارماییل میرساندند. اگر چنانچه این شهر مورد حفاری قرار گیرد، بدون شک قدمت کهن آن ثابت خواهد شد.

اعتماد السطنه می نویسد: هوای تابستان در کمال خوبی و اعتدال و في الحقيقه نظیر هوای بهار است. در زمستان خیلی سرد، در اواخر بهار و تمام تابستان کوه و دشت مانند یکپارچه زمرد به نظر می آید و منظر اغلب مواضع نهايت بدیع و روح افزا میباشد.

در بین مناطق اطراف تهران شهر دماوند از زمان قاجاریه به بعد، بیشتر از سایر نقاط مورد توجه بوده است. هنوز هم این شهر با قله سر به فلک کشیده و زیبایش و اسطوره ها و افسانه هایی که شهرت جهانی دارند، یکی از بهترین نقاط اطراف تهران به حساب می آید. در اینجا براساس تصویرهای باقیمانده از دوران قاجاریه به معرفی این شهر و بناها شخصیت های مهم مذهبی و سیاسی و همچنین طبیعت کهن و مناظر قدیمی ... آن می پردازیم.


جیمز موريه» در سال ۱۸۱۸ در سفرش به دماوند می نویسد: «خود شهر در اولین ديد، بوسيله برجهای قدیمی و بلند به وضوح نمایان می گردد (۱)

در کتاب خود طرحی از شهر دماوند و برجهای مقبره ای ارائه میکند. این طرح به ما کمک می کند تا شهر و بناهای آن را بهتر بشناسیم در آن مسجد جامع قديم شهر دماوند در طرف چپ تصویر و برجهای مقبره ای امامزاده عبد الله» که اکنون جنب دادگستری واقع است و امامزاده عبد الله و عبید الله» در محله درویش واقع است در وسط تصویر دیده میشود. برج مقبره ای معروف به «برج شبلی» نیز در طرف راست تصویر با سنگ قبرهای قدیمی دیده میشود. مردم دماوند به جهت احترامی که برای مقبره مذکور قائل بوده اند قبرستانی اطراف آن به وجود آورده اند. این قبرستان که دارای سنگ قبرهای با ارزشی بوده، در طول زمان مورد دستبرد سودجویان قرار گرفته است بطوری که اکنون هیچیک از آن سنگ قبرهای قدیمی که در تصویر موریه میبینید در محل مذكور وجود ندارند.

در گذشته در ورودی به شهر دماوند - همان طور که موریه نوشته است - در اولین دید برجهای قدیمی و بلند بوضوح نمایان می گشت. اما متأسفانه امروزه، اگر سفری به این شهر داشته باشید، می بینید که به علت کم توجهی این برجها در بافت شهری جدید گم شده اند و این توجه مسئولان را می طلبد تا این پشتوانه تاریخی به آیندگان انتقال باید.




آشنایی با زندگانی عارف نامدار شیخ شبلی

فرزانگان دماوند (۴)

نجم سپهر عرفان

اشاره:

علاوه بر فرزانگان و ستارگان فروزان آسمان علم و دانش که از افق سرزمین دماوند طلوع کرده اند، بسیاری از بزرگان علم و ادب و عرفان هر یک به مناسبتی، مدت زیادی را در دماوند زیسته اند. از آن جمله است. عارف نامدار و فقیه نامور، «شیخ ابوبکر شبلی» با هم گوشه ای از زندگانی وی را می خوانیم.:

در گوشه ای از شهر قدیمی دماوند جانب شرقی گنبدی به چشم میخورد که برای ما حکایت از سالیان سال خاطرات و خطرات دارد. بنایی آرمیده بر دامان کوه نيل»، ستبر و استوار در برابر هجوم بی امان حوادث طبیعی و . روزگار

این بنا برجی است که در سینه خود حکایت هزار ساله دارد؛ نمای عشقی است بنیادین به حاکمی عادل و دادگستر که سالیان سال به خردمندی و کیاست فرمان راند. شیخ شبلی» نامی آشناست برای مردم دماوند چرا که قرنها با او زیسته اند و نسل به نسل و سینه به سینه حکایت او را به هم سپرده اند.

