دماوند در سفرنامه ها: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
== دماوند در سفرنامه های تاریخی == | == دماوند در سفرنامه های تاریخی == | ||
نویسندگان سفرنامه ها و متون تاریخی به جهت اهمیت و ارزشی که شهر دماوند ، به واسطه کوه اساطیری و افسانه ای دماوند یافته بود و نیز قرار داشتن شهر در منطقه ی سوق الجیشی به سرزمین [ | نویسندگان سفرنامه ها و متون تاریخی به جهت اهمیت و ارزشی که شهر دماوند ، به واسطه کوه اساطیری و افسانه ای دماوند یافته بود و نیز قرار داشتن شهر در منطقه ی سوق الجیشی به سرزمین [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%88%D9%85%D8%B3 قومس] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ری] و به جهت تردد به سایر نقاط، همواره این شهر را مورد توجه قرار داده و در نوشته های خود از آن یاد نموده اند. بیشتر این سفرنامه ها به بعد از حکومت [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1 قاجار] مربوط می شود که گردشگران خارجی به جهت بازدید از ایران، از شهر دماوند نیز نقل قول نموده اند.<br> | ||
| خط ۸: | خط ۸: | ||
[[ابودلف خزرجی]] در سال 341 ه ق دماوند را دیده و آن را شامل دو شهر (([[ویمه]] و [[شلنبه]])) می داند و درباره هریک از آنها توصیف مختصری ارائه می دهد. | [[ابودلف خزرجی]] در سال 341 ه ق دماوند را دیده و آن را شامل دو شهر (([[ویمه]] و [[شلنبه]])) می داند و درباره هریک از آنها توصیف مختصری ارائه می دهد. | ||
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «ويمه» و ديگري شلنبه ([[شلمبه]]) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] (هبر) واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.<br> | [[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «ويمه» و ديگري شلنبه ([[شلمبه]]) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] (هبر) واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.<br> | ||
=== هینریش بروگش === | === هینریش بروگش === | ||
[[بروگش]] در سال .... در سفر به دماوند از دماوند دیدن کرده است و چنینی نوشته است:... از گردنه گذشتيم و به طرف [ | [[بروگش]] در سال .... در سفر به دماوند از دماوند دیدن کرده است و چنینی نوشته است:... از گردنه گذشتيم و به طرف [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B2 دره هراز] سرازير شديم تا راه دماوند را ادامه دهيم. به موازات راهي كه از گردنه به رودخانه هراز ميپيوست، جويبارهايي وجود داشت كه آب صاف و زلال برفهاي كوه را به رود هراز ميريخت و روي رودخانه در اين قسمت پلي سنگي وجود داشت و در نزديكي پل، قهوهخانه باصفايي بود كه در آن چاي و قليان به مسافران خسته و گرد آلودميدادند. قريب نيم ساعت اين در هواي خنك و زير سايه قهوهخانه استراحت كرديم. در مدتي نسبتاً طولاني، راه بيپاياني را كه از دره هراز ميگذشت طي كرديم. در اين دره جز كوه و سنگ چيز ديگري ديده نميشد. در بعضي از نقاط جويها و نهرهايي از كوه به طرف رودخانه سرازير بودند بالاخره از جلوي كاروانسرايي به نام [[كاموج]] عبور كرديم و پس از طي يك راه سربالا و با شيب زياد و گذشتن از يك گردنه به نام [[امامزاده هاشم]] كه مرتفعترين نقاط اين منطقه به شمار ميرود رسيديم. | ||
