<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>https://wikidamavand.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hosein+aghaie</id>
	<title>ویکی دماوند - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wikidamavand.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Hosein+aghaie"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/wiki/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Hosein_aghaie"/>
	<updated>2026-07-27T09:07:15Z</updated>
	<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.45.3</generator>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=132</id>
		<title>ویژه نامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=132"/>
		<updated>2026-05-18T06:27:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه =====&lt;br /&gt;
از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعکاس دردهای شما به میدان آمده ایم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره آورد» که دیری است آشنای چشم و دل شماست و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون لطف شما، اکنون به شکلی دیگر و در قالبی نو آمده است تا عرصه ارائه افكار اندیشه ها، نظرات پیشنهادات و درددلهای شما باشد. در اولین&lt;br /&gt;
سخن اول قصد دراز نویسی نداریم چون بر این باوریم که خیر الكلام قل و دل.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ذکر چند نکته را ضروری می دانیم&lt;br /&gt;
* ویژه نامه «ره آورد» مانند خود «ره آورد» برای شماست بویژه اینکه مخصوص دماوند است.بنابراین این امید را داریم که منت نهاده و برای باروری و رشد نشریه خودتان نظرات و انتقادات سازندهٔ خود را برایمان بنویسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از مردم عزیز منطقه دماوند، بویژه برادران و خواهران عزیز بخشها، دهستانها و روستاهای دماوند، صمیمانه انتظار داریم دردها و مشکلات خود را برایمان ارسال بدارند تا به یاری حق منتشر شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دست همه نویسندگان، صاحبنظران - عرصه های مختلف ـ شاعران، ادیبان، قلمزنان وادی داستان، طراحان ، کاریکاتوریستها که در منطقه دماوند حضور دارند را به گرمی می فشاریم و چشم به راه آثار زیبایشان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر آن نداریم دست به بازیهای بیهوده بزنیم و خدای ناخواسته کسی یا نهادی را از خود برنجانیم، اما مطمئناً در مقابل منکرات و نارساییهایی که قابل حل است، نظرات شما را منعکس خواهیم کرد. چون کارکردن در عرصه مطبوعات را رسالت مقدس خود می دانیم و بس. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیازی به توضیح نیست که بازهم بگوییم، چشم انتظار عدالت موعودیم و دست در دست نایب برحقش - امام خامنه ای - داده ایم تا دستمان را در دستان خدایی او بگذارد. بر این باوریم هر خطى جز این خط - که خط روشن امام است - ره به ترکستان است. خطی که امتداد خط سرخ محمد و آل محمد است. بر این مبنا هرچه را که تایید آن رهبر فرزانه به دنبالش باشد، از جان و دل تایید میکنیم و بر این باور تأیید آن به جان می نهیم. به هرکس که این راه را بیچون و چرا طی کند از صمیم دل احترام می گذاریم، حتی اگر هم عقیده ما نباشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از نهادها و ادارات محترم تقاضا داریم در این راه به یاریمان بشتابند، و در صورتی که مایلند شمه ای از خدمات خالصانه خود را برای ولی نعمتان خود - مردم عزیز - برایشان بازگو کنند، گزارشی مختصر از عملکرد نهاد و یا اداره مربوطه را به نشانی نشریه ارسال دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست آخر اینکه دست خدا همراهتان.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبار شهرستان ==&lt;br /&gt;
* طی حکمی از سوی حجة الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری امام جمعه محترم دماوند ستاد اقامه نماز شهرستان دماوند تشکیل گردید و حجة الاسلام محمد عباسی به سمت مدیر اجرایی این ستاد&lt;br /&gt;
انتخاب و مشغول به کار شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمان با میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام کانال سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در شهرستان دماوند راه اندازی گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیدار ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با مردم دماوند فیروزکوه و رودهن همزمان با میلاد مسعود حضرت اباعبدا... الحسين (ع) و روز پاسدار، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی حضرت حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری با مردم دماوندفیروزکوه و رودهن دیدار کردند. رئیس مجلس در اجتماع پر شکوه مردم دماوند نقش مردم این سامان را در انقلاب اسلامی ستود و از این شهر به عنوان پایگاه مبارزان اسلامی در زمان طاغوت نام برد. رئیس مجلس شورای اسلامی در این اجتماع خواسته های مردم منطقه دماوند را به حق دانسته و از مسئولین استان خواست در اسرع وقت نسبت به رفع مشکلات مردم محروم منطقه اقدام نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم امام جمعه دماوند ضمن خوشامدگویی به آقای ناطق نوری، دماوند را دارای دو ویژگی تبدیل شدن به قطب مهم فرهنگی و کشاورز  برشمرد و خواستار اجرای برنامه های سریع تر توسعه در این منطقه شد. وی در این سخنرانی گفت: دماوند یک منطقه فراموش شده است که به خاطر نزدیکی به تهران مورد بی مهری قرار گرفته است، وی لازم دانست مسئولان محترم توجه بیشتری به این منطقه نمایند. همچنین آقای هادی رهنمافر طی سخنانی برخی از مشکلات این منطقه را برشمرد و خواستار رفع آنها شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (ع) مرکز درمانی شماره ۲۰ درمان درمانگاه (على ابن ابیطالب) واقع در گیلاوند، ابتدا جاده حصار بالا افتتاح گردید. در این مراسم ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی،نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه در مجلس شورای اسلامی، فرماندار شهرستان دماوند، ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان و جمعی از مسئولین و ساکنین منطقه شرکت داشتند. شایان ذکر است این مرکز از امکانات پزشک عمومی، دندانپزشکی، تزریقات و پانسمان، آزمایشگاه، داروخانه و بهداشت مادر و کودک برخوردار بوده و قرار است در خصوص شبانه روزی نمودن آن پیگیری شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سمینار بهداشت روان با حضور صاحبنظران، مسئولین فرهنگیان و شهروندان دماوند در محل مجتمع فرهنگی پرستو جیلارد برگزار گردید. در این سمینار هر یک از سخنرانان در رابطه با مسائل جوانان و نوجوانان و بهداشت روان در مدارس به ایراد سخن پرداختند. در این مراسم امام جمعه دماوند سخنرانی مهمی پیرامون نقش نماز در بهداشت روان ایراد کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* با اجرای طرح آبرسانی روستای شهرآباد از توابع بخش فیروزکوه مشکل آب اشامیدنی ساکنین روستا مرتفع گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیدار با خانواده شهیدپرور صدیفی ==&lt;br /&gt;
===== ناصر و صادق صدیفی دو برادر شهیدی که جبهه انقلاب و دفاع مقدس را مزین کردند. =====&lt;br /&gt;
خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند... بدین لحاظ و به جهت معرفی و تقدیری از خانواده های معظم شهدا به سراغ یکی از خانواده ها می رویم: خانواده شهید ناصر و صادق صدیفی. در پی مصاحبه ای را که با خانواده محترم صدیفی انجام داده ایم را می خوانید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر محترم خانواده ابتدا اشاره به حالات مذهبی و اجتماعی&lt;br /&gt;
این دو شهید بزرگوار میکند از لحاظ مذهبی هر دو خیلی خیلی&lt;br /&gt;
خوب بودند نماز و روزه را بسیار اهمیت می دادند و با هم خیلی&lt;br /&gt;
مهربان بودند، آدمهای بسیار دلسوزی بودند... در کارهای منزل&lt;br /&gt;
نیز به من و مادرشان کمک می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصر صدیفی از جمله شهدایی هستند که در جریان&lt;br /&gt;
من ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات و راهپیمایی آن زمان شهید&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نحوه شهادت شهید ناصر صدیفی از پدر شهید سئوال&lt;br /&gt;
می کنیم در جواب می گوید: ایشان در جریانات انقلاب خیلی&lt;br /&gt;
فعال بودند شبها بين مردم شبنامه و عکس امام را توزیع&lt;br /&gt;
می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان شهادت ایشان هم در جریان تحصن علماء در دانشگاه تهران بود که که فردایش ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ به ما خبر شهادتش را دادند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
راجع به خصوصیات فردی شهید صادق صديفي سئوال میکنیم راجع به ایشان باید بگویم بچه شوخ طبعی بودند و به&lt;br /&gt;
راستی آدم خیلی خوبی بودند. از وقتی که برادرشان شهید ده بود خیلی تو فکر بود و تمام افکارش به انقلاب منتهی&lt;br /&gt;
می شد... اصلا از مدرسه و کار بیزار شده بود و فقط در فکر جبهه رفتن بودند، در حدود ۴ سال در جبهه بود وقتی به دماوند می آمد نیز شبها به بسیج می رفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره ایشان در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۶۶ شهید شدند. اشک در چشمانش حلقه می زند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی روز ۸ بهمن ۱۳۵۷ برای گرفتن جنازه شهید ناصر صدیفی رفته بودیم... یک خبرنگار خارجی از این شهدا گزارش&lt;br /&gt;
تهیه می کرد. من رو به خبرنگار کردم و گفتم شما که این صحنه ها را می بینید به دنیا اعلام کن کنید چه بر سر مردم ایران می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر دوستانی که با آقا صادق بودند شهید شدند... الان سه عکس که در مقابل من است آقایان قربانی کرمانی و چارانی،&lt;br /&gt;
اینها هر سه از رفقای بسیار صمیمی آقا صادق بودند. اینها را از قبل می شناختم انسانهای خیلی خوبی بودند. اکنون هر سه شهید شده اند ولی هیچگاه با آقا صادق فرقی نداشته اند. مخصوصاً شهید چارانی خیلی آدم خوبی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جوانان پیشنهاد و توصیه میکنم که مساجد را خالی نکنند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنده به عنوان پدر دو شهید پیشنهاد میکنم که دولت و مردم تا می توانند بسیج را فعال کنند و فعال نگه دارند و به بسیج تحرک بیشتری دهند... خیلی از بسیج و بسیجی پشتیبانی کنند و در آخر نیز بسیج را قوی و قدرتمندتر سازند، به هر حال هرچه داریم از این لشکریان مخلص خدا داریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان از خانواده محترم شهید برای شرکت در این مصاحبه تشکر میکنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزارش عملکرد ادارات ==&lt;br /&gt;
=== اداره اوقاف و امور خیریه ===&lt;br /&gt;
رفعت ... علاءالدینی سرپرست اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان&lt;br /&gt;
دماوند طی گزارش کوتاهی شمه ای از فعالیتهای امور دینی و فرهنگی و&lt;br /&gt;
اجتماعی و عمرانی و امور اوقافی در ۶ ماه اول سال جاری را در اختیار&lt;br /&gt;
ره آورد قرار داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای دینی فرهنگی و اجتماعی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - شرکت فعال در مراسم و اجتماعات ایام ... خصوصاً مراسم مذهبی، دینی و سیاسی منطقه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - کمک مالی به برپایی مراسم نماز جمعه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- کمک مالی به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- کمک به کتابخانه های عمومی خصوصاً مدارس بصورت اهداء کتاب و کمک مالی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - اهداء جزوات قرآن به جلسات و هیأتهای قرآن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- شرکت در تکمیل و افتتاح چندین نمازخانه احداثی در مدارس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- شرکت و حضور فعال در بازدید از اکثر روستاهای منطقه به همراه مسئولین محترم شهر خصوصاً نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه محترم و فرماندار محترم شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - بازسازی امامزاده سه تن واقع در میدان قدس&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- بازسازی امامزاده شیخ عراقی در چالكاء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- بازسازی امامزاده هفت تن در محله درویش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- بازسازی امامزاده فضه شیرین در روستای مراء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - بازسازی امام کوهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- پیگیری مداوم جهت انجام بازسازی بقعه مبارک امامزاده عبيدا... توسط سازمان میراث فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- تعمیرات بقعه امامزاده برهان الدین (ع) در ویرانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- ادامه عملیات بازسازی کوه بری و تسطیح اطراف زائر سرا امامزاده هاشم (ع (ع) و اقدام در جهت واگذاری مقدار ۵۰ هکتار از اراضی محدوده امامزاده  جهت اجرای طرح جامع از طرف اداره منابع طبیعی استان مازندران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- اهداء کمک مالی جهت تعمیرات ضروری مساجد و تکایای شهرستان دماوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای امور اوقافی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - تنظیم ۵۰۰ فقره سند اجاره با مستأجرين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - دریافت سند مالکیت موقوفه شفیع آباد در آبسرد به وسعت حدود ۵۰ هکتار و یک جلد سند مالکیت حمام و یک جلد سند مالکیت مسجد در روستای عین ورزان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- اقدام جهت نقشه برداری از روستای سیدآباد به وسعت ۳۳۰ هکتار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- اقدام جهت نقشه برداری از روستای علی آباد به وسعت تقریبی ۶۰۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- پیگیری نقشه برداری موقوفه خورین به وسعت ۲۸۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کمیته امداد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول کمیته امداد امام خمینی شهرستان دماوند آقای داود صفری عملکرد شش ماهه دوم سال ۷۳ و ششماهه اول سال ۷۲ را به شرح ذیل در اختیار ره آورد قرار داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هدف کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش فرهنگی تربیت انسان متقی و کارآمد است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محورهای اساسی فعالیتهای کمیته امداد در بخش فرهنگی عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا- فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای ادامه تحصیل دانش آموزان و دانشجویان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- رسیدگی به مسائل آموزشی و تربیتی دانش آموزان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- برگزاری اردوهای تربیتی و&lt;br /&gt;
آموزشی جهت دانش آموزان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- برگزاری اردوهای زیارتی&lt;br /&gt;
مشهد مقدس ویژه سالمندان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرحهای فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
۱ - شناخت استعدادهای دانش آموزان با تشکیل پرونده و شناسنامه فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- اجرای طرح رابطين و اهداف آن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - نظارت و رسیدگی به وضعیت تحصیلی دانش آموزان در طول سال تحصیلی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب ـ ارتباط با معلمان و مدیران مدارس در رابطه با دانش آموزان تحت پوشش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - بررسی مشکلات تربیتی و اخلاقی دانش آموزان مشاوره و راهنمایی) و تلاش در جهت رفع مشکلات آنان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د ـ تشویق دانش آموزان و راهنمایی آنان به مراکز آموزش عالی اجرای طرح رافع که به معنی رشد استعدادهای فرزندان علی (ع) می باشد و با هماهنگی کمیته امداد و اداره آموزش و پرورش در مدارس غیرانتفاعی سهمیه ای جهت این عزیزان در نظر گرفته شده و با معرفی دانش آموزان از سوی این اداره در مدارس مذکور ثبت نام بعمل می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴_ اعزام دانش آموزان و مددجویان به اردوهای مختلف&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - اردوهای زیارتی سالمندان به مشهد مقدس ۲۰ نفر و به حرم مطهر امام خمینی ۱۰۰ نفر.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - اعزام دانش آموزان دختر به اردوگاه تهران در سه نوبت و به تعداد ۲۴ نفر.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - اعزام دانش آموزان پسر به اردوگاه آیت ... ربانی شیرازی ۷ نفر و شهید رجایی مازندران ۶ نفر در برگزاری پایه ۲ روزانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د- برگزاری اردو ۲ روزه در دریاچه تار به تعداد ۱۰ نفر.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و_ اعزام دانش آموزان به اردوی یکروزه فیروزکوه ۸ نفر.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- برنامه ریزی جهت اوقات فراغت دانش آموزان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - کلاس احکام ۶ جلسه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - نمایش فیلم ۶ جلسه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- برگزاری جشن عاطفه ها با هدف تبلیغ و ترویج فرهنگ ایثار و انفاق به&lt;br /&gt;
نیازمندان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد عمران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- تعداد واحدهای احداث شده در سال ۷۳، ۶ دستگاه به مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۵۸۵۶۲۵۰ ریال می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعداد واحدهای تعمیر شده در سال ۷۳، ۱۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۴۵۱۱۵۰ ریال میباشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- سرویسهای بهداشتی احداث شده ۲ دستگاه مبلغ هزینه شده آن ۱۳۴۰۰۰۰&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای ششماهه اول سال ٧٤ به شرح ذیل میباشد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- احداث واحدهای مسکونی در دست اجراء، ۹ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۲۹۷۳ ريال.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- واحدهای پایان یافته ۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده ۵۵۰۰۰۰۰ ریال.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعمیرات انجام شده ۱۲ مورد و مبلغ هزینه شده ۴۲۲۶۵۰۰ ریال.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعداد واحدهای در دست برنامه یزی جهت احداث در آینده ۴۰ مورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد صدقات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- مبالغ جمع آوری شده در فعالیتهای مختلف به شرح ذیل می باشد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جشن نیکوکاری ۳۰۱۱۰۰۰ ریال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- توزیع قلک در بین مدارس منطقه در هفته کمک و مبلغ جمع آوری شده آن:&lt;br /&gt;
۲۷۹۶۵٢۵ ریال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- توزیع قبض در روستاها در ماه مبارک رمضان و مبلغ جمع آوری شده آن&lt;br /&gt;
۲۰۴۷۰۷۲ ریال&lt;br /&gt;
- فطريه ۱۸۴۶۶۰۰ ریال.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمک به مردم بوسنی هرزگوین ۱۵۴۷۸۰۰ ریال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جشن عاطفه ها : ۳۵۱۹۰۰۰ ریال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- وجوه جمع آوری شده از صندوقهای صدقات ۲۸۶۵۹۷۵۵ ریال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعداد صندوقهای بزرگ نصب شده ۳۷ عدد صندوق متوسط ۱۲۸ عدد و&lt;br /&gt;
صندوق کوچک منازل ۱۶۷۴ عدد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد درمان&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
- تعداد مددجوی بیمه شده ۳۵۶ نفر و مبلغ هزینه شده جهت آنان ۱۶۶۷۷۱۱۳ ريال&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعداد افراد موردی معرفی شده از&lt;br /&gt;
منابع مختلف که قادر به پرداخت هزینه&lt;br /&gt;
درمان خود نبودند و به آنها کمک شده است.&lt;br /&gt;
۲۸۹ نفر و مبلغ هزینه شده ۱۱۱۲۱۹۴۸&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;دبیرخانه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- نامه های رسیده و اقدام شده ۱۷۰۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- معرفی مددجویان جهت معالجه به مورد&lt;br /&gt;
بیمارستانها ۶۸ نفر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- معرفی برادران و خواهران به استان&lt;br /&gt;
تهران جهت آتش سوزی منازل ۸ مورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- معرفی شوراهای اسلامی روستاها جهت تحت پوشش قرار گرفتن افراد&lt;br /&gt;
مستحق ۱۹۷ نفر.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- معرفی مددجویان جهت دریافت وام قرض الحسنه به صندوق جامعه دماوند&lt;br /&gt;
۲۳۰ مورد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مکاتبه با نیروی انتظامی جهت تخفیف اضافه خدمت سربازان مددجویان ۱۰&lt;br /&gt;
مورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مكاتبه با نیروی انتظامی جهت انتقال فرزندان مددجویان به پادگانهای&lt;br /&gt;
نزدیک محل سکونت ۵ مورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد خودکفایی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- اجرای ۹ طرح قالیبافی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اجرای ۱ طرح مرغداری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اجرای ۱ طرح دامداری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;اقدامات اداره در جنبه های مختلف:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
- اهداء ۵۷ جفت کفش به دانش آموزان تحت حمایت نهضت سواد آموزی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- کمک به امور تربیتی اداره آموزش و پرورش مانند کفش لباس، بن بلا و....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تلاش در جهت تهیه آمار و جمعیت روستاهای منطقه و مقایسه افراد تحت حمایت بین روستاها.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حضور مستمر در روستاها به منظور آشنایی با خانواده های تحت حمایت و آنها و بررسی مشکلات آنها.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تلاش در جهت کاریابی برای مددجویان تحت حمایت با کمک ادارات&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ارتباط مستمر با اداره اموزش و پرورش منطقه جهت کیفیت درسی و اخلاقی دانش آموزان تحت حمایت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اقدام در جهت خرید یک خط تلفن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- نصب صندوقهای بزرگ در معابر و مکانهای پر رفت و آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ارتباط مستمر ر با با روابط روابط عمومی عمومی اداره اداره کل آموزش و پرورش استان تهران جهت دریافت کمک&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ارتباط با نمایندگان شهر تهران جهت اعزام بیماران به بیمارستانهای تهران ۵ مورد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پاسخ به نامه های دفتر نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- آسفالت حیاط اداره با کمک شهرداری دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- برگزاری مراسم ارائه گزارش وضعیت امداد در شب تولد امام حسن مجتبی (ع) در مسجد جامع  دماوند).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تربیت بدنی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تحرک بی سابقه در ورزش دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات کشتی پهلوانی و هنرهای فردی قهرمانی آموزشگاه های کشور به مدت سه روز در سالن شهید مدنی&lt;br /&gt;
# پیگیری مسائل حقوقی اراضی پیست اسکی آبعلی&lt;br /&gt;
# صعود تیم کوهنوردی دماوند به قله سبلان به تعداد ۷ نفر&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات شهرهای تابعه&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی شاهد شهرستان دماوند به استان کردستان&lt;br /&gt;
# اعزام تیم والیبال نشسته جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# شرکت تیم فوتبال امید در مسابقات توابع تهران&lt;br /&gt;
# اعزام  تیم  تیراندازی جانبازان به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# حصار کشی و محوطه سازی مجتمع ورزشی استادیوم تخت دماوند&lt;br /&gt;
# تشکیل هیئت کونگ فو در شهرستان دماوند&lt;br /&gt;
#تشکیل تیم بسکتبال دماوند&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات والیبال امید و جوانان&lt;br /&gt;
# افتتاح سالن وزنه برداری فردوسی گیلاوند&lt;br /&gt;
# تشکیل جلسه برنامه ریزی اوقات فراغت جوانان&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقه شطرنج&lt;br /&gt;
#  تشکیل مسابقات ویلچر رانی جانبازان و معلولین قهرمانی استان تهران&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ تنیس روی میز&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ آمادگی جسمانی&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات مینی مینی والیبال&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات والیبال جوانان کشور در دماوند&lt;br /&gt;
# انجام دو مسابقه والیبال دوستانه&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال پیشکسوتان ملی پوش&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال روستایی&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات دو و میدانی جام بانک کشاورزی&lt;br /&gt;
در اینجا از همکاری اداره تربیت بدنی شهرستان دماوند تشکر&lt;br /&gt;
می نماییم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=131</id>
		<title>ویژه نامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=131"/>
		<updated>2026-05-18T06:06:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه =====&lt;br /&gt;
از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعکاس دردهای شما به میدان آمده ایم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره آورد» که دیری است آشنای چشم و دل شماست و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون لطف شما، اکنون به شکلی دیگر و در قالبی نو آمده است تا عرصه ارائه افكار اندیشه ها، نظرات پیشنهادات و درددلهای شما باشد. در اولین&lt;br /&gt;
سخن اول قصد دراز نویسی نداریم چون بر این باوریم که خیر الكلام قل و دل.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ذکر چند نکته را ضروری می دانیم&lt;br /&gt;
* ویژه نامه «ره آورد» مانند خود «ره آورد» برای شماست بویژه اینکه مخصوص دماوند است.بنابراین این امید را داریم که منت نهاده و برای باروری و رشد نشریه خودتان نظرات و انتقادات سازندهٔ خود را برایمان بنویسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از مردم عزیز منطقه دماوند، بویژه برادران و خواهران عزیز بخشها، دهستانها و روستاهای دماوند، صمیمانه انتظار داریم دردها و مشکلات خود را برایمان ارسال بدارند تا به یاری حق منتشر شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دست همه نویسندگان، صاحبنظران - عرصه های مختلف ـ شاعران، ادیبان، قلمزنان وادی داستان، طراحان ، کاریکاتوریستها که در منطقه دماوند حضور دارند را به گرمی می فشاریم و چشم به راه آثار زیبایشان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر آن نداریم دست به بازیهای بیهوده بزنیم و خدای ناخواسته کسی یا نهادی را از خود برنجانیم، اما مطمئناً در مقابل منکرات و نارساییهایی که قابل حل است، نظرات شما را منعکس خواهیم کرد. چون کارکردن در عرصه مطبوعات را رسالت مقدس خود می دانیم و بس. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیازی به توضیح نیست که بازهم بگوییم، چشم انتظار عدالت موعودیم و دست در دست نایب برحقش - امام خامنه ای - داده ایم تا دستمان را در دستان خدایی او بگذارد. بر این باوریم هر خطى جز این خط - که خط روشن امام است - ره به ترکستان است. خطی که امتداد خط سرخ محمد و آل محمد است. بر این مبنا هرچه را که تایید آن رهبر فرزانه به دنبالش باشد، از جان و دل تایید میکنیم و بر این باور تأیید آن به جان می نهیم. به هرکس که این راه را بیچون و چرا طی کند از صمیم دل احترام می گذاریم، حتی اگر هم عقیده ما نباشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از نهادها و ادارات محترم تقاضا داریم در این راه به یاریمان بشتابند، و در صورتی که مایلند شمه ای از خدمات خالصانه خود را برای ولی نعمتان خود - مردم عزیز - برایشان بازگو کنند، گزارشی مختصر از عملکرد نهاد و یا اداره مربوطه را به نشانی نشریه ارسال دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست آخر اینکه دست خدا همراهتان.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبار شهرستان ==&lt;br /&gt;
* طی حکمی از سوی حجة الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری امام جمعه محترم دماوند ستاد اقامه نماز شهرستان دماوند تشکیل گردید و حجة الاسلام محمد عباسی به سمت مدیر اجرایی این ستاد&lt;br /&gt;
انتخاب و مشغول به کار شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمان با میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام کانال سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در شهرستان دماوند راه اندازی گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیدار ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با مردم دماوند فیروزکوه و رودهن همزمان با میلاد مسعود حضرت اباعبدا... الحسين (ع) و روز پاسدار، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی حضرت حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری با مردم دماوندفیروزکوه و رودهن دیدار کردند. رئیس مجلس در اجتماع پر شکوه مردم دماوند نقش مردم این سامان را در انقلاب اسلامی ستود و از این شهر به عنوان پایگاه مبارزان اسلامی در زمان طاغوت نام برد. رئیس مجلس شورای اسلامی در این اجتماع خواسته های مردم منطقه دماوند را به حق دانسته و از مسئولین استان خواست در اسرع وقت نسبت به رفع مشکلات مردم محروم منطقه اقدام نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم امام جمعه دماوند ضمن خوشامدگویی به آقای ناطق نوری، دماوند را دارای دو ویژگی تبدیل شدن به قطب مهم فرهنگی و کشاورز  برشمرد و خواستار اجرای برنامه های سریع تر توسعه در این منطقه شد. وی در این سخنرانی گفت: دماوند یک منطقه فراموش شده است که به خاطر نزدیکی به تهران مورد بی مهری قرار گرفته است، وی لازم دانست مسئولان محترم توجه بیشتری به این منطقه نمایند. همچنین آقای هادی رهنمافر طی سخنانی برخی از مشکلات این منطقه را برشمرد و خواستار رفع آنها شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (ع) مرکز درمانی شماره ۲۰ درمان درمانگاه (على ابن ابیطالب) واقع در گیلاوند، ابتدا جاده حصار بالا افتتاح گردید. در این مراسم ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی،نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه در مجلس شورای اسلامی، فرماندار شهرستان دماوند، ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان و جمعی از مسئولین و ساکنین منطقه شرکت داشتند. شایان ذکر است این مرکز از امکانات پزشک عمومی، دندانپزشکی، تزریقات و پانسمان، آزمایشگاه، داروخانه و بهداشت مادر و کودک برخوردار بوده و قرار است در خصوص شبانه روزی نمودن آن پیگیری شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سمینار بهداشت روان با حضور صاحبنظران، مسئولین فرهنگیان و شهروندان دماوند در محل مجتمع فرهنگی پرستو جیلارد برگزار گردید. در این سمینار هر یک از سخنرانان در رابطه با مسائل جوانان و نوجوانان و بهداشت روان در مدارس به ایراد سخن پرداختند. در این مراسم امام جمعه دماوند سخنرانی مهمی پیرامون نقش نماز در بهداشت روان ایراد کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* با اجرای طرح آبرسانی روستای شهرآباد از توابع بخش فیروزکوه مشکل آب اشامیدنی ساکنین روستا مرتفع گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیدار با خانواده شهیدپرور صدیفی ==&lt;br /&gt;
===== ناصر و صادق صدیفی دو برادر شهیدی که جبهه انقلاب و دفاع مقدس را مزین کردند. =====&lt;br /&gt;
خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند... بدین لحاظ و به جهت معرفی و تقدیری از خانواده های معظم شهدا به سراغ یکی از خانواده ها می رویم: خانواده شهید ناصر و صادق صدیفی. در پی مصاحبه ای را که با خانواده محترم صدیفی انجام داده ایم را می خوانید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر محترم خانواده ابتدا اشاره به حالات مذهبی و اجتماعی&lt;br /&gt;
این دو شهید بزرگوار میکند از لحاظ مذهبی هر دو خیلی خیلی&lt;br /&gt;
خوب بودند نماز و روزه را بسیار اهمیت می دادند و با هم خیلی&lt;br /&gt;
مهربان بودند، آدمهای بسیار دلسوزی بودند... در کارهای منزل&lt;br /&gt;
نیز به من و مادرشان کمک می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصر صدیفی از جمله شهدایی هستند که در جریان&lt;br /&gt;
من ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات و راهپیمایی آن زمان شهید&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نحوه شهادت شهید ناصر صدیفی از پدر شهید سئوال&lt;br /&gt;
می کنیم در جواب می گوید: ایشان در جریانات انقلاب خیلی&lt;br /&gt;
فعال بودند شبها بين مردم شبنامه و عکس امام را توزیع&lt;br /&gt;
می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان شهادت ایشان هم در جریان تحصن علماء در دانشگاه تهران بود که که فردایش ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ به ما خبر شهادتش را دادند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
راجع به خصوصیات فردی شهید صادق صديفي سئوال میکنیم راجع به ایشان باید بگویم بچه شوخ طبعی بودند و به&lt;br /&gt;
راستی آدم خیلی خوبی بودند. از وقتی که برادرشان شهید ده بود خیلی تو فکر بود و تمام افکارش به انقلاب منتهی&lt;br /&gt;
می شد... اصلا از مدرسه و کار بیزار شده بود و فقط در فکر جبهه رفتن بودند، در حدود ۴ سال در جبهه بود وقتی به دماوند می آمد نیز شبها به بسیج می رفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره ایشان در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۶۶ شهید شدند. اشک در چشمانش حلقه می زند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی روز ۸ بهمن ۱۳۵۷ برای گرفتن جنازه شهید ناصر صدیفی رفته بودیم... یک خبرنگار خارجی از این شهدا گزارش&lt;br /&gt;
تهیه می کرد. من رو به خبرنگار کردم و گفتم شما که این صحنه ها را می بینید به دنیا اعلام کن کنید چه بر سر مردم ایران می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر دوستانی که با آقا صادق بودند شهید شدند... الان سه عکس که در مقابل من است آقایان قربانی کرمانی و چارانی،&lt;br /&gt;
اینها هر سه از رفقای بسیار صمیمی آقا صادق بودند. اینها را از قبل می شناختم انسانهای خیلی خوبی بودند. اکنون هر سه شهید شده اند ولی هیچگاه با آقا صادق فرقی نداشته اند. مخصوصاً شهید چارانی خیلی آدم خوبی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جوانان پیشنهاد و توصیه میکنم که مساجد را خالی نکنند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنده به عنوان پدر دو شهید پیشنهاد میکنم که دولت و مردم تا می توانند بسیج را فعال کنند و فعال نگه دارند و به بسیج تحرک بیشتری دهند... خیلی از بسیج و بسیجی پشتیبانی کنند و در آخر نیز بسیج را قوی و قدرتمندتر سازند، به هر حال هرچه داریم از این لشکریان مخلص خدا داریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پایان از خانواده محترم شهید برای شرکت در این مصاحبه تشکر میکنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گزارش عملکرد ادارات ==&lt;br /&gt;
=== اداره اوقاف و امور خیریه ===&lt;br /&gt;
رفعت ... علاءالدینی سرپرست اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان&lt;br /&gt;
دماوند طی گزارش کوتاهی شمه ای از فعالیتهای امور دینی و فرهنگی و&lt;br /&gt;
اجتماعی و عمرانی و امور اوقافی در ۶ ماه اول سال جاری را در اختیار&lt;br /&gt;