قبل از هر چیز بر سر سفره پر برکت تذكرة الاولیاء می نشینم و او را از قلم بی بدیل خواجه عطار میشناسیم که قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری

آن غرق بحر دولت آن برق ابر عزت آن گردن شکن مدعیان آن سرافراز متقیان آن پرتو از عالم حسی و عقلی شیخ وقت ابوبکر شبلی رحمة الله عليه - از کبار و اجله مشایخ بود و از معتبران و محتشمان طریقت و سید قوم و امام اهل تصوف و وحيد عصر و به حال و علم بی همتا نکته ها و اشارات و رموز و عبارات و رياضات او بیش از آن است که در حد حصر و احصاء آید. جمله مشایخ عصر را دیده بود و در علوم طریقت یگانه و احادیث بسی نوشته بود و شنوده... و حجتی بود بر خدای خلق که آنچه او کرد به همه نوعی به صفت در نیاید و آنچه او کشید در عبارت نگنجد از اول تا آخر مردانه بوده و هرگز فتوری و ضعفی به حال او راه نیافت و شدت لهب شوق او به هیچ آرام نگرفت.....

تولد

شبلیه از روستاهای آباد و سرسبز أسروشنه که در حدود ماوراء النهر واقع شده است روزی را به یاد دارد که فرزندی از دامان خانواده ای اصیل و شریف یا به عرصه وجود گذارد... أبو بكر جعفر بن يونس (۱).

سال ۲۴۷ را سال تولد او گفته اند. از آن به بعد ۸۷ سال زندگی پر فراز و نشیب با حوادث تلخ و شیرین و قصه های پر غصه و راز برگهای زندگی این عالم کامل را ورق زده اند. برخی محل تولد وی را سامراء يا بغداد دانسته اند.

روز جمعه ۲۸ ذي حجه الحرام سال ۳۳۴ یا ۳۳۵؛ یعنی ۷۸ سال بعد بغداد خاطره تلخ وفات آن عارف بزرگ را به یاد دارد.

مردم بغداد با تجلیل كامل و ابراز احترام و ارادات ویژه وی را در مقبرة خيزران» به سینه خاک سپردند.

چندین روز بعد، خبر وفات شبلى به مردم دماوند رسید. پس، بر سر و سینه زنان برایش عزاداری کردند و به یاد ایامی که زیر سایه حکومت او زندگی خوشی را گذرانده بودند بنای یادبودی را به نامش برپا داشتند. اکنون ۱۰۸۱ سال و یا یازده قرن میشود که «شبلی» در یاد کوچک و بزرگ دماوندیان زنده است.

مذهب شبلی

در اینکه شبلی چه مذهبی داشته است، سخنان فراوانی گفته اند.

ابن خلکان مورخ و صاحب مجالس المؤمنين با اینکه از نظر اعتقاد كاملاً متفاوتند، اما هر دو وی را جز بزرگان امامیه دانسته اند.

صاحب مجالس المؤمنین در کتاب ارزشمند خود گوید: «شبلی در مذهب اماميه عاليترين مقامات را داشته است.

محدث نیشابوری در رجال خود پس از آنکه نامبرده را به عنوان تشيع ستوده می نویسد: شبلی روز عید غدير که با علويان ملاقات می کرد، آنان را به آن روز فرخنده تبریک می گفت گویند عمران بغدادی که از فقهاء اهل سنت بود و در بغداد میزیست شبلی را آدمی نادان معرفی می کرد و مردم را از دیدار او ممانعت می نمود. روزی با عده ای از یارانش با شبلی ملاقات کرد. به یارانش گفت: برای اینکه كاملاً از نادانی او با خبر شوید از او پرسشی کنید تا پایه و مایه علمی او را آزموده باشید. یکی از یاران او پرسید ای شبلی هر گاه کسی دارای پنج شتر باشد، چند شتر باید بعنوان زكات بدهد؟!

