بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱٬۳۱۸: خط ۱٬۳۱۸:
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳<br>
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳<br>


نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.<br>
 
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==
اشاره:
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.<br>
 
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.<br>
 
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.<br>
 
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====
 
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان
توضیح دهید.<br>
 
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.<br>
 
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین
بودند.<br>
 
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در
دماوند هستم.<br>
 
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟<br>
 
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی
اشتغال داشتند.<br>
 
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟
===== سابقه مسجد جامع» =====
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا
مصالح ساختمان را تأمین کند.<br>
 
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====
 
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی =====
(1)
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید
و گفت:<br>
 
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.<br>
 
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.<br>
 
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.<br>
 
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.<br>
 
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد
را جدی تر پیگیری کرد.<br>
 
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط
به دوران سلجوقیان بود.<br>
 
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.<br>
 
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.<br>
 
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان
گچبری ها باقی است.<br>
 
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی<sup>2</sup> =====
 
 
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.<br>
 
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن
تشکیل می شود برپا می کردند.<br>
 
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل
کرامات بود.<br>
 
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.<br>
 
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع
جنازه پیوستیم.<br>
فریاد آنروز مردم این بود:<br>
 
'''رفت زدار فنا'''<br>
 
'''حجة الاسلام ما'''<br>
 
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.<br>