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسيار زيبايي در آن طرف كوه ديده ميشد كه تا دماوند ادامه داشت. در نزديكي كوه ابتدا دشت سرسبز و خرم عدسي قرار داشت كه در آن عشاير و ايلات چادر زده بودند . از امامزاده هاشم از راه خطرناكي به طرف دشت پايين آمديم. چند بار نزديك بود با اسب به اعماق دره پرتاب شويم ولي بخت ياري كرد وبدون هيچ حادثهاي به دشت رسيديم و اين در آنجا پس از ساعتي راهپيمايي و گذشتن از چند ارتفاع ديگر بالاخره شهر دماوند را كه در ميان انبوه درختان سرسبز محصور شده بود ، مقابل خود يافتيم. | از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسيار زيبايي در آن طرف كوه ديده ميشد كه تا دماوند ادامه داشت. در نزديكي كوه ابتدا دشت سرسبز و خرم عدسي قرار داشت كه در آن عشاير و ايلات چادر زده بودند . از امامزاده هاشم از راه خطرناكي به طرف دشت پايين آمديم. چند بار نزديك بود با اسب به اعماق دره پرتاب شويم ولي بخت ياري كرد وبدون هيچ حادثهاي به دشت رسيديم و اين در آنجا پس از ساعتي راهپيمايي و گذشتن از چند ارتفاع ديگر بالاخره شهر دماوند را كه در ميان انبوه درختان سرسبز محصور شده بود ، مقابل خود يافتيم. | ||
| خط ۴۴: | خط ۴۵: | ||
[[گوبینو]] در سال ....در مورد شهر دماوند چنین می نویسد:دماوند شهر کوهستانی است که در کهنگی و قدمت آن تردید نمی توان کرد. دماوند و باغهای متعدد که در دامنه های مجاور واقع شده اندبه شهر پریان و امکنه سحر و جادویی شباهت دارند.اگر آنجا را با دامنه جبال [http://پیرنه پیرنه] و حتی [http://آلپ آلپ] مقایسه کنیم ،بدون شک مقام متوسطی پیدا خواهند کرد،اما اشیا را با اضداداشان باید مقایسه کرد.<br> | [[گوبینو]] در سال ....در مورد شهر دماوند چنین می نویسد:دماوند شهر کوهستانی است که در کهنگی و قدمت آن تردید نمی توان کرد. دماوند و باغهای متعدد که در دامنه های مجاور واقع شده اندبه شهر پریان و امکنه سحر و جادویی شباهت دارند.اگر آنجا را با دامنه جبال [http://پیرنه پیرنه] و حتی [http://آلپ آلپ] مقایسه کنیم ،بدون شک مقام متوسطی پیدا خواهند کرد،اما اشیا را با اضداداشان باید مقایسه کرد.<br> | ||
=== ژاک دمورگان === | |||
[[ژاک دمرگان]] در سال ... از دماوند عبورکرده است: | [[ژاک دمرگان]] در سال ... از دماوند عبورکرده است: | ||
یکی از قدیمی ترین مراکز این مناطق بدون شک شهر دماوند است. این شهر همیشه کمتر از ری، نزدیک تهران که نقش پایتخت را داشته، معروف بوده است. لیکن اگر از روی سکه هایی که در آنجا یافت می شود، قضاوت کنم، این شهر کمتر از ری نیست. دماوند شهر کوچکی است با دو سه هزار سکنه. این شهر دارای چندین مسجد بسیار قدیمی و بسیار عجیب است.<br> | یکی از قدیمی ترین مراکز این مناطق بدون شک شهر دماوند است. این شهر همیشه کمتر از ری، نزدیک تهران که نقش پایتخت را داشته، معروف بوده است. لیکن اگر از روی سکه هایی که در آنجا یافت می شود، قضاوت کنم، این شهر کمتر از ری نیست. دماوند شهر کوچکی است با دو سه هزار سکنه. این شهر دارای چندین مسجد بسیار قدیمی و بسیار عجیب است.<br> | ||
| خط ۵۰: | خط ۵۲: | ||
=== کلود آنه === | === کلود آنه === | ||
[[ | [[کلود آنه]] فرانسوی در سپتامبر 1909 این چنین شرح می دهد: ... امروز صبح ما جاده خاكي نسبتا عريضي را طي مي كنيم كه در دامنه نخستين رشته بزرگ كوههاي البرز قرار دارد. خورشيد در آسمان بالا آمده است و از هم اكنون از آن آتش مي بارد. | ||
به زودي گرمايش تقريبا تحمل ناپذير خواهد شد. در اين بيابان شن زار حتي يك دانه درخت ديده | به زودي گرمايش تقريبا تحمل ناپذير خواهد شد. در اين بيابان شن زار حتي يك دانه درخت ديده نمی شود. آرام و خاموش پيش مي رانيم و حدود ساعت 11 به تقاطع چند راه مي رسيم. سمت چپ، جاده اي است قافله رو براي [[پلور]] كه در مسير تهران – مشهد سر ([http://مازندران مازندران]) دومين منزل راه محسوب مي شود. | ||