شبلی پاسخ داد بنابر مذهب تو یک گوسفند و بنابر مذهب ما همه آنها را باید در راه خدا داد. او پرسید پیشوای تو در این حکم کیست؟

گفت: امیرالمؤمنین علی (ع)؛ آن هنگام این آیه نازل شد: من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا هر چه که آن حضرت در اختیار داشت، همه را به حضور پیامبر آورد و به بینوایان بخشید.

صاحب روضات الجنات پس از نقل این ماجرا گوید: از این حکایت معلوم میشود که نامبرده كمال اعتقاد را به مقام ولایت داشته است.

شبلی در دماوند

گفتیم که شبلی متولد شبلیه است. ليكن ظاهراً بعد از مدتی به همراه خانواده و عشیره خود در بغداد ساکن شد. به مرور زمان پدر و دایی وی در درگاه خلفای عباسی به مقامات بالا دست یافتند و بطور طبیعی وی نیز جایگاه و منزلت رفیعی کسب کرد. پس از مدتی از طرف پادشاه طبرستان به امارت دماوند منصوب شد.

دماوند آن روز از نظر سوق الجیشی یکی از مناطق پر اهمیت ایالت «رى» محسوب می شد. به همین جهت وی به سبب اعتمادی که حاکم مازندران بدو داشت به حکومت این منطقه گماشته شد.

شیخ بهایی در كامل خود گوید: «شبلی از روستای دنباوند است که از روستاهای ری است و عوام مردم آن را دماوند» و «درماوند» می دانند بوده در اینکه وی چه مدت حاکم دماوند بوده است چیزی بر ما معلوم نیست؛ اما به نظر می آید که حکومت وی بر دماوند مدت زیادی طول نکشیده است. دیگر اینکه وی در مدت حکومت خود با مردم رفتار و سلوک عادلانه ای داشته و این ارتباط قلبی از بنیانگذاری برج شبلی پیداست.

انقلاب روحی

درباره اینکه چگونه شبلی به یکباره از آن همه ثروت و مقام دست کشيد ریاضت و سیر و سلوک و دوری از دنیا را پیشه کرد زیاد گفته اند. در کتاب روض المناظر آمده: «شبلی» دربان الموفق بالله بود. پس از آن توبه کرد و به مصاحبت تقوا پرداخت.

اما این عقیده چندان درست به نظر نمی آید. همچنین گفته اند: «شبلی مردی خردمند و فکور بود. هنگامی که پادشاه طبرستان او را به عنوان پیام آور به نزد یکی از خلفا روانه کرد، وی بمجردی که وارد عراق شد و از بركات مشاهه مشرفه بهره مند گرديد، درب فيوضات از جایی گمان نداشت بر وی گشوده شد. به مجلس خير النساج» راه يافت و بطور کلی از امور دنیوی برکنار شد. به دماوند رهسپار گردید و به مردم آن شهر اظهار داشت: بیش از آنکه توفیق تو به پیدا کنم، والی شهر شما بودم اکنون آمده ام تا از شما حلالیت بطلبم و آرزومندم مرا حلال کنید.

خواجه عطار نیشابوری در تذكرة الأولياء اين داستان را به شکل دیگری بازگو کرده است: از بغداد او را نامه ای رسید. با امیر ری و جمعی به حضرت خليفه بغداد رفتند و خلعت خليفه بستند. چون باز می گشتند، امیر را عطسه ای آمد. به آستین جامه خلعت دهن و بینی پاک کرد. این سخن به خلیفه گفتند. خليفه بفرمود تا خلعتش بر کشیدند و قفایش بزدند و از عمل امارتش معزول کردند. شبلی از آن متنبه شده اندیشه کرد که کسی که خلعت مخلوقی را دستمال می کند، مستحق استخاف میگردد و خلعت ولایت بر او زوال می آید. پس آن کسی که خلعت پادشاه عالم را دستمال کند تا با او چه کنند؟ و همین باعث شد که تو به کرده و راه سیر و سلوک را در پیش گیرد.

