شماره 1: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (۳ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
== سخن اول == | == سخن اول == | ||
به نام چاشنی بخش زبانها <br> | '''به نام چاشنی بخش زبانها''' <br> | ||
حلاوت بخش معنی در بیانها<br> | '''حلاوت بخش معنی در بیانها'''<br> | ||
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.<br> | ===== چرا ره آورد ===== | ||
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد [[ره آورد]] گفته اند.<br> | |||
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.<br> | ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.<br> | ||
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی<br> | '''اخوان که زره آیند آرند ره آوردی'''<br> | ||
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان<br> | '''این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان'''<br> | ||
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== | ===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== | ||
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.<br> | این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در [[مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)]] دماوند است.<br> | ||
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.<br> | مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.<br> | ||
| خط ۲۳: | خط ۲۴: | ||
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو | آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو | ||
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به | خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به | ||
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد | میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و | ||
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و | متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و | ||
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع | مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع | ||
| خط ۴۲: | خط ۴۳: | ||
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، | *حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، | ||
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند، | *گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند، | ||
* و پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای. | * و پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.<br> | ||
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه ===== | ===== محورهای عمومی مطالب مطروحه ===== | ||
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و | روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و | ||
| خط ۶۴: | خط ۶۶: | ||
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید. | معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید. | ||
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید | مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید | ||
در بوستان ره | در بوستان ره آورد به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد. | ||
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها | در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها | ||
عمل خواهیم کرد. | عمل خواهیم کرد. | ||
| خط ۸۱: | خط ۸۳: | ||
شهر به ما دست می دهد.<br> | شهر به ما دست می دهد.<br> | ||
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها | در همین جا که من امروز بسر می برم (دماوند) آریاییها | ||
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک | نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک | ||
سرحدات ایران بر پا کرده اند.<br> | سرحدات ایران بر پا کرده اند.<br> | ||
| خط ۱۳۷: | خط ۱۳۹: | ||
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی | الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی | ||
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون | رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون | ||
شهر دماوند، روح | شهر دماوند، [[روح افزا]]، [[آبسرد]]، [[لومان]]، [[تاسکین]]، [[چشمه اعلا]]، | ||
مراء | [[مراء]]، [[جيلارد]]، [[مرانك]] ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده | ||
است.<br> | است.<br> | ||
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از | ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از | ||
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند: | دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند: | ||
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی | # [[المشارق در اثبات واجب الوجود]] - [[امير غیاث الدين محمد دماوندی]] | ||
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی. | # [[محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين]] - [[محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی]]. | ||
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث | #[[کوه و کتل]] در شرح تاویل حدیث امر بين الأمرين. | ||
#اسرار الاسرار (عرفان). | #[[اسرار الاسرار]] (عرفان). | ||
# | #[[اسرارالقرآن]] علوم قرآن و تفسیر. | ||
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی | #سبع المثانی از [[محمد بن محمد صالح روح افزایی]] | ||
#ناصريه. | #[[ناصريه]]. | ||
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی. | #[[نخبة الوزراء]] - [[نصرالله بن محمد حسینی دماوندی]]. | ||
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی. | #[[سفینه و بیاض]] - از مولانا [[قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی]]. | ||
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه | #[[الزبر و البينات]] برخی علوم غريبه - [[عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي]]. | ||
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی | #کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از [[آیت الله سید ابراهیم دماوندی]] | ||
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی. | #[[مفتاح اسرار حسینی]] - [[مولانا عبدالرحیم دماوندی]]. | ||
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی. | #[[حاشیه بر تفسیر صافی]] - مولانا عبد الرحيم دماوندی. | ||
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی. | #[[رساله قضا و قدر]] - مولانا عبدالرحیم دماوندی. | ||
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی. | #کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی. | ||
#دیوان صهبای دماوندی قمی. | #دیوان [[صهبای دماوندی قمی]]. | ||
#دیوان نشاط دماوندی | #دیوان [[نشاط دماوندی]]. | ||
#دیوان نورس دماوندی. | #دیوان [[نورس دماوندی]]. | ||
#دیوان قربی دماوندی | #دیوان [[قربی دماوندی]]. | ||
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی. | #دیوان میرزا جواد [[لئالی دماوندی]]. | ||
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و | که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و | ||
منتشر خواهد شد.<br> | منتشر خواهد شد.<br> | ||
| خط ۲۲۲: | خط ۲۲۴: | ||
'''چشم به راه همت بلند شماییم''' | '''چشم به راه همت بلند شماییم''' | ||
== فرزانگان دماوند == | == [[فرزانگان دماوند]] == | ||
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] === | === [[سلیمان بن مهران دماوندی]] === | ||
| خط ۲۴۱: | خط ۲۴۳: | ||
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.<br> | تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.<br> | ||
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که | ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. | ||
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی | مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، [[سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی]].<br> | ||
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.<br> | از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.<br> | ||
| خط ۲۵۵: | خط ۲۵۷: | ||
سلیمان نهادند.<br> | سلیمان نهادند.<br> | ||
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.<br> | ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و [http://کوفه کوفه] بزاد.<br> | ||