ره آورد قرار داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای دینی فرهنگی و اجتماعی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1 - شرکت فعال در مراسم و اجتماعات ایام ... خصوصاً مراسم مذهبی، دینی و سیاسی منطقه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - کمک مالی به برپایی مراسم نماز جمعه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمک مالی به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- کمک به کتابخانه های عمومی خصوصاً مدارس بصورت اهداء کتاب و کمک مالی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اهداء جزوات قرآن به جلسات و هیأتهای قرآن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- شرکت در تکمیل و افتتاح چندین نمازخانه احداثی در مدارس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت و حضور فعال در بازدید از اکثر روستاهای منطقه به همراه مسئولین محترم شهر خصوصاً نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه محترم و فرماندار محترم شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - بازسازی امامزاده سه تن واقع در میدان قدس&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- بازسازی امامزاده شیخ عراقی در چالكاء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- بازسازی امامزاده هفت تن در محله درویش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- بازسازی امامزاده فضه شیرین در روستای مراء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - بازسازی امام کوهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- پیگیری مداوم جهت انجام بازسازی بقعه مبارک امامزاده عبيدا... توسط سازمان میراث فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۷- تعمیرات بقعه امامزاده برهان الدین (ع) در ویرانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۸- ادامه عملیات بازسازی کوه بری و تسطیح اطراف زائر سرا امامزاده هاشم (ع (ع) و اقدام در جهت واگذاری مقدار ۵۰ هکتار از اراضی محدوده امامزاده  جهت اجرای طرح جامع از طرف اداره منابع طبیعی استان مازندران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۹- اهداء کمک مالی جهت تعمیرات ضروری مساجد و تکایای شهرستان دماوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای امور اوقافی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - تنظیم ۵۰۰ فقره سند اجاره با مستأجرين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - دریافت سند مالکیت موقوفه شفیع آباد در آبسرد به وسعت حدود ۵۰ هکتار و یک جلد سند مالکیت حمام و یک جلد سند مالکیت مسجد در روستای عین ورزان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳-اقدام جهت نقشه برداری از روستای سیدآباد به وسعت ۳۳۰ هکتار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴-اقدام جهت نقشه برداری از روستای علی آباد به وسعت تقریبی ۶۰۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵- پیگیری نقشه برداری موقوفه خورین به وسعت ۲۸۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کمیته امداد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول کمیته امداد امام خمینی شهرستان دماوند آقای داود صفری عملکرد شش ماهه دوم سال ۷۳ و ششماهه اول سال ۷۲ را به شرح ذیل در اختیار ره آورد قرار داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هدف کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش فرهنگی تربیت انسان متقی و کارآمد است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محورهای اساسی فعالیتهای کمیته امداد در بخش فرهنگی عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا- فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای ادامه تحصیل دانش آموزان و دانشجویان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- رسیدگی به مسائل آموزشی و تربیتی دانش آموزان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳- برگزاری اردوهای تربیتی و&lt;br /&gt;
آموزشی جهت دانش آموزان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- برگزاری اردوهای زیارتی&lt;br /&gt;
مشهد مقدس ویژه سالمندان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;طرحهای فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
۱ - شناخت استعدادهای دانش آموزان با تشکیل پرونده و شناسنامه فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲- اجرای طرح رابطين و اهداف آن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - نظارت و رسیدگی به وضعیت تحصیلی دانش آموزان در طول سال تحصیلی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب ـ ارتباط با معلمان و مدیران مدارس در رابطه با دانش آموزان تحت پوشش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - بررسی مشکلات تربیتی و اخلاقی دانش آموزان مشاوره و راهنمایی) و تلاش در جهت رفع مشکلات آنان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د ـ تشویق دانش آموزان و راهنمایی آنان به مراکز آموزش عالی اجرای طرح رافع که به معنی رشد استعدادهای فرزندان علی (ع) می باشد و با هماهنگی کمیته امداد و اداره آموزش و پرورش در مدارس غیرانتفاعی سهمیه ای جهت این عزیزان در نظر گرفته شده و با معرفی دانش آموزان از سوی این اداره در مدارس مذکور ثبت نام بعمل می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و_ اعزام دانش آموزان و مددجویان به اردوهای مختلف&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - اردوهای زیارتی سالمندان به مشهد مقدس ۲۰ نفر و به حرم مطهر&lt;br /&gt;
امام خمینی ۱۰۰ نفر.&lt;br /&gt;
ب - اعزام دانش آموزان دختر به اردوگاه تهران در سه نوبت و به تعداد ۲۴&lt;br /&gt;
نفر.&lt;br /&gt;
ج - اعزام دانش آموزان پسر به اردوگاه آیت ... ربانی شیرازی ۷ نفر و شهید&lt;br /&gt;
رجایی مازندران ۶ نفر&lt;br /&gt;
در برگزاری پایده ۲ روزونه&lt;br /&gt;
د برگزاری اردو ۲ روزه در دریاچه تار به تعداد ۱۰ نفر.&lt;br /&gt;
و اعزام دانش آموزان به اردوی یکروزه فیروزکوه ۸ نفر.&lt;br /&gt;
برنامه ریزی جهت اوقات فراغت دانش آموزان.&lt;br /&gt;
الف - کلاس احکام ۶ جلسه&lt;br /&gt;
ب - نمایش فیلم ۶ جلسه&lt;br /&gt;
برگزاری جشن عاطفه ها با هدف تبلیغ و ترویج فرهنگ ایثار و انفاق به&lt;br /&gt;
نیازمندان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد عمران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای احداث شده در سال ۷۳، ۶ دستگاه به مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۵۸۵۶۲۵۰ ریال می باشد.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای تعمیر شد هدر سال ۷۳، ۱۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۴۵۱۱۵۰ ریال میباشد.&lt;br /&gt;
سرویسهای بهداشتی احداث شده ۲ دستگاه مبلغ هزینه شده آن ۱۳۴۰۰۰۰&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیتهای ششماهه اول سال ٧٤ به شرح ذیل میباشد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
احداث واحدهای مسکونی در دست اجراء، ۹ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۲۹۷۳ ريال.&lt;br /&gt;
واحدهای پایان یافته ۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده ۵۵۰۰۰۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعمیرات انجام شده ۱۲ مورد و مبلغ هزینه شده ۴۲۲۶۵۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای در دست برنامه یزی جهت احداث در آینده ۴۰ مورد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد صدقات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
مبالغ جمع آوری شده در فعالیتهای مختلف به شرح ذیل می باشد.&lt;br /&gt;
جشن نیکوکاری ۳۰۱۱۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
توزیع قلک در بین مدارس منطقه در هفته کمک و مبلغ جمع آوری شده آن:&lt;br /&gt;
۲۷۹۶۵٢۵ ریال&lt;br /&gt;
- توزیع قبض در روستاها در ماه مبارک رمضان و مبلغ جمع آوری شده آن&lt;br /&gt;
۲۰۴۷۰۷۲ ریال&lt;br /&gt;
- فطريه ۱۸۴۶۶۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
کمک به مردم بوسنی هرزگوین ۱۵۴۷۸۰۰ ریال&lt;br /&gt;
جشن عاطفه ها : ۳۵۱۹۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
وجوه جمع آوری شده از صندوقهای صدقات ۲۸۶۵۹۷۵۵ ریال&lt;br /&gt;
- تعداد صندوقهای بزرگ نصب شده ۳۷ عدد صندوق متوسط ۱۲۸ عدد و&lt;br /&gt;
صندوق کوچک منازل ۱۶۷۴ عدد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد درمان&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
تعداد مددجوی بیمه شده ۳۵۶ نفر و مبلغ هزینه شده جهت آنان ۱۶۶۷۷۱۱۳ ريال&lt;br /&gt;
تعداد افراد موردی معرفی شده از&lt;br /&gt;
منابع مختلف که قادر به پرداخت هزینه&lt;br /&gt;
درمان خود نبودند و به آنها کمک شده است.&lt;br /&gt;
۲۸۹ نفر و مبلغ هزینه شده ۱۱۱۲۱۹۴۸&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
دبیرخانه&lt;br /&gt;
نامه های رسیده و اقدام شده ۱۷۰۶&lt;br /&gt;
- معرفی مددجویان جهت معالجه به&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
بیمارستانها ۶۸ نفر&lt;br /&gt;
- معرفی برادران و خواهران به استان&lt;br /&gt;
تهران جهت آتش سوزی منازل ۸ مورد.&lt;br /&gt;
معرفی شوراهای اسلامی روستاها جهت تحت پوشش قرار گرفتن افراد&lt;br /&gt;
مستحق ۱۹۷ نفر.&lt;br /&gt;
معرفی مددجویان جهت دریافت وام قرض الحسنه به صندوق جامعه دماوند&lt;br /&gt;
۲۳۰ مورد&lt;br /&gt;
بانبر&lt;br /&gt;
مکاتبه با نیروی انتظامی جهت تخفیف اضافه خدمت سربازان مددجویان ۱۰&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مكاتبه با نیروی انتظامی جهت انتقال فرزندان مددجویان به پادگانهای&lt;br /&gt;
بانی&lt;br /&gt;
نزدیک محل سکونت ۵ مورد.&lt;br /&gt;
واحد خودکفایی&lt;br /&gt;
اجرای ۹ طرح قالیبافی&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح مرغداری&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح دامداری&lt;br /&gt;
اقدامات اداره در جنبه های مختلف:&lt;br /&gt;
اهداء ۵۷ جفت کفش به دانش آموزان تحت حمایت نهضت سواد آموزی&lt;br /&gt;
کمک به امور تربیتی اداره آموزش و پرورش مانند کفش لباس، بن بلا و....&lt;br /&gt;
تلاش در جهت تهیه آمار و جمعیت روستاهای منطقه و مقایسه افراد تحت&lt;br /&gt;
حمایت بین روستاها.&lt;br /&gt;
- حضور مستمر در روستاها به منظور آشنایی با خانواده های تحت حمایت و&lt;br /&gt;
آنها&lt;br /&gt;
بررسی مشکلات آنها.&lt;br /&gt;
- تلاش در جهت کاریابی برای مددجویان تحت حمایت با کمک ادارات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ارتباط مستمر با اداره اموزش و پرورش منطقه جهت کیفیت درسی و&lt;br /&gt;
اخلاقی دانش آموزان تحت حمایت.&lt;br /&gt;
اقدام در جهت خرید یک خط تلفن&lt;br /&gt;
نصب صندوقهای بزرگ در معابر و مکانهای پر رفت و آمد.&lt;br /&gt;
ارتباط مستمر ر با با روابط روابط عمومی عمومی اداره اداره کل آموزش و پرورش استان تهران&lt;br /&gt;
کمک&lt;br /&gt;
جهت دریافت کمک&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
- ارتباط با نمایندگان شهر تهران جهت اعزام بیماران به بیمارستانهای تهران ۵&lt;br /&gt;
پاسخ به نامه های دفتر نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه.&lt;br /&gt;
- آسفالت حیاط اداره با کمک شهرداری دماوند.&lt;br /&gt;
برگزاری مراسم ارائه گزارش وضعیت امداد در شب تولد امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) در مسجد جامع&lt;br /&gt;
امع دماوند).&lt;br /&gt;
=== تربیت بدنی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تحرک بی سابقه در ورزش دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات کشتی پهلوانی و هنرهای فردی قهرمانی آموزشگاه های کشور به مدت سه روز در سالن شهید مدنی&lt;br /&gt;
# پیگیری مسائل حقوقی اراضی پیست اسکی آبعلی&lt;br /&gt;
# صعود تیم کوهنوردی دماوند به قله سبلان به تعداد ۷ نفر&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات شهرهای تابعه&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی شاهد شهرستان دماوند به استان کردستان&lt;br /&gt;
# اعزام تیم والیبال نشسته جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# شرکت تیم فوتبال امید در مسابقات توابع تهران&lt;br /&gt;
# اعزام  تیم  تیراندازی جانبازان به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# حصار کشی و محوطه سازی مجتمع ورزشی استادیوم تخت دماوند&lt;br /&gt;
# تشکیل هیئت کونگ فو در شهرستان دماوند&lt;br /&gt;
#تشکیل تیم بسکتبال دماوند&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات والیبال امید و جوانان&lt;br /&gt;
# افتتاح سالن وزنه برداری فردوسی گیلاوند&lt;br /&gt;
# تشکیل جلسه برنامه ریزی اوقات فراغت جوانان&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقه شطرنج&lt;br /&gt;
#  تشکیل مسابقات ویلچر رانی جانبازان و معلولین قهرمانی استان تهران&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ تنیس روی میز&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ آمادگی جسمانی&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات مینی مینی والیبال&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات والیبال جوانان کشور در دماوند&lt;br /&gt;
# انجام دو مسابقه والیبال دوستانه&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال پیشکسوتان ملی پوش&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال روستایی&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات دو و میدانی جام بانک کشاورزی&lt;br /&gt;
در اینجا از همکاری اداره تربیت بدنی شهرستان دماوند تشکر&lt;br /&gt;
می نماییم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=130</id>
		<title>ویژه نامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=130"/>
		<updated>2026-05-17T11:04:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه =====&lt;br /&gt;
از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعکاس دردهای شما به میدان آمده ایم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره آورد» که دیری است آشنای چشم و دل شماست و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون لطف شما، اکنون به شکلی دیگر و در قالبی نو آمده است تا عرصه ارائه افكار اندیشه ها، نظرات پیشنهادات و درددلهای شما باشد. در اولین&lt;br /&gt;
سخن اول قصد دراز نویسی نداریم چون بر این باوریم که خیر الكلام قل و دل.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ذکر چند نکته را ضروری می دانیم&lt;br /&gt;
* ویژه نامه «ره آورد» مانند خود «ره آورد» برای شماست بویژه اینکه مخصوص دماوند است.بنابراین این امید را داریم که منت نهاده و برای باروری و رشد نشریه خودتان نظرات و انتقادات سازندهٔ خود را برایمان بنویسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از مردم عزیز منطقه دماوند، بویژه برادران و خواهران عزیز بخشها، دهستانها و روستاهای دماوند، صمیمانه انتظار داریم دردها و مشکلات خود را برایمان ارسال بدارند تا به یاری حق منتشر شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دست همه نویسندگان، صاحبنظران - عرصه های مختلف ـ شاعران، ادیبان، قلمزنان وادی داستان، طراحان ، کاریکاتوریستها که در منطقه دماوند حضور دارند را به گرمی می فشاریم و چشم به راه آثار زیبایشان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر آن نداریم دست به بازیهای بیهوده بزنیم و خدای ناخواسته کسی یا نهادی را از خود برنجانیم، اما مطمئناً در مقابل منکرات و نارساییهایی که قابل حل است، نظرات شما را منعکس خواهیم کرد. چون کارکردن در عرصه مطبوعات را رسالت مقدس خود می دانیم و بس. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیازی به توضیح نیست که بازهم بگوییم، چشم انتظار عدالت موعودیم و دست در دست نایب برحقش - امام خامنه ای - داده ایم تا دستمان را در دستان خدایی او بگذارد. بر این باوریم هر خطى جز این خط - که خط روشن امام است - ره به ترکستان است. خطی که امتداد خط سرخ محمد و آل محمد است. بر این مبنا هرچه را که تایید آن رهبر فرزانه به دنبالش باشد، از جان و دل تایید میکنیم و بر این باور تأیید آن به جان می نهیم. به هرکس که این راه را بیچون و چرا طی کند از صمیم دل احترام می گذاریم، حتی اگر هم عقیده ما نباشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از نهادها و ادارات محترم تقاضا داریم در این راه به یاریمان بشتابند، و در صورتی که مایلند شمه ای از خدمات خالصانه خود را برای ولی نعمتان خود - مردم عزیز - برایشان بازگو کنند، گزارشی مختصر از عملکرد نهاد و یا اداره مربوطه را به نشانی نشریه ارسال دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست آخر اینکه دست خدا همراهتان.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبار شهرستان ==&lt;br /&gt;
* طی حکمی از سوی حجة الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری امام جمعه محترم دماوند ستاد اقامه نماز شهرستان دماوند تشکیل گردید و حجة الاسلام محمد عباسی به سمت مدیر اجرایی این ستاد&lt;br /&gt;
انتخاب و مشغول به کار شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمان با میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام کانال سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در شهرستان دماوند راه اندازی گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیدار ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با مردم دماوند فیروزکوه و رودهن همزمان با میلاد مسعود حضرت اباعبدا... الحسين (ع) و روز پاسدار، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی حضرت حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری با مردم دماوندفیروزکوه و رودهن دیدار کردند. رئیس مجلس در اجتماع پر شکوه مردم دماوند نقش مردم این سامان را در انقلاب اسلامی ستود و از این شهر به عنوان پایگاه مبارزان اسلامی در زمان طاغوت نام برد. رئیس مجلس شورای اسلامی در این اجتماع خواسته های مردم منطقه دماوند را به حق دانسته و از مسئولین استان خواست در اسرع وقت نسبت به رفع مشکلات مردم محروم منطقه اقدام نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم امام جمعه دماوند ضمن خوشامدگویی به آقای ناطق نوری، دماوند را دارای دو ویژگی تبدیل شدن به قطب مهم فرهنگی و کشاورز  برشمرد و خواستار اجرای برنامه های سریع تر توسعه در این منطقه شد. وی در این سخنرانی گفت: دماوند یک منطقه فراموش شده است که به خاطر نزدیکی به تهران مورد بی مهری قرار گرفته است، وی لازم دانست مسئولان محترم توجه بیشتری به این منطقه نمایند. همچنین آقای هادی رهنمافر طی سخنانی برخی از مشکلات این منطقه را برشمرد و خواستار رفع آنها شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (ع) مرکز درمانی شماره ۲۰ درمان درمانگاه (على ابن ابیطالب) واقع در گیلاوند، ابتدا جاده حصار بالا افتتاح گردید. در این مراسم ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی،نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه در مجلس شورای اسلامی، فرماندار شهرستان دماوند، ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان و جمعی از مسئولین و ساکنین منطقه شرکت داشتند. شایان ذکر است این مرکز از امکانات پزشک عمومی، دندانپزشکی، تزریقات و پانسمان، آزمایشگاه، داروخانه و بهداشت مادر و کودک برخوردار بوده و قرار است در خصوص شبانه روزی نمودن آن پیگیری شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سمینار بهداشت روان با حضور صاحبنظران، مسئولین فرهنگیان و شهروندان دماوند در محل مجتمع فرهنگی پرستو جیلارد برگزار گردید. در این سمینار هر یک از سخنرانان در رابطه با مسائل جوانان و نوجوانان و بهداشت روان در مدارس به ایراد سخن پرداختند. در این مراسم امام جمعه دماوند سخنرانی مهمی پیرامون نقش نماز در بهداشت روان ایراد کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* با اجرای طرح آبرسانی روستای شهرآباد از توابع بخش فیروزکوه مشکل آب اشامیدنی ساکنین روستا مرتفع گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیدار با خانواده شهیدپرور صدیفی ==&lt;br /&gt;
===== ناصر و صادق صدیفی دو برادر شهیدی که جبهه انقلاب و دفاع مقدس را مزین کردند. =====&lt;br /&gt;
خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند... بدین لحاظ و به جهت معرفی و تقدیری از خانواده های معظم شهدا به سراغ یکی از خانواده ها می رویم: خانواده شهید ناصر و صادق صدیفی. در پی مصاحبه ای را که با خانواده محترم صدیفی انجام داده ایم را می خوانید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر محترم خانواده ابتدا اشاره به حالات مذهبی و اجتماعی&lt;br /&gt;
این دو شهید بزرگوار میکند از لحاظ مذهبی هر دو خیلی خیلی&lt;br /&gt;
خوب بودند نماز و روزه را بسیار اهمیت می دادند و با هم خیلی&lt;br /&gt;
مهربان بودند، آدمهای بسیار دلسوزی بودند... در کارهای منزل&lt;br /&gt;
نیز به من و مادرشان کمک می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصر صدیفی از جمله شهدایی هستند که در جریان&lt;br /&gt;
من ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات و راهپیمایی آن زمان شهید&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نحوه شهادت شهید ناصر صدیفی از پدر شهید سئوال&lt;br /&gt;
می کنیم در جواب می گوید: ایشان در جریانات انقلاب خیلی&lt;br /&gt;
فعال بودند شبها بين مردم شبنامه و عکس امام را توزیع&lt;br /&gt;
می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان شهادت ایشان هم در جریان تحصن علماء در دانشگاه تهران بود که که فردایش ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ به ما خبر شهادتش را دادند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
راجع به خصوصیات فردی شهید صادق صديفي سئوال میکنیم راجع به ایشان باید بگویم بچه شوخ طبعی بودند و به&lt;br /&gt;
راستی آدم خیلی خوبی بودند. از وقتی که برادرشان شهید ده بود خیلی تو فکر بود و تمام افکارش به انقلاب منتهی&lt;br /&gt;
می شد... اصلا از مدرسه و کار بیزار شده بود و فقط در فکر جبهه رفتن بودند، در حدود ۴ سال در جبهه بود وقتی به دماوند می آمد نیز شبها به بسیج می رفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره ایشان در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۶۶ شهید شدند. اشک در چشمانش حلقه می زند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی روز ۸ بهمن ۱۳۵۷ برای گرفتن جنازه شهید ناصر صدیفی رفته بودیم... یک خبرنگار خارجی از این شهدا گزارش&lt;br /&gt;
تهیه می کرد. من رو به خبرنگار کردم و گفتم شما که این صحنه ها را می بینید به دنیا اعلام کن کنید چه بر سر مردم ایران می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر دوستانی که با آقا صادق بودند شهید شدند... الان سه عکس که در مقابل من است آقایان قربانی کرمانی و چارانی،&lt;br /&gt;
اینها هر سه از رفقای بسیار صمیمی آقا صادق بودند. اینها را از قبل می شناختم انسانهای خیلی خوبی بودند. اکنون هر سه شهید شده اند ولی هیچگاه با آقا صادق فرقی نداشته اند. مخصوصاً شهید چارانی خیلی آدم خوبی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جوانان پیشنهاد و توصیه میکنم که مساجد را خالی نکنند. &lt;br /&gt;
بنده به عنوان پدر دو شهید پیشنهاد میکنم که دولت و مردم تا می توانند بسیج را فعال کنند و فعال نگه دارند و به بسیج تحرک بیشتری دهند... خیلی از بسیج و بسیجی پشتیبانی کنند و در آخر نیز بسیج را قوی و قدرتمندتر سازند، به هر حال هرچه داریم از این لشکریان مخلص خدا داریم.&lt;br /&gt;
در پایان از خانواده محترم شهید برای شرکت در این مصاحبه تشکر میکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اگزارش عملکرد ادارات ==&lt;br /&gt;
=== اداره اوقاف و امور خیریه ===&lt;br /&gt;
رفعت ... علاءالدینی سرپرست اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان&lt;br /&gt;
دماوند طی گزارش کوتاهی شمه ای از فعالیتهای امور دینی و فرهنگی و&lt;br /&gt;
اجتماعی و عمرانی و امور اوقافی در ۶ ماه اول سال جاری را در اختیار&lt;br /&gt;
ره آورد قرار داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای دینی فرهنگی و اجتماعی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 - شرکت فعال در مراسم و اجتماعات ایام ... خصوصاً مراسم مذهبی، دینی و سیاسی منطقه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - کمک مالی به برپایی مراسم نماز جمعه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمک مالی به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- کمک به کتابخانه های عمومی خصوصاً مدارس بصورت اهداء کتاب و کمک مالی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اهداء جزوات قرآن به جلسات و هیأتهای قرآن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- شرکت در تکمیل و افتتاح چندین نمازخانه احداثی در مدارس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت و حضور فعال در بازدید از اکثر روستاهای منطقه به همراه مسئولین محترم شهر خصوصاً نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه محترم و فرماندار محترم شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - بازسازی امامزاده سه تن واقع در میدان قدس&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- بازسازی امامزاده شیخ عراقی در چالكاء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بازسازی امامزاده هفت تن در محله درویش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ بازسازی امامزاده فضه شیرین در روستای مراء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - بازسازی امام کوهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری مداوم جهت انجام بازسازی بقعه مبارک امامزاده عبيدا... توسط سازمان میراث فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعمیرات بقعه امامزاده برهان الدین (ع) در ویرانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ادامه عملیات بازسازی کوه بری و تسطیح اطراف زائر سرا امامزاده هاشم (ع (ع) و اقدام در جهت واگذاری مقدار ۵۰ هکتار از اراضی محدوده امامزاده  جهت اجرای طرح جامع از طرف اداره منابع طبیعی استان مازندران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداء کمک مالی جهت تعمیرات ضروری مساجد و تکایای شهرستان دماوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای امور اوقافی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - تنظیم ۵۰۰ فقره سند اجاره با مستأجرين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - دریافت سند مالکیت موقوفه شفیع آباد در آبسرد به وسعت حدود ۵۰ هکتار و یک جلد سند مالکیت حمام و یک جلد سند مالکیت مسجد در روستای عین ورزان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای سیدآباد به وسعت ۳۳۰ هکتار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای علی آباد به وسعت تقریبی ۶۰۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری نقشه برداری موقوفه خورین به وسعت ۲۸۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کمیته امداد ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول کمیته امداد امام خمینی شهرستان دماوند آقای داود صفری عملکرد شش ماهه دوم سال ۷۳ و ششماهه اول سال ۷۲ را به شرح ذیل در اختیار ره آورد قرار داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هدف کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش فرهنگی تربیت انسان متقی و کارآمد است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محورهای اساسی فعالیتهای کمیته امداد در بخش فرهنگی عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای ادامه تحصیل دانش آموزان و دانشجویان.&lt;br /&gt;
- رسیدگی به مسائل&lt;br /&gt;
آموزشی و تربیتی دانش آموزان&lt;br /&gt;
-- برگزاری اردوهای تربیتی و&lt;br /&gt;
آموزشی جهت دانش آموزان&lt;br /&gt;
برگزاری اردوهای زیارتی&lt;br /&gt;
مشهد مقدس ویژه سالمندان&lt;br /&gt;
طرحهای فرهنگی&lt;br /&gt;
۱ - شناخت استعدادهای&lt;br /&gt;
دانش آموزان با تشکیل پرونده و&lt;br /&gt;
شناسنامه فرهنگی&lt;br /&gt;
۲- اجرای طرح رابطين و&lt;br /&gt;
اهداف آن&lt;br /&gt;
الف - نظارت و رسیدگی به وضعیت تحصیلی دانش آموزان در طول سال&lt;br /&gt;
تحصیلی&lt;br /&gt;
ب ـ ارتباط با معلمان و مدیران مدارس در رابطه با دانش آموزان تحت&lt;br /&gt;
پوشش&lt;br /&gt;
ج - بررسی مشکلات تربیتی و اخلاقی دانش آموزان مشاوره و راهنمایی) و&lt;br /&gt;
تلاش در جهت رفع مشکلات آنان&lt;br /&gt;
د ـ تشویق دانش آموزان و راهنمایی آنان به مراکز آموزش عالی&lt;br /&gt;
اجرای طرح رافع که به معنی رشد استعدادهای فرزندانعلی (ع) می باشد و&lt;br /&gt;
با هماهنگی کمیته امداد و اداره آموزش و پرورش در مدارس غیرانتفاعی سهمیه ای&lt;br /&gt;
جهت این عزیزان در نظر گرفته شده و با معرفی دانش آموزان از سوی این اداره در&lt;br /&gt;
از&lt;br /&gt;
مدارس مذکور ثبت نام بعمل می آید.&lt;br /&gt;
اعزام دانش آموزان و مددجویان به اردوهای مختلف&lt;br /&gt;
الف - اردوهای زیارتی سالمندان به مشهد مقدس ۲۰ نفر و به حرم مطهر&lt;br /&gt;
امام خمینی ۱۰۰ نفر.&lt;br /&gt;
ب - اعزام دانش آموزان دختر به اردوگاه تهران در سه نوبت و به تعداد ۲۴&lt;br /&gt;
نفر.&lt;br /&gt;
ج - اعزام دانش آموزان پسر به اردوگاه آیت ... ربانی شیرازی ۷ نفر و شهید&lt;br /&gt;
رجایی مازندران ۶ نفر&lt;br /&gt;
در برگزاری پایده ۲ روزونه&lt;br /&gt;
د برگزاری اردو ۲ روزه در دریاچه تار به تعداد ۱۰ نفر.&lt;br /&gt;
و اعزام دانش آموزان به اردوی یکروزه فیروزکوه ۸ نفر.&lt;br /&gt;
برنامه ریزی جهت اوقات فراغت دانش آموزان.&lt;br /&gt;
الف - کلاس احکام ۶ جلسه&lt;br /&gt;
ب - نمایش فیلم ۶ جلسه&lt;br /&gt;
برگزاری جشن عاطفه ها با هدف تبلیغ و ترویج فرهنگ ایثار و انفاق به&lt;br /&gt;
نیازمندان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد عمران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای احداث شده در سال ۷۳، ۶ دستگاه به مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۵۸۵۶۲۵۰ ریال می باشد.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای تعمیر شد هدر سال ۷۳، ۱۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۴۵۱۱۵۰ ریال میباشد.&lt;br /&gt;
سرویسهای بهداشتی احداث شده ۲ دستگاه مبلغ هزینه شده آن ۱۳۴۰۰۰۰&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیتهای ششماهه اول سال ٧٤ به شرح ذیل میباشد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
احداث واحدهای مسکونی در دست اجراء، ۹ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۲۹۷۳ ريال.&lt;br /&gt;
واحدهای پایان یافته ۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده ۵۵۰۰۰۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعمیرات انجام شده ۱۲ مورد و مبلغ هزینه شده ۴۲۲۶۵۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای در دست برنامه یزی جهت احداث در آینده ۴۰ مورد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد صدقات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
مبالغ جمع آوری شده در فعالیتهای مختلف به شرح ذیل می باشد.&lt;br /&gt;
جشن نیکوکاری ۳۰۱۱۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
توزیع قلک در بین مدارس منطقه در هفته کمک و مبلغ جمع آوری شده آن:&lt;br /&gt;
۲۷۹۶۵25 ریال&lt;br /&gt;
- توزیع قبض در روستاها در ماه مبارک رمضان و مبلغ جمع آوری شده آن&lt;br /&gt;
۲۰۴۷۰۷۲ ریال&lt;br /&gt;
- فطريه ۱۸۴۶۶۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
کمک به مردم بوسنی هرزگوین ۱۵۴۷۸۰۰ ریال&lt;br /&gt;
جشن عاطفه ها : ۳۵۱۹۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
وجوه جمع آوری شده از صندوقهای صدقات ۲۸۶۵۹۷۵۵ ریال&lt;br /&gt;
- تعداد صندوقهای بزرگ نصب شده ۳۷ عدد صندوق متوسط ۱۲۸ عدد و&lt;br /&gt;
صندوق کوچک منازل ۱۶۷۴ عدد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد درمان&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
تعداد مددجوی بیمه شده ۳۵۶ نفر و مبلغ هزینه شده جهت آنان ۱۶۶۷۷۱۱۳ ريال&lt;br /&gt;
تعداد افراد موردی معرفی شده از&lt;br /&gt;
منابع مختلف که قادر به پرداخت هزینه&lt;br /&gt;
درمان خود نبودند و به آنها کمک شده است.&lt;br /&gt;
۲۸۹ نفر و مبلغ هزینه شده ۱۱۱۲۱۹۴۸&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
دبیرخانه&lt;br /&gt;
نامه های رسیده و اقدام شده ۱۷۰۶&lt;br /&gt;
- معرفی مددجویان جهت معالجه به&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
بیمارستانها ۶۸ نفر&lt;br /&gt;
- معرفی برادران و خواهران به استان&lt;br /&gt;
تهران جهت آتش سوزی منازل ۸ مورد.&lt;br /&gt;
معرفی شوراهای اسلامی روستاها جهت تحت پوشش قرار گرفتن افراد&lt;br /&gt;
مستحق ۱۹۷ نفر.&lt;br /&gt;
معرفی مددجویان جهت دریافت وام قرض الحسنه به صندوق جامعه دماوند&lt;br /&gt;
۲۳۰ مورد&lt;br /&gt;
بانبر&lt;br /&gt;
مکاتبه با نیروی انتظامی جهت تخفیف اضافه خدمت سربازان مددجویان ۱۰&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مكاتبه با نیروی انتظامی جهت انتقال فرزندان مددجویان به پادگانهای&lt;br /&gt;
بانی&lt;br /&gt;
نزدیک محل سکونت ۵ مورد.&lt;br /&gt;
واحد خودکفایی&lt;br /&gt;
اجرای ۹ طرح قالیبافی&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح مرغداری&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح دامداری&lt;br /&gt;
اقدامات اداره در جنبه های مختلف:&lt;br /&gt;
اهداء ۵۷ جفت کفش به دانش آموزان تحت حمایت نهضت سواد آموزی&lt;br /&gt;
کمک به امور تربیتی اداره آموزش و پرورش مانند کفش لباس، بن بلا و....&lt;br /&gt;
تلاش در جهت تهیه آمار و جمعیت روستاهای منطقه و مقایسه افراد تحت&lt;br /&gt;
حمایت بین روستاها.&lt;br /&gt;
- حضور مستمر در روستاها به منظور آشنایی با خانواده های تحت حمایت و&lt;br /&gt;
آنها&lt;br /&gt;
بررسی مشکلات آنها.&lt;br /&gt;
- تلاش در جهت کاریابی برای مددجویان تحت حمایت با کمک ادارات&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ارتباط مستمر با اداره اموزش و پرورش منطقه جهت کیفیت درسی و&lt;br /&gt;
اخلاقی دانش آموزان تحت حمایت.&lt;br /&gt;
اقدام در جهت خرید یک خط تلفن&lt;br /&gt;
نصب صندوقهای بزرگ در معابر و مکانهای پر رفت و آمد.&lt;br /&gt;
ارتباط مستمر ر با با روابط روابط عمومی عمومی اداره اداره کل آموزش و پرورش استان تهران&lt;br /&gt;
کمک&lt;br /&gt;
جهت دریافت کمک&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
- ارتباط با نمایندگان شهر تهران جهت اعزام بیماران به بیمارستانهای تهران ۵&lt;br /&gt;
پاسخ به نامه های دفتر نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه.&lt;br /&gt;
- آسفالت حیاط اداره با کمک شهرداری دماوند.&lt;br /&gt;
برگزاری مراسم ارائه گزارش وضعیت امداد در شب تولد امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) در مسجد جامع&lt;br /&gt;
امع دماوند).&lt;br /&gt;
=== تربیت بدنی===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تحرک بی سابقه در ورزش دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات کشتی پهلوانی و هنرهای فردی قهرمانی آموزشگاه های کشور به مدت سه روز در سالن شهید مدنی&lt;br /&gt;
# پیگیری مسائل حقوقی اراضی پیست اسکی آبعلی&lt;br /&gt;
# صعود تیم کوهنوردی دماوند به قله سبلان به تعداد ۷ نفر&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات شهرهای تابعه&lt;br /&gt;
# اعزام تیم دوومیدانی شاهد شهرستان دماوند به استان کردستان&lt;br /&gt;
# اعزام تیم والیبال نشسته جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# شرکت تیم فوتبال امید در مسابقات توابع تهران&lt;br /&gt;
# اعزام  تیم  تیراندازی جانبازان به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
# حصار کشی و محوطه سازی مجتمع ورزشی استادیوم تخت دماوند&lt;br /&gt;
# تشکیل هیئت کونگ فو در شهرستان دماوند&lt;br /&gt;
#تشکیل تیم بسکتبال دماوند&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات والیبال امید و جوانان&lt;br /&gt;
# افتتاح سالن وزنه برداری فردوسی گیلاوند&lt;br /&gt;
# تشکیل جلسه برنامه ریزی اوقات فراغت جوانان&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقه شطرنج&lt;br /&gt;
#  تشکیل مسابقات ویلچر رانی جانبازان و معلولین قهرمانی استان تهران&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ تنیس روی میز&lt;br /&gt;
# برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ آمادگی جسمانی&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات مینی مینی والیبال&lt;br /&gt;
#  برگزاری مسابقات والیبال جوانان کشور در دماوند&lt;br /&gt;
# انجام دو مسابقه والیبال دوستانه&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال پیشکسوتان ملی پوش&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات فوتبال روستایی&lt;br /&gt;
# برگزاری مسابقات دو و میدانی جام بانک کشاورزی&lt;br /&gt;
در اینجا از همکاری اداره تربیت بدنی شهرستان دماوند تشکر&lt;br /&gt;