در اينجا چاروادار اظهار عقيده اي مي كند و من با استفاده از اين موقعيت به احوال او آشنايي پيدا مي كنم. مردي است كم حرف اما بسيار سمج كه هيچ كس حريف او نمي شود، زمينه چيني مي كند تا مرا از قصد ديدن شهر زيبا و تماشايي دماوند منصرف كند. قرارمان بر اين بود كه دومين شب سفرمان را در اين شهر به روز بياوريم. اما در اين بيست سالي كه چاروادار در راه تهران تا درياي مازندران كار مي كند، هرگز از جاده اصلي كه از دماوند نمي گذرد قدم بيرون نگذاشته است. اين قسمت از قرارمان را به او يادآوري مي كنم، رفتن به دماوند در مسير مسافرت ما پيش بيني شده است. اين شهر به گفته گوبينو يكي از كهن ترين شهرهاي دنياست. | در اينجا چاروادار اظهار عقيده اي مي كند و من با استفاده از اين موقعيت به احوال او آشنايي پيدا مي كنم. مردي است كم حرف اما بسيار سمج كه هيچ كس حريف او نمي شود، زمينه چيني مي كند تا مرا از قصد ديدن شهر زيبا و تماشايي دماوند منصرف كند. قرارمان بر اين بود كه دومين شب سفرمان را در اين شهر به روز بياوريم. اما در اين بيست سالي كه چاروادار در راه تهران تا درياي مازندران كار مي كند، هرگز از جاده اصلي كه از دماوند نمي گذرد قدم بيرون نگذاشته است. اين قسمت از قرارمان را به او يادآوري مي كنم، رفتن به دماوند در مسير مسافرت ما پيش بيني شده است. اين شهر به گفته گوبينو يكي از كهن ترين شهرهاي دنياست. | ||
| خط ۹۸: | خط ۱۰۰: | ||
... ساعت 4 بعد از يك توقف كوتاه در شهر فراموش ناشدني دماوند دوباره براي حركت در جاده پشت سر هم رديف شده ايم. دره تنگي كه از آن صعود مي كنيم جايي باصفا و تماشايي است. يكپارچه باغ گل و ميوه است كه نهرهاي رواني آنها را آبياري مي كنند و در دو كرانه اين نهرها هزاران درخت بيد سر در آغوش هم كرده اند. چه سرسبزي و طراواتي! و چه هواي خنك و با صفايي آن هم بعد از امروز صبح كه نزديك بود در بيابان از شدت گرما قالب تهي كنيم. حالا از دره خارج شده ايم و در دامنه نخستين رشته كوههاي هستيم كه يك راست در برابرمان سر به آسمان كشيده اند. روي تپه اي كه از ريزش ماسه و سنگريزه پديد آمده جاده مالرو مثل ريسماني باريك به طور مارپيچ نقش بسته است. در قله كوه نماز خانه كوچكي، يعني امامزاده اي ديده مي شود كه خود نشانه مرتفع ترين نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سينه تپه بالا مي رويم . آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه هاي كهرباي بلورين سخت پاكيزه به خود مي گيرد. | ... ساعت 4 بعد از يك توقف كوتاه در شهر فراموش ناشدني دماوند دوباره براي حركت در جاده پشت سر هم رديف شده ايم. دره تنگي كه از آن صعود مي كنيم جايي باصفا و تماشايي است. يكپارچه باغ گل و ميوه است كه نهرهاي رواني آنها را آبياري مي كنند و در دو كرانه اين نهرها هزاران درخت بيد سر در آغوش هم كرده اند. چه سرسبزي و طراواتي! و چه هواي خنك و با صفايي آن هم بعد از امروز صبح كه نزديك بود در بيابان از شدت گرما قالب تهي كنيم. حالا از دره خارج شده ايم و در دامنه نخستين رشته كوههاي هستيم كه يك راست در برابرمان سر به آسمان كشيده اند. روي تپه اي كه از ريزش ماسه و سنگريزه پديد آمده جاده مالرو مثل ريسماني باريك به طور مارپيچ نقش بسته است. در قله كوه نماز خانه كوچكي، يعني امامزاده اي ديده مي شود كه خود نشانه مرتفع ترين نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سينه تپه بالا مي رويم . آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه هاي كهرباي بلورين سخت پاكيزه به خود مي گيرد. | ||