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) <br> | اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) <br> | ||
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. <br> | در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. <br> | ||
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)<br> | از این پس آنان در قبیله [http://بنی%20اسد بنی اسد] ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)<br> | ||
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور | در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور | ||
| خط ۲۶۸: | خط ۲۷۰: | ||
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در | اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در | ||
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. <br> | پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت [http://امام%20صادق%20(ع) امام صادق (ع)] چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. <br> | ||
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و | وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله [http://هشام%20بن%20عبدالملک هشام بن عبدالملک] و | ||
منصور دوانیقی بود.<br> | [http://منصور%20دوانیقی منصور دوانیقی] بود.<br> | ||
نام اعمش از کجا؟<br> | نام اعمش از کجا؟<br> | ||
| خط ۲۸۵: | خط ۲۸۷: | ||
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن<br> | وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن<br> | ||
منوچهری<br> | [http://منوچهری منوچهری]<br> | ||
نرگس چشم حماری همچو جان<br> | نرگس چشم حماری همچو جان<br> | ||
| خط ۲۹۱: | خط ۲۹۳: | ||
آخر اعمش بین و آب از وی چکان<br> | آخر اعمش بین و آب از وی چکان<br> | ||
مولوی<br> | [http://مولوی مولوی]<br> | ||
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و | چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و | ||
| خط ۳۲۳: | خط ۳۲۵: | ||
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف | حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف | ||
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند. | وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند. | ||
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان | {مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان شده است}.<br> | ||
شده است}.<br> | |||
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و | از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و | ||
| خط ۳۴۳: | خط ۳۴۴: | ||
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله: | مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله: | ||
'''انس بن | '''[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9 انس بن مالک]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D9%87%D8%A8_%D8%AC%D9%87%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C زید بن وهب]، [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1 ابراهیم بن مالک اشتر نخعی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AC%D8%A8%DB%8C%D8%B1 سعيد بن جبير]، [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C ابن مجاهد زربن حبيش]، [http://imamalinet.net/fa/Mostabser/View/3020/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%8A-%D9%84%D9%8A%D9%84%D9%8A عبدالرحمن بن ابي ليلى]، [https://fa.wikishia.net/view/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B9%DB%8C کمیل بن زیاد نخعی]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B5%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C وليد بن عبادة بن صامت]، [[تميم بن سلمة]]، [[محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی]]، ا[[سماعیل بن رجا]]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=35878&KeywordTitle=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA&UserLanguage=en حبیب بن ابی ثابت]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=40510&KeywordTitle=%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%AB%D9%91%D8%A7%D8%A8&UserLanguage=en يحيى بن وثاب]''' (۱۴)، و...<br> | ||
کسانی که از اعمش روایت | کسانی که از اعمش روایت | ||
کرده اند: | کرده اند: | ||
'''ابواسحاق | '''[[ابواسحاق السبيعي]]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C عاصم بن ابی النجود] (معروفترین قاریان هفتگانه)، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%B9%D8%AF%D9%88%DB%8C زید بن اسلم]، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث''' (۱۵) و ...<br> | ||
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» ===== | ===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» ===== | ||
| خط ۱٬۳۱۸: | خط ۱٬۳۱۹: | ||
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳<br> | (۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳<br> | ||
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید. | نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.<br> | ||
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی == | |||
اشاره: | |||
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و | |||
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها | |||
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این | |||
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان | |||
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین | |||
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به | |||
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.<br> | |||
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در | |||
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به | |||
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم، | |||
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز | |||
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های | |||
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ | |||
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.<br> | |||
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت | |||
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛ | |||
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.<br> | |||
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر | |||
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود. | |||
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. ===== | |||
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان | |||
توضیح دهید.<br> | |||
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و | |||
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی | |||
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم | |||
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو | |||
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و | |||
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در | |||
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.<br> | |||
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و | |||
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران | |||
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین | |||
بودند.<br> | |||
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی | |||
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب | |||
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه | |||
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها | |||
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه | |||
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در | |||
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در | |||
دماوند هستم.<br> | |||
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری | |||
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟<br> | |||
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده | |||
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم | |||
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی | |||