می نماییم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=129</id>
		<title>ویژه نامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=129"/>
		<updated>2026-05-17T10:47:48Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه =====&lt;br /&gt;
از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعکاس دردهای شما به میدان آمده ایم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره آورد» که دیری است آشنای چشم و دل شماست و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون لطف شما، اکنون به شکلی دیگر و در قالبی نو آمده است تا عرصه ارائه افكار اندیشه ها، نظرات پیشنهادات و درددلهای شما باشد. در اولین&lt;br /&gt;
سخن اول قصد دراز نویسی نداریم چون بر این باوریم که خیر الكلام قل و دل.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ذکر چند نکته را ضروری می دانیم&lt;br /&gt;
* ویژه نامه «ره آورد» مانند خود «ره آورد» برای شماست بویژه اینکه مخصوص دماوند است.بنابراین این امید را داریم که منت نهاده و برای باروری و رشد نشریه خودتان نظرات و انتقادات سازندهٔ خود را برایمان بنویسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از مردم عزیز منطقه دماوند، بویژه برادران و خواهران عزیز بخشها، دهستانها و روستاهای دماوند، صمیمانه انتظار داریم دردها و مشکلات خود را برایمان ارسال بدارند تا به یاری حق منتشر شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دست همه نویسندگان، صاحبنظران - عرصه های مختلف ـ شاعران، ادیبان، قلمزنان وادی داستان، طراحان ، کاریکاتوریستها که در منطقه دماوند حضور دارند را به گرمی می فشاریم و چشم به راه آثار زیبایشان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر آن نداریم دست به بازیهای بیهوده بزنیم و خدای ناخواسته کسی یا نهادی را از خود برنجانیم، اما مطمئناً در مقابل منکرات و نارساییهایی که قابل حل است، نظرات شما را منعکس خواهیم کرد. چون کارکردن در عرصه مطبوعات را رسالت مقدس خود می دانیم و بس. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیازی به توضیح نیست که بازهم بگوییم، چشم انتظار عدالت موعودیم و دست در دست نایب برحقش - امام خامنه ای - داده ایم تا دستمان را در دستان خدایی او بگذارد. بر این باوریم هر خطى جز این خط - که خط روشن امام است - ره به ترکستان است. خطی که امتداد خط سرخ محمد و آل محمد است. بر این مبنا هرچه را که تایید آن رهبر فرزانه به دنبالش باشد، از جان و دل تایید میکنیم و بر این باور تأیید آن به جان می نهیم. به هرکس که این راه را بیچون و چرا طی کند از صمیم دل احترام می گذاریم، حتی اگر هم عقیده ما نباشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از نهادها و ادارات محترم تقاضا داریم در این راه به یاریمان بشتابند، و در صورتی که مایلند شمه ای از خدمات خالصانه خود را برای ولی نعمتان خود - مردم عزیز - برایشان بازگو کنند، گزارشی مختصر از عملکرد نهاد و یا اداره مربوطه را به نشانی نشریه ارسال دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست آخر اینکه دست خدا همراهتان.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبار شهرستان ==&lt;br /&gt;
* طی حکمی از سوی حجة الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری امام جمعه محترم دماوند ستاد اقامه نماز شهرستان دماوند تشکیل گردید و حجة الاسلام محمد عباسی به سمت مدیر اجرایی این ستاد&lt;br /&gt;
انتخاب و مشغول به کار شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمان با میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام کانال سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در شهرستان دماوند راه اندازی گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیدار ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با مردم دماوند فیروزکوه و رودهن همزمان با میلاد مسعود حضرت اباعبدا... الحسين (ع) و روز پاسدار، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی حضرت حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری با مردم دماوندفیروزکوه و رودهن دیدار کردند. رئیس مجلس در اجتماع پر شکوه مردم دماوند نقش مردم این سامان را در انقلاب اسلامی ستود و از این شهر به عنوان پایگاه مبارزان اسلامی در زمان طاغوت نام برد. رئیس مجلس شورای اسلامی در این اجتماع خواسته های مردم منطقه دماوند را به حق دانسته و از مسئولین استان خواست در اسرع وقت نسبت به رفع مشکلات مردم محروم منطقه اقدام نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم امام جمعه دماوند ضمن خوشامدگویی به آقای ناطق نوری، دماوند را دارای دو ویژگی تبدیل شدن به قطب مهم فرهنگی و کشاورز  برشمرد و خواستار اجرای برنامه های سریع تر توسعه در این منطقه شد. وی در این سخنرانی گفت: دماوند یک منطقه فراموش شده است که به خاطر نزدیکی به تهران مورد بی مهری قرار گرفته است، وی لازم دانست مسئولان محترم توجه بیشتری به این منطقه نمایند. همچنین آقای هادی رهنمافر طی سخنانی برخی از مشکلات این منطقه را برشمرد و خواستار رفع آنها شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (ع) مرکز درمانی شماره ۲۰ درمان درمانگاه (على ابن ابیطالب) واقع در گیلاوند، ابتدا جاده حصار بالا افتتاح گردید. در این مراسم ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی،نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه در مجلس شورای اسلامی، فرماندار شهرستان دماوند، ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان و جمعی از مسئولین و ساکنین منطقه شرکت داشتند. شایان ذکر است این مرکز از امکانات پزشک عمومی، دندانپزشکی، تزریقات و پانسمان، آزمایشگاه، داروخانه و بهداشت مادر و کودک برخوردار بوده و قرار است در خصوص شبانه روزی نمودن آن پیگیری شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سمینار بهداشت روان با حضور صاحبنظران، مسئولین فرهنگیان و شهروندان دماوند در محل مجتمع فرهنگی پرستو جیلارد برگزار گردید. در این سمینار هر یک از سخنرانان در رابطه با مسائل جوانان و نوجوانان و بهداشت روان در مدارس به ایراد سخن پرداختند. در این مراسم امام جمعه دماوند سخنرانی مهمی پیرامون نقش نماز در بهداشت روان ایراد کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* با اجرای طرح آبرسانی روستای شهرآباد از توابع بخش فیروزکوه مشکل آب اشامیدنی ساکنین روستا مرتفع گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیدار با خانواده شهیدپرور صدیفی ==&lt;br /&gt;
===== ناصر و صادق صدیفی دو برادر شهیدی که جبهه انقلاب و دفاع مقدس را مزین کردند. =====&lt;br /&gt;
خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند... بدین لحاظ و به جهت معرفی و تقدیری از خانواده های معظم شهدا به سراغ یکی از خانواده ها می رویم: خانواده شهید ناصر و صادق صدیفی. در پی مصاحبه ای را که با خانواده محترم صدیفی انجام داده ایم را می خوانید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر محترم خانواده ابتدا اشاره به حالات مذهبی و اجتماعی&lt;br /&gt;
این دو شهید بزرگوار میکند از لحاظ مذهبی هر دو خیلی خیلی&lt;br /&gt;
خوب بودند نماز و روزه را بسیار اهمیت می دادند و با هم خیلی&lt;br /&gt;
مهربان بودند، آدمهای بسیار دلسوزی بودند... در کارهای منزل&lt;br /&gt;
نیز به من و مادرشان کمک می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصر صدیفی از جمله شهدایی هستند که در جریان&lt;br /&gt;
من ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات و راهپیمایی آن زمان شهید&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نحوه شهادت شهید ناصر صدیفی از پدر شهید سئوال&lt;br /&gt;
می کنیم در جواب می گوید: ایشان در جریانات انقلاب خیلی&lt;br /&gt;
فعال بودند شبها بين مردم شبنامه و عکس امام را توزیع&lt;br /&gt;
می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان شهادت ایشان هم در جریان تحصن علماء در دانشگاه تهران بود که که فردایش ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ به ما خبر شهادتش را دادند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
راجع به خصوصیات فردی شهید صادق صديفي سئوال میکنیم راجع به ایشان باید بگویم بچه شوخ طبعی بودند و به&lt;br /&gt;
راستی آدم خیلی خوبی بودند. از وقتی که برادرشان شهید ده بود خیلی تو فکر بود و تمام افکارش به انقلاب منتهی&lt;br /&gt;
می شد... اصلا از مدرسه و کار بیزار شده بود و فقط در فکر جبهه رفتن بودند، در حدود ۴ سال در جبهه بود وقتی به دماوند می آمد نیز شبها به بسیج می رفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره ایشان در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۶۶ شهید شدند. اشک در چشمانش حلقه می زند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی روز ۸ بهمن ۱۳۵۷ برای گرفتن جنازه شهید ناصر صدیفی رفته بودیم... یک خبرنگار خارجی از این شهدا گزارش&lt;br /&gt;
تهیه می کرد. من رو به خبرنگار کردم و گفتم شما که این صحنه ها را می بینید به دنیا اعلام کن کنید چه بر سر مردم ایران می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر دوستانی که با آقا صادق بودند شهید شدند... الان سه عکس که در مقابل من است آقایان قربانی کرمانی و چارانی،&lt;br /&gt;
اینها هر سه از رفقای بسیار صمیمی آقا صادق بودند. اینها را از قبل می شناختم انسانهای خیلی خوبی بودند. اکنون هر سه شهید شده اند ولی هیچگاه با آقا صادق فرقی نداشته اند. مخصوصاً شهید چارانی خیلی آدم خوبی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جوانان پیشنهاد و توصیه میکنم که مساجد را خالی نکنند. &lt;br /&gt;
بنده به عنوان پدر دو شهید پیشنهاد میکنم که دولت و مردم تا می توانند بسیج را فعال کنند و فعال نگه دارند و به بسیج تحرک بیشتری دهند... خیلی از بسیج و بسیجی پشتیبانی کنند و در آخر نیز بسیج را قوی و قدرتمندتر سازند، به هر حال هرچه داریم از این لشکریان مخلص خدا داریم.&lt;br /&gt;
در پایان از خانواده محترم شهید برای شرکت در این مصاحبه تشکر میکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اگزارش عملکرد ادارات ==&lt;br /&gt;
===== اداره اوقاف و امور خیریه =====&lt;br /&gt;
رفعت ... علاءالدینی سرپرست اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان&lt;br /&gt;
دماوند طی گزارش کوتاهی شمه ای از فعالیتهای امور دینی و فرهنگی و&lt;br /&gt;
اجتماعی و عمرانی و امور اوقافی در ۶ ماه اول سال جاری را در اختیار&lt;br /&gt;
ره آورد قرار داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای دینی فرهنگی و اجتماعی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 - شرکت فعال در مراسم و اجتماعات ایام ... خصوصاً مراسم مذهبی، دینی و سیاسی منطقه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - کمک مالی به برپایی مراسم نماز جمعه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمک مالی به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- کمک به کتابخانه های عمومی خصوصاً مدارس بصورت اهداء کتاب و کمک مالی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اهداء جزوات قرآن به جلسات و هیأتهای قرآن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- شرکت در تکمیل و افتتاح چندین نمازخانه احداثی در مدارس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت و حضور فعال در بازدید از اکثر روستاهای منطقه به همراه مسئولین محترم شهر خصوصاً نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه محترم و فرماندار محترم شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - بازسازی امامزاده سه تن واقع در میدان قدس&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- بازسازی امامزاده شیخ عراقی در چالكاء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بازسازی امامزاده هفت تن در محله درویش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ بازسازی امامزاده فضه شیرین در روستای مراء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - بازسازی امام کوهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری مداوم جهت انجام بازسازی بقعه مبارک امامزاده عبيدا... توسط سازمان میراث فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعمیرات بقعه امامزاده برهان الدین (ع) در ویرانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ادامه عملیات بازسازی کوه بری و تسطیح اطراف زائر سرا امامزاده هاشم (ع (ع) و اقدام در جهت واگذاری مقدار ۵۰ هکتار از اراضی محدوده امامزاده  جهت اجرای طرح جامع از طرف اداره منابع طبیعی استان مازندران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداء کمک مالی جهت تعمیرات ضروری مساجد و تکایای شهرستان دماوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای امور اوقافی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - تنظیم ۵۰۰ فقره سند اجاره با مستأجرين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - دریافت سند مالکیت موقوفه شفیع آباد در آبسرد به وسعت حدود ۵۰ هکتار و یک جلد سند مالکیت حمام و یک جلد سند مالکیت مسجد در روستای عین ورزان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای سیدآباد به وسعت ۳۳۰ هکتار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای علی آباد به وسعت تقریبی ۶۰۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری نقشه برداری موقوفه خورین به وسعت ۲۸۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کمیته امداد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول کمیته امداد امام خمینی شهرستان دماوند آقای داود صفری عملکرد شش ماهه دوم سال ۷۳ و ششماهه اول سال ۷۲ را به شرح ذیل در اختیار ره آورد قرار داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هدف کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش فرهنگی تربیت انسان متقی و کارآمد است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محورهای اساسی فعالیتهای کمیته امداد در بخش فرهنگی عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای ادامه تحصیل دانش آموزان و دانشجویان.&lt;br /&gt;
- رسیدگی به مسائل&lt;br /&gt;
آموزشی و تربیتی دانش آموزان&lt;br /&gt;
-- برگزاری اردوهای تربیتی و&lt;br /&gt;
آموزشی جهت دانش آموزان&lt;br /&gt;
برگزاری اردوهای زیارتی&lt;br /&gt;
مشهد مقدس ویژه سالمندان&lt;br /&gt;
طرحهای فرهنگی&lt;br /&gt;
۱ - شناخت استعدادهای&lt;br /&gt;
دانش آموزان با تشکیل پرونده و&lt;br /&gt;
شناسنامه فرهنگی&lt;br /&gt;
۲- اجرای طرح رابطين و&lt;br /&gt;
اهداف آن&lt;br /&gt;
الف - نظارت و رسیدگی به وضعیت تحصیلی دانش آموزان در طول سال&lt;br /&gt;
تحصیلی&lt;br /&gt;
ب ـ ارتباط با معلمان و مدیران مدارس در رابطه با دانش آموزان تحت&lt;br /&gt;
پوشش&lt;br /&gt;
ج - بررسی مشکلات تربیتی و اخلاقی دانش آموزان مشاوره و راهنمایی) و&lt;br /&gt;
تلاش در جهت رفع مشکلات آنان&lt;br /&gt;
د ـ تشویق دانش آموزان و راهنمایی آنان به مراکز آموزش عالی&lt;br /&gt;
اجرای طرح رافع که به معنی رشد استعدادهای فرزندانعلی (ع) می باشد و&lt;br /&gt;
با هماهنگی کمیته امداد و اداره آموزش و پرورش در مدارس غیرانتفاعی سهمیه ای&lt;br /&gt;
جهت این عزیزان در نظر گرفته شده و با معرفی دانش آموزان از سوی این اداره در&lt;br /&gt;
از&lt;br /&gt;
مدارس مذکور ثبت نام بعمل می آید.&lt;br /&gt;
اعزام دانش آموزان و مددجویان به اردوهای مختلف&lt;br /&gt;
الف - اردوهای زیارتی سالمندان به مشهد مقدس ۲۰ نفر و به حرم مطهر&lt;br /&gt;
امام خمینی ۱۰۰ نفر.&lt;br /&gt;
ب - اعزام دانش آموزان دختر به اردوگاه تهران در سه نوبت و به تعداد ۲۴&lt;br /&gt;
نفر.&lt;br /&gt;
ج - اعزام دانش آموزان پسر به اردوگاه آیت ... ربانی شیرازی ۷ نفر و شهید&lt;br /&gt;
رجایی مازندران ۶ نفر&lt;br /&gt;
در برگزاری پایده ۲ روزونه&lt;br /&gt;
د برگزاری اردو ۲ روزه در دریاچه تار به تعداد ۱۰ نفر.&lt;br /&gt;
و اعزام دانش آموزان به اردوی یکروزه فیروزکوه ۸ نفر.&lt;br /&gt;
برنامه ریزی جهت اوقات فراغت دانش آموزان.&lt;br /&gt;
الف - کلاس احکام ۶ جلسه&lt;br /&gt;
ب - نمایش فیلم ۶ جلسه&lt;br /&gt;
برگزاری جشن عاطفه ها با هدف تبلیغ و ترویج فرهنگ ایثار و انفاق به&lt;br /&gt;
نیازمندان&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد عمران&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای احداث شده در سال ۷۳، ۶ دستگاه به مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۵۸۵۶۲۵۰ ریال می باشد.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای تعمیر شد هدر سال ۷۳، ۱۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۴۵۱۱۵۰ ریال میباشد.&lt;br /&gt;
سرویسهای بهداشتی احداث شده ۲ دستگاه مبلغ هزینه شده آن ۱۳۴۰۰۰۰&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فعالیتهای ششماهه اول سال ٧٤ به شرح ذیل میباشد:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
احداث واحدهای مسکونی در دست اجراء، ۹ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۲۹۷۳ ريال.&lt;br /&gt;
واحدهای پایان یافته ۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده ۵۵۰۰۰۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعمیرات انجام شده ۱۲ مورد و مبلغ هزینه شده ۴۲۲۶۵۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای در دست برنامه یزی جهت احداث در آینده ۴۰ مورد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد صدقات:&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
مبالغ جمع آوری شده در فعالیتهای مختلف به شرح ذیل می باشد.&lt;br /&gt;
جشن نیکوکاری ۳۰۱۱۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
توزیع قلک در بین مدارس منطقه در هفته کمک و مبلغ جمع آوری شده آن:&lt;br /&gt;
۲۷۹۶۵25 ریال&lt;br /&gt;
- توزیع قبض در روستاها در ماه مبارک رمضان و مبلغ جمع آوری شده آن&lt;br /&gt;
۲۰۴۷۰۷۲ ریال&lt;br /&gt;
- فطريه ۱۸۴۶۶۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
کمک به مردم بوسنی هرزگوین ۱۵۴۷۸۰۰ ریال&lt;br /&gt;
جشن عاطفه ها : ۳۵۱۹۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
وجوه جمع آوری شده از صندوقهای صدقات ۲۸۶۵۹۷۵۵ ریال&lt;br /&gt;
- تعداد صندوقهای بزرگ نصب شده ۳۷ عدد صندوق متوسط ۱۲۸ عدد و&lt;br /&gt;
صندوق کوچک منازل ۱۶۷۴ عدد.&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد درمان&#039;&#039;&#039;:&lt;br /&gt;
تعداد مددجوی بیمه شده ۳۵۶ نفر و مبلغ هزینه شده جهت آنان ۱۶۶۷۷۱۱۳ ريال&lt;br /&gt;
تعداد افراد موردی معرفی شده از&lt;br /&gt;
منابع مختلف که قادر به پرداخت هزینه&lt;br /&gt;
درمان خود نبودند و به آنها کمک شده است.&lt;br /&gt;
۲۸۹ نفر و مبلغ هزینه شده ۱۱۱۲۱۹۴۸&lt;br /&gt;
ریال می باشد.&lt;br /&gt;
دبیرخانه&lt;br /&gt;
نامه های رسیده و اقدام شده ۱۷۰۶&lt;br /&gt;
- معرفی مددجویان جهت معالجه به&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
بیمارستانها ۶۸ نفر&lt;br /&gt;
- معرفی برادران و خواهران به استان&lt;br /&gt;
تهران جهت آتش سوزی منازل ۸ مورد.&lt;br /&gt;
معرفی شوراهای اسلامی روستاها جهت تحت پوشش قرار گرفتن افراد&lt;br /&gt;
مستحق ۱۹۷ نفر.&lt;br /&gt;
معرفی مددجویان جهت دریافت وام قرض الحسنه به صندوق جامعه دماوند&lt;br /&gt;
۲۳۰ مورد&lt;br /&gt;
بانبر&lt;br /&gt;
مکاتبه با نیروی انتظامی جهت تخفیف اضافه خدمت سربازان مددجویان ۱۰&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
مكاتبه با نیروی انتظامی جهت انتقال فرزندان مددجویان به پادگانهای&lt;br /&gt;
بانی&lt;br /&gt;
نزدیک محل سکونت ۵ مورد.&lt;br /&gt;
واحد خودکفایی&lt;br /&gt;
اجرای ۹ طرح قالیبافی&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح مرغداری&lt;br /&gt;
اجرای ۱ طرح دامداری&lt;br /&gt;
اقدامات اداره در جنبه های مختلف:&lt;br /&gt;
اهداء ۵۷ جفت کفش به دانش آموزان تحت حمایت نهضت سواد آموزی&lt;br /&gt;
کمک به امور تربیتی اداره آموزش و پرورش مانند کفش لباس، بن بلا و....&lt;br /&gt;
تلاش در جهت تهیه آمار و جمعیت روستاهای منطقه و مقایسه افراد تحت&lt;br /&gt;
حمایت بین روستاها.&lt;br /&gt;
- حضور مستمر در روستاها به منظور آشنایی با خانواده های تحت حمایت و&lt;br /&gt;
آنها&lt;br /&gt;
بررسی مشکلات آنها.&lt;br /&gt;
- تلاش در جهت کاریابی برای مددجویان تحت حمایت با کمک ادارات&lt;br /&gt;
dabis&lt;br /&gt;
- ارتباط مستمر با اداره اموزش و پرورش منطقه جهت کیفیت درسی و&lt;br /&gt;
اخلاقی دانش آموزان تحت حمایت.&lt;br /&gt;
اقدام در جهت خرید یک خط تلفن&lt;br /&gt;
نصب صندوقهای بزرگ در معابر و مکانهای پر رفت و آمد.&lt;br /&gt;
ارتباط مستمر ر با با روابط روابط عمومی عمومی اداره اداره کل آموزش و پرورش استان تهران&lt;br /&gt;
کمک&lt;br /&gt;
جهت دریافت کمک&lt;br /&gt;
مورد.&lt;br /&gt;
- ارتباط با نمایندگان شهر تهران جهت اعزام بیماران به بیمارستانهای تهران ۵&lt;br /&gt;
پاسخ به نامه های دفتر نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه.&lt;br /&gt;
- آسفالت حیاط اداره با کمک شهرداری دماوند.&lt;br /&gt;
برگزاری مراسم ارائه گزارش وضعیت امداد در شب تولد امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) در مسجد جامع&lt;br /&gt;
امع دماوند).&lt;br /&gt;
===== تربیت بدنی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تحرک بی سابقه در ورزش دماوند .&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
۱ برگزار گزاری مسابقات کشتی پهلوانی و هنرهای فردی قهرمانی&lt;br /&gt;
آموزشگاه گاههای کشور به مدت سه روز در سالن شهید مدنی&lt;br /&gt;
پیگیری گیری مسائل حقوقی اراضی پیست اسکی آبعلی&lt;br /&gt;
صعود تیم کوهنوردی دماوند به قله سبلان به تعداد ۷ نفر&lt;br /&gt;
3- اعزام تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات&lt;br /&gt;
شهره برهای تابعه&lt;br /&gt;
1-0&lt;br /&gt;
اعزام تیم دوومیدانی شاهد شهرستان دماوند به استان کردستان&lt;br /&gt;
1-9&lt;br /&gt;
اعزام تیم والیبال نشسته جانبازان و معلولین دماوند به مسابقاتاستان&lt;br /&gt;
تهران&lt;br /&gt;
شرک شرکت تیم فوتبال امید در مسابقات توابع تهران&lt;br /&gt;
- اعزام م تیم تی تیراندازی جانبازان به مسابقات استان تهران&lt;br /&gt;
حصار کشی و محوطه سازی مجتمع ورزشی استادیوم تخت دماوند&lt;br /&gt;
۱۰ - تشکیل هیئت کونگ فو در شهرستان دماوند&lt;br /&gt;
۱۱ - تشکیل تیم بسکتبال دماوند&lt;br /&gt;
۱۲ برگزاری مسابقات والیبال امید و جوانان&lt;br /&gt;
۱۳ - افتتاح سالن وزنه برداری فردوسی گیلاوند&lt;br /&gt;
١٤ - تشکیل جلسه برنامه ریزی اوقات فراغت جوانان&lt;br /&gt;
۱۵ برگزاری مسابقه شطرنج&lt;br /&gt;
۱۶ - تشکیل مسابقات ویلچر رانی جانبازان و معلولین قهرمانی استان تهران&lt;br /&gt;
۱۷ برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ تنیس روی میز&lt;br /&gt;
۱۸ - برگزاری کلاس مربیگری درجه ۳ آمادگی جسمانی&lt;br /&gt;
۱۹ - برگزار اری مسابقات مینی مینی والیبال&lt;br /&gt;
۲۰- برگزاری والیبال جوانان کشور در دماوند&lt;br /&gt;
مسابق&lt;br /&gt;
۲۱ انجام دو مسابقه والیبال دوستانه&lt;br /&gt;
۲۲ برگزاری مسابقات فوتبال پیشکسوتان ملی پوش&lt;br /&gt;
۲۳ برگزا رگزاری مسابقات فوتبال روستایی&lt;br /&gt;
۲۶- برگزا رگزاری مسابقات د دوومیدانی جام بانک کشاورزی&lt;br /&gt;
در اینجا از همکاری اداره تربیت بدنی شهرستان دماوند تشکر&lt;br /&gt;
می نماییم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=128</id>
		<title>ویژه نامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87_%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=128"/>
		<updated>2026-05-17T10:36:52Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;  == سخن اول == ===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه ===== از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعک...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;ویژه نامه شماره 1، بهمن 1374، قیمت 20 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
===== ره آورد در قالب نو و هدفهای تازه =====&lt;br /&gt;
از شما گفتن و برای شما گفتن - در راه رضای خدا - آرزوی ماست، منطقهٔ ما دردهای فراوانی را در دل خود دارد که اکنون هنگام بازگویی آن است و ما نیز برای انعکاس دردهای شما به میدان آمده ایم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ره آورد» که دیری است آشنای چشم و دل شماست و بسیاری از موفقیتهای خود را مرهون لطف شما، اکنون به شکلی دیگر و در قالبی نو آمده است تا عرصه ارائه افكار اندیشه ها، نظرات پیشنهادات و درددلهای شما باشد. در اولین&lt;br /&gt;
سخن اول قصد دراز نویسی نداریم چون بر این باوریم که خیر الكلام قل و دل.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما ذکر چند نکته را ضروری می دانیم&lt;br /&gt;
* ویژه نامه «ره آورد» مانند خود «ره آورد» برای شماست بویژه اینکه مخصوص دماوند است.بنابراین این امید را داریم که منت نهاده و برای باروری و رشد نشریه خودتان نظرات و انتقادات سازندهٔ خود را برایمان بنویسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از مردم عزیز منطقه دماوند، بویژه برادران و خواهران عزیز بخشها، دهستانها و روستاهای دماوند، صمیمانه انتظار داریم دردها و مشکلات خود را برایمان ارسال بدارند تا به یاری حق منتشر شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دست همه نویسندگان، صاحبنظران - عرصه های مختلف ـ شاعران، ادیبان، قلمزنان وادی داستان، طراحان ، کاریکاتوریستها که در منطقه دماوند حضور دارند را به گرمی می فشاریم و چشم به راه آثار زیبایشان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سر آن نداریم دست به بازیهای بیهوده بزنیم و خدای ناخواسته کسی یا نهادی را از خود برنجانیم، اما مطمئناً در مقابل منکرات و نارساییهایی که قابل حل است، نظرات شما را منعکس خواهیم کرد. چون کارکردن در عرصه مطبوعات را رسالت مقدس خود می دانیم و بس. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* نیازی به توضیح نیست که بازهم بگوییم، چشم انتظار عدالت موعودیم و دست در دست نایب برحقش - امام خامنه ای - داده ایم تا دستمان را در دستان خدایی او بگذارد. بر این باوریم هر خطى جز این خط - که خط روشن امام است - ره به ترکستان است. خطی که امتداد خط سرخ محمد و آل محمد است. بر این مبنا هرچه را که تایید آن رهبر فرزانه به دنبالش باشد، از جان و دل تایید میکنیم و بر این باور تأیید آن به جان می نهیم. به هرکس که این راه را بیچون و چرا طی کند از صمیم دل احترام می گذاریم، حتی اگر هم عقیده ما نباشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* از نهادها و ادارات محترم تقاضا داریم در این راه به یاریمان بشتابند، و در صورتی که مایلند شمه ای از خدمات خالصانه خود را برای ولی نعمتان خود - مردم عزیز - برایشان بازگو کنند، گزارشی مختصر از عملکرد نهاد و یا اداره مربوطه را به نشانی نشریه ارسال دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست آخر اینکه دست خدا همراهتان.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اخبار شهرستان ==&lt;br /&gt;
* طی حکمی از سوی حجة الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری امام جمعه محترم دماوند ستاد اقامه نماز شهرستان دماوند تشکیل گردید و حجة الاسلام محمد عباسی به سمت مدیر اجرایی این ستاد&lt;br /&gt;
انتخاب و مشغول به کار شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* همزمان با میلاد مولود کعبه حضرت علی علیه السلام کانال سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران در شهرستان دماوند راه اندازی گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* دیدار ریاست محترم مجلس شورای اسلامی با مردم دماوند فیروزکوه و رودهن همزمان با میلاد مسعود حضرت اباعبدا... الحسين (ع) و روز پاسدار، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی حضرت حجة الاسلام والمسلمین ناطق نوری با مردم دماوندفیروزکوه و رودهن دیدار کردند. رئیس مجلس در اجتماع پر شکوه مردم دماوند نقش مردم این سامان را در انقلاب اسلامی ستود و از این شهر به عنوان پایگاه مبارزان اسلامی در زمان طاغوت نام برد. رئیس مجلس شورای اسلامی در این اجتماع خواسته های مردم منطقه دماوند را به حق دانسته و از مسئولین استان خواست در اسرع وقت نسبت به رفع مشکلات مردم محروم منطقه اقدام نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مراسم امام جمعه دماوند ضمن خوشامدگویی به آقای ناطق نوری، دماوند را دارای دو ویژگی تبدیل شدن به قطب مهم فرهنگی و کشاورز  برشمرد و خواستار اجرای برنامه های سریع تر توسعه در این منطقه شد. وی در این سخنرانی گفت: دماوند یک منطقه فراموش شده است که به خاطر نزدیکی به تهران مورد بی مهری قرار گرفته است، وی لازم دانست مسئولان محترم توجه بیشتری به این منطقه نمایند. همچنین آقای هادی رهنمافر طی سخنانی برخی از مشکلات این منطقه را برشمرد و خواستار رفع آنها شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* به مناسبت میلاد با سعادت حضرت علی (ع) مرکز درمانی شماره ۲۰ درمان درمانگاه (على ابن ابیطالب) واقع در گیلاوند، ابتدا جاده حصار بالا افتتاح گردید. در این مراسم ریاست محترم دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی،نماینده محترم مردم دماوند و فیروزکوه در مجلس شورای اسلامی، فرماندار شهرستان دماوند، ریاست محترم شبکه بهداشت و درمان و جمعی از مسئولین و ساکنین منطقه شرکت داشتند. شایان ذکر است این مرکز از امکانات پزشک عمومی، دندانپزشکی، تزریقات و پانسمان، آزمایشگاه، داروخانه و بهداشت مادر و کودک برخوردار بوده و قرار است در خصوص شبانه روزی نمودن آن پیگیری شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* سمینار بهداشت روان با حضور صاحبنظران، مسئولین فرهنگیان و شهروندان دماوند در محل مجتمع فرهنگی پرستو جیلارد برگزار گردید. در این سمینار هر یک از سخنرانان در رابطه با مسائل جوانان و نوجوانان و بهداشت روان در مدارس به ایراد سخن پرداختند. در این مراسم امام جمعه دماوند سخنرانی مهمی پیرامون نقش نماز در بهداشت روان ایراد کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* با اجرای طرح آبرسانی روستای شهرآباد از توابع بخش فیروزکوه مشکل آب اشامیدنی ساکنین روستا مرتفع گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دیدار با خانواده شهیدپرور صدیفی ==&lt;br /&gt;
===== ناصر و صادق صدیفی دو برادر شهیدی که جبهه انقلاب و دفاع مقدس را مزین کردند. =====&lt;br /&gt;
خانواده های شهدا چشم و چراغ ملتند... بدین لحاظ و به جهت معرفی و تقدیری از خانواده های معظم شهدا به سراغ یکی از خانواده ها می رویم: خانواده شهید ناصر و صادق صدیفی. در پی مصاحبه ای را که با خانواده محترم صدیفی انجام داده ایم را می خوانید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پدر محترم خانواده ابتدا اشاره به حالات مذهبی و اجتماعی&lt;br /&gt;
این دو شهید بزرگوار میکند از لحاظ مذهبی هر دو خیلی خیلی&lt;br /&gt;
خوب بودند نماز و روزه را بسیار اهمیت می دادند و با هم خیلی&lt;br /&gt;
مهربان بودند، آدمهای بسیار دلسوزی بودند... در کارهای منزل&lt;br /&gt;
نیز به من و مادرشان کمک می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهید ناصر صدیفی از جمله شهدایی هستند که در جریان&lt;br /&gt;
من ۱۳۵۷ و در جریان تظاهرات و راهپیمایی آن زمان شهید&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مورد نحوه شهادت شهید ناصر صدیفی از پدر شهید سئوال&lt;br /&gt;
می کنیم در جواب می گوید: ایشان در جریانات انقلاب خیلی&lt;br /&gt;
فعال بودند شبها بين مردم شبنامه و عکس امام را توزیع&lt;br /&gt;
می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جریان شهادت ایشان هم در جریان تحصن علماء در دانشگاه تهران بود که که فردایش ۷ بهمن ماه ۱۳۵۷ به ما خبر شهادتش را دادند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
راجع به خصوصیات فردی شهید صادق صديفي سئوال میکنیم راجع به ایشان باید بگویم بچه شوخ طبعی بودند و به&lt;br /&gt;
راستی آدم خیلی خوبی بودند. از وقتی که برادرشان شهید ده بود خیلی تو فکر بود و تمام افکارش به انقلاب منتهی&lt;br /&gt;
می شد... اصلا از مدرسه و کار بیزار شده بود و فقط در فکر جبهه رفتن بودند، در حدود ۴ سال در جبهه بود وقتی به دماوند می آمد نیز شبها به بسیج می رفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بالاخره ایشان در ۱۴ بهمن ماه ۱۳۶۶ شهید شدند. اشک در چشمانش حلقه می زند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی روز ۸ بهمن ۱۳۵۷ برای گرفتن جنازه شهید ناصر صدیفی رفته بودیم... یک خبرنگار خارجی از این شهدا گزارش&lt;br /&gt;
تهیه می کرد. من رو به خبرنگار کردم و گفتم شما که این صحنه ها را می بینید به دنیا اعلام کن کنید چه بر سر مردم ایران می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر دوستانی که با آقا صادق بودند شهید شدند... الان سه عکس که در مقابل من است آقایان قربانی کرمانی و چارانی،&lt;br /&gt;
اینها هر سه از رفقای بسیار صمیمی آقا صادق بودند. اینها را از قبل می شناختم انسانهای خیلی خوبی بودند. اکنون هر سه شهید شده اند ولی هیچگاه با آقا صادق فرقی نداشته اند. مخصوصاً شهید چارانی خیلی آدم خوبی بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جوانان پیشنهاد و توصیه میکنم که مساجد را خالی نکنند. &lt;br /&gt;
بنده به عنوان پدر دو شهید پیشنهاد میکنم که دولت و مردم تا می توانند بسیج را فعال کنند و فعال نگه دارند و به بسیج تحرک بیشتری دهند... خیلی از بسیج و بسیجی پشتیبانی کنند و در آخر نیز بسیج را قوی و قدرتمندتر سازند، به هر حال هرچه داریم از این لشکریان مخلص خدا داریم.&lt;br /&gt;
در پایان از خانواده محترم شهید برای شرکت در این مصاحبه تشکر میکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اگزارش عملکرد ادارات ==&lt;br /&gt;
===== اداره اوقاف و امور خیریه =====&lt;br /&gt;
رفعت ... علاءالدینی سرپرست اداره اوقاف و امور خیریه شهرستان&lt;br /&gt;
دماوند طی گزارش کوتاهی شمه ای از فعالیتهای امور دینی و فرهنگی و&lt;br /&gt;
اجتماعی و عمرانی و امور اوقافی در ۶ ماه اول سال جاری را در اختیار&lt;br /&gt;
ره آورد قرار داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای دینی فرهنگی و اجتماعی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
1 - شرکت فعال در مراسم و اجتماعات ایام ... خصوصاً مراسم مذهبی، دینی و سیاسی منطقه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - کمک مالی به برپایی مراسم نماز جمعه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمک مالی به حوزه علمیه امام صادق (ع) شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- کمک به کتابخانه های عمومی خصوصاً مدارس بصورت اهداء کتاب و کمک مالی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اهداء جزوات قرآن به جلسات و هیأتهای قرآن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶- شرکت در تکمیل و افتتاح چندین نمازخانه احداثی در مدارس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شرکت و حضور فعال در بازدید از اکثر روستاهای منطقه به همراه مسئولین محترم شهر خصوصاً نماینده محترم مردم در مجلس شورای اسلامی و امام جمعه محترم و فرماندار محترم شهرستان دماوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای عمرانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - بازسازی امامزاده سه تن واقع در میدان قدس&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲- بازسازی امامزاده شیخ عراقی در چالكاء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- بازسازی امامزاده هفت تن در محله درویش&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ بازسازی امامزاده فضه شیرین در روستای مراء.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - بازسازی امام کوهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری مداوم جهت انجام بازسازی بقعه مبارک امامزاده عبيدا... توسط سازمان میراث فرهنگی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- تعمیرات بقعه امامزاده برهان الدین (ع) در ویرانه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ادامه عملیات بازسازی کوه بری و تسطیح اطراف زائر سرا امامزاده هاشم (ع (ع) و اقدام در جهت واگذاری مقدار ۵۰ هکتار از اراضی محدوده امامزاده  جهت اجرای طرح جامع از طرف اداره منابع طبیعی استان مازندران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهداء کمک مالی جهت تعمیرات ضروری مساجد و تکایای شهرستان دماوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;فعالیتهای امور اوقافی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - تنظیم ۵۰۰ فقره سند اجاره با مستأجرين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - دریافت سند مالکیت موقوفه شفیع آباد در آبسرد به وسعت حدود ۵۰ هکتار و یک جلد سند مالکیت حمام و یک جلد سند مالکیت مسجد در روستای عین ورزان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای سیدآباد به وسعت ۳۳۰ هکتار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اقدام جهت نقشه برداری از روستای علی آباد به وسعت تقریبی ۶۰۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پیگیری نقشه برداری موقوفه خورین به وسعت ۲۸۰ هکتار.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کمیته امداد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئول کمیته امداد امام خمینی شهرستان دماوند آقای داود صفری عملکرد شش ماهه دوم سال ۷۳ و ششماهه اول سال ۷۲ را به شرح ذیل در اختیار ره آورد قرار داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