چشم انداز دماوند از | ===== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم ===== | ||
در ارتفاع پايين تر چشم اندازي در برابر ديدگانمان گسترده است. در دره حاصلخيزي كه پشت سر گذاشتيم مزارع چون لكه هاي منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را مي بينيم كه زير پايمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور كرده است، با مساجد فيروزه نامش با دار و درختش و بالاخره با دنيايي آشفته و در هم و برهم كه پيرامونش را فرا گرفته اند؛ دنيايي كه تخته سنگ ها و صخره ها، از تپه ها، كوهستان ها و قلل نوك تيز، هرج و مرجي پر از شور و غوغاف خيال انگيز، با اشكال پاره پاره و چاك چاك و با رنگ هاي گوناگون از قهوه اي سرخ فم سنگ هاي سماق گرفته تا لايه ها و شيارهاي زرد تند سنگ هاي گوگردي، محل امامزاده كه تازه به آن رسيده ايم و در آنجا خورشيد در حال غروب كردن است ديدگاه و چشم انداز گسترده اي است مشرف بر سراسر خاك ايران، بر دره هاي تنگي كه از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم رديف شده اند. بر بيابان هايي كه تا دور دست دامن گسترده اند، بر كوهستان هاي درهم و بر همي كه گويي در بحبوحه تشنجات وحشت انگيزي كه به هنگام پديد آمدن جهان برپا بوده يكباره سرد و منجمد شده اند. آخرين اشعه خورشید كه تقريبا به موازات قله مي تابند به اين صحنه بيكران كه من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمي مي بخشند. | در ارتفاع پايين تر چشم اندازي در برابر ديدگانمان گسترده است. در دره حاصلخيزي كه پشت سر گذاشتيم مزارع چون لكه هاي منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را مي بينيم كه زير پايمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور كرده است، با مساجد فيروزه نامش با دار و درختش و بالاخره با دنيايي آشفته و در هم و برهم كه پيرامونش را فرا گرفته اند؛ دنيايي كه تخته سنگ ها و صخره ها، از تپه ها، كوهستان ها و قلل نوك تيز، هرج و مرجي پر از شور و غوغاف خيال انگيز، با اشكال پاره پاره و چاك چاك و با رنگ هاي گوناگون از قهوه اي سرخ فم سنگ هاي سماق گرفته تا لايه ها و شيارهاي زرد تند سنگ هاي گوگردي، محل امامزاده كه تازه به آن رسيده ايم و در آنجا خورشيد در حال غروب كردن است ديدگاه و چشم انداز گسترده اي است مشرف بر سراسر خاك ايران، بر دره هاي تنگي كه از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم رديف شده اند. بر بيابان هايي كه تا دور دست دامن گسترده اند، بر كوهستان هاي درهم و بر همي كه گويي در بحبوحه تشنجات وحشت انگيزي كه به هنگام پديد آمدن جهان برپا بوده يكباره سرد و منجمد شده اند. آخرين اشعه خورشید كه تقريبا به موازات قله مي تابند به اين صحنه بيكران كه من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمي مي بخشند. | ||
| خط ۱۰۴: | خط ۱۰۶: | ||