اشتغال داشتند.<br> | |||
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟ | |||
===== سابقه مسجد جامع» ===== | |||
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را | |||
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که: | |||
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند. | |||
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و | |||
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور | |||
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا | |||
مصالح ساختمان را تأمین کند.<br> | |||
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل ===== | |||
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد | |||
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد. | |||
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم | |||
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را | |||
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این | |||
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که | |||
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد. | |||
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی<sup>1</sup> ===== | |||
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید | |||
و گفت:<br> | |||
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.<br> | |||
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.<br> | |||
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض | |||
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست | |||
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.<br> | |||
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار | |||
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.<br> | |||
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد | |||
را جدی تر پیگیری کرد.<br> | |||
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف | |||
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط | |||
به دوران سلجوقیان بود.<br> | |||
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها | |||
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه | |||
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.<br> | |||
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است | |||
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان | |||
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد | |||
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.<br> | |||
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری | |||
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا | |||
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده | |||
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان | |||
گچبری ها باقی است.<br> | |||
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید. | |||
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند: | |||
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی | |||
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی | |||
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی | |||
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی | |||
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد | |||
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی<sup>2</sup> ===== | |||
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود. | |||
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.<br> | |||
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند. | |||
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است | |||
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و | |||
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و | |||
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن | |||
تشکیل می شود برپا می کردند.<br> | |||
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی | |||
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان | |||
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به | |||
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل | |||
کرامات بود.<br> | |||
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم | |||
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.<br> | |||
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به | |||
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع | |||
جنازه پیوستیم.<br> | |||
فریاد آنروز مردم این بود:<br> | |||
'''رفت زدار فنا'''<br> | |||
'''حجة الاسلام ما'''<br> | |||
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.<br> | |||
===== مرحوم آقا سید ابوالحسن جلالی<sup>3</sup> ===== | |||
ایشان اهل شاهاندشت از قراء آمل بودند.<br> | |||
سال ۱۳۰۹ شمسی بود، آن سال دو حادثه مهم اتفاق افتاد، یکی | |||
حادثه سیل مهیبی بود که مانند آن در سال ۶۷ آمد، در این سیل | |||
خسارات زیادی بر مردم وارد آمد. من در آن زمان حدوداً ۱۷ سالم | |||
بود.<br> | |||
حادثه دیگر زلزله بود. در حدود سه ماه زلزله می آمد. یادم | |||
می آید شروع زلزله شب چهارشنبه ای بود. مردم از خانه ها بیرون | |||
ریختند و در صحراها و باغها چادر زدند. بعدها دولت هم مقداری | |||
کمک کرد و پتو و چادر آورد. مرحوم آقا سید ابوالحسن آن زمان | |||
شاهاندشت بودند، به دماوند که آمدند، نماز خواندند و از اثر وجود | |||
ایشان زلزله کم کم خوابید.<br> | |||
ایشان خیلی فرد مقدس و عابد و زاهدی بود.<br> | |||
تشييع جنازه ایشان هم خیلی باشکوه بود، عده ای از مقدسین و | |||
روحانیون از تهران آمده بودند، من در آن موقع جوان بودم. یادم | |||
می آید که هفت، هشت تا چهار پایه گذاشتند من بالای یکی از آنها | |||
رفتم و شعری را که در دماوند معمولاً در تشییع جنازه ها می خوانند، | |||
خواندم. ۷ نفر دیگر هم که بالای چهارپایه های دیگر بودند صدای مرا | |||
می رساندند، شعری که خواندم، اکنون نیز می خوانم تا به یادگار بماند:<br> | |||
ا'''لله، خدای کریم'''<br> | |||
'''احد و صمد و فرد واجب التعظیم'''<br> | |||
'''یعنی به نام بزرگ است خدای ابراهیم'''<br> | |||
'''به خود ملرز، تو ای بنده خدای کریم'''<br> | |||
'''که هم خدای کریم است و هم خدای رحیم'''<br> | |||
'''ز بی کسی کف افسوس را مزن برهم'''<br> | |||
'''که خواجه با تو مدارا کند به لطف عمیم'''<br> | |||
'''تو در سؤال نکیرین بازگو به جواب'''<br> | |||
'''که من زامت خاص محمدم (ص) ز قدیم'''<br> | |||
'''چو از امام تو جویا شدند، فاش بگو'''<br> | |||
'''که شیعه علی (ع)ام، دین من از اوست مقیم'''<br> | |||
'''ز هر گناه که مستوجب عذاب شدی'''<br> | |||
'''حسین تشنه جگر را شفیع کن به ضمیم'''<br> | |||
===== مرحوم آقای سید محمد باقر جلالی<sup>4</sup> ===== | |||
ایشان عالمی فاضل بود، در مدرسه مروی درس خوانده بود، به | |||
وصيت پدرش معمم شد. مثل ایشان کم پیدا می شود، بسیار با سخاوت | |||
و مردم دار بود، من مانند ایشان را در مردم داری ندیدم به خاطر کار | |||
مردم راحتی را بر خودش حرام می کرد، بارها شده بود، شب یا | |||
نصفه شب می آمدند دنبال ایشان برای حل اختلافات خانوادگی، و | |||
ایشان با کمال میل می رفت.<br> | |||
وقت و بی وقت پی کار مردم بود. اگر صدهزار تومان به ایشان | |||
می دادی همه را بذل و بخشش میکرد، تا جایی که خودش اجناس را | |||
نسیه خریداری می کرد.<br> | |||
مطلب مهم دیگر اینکه، آقای جلالی، هیچگاه با اغنياء کار | |||
نداشت، همه اش خانه فقرا بود، میهمان آنها می شد. عید نوروز که | |||
می شد، اولین جایی که برای دیدن می رفت خانه فقرا بود، به آنها | |||
عیدی می داد، فقرا را می شناخت و مخفیانه از آنها دستگیری می کرد.<br> | |||
همه ادارات از او حساب می بردند، چون به قوانین حقوقی جدید | |||
هم وارد بود. مرد سیاسی بود، از رهبران نهضت ملی نفت و دوستان | |||
آقای طالقانی بود. در دوره نهضت ملی نفت و مبارزات آقای کاشانی | |||
و مصدق از دماوند به مجلس رفت. آن انتخابات تنها انتخابات در قبل | |||
از انقلاب بود که همه در آن شرکت کردند، حتی کسانی را می شناسم | |||
که کاری به کارهای سیاسی نداشتند، اما نوبت ایشان که شد، آمدند و | |||
رأی دادند، می گفتند می ترسیم کناره گیری ما مسؤولیت شرعی داشته | |||
