ابودلف خزرجی: تفاوت میان نسخهها
صفحهای تازه حاوی «ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري مطابق با دوم ميلادي زندگي مي كرده است. سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل...» ایجاد کرد |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۳: | خط ۳: | ||
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است. | سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است. | ||
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به شهر دماوند رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم. | ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم. | ||
===== كوه دماوند ===== | ===== كوه دماوند ===== | ||
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه<sub> برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.</sub>» و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است. | در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه<sub> برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.</sub>» و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است. | ||
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن | برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است. | ||
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد. | در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد. | ||
| خط ۲۴: | خط ۲۴: | ||
===== معدن هاي دماوند ===== | ===== معدن هاي دماوند ===== | ||
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك]) و سرب و [ | در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك]) و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد. | ||