من، آنجا، در خوابي كه ناگهان يخ زده و روي گردنه در وزش است برپاي ايستاده ام و شب را نظاره مي كنم كه از اعماق خاك بالا مي آيد شهر كوچك دماوند را كه خانه هايش ميان درختان پنهانند و گرداگردش دره ها و مزارعي كه در كفني به رنگ خاكستري لطيف پيچيده مي شوند، به تماشا مي نشينم. سپس تاريكي به كوهستان ها عروج مي كند و سينه مالان به جانب من مي خزد، كم كم دچار شب سراسر چشم اندار را زير پوشش خود پنهان مي كند، ايران در برابر ديدگان من به خواب مي رود.<br> | من، آنجا، در خوابي كه ناگهان يخ زده و روي گردنه در وزش است برپاي ايستاده ام و شب را نظاره مي كنم كه از اعماق خاك بالا مي آيد شهر كوچك دماوند را كه خانه هايش ميان درختان پنهانند و گرداگردش دره ها و مزارعي كه در كفني به رنگ خاكستري لطيف پيچيده مي شوند، به تماشا مي نشينم. سپس تاريكي به كوهستان ها عروج مي كند و سينه مالان به جانب من مي خزد، كم كم دچار شب سراسر چشم اندار را زير پوشش خود پنهان مي كند، ايران در برابر ديدگان من به خواب مي رود.<br> | ||
=== ژوبر === | |||
[[ژوبر]] در تاریخ ...درباره دماوند چنین می نویسد: قلمرو مازندران در جنوب و جنوب غربی به دره زیبای دماوند محدود می شودکه وابسته به عراق است، خیلی بارور است و گندم و میوه بسیار دارد. قصبه دماوند چهار دهکده کوچک دارد. راهی که ازآنجا به جلگه تهران میرود، خیلی خوب است اگرچه پیچ و خم آن بسیار است. | [[ژوبر]] در تاریخ ...درباره دماوند چنین می نویسد: قلمرو مازندران در جنوب و جنوب غربی به دره زیبای دماوند محدود می شودکه وابسته به عراق است، خیلی بارور است و گندم و میوه بسیار دارد. قصبه دماوند چهار دهکده کوچک دارد. راهی که ازآنجا به جلگه تهران میرود، خیلی خوب است اگرچه پیچ و خم آن بسیار است. | ||
| خط ۱۱۱: | خط ۱۱۳: | ||
[[افضل الملک]] که از پادشاه بوده است در اسل .... ا زدماوند چنین نوشته است: از آنجا كه رد شديم به مزرعه و قهوه خانه« [[گلهك]]» رسيديم كه به معني جاي كوچكي است كه از گل بدون آجر و سنگ ساخته باشند. باز از آنجا كه گذشتيم در بين راه به سه قهوه خانه رسيديم كه دو تاي آخري آن موسوم به [[چنار]] است.چنار اسم قريه آبادي است كه در اين نزديكي است و اين دو قهوه خانه كنار جاده موسوم به چنار است.از اين قهوه خانه ها كه عبور كرديم به قريه «[[گيلارد]]»رسيديم كه مزارع و بساتين آن نهايت خضارت و غضارت را دارد. از قهوه خانه چنار تا خود شهر دماوند يك فرسخ مسافت است. رودخانه اي كه از گيلارد جاري است از شهر دماوند مي آيد و رودخانه دماوند مرسوم به « [[تاري رود]]» است كه در دو فرسخي دماوند است.منشاء اين رودخانه از [[مزرعه تار]] است كه از زير كوه بيرون مي آيد و آب بعضي از چشمه سارها به آن ملحق مي شود، آب اين رودخانه و [[رودخانه رودهن]] تا هشت فرسخ ديگر مي رود كه ملحق به آب [[جاجرود]] شده،دهات [http://ورامين ورامين] را مشروب مي سازد. | [[افضل الملک]] که از پادشاه بوده است در اسل .... ا زدماوند چنین نوشته است: از آنجا كه رد شديم به مزرعه و قهوه خانه« [[گلهك]]» رسيديم كه به معني جاي كوچكي است كه از گل بدون آجر و سنگ ساخته باشند. باز از آنجا كه گذشتيم در بين راه به سه قهوه خانه رسيديم كه دو تاي آخري آن موسوم به [[چنار]] است.چنار اسم قريه آبادي است كه در اين نزديكي است و اين دو قهوه خانه كنار جاده موسوم به چنار است.از اين قهوه خانه ها كه عبور كرديم به قريه «[[گيلارد]]»رسيديم كه مزارع و بساتين آن نهايت خضارت و غضارت را دارد. از قهوه خانه چنار تا خود شهر دماوند يك فرسخ مسافت است. رودخانه اي كه از گيلارد جاري است از شهر دماوند مي آيد و رودخانه دماوند مرسوم به « [[تاري رود]]» است كه در دو فرسخي دماوند است.منشاء اين رودخانه از [[مزرعه تار]] است كه از زير كوه بيرون مي آيد و آب بعضي از چشمه سارها به آن ملحق مي شود، آب اين رودخانه و [[رودخانه رودهن]] تا هشت فرسخ ديگر مي رود كه ملحق به آب [[جاجرود]] شده،دهات [http://ورامين ورامين] را مشروب مي سازد. | ||