باشد.<br> | |||
از ایشان هر چه بگویم کم گفته ام.<br> | |||
وقتی هم از دنیا رفت، تشییع جنازه باشکوهی شد، جنازه ایشان را | |||
به شاهاندشت انتقال دادند. در مجلس ختم ایشان حضرت آقای | |||
جوادی آملی حفظه الله هم سخنرانی کردند.<br> | |||
===== آقای سید جمال الدين مجد<sup>5</sup> ===== | |||
مرحوم آقای مجد از طرف آقای بروجردی به دماوند آمدند. از | |||
خصوصیات ایشان در زمان امامت جماعت برقراری مستمر و بدون | |||
وقفه نماز صبح و زیارت عاشورای غیر معروفه بود، صبحهای جمعه | |||
هم دعای ندبه و شبهای چهارشنبه هم دعای توسل مرتب برقرار | |||
بود. با آمدن ایشان مسجد سروسامانی گرفت که بحمد الله تاکنون | |||
برقرار است.<br> | |||
===== مرحوم آقای سید مد محمد تنکابنی (ع) ===== | |||
عالمی فاضل و باسواد و حافظ قرآن بود. معمولاً تابستانها به | |||
دماوند می آمد، بیشتر در مسجد نعیما نماز می خواند. مرحوم شیخ | |||
احمد به اصحاب و مریدان خود توصیه می کرد این سید جلیل القدر را | |||
تنها نگذارید، بروید پشت سر ایشان نماز بخوانید، و مردم را به | |||
اینصورت تشویق میکرد تا به طرف ایشان بروند.<br> | |||
مرحوم آقای شیخ احمد خیلی به ایشان احترام می گذاشت.<br> | |||
-اگر علما و روحانیون دیگری را هم به یاد دارید نام ببرید. (۷) | |||
- خیلی بودند، ولی مهمترین آنها مرحوم شیخ سیف الله دماوندی بود که واعظ ماهر و باسوادی بود، شیخ ابو القاسم مرائی که عالم جلیل القدری بود، مرحوم آقای موثق جیلاردی، مرحوم آقاسید جواد مدنی دشتمزاری ، خدا همه آنها را رحمت کند.<br> | |||
===== هیأت ها و عزاداریها ===== | |||
===== عزاداری در زمان رضاخان ===== | |||
از دوران ممنوعیت روضه خوانی و عزاداری در زمان رضاخان بگویید؟<br> | |||
- این دوره ای که بین مردم به دوران قدغنی معروف است، به | |||
مردم خیلی سخت گذشت. من آن ایام ۲۵ سالم بود و معمولاً در ایام | |||
محرم به نوحه خوانی مشغول می شدم. مجالس روضه در آن سالها در | |||
خانه ها تشکیل می شد. در برخی مواقع نیز مراسم سینه زنی و عزاداری | |||
در زیر زمین مسجد جامع برگزار می شد؛ شام را می پختند بعد بین | |||
خانه ها تقسیم می کردند، ما هم در خانه ها گردش می کردیم، و به هر در | |||
خانه یکی از جوانان مأمور میشد که نگهبانی بدهد و چنانچه مأموران | |||
امنیه می آمدند به ما خبر می داد، البته در بعضی موارد مأموران هم | |||
آدمهای خوب و متدینی بودند و مجالس راگزارش نمی کردند، بعضی | |||
افراد نیز به گرفتن مقداری پول یا غذا راضی شده و می رفتند. اما بعضی | |||
نیز که عناد و لجاجت داشتند خیلی اذیت می کردند.<br> | |||
در آن زمان مسجد جامع امام جماعت نداشت و ما در زیرزمینی | |||
روضه خوانی می کردیم، ۵ یا ۶ شب که گذشت، ناگهان امنیه ها به داخل | |||
مجلس ریختند، من مشغول روضه خوانی بودم یکی از امنیه ها به جان | |||
من افتاد و با شلاق و لگد مرا به ساختمان امنیه برد همین جایی که الآن | |||
ساختمان جدید مخابرات را ساخته اند. یک شب را در زندان ماندم تا | |||
اینکه یکی از همشهریها به نام علی آقا حاجی محمد که متصدی | |||
مجالس سینه زنی بود آمد و ۵۰ تومان به رئیس امنیه داد و او نیز مرا | |||
آزاد کرد. اهالی محله چالکا آنطور که شنیده ام می رفتند پشت | |||
کوه سرهار و عزاداری می کردند، در همان زمان مرحوم حاج غفور | |||
حاج حسینی چراغ دار بود؛ می آمد دنبال من و با هم به خانه های مردم | |||
می رفتیم.<br> | |||
===== خاطره اول ===== | |||
رئیس امنیه به روستاها و محلات سر می زد و اگر مجلسی برقرار | |||
بود بهم می زد؛ یکی از شبها به اوره رفت دید خبری نیست از آنجا به | |||
دشتمزار آمد، متوجه شد چراغ حسینیه دشتمزار روشن است، با کمال | |||
جسارت با سگی که همراهش بود وارد حسینیه شد، مرحوم آقاسید | |||
جواد مدنی روحانی محل در مجلس بود، آنجا چه گذشت من | |||
نمی دانم اما وقتی رئیس امنیه بیرون آمد رنگ پریده و دستپاچه بود، | |||
آنقدر که اسب او را بر زمین زد، آنجا بود کد خدای اوره را که به همراه | |||
او آمده بود سرزنش کرد که اینجا چه جایی بود که مرا آوردی؟! | |||
یکی دو ماه بعد همین رئیس امنیه مأمور خدمت در کردستان شد | |||
که در هنگام عزیمت به کردستان بر اثر تصادف کشته شد!! | |||
===== خاطره دوم ===== | |||
یکی از مأموران امنیه نیز بود که وقتی که جوانان دسته عزاداری | |||
بلند کرده بودند، بیرق را از دست یکی از بچه ها به زور گرفت و با پای | |||
خودش شکست همین آدم را خبر دارم این اواخر در تهران نو، مبتلا | |||
به درد پا شد، که همان پایش را که سیاه شده بود قطع کردند. | |||
===== خاطره سوم ===== | |||
یک نفر بود به نام اخلاقی که منزل او در کنار حسینیه چالکا بود، | |||
مادر متدین و مؤمنه ای داشت، زیاد به او سفارش می کرد که به مردم | |||
کاری نداشته باش!<br> | |||
اما او خیلی توجه نمی کرد، در همان سال که به دماوند آمده بود از | |||
مردم پول میگرفت و اجازه می داد، شب چهاردهم ماه محرم بود که | |||
خانه اش آتش گرفت و بکلی اموالش از بین رفت.<br> | |||
===== خاطره چهارم ===== | |||
مسجد کمال، مسجد کوچکی است در محله درویش شاید | |||
گنجایش حداکثر ۲۰ نفر را داشته باشد یکی از شبها من آنجا | |||
روضه خوانی داشتم. عده ای از محله درویش بودند، بعد عده زیادی | |||
هم از محله فرامه آمدند حالا من تعجب میکنم که چگونه این جمعیت | |||
در آن مسجد جای گرفت. | |||
===== خاطره پنجم ===== | |||
مرحوم حاج شیخ ابراهیم انصاری واعظ نقل میکرد، از فرامه به | |||
طرف دشتمزار حرکت کردم کربلایی سلطان به من رسید و گفت، در | |||
تکیه دشتمزار کسی نیست. بیخود زحمت به خودت راه نده و برگرد. | |||
من از نیمه راه برگشتم و آن شب را روضه نخواندم. صبح کربلایی | |||
سلطان را دیدم گریان و نالان به نزد من آمد و گفت: دیشب من سيد | |||
بزرگواری را در عالم رؤیا دیدم که بسیار ناراحت بود. به من گفت تو | |||
چه کار داری که مجلس روضه ما مستمع دارد یا نه! بگذار روضه | |||
بخوانند ما خودمان هستیم.<br> | |||
آن مدت که ۵ ۶ سال طول کشید مردم که عاشق امام حسین | |||
بودند، خیلی رنج بردند، اما دست از عزاداری و عرض ادب به ساحت | |||
مقدس حسینی نکشیدند و خدا می داند چقدر امام حسین در همان ایام | |||
از مردم دستگیری کرد و به داد مردم رسید.<br> | |||
===== هیأت های عزاداری در دماوند ===== | |||
* مسجد جامع | |||
از زمانی که آقای مجد به دماوند آمدند هیأتی در دماوند تشکیل | |||
شد با نام متوسلین به چهارده معصوم که از حدود ۴۰ سال قبل تا کنون | |||
ادامه دارد، این هیأت شبهای پنجشنبه برقرار می شود، بنده که مؤسس | |||
این هیأت بوده ام هنوز هم افتخار دارم شبهای پنجشنبه در مسجد | |||
جامع، هیأت را به یاری دیگر دوستان اداره کنم. علاوه بر این شبهای | |||
محرم و صفر (۶۰ شب) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد | |||
روضه خوانی برقرار است. حتی ولادت و شهادت بزرگوارانی مانند | |||
حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه سیدالشهداء را هم، مراسم | |||
مختصری برگزار میکنیم.<br> | |||
در ماه رمضان هم سالهای سال است بعد از نماز ظهر و عصر جلسه | |||
قرائت و تجوید قرآن برقرار می شود.<br> | |||
===== محلات دماوند ===== | |||
در سالهای قبل هر محلی هیأت های جداگانه داشت که برخی از | |||
آنها مخصوص همان محل بود، بعضی از هیأتها نیز در محلات دماوند | |||
بصورت گردشی اداره می شد، مؤسس این هیأت، مرحوم حجة | |||
الاسلام حاج شیخ ذبیح الله رفیعی بود که خیلی از مردم ما به او مدیون | |||
هستند، الآن هم این هیأت بعد از حدود ۳۰ سال شبهای جمعه ادامه | |||
دارد.<br> | |||
هیأتهای دیگری نیز در خانه ها و امامزاده های دماوند در روزهای | |||
اول، سوم پانزدهم، و بیستم هر ماه برگزار می شود که من و دوستان | |||
دیگر آن جلسات را اداره میکنیم که شرکت کنندگان آن بیشتر بانوان | |||
هستند. این جلسات حدود ۴۰ سال است که سابقه دارد. هیأتهای | |||
مسافرتی هم به مشهد و شهرهای زیارتی مانند قم و حضرت | |||
عبد العظیم بود که کم و بیش هنوز ادامه دارد. من خودم از این نوکری و | |||
خدمتگذاری خیلی استفاده های مادی و معنوی کردم. | |||
===== كرامت بزرگان ===== | |||
امامزاده ای هست در روح افزا به نام «سیده فضه خاتون» که از نوادگان | |||
موسى بن جعفر (ع) است. زمانی من پایم خیلی درد گرفته بود به طوری | |||
که دیگر رفتن به امامزاده فضه خاتون برایم مشکل شده بود و | |||
نمی توانستم بروم و روضه بخوانم. بعد از سفری که به مشهد مقدس | |||
داشتم، چند تا شیشه عطر خریدم یکی از آنها را دادم به متولی امامزاده | |||
فضه خاتون تا به ضریح خانم فضه خاتون بزند.<br> | |||
شب در خواب در همین محل امامزاده، بانوی جلیل القدری را | |||