مشايخ شبلی

پس از اینکه شبلی از شغلهای امارت و دیوانی دست کشید و طريق عبادت و سير و سلوک پیشه کرد غیر از آب و ملک شصت هزار دیناری را هم که از پدر به ارث برده بود در راه خدا بخشید. چنانچه از کتب تراجم برمی آید اولین شخصی که شبلی به محضر او حاضر شد، ابو الحسن خير بن عبد الله معروف به خير النساج (م. ۳۲۲) از مشایخ نامدار صوفیه و از مردم سامره و ساكن بغداد بود. آشنایی شبلی با وی زندگی او را متحول کرد.

گفته اند که وی در آغاز ریاضتش هر روز وارد کاریز یا سردابی میشد و شاخه درختی همراه خود بر می داشت. در آن سرداب هرگاه غفلت از خدا او را فرا می گرفت آن قدر با چوب خود را می زد تا آن شاخه ریزريز میشد پس از خير النساج، مهمترین کسی که بیشترین تأثیر را در زندگی معنوی شبلی داشته، ابو القاسم جنيد بن محمد بن جنید بغدادی (م ۲۹۷) است. شبلی در نزد وی مراتب کمال در سیر و سلوک را فرا گرفت و به مقامات بالای عرفانی و معنوی رسید.
همچنین وی معاصر حسین منصور حلاج بود که بین این دو حکایات شنیدنی گذشته است. از جمله آنکه: وقتی که حلاج را دستگیر کرده و در میدان شهر آورده بودند هر کسی سنگی می انداخت شبلی نیز گلی انداخت حسين بن منصور آهی کرد. گفتند از این همه سنگ چرا هیچ آهی نکردی؟ از گلی آه کردن چه تراست؟ گفت: از آنکه آنها نمیدانند معذورند. از او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت. البته در میان صحت طريق سلوک شبلی و منصور حلاج سخن زیاد است که مجال آن در این مقال نیست.

حکایتهایی از شبلی

صبر از خدا

على بن عبد الله بحری گوید: مردی نزد شبلی آمد. پرسید: چه صبری بر مردم شکیبا سخت تر است؟

پاسخ داد شکیبایی در راه خدا

گفت نه

گفت صبر برای خدا.

گفت نه.

گفت صبر با خدا.

گفت نه

شبلی پرسید: پس كدام صبر سخت است؟

گفت: صبر از خدا

شبلی چنان فریادی زد که نزدیک بود روح از بدنش مفارقت کند.

نگرانی از حق الناس

خادم شبلی جعفر بن نصير بكران دینوری گوید:

شبلی در آخرین لحظات به من گفت: سه درهم مظلمه به گردنم بود، در برابر هزار در هم از طرف صاحبش صدقه دادم. باز هم دلم به شدت متوجه آن است.

اشک دیده

نقل است که وقتی لختی هیزم تر دید. که آتش در زده بودند و آب از دیگر سوی وی می چکید.

اصحاب را گفت: اى مدعیان اگر راست می گویید که در دل آتش داریم از دیده تان اشک پیدا نیست.

عارف از دیدگاه شیخ شبلی

وی گوید:

العارف لا يكون لغيره لاخطا و لالكلام غيره

لانظا. ولا يرى ليقسه غير الله حافظا

عارف کسی است که جز به خدا توجه نمی کند سخن دیگری را به زبان نمی آورد و نگهداری جز خدا نمی داند.