از گيلارد تا چهار فرسخ كه از كنار اين رودخانه مي روي جزء خاك دماوند است و از دروازه به آن طرف جزء خاك ورامين است.در كنار مزارع گيلارد كاروانسراها و قهوه خانه ها است.پهلوي مزرعه گيلارد دهي است موسوم به«[[حصار]]»كه مزارع خوب دارد. در كنار رودخانه در جزء مزارع حصار، خيام و سرا پرده هاي حضرت والا را بر سرپا كرده بودند. وارد چادرها شده منزل كرديم. در سي سال قبل ناصر الدين شاه كه به خراسان تشريف بردند ازاين راه عبورفرمودند.در كنار همين رودخانه نزديك حصار منزل فرمودند.مقرر داشتند از چشمه سارهاي گليارد و حصار آب آوردندو كشيدند و امتحانات كردند.آب چشمه« [[كل زرد]] | از گيلارد تا چهار فرسخ كه از كنار اين رودخانه مي روي جزء خاك دماوند است و از دروازه به آن طرف جزء خاك ورامين است.در كنار مزارع گيلارد كاروانسراها و قهوه خانه ها است.پهلوي مزرعه گيلارد دهي است موسوم به«[[حصار]]»كه مزارع خوب دارد. در كنار رودخانه در جزء مزارع حصار، خيام و سرا پرده هاي حضرت والا را بر سرپا كرده بودند. وارد چادرها شده منزل كرديم. در سي سال قبل ناصر الدين شاه كه به خراسان تشريف بردند ازاين راه عبورفرمودند.در كنار همين رودخانه نزديك حصار منزل فرمودند.مقرر داشتند از چشمه سارهاي گليارد و حصار آب آوردندو كشيدند و امتحانات كردند.آب چشمه« [[كل زرد]]» از همه آبها سبكتر و بهتر بود، آن را پسنديدند و آشاميدند. | ||
به هر حال در اين منزل بسيار خوش گذشت. امروز و امشب در حضور مبارك ايالتي بعضي صحبتهاي علمي و تاريخي به ميان آمد كه نوشتن آنها باعث تطويل كلام است. اهالي،[[گليارد]] هم مي گويند وگيلارد هم مي گويند، نمي دانم كدام صحيح است؟ | به هر حال در اين منزل بسيار خوش گذشت. امروز و امشب در حضور مبارك ايالتي بعضي صحبتهاي علمي و تاريخي به ميان آمد كه نوشتن آنها باعث تطويل كلام است. اهالي، [[گليارد]] هم مي گويند وگيلارد هم مي گويند، نمي دانم كدام صحيح است؟ | ||
===== از گليارد به | ===== از گليارد به سیدآباد ===== | ||
روز يك شنبه بيست و نهم شعبان المعظم، دوازدهم اسد، از منزل گليارد يا حصار حركت كرده به طرف [[سيد آباد]] حركت كرديم.مسافت راه پنج فرسخ است، دو فرسخ كه رانديم به قريه«[[عين ورزان]]» جزء دماوند رسيديم. از قراي بسيار آباد است و نهايت امتياز را دارد، باغات خوب و مزارع با صفا در اينجا ديده مي شود، [[قيسي]] هاي ممتاز اينجا رسيده است نهايت خوبي را دارد. ميوه خوب دهات دماوند قيسي و سيب است كه به آن خوبي ميوه ديده نمي شود. فوايد باغات اين دهات قيسي است كه ارامنه خرواري چهل و پنج تومان خشك آن را خريداري مي كنند و قيمت آن را يك سال جلو مي دهند. رعاياي اينجا بيشتر ترك زراعت گندم كرده، از باغات قيسي فايده مي برند. | روز يك شنبه بيست و نهم شعبان المعظم، دوازدهم اسد، از منزل گليارد يا حصار حركت كرده به طرف [[سيد آباد]] حركت كرديم.مسافت راه پنج فرسخ است، دو فرسخ كه رانديم به قريه«[[عين ورزان]]» جزء دماوند رسيديم. از قراي بسيار آباد است و نهايت امتياز را دارد، باغات خوب و مزارع با صفا در اينجا ديده مي شود، [[قيسي]] هاي ممتاز اينجا رسيده است نهايت خوبي را دارد. ميوه خوب دهات دماوند قيسي و سيب است كه به آن خوبي ميوه ديده نمي شود. فوايد باغات اين دهات قيسي است كه ارامنه خرواري چهل و پنج تومان خشك آن را خريداري مي كنند و قيمت آن را يك سال جلو مي دهند. رعاياي اينجا بيشتر ترك زراعت گندم كرده، از باغات قيسي فايده مي برند. | ||