شماره 1: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۵۵: | خط ۴۵۵: | ||
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.<br> | سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.<br> | ||
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از | همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.<br> | ||
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:<br> | |||
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن | |||
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:<br> | |||
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً <br> | |||
'''ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب | |||
سرافکندگی ما''' | |||
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در | |||
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) <br> | |||
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت ===== | |||
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف | |||
کرده اند.<br> | |||
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:<br> | |||
'''هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت | |||
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!''' <br> | |||
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته | |||
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و | |||
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.<br> | |||
===== اخلاق و رفتار اعمش===== | |||
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود | |||
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی | |||
یاد کرده و وی را فردی زاهد | |||
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش | |||
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض | |||
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند. | |||
'''كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»<br> | |||
'''اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.'''''<br> | |||
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید: | |||
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.<br> | |||
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).<br> | |||
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت | |||
داشت (۳۴) <br> | |||
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: '''در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.'''» (۳۵)<br> | |||
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی ===== | |||
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام، | |||
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و | |||
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.<br> | |||
استاد مطهری فرموده است: | |||
اعمش لطیفه گویی معروف است و | |||
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)<br> | |||
ابن طولون شامی کتابی را در نقل | |||
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا | |||
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام | |||
نهاده است. (۳۷)<br> | |||
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و | |||
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این | |||
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.<br> | |||
===== روایت ده هزار حدیث ===== | |||
سليمان بن مهران نقل می کند که | |||
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه | |||
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل | |||
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.<br> | |||
از فرستاده منصور علت احضار خود | |||
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او | |||
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم | |||
آمد.<br> | |||
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:<br> | |||
'''بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.'''<br> | |||
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.<br> | |||
منصور رو به من کرده و گفت:<br> | |||
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.<br> | |||
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید | |||
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.<br> | |||
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.<br> | |||
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.<br> | |||
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.<br> | |||
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟ | |||
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.<br> | |||
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟<br> | |||
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)<br> | |||
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده | |||
است که:<br> | |||
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.<br> | |||
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در | |||
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.<br> | |||
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم | |||
جواب هشام !!<br> | |||
فرستاده هشام بر خود ترسید و | |||
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب | |||
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را | |||
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این | |||
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام | |||
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد | |||
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی | |||
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین | |||
نوشت:<br> | |||
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر<br> | |||
'''ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی''' | |||
*** | |||
'''والسلام سليمان'''<br> | |||
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی ===== | |||
شریک بن عبدالله گوید:<br> | |||
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای | |||
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.<br> | |||
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان | |||
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم | |||
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان | |||
بسیار خود گرانبارم.<br> | |||
این بگفت و بسیار بگریست.<br> | |||
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:<br> | |||
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش! | |||
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی! | |||
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار | |||
گرانت بکاهد.<br> | |||
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟<br> | |||
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل | |||
کرده ای.<br> | |||
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!<br> | |||
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:<br> | |||
'''امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه'''<br> | |||
'''من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر'''<br> | |||
سپس اعمش ادامه داد:<br> | |||
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو | |||
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: | |||
'''قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا | |||
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما''' | |||
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط | |||
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.<br> | |||
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:<br> | |||
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.<br> | |||
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست. | |||
===== اعمش و ابوحنیفه ===== | |||
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:<br> | |||
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟<br> | |||
اعمش در جواب وی گفت:<br> | |||
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.<br> | |||
<br> | |||
'''جواب دندان شکن''' | |||
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:<br> | |||
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند، | |||
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس | |||
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟ | |||
اعمش پاسخ داد: <br> | |||
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.<br> | |||
'''نماز جماعت بدون وضو''' | |||
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :<br> | |||
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟<br> | |||
اعمش گفت:<br> | |||
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!<br> | |||
داود سوال کرد <br> | |||
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟<br> | |||
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!<br> | |||
===== من بازرگان حدیث نیستم ===== | |||
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای | |||
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی | |||
بنویسد.<br> | |||
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...<br> | |||
و آن را برای عیسی فرستاد.<br> | |||
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!! | |||
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن | |||
می نویسی؟!<br> | |||
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:<br> | |||
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث | |||
نقل کنم؟!!<br> | |||
===== بیمارتان شفا یافت ===== | |||
آورده اند که:<br> | |||
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی | |||
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:<br> | |||
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد<br> | |||
'''مبغوض تر از دوستان''' | |||
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند. | |||
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:<br> | |||
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم. | |||
===== اصلاح ذات البين ===== | |||
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی | |||
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.<br> | |||
وی به همسر اعمش گفت:<br> | |||
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.<br> | |||