دیدم در کنار ساختمان امامزاده ایستاده، مرد میانسال و نورانی هم در | |||
کنار من ایستاده است.<br> | |||
مقداری دورتر سر سه راهی روح افزا هم جوان رشید و زیبا | |||
چهره ای رو به ما کرده و ما را نگاه میکند، به طرف من می آمد و گفت: | |||
فلانی پایت درد میکند، بیا ترا سوار ماشین کنم من سوار ماشین شدم | |||
از آن زمان تا مدت زیادی پایم خوب شد و من دیگر زیارت آن مرقد | |||
مطهر را تا موقعی که توان داشتم ترک نکردم. حالا هم با اینکه دیگر | |||
نمی توانم اگر فرصتی پیدا کنم حتماً برای زیارت به آنجا می روم.<br> | |||
===== چند خاطره شنیدنی ===== | |||
===== سفر رضاشاه به دماوند ===== | |||
در ایام نوجوانی من بود که رضاخان به دماوند آمده بود، ظاهراً | |||
قرار بود ابتداء خط آهن تهران - شمال از دماوند بگذرد و رضاشاه | |||
برای بررسی اوضاع منطقه و نیز بازدید از جاده هراز به دماوند عزیمت | |||
کرده بود.<br> | |||
آنروز یادم هست برف بسیار شدیدی هم باریدن گرفته بود.<br> | |||
به مردم گفته بودند باید پیش کش و قربانی بیاورند، میرزا محمد | |||
کدخدا رفته و گاو مردنی و پیری را آورده بود، طاق شالی هم روی | |||
سرش انداخته بود و آورده بود که قربانی کند، رضاخان جریان را | |||
فهمید و بسیار ناراحت شد و با حالت قهر از دماوند رفت.<br> | |||
===== جناب دماوندی ===== | |||
جناب دماوندی از آدمهایی بود که در خوش صدائی نظیر | |||
نداشت ۶۰ ساله بود که در احمد آباد اذان می گفت، صدایش به | |||
دماوند می رسید.<br> | |||
مناجاتهای او در سحرهای ماه رمضان از رادیو پخش می شد | |||
اشعار عرفانی و مذهبی را با صدای بسیار حزين و روحبخشی | |||
می خواند و الحق سرآمد همه اقران خودش بود.<br> | |||
===== خاطره ای از زمان تبعید رضاشاه ===== | |||
در خاطرم هست رضاخان را که از ایران برده بودند، مردم کمی | |||
نفس کشیدند و از آزادی بیشتری برخوردار شدند.<br> | |||
در آن زمان برخی از زنان رؤسای ادارات دماوند بی حجاب به | |||
خیابان می آمدند، مرحوم حاج انوری شعری گفته بود خطاب به امام | |||
زمان(عج) که از اوضاع زمانه شکایت کرده بود، مـن جلوی مغازه | |||
مرحوم آقا سید على تنکابنی پسر آیت الله تنکابنی بالای چهارپایه ای | |||
رفتم و شعر او را خواندم که برخی از ابیات آن در خاطرم هست:<br> | |||
شروع کردم به خواندن دیدم چند تا از زنهای بی حجاب | |||
ایستاده اند و خیره خیره به من نگاه میکنند، شعرم را ادامه دادم تا اینجا:<br> | |||
'''مادام های شیک و مد در کوچه ها و رهگذر'''<br> | |||
'''در هر اداره مستشار بر مبل ها کرده مقر'''<br> | |||
'''بر کرسی های پارلمان نطاق گشته گاو و خر'''<br> | |||
'''قانون ما اسلامیان رفت و شدیم شکل دگر'''<br> | |||
'''اُس اساس از دست رفت'''<br> | |||
'''ای دادرس فریاد رس'''<br> | |||
'''یا حضرت صاحب زمان'''<br> | |||
آنها بسیار ناراحت شده و گفتند: اگر رضاشاه بود حالا پوست از | |||
سرت می کند.<br> | |||
- از حسین بابا مشکین گفتید، این نام شاید الآن برای خیلی از | |||
نوجوانان ما و حتی بزرگان ما نا آشنا باشد و اگر ممکن است مقداری از | |||
اشعار او را برایمان بخوانید.<br> | |||
- مرشد حسین بابا مشکین (۸) یکی از بهترین شاعران و سخنوران | |||
زمان قاجار است.<br> | |||
وی اشعار بسیار زیبایی دارد که همه آنها در دستگاههای موسیقی | |||
قابل اجراست که الآن کمتر کسی می تواند آنها را بخواند و اجرا کند، | |||
الآن هم ممکن است در گوشه و کنار تهران باشند کسانی که آشنا باشند | |||
به شعرهای او، اما مردم دیگر نمی توانند از عهده سینه زدن همراه با این | |||
اشعار برآیند، حتی این کار برای بیشتر مداح ها هم سخت است. یکی | |||
از شاگردان حسین بابا او را بعد از مرگش خواب دید که تاجی زیبا بر | |||
سر دارد، از او سؤال کرد این چیست؟ گفت: اینها صله اربابم امام | |||
حسین (ع) است.<br> | |||
طومارهای او همان موقع بسیارگران بود و به قیمت ۵ تومان | |||
آنروز دست به دست می شد. او چند رقم نوحه دارد مانند چارپاره | |||
رسته زمینه و زمینه و... که من الآن به علت عدم تکرار خیلی از آنها از | |||
یادم رفته است. البته اگر کسی بخواند نمی تواند خوب اجرا کند، این | |||
شعرها همراه با آهنگ آن باید ضبط شود.<br> | |||
===== برخی از اشعار حسین بابا مشكين ===== | |||
===== بهاریه ===== | |||
که گویا یکی از سالها محرم و عید نوروز با هم مقارن و مصادف | |||
شده بود، سروده است: | |||
'''بهار آمد نوبهار آمد'''<br> | |||
'''بلبل بیدل در نوا آمد'''<br> | |||
همراه با سینه زنی<br> | |||
'''مرا یاد از داغداران و گلعذاران کربلا آمد'''<br> | |||
'''بزن بلبل دست غم بر سر''' (۲)<br> | |||
'''از غم مرگ اکبر و اصغر'''<br> | |||
===== مجلس يزيد ===== | |||
حضرت زینب خطاب به یزید: | |||
'''یزید این زاده زهراست'''<br> | |||
'''عزیز خالق یکتاست'''<br><br> | |||
'''یزیدا چوب و بردار'''<br> | |||
'''از لب لعل شاه شهیدان'''<br> | |||
'''بکن شرمی، ای لعينا'''<br> | |||
'''وای ز روی ختم رسولان'''<br> | |||
'''آی یزید این سین یاسین است'''<br> | |||
'''آی حسین این طين والطين است'''<br> | |||
'''نگر بر این لب و دندان'''<br> | |||
'''تلاوت می کند قرآن'''<br> | |||
'''لب خشکیده عطشان'''<br> | |||
'''آی یزید این سین یاسین است'''<br> | |||
'''آی حسین این طین والطين است'''<br> | |||
'''مزن ای لعین''' (۲)<br> | |||
'''آو با چوب کین'''<br> | |||
'''بر این لعل لب'''<br> | |||
'''آی بر این لب'''<br> | |||
'''بوسه زد حیدر'''<br> | |||
'''آی میازار'''<br> | |||
'''ای ستم گستر'''<br> | |||
'''زاده زهراست''' (۲)<br> | |||
'''شاه اوادنی است''' (۲)<br> | |||
'''شافع فرداست''' (۲)<br> | |||
'''آی یزید این سین یاسین است'''<br> | |||
'''آی حسین این طین والطين است'''<br> | |||
===== تولد امام حسین (ع) ===== | |||
'''... مست ازلی نوشید و زجام'''<br> | |||
'''آی شهد شباب شادمانی وای وای در عهد نوجوانی'''<br> | |||
'''آی پیمانه گردانش که بود؟ جبرائیل'''<br> | |||
'''ساقی دورانش که بود؟ میکائیل'''<br> | |||
'''شمس و عطارد پروین و زحل'''<br> | |||
'''زهره با قمر اختران یکسر'''<br> | |||
'''آی هر یک به شادمانی'''<br> | |||
'''خوشدلی مدهوش سنبلی خاموش'''<br> | |||
'''آسمان در عیش اختران در جوش'''<br> | |||
'''ندا آمد باید از سیلی روی اطفالت نیلگون گردد.'''<br> | |||
'''بگفتا ز آه سکینه آسمان ترسم واژگون گردد.'''<br> | |||
===== آخرین لحظات امام حسین (ع) ===== | |||
'''.... عزیز جان پیغمبر'''<br> | |||
'''گل گلدسته حیدر'''<br> | |||
'''به نی زد تکیه آن سرور'''<br> | |||
'''نمودی این چنان'''<br> | |||
'''این خطبه بیان'''<br> | |||
'''بر شام خزان'''<br> | |||
'''آی من زاده پیغمبرم'''<br> | |||
'''من نور چشم حیدرم'''<br> | |||
'''شاه دینم (۲) بی معینم دل غمینم'''<br> | |||
'''آی خون خدای اکبرم'''<br> | |||
'''آیا کسی دادش جواب؟'''<br> | |||
'''از آن گروه بی حساب؟'''<br> | |||
'''آری آری حرمله دادش جواب...'''<br> | |||
این شعرها به علت اینکه مشکل است چاپ نمی شود، از طرفی | |||
برای مقداری شبهه است که آیا خواندن اینگونه اشعار صحیح است یا | |||
نه ؟ لذا کسانی هم آمدند اما من برای یاد دادن به آنها اقدام نکردم.<br> | |||
ولی اگر از لحاظ شرعی مشکل نباشد لازم است عده ای به حفظ و | |||
اجراء این اشعار همت گمارند.<br> | |||
اگر خدا عمری بدهد تصمیم دارم برخی از اینها را جمع آوری | |||
کنم تا حداقل شعرهایش برای حفظ میراث گذشتگان به یادگار بماند.<br> | |||
با تشکر از زحمتی که متقبل شدید و علیرغم کسالت اوقات | |||
شریفتان را در اختیار ما قرار دادید.<br> | |||
این باب را بدین امید گشوده ایم تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه هائی | |||
از ناگفته های ایام قدیم را باز گفته باشیم تا بدانند نیاکان آنها چگونه در | |||
برابر تندباد هجوم فرهنگی دشمن چون سرو مقاوم ایستادگی کرده اند.<br> | |||
===== پاورقی ها ===== | |||
(۱) راد مرد فضیلت و تقوا مرحوم حاج عبدالله توسلی از بزرگمردان کم نظیر بود، و در سخاوت و پیشقدمی در کار خیر زبانزد خاص و عام. هر جا سخن از کمک به بنای مسجد، حسينيه، بیمارستان مدرسه و دستگیری از ایتام و فقرا و مستمندان بود، حاج عبدالله آنجا حاضر بود. این مرد خدا در سال ۱۳۵۵ دار فانی را وداع گفت.<br> | |||
(۲) مرحوم حضرت آية الله شیخ احمد داودی دماوندی از مفاخر دانشمندان دماوند و زهاد و عباد زمان خود بود که حدود ۷۱ سال قبل دار فانی را وداع گفت. به یاری خدا در فرصتی مناسب از شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگ سخن خواهیم گفت.<br> | |||