غروب نجم عرفان

ابو محمد هروی گوید شب آخر زندگانی او نزدیکش بودم همه شب این بیت می گفت:

كل بيت نت ساكنه

غير و محتاج الى السرج

و جهك المأمول حجتنا

تك يأتي الناس بالحجج

«هر خانه ای که تو ساکن آنی آن خانه را به چراغ محتاج نبود. آن روزی با جمال تو حجت ما خواهد بود، روزی که مردم با راهنمایان خود حاضر میشوند.»

بنای یادبود شبلی در دماوند

گفتیم که مردم دماوند به پاس خاطرات خوشی که از ایام امارت او بر دماوند داشتند، پس از وفاتش بنایی را به پاس وی بنیان نهادند برای آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی بخشی از مشخصات این اثر باستانی را با هم می خوانیم.

برج مقبره شبلی

این بنا بر ارتفاعات منتهى اليه شرقی شهرک دماوند قرار دارد.

نمای خارجی برج هشت ضلعی است و پشتیبانهای مدوری در گوشه ها دارد. گنبد آن نیز هشت ترک دارد که با یک شکستگی با زاویه تند به طرف راس متمایل میشود. در ورودی در جهت شمال غربی واقع است. نمای قسمت بالای سردر شامل دو طاقچه افقی با زیر طاق مقرنس کاری و یک فضای چهارگوش افقی در بالای آن است که به احتمال یک کتیبه در آن قرار داشته است. بالای این قسمت یک صفحه مربع شکلی قرار دارد که طرح آجر چینی مرکب از چهار ستاره پر شده است. هفت ضلع دیگر برج نیز هر کدام در ارتفاع به سه قسمت چهار گوش تقسیم می شوند و داخل این فضاهای چهارگوش با طرحهای مختلف آجر چینی پر شده اند. مهمترین طرحهای آجرکاری بدنه خارجی برج عبارتند از ستاره هایی که از چرخش دو مربع در محور خود به وجود آمده اند طرح هندسی ستاره ای با شمسه ای در میان هشت و جهیهای در هم و طرح جناغی

داخل بنا

قسمت داخلی اتاق اصلی آرامگاه مدور است و سردا به ای چهارگوش به اطاق هلالی راه دارد. دیوارهای جانبی برج یکپارچه می باشد. قطر داخلی اتاق آرامگاه ۴/۸۵ و مجموع ارتفاع بنا از پایه آجر کاری تا نوک گنبد ۹/۸۹ متر است. روشن ترین مسأله برای تاریخ برج یکی وجود مهره های گچی بند آجرهاست که در بسیاری از بندهای عمودی به کار گرفته شده اند. دیگری شكل دقیق و واضح دو طاقنمای کوچک بالای در ورودی است چنین نتیجه گیری می توان نمود که تاریخ به کارگیری مهره ها ساده و با فشار انگشت و یا ماله در بناهای اولیه به وجود آمده اند. همچنین می توان نتیجه گیری نمود که این گونه مهره ها تنها فرمهایی هستند که در نیمه اول قرن پنجم وجود داشته اند. از طرف دیگر، دو طاقچه مجاور در بالای ورودی برج از نظر تاریخ بنا حائز اهمیت است که طاقچه ها نوعی مقرنس مشخص را نشان می دهد. این مقرنس تزئینی فقط در مسجد جامع دماوند به کار رفته است و تاریخ اواخر قرن ۵ هق مدرک زنده ای را ارائه می دهد. بطور کلی ساخت این مقرنسها طوری است که قسمتی از آجرهایی که روی پایه قرار گرفته اند، به صورت سه گوش پیش آمده که در نهایت هلالی را نمایان می سازد. علاوه بر این مقرنسهای برج و مسجد هر دو از نظر مهره های گچی تشابه دارند. پس می توان تاريخ ربع سوم قرن ۵ هق را برای ساختمان برج تعیین نمود.

(۱) گاهی نامبرده را به عنوان دلف بن جحدر معرفی می کنند، لیکن به طوری که از لوحه مزارش به دست می آید جعفر بوده است.