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.<br> | |||
===== غذای میهمان ===== | |||
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد، | |||
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند. | |||
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و | |||
گفت:<br> | |||
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!! | |||
<br> | |||
===== منزل مبارک ===== | |||
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را | |||
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. <br> | |||
جندی در این هنگام گفت:<br> | |||
'''الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین''' | |||
<br> | |||
'''سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.'''<br> | |||
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و | |||
این آیه را خواند:<br> | |||
'''وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين'''<br> | |||
'''بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.''' | |||
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم ===== | |||
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند: | |||
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از | |||
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب | |||
وی گفتند:<br> | |||
'''لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش'''<br> | |||
'''ای کاش گوسفند اعمش بودم'''<br> | |||
===== من آنم که در پای خوکان نریزم ===== | |||
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.<br> | |||
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.<br> | |||
===== زیارت حسین بن علی (ع) ===== | |||
اعمش گوید: | |||
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.<br> | |||
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟<br> | |||
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر | |||
گمراهی موجب آتش است.<br> | |||
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب | |||
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:<br> | |||
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع) | |||
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی | |||
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!<br> | |||
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم. | |||
همسرش پاسخ داد:<br> | |||
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!<br> | |||
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.<br> | |||
===== وای از تنگی خانه قبر ===== | |||
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:<br> | |||
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز | |||
کسی را در آن دفن نکرده بودند.<br> | |||
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.<br> | |||
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.<br> | |||
'''واضيق مسكناه''' | |||
'''وای از تنگی خانه قبر''' (۴۱) | |||
سخن درباره این دانشمند بزرگ و | |||
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی | |||
دیگر وامی گذاریم. | |||
===== پاورقی ها ===== | |||
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸<br> | |||
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷<br> | |||
(۳) همان.<br> | |||
(۴) همان.<br> | |||
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا<br> | |||
(۶) همان.<br> | |||
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال | |||
۱۴۸ هـ ق.<br> | |||
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام<br> | |||
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.<br> | |||
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.<br> | |||
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹<br> | |||
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.<br> | |||
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از | |||
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة | |||
العربيه.<br> | |||
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.<br> | |||
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.<br> | |||
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی | |||
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.<br> | |||
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.<br> | |||
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶<br> | |||
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.<br> | |||
(۲۰) همان.<br> | |||
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.<br> | |||
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.<br> | |||
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.<br> | |||
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷<br> | |||
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح | |||
المقاصد. | |||
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨. | |||
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن | |||
مهران<br> | |||
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة | |||
المنتهى فوائد الرضويه.<br> | |||
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶<br> | |||
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.<br> | |||
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا<br> | |||
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.<br> | |||
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.<br> | |||
(۳۴) همان.<br> | |||
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن | |||
يونس.<br> | |||
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷<br> | |||
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲<br> | |||
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.<br> | |||
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا | |||
۷۸/۲۴<br> | |||
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲<br> | |||
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج | |||
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة | |||
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.<br> | |||
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند | |||
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد | |||
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية. | |||
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان | |||
استفاده شده است. | |||
== تماشا == | |||
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ==== | |||
=== بخش اول === | |||
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ ===== | |||
اشاره:<br> | |||
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند، | |||
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین | |||
اسلامی در معماری این گوشه از کشور | |||
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست | |||
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر | |||
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح | |||
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز | |||
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در | |||
این راه.<br> | |||
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل | |||
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد | |||
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی | |||
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را | |||
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.<br> | |||
=== مسجد جامع دماوند ===<br> | |||
==== در سیر حوادث گوناگون ==== | |||
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری | |||
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان | |||
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از | |||
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.<br> | |||
اکثر رهگذران و مسافران خسته از | |||
سفر که برای ادای فریضه پای بر این | |||
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند | |||
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن | |||
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری | |||
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست | |||
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد، | |||
که گفت:<br> | |||
'''مسجدی را که عرش پیوند است'''<br> | |||
'''مسجد جامع دماوند است'''<br> | |||
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب | |||
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.<br> | |||
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز | |||
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج | |||
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما | |||
منتقل شده است، در جایگاه کنونی | |||
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام | |||
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم | |||
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز | |||
می پرداختند.<br> | |||
پس از ظهور اسلام در دهه سوم | |||
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده | |||
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین، | |||
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و | |||
زیبا شد.<br> | |||
اگرچه در بین مردم مشهور است که | |||
این مسجد به دست مبارک امام حسن | |||
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه | |||
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این | |||
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر | |||
می رسد.<br> | |||
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه | |||
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.<br> | |||
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.<br> | |||
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند ===== | |||
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها | |||
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:<br> | |||
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد | |||
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲) | |||
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و | |||
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.<br> | |||
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از | |||