* &#039;&#039;&#039;واحد فرهنگی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هدف کمیته امداد امام خمینی (ره) در بخش فرهنگی تربیت انسان متقی و کارآمد است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محورهای اساسی فعالیتهای کمیته امداد در بخش فرهنگی عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا فراهم آوردن تسهیلات و امکانات برای ادامه تحصیل دانش آموزان و دانشجویان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعالیتهای ششماهه اول سال ٧٤ به شرح ذیل میباشد:&lt;br /&gt;
احداث واحدهای مسکونی در دست اجراء، ۹ دستگاه و مبلغ هزینه شده آن&lt;br /&gt;
۲۲۹۷۳ ريال.&lt;br /&gt;
واحدهای پایان یافته ۱ دستگاه و مبلغ هزینه شده ۵۵۰۰۰۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعمیرات انجام شده ۱۲ مورد و مبلغ هزینه شده ۴۲۲۶۵۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
تعداد واحدهای در دست برنامه یزی جهت احداث در آینده ۴۰ مورد.&lt;br /&gt;
واحد صدقات:&lt;br /&gt;
مبالغ جمع آوری شده در فعالیتهای مختلف به شرح ذیل می باشد.&lt;br /&gt;
جشن نیکوکاری ۳۰۱۱۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
توزیع قلک در بین مدارس منطقه در هفته کمک و مبلغ جمع آوری شده آن:&lt;br /&gt;
۶۵۲۵&lt;br /&gt;
۲۷۹۶۵ ریال&lt;br /&gt;
- توزیع قبض در روستاها در ماه مبارک رمضان و مبلغ جمع آوری شده آن&lt;br /&gt;
۲۰۴۷۰۷۲ ریال&lt;br /&gt;
- فطريه ۱۸۴۶۶۰۰ ریال.&lt;br /&gt;
کمک به مردم بوسنی هرزگوین ۱۵۴۷۸۰۰ ریال&lt;br /&gt;
جشن عاطفه ها : ۳۵۱۹۰۰۰ ریال&lt;br /&gt;
وجوه جمع آوری شده از صندوقهای صدقات ۲۸۶۵۹۷۵۵ ریال&lt;br /&gt;
- تعداد صندوقهای بزرگ نصب شده ۳۷ عدد صندوق متوسط ۱۲۸ عدد و&lt;br /&gt;
صندوق کوچک منازل ۱۶۷۴ عدد.&lt;br /&gt;
واحد درمان&lt;br /&gt;
تعداد مددجوی بیمه شده ۳۵۶ نفر و&lt;br /&gt;
مبلغ هزینه شده جهت آنان ۱۶۶۷۷۱۱۳&lt;br /&gt;
ريال&lt;br /&gt;
ا&lt;br /&gt;
نگاهی به فعالیتهای شش ماهه تربیت بدنی&lt;br /&gt;
تحرک بی سابقه&lt;br /&gt;
در ورزش دماوند .&lt;br /&gt;
۱ برگزار گزاری مسابقات کشتی پهلوانی و هنرهای فردی قهرمانی&lt;br /&gt;
آموزشگاه گاههای کشور به مدت سه روز در سالن شهید مدنی&lt;br /&gt;
پیگیری گیری مسائل حقوقی اراضی پیست اسکی آبعلی&lt;br /&gt;
صعود تیم کوهنوردی دماوند به قله سبلان به تعداد ۷ نفر&lt;br /&gt;
3-&lt;br /&gt;
اعزام تیم دوومیدانی جانبازان و معلولین دماوند به مسابقات&lt;br /&gt;
شهره برهای تابعه&lt;br /&gt;
1-0&lt;br /&gt;
اعزام تیم دوومیدانی شاهد شهرستان دماوند به استان کردستان&lt;br /&gt;
1-9&lt;br /&gt;
اعزام تیم والیبال نشسته جانبازان و معلولین دماوند به مسابقاتاستان&lt;br /&gt;
تهران&lt;br /&gt;
شرک شرکت تیم فوتبال امید در مسابقات توابع تهران&lt;br /&gt;
- اعزام م تیم تی تیراندازی جانبازان به مسابقات استان تهران&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=127</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=127"/>
		<updated>2026-05-17T09:37:26Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[فصلنامه شماره 1]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ فصلنامه شماره 2]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 3]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 4]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 5]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ویژه نامه شماره 1]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_3&amp;diff=126</id>
		<title>فصلنامه شماره 3</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_3&amp;diff=126"/>
		<updated>2026-05-17T09:35:09Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فصلنامه شماره 3،پاییز 1373،قیمت 100 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;  == فروغ علم و سیاست == === آشنایی با فرزانگان ۳ === === شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی === ===== اشاره : ===== این بار به دیدار ستاره ای فروزان از آسمان علم و فقاهت و آزادگی می رویم، دانشمندی فرزانه و سیاستمدار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 3،پاییز 1373،قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فروغ علم و سیاست ==&lt;br /&gt;
=== آشنایی با فرزانگان ۳ ===&lt;br /&gt;
=== شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی ===&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
این بار به دیدار ستاره ای فروزان از آسمان علم و فقاهت و آزادگی می رویم، دانشمندی فرزانه و سیاستمدار که زندگی پر برکتش تجلیگاه آمیختگی دین و سیاست بود. بزرگمردی از تبار علویان که در راه پاسداری از مرزهای اندیشه پاک و زلال تشیع جان برکف نهاد و مظلومانه به شهادت رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشور ژرف اندیش و تلاشگر که آوازه علم و قدرت و عدالتش در جهان اسلام پیچیده بود... عالم شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی (شکر آبی) که در این مقاله شمه ای از احوال او را آورده ایم بدان امید که در مجالی دیگر حق آن بزرگ ادا شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== طلوع ستاره دانش =====&lt;br /&gt;
پانصد و چهل و چهار سال قبل در اواسط قرن دهم هجری قمری (۸۷۱ هـق)ستاره ای فروزان در آسمان علم و اندیشه طلوع کرد و ۵۶ سال درخشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان وی از سادات پاک طینت و از تبار علمان فرهنحيته و بزرگ دیار خویش بودند. پدر وی سید عزیز الدین یوسف از عالمان و دانشوران بزرگ عصر و زمان خود بود که در واقع اولین مربی و معلم وی&lt;br /&gt;
بشمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زادگاه امیر محمد =====&lt;br /&gt;
تراجم نویسان و تاریخ نگاران درباره زادگاه وی نوشته اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اصلاً اهل ری است. از شکر آب که از مضافات دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شکر آب کجاست؟ =====&lt;br /&gt;
اگر چه نام شکر آب درباره آبادی های در شهرهای اردبیل شوشتر دماوند، مشهد و همدان نیز آمده است، لیکن انتساب امیر محمد به دماوند نشان می دهد که زادگاه وی «شکر آب دماوند» بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه در محدوده جغرافیایی دماوند روستا یا منطقه ای بنام شکر آب وجود ندارد. در میان سالمندان و معمرین دماوند شکر آب بعنوان مزرعه ای وسیع شناخته شده که عده ای از سادات در آن ناحیه مشغول به کشت و کار بوده اند. این مطلب با نظر استاد دکتر حسین کریمان در ری باستان تا حدودی تطبیق میکند وی در این باره می گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً گویا این محل همان شکر آب رودبار قصران است که در حوزه لواسان فعلی در نزدیکی روستای «آهار» است، که هم اکنون قسمتی از آبادی و بقعه سادات آنجا موجود است. این روستا در سابق دهی آباد بوده است و چند تن از سادات از فرزندان حضرت زید بن علی بن الحسین (ع) در آنجا مدفونند. در طول زمان جمعیت شکر آب به روستای آهار مهاجرت کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به نظر می رسد که در آن عهد لواسان و قصران داخل رودبار قصران در حساب حوزه دماوند بوده است. چنانچه ناصر خسرو به سال ۴۳۷ هـ . ق که از حدود ری عبور کرده در سفرنامه خویش کوه دماوند را کوه لواسان خوانده است. سادات شکر آب مرتبط به این محل هم اکنون در روستاهای اطراف شکر آب و حتی در پاره ای از روستاهای شمیران معروف ومشهورند...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تبارنامه غیاث الدین محمد =====&lt;br /&gt;
علامه بزرگوار امینی در کتاب کم نظیر و گرانقدر شهداء الفضیله» که ترجمه آن با نام شهیدان راه فضیلت نگارش یافته است تبار سید امیر محمد را به امام زین العابدین(ع) می رساند، بدین ترتیب:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيد الفاضل الامير غیاث الدين محمد الشکر آبی (الدماوندی) الرازي الهروى بن السيد عزيز الدين يوسف بن شمس الدين بن پادشاه علی بن خسرو بن حبيب بن فرامرز بن نجیب الشکر آبی تا آنجا که نیاکان وی را چنین نقل می کند... ابی جعفر احمد بن ابی عبدالله جعفر بن محمد بن سیلویه بن عبد الله بن محمد بن الحسن ابن الحسين الاصغر بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاضی نور الله شوشتری شهید ثالث) نیز در مجالس المؤمنين نسب سید امیر محمد را به همین شکل ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
در حبیب السیر آمده است که امیر غیاث خود به خطش در حاشیه كتاب عمدة الطالب نسب خویش را به ترتیبی که آمده نوشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هجرت به هرات =====&lt;br /&gt;
محمد در سنین کودکی همراه پدر و دیگر وابستگان از جمله عموی فاضل خود امير فخر الدین راهی هرات شد و در آنجا نشو نما یافت. سال هجرت وی به هرات اگر دقيقاً معلوم نیست اما از برخی قرائن میتوان یافت که عزیمت امیر و خانواده وی به هرات در حوالی سال ۸۹۰ هـق واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در جستجوی دانش =====&lt;br /&gt;
وی بعد از آن که مقدمات علوم را نزد پدر بزرگوار خویش فرا گرفت، ابتدا نزد عموی دانشمندش امیر فخرالدین که در دانش و تأليف و تحقیق سرآمد دانشمندان معاصر خویش بود حاضر شد و به تحصیل ادامه داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر فخر الدین که علاوه بر آراستگی به زینت علم و دانش جان خود را به زیور زهد و عبادت آراسته بود تأثیر عمیقی در حیات معنوی امیر محمد داشت. وی در محضر عموی فرزانه خود بسیاری از رشته های مختلف علوم معقول و منقول را فرا گرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از در گذشت سيد فخر الدين، امير غیاث الدين محمد به درس مولانا کمال الدين مسعود شیروانی و شیخ الاسلام مولانا سيف الدین احمد تفتازانی حاضرشد و به تکمیل اندوخته های خویش پرداخت نبوغ و استعداد این جوان برومند و تلاش و مداومت بی وقفه وی در راه تحصیل علم و دانش موجب گشت تا سید شهید در اندک مدتی سرآمد دانشمندان هم عصر خویش گردد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== درخشش امیر در عرصه های اندیشه و سیاست =====&lt;br /&gt;
مقام و منزلت علمی وی موجب شد که سلطان حسین بايقرا تدریس بخشی از دروس مهم را در مدرسه امیر علی شیر نوایی به او واگذار کند، آنگاه که سلطان حسین وفات یافت و نوبت به شیبک خان رسید. وی همچنان به سبب مقام علمی خود مورد تکریم و احترام بود تا شاه اسماعیل اول بر خراسان دست یافت شاه اسماعیل نخست زمام قضاوت شرعیه تمام ممالک خراسان را به وی سپرد و وی را قاضى القضات خراسان پهناور نمود، سپس چون درایت و لیاقت را در وجود وی دید امارت و صدارت را نیز بدان افزود و وی را بسیار گرامی داشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود =====&lt;br /&gt;
چون امیر غیاث الدين محمد به امارت خراسان رسید دو امر مهم را وجهه همت خود ساخت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تبیین و ترویج مذهب شیعه ـ در زمان وی مذهب شیعه در شهر هرات که آن زمان اکثر اهل آن سامان اهل سنت بودند رونق دوباره ای یافت فقه شیعه و فقيهان بزرگوار آن حیاتی تازه یافتند. از جمله گفته اند که وی در ایام دهه محرم و روز عاشوراء دستور می داد تمام شهر را سیاهپوش کرده و خود نیز در روز عاشوراء دستار کبود بر سر نهاد و پیشاپیش جمعیت عزادار به نوحه خوانی و تعزیه داری می پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - ایجاد امنیت و عدالت و عمران و آبادی منطقه تحت حکومت خویش در مدت امارت وی که از ۹۲۰ تا ۹۲۷ هجری قمری ادامه یافت امیر غیاث الدين محمد در راه آبادانی و عمران هرات بسیار کوشید و برای برقراری امنیت در آن سامان تلاش بسیار نمود نیروی نظامی را تقویت کرد و دستور داد اطراف شهرها را برای حفاظت مردم از گزند دشمنان برج و و بارو بسازند این تدبیر و درایت و حسن سیاست وی در اداره امور و محبوبیت امیر در بین مردم بر عده ای از کج اندیشان و حاسدان و مخالفان مذهب حقه جعفری گران آمد. تا آنجا که کمر به قتل آن سید والا مقام بستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غروب خورشید =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مردم هرات از دیر بازگرفتار جنگها و کشمکشهای بسیار بودند، موقعیت مهم و استراتژیک هرات در ماوراء النهر و عمرانی و آبادانی این شهر بزرگ موجب شده بودند تا هراز چند گاهی شهر هرات مورد هجوم بیگانگان واقع شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایام صدارات امیر غیاث الدين محمد هرات با حملات گاه و بیگاه ازبکان مواجه بود، امیر محمد برای دفع هجوم ازبکان چندین بار لشکرکشی کرد و هر بار آنها را به شکست کشانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین بار عبید خان از سرداران معروف از بکان به عزم تسخير هرات عازم شد. ابتدا فردی از مردم اطراف هرات به نام شاطر عبدالله به جنگ با وی درآمد. ضربات سختی را بر لشکر وی وارد آورد. خبر به امیر غیاث الدین محمد رسید و وی با کمک طلبیدن از حکام اطراف شکست سختی را نصیب آنان ساخت. اما وی دست بردار نمود، دوباره بعد از سازماندهی مجدد هرات را بمحاصره خود درآورد در مدت ۱۰ روز محاصره هرات خرمنهای اطراف شهر را به آتش کشید و مزارع مردم را پایمال سم ستوران گردانید. اما امیر غیاث الدین نیز به مصاف با وی درآمد و عبید خان و سیاهیان وی را از اطراف هرات کوچ داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موفقیت عظیم که در حقیقت فتح الفتوح دوران عمارت امیر بود آتش رشک و حسد امیرخان» از حاکمان هوسران و جاه طلب را شعله ورتر ساخت که سرانجام تصمیم به قتل امیر محمد گرفت. در ابتدا به مشورت با محرمان و رازداران خویش پرداخت سرانجام تصمیم براین شد که چون امیر محمد به منطقه ای به نام باغ شهر» درآمد بروی هجوم آورند و او را به قلعه اختيار الدین برده و محبوس سازند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند که امیر غیاث الدین همان شب در عالم رؤیا دید که در کوچه سرگردان شده و به هر طرف که رو میکند راه نمی یابد در همین اثناء پیامبر (ص) را می بیند که به او می فرماید اگر می خواهی از این سرگردانی نجات یابی نزد ما آی و امیر محمد بدان جانب روان گشت فردای آن شب از خانه بیرون نیامد و از عزیمت به باغ شهر صرفنظر کرد. چون دو سه ساعت از روز گذشت و امیر محمد به باغ شهر نیامد، امیرخان سبب نیامدن او را پرسید بعد از آن جمعی از ملازمان خود مانند پیر احمد بیک و قاسم مهردار و اسحق بیک را دستور داد به امارت محمد رفته و او را دست بسته به قلعه اختيار الدين برده و محبوس سازند. آنان به در خانه امیر رفتند و بدون اذن دخول وارد خانه او شد و از وی خواستند با آنها بیاید، امیر غیاث به خاطر آنکه رعایت ادب کرده باشد، پذیرفت و همراه آنان از خانه خارج گشت به جلو خانه که رسید اسب خود را طلبید، جلو دار گفت که تمام اسبان را به تاراج برده اند، وی ناچار پیاده براه افتاد اسحاق بیک از یکی از دوستان خود اسبی گرفته و امیر را سوار کرده به قلعه برد و در بالا خانه پشت دروازه محفوظ ساخت در&lt;br /&gt;
همان روز یاران امیرخان به خانه های اصحاب امیر غیاث الدین رفته و تمام اموال آنان را به غارت برده و خانه های آنان را به آتش کشیدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان مير جمال الدين مولانا عطاء الله محدث نزد امیر خان رفته بعد از موعظه و نصیحت وی از امیرخان تقاضا کرد تا امیر محمد را از زندان آزاد سازد، اما وی همچنان بر نیت پلید خود پای می فشرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رفتن عطاء الله، امیر خان، اسحاق بیک را که رئیس قلعه بود مأمور قتل امير گردانید. اسحاق بیک سکوت اختیار کرده از مجلس بیرون رفت آنگاه به خان پیغام داد که اگر حکومت جميع خراسان را به من ارزانی داری توان آن را ندارم که کمر به قتل فرزند پیامبر ببندم. امیرخان چون این پیغام از او شنید به دنبال شاطر عبدالله فرستاد وی که در او ان کار مردی لا ابالی و هوسران بود و در حادثه جنگ با از بکان رشادتهای زیادی به خرج داده بود، در جواب امیر گفت: «من به محبت و ارادت به خاندان نبوت مستظهر و امیدوارم هيهات که به خاطر نعمت ناچیز و دنیوی خود را مستوجب لعن و نفرین سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرخان چون از شاطر عبدالله نیز مایوس شد، بناچار دست به دامن قاسم مهردار گردید و وی را مأمور قتل امیر محمد گردانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پرواز به سوی ملکوت ===== &lt;br /&gt;
روز چهار شنبه هفتم ماه رجب ۷۲۹ هق بود. امیر غیاث الدین از پشت پنجره قلعه، قاسم مهردار را دید که بسوی قلعه می آید، یقین کرد که هنگام قتل او فرا رسیده است فردی را به نام حسن که از نگاهبانان قلعه بود فراخواند و به او گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت اهل بیت رسول صلى الله عليه را در جبین تو میبینم امروز روز قتل من است و این پیر و یزید از پی قتل من می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا دو وصیت است از تو می خواهم بدان قیام نمائی و مردم را آگاه سازی که به آن عمل نمایند اول آنکه مرا دختری است پاکدامن و در پرده عصمت و عفت او را به عقد امیر خسرو که از نزدیکان من است درآورده و نگذار که دامن عصمتش به دست ناپاکان آلوده گردد و دیگر اینکه این تسبیح را که از تربت شهید کربلا امام حسین بن على عليهما السلام است در گردن من در آویز و با من در قبر کن که شاید وسیله نجات من گردد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه وضو ساخته و نماز گذارد. قاسم مهردار به نزد امیر محمد آمد و گفت حکم امیر خان است که تو را به قتل برسانم. امیرغیاث الدين محمد در جواب وی استرجاع به زبان جاری کرد و از آنجا که دارای ذوق شاعری بود و خلقی نیز تخلص می نمود این بیت را سرود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به تیغ ظلم مرا میکشی و خواهی دید&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که عاقبت چه کند با تو خون نا حق من&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدین طریق آن فرزانه دانشمند به دست مخالفان و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت در روز چهارشنبه ۷ رجب ۹۲۷ هـ  ق به شهادت رسید و روح پاکش به ملكوت اعلی پرواز کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از وقوع این قصه پر غصه بعضی از دوستداران اهل بیت مانند خواجه شاه حسین خیابانی و جمعی دیگر از مؤمنان به غسل و تکفین وی پرداخته و به همراه جمعیت کثیری از شیعیان در صحرای عیدگاه بر پیکر مطهر وی نماز گذاردند. و به کوه مختار که مرقد پدر و عموی بزرگوار اوست بخاکش سپردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امیر غیاث الدین محمد از دیدگاه ادیبان و شاعران =====&lt;br /&gt;
خواند میر که کتاب حبيب السير را نوشته وی را چنین توصیف کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... جامع فضایل صوری و معنوی، فایز به مقاصد دنیوی و اخروی، مظهر آیات عزت و جلال نظم سپهر علم و مهر اوج&lt;br /&gt;
بینش گرامی در بحر آفرینش، منور شمعی از نور ولایت نور بخش شبستان هدایت حاوی کمالات نفسانی، مطلع انوار عواطف ربانی افضل اشرف البقا باليقين العلمي و العيني عنایت الدولة والدنيا و الدين امیر محمد الحسيني...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم او در شهادت امیر شهید چنین قلم زده است: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
افسوس که شمعی که اهل فضل و هنر در فروغ فوایدش از ظلمت حوادث روزگار نجات یافته بودند تند باد زمانه غدار او را کشته و دود اندوه از نهاد ارباب رشد و رشاد برآورد و دریغ که دوحه ای که مستعدان دانشور در ظل عوایدش از جفای حرارت نوايب لیل و نهار آسوده بودند، صرصر ستم چرخ جفا کار او را از پا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسانی شاعر توانای هم عصر وی در مدح او آورده است اینها را:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;على خصال ومحمد شعار و يوسف خلق&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که این سه نور از اوضاع او بود شاغل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپهر قدر محمد که حد نعمت او&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو شکر واجب تکرار می کند قابل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلند مرتبه ذاتی که رأی او روشن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو روح در همه ماهیتی بود داخل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیادت از نسب سربلند او عالی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سعادت از سبب پای بوس او عاجل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خلاصه بدن خاکی خرسان اوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که سینه است خراسان و ذات او چون دل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زلفظ درفشانش گشت بی قیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زابر کلک او بحر معانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبین معنی آیات تنزيل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شدی پراز زلال زندگانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهادت وی سروده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آن یوسف مصر عز و اقبال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خورشید سپهر فضل و افضال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از اوج سریر عزت و جاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در چاه فنا فتاد ناگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
****&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون میر محمد خلف آن عبا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زین دیر فنا رفت سوی دار بقا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تاریخ شهادتش رقم کرد ضیاء&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والله شهيد هو يحيى الموتى&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
****&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سر و دست تو در این خاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زیر خاک آن گهر پاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دامن پیرهن عمر توای يوسف عهد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شده خاک آن گھر پاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن است که جای تو بود در دیده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم من جای تو در خاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا شهاب الدين احمد حقیری معمایی در تاریخ شهادت او گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون کرد به تیغ جان ستان چرخ فلک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از لوح زمانه نام میرک راحک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گفتم که حساب سال این واقعه را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دل گفت که قتل بندگان میرک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منابع : =====&lt;br /&gt;
۱ - شهداء الفضيله - علامه امینی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - شهیدان راه فضیلت (ترجمه شهداء الفضيلة) - جلال الدین فارسی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حبيب السير - خواند میر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرهنگ دهخدا کتاب (ش).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معماری مسجد جامع دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نگاهی کوتاه به معماری مسجد جامع دماوند ===&lt;br /&gt;
====نوشته : مايرون بی اسمیت====&lt;br /&gt;
===== مترجم : مسعود نصرتی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;MYRON. B.SMITH&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;masojid - Djuma, DEMAWEND&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;REPRIENTED FROM: ARSISLMICA, OF unierittx OF&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ULCHG AN, PRESS - VOL PART2&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
مایرون بی اسمیت (MYRON B.SMITH) از محققان و کاوشگران باستانشناس روسی است که در دهه دوم حکومت رضا خان چند بار از مسجد جامع دماوند بازدید کرده است. وی این تحقیق ارزشمند را با موافقت آندره گدار که آن زمان رئيس خدمات باستان شناسی ایران بود انجام داده است. او هدف خود را از بررسی آثار باستانی تلاش برای تشخیص قدمت آنها بیان میکند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله در جلد دوم کتاب، ARSISLMKAII2 ۲۰ صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تحقیق ارزشمند توسط فاضل گرامی و سخت کوش آقای مسعود نصرتی که زحمات زیادی را در راه شناسایی بناهای باستانی منطقه دماوند بر خود هموار ساخته اند، ترجمه شده است. قبلاً از زحمات قابل تقدیر ایشان سپاسگزاری کرده و امیدواریم که در آینده نیز بتوانیم از محصول گرانبهای تلاشهای علمی و تحقیقی ایشان بهره مند شویم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اطلاع بیشتر تذکر دو نکته ضروری بنظر می رسد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - این ترجمه بخشی از تحقیق دامنه دار ما یرون بی اسمیت میباشد، که قسمت دیگر آن را به مجالی دیگر وا میگذاریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پس از آشنایی بیشتر و دقیقتر با مطالب، بعد از مطالعه هر قسمت از مقاله آن را با نقشه موجود تطبیق نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روش مطالعه و بررسی بنای مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
نگارنده یکبار در ۲۳ ژوئن ۱۹۳۴ و بار دیگر از ۳۰ آوریل تا ۷ ماه می ۱۹۳۵ و آنگاه در ۲۶ ژوئن همان سال از این بنای&lt;br /&gt;
کهن دیدن کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعات انجام شده با اجازه از خدمات باستانشناسی و برای شخصی تهیه شده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقشه با تئو دولیت زایس ۴ نقشه برداری و با تیرهای کم مستلزم نقطه عطف ۲۵ بودند و نیز با بکارگیری یک متر» و&lt;br /&gt;
نوارهای کوتاهتر اندازه گیری شد. نقشه ای که در آن بیش از ۵۶۰۰ اندازه گیری ثبت شده بود، با مقیاس یک پنجاهم اندازه گیری شده بود رسم شد و آنگاه با بررسی بنا کنترل شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطح کف بنا که تاکنون اندازه گیری و برداشت انجام نگرفته بود، ۷۵ عکس برداشته شد. تعدادی وزنه برای عکسها&lt;br /&gt;
بمنظور دارا بودن فهرستی از ستونها، بر آنها آویزان شد و کتیبه ها و سنگ قبرها با تهیه عکس از آنها ثبت شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترسیم کلی از بنای مسجد =====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند بر روی یک نقطه مرتفع برروی تپه شنی در مرکز شهر واقع شده است. اطراف آن را چشم اندازی زیبا از مناظر چشم نواز درختان قد برافراشته احاطه کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیرون آن را دیوارهای خشت و گلی در برگرفته است، سقف مسطح و پهن کنونی همانند دیگر سقفهای خانه های این شهر از خاک رس است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گوشه مشرق بنای مسجد جامع مناره آجری و مدوری که بخشی از آن بر اثر زلزله از بین رفته نمودار است. طرح ایوان&lt;br /&gt;
ورودی کوچکی شمال بنا واقع است نه از سبک خراسانی است و نه متعلق به سبک مازندرانی است. مخصوص به همین&lt;br /&gt;
منطقه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحن مستطیل شکل مرکزی از سه طرف بوسیله دیوارهایی احاطه شده است. در وسط صحن مسجد یک حوض و یک&lt;br /&gt;
چاه عمیق وجود دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سمت قبله سه طاق دیده می شود که طاق مرکزی آن کمی پهن تر و بلندتر است و به سمت حرم باز می شود. این حرم متشکل از پنج راهروی طولی است. شش ستون مدور قسمت وسیع بنا را نگهداری می کند، در قسمتهای دیگر از ستون هایی به شکل صلیب یا مربع استفاده شده است. این ستونها، طاقهای موازی با قبله را نگهداری می کنند. &lt;br /&gt;
سنگینی طاقها را از سطح ۱ متری به بالا، تیرهای چوبی تحمل می کنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پشت صحن و در قسمت جنوبی یک معبر جانبی وجود دارد که به راهرو و از آنجا به بیرون منتهی می شود. دیوارهای دو ضلع پهلوئی صحن، طاقهای قوی داری دارد که با پرده آجری گلی جدید پوشانده شده است. سمت قبله این دو قسمت (C و D ) از دیواری که پوشش آجری گلی جدید دارد به محرابها منتهی می شود. در گوشه شرقی یک معبر E E - که دارای طاق هلالی شکل سنگی در عقب است - وجود دارد که ابتدا به سمت منار و از آنجا به درگاه کوچک پیشرفته ای به خارج مسجد منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خارج از ساختمان اطراف بنای مسجد یک دیوار سنگی و گلی وجود دارد. تغییر شکل سمت شمالی صحن نشان&lt;br /&gt;
می دهد که تالار G یک قسمت الحاقي جدید است که سقف آن به وسیله ستونهای چوبی با پایه های آجری مربع شکل&lt;br /&gt;
نگهداری می شود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه پله هایی در E و F وجود دارد که به زیر زمین قسمت G منتهی می شود، این زیر زمین یک مکان زمستانی سرپوشیده است که چهار ستون مربع شکل که دارای طاق هلالی است، زیر سقف آن بنا شده اند. که دارای آجرهایی از جنس غير مرغوب هستند. به جز ستونهای ۵۲ و ۵۳ و ۵۴ تمام ساختمان شمال صحن دارای تاریخ نسبتاً جدید است بنابراین در جزئیات مطالعه نخواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای مسجد به جز قسمت g ظاهراً دست نخورده باقی مانده و مسجد اولیه را یک صحن چهارگوش که بوسیله دیوارهای کوچکی احاطه شده است نشان می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سمت قبله یک سری راهروهای عمیق آغاز می شود و بموازات محور قبله، راهروهای مرکزی تا حدی به وضوح دیده&lt;br /&gt;
می شود. این طرح و ترکیب از بنا یک شکل کلی از متوازی الاضلاعی بی نظم است که در این نوع مساجد قدیمی معمول است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت ورودی بنا از سمت ستون ۴۸ مشخص می کند که در شمالی ترین ناحیه سمت شمال صحن، قسمت G) یک دیوار بنا شده بود که تاکنون آثار چندان زیادی از آن باقی نمانده است و ممکن است به همان عرض گذر F با معبر E باشد که از این قسمت بصورت دالان استفاده می شده است. ارتفاع ستون ۲۵ نشان می دهد که معبر A قسمتی از نقشه و بنای اصلی بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار باقیمانده در سمت شرقی بنا، شکی باقی نمی گذارد که در ستون ۶ راهی به سوی پشت بام وجود داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== یک مشخصه کم نظیر =====&lt;br /&gt;
محراب اصلی مسجد در سمت چپ&lt;br /&gt;
اصلی محور است. این مشخصه نادر و کم&lt;br /&gt;
نظیر همچنین در مسجد تاری خانه دامغان&lt;br /&gt;
جائی که تنها طاقچه باقی مانده، نیز دیده&lt;br /&gt;
می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موقعیت و شباهت را منار مسجد&lt;br /&gt;
دماوند هم داراست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از اینها یک پنجره بین ستون های ۶&lt;br /&gt;
و ۱۲ و سه شکاف در معبر و نیز نورگیری&lt;br /&gt;
هم در صحن به چشم می خورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محاسبه دقیق قبله =====&lt;br /&gt;
محاسبه دقیق قبله در ۳۶ درجه غربی و&lt;br /&gt;
جهت یابی در حدود ۲۷ درجه و ۳۰ دقیقه&lt;br /&gt;
غربی یا خطای ۸ درجه و ۳۰ دقیقه&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختار مسجد از نظر مصالح و تکنیک =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کف ها - طبقات&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز سنگفرش کف اطراف صحن و&lt;br /&gt;
ورودی معبر A و E و F وكف ها از خاک&lt;br /&gt;
رس می باشد. سطح ها عموماً هم طراز&lt;br /&gt;
نبوده، بلکه سطوح B و D یک پله پایین تر&lt;br /&gt;
از سنگفرش است. همچنین کف صحن&lt;br /&gt;
پوشیده از چمن و سبزه است، در حالی که&lt;br /&gt;
سطح در حال حاضر سه پله بالای صحن&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پوشش سقف و نگهدارنده آن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگهداری و حفاظت سقف با ستونهای&lt;br /&gt;
آجری است و دیوارهای بیرونی توسط یک دیوار جدا کننده حفاظت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۵۴ ستون حاضر ۱۲ ستون بازسازی&lt;br /&gt;
شده اند. یک دیوار گچی سفید که از لحاظ&lt;br /&gt;
تاریخ جلوتر از این تعمیرات به چشم&lt;br /&gt;
می خورد، همچنین شش ستون مدور بر&lt;br /&gt;
روی پایه مربعی شکل که ۲۰ سانتیمتر&lt;br /&gt;
ارتفاع دارد استوار شده است. قسمت بالای&lt;br /&gt;
تیرهای چوبی اندکی برآمده و محکم&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطر ستونهای مدور بطور متوسط&lt;br /&gt;
1.37متر و طول آنها 2.60متر است. به&lt;br /&gt;
جز ستونهای دیوار که مربع شکل هستند&lt;br /&gt;
ستونهایی نیز به شکل صلیب به چشم&lt;br /&gt;
می خورند که در مقابل هم برای طاقها&lt;br /&gt;
ساخته شده اند. چهارده ستون از ستونها در&lt;br /&gt;
شمالیترین جهت محراب قرار دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین و گسترده ترین ستون، ستون&lt;br /&gt;
شماره ۲۶ است که ترکیبی از ستونهای به&lt;br /&gt;
ردیف درآمده است. همچنین ستون شماره&lt;br /&gt;
۲۷ و ۴۴ و ستونهای شماره ۶، ۱۲، ۱۸،&lt;br /&gt;
۲۴ ۳۰ در شمالیترین قسمت دیوار B از&lt;br /&gt;
آجرها ظریف و ناک ساخته شده اند. تیرهای&lt;br /&gt;
چوبی بلندی که سر آنها بریده شده از ۲&lt;br /&gt;
طرف برای جفت کردن ستونهای واقع در&lt;br /&gt;
بالا گذرهای زیر طاق استوار شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طاقها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاقهای با شکوه چهارگانه مرکزی اندکی&lt;br /&gt;
که پیش آمدگی دارند و از آنجا نسبت به&lt;br /&gt;
تعمیر آنها توجه لازم نشده، ستونها فرو&lt;br /&gt;
نشسته و کج شده اند، بصورتی که تعیین&lt;br /&gt;
پروفیل اصلی تقریباً غير ممكن بنظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله گذاریهای زیر طاق ها کمتر و&lt;br /&gt;
باریکتر و بعد کمی بلندتر شده است.&lt;br /&gt;
طاقهای زیادی بصورت ناتمام و نیمه&lt;br /&gt;
کاره ساخته شده و بقیه نسبتاً بازسازی شده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گنبدها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پوشش بوسیله گنبدها بوده است&lt;br /&gt;
که از بین رفته اند. حتی اثری از آنها باقی&lt;br /&gt;
نمانده است. بنظر می آید که شکل و حالت&lt;br /&gt;
گنبدها با ضریب اطمینانی دقیق محاسبه&lt;br /&gt;
شده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرم شبستان با سه راهروی&lt;br /&gt;
مرکزی اش که موازی با سمت قبله هستند&lt;br /&gt;
بوسیله تعداد زیادی تونل گنبدی شکل&lt;br /&gt;
بر روی طاقهای سنگینی بنا شده اند، پوشش&lt;br /&gt;
داده شده است. پایه های منحصر به فرد&lt;br /&gt;
راهروئی که به خارج منتهی می شود&lt;br /&gt;
بوسیله تونل گنبدی شکلی که محور قبلی را&lt;br /&gt;
قطع می کند، پوشیده شده است. چنانکه این&lt;br /&gt;
مطلب در پایه های دیوارهای C و D و معبر&lt;br /&gt;
و F به چشم می خورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معبر A احتمالاً نسبت به طول&lt;br /&gt;
جغرافیایی یک تونل مورب داشته باشد، که&lt;br /&gt;
با ستونهایش نقشدار به شکل مسطح و یا&lt;br /&gt;
برجسته نمایان بود. نشانه هایی از این گنبدها&lt;br /&gt;
هنوز در ایران جاودانه مانده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تونل گنبدی از آجرهایی که لب به&lt;br /&gt;
لب هم قرار گرفته اند ساخته شده و برروی&lt;br /&gt;
محوری با شیب کم روبه روی دیوار صحن&lt;br /&gt;
و یا در منتها اليه راهروهای B مطابق محور&lt;br /&gt;