(۳) مرحوم آقاسیدابوالحسن جلالی معروف به آقاسیدابوالحسن مجتهد در تقوا و زهد و کرامات مشهور بود. از آن بزرگوار حکایات و کراماتی را نقل میکنند که در جای خود خواهد آمد.<br> | |||
(۴) مرحوم حضرت سیدالانام حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد باقر جلالی الگو و نمونه اخلاق اسلامی پناه مستمندان و بیچارگان که خاطره خوش آن بزرگ مرد هنوز توجه مردم دماوند و اطراف آن را به خود معطوف داشته است. ایشان عالمی سیاستمدار و آگاه بود که در دوره هفدهم نهضت ملی نفت با اکثریت به نمایندگی از طرف مردم دماوند و فیروزکوه به | |||
مجلس شورای ملی راه یافت.<br> | |||
(۵) مرحوم آیت الله سید جمال الدین مجد فرزند مرحوم حوم مجدالعلماء زنجانی، عالمی فاضل بود که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به دماوند آمده و منشأ خدمات کثیره ای در این شهرستان شدند، آن مرحوم سال گذشته از دار فانی رخت بر بستند.<br> | |||
(6) مرحوم حضرت آية الله سید محمد تنکابنی - حافظ قرآن و عالم پرهیزگاری بود که ایام تابستان را به دماوند می آمد و در ایامی که در دماوند امام جماعت نبود، اقامه جماعت می فرمود. ایشان صاحب تأليفات علمی ارزشمندی است؛ از جمله حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری که | |||
مرحوم شیخ آغا بزرگ درالذریعه از آن یاد کرده است.<br> | |||
(۷) علاوه بر عالمان فاضلی که نام آنان به عنوان امام جماعت مسجد جامع آمد، خطبا، و دانشمندان فاضل دیگری بودند که به یاری خدا ذکر آنان در شماره های آینده خواهد آمد.<br> | |||
(۸) مرشد حسین بابا مشکین از زمره شاعران و سخن سرایانی است که علاوه بر اشتغال به کار، به شعر و شاعری می پرداخته است. وی از جمله درویشان اختیار منزل چهارم از منازل درویشان است که وکیل عدلیه بوده و در فن سخنوری بهترین شاعر و استاد این فن در زمان خود بوده است. | |||
وی سخنور ماهر و نقال معروف و درجه یک ایران بود که طومارهای وی بسیار معروف است. رمضان در فرهنگ مردم / ۲۴۴ و ۲۴۸).<br> | |||
== دماوند در سفرنامه ها == | |||
اشاره: سفرنامه هایی راکه خارجیها دربارهٔ ایران نوشته اند، و در آن از | |||
اوضاع سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ و آداب کشور | |||
عزیز ایران سخن به میان آورده اند. یکی از منابع مهم تحقيق و جستجو | |||
در پیشینه تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم است. اگرچه بسیاری از آنان | |||
کم و بیش با دیده طمع و آلوده به اغراض سیاسی به ایرانیان نگریسته اند | |||
اما می توان از نوشته های آنان به حقایقی پی برد که شاید در کمتر نوشته | |||
و پاکتابی از نویسندگان وطنی یافت شود. بخصوص اینکه اکثر آنان از | |||
دانشمندان و شرق آگاهان و ایران شناسانی بوده اند که آثار آنان مبتنی بر | |||
تحقیقات وسیع و دقیقی است. بدین لحاظ ما در مطالعه و تحقیق برای | |||
شناسایی شهرستان دماوند به این سفرنامه ها بعنوان یک منبع مهم | |||
تحقیق نگریستیم و بدان روی آوردیم.<br> | |||
از این پس به تناوب، برخی از مطالبی راکه این سفرنامه ها درباره | |||
دماوند» دارند، در اختیار شما قرار می دهیم.<br> | |||
باشد که اطلاعات ارزشمندی را از این رهگذر برای شما به ارمغان | |||
بیاوریم. | |||
'''واحد مطالعه و تحقیق مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)''' | |||
سفری به دربار سلطان صاحبقران کتابی است که دکتر | |||
هینریش بروگش» در سال ۱۸۶۱ اواسط سلطنت ناصر الدین | |||
شاه نوشته است.<br> | |||
این سفرنامه یکی از سفرنامه های مهم و مفصلی است که | |||
توسط این دانشمند آلمانی به رشته تحریر در آمده است.<br> | |||
دکتر بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرق شناسی بزرگ بود | |||
که سالها معاونت موزه مصر در برلین را به عهده داشت.<br> | |||
وی در سال ۱۸۵۹ (۱۳۵ سال قبل) بعنوان مستشار از طرف | |||
دولت پروس عازم ایران شد و یک سال بعد در سال ۱۸۶۰ با | |||
مرگ سفیر پروس به مقام سفارت رسید. (۱)<br> | |||
کتاب حاضر حاصل دو سال و اندی مطالعات و یادداشتهای | |||
سفر اوست. در این کتاب او ماجرای صعود خود به قله پرشکوه دماوند و بازدید از شهر دماوند آن را بازگو می کند. در اینجا لازم | |||
است از دوست گرامی آقای علیرضا مختاری که زحمت | |||
فیش برداری و استخراج این مطالب را تقبل کردند، سپاسگزاری | |||
نماییم.<br> | |||
===== در راه دماوند ===== | |||
... از گردنه گذشتیم و به طرف دره هراز سرازیر شدیم تا راه | |||
دماوند را ادامه دهیم.<br> | |||
به موازات راهی که از گردنه به رودخانه هراز می پیوست | |||
جویبارهایی وجود داشت که آب صاف و زلال برفهای کوه را به | |||
رود هراز می ریخت و روی رودخانه در این قسمت پلی سنگی | |||
وجود داشت و در نزدیکی پل قهوه خانه با صفایی بود که در آن | |||
چای و قلیان به مسافران خسته و گردآلود می دادند. قریب | |||
نیم ساعت در هوای خنک و زیر سایه قهوه خانه استراحت | |||
کردیم. در مدتی نسبه طولانی، راه بی پایانی را که از دره هراز | |||
می گذشت طی کردیم. در این دره جز کوه و سنگ چیز دیگری | |||
دیده نمی شد. در بعضی از نقاط جویها و نهرهایی از کوه به | |||
طرف رودخانه سرازیر بودند. بالاخره از جلوی کاروانسرایی به | |||
نام کاموج» عبور کردیم و پس از طی یک راه سر بالا و با شیب | |||
زیاد و گذشتن از یک گردنه به امامزاده (۲) هاشم که مرتفع ترین | |||
نقاط این منطقه به شمار می رود رسیدیم.<br> | |||
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هائی بسیار جالب در حیاط | |||
مسجد دیده میشد که من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای | |||
نفیسی را مشاهده نکرده ام.<br> | |||
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسیار زیبایی در آن طرف | |||
کوه دیده می شد که تا دماوند ادامه داشت. در نزدیکی کوه ابتدا | |||
دشت سرسبز و خرم وسیعی قرار داشت که در آن عشایر و ایلات | |||
چادر زده بودند. از امامزاده هاشم از راه خطرناکی به طرف دشت | |||
پایین آمدیم. چندبار نزدیک بود با اسب به اعماق دره پرتاب | |||
شویم ولی بخت یاری کرد و بدون هیچ حادثه ای به دشت | |||
رسیدیم(۳) و در آنجا پس از ساعتی راه پیمایی و گذشتن از چند | |||
ارتفاع دیگر بالاخره شهر دماوند را که در میان انبوه درختان | |||
سرسبز محصور شده بود، مقابل خود یافتیم.<br> | |||
در مزارع نزدیک دماوند روستاییان مشغول درو کردن | |||
محصول خود بودند و به عادت و رسم معمول مقداری | |||
خوشه های گندم را جلو آوردند و پیشکش دادند.<br> | |||
آسمان سیاه شده بود و پوشیده از ابرهای تیره بود. به طوری که | |||
هر لحظه انتظار رگبار شدیدی را داشتیم ولی بدون آنکه حتی | |||
قطره ای باران بیاید به دماوند رسیدیم.<br> | |||
===== در آستانه ورود به دماوند ===== | |||
چیزی که در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود | |||
جلب می کرد باغهای وسیع و پر از درخت میوه و آب فراوانی بود | |||
که در نهرهای کوچه و خیابانهای دماوند جاری و موجب آبادانی | |||
این منطقه شده بود. خانه های دماوند تعدادی از خشت و گل و | |||
تعدادی با سنگ ساخته شده اند. سه برج بلند که سقفهای | |||
نوک تیزی دارند، از فاصله های دور و پس از انبوه درختان به | |||
چشم می خورند و شباهت زیادی به برجهای اروپا دارند، و | |||
برج دیگری در بالای تپه مشرف به شهر ساخته شده است که | |||
خیلی خوش منظره و زیبا است (۵).<br> | |||
یکی از اهالی دماوند که در تهران برای کار پیشخدمت باشی | |||
سفارت به آنجا مراجعه کرده بود و با او آشنا شده بودیم به ما | |||
برخورد و دعوت کرد به خانه و باغ او برویم و به رسم معمول در | |||
ایران شروع به تعارف کرد که منزل متعلق به خودتان است. دعوت | |||
او را پذیرفتیم و طولی نکشید که چادرهای خود را در وسط باغ او | |||
برپا کردیم. این باغ گود بود و از در که وارد آن می شدیم | |||
می بایستی ده پله را به طرف پایین می رفتیم که به زمین آن برسیم | |||
و چون تعدادی از این پله ها خراب شده بود ناچار بودیم از | |||
ارتفاعى نسبة بلند پایین بپریم قاطرها و چهارپایان از این راه | |||
نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از دیوار کوتاه طرف دیگر باغ، | |||
با بارهایشان آمدند.<br> | |||
بعد از ظهر و شب آن روز را در زیر چادرهای خود در آن | |||
هوای بسیار لطیف و تمیز دماوند استراحت کردیم. صاحب باغ | |||
چند نوبت طبقهای چوبی بزرگی را پر از میوه های باغ کرد و برای | |||
ما آورد.<br> | |||
===== گردش در شهر دماوند و توصیف آن ===== | |||
صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمدیم و در | |||
کوچه های تنگ آن شروع به حرکت کردیم. صاحب باغ | |||