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)<br> | |||
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:<br> | |||
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران | |||
# سفرنامه های سیاحان خارجی | |||
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند. | |||
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.<br> | |||
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از | |||
كتب مسجد جمعه هم گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:<br> | |||
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت | |||
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است. | |||
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این | |||
چند کلمه نوشته شده: <br> | |||
'''طلبکار خیر است و امیدوار'''<br> | |||
ا'''میدی که دارد خدایا برآر'''<br> | |||
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه | |||
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ] | |||
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند | |||
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل | |||
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست | |||
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز | |||
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی | |||
چون ریخته چیزی جز سطر اول که | |||
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و | |||
معلوم نمی شود. | |||
===== تعمیر اول ===== | |||
در ستون اول طرف راست محراب بر | |||
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت | |||
نقش شده است:<br> | |||
امر بعمارة هذا المسجد المباركه | |||
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه | |||
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب | |||
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب | |||
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این | |||
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله | |||
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲) | |||
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].<br> | |||
===== تعمیر دوم ===== | |||
در ستون اول سمت چپ که مقابل | |||
ستون اول است این کلمات به قاعده | |||
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته | |||
شده:<br> | |||
'''ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].'''<br> | |||
===== تعمیر سوم ===== | |||
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب | |||
مکتوب است:<br> | |||
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه | |||
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم | |||
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب | |||
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى<br> | |||
'''ان في الجنة نهراً من لبن'''<br> | |||
'''لعلي وحسين وحسن'''<br> | |||
عمل استاد محمد مقیم بن استاد | |||
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف | |||
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه | |||
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى | |||
[۳۳۳ سال قبل ].<br> | |||
در ستون دوم طرف راست نوشته | |||
شده است:<br> | |||
بانی خشت المربع محمد رئيس بن | |||
نعمت الله عمل جمال الدین محمود | |||
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی | |||
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند | |||
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به | |||
جای گذاشته است.<br> | |||
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند: | |||
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ | |||
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت | |||
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون | |||
است.<br> | |||
===== صورت فرمان شاه عباس ===== | |||
حکم جهان مطاع شد آنکه در این | |||
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره | |||
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه | |||
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را | |||
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای | |||
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به | |||
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان | |||
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر | |||
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه | |||
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله | |||
مقرر است برطرف دانند.<br> | |||
و آنچه مقرر است حواله می شود تا | |||
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم | |||
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات | |||
نمایند.<br> | |||
تیول داران الیگاء مذكورات را | |||
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر | |||
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و | |||
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام | |||
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در | |||
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی | |||
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.<br> | |||
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف | |||
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].<br> | |||
===== صورت تاريخ طاعون ===== | |||
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران | |||
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و | |||
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا | |||
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت | |||
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از | |||
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت | |||
گفتند.<br> | |||
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و | |||
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر | |||
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل | |||
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى | |||
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین | |||
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد | |||
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و | |||
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما | |||
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از | |||
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)<br> | |||
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر | |||
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل) | |||
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس | |||
از این حادثه مسجد جامع دماوند | |||
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه | |||
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات | |||
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا | |||
شد.<br> | |||
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷ | |||
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی | |||
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند | |||
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.<br> | |||
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به | |||
نام محمد ربيع معروف به حکاک | |||
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن | |||
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را | |||
نوشته بود:<br> | |||
'''ای خدایی که سالهای دراز'''<br> | |||
'''خواستم خانه از تو با صد آز'''<br> | |||
'''خبر از خانه دماوندت'''<br> | |||
'''نبدم ورنه هیچ از آغاز'''<br> | |||
'''این چنین آرزو نمی کردم'''<br> | |||
'''از تو خانه خراب با صد آز'''<br> | |||
'''خانه ما همه خراب شود'''<br> | |||
'''خانه ات گر خراب ماند باز'''<br> | |||
'''بر دماوندیان امید مدار'''<br> | |||
'''رو حقیقت مجو ز اهل مجاز'''<br> | |||
'''یا به من ده که خانه ات سازم'''<br> | |||
'''یا که این خانه را تو خویش بساز'''<br> | |||
'''خانه در بسته ماندت ویران'''<br> | |||
'''گرز حکاک نشنوی این راز'''<br> | |||
در این حال بزرگمرد غیرتمند و | |||
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی | |||
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم | |||
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد | |||
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت | |||
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.<br> | |||
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در | |||
جواب ربیع همدانی گفت:<br> | |||
'''بازگو بر ربیع همدانی'''<br> | |||
'''ای سخن سنج قافیت پرداز'''<br> | |||
'''من ندانم که از خدای بزرگ'''<br> | |||
'''خانه می خواستی گرفتی باز'''<br> | |||
'''خبر از خانه دماوندش'''<br> | |||
'''گر بجویی بیا، ببینش باز'''<br> | |||
'''... جات خالی است ای رفیق عزیز'''<br> | |||
'''که نمایی در او تو راز و نیاز'''<br> | |||
'''جای آن بوریا و کهنه حصير'''<br> | |||
'''فرشها شد همه پرند و تراز'''<br> | |||
'''از برای ورود در مسجد'''<br> | |||
'''می کند روح مؤمنین پرواز'''<br> | |||
'''و من الماء كل شي حي'''<br> | |||
'''ره آبش از نو نمود تراز'''<br> | |||
'''... شکر الله که مسجد جامع'''<br> | |||
'''بابهشت برین شدی دمساز'''<br> | |||
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته | |||
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به | |||
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان | |||
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و | |||
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و | |||
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر | |||
هستیم. (۶)<br> | |||
===== پاورقی ها ===== | |||
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس | |||
رضوی<br> | |||
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی / | |||
۲۱۱<br> | |||
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند | |||
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم | |||
پرداخت.<br> | |||
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.<br> | |||
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز | |||
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.<br> | |||
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی | |||
اقتباس شده است.<br> | |||