قبل متصل شده بود که هم اکنون هیچ&lt;br /&gt;
نشانه ای از آن دیده نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دیوارها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان گنبدها که بدنه آنها مستقيماً&lt;br /&gt;
بطرف مرکز ساختمان تمایل و انحناء دارد&lt;br /&gt;
بر روی ستونها استوار شده و نگهداری&lt;br /&gt;
می شود. همین موضوع روشن می کند که&lt;br /&gt;
چرا دیوار محصور شده و بیرونی نیازمند به&lt;br /&gt;
یک پوشش پرده ای است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیوارهای ضخیم و کهن تاکنون&lt;br /&gt;
چندین بار مرمت شده اند. مصالح دیوارها&lt;br /&gt;
در حال حاضر ترکیبی از سنگ ریزه (شن) و&lt;br /&gt;
خاک رس است. دو طرف دیوار روکشی از&lt;br /&gt;
کاه گل خمیری شکل دارد. در معماری&lt;br /&gt;
قسمت داخلی پایین دیوار با سنگ چین&lt;br /&gt;
پوشش داده شده است و از ارتفاع ۱/۵۰ متر&lt;br /&gt;
بصورت طرح چپ و راست و بطور موازی&lt;br /&gt;
از آجر ستاخته شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها در سمت قبله به جای پوشش&lt;br /&gt;
سنگ چینی سفال های براق مربع شکل&lt;br /&gt;
نصب شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منار مسجد جامع، بدون اتصال&lt;br /&gt;
ساختمانی با مسجد و به شکل نیمه&lt;br /&gt;
مستطيل است که اکنون کتیبه ای برروی آن&lt;br /&gt;
به نظر می رسد. ترکیب مصالح آن از آجر&lt;br /&gt;
پخته و آهک و ملاط گچ سفید می باشد.&lt;br /&gt;
زیر بنای آن از سنگهای تراشیده ساخته&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلندی بخش که در معرض دید است به&lt;br /&gt;
حدود 4.95 متر می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته ای از چهار تیرهای چوبی در یک&lt;br /&gt;
چهارگوش قرار گرفته اند و در جایی که&lt;br /&gt;
قرنیس دیوار به پایان می رسد، از معرض&lt;br /&gt;
دید ما خارج می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صعود خط مماس از طرفین پایه ستون&lt;br /&gt;
از پایین ترین قسمت 3.24 متر و از پایه&lt;br /&gt;
مربع شکل که منار مدور آغاز می شود، تا&lt;br /&gt;
نوک آن به 3.90 متر می رسد. منار مدور از&lt;br /&gt;
روی پایه مربع به بالا 14.55 متر است که&lt;br /&gt;
بخشی از آن نیز تخریب شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود به داخل مناره از طریق پلکان مار&lt;br /&gt;
پیچ آن صورت می گیرد، ۸۰ تا ۱۰۰ درصد&lt;br /&gt;
از پله های موجود شیبی در حدود ۳ تا ۴&lt;br /&gt;
درجه دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پله ها معمولاً پوشش چوبی نداشته و&lt;br /&gt;
باریک هستند و بدلیل کوچک بودن و نیز&lt;br /&gt;
باریکی و ارتفاع زیاد منار و همچنین شکل&lt;br /&gt;
مار پیچی آن خطرناک هستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوسته لوله ته ستون به ضخامت %۶۲&lt;br /&gt;
و در راس کنونی آن %۴۴ متر است. نورگیر&lt;br /&gt;
منبت کاری شده روشنایی داخل منار را&lt;br /&gt;
تأمین می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زلزله شدیدی که چند سال پیش رخ داده&lt;br /&gt;
است، باعث چرخیدن بخش بالایی منار&lt;br /&gt;
مدور برگرد محور خود شده و مدخل دوم&lt;br /&gt;
که در سقف باز کرده بودند به جهت همین&lt;br /&gt;
زلزله شکسته شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
آجرکاری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آجر های خشتی با سطح مربع ۲۴&lt;br /&gt;
سانتیمتر و ضخامت ۵ سانتیمتر همگی&lt;br /&gt;
جدید هستند. آجرها با ملاط گچ ساخته&lt;br /&gt;
شده اند که برای استحکام بیشتر آنها را در&lt;br /&gt;
آهک گلی تر قرار می دهند که همین بر مقدار&lt;br /&gt;
محکم بودن آن کافی است و نیازی به&lt;br /&gt;
رسیدگی بیشتر ندارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشت های آجری معمولاً به شکل مربع&lt;br /&gt;
هستند و به استثنای ستونها و گنبدهای&lt;br /&gt;
قسمت کیفیت آنها خوب است.&lt;br /&gt;
استوانه مدور مدار نشان دهنده&lt;br /&gt;
پیوستگی عمودی از نظر ساختمانی و دکور&lt;br /&gt;
آن می باشد و پهتای آن ۸.۵ تا ۱۰ سانتیمتر&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرو رفتگی ها با آجر پر شده و آنگاه&lt;br /&gt;
آجرها نیز با آهک و ملاط گچ تزیین شده&lt;br /&gt;
است. بغیر از آهکی که در منار بکار رفته&lt;br /&gt;
بقیه آجرها با گچ چیده شده اند.&lt;br /&gt;
دو ستون استوانه ای مدور ۹ و ۱۰ که&lt;br /&gt;
نزدیکترین ستونها به دیوار قبله هستند گچ&lt;br /&gt;
کاری شده اند. باقی ستوانهای آجری گچ&lt;br /&gt;
شده و احتیاج به تعمیر و مرمت دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محرابها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً در زمان فتحعلی شاه برای محکم&lt;br /&gt;
کردن محراب اصلی آن را بوسیله چهار&lt;br /&gt;
چوبهای راست محصور کرده اند. همچنین&lt;br /&gt;
در این محراب سفالهایی به رنگ سفید و&lt;br /&gt;
آبی نامرغوب وجود دارد و چوبهای نیز به&lt;br /&gt;
تقلید از رنگ آجر به رنگ قرمز و سفید رنگ&lt;br /&gt;
کاری شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقایای بجای مانده از محراب اصلی&lt;br /&gt;
نشان می دهد که مصالح آن از آجر بریده و&lt;br /&gt;
پخته شده است. در طاقچه نیمه هشت&lt;br /&gt;
گوشی هست که سرش در برش عمودی&lt;br /&gt;
شیب دارد و با ۴ عدد لاستیک از گلفشنگ&lt;br /&gt;
کنار گذاشته شده با طرح مثلثی پر می شود.&lt;br /&gt;
نقطه مرکزی از لاستیک دوم دومی شکل&lt;br /&gt;
یکسانی مثل Squ in Ches هایی از دوازده&lt;br /&gt;
امام یزد (۴۲۹ هـ. in SCV ) و گنبد محوری&lt;br /&gt;
از مسجد جامع اصفهان است که سه&lt;br /&gt;
قسمت بالایی به وسیله تونل گنبدی، و&lt;br /&gt;
قسمت منبع جلویی بوسیله هر یک از&lt;br /&gt;
مثلث های کروی شکل که تکه های پایین تر&lt;br /&gt;
را تشکیل داده اند حمایت می شود.&lt;br /&gt;
فرورفتگی محراب بوسیله نشانهای&lt;br /&gt;
بکار رفته در یک قالب معماری و به شکل&lt;br /&gt;
یک نقطه طاق تاریک ادامه پیدا کرده است&lt;br /&gt;
و احتمالاً بوسیله یک چهار چوب عمودی&lt;br /&gt;
در طرف راست بر پا شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گنبد گیتی داستانها و اساطیر ==&lt;br /&gt;
=== بام ایران در داستانها و اساطیر ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگارش مسعود نصرتی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
بخشی از فرهنگ هر مرز و بوم زائیده اساطیر و داستانهای آن دیار هستند و هر کدام بیانگر گوشه ای از فراز و فرودهای فرهنگی و معتقدات قومی هر ملت بوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قله سر برافراشته دماوند» از دیر باز محور اسطوره سازیها و داستانپردازیهای ادیبان و شاعران و مورد توجه عامه مردم بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوشتار که بخشی از مقاله نسبتاً مفصل دوست فاضل و گرانمایه آقای مسعود نصرتی است، قله دماوند را از این نگاه به بررسی نشسته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمن تشکر از همکاری بی شائبه ایشان توجه خوانندگان عزیز را به این مقاله جلب میکنیم.&lt;br /&gt;
===== آغازه : =====&lt;br /&gt;
===== ۱ - واژه اسطوره =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را واژه ای تازی دانسته اند، برآمده از&lt;br /&gt;
مصدر (سطر) که در صیغه (أفعوله) مانند&lt;br /&gt;
«ارجوزه» در آمده است. &lt;br /&gt;
در عربی این واژه را&lt;br /&gt;
به افسانه ها و سخنان باطل و شگفت آور که&lt;br /&gt;
به نگارش درآمده باشد، معنا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر که جمع اسطوره است، چند&lt;br /&gt;
بار در قرآن کریم آمده، از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَاذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَا تُنَا قَالُوْا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ&lt;br /&gt;
نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِن هذا إِلَّا اساطير&lt;br /&gt;
الأولين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آیات ما برای ایشان خوانده شود&lt;br /&gt;
کافران میگویند به خوبی شنیدیم، اگر&lt;br /&gt;
اراده کنیم می توانیم مانند این آیات را&lt;br /&gt;
بگوییم این نیست مگر افسانه ها و&lt;br /&gt;
نوشته های پیشینیان (۱).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از دانشوران را عقیده این است که&lt;br /&gt;
اسطوره» ریشه تازی ندارد، بلکه احتمالاً&lt;br /&gt;
این واژه برآمده از از واژه های یونانی و لاتینی است که بعدها معرب شده است.&lt;br /&gt;
بر این مبنا واژه اسطوره» یا «اسطیره» از&lt;br /&gt;
هیستوريا Historia است که به معنی&lt;br /&gt;
سخن و خبر راست یا جستجوی راستی&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این واژه واژه های ایستوار Histore&lt;br /&gt;
در فرانسه و استوری» Story در انگلیسی که&lt;br /&gt;
به معنای تاریخ داستان و قصه است، به&lt;br /&gt;
یادگار مانده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطوره» در زبان شیرین فارسی گاه&lt;br /&gt;
مترادف با افسانه است که چندان صحیح&lt;br /&gt;
بنظر نمی رسد. استاد سید میر جلال الدين&lt;br /&gt;
گزازی در این باره می گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه ها داستانها و حکایتهای مردمی&lt;br /&gt;
است که بر سر زبانها روان است، اما هنوز&lt;br /&gt;
به گونه ای که پیکره فرهنگی و سازمان و&lt;br /&gt;
سامان اندیشه ای که اسطوره نامیده&lt;br /&gt;
می شود، دگرگون نشده است...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... اسطوره به دبستانی اندیشه ای و&lt;br /&gt;
فلسفی می ماند که فرزانه ای اندیشمند پدید&lt;br /&gt;
آورده باشد، و افسانه ها به اندیشه هایی خام&lt;br /&gt;
و پراکنده که پیش از پیدایش آن دبستان&lt;br /&gt;
فلسفی در ذهن این فرزانه اندیشمند&lt;br /&gt;
ناوردی داشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۲ - تعریف اسطوره =====&lt;br /&gt;
هم ایشان تعریف اسطوره را چنین&lt;br /&gt;
توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطور در گسترده ترین معنای آن&lt;br /&gt;
گونه ای جهان بینی باستانی است. آنچه&lt;br /&gt;
اسطوره را می سازد، یافته ها و دستاوردهای&lt;br /&gt;
انسان دیرینه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاشهای انسان آغازین و اسطوره ای در&lt;br /&gt;
شناخت خود و جهان و کوششهای گرم و&lt;br /&gt;
تب آلوده وی در گزارش جهان انسان&lt;br /&gt;
دبستانی جهان شناختی را پدید آورده است&lt;br /&gt;
که آن را اسطوره» می نامیم. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرچا الياده تعریفی دقیق از اسطوره را&lt;br /&gt;
به دست داده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطوره راوی واقعه ای است که در&lt;br /&gt;
زمان نخستین شگرف بدایت هر چیز رخ&lt;br /&gt;
داده است. اسطوره همیشه متضمن روایت&lt;br /&gt;
خلقت است، یعنی می گوید چگونه چیزی&lt;br /&gt;
پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده و&lt;br /&gt;
به تمامی پدیدار گشته سخن می گوید.» (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه خواندیم به این نکته پی می بریم&lt;br /&gt;
که اسطوره چیزی فراتر از افسانه است بلکه&lt;br /&gt;
اسطوره ها بخشی از فرهنگ یک ملت است&lt;br /&gt;
که می توان در آن گوشه هایی از زوایای&lt;br /&gt;
تاریک آداب و رسوم و اعتقادات دیرینه هر&lt;br /&gt;
ملت و پیشینه تاریخی و کهن آنان را روشن&lt;br /&gt;
ساخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه ممکن است اسطوره با این&lt;br /&gt;
همه آب و تاب و شاخ و برگهایش واقعیت&lt;br /&gt;
نداشته باشد، اما حقیقت دارد.&lt;br /&gt;
در خلال این اسطوره ها می توان به&lt;br /&gt;
بخشی از اسرار سر به مهر و راز و رمز&lt;br /&gt;
زندگی بشر و حقایق آن پی برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کوه دماوند محور رویدادهای اساطیری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱ - کوه دماوند در نگاه مورخان و لغت دانان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دماوند نام کوهی بسیار مرتفع از&lt;br /&gt;
سلسله جبال البرز که همیشه پوشیده است.&lt;br /&gt;
نام این کوه در منابع فارسی و عربی به&lt;br /&gt;
صورتهای مختلف دمباوند»، «دنباوند»،&lt;br /&gt;
دباوند و دماوند ثبت کرده اند. مرحوم&lt;br /&gt;
پور داود نام هرا (HARA) یا هرائیتی را&lt;br /&gt;
که در اوستا آمده است با نام البرز که دماوند&lt;br /&gt;
بلندترین قله آن است تطبیق می دهد و&lt;br /&gt;
معتقد است که کوه هرا در اوستاکه به معنای&lt;br /&gt;
بزرگ و بلند و سر بر کشیده می باشد، همان&lt;br /&gt;
البرز است. (۵) که البته این انطباق نیاز به&lt;br /&gt;
بررسی و پژوهش بیشتر دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دماوند در تورات آمده و صورت&lt;br /&gt;
کهن آشوری آن «بکینی» است. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای معتقدند که سلیمان بن داود (ع)&lt;br /&gt;
یکی از دیوان را که «صخر المارد»سنگ&lt;br /&gt;
سرکش نام داشت در آنجا زندانی نمود. (۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصر خسرو درباره این کوه می نویسد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان ری و آمل کوه دماوند است، مانند&lt;br /&gt;
گنبدی و آن را لواسان گویند (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو دلف در کتاب خود کوه دماوند را کوه&lt;br /&gt;
بيوراسب (بیوراسف) معرفی کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دنباوند کوه بسیار عظیمی است که&lt;br /&gt;
زمستان و تابستان قله آن از برف پوشیده&lt;br /&gt;
شده و هیچکس نمی تواند بر فراز یا نزدیکی&lt;br /&gt;
آن برسد. قله مزبور بیوراسب (بیوراسف)&lt;br /&gt;
نام دارد، وقتی انسان آن را از ری مشاهده&lt;br /&gt;
می نماید خیال میکند کوه به او بسیار&lt;br /&gt;
نزدیک بوده و یا یک یا دو فرسخ فاصله&lt;br /&gt;
دارد.» (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف دماوند را بدان جهت&lt;br /&gt;
بیوراسب نامیده است که فریدون&lt;br /&gt;
بیوراسب ضحاک را در آنجا زندگی کرده و&lt;br /&gt;
به بند کشیده بود. گرشاسبنامه نیز به این&lt;br /&gt;
مطلب اشاره دارد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فریدون فرخ به گرز نبرد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از ضحاک تازی برآورد گرد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ببردش به کوه دماوند بست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به جایش به تخت شهی بر نشست&#039;&#039;&#039; (۱۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز فردوسی ، آنجا که گفته:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیاورد ضحاک را چون نوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به کوه دماوند کردش به بند&#039;&#039;&#039; (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملكونف در سفرنامه خود پس از بیان&lt;br /&gt;
داستان ضحاک درباره نامگذاری دماوند&lt;br /&gt;
چنین اظهار نظری کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... پس فرمان داد که برای وی&lt;br /&gt;
خوردنی سازد که در آن گوشت و حبوبات&lt;br /&gt;
نبود. ساخته ای آورد که از دنبه بود&lt;br /&gt;
فریدون گفت دنباوندانی (دنبه) پیدا&lt;br /&gt;
کرده ای؟ آن کوه را به این نام نامیدند و رفته&lt;br /&gt;
رفته دماوند کردند. (۱۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره باید گفت که نام «دنباوند» بنا&lt;br /&gt;
به تحقیقاتی که نگارنده درباره جغرافیای&lt;br /&gt;
تاریخی دماوند به عمل آورده است (۱۳)&lt;br /&gt;
بدین خاطر نام گذاری نشده است، بلکه&lt;br /&gt;
علت دیگری دارد که باید در مقام دیگری از&lt;br /&gt;
آن سخن بمیان آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قزوینی در آثار البلاد (۱۴)، این فقیه در&lt;br /&gt;
البلدان (۱۵)، حمد الله مستوفی در نزهت&lt;br /&gt;
القلوب (۱۶)، ابود لف در سفرنامه&lt;br /&gt;
خویش (۱۷)، اعتماد السلطنه در مطلع&lt;br /&gt;
الشمس (۱۸) اصطخری در المسالک و&lt;br /&gt;
الممالک (۱۹)، اعتماد السلطنة در مرآة&lt;br /&gt;
البلدان (۲۰)، ابو الفداء در تقويم البلدان (۲۱)&lt;br /&gt;
مسعودی در مروج الذهب (۲۲)، و نیز مجمل&lt;br /&gt;
التواريخ (۲۳)، وملكونف در سفرنامه و&lt;br /&gt;
خود (۲۴) جرج کرزن در ایران و قضیه&lt;br /&gt;
ایران (۲۵)&lt;br /&gt;
هر یک به تناسب آنچه تحقیق کرده و یا&lt;br /&gt;
دیده و یا شنیده اند کوه دماوند» را&lt;br /&gt;
توصیف کرده اند که ذکر آن به درازا&lt;br /&gt;
می انجامد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران شیرین سخن پارسی گوی نیز در&lt;br /&gt;
جای جای اشعار خود هر یک از «دماوند» به&lt;br /&gt;
مناسبتی به میان آورده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از بیدادی سمر گشتست ضحاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که گویند او به بند است در دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ناصر خسرو)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اوست فریدون ظفر بل که دماوند حلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عالم ضحاک حفل، بسته چاهش سزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(خاقانی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در طره آن قند لب آویز که مژگانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دارد صف جادوی دماوند شکسته&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(سوزنی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آن فریدون به دماوند اگر برد پناه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این فریدون از دماوند برانگیخت غبار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(قاآنی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به شخص کوه پیکر کوه میکند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غمی اندر در پیش کوه دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(نظامی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک الشعرای بهار نیز در قصیده شیوا&lt;br /&gt;
رسا و متینی دماوند را ستوده است. با این&lt;br /&gt;
مطلع:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای دیو سیپد پای در بند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گنبد گیتی ای دماوند&#039;&#039;&#039; (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۲ - چرا قله دماوند» بعنوان مرکز رویدادهای اساطیری انتخاب شده است؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا ذهن ساده پسند عامه مردم و نیز&lt;br /&gt;
ذهن تاریخ نویسان و اندیشوران و ادیبان و&lt;br /&gt;
فرهیختگان در آمیختن و شکل دادن&lt;br /&gt;
اسطوره ها و داستانها کوه دماوند را بعنوان&lt;br /&gt;
مرکز رویدادهای اساطیری و افسانه ایشان&lt;br /&gt;
انتخاب کرده اند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذکر این مطلب ضروری است که&lt;br /&gt;
در همه اساطیر کوه غالباً محلی مقدس&lt;br /&gt;
و نقطه تلاقی آسمان و زمین و بنابراین مرکز&lt;br /&gt;
نقطه ای است که محور عالم از آن می گذرد&lt;br /&gt;
مکانی است آکنده از قداست، که به آسمان&lt;br /&gt;
نزدیک است و به همین جهت صاحب&lt;br /&gt;
قداست دوگانه ای است از سوئی از رمز&lt;br /&gt;
پردازی فضایی و علو رفعت بهره مند است&lt;br /&gt;
و از سویی دیگر قلمرو و تجليات مقدس&lt;br /&gt;
آثار جوی است و بر این اعتبار، طبق عقاید&lt;br /&gt;
باستانیان اقامتگاه خدایان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوه محلی است که گذار از هر منطقه&lt;br /&gt;
کیهان به مناطق دیگرش در آنجا به واقعیت&lt;br /&gt;
می پیوندد، بنابر اعتقادات مردم بين النهرین&lt;br /&gt;
در کوه است که آسمان و زمین به هم پیوند&lt;br /&gt;
می خورند و بر باور مردمان هند و اساطیر&lt;br /&gt;
ملی آنان کوه (MERUO) در مرکز جهان سر&lt;br /&gt;
بر کشیده است و بر فرازش ستاره قطبی نور&lt;br /&gt;
افشان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیگورات حقیقتاً کوهستان جهان&lt;br /&gt;
یعنی تصویری رمزی از کیهان بوده و معبد&lt;br /&gt;
خود تصویر کیهان است و به صورت کوهی&lt;br /&gt;
ساختگی بنا شده است. (۲۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهی به مقابر برجی در شمال ایران&lt;br /&gt;
و مناطق دیگر متوجه خواهیم شد، گنبد آنها&lt;br /&gt;
به شکل مخروطی یا نوک هر می به سوی&lt;br /&gt;
آسمانها قد برافراشته و به طرف افقها پیش&lt;br /&gt;
می روند، ارتفاع بعنوان یک اصل اساسی&lt;br /&gt;
در اینگونه بناها پذیرفته شده است. پس از&lt;br /&gt;
مشاهده گنبد که سر به سوی آسمانها دارد،&lt;br /&gt;
انسان برای مدتی از زندگی رها شده، و&lt;br /&gt;
چشم به آسمانهای بیکران و پدیده های&lt;br /&gt;
شگفت انگیز آن دوزد و در دل عظمت و&lt;br /&gt;
قدرت خداوند را می ستاید. این گنبدها&lt;br /&gt;
شباهت بسیار زیادی با قله کوه دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا از آنجا که مناطق فوقانی لبریز از&lt;br /&gt;
قوای قدسی اند و هر چه و هر کس که به&lt;br /&gt;
آسمان نزدیک تر است از ضعف به قوت و&lt;br /&gt;
برتری و استعلاء رسیده است (۲۸)، می توان&lt;br /&gt;
گفت چون کوه نیز دارای همین فضیلت&lt;br /&gt;
نزدیکی به آسمان است و انسان را به&lt;br /&gt;
سوی بالا می برد آکنده از همین قوای&lt;br /&gt;
روحانی و قدسی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نتیجه =====&lt;br /&gt;
بنابراین با توجه به مطالبی که گفته آمد&lt;br /&gt;
و با توجه اینکه در میان سلسله کوههای&lt;br /&gt;
البرز، بلندترین و مرتفع ترین قله، قله&lt;br /&gt;
دماوند» است و طبیعتاً از میان این همه&lt;br /&gt;
کوهها به آسمان نزدیکتر می باشد، لذا به&lt;br /&gt;
عنوان مرکز اصلی رویدادهای اساطیری و&lt;br /&gt;
افسانه ای تاریخ ایران بوده و به عنوان یک&lt;br /&gt;
«کوه مینوی» و یا جهان روحانی بوده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کثرت داستانهایی که در این باره در زبان&lt;br /&gt;
عامه مردم رایج است و در کتب مختلف&lt;br /&gt;
لغت جغرافیا، دیوانهای اشعار و اساطیر&lt;br /&gt;
موجود و... به چشم می خورد، می توان&lt;br /&gt;
انطباق مرکزیت رویدادهای اساطیر ایران را&lt;br /&gt;
با قله دماوند تا حدودی پذیرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== فهرستی کوتاه از برخی رویدادههای اساطیری در کوه دماوند =====&lt;br /&gt;
۱ - داستان فریدون و ضحاک :&lt;br /&gt;
این داستان در منابع و متون تاریخی بعد&lt;br /&gt;
از اسلام مانند اخبار الرسل و الملوک (۲۹)&lt;br /&gt;
تاریخ بلعمی (۳۰)، «البدء والتاريخ (۳۱)&lt;br /&gt;
مروج الذهب (۳۲)، و و همچنین در تالیفات&lt;br /&gt;
بعد از قرن چهارم هجری (۳۳) آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - داستان آرش کمانگیر&lt;br /&gt;
تفضیل این داستان در کتاب چشم انداز&lt;br /&gt;
اسطوره نوشته میرچا الیاده ذکر شده است.&lt;br /&gt;
۳- داستانهایی از زندگی جمشید (۳۴).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- فرود کشتی نوح در کوه دماوند (۳۵).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - داستان زندانی شدن صخر المارد&lt;br /&gt;
بدست حضرت سلیمان در کوه دماوند(۳۶).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - داستانهایی از سیر و سلوک برخی از&lt;br /&gt;
عرفا و صوفیان مانند شاه نعمت الله ولی (۳۷)&lt;br /&gt;
و فرزند کیومرث (۳۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید خاطر نشان ساخت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اختراع اسطوره ها و افسانه ها در تمام&lt;br /&gt;
بشر عمومیت دارد و دارای رازها و كنايات&lt;br /&gt;
پر مغز می باشد.» (۳۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه اکثر قریب به اتفاق این اسطوره ها&lt;br /&gt;
واقعیت خارجی و تاریخی نداشته اند، اما&lt;br /&gt;
اکثراً بیانگر حقایقی دقیق و ظریف هستند&lt;br /&gt;
که پیامهای زیبا و روشنی را برای ما به&lt;br /&gt;
ارمغان می آورند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از داستانهای نقل شده درباره&lt;br /&gt;
«قله دماوند» که به حق آنرا «گنبد گیتی» نام&lt;br /&gt;
نهاده اند، از این قبیل است. (۴۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پی نویسها =====&lt;br /&gt;
۱ - قرآن کریم، انفال / ۳۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - میرجلال الدين كرازی، رؤیا، حماسه، اسطوره / ۲.&lt;br /&gt;
- همان، ۳ ۴ ۵&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ میر چالیاده، چشم انداز اسطوره، ترجمه جلال ستاری&lt;br /&gt;
تهران ۱۳۷۶) صفحه ۱۳، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ابراهیم پور داوود، آناهیتا، بکوشش مرتضی گرجی،&lt;br /&gt;
تهران امیر کبیر ۱۳۴۳) صفحه ۱۰۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - دکتر حسین کریمان ، ری باستان - ۶۴۲/۲&lt;br /&gt;
- همان مأخذ&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، به تصحیح دکتر&lt;br /&gt;
محمود دبیر سیاقی (تهران دانشگاه تهران، ۱۳۵۴) صفحه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابو دلف سفرنامه ابو دلف در ایران تعلیقات و تحقیقات&lt;br /&gt;
ولاديمير منیر رسکی - ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی&lt;br /&gt;
تهران فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۲) صفحه ۷۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ - گرشاسبنامه ۳۶۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ - فردوسی شاهنامه ۷۷/۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ - ملكونف، سفرنامه ملكونف به سواحل جنوبی دریای&lt;br /&gt;
خزر تصحیح و ترجمه مسعود گلزاری تهران داد جو&lt;br /&gt;
چاپ اول ۱۳۶۴) صفحه (۱۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ - مسعود نصرتی، «جغرافیای تاریخی شهر دماوند&lt;br /&gt;
پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران - دانشکده ادبیات&lt;br /&gt;
و علوم انسانی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زکریا بن محمد ابن محمود قزوینی، آثار البلاء و اخبار&lt;br /&gt;
الصباء. ترجمه عبد الرحمن شرفکندی (تهران، مؤسسه&lt;br /&gt;
علمی اندیشه جوان چاپ اول ۱۳۶۶) صفحه ۱۱۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ - ابن فقیه همدانی البلدان بخش مربوط به ایران&lt;br /&gt;
ترجمه ح - مسعود تهران - بنیاد فرهنگ ایران (۱۳۴۹)&lt;br /&gt;
صفحه ۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ - حمد الله مستوفی، نزهت القلوب به اهتمام دبیر&lt;br /&gt;
السياقی تهران طهوری ۱۳۴۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ - ابو دلف، سفرنامه همان مأخذ - ۷۹.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه، مطلع الشمس، به&lt;br /&gt;
اهتمام تیمور برهان لیمورهی / صفحه ۱۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ - اصطفری، الممالک والممالک به اهتمام ایرج افشار&lt;br /&gt;
تهران، علمی و فرهنگی ۱۳۶۸) صفحه (۱۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه مراه البلدان له&lt;br /&gt;
کوشش عبدالحسن نوایی میر حاتم محدث (تهران&lt;br /&gt;
دانشگاه تهران ۱۳۶۶) (۱۰۱۲/۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ - ابو الفداء، تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی.&lt;br /&gt;
تهران، بنیاد فرهنگ ایران صفحه ۹۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ - ابو الحسن علی بن حسن مسعودی، مروج الذهب و&lt;br /&gt;
معادن الجواهر، ترجمه ابو القاسم پاینده تهران، ترجمه و&lt;br /&gt;
نشر کتاب (۱۳۵۶) صفحه ۸۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ - مجمل التواريخ والقصص به تصحيح ملك الشعراء&lt;br /&gt;
بهار به همت محمد رمضانی (تهران، ۱۳۱۸) صفحه ۴۶۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ - ملكونف، سفرنامه همان، صفحه ۱۳&lt;br /&gt;
۲۵۰ - جرج ن لرد کرزن ایران و قضیه ایران، ترجمه غ&lt;br /&gt;
وحید مازندرانی تهران ترجمه و نشر کتاب (۱۳۴۹)&lt;br /&gt;
صفحه ۳۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ - دکتر محمد جعفر یا حقی، فرهنگ اساطیری و&lt;br /&gt;
اشارات داستانی تهران سروش مطالعات و تحقیقات&lt;br /&gt;
فرهنگی ۱۳۶۹، صفحه (۱۹۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ - میر چالیاده، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال&lt;br /&gt;
ستاری تهران سروش چاپ اول (۱۳۷۲) صفحه ۱۰۶،&lt;br /&gt;
۱۰۸ ،۱۰۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ - میر چالياده ـ همان مأخذ صفحه ۳۵۱، ۳۵۲، ۳۵۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ - ابو جعفر محمد بن جریر طبری. تاريخ الرسل و&lt;br /&gt;
الملوک ترجمه صادق نشأت (تهران، ترجمه و نشر کتاب&lt;br /&gt;
۱۳۵۱) صفحه ۳۹، ۴۰، ۴۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰ - بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح ملك الشعراء بهار، به&lt;br /&gt;
کوشش پروین گنابادی. (تهران، ۱۳۵۳) جلد اول.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ - آفرینش و تاریخ، ترجمه دکتر شفیعی کدکنی (تهران&lt;br /&gt;
بنیاد فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۹) جلد ۳&lt;br /&gt;
۳۲ - مسعودی. مروج الذهب و معادن الجواهر. همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳ - رجوع کنید به&lt;br /&gt;
- تاریخ ثعالبی از عبدالملک تعالبی ترجمه محمدفضائلی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مجمل التواريخ والقصص - تصحيح ملك الشعراءبهار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اخبار الطوال - ابو حنیفه احمد بن داوود دینوری ترجمه صادق نشأت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الكامل ابن اثیر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زین اخبار به تصحیح عبدالحي.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴ - ابو جعفر محمد بن جرير طبری، تاريخ الرسل&lt;br /&gt;
والملوک. همان مأخذ ۳۶. نیز ر.ک ابو ریحان بیرونی، آثار&lt;br /&gt;
الباقيه اكبر دانا سرشت تهران ابن سینا ۱۳۵۲) صفحه&lt;br /&gt;
۲۸۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵ - ملکونف همان مأخذ / ۱۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶ - ابو دلف همان مأخذ / ۷۷ - ۷۹.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷ - سرپرستی سالکین سفرنامه، ترجمه حسین نوری،&lt;br /&gt;
تهران ابن سینا چاپ دوم ۱۳۳۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸ - مير محمد سید برهان الدین خواند شاه الشهير عبير&lt;br /&gt;
خواند. تاریخ روضه الصفا، عباس پرویز صفحه ۴۹۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣٩ - عليقلی محمود بختیاری زمینه فرهنگ و تمدن ایران&lt;br /&gt;
نگارش به عصر اساطیر، تهران، پاژنگ چاپ اول (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
صفحه ۹۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰ - برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتب زیر رجوع کنید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رمزهای زنده جان مونیک دوبور جلال ستاری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زندگی و مهاجرت نژاد آریا فریدون جنیدی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زندگی و مرگ پهلوانان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشكال العالم جهاني&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=125</id>
		<title>فصلنامه شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=125"/>
		<updated>2026-05-17T09:33:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt; == سخن اول == =====مدتی این مثنوی تأخیر شد ===== 1.خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
1.خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لطف حق یارتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها == &lt;br /&gt;
===== کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود«آنه» روزنامه نگار فرانسوی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر «مورژ» سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در آستانه ورود به دماوند ====&lt;br /&gt;
سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== به تماشای دماوند ====&lt;br /&gt;
... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گرداگردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دماوند شهری بی مانند ====&lt;br /&gt;
دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت کرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است.در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
كنت دوگوبنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالایا تا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== پدیداری نخستین تمدن جهان ====&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دشت مشاء در نگاه شوپفر ====&lt;br /&gt;
... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در  جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است &amp;lt;sub&amp;gt;مقصود دره سرسبز و مصفای مشا از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند.&amp;lt;/sub&amp;gt;، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای &amp;lt;sub&amp;gt;امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است،به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی،نسب و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت.&amp;lt;/sub&amp;gt; دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم ==== &lt;br /&gt;
در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
===== آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیرباز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== سال تولد ====&lt;br /&gt;
سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== زادگاه ====&lt;br /&gt;
روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== رشد و بالندگی ==== &lt;br /&gt;
مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بازگشت به ساران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== استادان مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شیخ مرتضی انصاری ====&lt;br /&gt;
شیخ مرتضی انصاری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود. نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. &amp;lt;sub&amp;gt;زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== سید حسین کوهکمری ====&lt;br /&gt;
سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت&amp;lt;sub&amp;gt;همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ &amp;lt;/sub&amp;gt;.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم: میرزا ابو القاسم کلانتری، سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی، حاج میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای اول)، شیخ محمد حسن مامقانی، حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی، شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶.&amp;lt;/sub&amp;gt;  &lt;br /&gt;
==== مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ====&lt;br /&gt;
اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی) واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مقام علمی مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی (مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند) عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی (ساران: مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند) دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت (تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== هجرت از نجف به دماوند ====&lt;br /&gt;
در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شريك شادی و غم مردم ====&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج، روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) ====&lt;br /&gt;
سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان در تهران زندگی می کنند.&amp;lt;sub&amp;gt;ر تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل می آید.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسن گل محمدی (فریاد)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== کیلان در گذرگاه تاریخ =====&lt;br /&gt;