راهنمایی ما را در این گردش به عهده داشت و نقاط دیدنی دماوند | |||
را نشان می داد. صاحب باغ که راهنمای ما بود میزان مالیات | |||
سرانه ای را که هر خانوار می پرداخت بدرستی نمی دانست و با | |||
ناراحتی می گفت که در دماوند متأسفانه یک محله مخصوص | |||
یهودیان وجود دارد که از بخت بد در نزدیکی باغ اوست. (۶) دره | |||
دماوند را به طرف پایین طی کردیم و به نخستین مسجد سر راه که | |||
برجی بلند داشت رسیدیم. این برج آجری است و شباهت زیادی | |||
به برج طغرل معروف شهر ری دارد. سقف آن دارای پنجره هایی | |||
برای روشنایی است که شیشه های آبی و سبز رنگ آن بیشتر | |||
شکسته اند در حالیکه این شیشه ها که متعلق به قرون قبل هستند | |||
ارزش زیادی دارند.<br> | |||
ساختمان اصلی مسجد از این برج جدا و مشتمل بر دو قسمت | |||
عمود برهم است. یک قسمت آن محوطه بزرگی است که اختصاص به اجتماع مردم و برگزاری نماز دارد و جلوی قسمت دوم که سقف مرتفعی است پرده آویخته اند. پشت پرده یک عماری بزرگ که با طاق شال تزیین شده است در گوشه ای دیده می شود. از این عماری و پرچمهای سیاه اطراف آن برای مراسم عزاداری ماه محرم استفاده می کنند (۷).<br> | |||
دومین مسجد، برج کوچکتری دارد که آن را از سنگ و گل | |||
ساخته اند. برج هنوز نیمه تمام است و بالای آن چوب بستهایی | |||
دیده می شود که ظاهراً برای تکمیل بنا زده اند (۸).<br> | |||
سومین مسجد که آن هم برج مخصوصی دارد خیلی قدیمی به | |||
نظر می رسد و به علت قدمت متاسفانه آن را متروک گذارده اند.<br> | |||
بیشتر کاشیهای ساختمان مسجد افتاده است یا آنها را کنده و | |||
فروخته اند. به علت آنکه از مسجد استفاده ای نمی شود به ما | |||
اجازه دادند با کفش از داخل آن بازدید کنیم.<br> | |||
در حیاط مسجد قبوری بسیار قدیمی دیده می شود که | |||
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هایی بسیار جالب دارند و | |||
من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده | |||
نکرده ام. (۹)<br> | |||
هنگامی که بعد از بازدید از دماوند به باغ محل اقامت خود باز | |||
می گشتیم انتظار داشتیم که چاروادارها و نوکران بار و بنه را بسته و | |||
آماده حرکت باشند و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در دماوند بمانیم و ساعت نه صبح روز بعد حرکت کنیم.<br> | |||
صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراه ما آمد. سر راه از چند | |||
بنای دیگر و یک امامزاده دیدن کردیم که کاشیکاری و کتیبه های | |||
بسیار زیادی داشت ولی این کتیبه ها در حال فروریختن بودند و | |||
قسمتهایی از آنها خراب شده بود یا عمداً سودجویان آنها را | |||
خراب کرده بودند تا کاشی های پرارزش آنها را به سرقت ببرند.<br> | |||
به هر حال وجود این مساجد و بناهای قدیمی نشانه آن بود که | |||
دماوند شهری قدیمی و تاریخی است که در دوران گذشته | |||
هم عظمت و شکوه داشته است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله | |||
اعراب می رسد و گفته می شود که لشکریان اسلام در سال ۳۰ | |||
هجری قمری و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف | |||
کردند. (۱۰)<br> | |||
===== پاورقی ها ===== | |||
(۱) مقدمه مترجم مهندس کردبچه بر سفرنامه دکتر هینریش بروگش / ۲ - ۴<br> | |||
(۲) امامزده هاشم از احفاد امام حسن مجتبی(ع) است که در راه رسیدن به مرو به قصد پیوستن به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این منطقه به شهادت رسید و مدفون گردید. کسانی که از جاده هراز به شمال یا مشهد مسافرت کرده اند، در ۱۷ کیلومتری رودهن پس از تونل بزرگی که | |||
بعد از آبعلی وجود دارد این امامزاده را دیده اند.<br> | |||
(۳) این دشت، همان دشت مشاء است که از مناطق جلگه ای و وسیع و حاصلخیز دماوند است؛ هوای خوش آن هر ساله هزاران نفر را به طرف خود می کشد. این دشت در ۱۰ کیلومتری دماوند واقع شده است.<br> | |||
(۴) منظور وی از این برج دو امامزاده عبدالله و عبیدالله در کنار حسینیه محله درویش و امامزاده دیگری است که در کنار اداره دادگستری کنونی قرار دارد.<br> | |||
(۵) این بنا که به نظر بروگش برج آمده است، همان مقبره عارف نامدار شیخ شبلی است که قبل از گرایش وی به عرفان و تصوف حاکم «دماوند» بوده است. ما در شماره های آینده پیرامون زندگانی این عارف گرانقدر به تفصیل سخن خواهیم گفت.<br> | |||
(۶) محله یهودیان در شمال دماوند در محله درویش وجود داشت، حضور یهودیان در دماوند و حومه آن به قرنها قبل بر می گردد. در بیش از ۴۰ سال قبل یهودیان از دماوند هجرت کرده و به شهرها و بعضاً کشورهای دیگر (مانند فلسطین اشغالی) کوچ کردند.<br> | |||
(۷) با توجه به توصیفی که سیاح مزبور از این بنا می کند، به احتمال قوی، این بنا همان امامزاده معروف عبدالله است که در جنب حسینیه محله درویش واقع شده است. اینکه وی برج مزبور را به برج طغرل در شهر ری شباهت می کند و نیز خبر از وجود عماری بزرگ (که در زبان محلی به | |||
نخل معروف است می دهد، گواه بر این است که منظور از «مسجد» همان حسینیه محله درویش است. امروز نیز باستانشناسان سازمان میراث فرهنگی بر شباهت زیاد این برج گنبد با برج طغرل اتفاق | |||
دارند.<br> | |||
(۸) این مسجد نیز همان امامزاده ای است که در کنار امامزاده عبدالله در حسینیه محله درویش واقع است.<br> | |||
(۹) این بنا همان امامزاده ای است که جنب اداره دادگستری واقع شده است.<br> | |||
(۱۰) ظاهراً هینریش بروگش فقط از محله درویش و بناهای امامزاده های آن محل دیدن کرده است، چرا که از مسجد جامع دماوند، مقبره شیخ شبلی، مغازه ها و خیابانهای دماوند و ... نامی به میان نیاورده است.<br> | |||
== آشنایی با آداب و رسوم مردم دماوند == | |||
===== ماه رمضان در فرهنگ مردم دماوند ===== | |||
مقدمه: | |||
آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ | |||
مردم است و از آنجا که این آداب و رسوم ریشه دینی دارد، مورد | |||
توجه همگان است.<br> | |||
در ماه رمضان مردم یکپارچه برای انجام تکالیف شرعی | |||
آماده می شوند و در جهت به جای آوردن این وظایف هر | |||
جمعیت و هر گروهی با آداب و تشریفات خاص خود، مراسم | |||
رمضان را برگزار می کنند. در گذشته این آداب و رسوم از غنای | |||
ویژه ای برخوردار بوده و مردم با شور و شوق بیشتری آداب | |||
رمضان را به جا می آورده اند. اما امروزه با هجوم عوارض | |||
فرهنگ بیگانه و مشکلات زندگی شهری و ماشینی، آداب و | |||
مراسم رمضان کم رنگ تر و حتی بسیاری از آنها فراموش شده | |||
است. شاید شما برادر و خواهر عزیز که در چند سطر دیگر | |||
مطالبی را پیرامون رمضان در فرهنگ مردم دماوند می خوانید | |||
اکثر این آداب و رسوم را به یاد نداشته باشید. به هر تقدیر، بیان | |||
گوشه ای از این آداب، یادکردی است از گذشته نه چندان دور؛ | |||
باشد که گامهای مؤثرتری را در ثبت و ضبط فرهنگ مردم این | |||
خطه که چون دیگر شهرهای میهن اسلامیمان ریشه در فرهنگ | |||
غنی اسلام دارد برداریم.<br> | |||
===== ۱ - روشهای بیدار شدن در سحر ===== | |||
از قدیم الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک | |||
رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال قدیم | |||
مخصوص سحر از وسایل و روشهای گوناگونی استفاده | |||
می کردند. بعضی از این روشها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ | |||
شده است. اما حکایت آنها شنیدنی و جالب است.<br> | |||
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان | |||
شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است. | |||
در اغلب شهرهای کشورمان اغلب مردم بخصوص پیرمردان | |||
و پیرزنان از روی ستارگان و محل و موقعیتشان سحر را تشخیص | |||
می دهند. مردم هر شهر و دیاری برای ستارگان سحری | |||
اصطلاحات و نامهای خاص خود را دارند.<br> | |||
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.<br> | |||
یکی از مجموعه ستاره هایی که وقت سحر را با آنها تشخیص | |||
می دهند مجموعه ستاره های گز و ترازو هستند که از دو | |||
قسمت تشکیل شده اند. قسمت اول از دو ستاره درخشان به | |||
فاصله یک گز» (۱) و قسمت دوم ستاره هایی شبیه به میزان ترازو و | |||
به همین دلیل به آنها ستارگان گز و ترازو گویند. رسیدن ستاره | |||
روشن» یا «سهیل به مقابل این مجموعه دلیل بر فرارسیدن صبح | |||
است.<br> | |||
در دماوند به این ستاره شاهنگ تراز و گویند. شاهنگ همان | |||
میزان (۲) تراز و است. مردم دماوند از روی ستاره شوکش» (۳) یا | |||
ستاره راه مکه و ستاره ششک که شش ستاره نزدیک به همند و | |||
جای ثابتی در آسمان دارند سحر را تشخیص می دهند.<br> | |||
مردم ما سال گیلان نیز مثل مردم دماوند سحر را از روی ستاره | |||
ششک» تشخیص می دهند (۴)<br> | |||