در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ» و «كيل» و حقیقتهای تاریخی دوران «مادها» و «کیانیان» بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله «اعراب» ، «مغول» و «تاتار» بنا شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1- ملا محمد باقر سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2- مولانا افضل سارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳.&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;3- مولانا واصلی سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناز کم کن به تبسم مکش ای یار مرا &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» &amp;lt;sub&amp;gt;همان ماخذ ردیف 1،ص 294&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور  &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4- حکیم میرزا یوسف کیلانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;5- مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش)&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني (فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم، بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان (فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است، و این نیز اشعاری از سروده های او:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زخم زبان =====&lt;br /&gt;
پیرو احکام و قرآن و نماز &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ره ندارد در وجودش حرص و از &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عاقلان گویند کاندر این جهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عيبها پنهان بود زیر زبان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
حفظ کن جانا زبان خویش را&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
طعنه كم زن مردم درویش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر زمان زخم زبان بی ادب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
می خراشد او جگرها روز و شب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
الغرض هر کس که باشد هرزه گو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نزد اهل دل ندارد آبرو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر که خواهی گشت ایمن از گزند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رو دکان هرزه گوئی را ببند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر که در عالم ادب را پیشه کرد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دل آزاد مردان ریشه کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
شعر دهقان در نظر افسانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرغ حق در فکر آب و دانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== چند دو بیتی =====&lt;br /&gt;
توئی لیلی و من بیچاره مجنون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو در کوه و هامون &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو صحرا گزینم &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنان گریم که از چشم آیدم خون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به چنگال ستم افتاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ز بدبختی مرا کس نیست یاور&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جور و ظلم سر بنهاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پای قصر دلبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی گویان بگیرم دامنش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پایش همچو قنبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادامه دارد...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
== کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داود لاسمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== موقعیت جغرافیایی ===== &lt;br /&gt;
در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای طبیعی =====&lt;br /&gt;
کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان  در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان زمین شناسی =====&lt;br /&gt;
شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع  دوران سنوزوئيك این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه» و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالیا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زلزله و پیامدهای آن =====&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== آب و هوا  =====&lt;br /&gt;
کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیشینه تاریخی کیلان =====&lt;br /&gt;
بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای ابسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است  که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیاکونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادها دژهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی با ری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. &lt;br /&gt;
===== نام کیلان =====&lt;br /&gt;
آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به «دژسپید» و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن «کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به «ده سفید» معروف است که در واقع همان «دژسپید» است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== لهجه مردم کیلان =====&lt;br /&gt;
مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم (پهلوی) سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های «برف» و «سرو» که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان «ورف» و «ورس» تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مذهب و آئین مردم کیلان =====&lt;br /&gt;
مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين، عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی، وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین» و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع کیلان =====&lt;br /&gt;
مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل) ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادامه دارد.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== پی نویس ها ===== &lt;br /&gt;
(۱) توپوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مخروطه افکنه ،رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که در به اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود .مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در ان پدیدی می آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منابع: ===== &lt;br /&gt;
(۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=124</id>
		<title>فصلنامه شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=124"/>
		<updated>2026-05-17T09:32:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039; == سخن اول ==  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;به نام چاشنی بخش زبانها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;      &amp;lt;br&amp;gt;  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;   ===== چرا ره آورد =====  هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;  ما نیز بدین...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به نام چاشنی بخش زبانها&#039;&#039;&#039;      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلاوت بخش معنی در بیانها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چرا ره آورد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد [[ره آورد]] گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در [[مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)]] دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم (دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، [[روح افزا]]، [[آبسرد]]، [[لومان]]، [[تاسکین]]، [[چشمه اعلا]]،&lt;br /&gt;
[[مراء]]، [[جيلارد]]، [[مرانك]] ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# [[المشارق در اثبات واجب الوجود]] - [[امير غیاث الدين محمد دماوندی]]&lt;br /&gt;
# [[محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين]] - [[محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی]].&lt;br /&gt;
#[[کوه و کتل]] در شرح تاویل حدیث امر بين الأمرين.&lt;br /&gt;
#[[اسرار الاسرار]] (عرفان).&lt;br /&gt;
#[[اسرارالقرآن]] علوم قرآن و تفسیر.&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از [[محمد بن محمد صالح روح افزایی]] &lt;br /&gt;
#[[ناصريه]].&lt;br /&gt;
#[[نخبة الوزراء]] - [[نصرالله بن محمد حسینی دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[سفینه و بیاض]] - از مولانا [[قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[الزبر و البينات]] برخی علوم غريبه - [[عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي]].&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از [[آیت الله سید ابراهیم دماوندی]]&lt;br /&gt;
#[[مفتاح اسرار حسینی]] - [[مولانا عبدالرحیم دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[حاشیه بر تفسیر صافی]] - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#[[رساله قضا و قدر]] - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان [[صهبای دماوندی قمی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[نشاط دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[نورس دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[قربی دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد [[لئالی دماوندی]].&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[فرزانگان دماوند]] ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، [[سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی]].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و [http://کوفه کوفه] بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله [http://بنی%20اسد بنی اسد] ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت [http://امام%20صادق%20(ع) امام صادق (ع)] چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله [http://هشام%20بن%20عبدالملک هشام بن عبدالملک] و&lt;br /&gt;
[http://منصور%20دوانیقی منصور دوانیقی] بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://منوچهری منوچهری]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://مولوی مولوی]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9 انس بن مالک]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D9%87%D8%A8_%D8%AC%D9%87%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C زید بن وهب]، [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1 ابراهیم بن مالک اشتر نخعی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AC%D8%A8%DB%8C%D8%B1 سعيد بن جبير]، [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C ابن مجاهد زربن حبيش]، [http://imamalinet.net/fa/Mostabser/View/3020/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%8A-%D9%84%D9%8A%D9%84%D9%8A عبدالرحمن بن ابي ليلى]، [https://fa.wikishia.net/view/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B9%DB%8C کمیل بن زیاد نخعی]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B5%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C وليد بن عبادة بن صامت]، [[تميم بن سلمة]]، [[محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی]]، ا[[سماعیل بن رجا]]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=35878&amp;amp;KeywordTitle=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA&amp;amp;UserLanguage=en حبیب بن ابی ثابت]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=40510&amp;amp;KeywordTitle=%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%AB%D9%91%D8%A7%D8%A8&amp;amp;UserLanguage=en يحيى بن وثاب]&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ابواسحاق السبيعي]]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C عاصم بن ابی النجود] (معروفترین قاریان هفتگانه)، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%B9%D8%AF%D9%88%DB%8C زید بن اسلم]، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==&lt;br /&gt;
اشاره:&lt;br /&gt;
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و&lt;br /&gt;
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها&lt;br /&gt;
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این&lt;br /&gt;
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان&lt;br /&gt;
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین&lt;br /&gt;
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به&lt;br /&gt;
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در&lt;br /&gt;
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به&lt;br /&gt;
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،&lt;br /&gt;
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز&lt;br /&gt;
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های&lt;br /&gt;
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت&lt;br /&gt;
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛&lt;br /&gt;
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر&lt;br /&gt;
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.&lt;br /&gt;
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان&lt;br /&gt;
توضیح دهید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و&lt;br /&gt;
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی&lt;br /&gt;
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم&lt;br /&gt;
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو&lt;br /&gt;
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و&lt;br /&gt;
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در&lt;br /&gt;
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و&lt;br /&gt;
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران&lt;br /&gt;
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین&lt;br /&gt;
بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی&lt;br /&gt;
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب&lt;br /&gt;
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه&lt;br /&gt;
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها&lt;br /&gt;
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه&lt;br /&gt;
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در&lt;br /&gt;
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در&lt;br /&gt;
دماوند هستم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری&lt;br /&gt;
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده&lt;br /&gt;
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی&lt;br /&gt;
اشتغال داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟&lt;br /&gt;
===== سابقه مسجد جامع» =====&lt;br /&gt;
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را&lt;br /&gt;
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:&lt;br /&gt;
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.&lt;br /&gt;
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و&lt;br /&gt;
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور&lt;br /&gt;
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا&lt;br /&gt;
مصالح ساختمان را تأمین کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد&lt;br /&gt;
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.&lt;br /&gt;
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم&lt;br /&gt;
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را&lt;br /&gt;
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این&lt;br /&gt;
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که&lt;br /&gt;
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.&lt;br /&gt;
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید&lt;br /&gt;
و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض&lt;br /&gt;
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست&lt;br /&gt;
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار&lt;br /&gt;
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد&lt;br /&gt;
را جدی تر پیگیری کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف&lt;br /&gt;
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط&lt;br /&gt;
به دوران سلجوقیان بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها&lt;br /&gt;
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه&lt;br /&gt;
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است&lt;br /&gt;
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان&lt;br /&gt;
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد&lt;br /&gt;
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری&lt;br /&gt;
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا&lt;br /&gt;
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده&lt;br /&gt;
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان&lt;br /&gt;
گچبری ها باقی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.&lt;br /&gt;
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:&lt;br /&gt;
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد&lt;br /&gt;
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.&lt;br /&gt;
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.&lt;br /&gt;
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن&lt;br /&gt;
تشکیل می شود برپا می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی&lt;br /&gt;
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به&lt;br /&gt;
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل&lt;br /&gt;
کرامات بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم&lt;br /&gt;
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به&lt;br /&gt;
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع&lt;br /&gt;
جنازه پیوستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریاد آنروز مردم این بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رفت زدار فنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقا سید ابوالحسن جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان اهل شاهاندشت از قراء آمل بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۰۹ شمسی بود، آن سال دو حادثه مهم اتفاق افتاد، یکی&lt;br /&gt;
حادثه سیل مهیبی بود که مانند آن در سال ۶۷ آمد، در این سیل&lt;br /&gt;
خسارات زیادی بر مردم وارد آمد. من در آن زمان حدوداً ۱۷ سالم&lt;br /&gt;
بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حادثه دیگر زلزله بود. در حدود سه ماه زلزله می آمد. یادم&lt;br /&gt;
می آید شروع زلزله شب چهارشنبه ای بود. مردم از خانه ها بیرون&lt;br /&gt;
ریختند و در صحراها و باغها چادر زدند. بعدها دولت هم مقداری&lt;br /&gt;
کمک کرد و پتو و چادر آورد. مرحوم آقا سید ابوالحسن آن زمان&lt;br /&gt;
شاهاندشت بودند، به دماوند که آمدند، نماز خواندند و از اثر وجود&lt;br /&gt;
ایشان زلزله کم کم خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان خیلی فرد مقدس و عابد و زاهدی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشييع جنازه ایشان هم خیلی باشکوه بود، عده ای از مقدسین و&lt;br /&gt;
روحانیون از تهران آمده بودند، من در آن موقع جوان بودم. یادم&lt;br /&gt;
می آید که هفت، هشت تا چهار پایه گذاشتند من بالای یکی از آنها&lt;br /&gt;
رفتم و شعری را که در دماوند معمولاً در تشییع جنازه ها می خوانند،&lt;br /&gt;
خواندم. ۷ نفر دیگر هم که بالای چهارپایه های دیگر بودند صدای مرا&lt;br /&gt;
می رساندند، شعری که خواندم، اکنون نیز می خوانم تا به یادگار بماند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;لله، خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احد و صمد و فرد واجب التعظیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یعنی به نام بزرگ است خدای ابراهیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به خود ملرز، تو ای بنده خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که هم خدای کریم است و هم خدای رحیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز بی کسی کف افسوس را مزن برهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که خواجه با تو مدارا کند به لطف عمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تو در سؤال نکیرین بازگو به جواب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که من زامت خاص محمدم (ص) ز قدیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو از امام تو جویا شدند، فاش بگو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که شیعه علی (ع)ام، دین من از اوست مقیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز هر گناه که مستوجب عذاب شدی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین تشنه جگر را شفیع کن به ضمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید محمد باقر جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان عالمی فاضل بود، در مدرسه مروی درس خوانده بود، به&lt;br /&gt;
وصيت پدرش معمم شد. مثل ایشان کم پیدا می شود، بسیار با سخاوت&lt;br /&gt;
و مردم دار بود، من مانند ایشان را در مردم داری ندیدم به خاطر کار&lt;br /&gt;
مردم راحتی را بر خودش حرام می کرد، بارها شده بود، شب یا&lt;br /&gt;
نصفه شب می آمدند دنبال ایشان برای حل اختلافات خانوادگی، و&lt;br /&gt;
ایشان با کمال میل می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت و بی وقت پی کار مردم بود. اگر صدهزار تومان به ایشان&lt;br /&gt;
می دادی همه را بذل و بخشش میکرد، تا جایی که خودش اجناس را&lt;br /&gt;
نسیه خریداری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب مهم دیگر اینکه، آقای جلالی، هیچگاه با اغنياء کار&lt;br /&gt;
نداشت، همه اش خانه فقرا بود، میهمان آنها می شد. عید نوروز که&lt;br /&gt;
می شد، اولین جایی که برای دیدن می رفت خانه فقرا بود، به آنها&lt;br /&gt;
عیدی می داد، فقرا را می شناخت و مخفیانه از آنها دستگیری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ادارات از او حساب می بردند، چون به قوانین حقوقی جدید&lt;br /&gt;
هم وارد بود. مرد سیاسی بود، از رهبران نهضت ملی نفت و دوستان&lt;br /&gt;
آقای طالقانی بود. در دوره نهضت ملی نفت و مبارزات آقای کاشانی&lt;br /&gt;
و مصدق از دماوند به مجلس رفت. آن انتخابات تنها انتخابات در قبل&lt;br /&gt;
از انقلاب بود که همه در آن شرکت کردند، حتی کسانی را می شناسم&lt;br /&gt;
که کاری به کارهای سیاسی نداشتند، اما نوبت ایشان که شد، آمدند و&lt;br /&gt;
رأی دادند، می گفتند می ترسیم کناره گیری ما مسؤولیت شرعی داشته&lt;br /&gt;
باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از ایشان هر چه بگویم کم گفته ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی هم از دنیا رفت، تشییع جنازه باشکوهی شد، جنازه ایشان را&lt;br /&gt;
به شاهاندشت انتقال دادند. در مجلس ختم ایشان حضرت آقای&lt;br /&gt;
جوادی آملی حفظه الله هم سخنرانی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آقای سید جمال الدين مجد&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد از طرف آقای بروجردی به دماوند آمدند. از&lt;br /&gt;
خصوصیات ایشان در زمان امامت جماعت برقراری مستمر و بدون&lt;br /&gt;
وقفه نماز صبح و زیارت عاشورای غیر معروفه بود، صبحهای جمعه&lt;br /&gt;
هم دعای ندبه و شبهای چهارشنبه هم دعای توسل مرتب برقرار&lt;br /&gt;
بود. با آمدن ایشان مسجد سروسامانی گرفت که بحمد الله تاکنون&lt;br /&gt;
برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید مد محمد تنکابنی (ع) =====&lt;br /&gt;
عالمی فاضل و باسواد و حافظ قرآن بود. معمولاً تابستانها به&lt;br /&gt;
دماوند می آمد، بیشتر در مسجد نعیما نماز می خواند. مرحوم شیخ&lt;br /&gt;
احمد به اصحاب و مریدان خود توصیه می کرد این سید جلیل القدر را&lt;br /&gt;
تنها نگذارید، بروید پشت سر ایشان نماز بخوانید، و مردم را به&lt;br /&gt;
اینصورت تشویق میکرد تا به طرف ایشان بروند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای شیخ احمد خیلی به ایشان احترام می گذاشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-اگر علما و روحانیون دیگری را هم به یاد دارید نام ببرید. (۷)&lt;br /&gt;
- خیلی بودند، ولی مهمترین آنها مرحوم شیخ سیف الله دماوندی بود که واعظ ماهر و باسوادی بود، شیخ ابو القاسم مرائی که عالم جلیل القدری بود، مرحوم آقای موثق جیلاردی، مرحوم آقاسید جواد مدنی دشتمزاری ، خدا همه آنها را رحمت کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت ها و عزاداریها =====&lt;br /&gt;
===== عزاداری در زمان رضاخان =====&lt;br /&gt;
از دوران ممنوعیت روضه خوانی و عزاداری در زمان رضاخان بگویید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- این دوره ای که بین مردم به دوران قدغنی معروف است، به&lt;br /&gt;
مردم خیلی سخت گذشت. من آن ایام ۲۵ سالم بود و معمولاً در ایام&lt;br /&gt;
محرم به نوحه خوانی مشغول می شدم. مجالس روضه در آن سالها در&lt;br /&gt;
خانه ها تشکیل می شد. در برخی مواقع نیز مراسم سینه زنی و عزاداری&lt;br /&gt;
در زیر زمین مسجد جامع برگزار می شد؛ شام را می پختند بعد بین&lt;br /&gt;
خانه ها تقسیم می کردند، ما هم در خانه ها گردش می کردیم، و به هر در&lt;br /&gt;
خانه یکی از جوانان مأمور میشد که نگهبانی بدهد و چنانچه مأموران&lt;br /&gt;
امنیه می آمدند به ما خبر می داد، البته در بعضی موارد مأموران هم&lt;br /&gt;
آدمهای خوب و متدینی بودند و مجالس راگزارش نمی کردند، بعضی&lt;br /&gt;
افراد نیز به گرفتن مقداری پول یا غذا راضی شده و می رفتند. اما بعضی&lt;br /&gt;
نیز که عناد و لجاجت داشتند خیلی اذیت می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان مسجد جامع امام جماعت نداشت و ما در زیرزمینی&lt;br /&gt;
روضه خوانی می کردیم، ۵ یا ۶ شب که گذشت، ناگهان امنیه ها به داخل&lt;br /&gt;
مجلس ریختند، من مشغول روضه خوانی بودم یکی از امنیه ها به جان&lt;br /&gt;
من افتاد و با شلاق و لگد مرا به ساختمان امنیه برد همین جایی که الآن&lt;br /&gt;
ساختمان جدید مخابرات را ساخته اند. یک شب را در زندان ماندم تا&lt;br /&gt;
اینکه یکی از همشهریها به نام علی آقا حاجی محمد که متصدی&lt;br /&gt;
مجالس سینه زنی بود آمد و ۵۰ تومان به رئیس امنیه داد و او نیز مرا&lt;br /&gt;
آزاد کرد. اهالی محله چالکا آنطور که شنیده ام می رفتند پشت&lt;br /&gt;
کوه سرهار و عزاداری می کردند، در همان زمان مرحوم حاج غفور&lt;br /&gt;
حاج حسینی چراغ دار بود؛ می آمد دنبال من و با هم به خانه های مردم&lt;br /&gt;
می رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره اول =====&lt;br /&gt;
رئیس امنیه به روستاها و محلات سر می زد و اگر مجلسی برقرار&lt;br /&gt;
بود بهم می زد؛ یکی از شبها به اوره رفت دید خبری نیست از آنجا به&lt;br /&gt;
دشتمزار آمد، متوجه شد چراغ حسینیه دشتمزار روشن است، با کمال&lt;br /&gt;
جسارت با سگی که همراهش بود وارد حسینیه شد، مرحوم آقاسید&lt;br /&gt;
جواد مدنی روحانی محل در مجلس بود، آنجا چه گذشت من&lt;br /&gt;
نمی دانم اما وقتی رئیس امنیه بیرون آمد رنگ پریده و دستپاچه بود،&lt;br /&gt;
آنقدر که اسب او را بر زمین زد، آنجا بود کد خدای اوره را که به همراه&lt;br /&gt;
او آمده بود سرزنش کرد که اینجا چه جایی بود که مرا آوردی؟!&lt;br /&gt;
یکی دو ماه بعد همین رئیس امنیه مأمور  خدمت در کردستان شد&lt;br /&gt;
که در هنگام عزیمت به کردستان بر اثر تصادف کشته شد!!&lt;br /&gt;
===== خاطره دوم =====&lt;br /&gt;
یکی از مأموران امنیه نیز بود که وقتی که جوانان دسته عزاداری&lt;br /&gt;
بلند کرده بودند، بیرق را از دست یکی از بچه ها به زور گرفت و با پای&lt;br /&gt;
خودش شکست همین آدم را خبر دارم این اواخر در تهران نو، مبتلا&lt;br /&gt;
به درد پا شد، که همان پایش را که سیاه شده بود قطع کردند.&lt;br /&gt;
===== خاطره سوم =====&lt;br /&gt;
یک نفر بود به نام اخلاقی که منزل او در کنار حسینیه چالکا بود،&lt;br /&gt;
مادر متدین و مؤمنه ای داشت، زیاد به او سفارش می کرد که به مردم&lt;br /&gt;
کاری نداشته باش!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 اما او خیلی توجه نمی کرد، در همان سال که به دماوند آمده بود از&lt;br /&gt;
مردم پول میگرفت و اجازه می داد، شب چهاردهم ماه محرم بود که&lt;br /&gt;
خانه اش آتش گرفت و بکلی اموالش از بین رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره چهارم =====&lt;br /&gt;
مسجد کمال، مسجد کوچکی است در محله درویش شاید&lt;br /&gt;
گنجایش حداکثر ۲۰ نفر را داشته باشد یکی از شبها من آنجا&lt;br /&gt;
روضه خوانی داشتم. عده ای از محله درویش بودند، بعد عده زیادی&lt;br /&gt;
هم از محله فرامه آمدند حالا من تعجب میکنم که چگونه این جمعیت&lt;br /&gt;
در آن مسجد جای گرفت.&lt;br /&gt;
===== خاطره پنجم =====&lt;br /&gt;
مرحوم حاج شیخ ابراهیم انصاری واعظ نقل میکرد، از فرامه به&lt;br /&gt;
طرف دشتمزار حرکت کردم کربلایی سلطان به من رسید و گفت، در&lt;br /&gt;
تکیه دشتمزار کسی نیست. بیخود زحمت به خودت راه نده و برگرد.&lt;br /&gt;
من از نیمه راه برگشتم و آن شب را روضه نخواندم. صبح کربلایی&lt;br /&gt;
سلطان را دیدم گریان و نالان به نزد من آمد و گفت: دیشب من سيد&lt;br /&gt;
بزرگواری را در عالم رؤیا دیدم که بسیار ناراحت بود. به من گفت تو&lt;br /&gt;
چه کار داری که مجلس روضه ما مستمع دارد یا نه! بگذار روضه&lt;br /&gt;
بخوانند ما خودمان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مدت که ۵ ۶ سال طول کشید مردم که عاشق امام حسین&lt;br /&gt;
بودند، خیلی رنج بردند، اما دست از عزاداری و عرض ادب به ساحت&lt;br /&gt;
مقدس حسینی نکشیدند و خدا می داند چقدر امام حسین در همان ایام&lt;br /&gt;
از مردم دستگیری کرد و به داد مردم رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت های عزاداری در دماوند =====&lt;br /&gt;
* مسجد جامع&lt;br /&gt;
از زمانی که آقای مجد به دماوند آمدند هیأتی در دماوند تشکیل&lt;br /&gt;
شد با نام متوسلین به چهارده معصوم که از حدود ۴۰ سال قبل تا کنون&lt;br /&gt;
ادامه دارد، این هیأت شبهای پنجشنبه برقرار می شود، بنده که مؤسس&lt;br /&gt;
این هیأت بوده ام هنوز هم افتخار دارم شبهای پنجشنبه در مسجد&lt;br /&gt;
جامع، هیأت را به یاری دیگر دوستان اداره کنم. علاوه بر این شبهای&lt;br /&gt;
محرم و صفر (۶۰ شب) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد&lt;br /&gt;
روضه خوانی برقرار است. حتی ولادت و شهادت بزرگوارانی مانند&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه سیدالشهداء را هم، مراسم&lt;br /&gt;
مختصری برگزار میکنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان هم سالهای سال است بعد از نماز ظهر و عصر جلسه&lt;br /&gt;
قرائت و تجوید قرآن برقرار می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محلات دماوند =====&lt;br /&gt;
در سالهای قبل هر محلی هیأت های جداگانه داشت که برخی از&lt;br /&gt;
آنها مخصوص همان محل بود، بعضی از هیأتها نیز در محلات دماوند&lt;br /&gt;
بصورت گردشی اداره می شد، مؤسس این هیأت، مرحوم حجة&lt;br /&gt;
الاسلام حاج شیخ ذبیح الله رفیعی بود که خیلی از مردم ما به او مدیون&lt;br /&gt;
هستند، الآن هم این هیأت بعد از حدود ۳۰ سال شبهای جمعه ادامه&lt;br /&gt;
دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیأتهای دیگری نیز در خانه ها و امامزاده های دماوند در روزهای&lt;br /&gt;
اول، سوم پانزدهم، و بیستم هر ماه برگزار می شود که من و دوستان&lt;br /&gt;
دیگر آن جلسات را اداره میکنیم که شرکت کنندگان آن بیشتر بانوان&lt;br /&gt;
هستند. این جلسات حدود ۴۰ سال است که سابقه دارد. هیأتهای&lt;br /&gt;
مسافرتی هم به مشهد و شهرهای زیارتی مانند قم و حضرت&lt;br /&gt;
عبد العظیم بود که کم و بیش هنوز ادامه دارد. من خودم از این نوکری و&lt;br /&gt;
خدمتگذاری خیلی استفاده های مادی و معنوی کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كرامت بزرگان =====&lt;br /&gt;
امامزاده ای هست در روح افزا به نام «سیده فضه خاتون» که از نوادگان&lt;br /&gt;
موسى بن جعفر (ع) است. زمانی من پایم خیلی درد گرفته بود به طوری&lt;br /&gt;
که دیگر رفتن به امامزاده فضه خاتون برایم مشکل شده بود و&lt;br /&gt;
نمی توانستم بروم و روضه بخوانم. بعد از سفری که به مشهد مقدس&lt;br /&gt;
داشتم، چند تا شیشه عطر خریدم یکی از آنها را دادم به متولی امامزاده&lt;br /&gt;
فضه خاتون تا به ضریح خانم فضه خاتون بزند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب در خواب در همین محل امامزاده، بانوی جلیل القدری را&lt;br /&gt;
دیدم در کنار ساختمان امامزاده ایستاده، مرد میانسال و نورانی هم در&lt;br /&gt;
کنار من ایستاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری دورتر سر سه راهی روح افزا هم جوان رشید و زیبا&lt;br /&gt;
چهره ای رو به ما کرده و ما را نگاه میکند، به طرف من می آمد و گفت:&lt;br /&gt;
فلانی پایت درد میکند، بیا ترا سوار ماشین کنم من سوار ماشین شدم&lt;br /&gt;
از آن زمان تا مدت زیادی پایم خوب شد و من دیگر زیارت آن مرقد&lt;br /&gt;
مطهر را تا موقعی که توان داشتم ترک نکردم. حالا هم با اینکه دیگر&lt;br /&gt;
نمی توانم اگر فرصتی پیدا کنم حتماً برای زیارت به آنجا می روم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چند خاطره شنیدنی =====&lt;br /&gt;
===== سفر رضاشاه به دماوند =====&lt;br /&gt;
در ایام نوجوانی من بود که رضاخان به دماوند آمده بود، ظاهراً&lt;br /&gt;
قرار بود ابتداء خط آهن تهران - شمال از دماوند بگذرد و رضاشاه&lt;br /&gt;
برای بررسی اوضاع منطقه و نیز بازدید از جاده هراز به دماوند عزیمت&lt;br /&gt;
کرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز یادم هست برف بسیار شدیدی هم باریدن گرفته بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم گفته بودند باید پیش کش و قربانی بیاورند، میرزا محمد&lt;br /&gt;
کدخدا رفته و گاو مردنی و پیری را آورده بود، طاق شالی هم روی&lt;br /&gt;
سرش انداخته بود و آورده بود که قربانی کند، رضاخان جریان را&lt;br /&gt;
فهمید و بسیار ناراحت شد و با حالت قهر از دماوند رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جناب دماوندی =====&lt;br /&gt;
جناب دماوندی از آدمهایی بود که در خوش صدائی نظیر&lt;br /&gt;
نداشت ۶۰ ساله بود که در احمد آباد اذان می گفت، صدایش به&lt;br /&gt;
دماوند می رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجاتهای او در سحرهای ماه رمضان از رادیو پخش می شد&lt;br /&gt;
اشعار عرفانی و مذهبی را با صدای بسیار حزين و روحبخشی&lt;br /&gt;
می خواند و الحق سرآمد همه اقران خودش بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره ای از زمان تبعید رضاشاه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاطرم هست رضاخان را که از ایران برده بودند، مردم کمی&lt;br /&gt;
نفس کشیدند و از آزادی بیشتری برخوردار شدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان برخی از زنان رؤسای ادارات دماوند بی حجاب به&lt;br /&gt;
خیابان می آمدند، مرحوم حاج انوری شعری گفته بود خطاب به امام&lt;br /&gt;
زمان(عج) که از اوضاع زمانه شکایت کرده بود، مـن جلوی مغازه&lt;br /&gt;
مرحوم آقا سید على تنکابنی پسر آیت الله تنکابنی بالای چهارپایه ای&lt;br /&gt;
رفتم و شعر او را خواندم که برخی از ابیات آن در خاطرم هست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروع کردم به خواندن دیدم چند تا از زنهای بی حجاب&lt;br /&gt;
ایستاده اند و خیره خیره به من نگاه میکنند، شعرم را ادامه دادم تا اینجا:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مادام های شیک و مد در کوچه ها و رهگذر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در هر اداره مستشار بر مبل ها کرده مقر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر کرسی های پارلمان نطاق گشته گاو و خر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قانون ما اسلامیان رفت و شدیم شکل دگر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اُس اساس از دست رفت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای دادرس فریاد رس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا حضرت صاحب زمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها بسیار ناراحت شده و گفتند: اگر رضاشاه بود حالا پوست از&lt;br /&gt;
سرت می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از حسین بابا مشکین گفتید، این نام شاید الآن برای خیلی از&lt;br /&gt;
نوجوانان ما و حتی بزرگان ما نا آشنا باشد و اگر ممکن است مقداری از&lt;br /&gt;
اشعار او را برایمان بخوانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرشد حسین بابا مشکین (۸) یکی از بهترین شاعران و سخنوران&lt;br /&gt;
زمان قاجار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اشعار بسیار زیبایی دارد که همه آنها در دستگاههای موسیقی&lt;br /&gt;
قابل اجراست که الآن کمتر کسی می تواند آنها را بخواند و اجرا کند،&lt;br /&gt;
الآن هم ممکن است در گوشه و کنار تهران باشند کسانی که آشنا باشند&lt;br /&gt;
به شعرهای او، اما مردم دیگر نمی توانند از عهده سینه زدن همراه با این&lt;br /&gt;
اشعار برآیند، حتی این کار برای بیشتر مداح ها هم سخت است. یکی&lt;br /&gt;
از شاگردان حسین بابا او را بعد از مرگش خواب دید که تاجی زیبا بر&lt;br /&gt;
سر دارد، از او سؤال کرد این چیست؟ گفت: اینها صله اربابم امام&lt;br /&gt;
حسین (ع) است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طومارهای او همان موقع بسیارگران بود و به قیمت ۵ تومان&lt;br /&gt;
آنروز دست به دست می شد. او چند رقم نوحه دارد مانند چارپاره&lt;br /&gt;
رسته زمینه و زمینه و... که من الآن به علت عدم تکرار خیلی از آنها از&lt;br /&gt;
یادم رفته است. البته اگر کسی بخواند نمی تواند خوب اجرا کند، این&lt;br /&gt;
شعرها همراه با آهنگ آن باید ضبط شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخی از اشعار حسین بابا مشكين =====&lt;br /&gt;
===== بهاریه =====&lt;br /&gt;
که گویا یکی از سالها محرم و عید نوروز با هم مقارن و مصادف&lt;br /&gt;
شده بود، سروده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بهار آمد نوبهار آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلبل بیدل در نوا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراه با سینه زنی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرا یاد از داغداران و گلعذاران کربلا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بزن بلبل دست غم بر سر&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از غم مرگ اکبر و اصغر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مجلس يزيد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت زینب خطاب به یزید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزید این زاده زهراست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزیز خالق یکتاست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزیدا چوب و بردار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از لب لعل شاه شهیدان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بکن شرمی، ای لعينا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای ز روی ختم رسولان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طين والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگر بر این لب و دندان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تلاوت می کند قرآن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لب خشکیده عطشان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مزن ای لعین&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آو با چوب کین&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر این لعل لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی بر این لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوسه زد حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی میازار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای ستم گستر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زاده زهراست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه اوادنی است&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شافع فرداست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===== تولد امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... مست ازلی                نوشید و زجام&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی شهد شباب شادمانی               وای وای در عهد نوجوانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی پیمانه گردانش که بود؟         جبرائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساقی دورانش که بود؟           میکائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شمس و عطارد               پروین و زحل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زهره با قمر               اختران یکسر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی            هر یک به شادمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خوشدلی مدهوش       سنبلی خاموش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آسمان در عیش            اختران در جوش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ندا آمد       باید از سیلی روی اطفالت نیلگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگفتا             ز آه سکینه آسمان ترسم واژگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آخرین لحظات امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;.... عزیز جان پیغمبر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گل گلدسته حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به نی زد تکیه آن سرور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمودی این چنان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این خطبه بیان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر شام خزان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی من زاده پیغمبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من نور چشم حیدرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه دینم (۲) بی معینم دل غمینم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی خون خدای اکبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا کسی دادش جواب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از آن گروه بی حساب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آری آری حرمله دادش جواب...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعرها به علت اینکه مشکل است چاپ نمی شود، از طرفی&lt;br /&gt;
برای مقداری شبهه است که آیا خواندن اینگونه اشعار صحیح است یا&lt;br /&gt;
نه ؟ لذا کسانی هم آمدند اما من برای یاد دادن به آنها اقدام نکردم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر از لحاظ شرعی مشکل نباشد لازم است عده ای به حفظ و&lt;br /&gt;
اجراء این اشعار همت گمارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدا عمری بدهد تصمیم دارم برخی از اینها را جمع آوری&lt;br /&gt;
کنم تا حداقل شعرهایش برای حفظ میراث گذشتگان به یادگار بماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تشکر از زحمتی که متقبل شدید و علیرغم کسالت اوقات&lt;br /&gt;
شریفتان را در اختیار ما قرار دادید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باب را بدین امید گشوده ایم تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه هائی&lt;br /&gt;
از ناگفته های ایام قدیم را باز گفته باشیم تا بدانند نیاکان آنها چگونه در&lt;br /&gt;
برابر تندباد هجوم فرهنگی دشمن چون سرو مقاوم ایستادگی کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) راد مرد فضیلت و تقوا مرحوم حاج عبدالله توسلی از بزرگمردان کم نظیر بود، و در سخاوت و پیشقدمی در کار خیر زبانزد خاص و عام. هر جا سخن از کمک به بنای مسجد، حسينيه، بیمارستان مدرسه و دستگیری از ایتام و فقرا و مستمندان بود، حاج عبدالله آنجا حاضر بود. این مرد خدا در سال ۱۳۵۵ دار فانی را وداع گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) مرحوم حضرت آية الله شیخ احمد داودی دماوندی از مفاخر دانشمندان دماوند و زهاد و عباد زمان خود بود که حدود ۷۱ سال قبل دار فانی را وداع گفت. به یاری خدا در فرصتی مناسب از شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگ سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) مرحوم آقاسیدابوالحسن جلالی معروف به آقاسیدابوالحسن مجتهد در تقوا و زهد و کرامات مشهور بود. از آن بزرگوار حکایات و کراماتی را نقل میکنند که در جای خود خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) مرحوم حضرت سیدالانام حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد باقر جلالی الگو و نمونه اخلاق اسلامی پناه مستمندان و بیچارگان که خاطره خوش آن بزرگ مرد هنوز توجه مردم دماوند و اطراف آن را به خود معطوف داشته است. ایشان عالمی سیاستمدار و آگاه بود که در دوره هفدهم نهضت ملی نفت با اکثریت به نمایندگی از طرف مردم دماوند و فیروزکوه به&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی راه یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرحوم آیت الله سید جمال الدین مجد فرزند مرحوم حوم مجدالعلماء زنجانی، عالمی فاضل بود که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به دماوند آمده و منشأ خدمات کثیره ای در این شهرستان شدند، آن مرحوم سال گذشته از دار فانی رخت بر بستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(6) مرحوم حضرت آية الله سید محمد تنکابنی - حافظ قرآن و عالم پرهیزگاری بود که ایام تابستان را به دماوند می آمد و در ایامی که در دماوند امام جماعت نبود، اقامه جماعت می فرمود. ایشان صاحب تأليفات علمی ارزشمندی است؛ از جمله حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری که&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آغا بزرگ درالذریعه از آن یاد کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) علاوه بر عالمان فاضلی که نام آنان به عنوان امام جماعت مسجد جامع آمد، خطبا، و دانشمندان فاضل دیگری بودند که به یاری خدا ذکر آنان در شماره های آینده خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) مرشد حسین بابا مشکین از زمره شاعران و سخن سرایانی است که علاوه بر اشتغال به کار، به شعر و شاعری می پرداخته است. وی از جمله درویشان اختیار منزل چهارم از منازل درویشان است که وکیل عدلیه بوده و در فن سخنوری بهترین شاعر و استاد این فن در زمان خود بوده است.&lt;br /&gt;
وی سخنور ماهر و نقال معروف و درجه یک ایران بود که طومارهای وی بسیار معروف است. رمضان در فرهنگ مردم / ۲۴۴ و ۲۴۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها ==&lt;br /&gt;
اشاره: سفرنامه هایی راکه خارجیها دربارهٔ ایران نوشته اند، و در آن از&lt;br /&gt;
اوضاع سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ و آداب کشور&lt;br /&gt;
عزیز ایران سخن به میان آورده اند. یکی از منابع مهم تحقيق و جستجو&lt;br /&gt;
در پیشینه تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم است. اگرچه بسیاری از آنان&lt;br /&gt;
کم و بیش با دیده طمع و آلوده به اغراض سیاسی به ایرانیان نگریسته اند&lt;br /&gt;
اما می توان از نوشته های آنان به حقایقی پی برد که شاید در کمتر نوشته&lt;br /&gt;
و پاکتابی از نویسندگان وطنی یافت شود. بخصوص اینکه اکثر آنان از&lt;br /&gt;
دانشمندان و شرق آگاهان و ایران شناسانی بوده اند که آثار آنان مبتنی بر&lt;br /&gt;
تحقیقات وسیع و دقیقی است. بدین لحاظ ما در مطالعه و تحقیق برای&lt;br /&gt;
شناسایی شهرستان دماوند به این سفرنامه ها بعنوان یک منبع مهم&lt;br /&gt;
تحقیق نگریستیم و بدان روی آوردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این پس به تناوب، برخی از مطالبی راکه این سفرنامه ها درباره&lt;br /&gt;
دماوند» دارند، در اختیار شما قرار می دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که اطلاعات ارزشمندی را از این رهگذر برای شما به ارمغان&lt;br /&gt;
بیاوریم.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واحد مطالعه و تحقیق مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفری به دربار سلطان صاحبقران کتابی است که دکتر&lt;br /&gt;
هینریش بروگش» در سال ۱۸۶۱ اواسط سلطنت ناصر الدین&lt;br /&gt;
شاه نوشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفرنامه یکی از سفرنامه های مهم و مفصلی است که&lt;br /&gt;
توسط این دانشمند آلمانی به رشته تحریر در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرق شناسی بزرگ بود&lt;br /&gt;
که سالها معاونت موزه مصر در برلین را به عهده داشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در سال ۱۸۵۹ (۱۳۵ سال قبل) بعنوان مستشار از طرف&lt;br /&gt;
دولت پروس عازم ایران شد و یک سال بعد در سال ۱۸۶۰ با&lt;br /&gt;
مرگ سفیر پروس به مقام سفارت رسید. (۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر حاصل دو سال و اندی مطالعات و یادداشتهای&lt;br /&gt;
سفر اوست. در این کتاب او ماجرای صعود خود به قله پرشکوه دماوند و بازدید از شهر دماوند آن را بازگو می کند. در اینجا لازم&lt;br /&gt;
است از دوست گرامی آقای علیرضا مختاری که زحمت&lt;br /&gt;
فیش برداری و استخراج این مطالب را تقبل کردند، سپاسگزاری&lt;br /&gt;
نماییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در راه دماوند =====&lt;br /&gt;
... از گردنه گذشتیم و به طرف دره هراز سرازیر شدیم تا راه&lt;br /&gt;
دماوند را ادامه دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موازات راهی که از گردنه به رودخانه هراز می پیوست&lt;br /&gt;
جویبارهایی وجود داشت که آب صاف و زلال برفهای کوه را به&lt;br /&gt;
رود هراز می ریخت و روی رودخانه در این قسمت پلی سنگی&lt;br /&gt;
وجود داشت و در نزدیکی پل قهوه خانه با صفایی بود که در آن&lt;br /&gt;
چای و قلیان به مسافران خسته و گردآلود می دادند. قریب&lt;br /&gt;
نیم ساعت در هوای خنک و زیر سایه قهوه خانه استراحت&lt;br /&gt;
کردیم. در مدتی نسبه طولانی، راه بی پایانی را که از دره هراز&lt;br /&gt;
می گذشت طی کردیم. در این دره جز کوه و سنگ چیز دیگری&lt;br /&gt;
دیده نمی شد. در بعضی از نقاط جویها و نهرهایی از کوه به&lt;br /&gt;
طرف رودخانه سرازیر بودند. بالاخره از جلوی کاروانسرایی به&lt;br /&gt;
نام کاموج» عبور کردیم و پس از طی یک راه سر بالا و با شیب&lt;br /&gt;
زیاد و گذشتن از یک گردنه به امامزاده (۲) هاشم که مرتفع ترین&lt;br /&gt;
نقاط این منطقه به شمار می رود رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هائی بسیار جالب در حیاط&lt;br /&gt;
مسجد دیده میشد که من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
نفیسی را مشاهده نکرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسیار زیبایی در آن طرف&lt;br /&gt;
کوه دیده می شد که تا دماوند ادامه داشت. در نزدیکی کوه ابتدا&lt;br /&gt;
دشت سرسبز و خرم وسیعی قرار داشت که در آن عشایر و ایلات&lt;br /&gt;
چادر زده بودند. از امامزاده هاشم از راه خطرناکی به طرف دشت&lt;br /&gt;
پایین آمدیم. چندبار نزدیک بود با اسب به اعماق دره پرتاب&lt;br /&gt;
شویم ولی بخت یاری کرد و بدون هیچ حادثه ای به دشت&lt;br /&gt;
رسیدیم(۳) و در آنجا پس از ساعتی راه پیمایی و گذشتن از چند&lt;br /&gt;
ارتفاع دیگر بالاخره شهر دماوند را که در میان انبوه درختان&lt;br /&gt;
سرسبز محصور شده بود، مقابل خود یافتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزارع نزدیک دماوند روستاییان مشغول درو کردن&lt;br /&gt;
محصول خود بودند و به عادت و رسم معمول مقداری&lt;br /&gt;
خوشه های گندم را جلو آوردند و پیشکش دادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمان سیاه شده بود و پوشیده از ابرهای تیره بود. به طوری که&lt;br /&gt;
هر لحظه انتظار رگبار شدیدی را داشتیم ولی بدون آنکه حتی&lt;br /&gt;
قطره ای باران بیاید به دماوند رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در آستانه ورود به دماوند =====&lt;br /&gt;
چیزی که در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود&lt;br /&gt;
جلب می کرد باغهای وسیع و پر از درخت میوه و آب فراوانی بود&lt;br /&gt;
که در نهرهای کوچه و خیابانهای دماوند جاری و موجب آبادانی&lt;br /&gt;
این منطقه شده بود. خانه های دماوند تعدادی از خشت و گل و&lt;br /&gt;
تعدادی با سنگ ساخته شده اند. سه برج بلند که سقفهای&lt;br /&gt;
نوک تیزی دارند، از فاصله های دور و پس از انبوه درختان به&lt;br /&gt;
چشم می خورند و شباهت زیادی به برجهای اروپا دارند، و&lt;br /&gt;
برج دیگری در بالای تپه مشرف به شهر ساخته شده است که&lt;br /&gt;
خیلی خوش منظره و زیبا است (۵).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اهالی دماوند که در تهران برای کار پیشخدمت باشی&lt;br /&gt;
سفارت به آنجا مراجعه کرده بود و با او آشنا شده بودیم به ما&lt;br /&gt;
برخورد و دعوت کرد به خانه و باغ او برویم و به رسم معمول در&lt;br /&gt;
ایران شروع به تعارف کرد که منزل متعلق به خودتان است. دعوت&lt;br /&gt;
او را پذیرفتیم و طولی نکشید که چادرهای خود را در وسط باغ او&lt;br /&gt;
برپا کردیم. این باغ گود بود و از در که وارد آن می شدیم&lt;br /&gt;
می بایستی ده پله را به طرف پایین می رفتیم که به زمین آن برسیم&lt;br /&gt;
و چون تعدادی از این پله ها خراب شده بود ناچار بودیم از&lt;br /&gt;
ارتفاعى نسبة بلند پایین بپریم قاطرها و چهارپایان از این راه&lt;br /&gt;
نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از دیوار کوتاه طرف دیگر باغ،&lt;br /&gt;
با بارهایشان آمدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ظهر و شب آن روز را در زیر چادرهای خود در آن&lt;br /&gt;
هوای بسیار لطیف و تمیز دماوند استراحت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
چند نوبت طبقهای چوبی بزرگی را پر از میوه های باغ کرد و برای&lt;br /&gt;
ما آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== گردش در شهر دماوند و توصیف آن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمدیم و در&lt;br /&gt;
کوچه های تنگ آن شروع به حرکت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
راهنمایی ما را در این گردش به عهده داشت و نقاط دیدنی دماوند&lt;br /&gt;
را نشان می داد. صاحب باغ که راهنمای ما بود میزان مالیات&lt;br /&gt;
سرانه ای را که هر خانوار می پرداخت بدرستی نمی دانست و با&lt;br /&gt;
ناراحتی می گفت که در دماوند متأسفانه یک محله مخصوص&lt;br /&gt;
یهودیان وجود دارد که از بخت بد در نزدیکی باغ اوست. (۶) دره&lt;br /&gt;
دماوند را به طرف پایین طی کردیم و به نخستین مسجد سر راه که&lt;br /&gt;
برجی بلند داشت رسیدیم. این برج آجری است و شباهت زیادی&lt;br /&gt;
به برج طغرل معروف شهر ری دارد. سقف آن دارای پنجره هایی&lt;br /&gt;
برای روشنایی است که شیشه های آبی و سبز رنگ آن بیشتر&lt;br /&gt;
شکسته اند در حالیکه این شیشه ها که متعلق به قرون قبل هستند&lt;br /&gt;
ارزش زیادی دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان اصلی مسجد از این برج جدا و مشتمل بر دو قسمت&lt;br /&gt;
عمود برهم است. یک قسمت آن محوطه بزرگی است که اختصاص به اجتماع مردم و برگزاری نماز دارد و جلوی قسمت دوم که سقف مرتفعی است پرده آویخته اند. پشت پرده یک عماری بزرگ که با طاق شال تزیین شده است در گوشه ای دیده می شود. از این عماری و پرچمهای سیاه اطراف آن برای مراسم عزاداری ماه محرم استفاده می کنند (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین مسجد، برج کوچکتری دارد که آن را از سنگ و گل&lt;br /&gt;
ساخته اند. برج هنوز نیمه تمام است و بالای آن چوب بستهایی&lt;br /&gt;
دیده می شود که ظاهراً برای تکمیل بنا زده اند (۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومین مسجد که آن هم برج مخصوصی دارد خیلی قدیمی به&lt;br /&gt;
نظر می رسد و به علت قدمت متاسفانه آن را متروک گذارده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر کاشیهای ساختمان مسجد افتاده است یا آنها را کنده و&lt;br /&gt;
فروخته اند. به علت آنکه از مسجد استفاده ای نمی شود به ما&lt;br /&gt;
اجازه دادند با کفش از داخل آن بازدید کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حیاط مسجد قبوری بسیار قدیمی دیده می شود که&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هایی بسیار جالب دارند و&lt;br /&gt;
من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده&lt;br /&gt;
نکرده ام. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که بعد از بازدید از دماوند به باغ محل اقامت خود باز&lt;br /&gt;
می گشتیم انتظار داشتیم که چاروادارها و نوکران بار و بنه را بسته و&lt;br /&gt;
آماده حرکت باشند و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در دماوند بمانیم و ساعت نه صبح روز بعد حرکت کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراه ما آمد. سر راه از چند&lt;br /&gt;
بنای دیگر و یک امامزاده دیدن کردیم که کاشیکاری و کتیبه های&lt;br /&gt;
بسیار زیادی داشت ولی این کتیبه ها در حال فروریختن بودند و&lt;br /&gt;
قسمتهایی از آنها خراب شده بود یا عمداً سودجویان آنها را&lt;br /&gt;
خراب کرده بودند تا کاشی های پرارزش آنها را به سرقت ببرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال وجود این مساجد و بناهای قدیمی نشانه آن بود که&lt;br /&gt;
دماوند شهری قدیمی و تاریخی است که در دوران گذشته&lt;br /&gt;
هم عظمت و شکوه داشته است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله&lt;br /&gt;
اعراب می رسد و گفته می شود که لشکریان اسلام در سال ۳۰&lt;br /&gt;
هجری قمری و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف&lt;br /&gt;
کردند. (۱۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) مقدمه مترجم مهندس کردبچه بر سفرنامه دکتر هینریش بروگش / ۲ - ۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) امامزده هاشم از احفاد امام حسن مجتبی(ع) است که در راه رسیدن به مرو به قصد پیوستن به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این منطقه به شهادت رسید و مدفون گردید. کسانی که از جاده هراز به شمال یا مشهد مسافرت کرده اند، در ۱۷ کیلومتری رودهن پس از تونل بزرگی که&lt;br /&gt;
بعد از آبعلی وجود دارد این امامزاده را دیده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) این دشت، همان دشت مشاء است که از مناطق جلگه ای و وسیع و حاصلخیز دماوند است؛ هوای خوش آن هر ساله هزاران نفر را به طرف خود می کشد. این دشت در ۱۰ کیلومتری دماوند واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) منظور وی از این برج دو امامزاده عبدالله و عبیدالله در کنار حسینیه محله درویش و امامزاده دیگری است که در کنار اداره دادگستری کنونی قرار دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) این بنا که به نظر بروگش برج آمده است، همان مقبره عارف نامدار شیخ شبلی است که قبل از گرایش وی به عرفان و تصوف حاکم «دماوند» بوده است. ما در شماره های آینده پیرامون زندگانی این عارف گرانقدر به تفصیل سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) محله یهودیان در شمال دماوند در محله درویش وجود داشت، حضور یهودیان در دماوند و حومه آن به قرنها قبل بر می گردد. در بیش از ۴۰ سال قبل یهودیان از دماوند هجرت کرده و به شهرها و بعضاً کشورهای دیگر (مانند فلسطین اشغالی) کوچ کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) با توجه به توصیفی که سیاح مزبور از این بنا می کند، به احتمال قوی، این بنا همان امامزاده معروف عبدالله است که در جنب حسینیه محله درویش واقع شده است. اینکه وی برج مزبور را به برج طغرل در شهر ری شباهت می کند و نیز خبر از وجود عماری بزرگ (که در زبان محلی به&lt;br /&gt;
نخل معروف است می دهد، گواه بر این است که منظور از «مسجد» همان حسینیه محله درویش است. امروز نیز باستانشناسان سازمان میراث فرهنگی بر شباهت زیاد این برج گنبد با برج طغرل اتفاق&lt;br /&gt;
دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) این مسجد نیز همان امامزاده ای است که در کنار امامزاده عبدالله در حسینیه محله درویش واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) این بنا همان امامزاده ای است که جنب اداره دادگستری واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) ظاهراً هینریش بروگش فقط از محله درویش و بناهای امامزاده های آن محل دیدن کرده است، چرا که از مسجد جامع دماوند، مقبره شیخ شبلی، مغازه ها و خیابانهای دماوند و ... نامی به میان نیاورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آشنایی با آداب و رسوم مردم دماوند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ماه رمضان در فرهنگ مردم دماوند =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مقدمه:&lt;br /&gt;
آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ&lt;br /&gt;
مردم است و از آنجا که این آداب و رسوم ریشه دینی دارد، مورد&lt;br /&gt;
توجه همگان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان مردم یکپارچه برای انجام تکالیف شرعی&lt;br /&gt;
آماده می شوند و در جهت به جای آوردن این وظایف هر&lt;br /&gt;
جمعیت و هر گروهی با آداب و تشریفات خاص خود، مراسم&lt;br /&gt;
رمضان را برگزار می کنند. در گذشته این آداب و رسوم از غنای&lt;br /&gt;
ویژه ای برخوردار بوده و مردم با شور و شوق بیشتری آداب&lt;br /&gt;
رمضان را به جا می آورده اند. اما امروزه با هجوم عوارض&lt;br /&gt;
فرهنگ بیگانه و مشکلات زندگی شهری و ماشینی، آداب و&lt;br /&gt;
مراسم رمضان کم رنگ تر و حتی بسیاری از آنها فراموش شده&lt;br /&gt;
است. شاید شما برادر و خواهر عزیز که در چند سطر دیگر&lt;br /&gt;
مطالبی را پیرامون رمضان در فرهنگ مردم دماوند می خوانید&lt;br /&gt;
اکثر این آداب و رسوم را به یاد نداشته باشید. به هر تقدیر، بیان&lt;br /&gt;
گوشه ای از این آداب، یادکردی است از گذشته نه چندان دور؛&lt;br /&gt;
باشد که گامهای مؤثرتری را در ثبت و ضبط فرهنگ مردم این&lt;br /&gt;
خطه که چون دیگر شهرهای میهن اسلامیمان ریشه در فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلام دارد برداریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۱ - روشهای بیدار شدن در سحر =====&lt;br /&gt;
از قدیم الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک&lt;br /&gt;
رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال قدیم&lt;br /&gt;
مخصوص سحر از وسایل و روشهای گوناگونی استفاده&lt;br /&gt;
می کردند. بعضی از این روشها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ&lt;br /&gt;
شده است. اما حکایت آنها شنیدنی و جالب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان&lt;br /&gt;
شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&lt;br /&gt;
در اغلب شهرهای کشورمان اغلب مردم بخصوص پیرمردان&lt;br /&gt;
و پیرزنان از روی ستارگان و محل و موقعیتشان سحر را تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند. مردم هر شهر و دیاری برای ستارگان سحری&lt;br /&gt;
اصطلاحات و نامهای خاص خود را دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مجموعه ستاره هایی که وقت سحر را با آنها تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند مجموعه ستاره های گز و ترازو هستند که از دو&lt;br /&gt;
قسمت تشکیل شده اند. قسمت اول از دو ستاره درخشان به&lt;br /&gt;
فاصله یک گز» (۱) و قسمت دوم ستاره هایی شبیه به میزان ترازو و&lt;br /&gt;
به همین دلیل به آنها ستارگان گز و ترازو گویند. رسیدن ستاره&lt;br /&gt;
روشن» یا «سهیل به مقابل این مجموعه دلیل بر فرارسیدن صبح&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند به این ستاره شاهنگ تراز و گویند. شاهنگ همان&lt;br /&gt;
میزان (۲) تراز و است. مردم دماوند از روی ستاره شوکش» (۳) یا&lt;br /&gt;
ستاره راه مکه و ستاره ششک که شش ستاره نزدیک به همند و&lt;br /&gt;
جای ثابتی در آسمان دارند سحر را تشخیص می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم ما سال گیلان نیز مثل مردم دماوند سحر را از روی ستاره&lt;br /&gt;
ششک» تشخیص می دهند (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بانگ خروس =====&lt;br /&gt;
یکی از راههایی که از قدیم الایام مردم برای بیدار شدن در&lt;br /&gt;
سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو&lt;br /&gt;
وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، مخصوصاً&lt;br /&gt;
خروس سفید چهل تاج که آن را نشانه خیر و برکت می پنداشتند.&lt;br /&gt;
افسانه ای درباره خروس سفید در بین مردم متداول است که&lt;br /&gt;
شنیدنی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: در عرش الهی خروس سفید بزرگی هست که دمادم&lt;br /&gt;
سحر و اذان صبح چشمانش را روی هم می گذارد و بالهایش را به&lt;br /&gt;
هم می زند و با صدای بلند اذان می گوید. صدای اذان خروس که&lt;br /&gt;
به گوش خروسهای زمینی می رسد همه خروسها به تقلید از&lt;br /&gt;
خروس عرش، شروع به خواندن می کنند و مردم را از وقت سحر&lt;br /&gt;
باخبر می سازند. مردم دماوند» می گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خروس، شب هنگام پنج مرتبه هر نیم ساعت به نیم ساعت می خواند در اصطلاح محل هر نوبت خواندن خروس را یک پنجمی می گویند.&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی اول - زنان خانه از خواب بیدار شده و مشغول پختن سحری می شوند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی دوم - سماور زغالی را آتش می اندازند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی سوم - همه اعضای خانواده بیدار می شوند و&lt;br /&gt;
سحری می خورند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی چهارم - چای می خورند و دهانشان را می شویند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی پنجم با بلند شدن بانگ خروس در این آخرین نوبت دیگر حق خوردن ندارند و در این هنگام صدای اذان بلند می شود. (۵)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تیر در کردن =====&lt;br /&gt;
در دماوند سابقاً اعلام وقت سحر را تفنگچیها با تیر در کردن&lt;br /&gt;
به اطلاع مردم می رساندند. این عمل بیشتر توسط شکارچیان&lt;br /&gt;
انجام می گرفت و عقیده داشتند با این کار کفاره حیواناتی را که در&lt;br /&gt;
ماه رمضان شکار کرده اند می دهند. ناگفته نماند شکار کردن در&lt;br /&gt;
ماه رمضان مکروه و بدیمن است و تا آنجا که ممکن است از&lt;br /&gt;
شکار کردن در این ماه پرهیز می کنند. بعدها اداره امنيه&lt;br /&gt;
ژاندار مری با شلیک تیر وقت سحر و افطار را اعلام می کرد. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صدای مناجات =====&lt;br /&gt;
در دماوند از قدیم الایام رسم براین بوده است که از دو ساعت&lt;br /&gt;
مانده به سحر از گلدسته مسجد جامع دماوند صدای مناجات&lt;br /&gt;
مناجات خوان بلند می شود و با صدای خوش آهنگ وی مردم&lt;br /&gt;
برای خوردن سحری و انجام فریضه صبح از خواب برمی خیزند.&lt;br /&gt;
در ابتدا گوشه هایی از مناجات حضرت سجاد(ع) در صحیفه و&lt;br /&gt;
مناجات منظوم علی (ع) قرائت می شد. و اکنون مداحان و&lt;br /&gt;
مناجات خوانان اشعار فارسی را قرائت می کنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رسم حدود ۴۰ سال است در شهر دماوند و اطراف آن&lt;br /&gt;
معمول است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۲- کیسه مراد =====&lt;br /&gt;
در کیلان دماوند، هرکس حاجتی داشته باشد روز بیست و&lt;br /&gt;
هفتم ماه رمضان کیسه مراد می دوزد. برای دوختن کیسه مراد&lt;br /&gt;
شخص حاجتمند از مادر خود و در صورتیکه مادرش از دنیا رفته&lt;br /&gt;
باشد از یکی از زنان بستگانش مثل خاله یا عمه اش درخواست&lt;br /&gt;
می کند کیسه مراد برایش بدوزد. آن زن روز بیست و هفتم یک&lt;br /&gt;
چارک پارچه که از جنس ابریشم نباشد با سوزنی که قبلاً با آن کار&lt;br /&gt;
نکرده اند به مسجد می برد و بین دو نماز ظهر و عصر کیسه مراد را&lt;br /&gt;
می دوزد. برای بریدن پارچه نباید از قیچی استفاده کنند و با وسیله&lt;br /&gt;
دیگری مثل چاقو یا تیغ پارچه را می برند. معتقدند اگر با قیچی&lt;br /&gt;
پارچه کیسه را ببرند به حاجتشان نمی رسند. نخی هم که با آن&lt;br /&gt;
پارچه را می دوزند باید همرنگ پارچه باشد کیسه را باید آن قدر&lt;br /&gt;
تند بدوزند تا در فاصله دو نماز که دعا خوانده می شود، دوخته&lt;br /&gt;
شود. از میان کیسه نخ سبز رنگی عبور عب می دهند و انتهای نخ را به&lt;br /&gt;
چند تکه نخ دیگر که «گل ماله» می گویند گره می زنند. بعد نخ را&lt;br /&gt;
از سکه سوراخداری که فرد حاجتمند به آن زن داده است&lt;br /&gt;
می گذرانند و سرکیسه را هم با همان نخ می بندند و به این ترتیب&lt;br /&gt;
کیسه مراد حاضر می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیسه را همراه با سکه به کسی که سفارش داده است می دهند.&lt;br /&gt;
آن شخص کیسه را نزد خود نگاه می دارد و تا زمانیکه حاجتش&lt;br /&gt;
برآورده نشده است سرکیسه را باز نمی کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از برآورده شدن حاجت سرکیسه را باز می کند و سکه&lt;br /&gt;
سوراخدار را از کیسه بیرون می آورد و در زیر لباس خود&lt;br /&gt;
می دوزد، بطوریکه دیده نشود و همیشه به همراهش باشد. مردم&lt;br /&gt;
منطقه معتقدند چنانچه سکه گم شود شخص دوباره حاجتمند&lt;br /&gt;
میشود و به آرزویش نمی رسد. در روایت دیگری از کیلان&lt;br /&gt;
دماوند آمده است: نخ سبزی را که از میان کیسه می گذرانند نخی&lt;br /&gt;
است که از روز اول ماه رمضان تا روز بیست و هفتم همراه خود به&lt;br /&gt;
مسجد می برند و هر روز بین دو نماز چهل صلوات می فرستند و&lt;br /&gt;
چهل گره به نخ می زنند. روز عید فطر هم در کیسه را باز می کنند و&lt;br /&gt;
نخ چهل گره را از کیسه در می آورند و به جای آن یک سکه&lt;br /&gt;
داخل کیسه می اندازند. آنگاه کیسه را به فاطمه نامی اگر از&lt;br /&gt;
سادات باشد بهتر است هدیه می کنند و می گویند: «این کیسه را&lt;br /&gt;
از ما قبول کن و از فاطمه زهرا (س) حاجت ما را طلب کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معتقدند اگر این کار را با نیت پاک انجام دهند، حتماً مرادشان&lt;br /&gt;
حاصل می شود (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== نان بیست و هفتمی =====&lt;br /&gt;
روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان نان مخصوصی به نام نان&lt;br /&gt;
بیست و هفتمی» دارد این نان برای رفع شر و بلا و ایجاد خیر و&lt;br /&gt;
برکت پخته می شود و در هر شهر و آبادی نامی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند معتقدند؛ در اول ماه رمضان فرشتگان دانه گندمی&lt;br /&gt;
در شکم روزه داران می گذارند تا از برکت آن دانه گندم بتوانند&lt;br /&gt;
ماه رمضان را روزه بگیرند، مردم به این گندم، گندم قناعت گویند&lt;br /&gt;
و عقیده دارند این گندم تا روز بیست و هفتم در شکمشان باقی&lt;br /&gt;
می ماند و روز بیست و هفتم همان فرشته ای که آن را در&lt;br /&gt;
شکمشان گذاشته است گندم را به بهشت باز می گرداند و به همین&lt;br /&gt;
سبب روزهای آخر ماه رمضان بیشتر گرسنه و بی طاقت&lt;br /&gt;
می شوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت نان بیست و هفتمی را با آداب خاصی می پزند&lt;br /&gt;
تا خداوند به آنان قوت بخشیده و به زندگیشان برکت دهد. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متلکهای رایج درباره روز خواران =====&lt;br /&gt;
کسانی که به عمد روزه خواری می کنند علاوه بر مجازاتهای&lt;br /&gt;
شرعی و پرداخت کفاره روزه اگر اهل آن باشند با گوشه و کنایه&lt;br /&gt;
و طنز از سوی مردم مورد بی مهری قرار می گیرند، در دماوند به&lt;br /&gt;
روز خواران گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;روزه خور دمبكي&#039;&#039;&#039; (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اندی&#039;&#039;&#039; (۱۰) &#039;&#039;&#039;بخور بترکی&#039;&#039;&#039; (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نانهای خانگی مخصوص ماه رمضان =====&lt;br /&gt;