===== بانگ خروس ===== | |||
یکی از راههایی که از قدیم الایام مردم برای بیدار شدن در | |||
سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو | |||
وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، مخصوصاً | |||
خروس سفید چهل تاج که آن را نشانه خیر و برکت می پنداشتند. | |||
افسانه ای درباره خروس سفید در بین مردم متداول است که | |||
شنیدنی است.<br> | |||
گویند: در عرش الهی خروس سفید بزرگی هست که دمادم | |||
سحر و اذان صبح چشمانش را روی هم می گذارد و بالهایش را به | |||
هم می زند و با صدای بلند اذان می گوید. صدای اذان خروس که | |||
به گوش خروسهای زمینی می رسد همه خروسها به تقلید از | |||
خروس عرش، شروع به خواندن می کنند و مردم را از وقت سحر | |||
باخبر می سازند. مردم دماوند» می گویند:<br> | |||
'''خروس، شب هنگام پنج مرتبه هر نیم ساعت به نیم ساعت می خواند در اصطلاح محل هر نوبت خواندن خروس را یک پنجمی می گویند.''' | |||
'''پنجمی اول - زنان خانه از خواب بیدار شده و مشغول پختن سحری می شوند.''' | |||
'''پنجمی دوم - سماور زغالی را آتش می اندازند.''' | |||
'''پنجمی سوم - همه اعضای خانواده بیدار می شوند و | |||
سحری می خورند.''' | |||
'''پنجمی چهارم - چای می خورند و دهانشان را می شویند.''' | |||
'''پنجمی پنجم با بلند شدن بانگ خروس در این آخرین نوبت دیگر حق خوردن ندارند و در این هنگام صدای اذان بلند می شود. (۵)''' | |||
===== تیر در کردن ===== | |||
در دماوند سابقاً اعلام وقت سحر را تفنگچیها با تیر در کردن | |||
به اطلاع مردم می رساندند. این عمل بیشتر توسط شکارچیان | |||
انجام می گرفت و عقیده داشتند با این کار کفاره حیواناتی را که در | |||
ماه رمضان شکار کرده اند می دهند. ناگفته نماند شکار کردن در | |||
ماه رمضان مکروه و بدیمن است و تا آنجا که ممکن است از | |||
شکار کردن در این ماه پرهیز می کنند. بعدها اداره امنيه | |||
ژاندار مری با شلیک تیر وقت سحر و افطار را اعلام می کرد. (۶)<br> | |||
===== صدای مناجات ===== | |||
در دماوند از قدیم الایام رسم براین بوده است که از دو ساعت | |||
مانده به سحر از گلدسته مسجد جامع دماوند صدای مناجات | |||
مناجات خوان بلند می شود و با صدای خوش آهنگ وی مردم | |||
برای خوردن سحری و انجام فریضه صبح از خواب برمی خیزند. | |||
در ابتدا گوشه هایی از مناجات حضرت سجاد(ع) در صحیفه و | |||
مناجات منظوم علی (ع) قرائت می شد. و اکنون مداحان و | |||
مناجات خوانان اشعار فارسی را قرائت می کنند.<br> | |||
این رسم حدود ۴۰ سال است در شهر دماوند و اطراف آن | |||
معمول است.<br> | |||
===== ۲- کیسه مراد ===== | |||
در کیلان دماوند، هرکس حاجتی داشته باشد روز بیست و | |||
هفتم ماه رمضان کیسه مراد می دوزد. برای دوختن کیسه مراد | |||
شخص حاجتمند از مادر خود و در صورتیکه مادرش از دنیا رفته | |||
باشد از یکی از زنان بستگانش مثل خاله یا عمه اش درخواست | |||
می کند کیسه مراد برایش بدوزد. آن زن روز بیست و هفتم یک | |||
چارک پارچه که از جنس ابریشم نباشد با سوزنی که قبلاً با آن کار | |||
نکرده اند به مسجد می برد و بین دو نماز ظهر و عصر کیسه مراد را | |||
می دوزد. برای بریدن پارچه نباید از قیچی استفاده کنند و با وسیله | |||
دیگری مثل چاقو یا تیغ پارچه را می برند. معتقدند اگر با قیچی | |||
پارچه کیسه را ببرند به حاجتشان نمی رسند. نخی هم که با آن | |||
پارچه را می دوزند باید همرنگ پارچه باشد کیسه را باید آن قدر | |||
تند بدوزند تا در فاصله دو نماز که دعا خوانده می شود، دوخته | |||
شود. از میان کیسه نخ سبز رنگی عبور عب می دهند و انتهای نخ را به | |||
چند تکه نخ دیگر که «گل ماله» می گویند گره می زنند. بعد نخ را | |||
از سکه سوراخداری که فرد حاجتمند به آن زن داده است | |||
می گذرانند و سرکیسه را هم با همان نخ می بندند و به این ترتیب | |||
کیسه مراد حاضر می شود.<br> | |||
کیسه را همراه با سکه به کسی که سفارش داده است می دهند. | |||
آن شخص کیسه را نزد خود نگاه می دارد و تا زمانیکه حاجتش | |||
برآورده نشده است سرکیسه را باز نمی کند.<br> | |||
بعد از برآورده شدن حاجت سرکیسه را باز می کند و سکه | |||
سوراخدار را از کیسه بیرون می آورد و در زیر لباس خود | |||
می دوزد، بطوریکه دیده نشود و همیشه به همراهش باشد. مردم | |||
منطقه معتقدند چنانچه سکه گم شود شخص دوباره حاجتمند | |||
میشود و به آرزویش نمی رسد. در روایت دیگری از کیلان | |||
دماوند آمده است: نخ سبزی را که از میان کیسه می گذرانند نخی | |||
است که از روز اول ماه رمضان تا روز بیست و هفتم همراه خود به | |||
مسجد می برند و هر روز بین دو نماز چهل صلوات می فرستند و | |||
چهل گره به نخ می زنند. روز عید فطر هم در کیسه را باز می کنند و | |||
نخ چهل گره را از کیسه در می آورند و به جای آن یک سکه | |||
داخل کیسه می اندازند. آنگاه کیسه را به فاطمه نامی اگر از | |||
سادات باشد بهتر است هدیه می کنند و می گویند: «این کیسه را | |||
از ما قبول کن و از فاطمه زهرا (س) حاجت ما را طلب کن.<br> | |||
معتقدند اگر این کار را با نیت پاک انجام دهند، حتماً مرادشان | |||
حاصل می شود (۷).<br> | |||
===== نان بیست و هفتمی ===== | |||
روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان نان مخصوصی به نام نان | |||
بیست و هفتمی» دارد این نان برای رفع شر و بلا و ایجاد خیر و | |||
برکت پخته می شود و در هر شهر و آبادی نامی دارد.<br> | |||
در دماوند معتقدند؛ در اول ماه رمضان فرشتگان دانه گندمی | |||
در شکم روزه داران می گذارند تا از برکت آن دانه گندم بتوانند | |||
ماه رمضان را روزه بگیرند، مردم به این گندم، گندم قناعت گویند | |||
و عقیده دارند این گندم تا روز بیست و هفتم در شکمشان باقی | |||
می ماند و روز بیست و هفتم همان فرشته ای که آن را در | |||
شکمشان گذاشته است گندم را به بهشت باز می گرداند و به همین | |||
سبب روزهای آخر ماه رمضان بیشتر گرسنه و بی طاقت | |||
می شوند.<br> | |||
به همین جهت نان بیست و هفتمی را با آداب خاصی می پزند | |||
تا خداوند به آنان قوت بخشیده و به زندگیشان برکت دهد. (۸)<br> | |||
===== متلکهای رایج درباره روز خواران ===== | |||
کسانی که به عمد روزه خواری می کنند علاوه بر مجازاتهای | |||
شرعی و پرداخت کفاره روزه اگر اهل آن باشند با گوشه و کنایه | |||
و طنز از سوی مردم مورد بی مهری قرار می گیرند، در دماوند به | |||
روز خواران گویند:<br> | |||
'''روزه خور دمبكي''' (۹)<br> | |||
'''اندی''' (۱۰) '''بخور بترکی''' (۱۱)<br> | |||
===== نانهای خانگی مخصوص ماه رمضان ===== | |||
اگرچه امروزه اکثر مردم نان خود را از نانوایی ها تهیه می کنند، اما بمناسبت ایام خاصی تنور پخت و پز نانهای خانگی داغ میشود، از جمله این ایام عید نوروز و ماه رمضان است.<br> | |||
در دماوند غیر از نان معمولی که برای سحر وافطار می پزند یکی دو تنور هم نان توتک و «خُشْكُو» برای پای چای افطار می ریزند. نان خشکو هم دو نوع است، روغنی و ساده (۱۲) (در شماره های آینده با همیاری شما بیان گوشه ای دیگر از آداب و رسوم مردم دماوند را پی خواهیم گرفت.)<br> | |||
===== پاورقی ها ===== | |||
(۱) گز - واحد طول است که در قدیم معادل بیست و چهار انگشت بوده. طبق قانون مصوب سال ۱۳۰۴ یک گز برابر یک متر است. - رمضان در فرهنگ مردم / ۴۴<br> | |||
(۲) میزان ترازو و یا ترازوک صورت فلکی نامشخص در دو نیمکره سماوی جنوبی هستند. میزان همچنین هفتمین برج از بروج دوازده گانه سال شمسی و با مهر برابر است در اول میزان شب و روز مساوی می شود و شبها کم کم رو به بلندی می رود و از روز کاسته می شود.<br> | |||
(۳) شوکش - شب کش - شب در لهجه دماوندی «شو» تلفظ می شود کنایه از اینکه طلوع این ستاره در آسمان نشانی از طلوع صبح و کشته شدن شب است.<br> | |||
(۴) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۵ - گردآوری و تألیف سیداحمد وكيليان.<br> | |||
(۵) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۸<br> | |||
(۶) رمضان در فرهنگ مردم / ۵۳.<br> | |||
<br> | |||
(۷) همان / ۱۲۶<br> | |||
(۸) همان / ۱۳۰ و ۱۳۱<br> | |||
(۹) دنبكي = فربه، ورم کرده و چاق<br> | |||
(۱۰) اندی = آن قدر<br> | |||
(۱۱) رمضان در فرهنگ مردم / ۱۳۹<br> | |||
(۱۲) اکثر قریب به تمام مطالب مندرج در رمضان در فرهنگ مردم دماوند از کتاب رمضان در فرهنگ مردم تألیف آقای سید احمد وکیلیان اقتباس شده است. روایتگر برخی از آداب و رسوم مذکور در کتاب رمضان در فرهنگ مردم آقایان غلامعلی ملا ابراهیمی و حبیب الله حبیب کاظمی هستند که به ترتیب این اطلاعات را در تاریخ آذرماه ۱۳۴۶ و آبانماه ۱۳۴۹ در اختیار مرکز فرهنگ مردم ایران قرار داده اند.<br> | |||