اگرچه امروزه اکثر مردم نان خود را از نانوایی ها تهیه می کنند، اما بمناسبت ایام خاصی تنور پخت و پز نانهای خانگی داغ میشود، از جمله این ایام عید نوروز و ماه رمضان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند غیر از نان معمولی که برای سحر وافطار می پزند یکی دو تنور هم نان توتک و «خُشْكُو» برای پای چای افطار می ریزند. نان خشکو هم دو نوع است، روغنی و ساده (۱۲) (در شماره های آینده با همیاری شما بیان گوشه ای دیگر از آداب و رسوم مردم دماوند را پی خواهیم گرفت.)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) گز - واحد طول است که در قدیم معادل بیست و چهار انگشت بوده. طبق قانون مصوب سال ۱۳۰۴ یک گز برابر یک متر است. - رمضان در فرهنگ مردم / ۴۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) میزان ترازو و یا ترازوک صورت فلکی نامشخص در دو نیمکره سماوی جنوبی هستند. میزان همچنین هفتمین برج از بروج دوازده گانه سال شمسی و با مهر برابر است در اول میزان شب و روز مساوی می شود و شبها کم کم رو به بلندی می رود و از روز کاسته می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) شوکش - شب کش - شب در لهجه دماوندی «شو» تلفظ می شود کنایه از اینکه طلوع این ستاره در آسمان نشانی از طلوع صبح و کشته شدن شب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۵ - گردآوری و تألیف سیداحمد وكيليان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) رمضان در فرهنگ مردم / ۵۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) همان / ۱۲۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) همان / ۱۳۰ و ۱۳۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) دنبكي = فربه، ورم کرده و چاق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) اندی = آن قدر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۱) رمضان در فرهنگ مردم / ۱۳۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۲) اکثر قریب به تمام مطالب مندرج در رمضان در فرهنگ مردم دماوند از کتاب رمضان در فرهنگ مردم تألیف آقای سید احمد وکیلیان اقتباس شده است. روایتگر برخی از آداب و رسوم مذکور در کتاب رمضان در فرهنگ مردم آقایان غلامعلی ملا ابراهیمی و حبیب الله حبیب کاظمی هستند که به ترتیب این اطلاعات را در تاریخ آذرماه ۱۳۴۶ و آبانماه ۱۳۴۹ در اختیار مرکز فرهنگ مردم ایران قرار داده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_5&amp;diff=123</id>
		<title>فصلنامه شماره 5</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_5&amp;diff=123"/>
		<updated>2026-05-17T09:30:22Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 5، بهار 1374، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
==== هنگام صید ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده اید صیاد را که آن طعمه را بر سر قلاب&lt;br /&gt;
قرار می دهد که ماهی بیشتر دوست دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهی هم غافل از همه چیز و همه جا به طمع لقمة&lt;br /&gt;
لذيذ، دهان می گشاید و قلاب را هم می بلعد. صیاد از&lt;br /&gt;
تكان نخ قلاب می فهمد که ماهی صید شده است. اگر&lt;br /&gt;
ماهی بچه باشد با یک حرکت آن را بالا می کشد؛&lt;br /&gt;
وگرنه آن قدر قلاب را می کشد و رها می کند تا ماهی&lt;br /&gt;
خسته و بیجان میشود. آنگاه که مطمئن شد دیگر&lt;br /&gt;
ماهی توان ندارد آن را از آب بیرون می کشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین طور است حکایت ما و شیطان؛ یاد خدا»&lt;br /&gt;
همان دریاست و ما انسانها غرقه این دریای لطف و&lt;br /&gt;
محبت ایم شیطان را تحمل آن نیست که ما را در&lt;br /&gt;
دریای ذکر حق و محبت او شاداب و سرزنده ببیند.&lt;br /&gt;
پس قلاب خود را که همان آرزوهای بیهوده&lt;br /&gt;
ماست به درون آب می فرستد. این من و تو هستیم&lt;br /&gt;
که باید بهوش باشیم که مبادا و مبادا فريفته لقمة&lt;br /&gt;
ناچیزی شویم. زندگی» و «حيات» ما وابسته به یاد&lt;br /&gt;
خداست. همچنان که زندگانی ماهی به «آب». صیاد&lt;br /&gt;
دشمن در کمین است تا ما را در دام معصيتها&lt;br /&gt;
گرفتار آورد. اگر لحظه ای غفلت کنیم به طور حتم&lt;br /&gt;
گرفتار میشویم آن قدر می آورد و می برد، تا من&lt;br /&gt;
و تو» را از یاد خدا دور میکند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بیندیشید که اگر خدای ناخواسته چنین شود&lt;br /&gt;
ما به کجا خواهیم رفت و سرنوشتمان به کجا&lt;br /&gt;
خواهد انجامید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای سال جدید هستیم. از بهار قرآن و&lt;br /&gt;
عبادت رمضان اندکی بیش نیست که گذر کرده ایم و&lt;br /&gt;
به بهار طبیعت رسیده ایم این هر دو فرصتی است&lt;br /&gt;
نیک تا هوشمندانه در خود بنگریم و به پاسداری&lt;br /&gt;
از خود بپردازیم. خود ما طعمه شیطان هستیم&lt;br /&gt;
اگر از دریای یاد خدا بیرون آئیم و صیاد «دین» و&lt;br /&gt;
جان مان براى صيد ما» از «خود ما. پس بیاییم&lt;br /&gt;
در شروع سال جدید از خودمان شروع کنیم.&lt;br /&gt;
ایام زندگی تان همواره بهاری باد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مقالات این شماره از فصلنامه به موضوعات عقیدتی، فرهنگی و اجتماعی اختصاص داشت و مقالات مرتبط به دماوند در این مجلد کار نشده بود.لذا فقط به درج سخن اول  بسنده شد.&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_5&amp;diff=122</id>
		<title>فصلنامه شماره 5</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_5&amp;diff=122"/>
		<updated>2026-05-17T09:28:50Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فصلنامه شماره 5، بهار 1374، قیمت 100 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;  == سخن اول == ==== هنگام صید ====  دیده اید صیاد را که آن طعمه را بر سر قلاب قرار می دهد که ماهی بیشتر دوست دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;  ماهی هم غافل از همه چیز و همه جا به طمع لقمة لذيذ، دهان می گشاید و قلاب را هم می بلعد. صیاد از...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 5، بهار 1374، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
==== هنگام صید ====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دیده اید صیاد را که آن طعمه را بر سر قلاب&lt;br /&gt;
قرار می دهد که ماهی بیشتر دوست دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماهی هم غافل از همه چیز و همه جا به طمع لقمة&lt;br /&gt;
لذيذ، دهان می گشاید و قلاب را هم می بلعد. صیاد از&lt;br /&gt;
تكان نخ قلاب می فهمد که ماهی صید شده است. اگر&lt;br /&gt;
ماهی بچه باشد با یک حرکت آن را بالا می کشد؛&lt;br /&gt;
وگرنه آن قدر قلاب را می کشد و رها می کند تا ماهی&lt;br /&gt;
خسته و بیجان میشود. آنگاه که مطمئن شد دیگر&lt;br /&gt;
ماهی توان ندارد آن را از آب بیرون می کشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین طور است حکایت ما و شیطان؛ یاد خدا»&lt;br /&gt;
همان دریاست و ما انسانها غرقه این دریای لطف و&lt;br /&gt;
محبت ایم شیطان را تحمل آن نیست که ما را در&lt;br /&gt;
دریای ذکر حق و محبت او شاداب و سرزنده ببیند.&lt;br /&gt;
پس قلاب خود را که همان آرزوهای بیهوده&lt;br /&gt;
ماست به درون آب می فرستد. این من و تو هستیم&lt;br /&gt;
که باید بهوش باشیم که مبادا و مبادا فريفته لقمة&lt;br /&gt;
ناچیزی شویم. زندگی» و «حيات» ما وابسته به یاد&lt;br /&gt;
خداست. همچنان که زندگانی ماهی به «آب». صیاد&lt;br /&gt;
دشمن در کمین است تا ما را در دام معصيتها&lt;br /&gt;
گرفتار آورد. اگر لحظه ای غفلت کنیم به طور حتم&lt;br /&gt;
گرفتار میشویم آن قدر می آورد و می برد، تا من&lt;br /&gt;
و تو» را از یاد خدا دور میکند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بیندیشید که اگر خدای ناخواسته چنین شود&lt;br /&gt;
ما به کجا خواهیم رفت و سرنوشتمان به کجا&lt;br /&gt;
خواهد انجامید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ابتدای سال جدید هستیم. از بهار قرآن و&lt;br /&gt;
عبادت رمضان اندکی بیش نیست که گذر کرده ایم و&lt;br /&gt;
به بهار طبیعت رسیده ایم این هر دو فرصتی است&lt;br /&gt;
نیک تا هوشمندانه در خود بنگریم و به پاسداری&lt;br /&gt;
از خود بپردازیم. خود ما طعمه شیطان هستیم&lt;br /&gt;
اگر از دریای یاد خدا بیرون آئیم و صیاد «دین» و&lt;br /&gt;
جان مان براى صيد ما» از «خود ما. پس بیاییم&lt;br /&gt;
در شروع سال جدید از خودمان شروع کنیم.&lt;br /&gt;
ایام زندگی تان همواره بهاری باد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مقالات این شماره از فصلنامه به موضوعات عقیدتی فرهنگی و اجتماعی اختصاص داشت و مقالات مرتبط به دماوند در این مجلد کار تنشده بود.&#039;&#039;&#039;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_4&amp;diff=121</id>
		<title>فصلنامه شماره 4</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_4&amp;diff=121"/>
		<updated>2026-05-17T09:22:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصلنامه شماره 4، زمستان 73، قیمت 100 تومان&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
==== اولین سال حضور ====&lt;br /&gt;
همیشه همین طور است؛ هر قدر هم که حسابگری کنی و&lt;br /&gt;
جوانب امر را بسنجی، بین طرحی که در صفحه ذهنت&lt;br /&gt;
کشیده ای با آنچه که در عرصة عمل با آن برخورد&lt;br /&gt;
می کنی، تفاوت زیادی وجود دارد. داستان ما و «ره آورد»&lt;br /&gt;
شما نیز این چنین است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این چهارمین ره آورد دوستداران شماست&lt;br /&gt;
که در قاب چشمان پاک و دلهای دریایی تان می نشیند.&lt;br /&gt;
دومین سال تولد فصلنامه را در حالی آغاز میکنیم که&lt;br /&gt;
همچنان دل مشغولیم تا چه اندازه نیازهای شما را پاسخ&lt;br /&gt;
گفته ایم؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بد نیست برای آگاهی بیشتر شما این چند نکته را هم&lt;br /&gt;
یادآور شویم:&lt;br /&gt;
* استقبال روزافزون و محبتهای بیدریغ شما از هر سو،&lt;br /&gt;
ما را بر آن داشت که بیشتر به خود آییم و فرصت و مایه&lt;br /&gt;
بیشتری بگذاریم تا شما بتوانید این سوغات ناچیز ما را&lt;br /&gt;
سریعتر و راحت تر تهیه کنید. پس قصد کردیم توزیع ره&lt;br /&gt;
آورد را از محدوده استان تهران تا سطح کشور گسترش&lt;br /&gt;
دهیم این کار را از بهار سال آینده عملی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
دیگر آنکه ترتیب انتشار مجله را به تقاضای بسیاری از&lt;br /&gt;
شما از فصلنامه به دو ماهانه تغيير خواهیم داد زیرا&lt;br /&gt;
این نه تنها تقاضای بسیاری از شماست که آرزوی ما نیز&lt;br /&gt;
است. امیدواریم برای ارتباط نزدیکتر ما با شما این امید&lt;br /&gt;
نیز تحقق یابد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* درباره خط مشی مجله سخنی نمیگوئیم؛ چون تا به&lt;br /&gt;
حال از شماره های منتشر شده این مطلب را دریافته اید. هر&lt;br /&gt;
چند که این بدان معنا نیست که همین جا در جا بزنیم، بلکه&lt;br /&gt;
تمام سعی خود را به کار خواهیم بست تا مجله ای در خور&lt;br /&gt;
شان و بزرگی شما تقديمتان کنیم و در هر شماره نیز در&lt;br /&gt;
این جهت گامی فراتر نهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ما تقريباً از آب و گل درآمده ایم و خود را پیدا کرده ایم. تا&lt;br /&gt;
حدى هم نیازهای شما را چون خود ما نیز از شمائیم. اما&lt;br /&gt;
اعتراف میکنیم که هنوز نیازمند نظرات شما هستیم. پس&lt;br /&gt;
درخواست میکنیم قلم بردارید و برای ما بنویسید. از هر&lt;br /&gt;
چه میخواهید باور کنید خوشحال خواهیم شد و&lt;br /&gt;
سرافراز&lt;br /&gt;
* حسن ختام اینکه این فصل زمستان دو بهار را با&lt;br /&gt;
خود دارد؛ بهار قرآن» و «بهار آزادی». چه تقارن&lt;br /&gt;
خجسته ای و چه بهانه مبارکی است برای لختی اندیشیدن&lt;br /&gt;
برای اینکه در بهار قرآن و عبادت به خودمان بیندیشیم؛&lt;br /&gt;
بویژه آنکه سال نوین در راه است و ما بیش از هر چیز&lt;br /&gt;
محتاج خانه تکانی دلهایمان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، فرصتی است مناسب که برای چندمین بار سبزترین&lt;br /&gt;
و گرمترین درودهای خود را نثار باغبان گلستان آزادی&lt;br /&gt;
خميني كبير (ره) و شقایقهای بوستان انقلاب کنیم و&lt;br /&gt;
تداوم این بهار را زیر سایه سحاب رحمت مقام معظم&lt;br /&gt;
مرجعیت و ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تا&lt;br /&gt;
فرا رسیدن بهار حضور از درگاه بهار آفرین یگانه التماس&lt;br /&gt;
کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;باقی بقایتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند قدیم به روایت تصویر ==&lt;br /&gt;
===== نگارش مسعود نصرتی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اشاره: =====&lt;br /&gt;
عکسهای تاریخی به شناخت و معرفی گذشته فرهنگی هر مکانی کمک شایانی می کنند. آشنایی با وضعیت&lt;br /&gt;
گذشته مكانها بناها، معماری سنتی - شیوه معماریی که اکنون وجود ندارد و یا آثاری از آنها باقی نمانده است.&lt;br /&gt;
همانند مسجد جامع قدیم دماوند - ، معرفی رجال سیاسی و مذهبی شناختن طبیعت کهن و مناظر قدیمی ایران&lt;br /&gt;
مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی و... در پیشرفت فرهنگ هر ملتی مفید است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت عکسهای تاریخی بعنوان میراث فرهنگی که از دیرباز به دست ما رسیده است، نگارنده را بر آن داشت تا&lt;br /&gt;
برای شناخت و معرفی گذشته شهر دماوند به گردآوری عکسهای تاریخی همت گمارد. بیشترین عکسها از بخش&lt;br /&gt;
نسخة خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران که به آلبومخانه سلطنتى «بيوتات» تعلق دارد، تهیه شده است. در&lt;br /&gt;
اینجا از همکاری کارکنان این بخش تشکر میشود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقدمه: =====&lt;br /&gt;
شهر دماوند یکی از کهن ترین شهرهای ایران است. بنیاد این شهر را در تاریخ روایی ایران به کیومرث نسبت&lt;br /&gt;
می دهند. این شهر به جهت آب و هوای خوب و زمین حاصلخیز و نیز داشتن موقعیت عالی از لحاظ سوق الجيشي، -&lt;br /&gt;
واقع در بین مازندران و فلات مرکزی - و همچنین ارزشهای اساطیری و تقدسی که این منطقه و کوه مینوی در طول&lt;br /&gt;
تاریخ داشته، همواره دارای اهمیت بوده است. با وجود زلزله های مکرری که این منطقه را به ویرانی کشانده، زندگی&lt;br /&gt;
كماكان در این شهر جریان یافته است. درباره قدمت این شهر بطور دقیق نمیتوان گفت که پایه و بنیاد آن به چه&lt;br /&gt;
دوره ای مربوط میشود؛ ولی آنچه مسلم است اینکه شهر و کوه دماوند به حوزه اسطوره تعلق دارد و حاکمان&lt;br /&gt;
مسمغان دماوند نسب خود را به ارماییل میرساندند. اگر چنانچه این شهر مورد حفاری قرار گیرد، بدون شک&lt;br /&gt;
قدمت کهن آن ثابت خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتماد السطنه می نویسد: هوای تابستان در کمال خوبی و اعتدال و في الحقيقه نظیر هوای بهار است. در زمستان&lt;br /&gt;
خیلی سرد، در اواخر بهار و تمام تابستان کوه و دشت مانند یکپارچه زمرد به نظر می آید و منظر اغلب مواضع نهايت&lt;br /&gt;
بدیع و روح افزا میباشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین مناطق اطراف تهران شهر دماوند از زمان قاجاریه به بعد، بیشتر از سایر نقاط مورد توجه بوده است. هنوز&lt;br /&gt;
هم این شهر با قله سر به فلک کشیده و زیبایش و اسطوره ها و افسانه هایی که شهرت جهانی دارند، یکی از بهترین نقاط اطراف تهران به حساب می آید. در اینجا براساس تصویرهای باقیمانده از دوران قاجاریه به معرفی این شهر و بناها&lt;br /&gt;
شخصیت های مهم مذهبی و سیاسی و همچنین طبیعت کهن و مناظر قدیمی ... آن می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمز موريه» در سال ۱۸۱۸ در سفرش به دماوند&lt;br /&gt;
می نویسد: «خود شهر در اولین ديد، بوسيله برجهای&lt;br /&gt;
قدیمی و بلند به وضوح نمایان می گردد (۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب خود طرحی از شهر دماوند و برجهای&lt;br /&gt;
مقبره ای ارائه میکند. این طرح به ما کمک می کند تا شهر و&lt;br /&gt;
بناهای آن را بهتر بشناسیم در آن مسجد جامع قديم&lt;br /&gt;
شهر دماوند در طرف چپ تصویر و برجهای مقبره ای&lt;br /&gt;
امامزاده عبد الله» که اکنون جنب دادگستری واقع است و&lt;br /&gt;
امامزاده عبد الله و عبید الله» در محله درویش واقع است&lt;br /&gt;
در وسط تصویر دیده میشود. برج مقبره ای معروف به&lt;br /&gt;
«برج شبلی» نیز در طرف راست تصویر با سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
قدیمی دیده میشود. مردم دماوند به جهت احترامی که&lt;br /&gt;
برای مقبره مذکور قائل بوده اند قبرستانی اطراف آن به&lt;br /&gt;
وجود آورده اند. این قبرستان که دارای سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
با ارزشی بوده، در طول زمان مورد دستبرد سودجویان&lt;br /&gt;
قرار گرفته است بطوری که اکنون هیچیک از آن سنگ&lt;br /&gt;
قبرهای قدیمی که در تصویر موریه میبینید در محل&lt;br /&gt;
مذكور وجود ندارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گذشته در ورودی به شهر دماوند - همان طور که&lt;br /&gt;
موریه نوشته است - در اولین دید برجهای قدیمی و بلند&lt;br /&gt;
بوضوح نمایان می گشت. اما متأسفانه امروزه، اگر سفری&lt;br /&gt;
به این شهر داشته باشید، می بینید که به علت کم توجهی&lt;br /&gt;
این برجها در بافت شهری جدید گم شده اند و این توجه&lt;br /&gt;
مسئولان را می طلبد تا این پشتوانه تاریخی به آیندگان&lt;br /&gt;
انتقال باید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آشنایی با زندگانی عارف نامدار شیخ شبلی ==&lt;br /&gt;
=== فرزانگان دماوند (۴) ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجم سپهر عرفان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره: =====&lt;br /&gt;
علاوه بر فرزانگان و ستارگان فروزان آسمان علم و دانش که از افق سرزمین دماوند طلوع کرده اند، بسیاری از بزرگان علم و ادب و عرفان هر یک به مناسبتی، مدت زیادی را در دماوند زیسته اند. از آن&lt;br /&gt;
جمله است. عارف نامدار و فقیه نامور، «شیخ ابوبکر شبلی» با هم گوشه ای از زندگانی وی را می خوانیم.:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گوشه ای از شهر قدیمی دماوند جانب&lt;br /&gt;
شرقی گنبدی به چشم میخورد که برای ما&lt;br /&gt;
حکایت از سالیان سال خاطرات و خطرات دارد.&lt;br /&gt;
بنایی آرمیده بر دامان کوه نيل»، ستبر و&lt;br /&gt;
استوار در برابر هجوم بی امان حوادث طبیعی و .&lt;br /&gt;
روزگار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بنا برجی است که در سینه خود حکایت&lt;br /&gt;
هزار ساله دارد؛ نمای عشقی است بنیادین به&lt;br /&gt;
حاکمی عادل و دادگستر که سالیان سال به&lt;br /&gt;
خردمندی و کیاست فرمان راند. شیخ شبلی»&lt;br /&gt;
نامی آشناست برای مردم دماوند چرا که قرنها&lt;br /&gt;
با او زیسته اند و نسل به نسل و سینه به سینه&lt;br /&gt;
حکایت او را به هم سپرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از هر چیز بر سر سفره پر برکت&lt;br /&gt;
تذكرة الاولیاء می نشینم و او را از قلم بی بدیل&lt;br /&gt;
خواجه عطار میشناسیم که قدر زر زرگر&lt;br /&gt;
شناسد قدر گوهر گوهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن غرق بحر دولت آن برق ابر عزت آن گردن&lt;br /&gt;
شکن مدعیان آن سرافراز متقیان آن پرتو از&lt;br /&gt;
عالم حسی و عقلی شیخ وقت ابوبکر شبلی&lt;br /&gt;
رحمة الله عليه - از کبار و اجله مشایخ بود و از&lt;br /&gt;
معتبران و محتشمان طریقت و سید قوم و امام&lt;br /&gt;
اهل تصوف و وحيد عصر و به حال و علم&lt;br /&gt;
بی همتا نکته ها و اشارات و رموز و عبارات و&lt;br /&gt;
رياضات او بیش از آن است که در حد حصر و&lt;br /&gt;
احصاء آید. جمله مشایخ عصر را دیده بود و در&lt;br /&gt;
علوم طریقت یگانه و احادیث بسی نوشته بود و&lt;br /&gt;
شنوده... و حجتی بود بر خدای خلق که آنچه او&lt;br /&gt;
کرد به همه نوعی به صفت در نیاید و آنچه او&lt;br /&gt;
کشید در عبارت نگنجد از اول تا آخر مردانه&lt;br /&gt;
بوده و هرگز فتوری و ضعفی به حال او راه&lt;br /&gt;
نیافت و شدت لهب شوق او به هیچ آرام نگرفت.....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد =====&lt;br /&gt;
شبلیه از روستاهای آباد و سرسبز&lt;br /&gt;
أسروشنه که در حدود ماوراء النهر واقع شده&lt;br /&gt;
است روزی را به یاد دارد که فرزندی از دامان&lt;br /&gt;
خانواده ای اصیل و شریف یا به عرصه وجود&lt;br /&gt;
گذارد... أبو بكر جعفر بن يونس (۱).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۲۴۷ را سال تولد او گفته اند. از آن به بعد&lt;br /&gt;
۸۷ سال زندگی پر فراز و نشیب با حوادث تلخ و&lt;br /&gt;
شیرین و قصه های پر غصه و راز برگهای&lt;br /&gt;
زندگی این عالم کامل را ورق زده اند. برخی محل&lt;br /&gt;
تولد وی را سامراء يا بغداد دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز جمعه ۲۸ ذي حجه الحرام سال ۳۳۴ یا&lt;br /&gt;
۳۳۵؛ یعنی ۷۸ سال بعد بغداد خاطره تلخ وفات&lt;br /&gt;
آن عارف بزرگ را به یاد دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم بغداد با تجلیل كامل و ابراز احترام و&lt;br /&gt;
ارادات ویژه وی را در مقبرة خيزران» به سینه&lt;br /&gt;
خاک سپردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندین روز بعد، خبر وفات شبلى به مردم&lt;br /&gt;
دماوند رسید. پس، بر سر و سینه زنان برایش&lt;br /&gt;
عزاداری کردند و به یاد ایامی که زیر سایه&lt;br /&gt;
حکومت او زندگی خوشی را گذرانده بودند&lt;br /&gt;
بنای یادبودی را به نامش برپا داشتند. اکنون&lt;br /&gt;
۱۰۸۱ سال و یا یازده قرن میشود که «شبلی»&lt;br /&gt;
در یاد کوچک و بزرگ دماوندیان زنده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مذهب شبلی =====&lt;br /&gt;
در اینکه شبلی چه مذهبی داشته است، سخنان&lt;br /&gt;
فراوانی گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن خلکان مورخ و صاحب مجالس&lt;br /&gt;
المؤمنين با اینکه از نظر اعتقاد كاملاً&lt;br /&gt;
متفاوتند، اما هر دو وی را جز بزرگان امامیه&lt;br /&gt;
دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب مجالس المؤمنین در کتاب ارزشمند&lt;br /&gt;
خود گوید: «شبلی در مذهب اماميه عاليترين&lt;br /&gt;
مقامات را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدث نیشابوری در رجال خود پس از آنکه&lt;br /&gt;
نامبرده را به عنوان تشيع ستوده می نویسد:&lt;br /&gt;
شبلی روز عید غدير که با علويان ملاقات&lt;br /&gt;
می کرد، آنان را به آن روز فرخنده تبریک&lt;br /&gt;
می گفت گویند عمران بغدادی که از فقهاء اهل&lt;br /&gt;
سنت بود و در بغداد میزیست شبلی را آدمی&lt;br /&gt;
نادان معرفی می کرد و مردم را از دیدار او&lt;br /&gt;
ممانعت می نمود. روزی با عده ای از یارانش با&lt;br /&gt;
شبلی ملاقات کرد. به یارانش گفت: برای اینکه&lt;br /&gt;
كاملاً از نادانی او با خبر شوید از او پرسشی&lt;br /&gt;
کنید تا پایه و مایه علمی او را آزموده باشید.&lt;br /&gt;
یکی از یاران او پرسید ای شبلی هر گاه کسی&lt;br /&gt;
دارای پنج شتر باشد، چند شتر باید بعنوان&lt;br /&gt;
زكات بدهد؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی پاسخ داد بنابر مذهب تو یک گوسفند و&lt;br /&gt;
بنابر مذهب ما همه آنها را باید در راه خدا داد.&lt;br /&gt;
او پرسید پیشوای تو در این حکم کیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: امیرالمؤمنین علی (ع)؛ آن هنگام این آیه&lt;br /&gt;
نازل شد:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هر چه که آن حضرت در اختیار داشت، همه را به&lt;br /&gt;
حضور پیامبر آورد و به بینوایان بخشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب روضات الجنات پس از نقل این ماجرا&lt;br /&gt;
گوید: از این حکایت معلوم میشود که نامبرده&lt;br /&gt;
كمال اعتقاد را به مقام ولایت داشته است.&lt;br /&gt;
===== شبلی در دماوند =====&lt;br /&gt;
گفتیم که شبلی متولد شبلیه است. ليكن ظاهراً&lt;br /&gt;
بعد از مدتی به همراه خانواده و عشیره خود در&lt;br /&gt;
بغداد ساکن شد. به مرور زمان پدر و دایی وی&lt;br /&gt;
در درگاه خلفای عباسی به مقامات بالا دست&lt;br /&gt;
یافتند و بطور طبیعی وی نیز جایگاه و منزلت&lt;br /&gt;
رفیعی کسب کرد. پس از مدتی از طرف پادشاه&lt;br /&gt;
طبرستان به امارت دماوند منصوب شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دماوند آن روز از نظر سوق الجیشی یکی از&lt;br /&gt;
مناطق پر اهمیت ایالت «رى» محسوب می شد. به&lt;br /&gt;
همین جهت وی به سبب اعتمادی که حاکم&lt;br /&gt;
مازندران بدو داشت به حکومت این منطقه&lt;br /&gt;
گماشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی در كامل خود گوید: «شبلی از&lt;br /&gt;
روستای دنباوند است که از روستاهای ری&lt;br /&gt;
است و عوام مردم آن را دماوند» و «درماوند»&lt;br /&gt;
می دانند بوده در اینکه وی چه مدت حاکم دماوند بوده است&lt;br /&gt;
چیزی بر ما معلوم نیست؛ اما به نظر می آید که&lt;br /&gt;
حکومت وی بر دماوند مدت زیادی طول نکشیده&lt;br /&gt;
است. دیگر اینکه وی در مدت حکومت خود با&lt;br /&gt;
مردم رفتار و سلوک عادلانه ای داشته و این&lt;br /&gt;
ارتباط قلبی از بنیانگذاری برج شبلی پیداست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== انقلاب روحی =====&lt;br /&gt;
درباره اینکه چگونه شبلی به یکباره از آن همه&lt;br /&gt;
ثروت و مقام دست کشيد ریاضت و سیر و&lt;br /&gt;
سلوک و دوری از دنیا را پیشه کرد زیاد گفته اند.&lt;br /&gt;
در کتاب روض المناظر آمده: «شبلی» دربان&lt;br /&gt;
الموفق بالله بود. پس از آن توبه کرد و به&lt;br /&gt;
مصاحبت تقوا پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این عقیده چندان درست به نظر نمی آید.&lt;br /&gt;
همچنین گفته اند: «شبلی مردی خردمند و فکور&lt;br /&gt;
بود. هنگامی که پادشاه طبرستان او را به عنوان&lt;br /&gt;
پیام آور به نزد یکی از خلفا روانه کرد، وی&lt;br /&gt;
بمجردی که وارد عراق شد و از بركات مشاهه&lt;br /&gt;
مشرفه بهره مند گرديد، درب فيوضات از جایی&lt;br /&gt;
گمان نداشت بر وی گشوده شد. به مجلس&lt;br /&gt;
خير النساج» راه يافت و بطور کلی از امور&lt;br /&gt;
دنیوی برکنار شد. به دماوند رهسپار گردید و&lt;br /&gt;
به مردم آن شهر اظهار داشت: بیش از آنکه&lt;br /&gt;
توفیق تو به پیدا کنم، والی شهر شما بودم اکنون&lt;br /&gt;
آمده ام تا از شما حلالیت بطلبم و آرزومندم مرا&lt;br /&gt;
حلال کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عطار نیشابوری در تذكرة الأولياء اين&lt;br /&gt;
داستان را به شکل دیگری بازگو کرده است:&lt;br /&gt;
از بغداد او را نامه ای رسید. با امیر ری و جمعی&lt;br /&gt;
به حضرت خليفه بغداد رفتند و خلعت خليفه&lt;br /&gt;
بستند. چون باز می گشتند، امیر را عطسه ای آمد.&lt;br /&gt;
به آستین جامه خلعت دهن و بینی پاک کرد. این&lt;br /&gt;
سخن به خلیفه گفتند. خليفه بفرمود تا خلعتش&lt;br /&gt;
بر کشیدند و قفایش بزدند و از عمل امارتش&lt;br /&gt;
معزول کردند. شبلی از آن متنبه شده اندیشه&lt;br /&gt;
کرد که کسی که خلعت مخلوقی را دستمال&lt;br /&gt;
می کند، مستحق استخاف میگردد و خلعت&lt;br /&gt;
ولایت بر او زوال می آید. پس آن کسی که خلعت&lt;br /&gt;
پادشاه عالم را دستمال کند تا با او چه کنند؟&lt;br /&gt;
و همین باعث شد که تو به کرده و راه سیر و&lt;br /&gt;
سلوک را در پیش گیرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مشايخ شبلی =====&lt;br /&gt;
پس از اینکه شبلی از شغلهای امارت و دیوانی&lt;br /&gt;
دست کشید و طريق عبادت و سير و سلوک&lt;br /&gt;
پیشه کرد غیر از آب و ملک شصت هزار&lt;br /&gt;
دیناری را هم که از پدر به ارث برده بود در راه&lt;br /&gt;
خدا بخشید. چنانچه از کتب تراجم برمی آید&lt;br /&gt;
اولین شخصی که شبلی به محضر او حاضر&lt;br /&gt;
شد، ابو الحسن خير بن عبد الله معروف به&lt;br /&gt;
خير النساج (م. ۳۲۲) از مشایخ نامدار صوفیه و&lt;br /&gt;
از مردم سامره و ساكن بغداد بود. آشنایی&lt;br /&gt;
شبلی با وی زندگی او را متحول کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند که وی در آغاز ریاضتش هر روز وارد&lt;br /&gt;
کاریز یا سردابی میشد و شاخه درختی همراه&lt;br /&gt;
خود بر می داشت. در آن سرداب هرگاه غفلت از&lt;br /&gt;
خدا او را فرا می گرفت آن قدر با چوب خود را&lt;br /&gt;
می زد تا آن شاخه ریزريز میشد پس از&lt;br /&gt;
خير النساج، مهمترین کسی که بیشترین تأثیر را&lt;br /&gt;
در زندگی معنوی شبلی داشته، ابو القاسم&lt;br /&gt;
جنيد بن محمد بن جنید بغدادی (م ۲۹۷) است.&lt;br /&gt;
شبلی در نزد وی مراتب کمال در سیر و سلوک&lt;br /&gt;
را فرا گرفت و به مقامات بالای عرفانی و معنوی&lt;br /&gt;
رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین وی معاصر حسین منصور حلاج بود&lt;br /&gt;
که بین این دو حکایات شنیدنی گذشته است. از&lt;br /&gt;
جمله آنکه: وقتی که حلاج را دستگیر کرده و در&lt;br /&gt;
میدان شهر آورده بودند هر کسی سنگی&lt;br /&gt;
می انداخت شبلی نیز گلی انداخت حسين بن&lt;br /&gt;
منصور آهی کرد. گفتند از این همه سنگ چرا هیچ آهی نکردی؟ از گلی آه کردن چه تراست؟ گفت: از آنکه آنها نمیدانند معذورند. از او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت.&lt;br /&gt;
البته در میان صحت طريق سلوک شبلی و&lt;br /&gt;
منصور حلاج سخن زیاد است که مجال آن در&lt;br /&gt;
این مقال نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حکایتهایی از شبلی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;صبر از خدا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على بن عبد الله بحری گوید: مردی نزد شبلی&lt;br /&gt;
آمد. پرسید: چه صبری بر مردم شکیبا سخت تر&lt;br /&gt;
است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد شکیبایی در راه خدا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت صبر برای خدا.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت صبر با خدا.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی پرسید: پس كدام صبر سخت است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: صبر از خدا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی چنان فریادی زد که نزدیک بود روح از&lt;br /&gt;
بدنش مفارقت کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگرانی از حق الناس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم شبلی جعفر بن نصير بكران دینوری&lt;br /&gt;
گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی در آخرین لحظات به من گفت: سه درهم&lt;br /&gt;
مظلمه به گردنم بود، در برابر هزار در هم از&lt;br /&gt;
طرف صاحبش صدقه دادم. باز هم دلم به شدت&lt;br /&gt;
متوجه آن است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک دیده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که وقتی لختی هیزم تر دید. که آتش&lt;br /&gt;
در زده بودند و آب از دیگر سوی وی می چکید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب را گفت: اى مدعیان اگر راست می گویید که در دل آتش داریم از دیده تان اشک&lt;br /&gt;
پیدا نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عارف از دیدگاه شیخ شبلی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العارف لا يكون لغيره لاخطا و لالكلام غيره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لانظا. ولا يرى ليقسه غير الله حافظا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عارف کسی است که جز به خدا توجه نمی کند سخن دیگری را به زبان نمی آورد و نگهداری جز خدا نمی داند.&lt;br /&gt;
===== غروب نجم عرفان =====&lt;br /&gt;
ابو محمد هروی گوید شب آخر زندگانی او نزدیکش بودم همه شب این بیت می گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كل بيت نت ساكنه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غير و محتاج الى السرج&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و جهك المأمول حجتنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك يأتي الناس بالحجج&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر خانه ای که تو ساکن آنی آن خانه را به&lt;br /&gt;
چراغ محتاج نبود. آن روزی با جمال تو حجت ما&lt;br /&gt;
خواهد بود، روزی که مردم با راهنمایان خود&lt;br /&gt;
حاضر میشوند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بنای یادبود شبلی در دماوند =====&lt;br /&gt;
گفتیم که مردم دماوند به پاس خاطرات خوشی&lt;br /&gt;
که از ایام امارت او بر دماوند داشتند، پس از&lt;br /&gt;
وفاتش بنایی را به پاس وی بنیان نهادند برای&lt;br /&gt;
آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی بخشی از&lt;br /&gt;
مشخصات این اثر باستانی را با هم می خوانیم.&lt;br /&gt;
===== برج مقبره شبلی =====&lt;br /&gt;
این بنا بر ارتفاعات منتهى اليه شرقی شهرک&lt;br /&gt;
دماوند قرار دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمای خارجی برج هشت ضلعی است و&lt;br /&gt;
پشتیبانهای مدوری در گوشه ها دارد. گنبد آن&lt;br /&gt;
نیز هشت ترک دارد که با یک شکستگی با زاویه&lt;br /&gt;
تند به طرف راس متمایل میشود. در ورودی در&lt;br /&gt;
جهت شمال غربی واقع است. نمای قسمت بالای&lt;br /&gt;
سردر شامل دو طاقچه افقی با زیر طاق مقرنس&lt;br /&gt;
کاری و یک فضای چهارگوش افقی در بالای آن&lt;br /&gt;
است که به احتمال یک کتیبه در آن قرار داشته&lt;br /&gt;
است. بالای این قسمت یک صفحه مربع شکلی&lt;br /&gt;
قرار دارد که طرح آجر چینی مرکب از چهار&lt;br /&gt;
ستاره پر شده است. هفت ضلع دیگر برج نیز هر&lt;br /&gt;
کدام در ارتفاع به سه قسمت چهار گوش تقسیم&lt;br /&gt;
می شوند و داخل این فضاهای چهارگوش با&lt;br /&gt;
طرحهای مختلف آجر چینی پر شده اند. مهمترین&lt;br /&gt;
طرحهای آجرکاری بدنه خارجی برج عبارتند&lt;br /&gt;
از ستاره هایی که از چرخش دو مربع در محور&lt;br /&gt;
خود به وجود آمده اند طرح هندسی ستاره ای با&lt;br /&gt;
شمسه ای در میان هشت و جهیهای در هم و طرح&lt;br /&gt;
جناغی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== داخل بنا =====&lt;br /&gt;
قسمت داخلی اتاق اصلی آرامگاه مدور است و&lt;br /&gt;
سردا به ای چهارگوش به اطاق هلالی راه دارد.&lt;br /&gt;
دیوارهای جانبی برج یکپارچه می باشد. قطر&lt;br /&gt;
داخلی اتاق آرامگاه ۴/۸۵ و مجموع ارتفاع بنا از&lt;br /&gt;
پایه آجر کاری تا نوک گنبد ۹/۸۹ متر است.&lt;br /&gt;
روشن ترین مسأله برای تاریخ برج یکی وجود&lt;br /&gt;
مهره های گچی بند آجرهاست که در بسیاری از&lt;br /&gt;
بندهای عمودی به کار گرفته شده اند. دیگری&lt;br /&gt;
شكل دقیق و واضح دو طاقنمای کوچک بالای در&lt;br /&gt;
ورودی است چنین نتیجه گیری می توان نمود&lt;br /&gt;
که تاریخ به کارگیری مهره ها ساده و با فشار&lt;br /&gt;
انگشت و یا ماله در بناهای اولیه به وجود&lt;br /&gt;
آمده اند. همچنین می توان نتیجه گیری نمود که&lt;br /&gt;
این گونه مهره ها تنها فرمهایی هستند که در&lt;br /&gt;
نیمه اول قرن پنجم وجود داشته اند. از طرف&lt;br /&gt;
دیگر، دو طاقچه مجاور در بالای ورودی برج از&lt;br /&gt;
نظر تاریخ بنا حائز اهمیت است که طاقچه ها&lt;br /&gt;
نوعی مقرنس مشخص را نشان می دهد. این&lt;br /&gt;
مقرنس تزئینی فقط در مسجد جامع دماوند به&lt;br /&gt;
کار رفته است و تاریخ اواخر قرن ۵ هق مدرک&lt;br /&gt;
زنده ای را ارائه می دهد. بطور کلی ساخت این&lt;br /&gt;
مقرنسها طوری است که قسمتی از آجرهایی که&lt;br /&gt;
روی پایه قرار گرفته اند، به صورت سه گوش&lt;br /&gt;
پیش آمده که در نهایت هلالی را نمایان می سازد.&lt;br /&gt;
علاوه بر این مقرنسهای برج و مسجد هر دو از&lt;br /&gt;
نظر مهره های گچی تشابه دارند. پس می توان&lt;br /&gt;
تاريخ ربع سوم قرن ۵ هق را برای ساختمان&lt;br /&gt;
برج تعیین نمود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) گاهی نامبرده را به عنوان دلف بن جحدر معرفی می کنند، لیکن&lt;br /&gt;
به طوری که از لوحه مزارش به دست می آید جعفر بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_4&amp;diff=120</id>
		<title>فصلنامه شماره 4</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B5%D9%84%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_4&amp;diff=120"/>
		<updated>2026-05-17T09:19:30Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «فصلنامه شماره 4، زمستان 73، قیمت 100 تومان == سخن اول == ==== اولین سال حضور ==== همیشه همین طور است؛ هر قدر هم که حسابگری کنی و جوانب امر را بسنجی، بین طرحی که در صفحه ذهنت کشیده ای با آنچه که در عرصة عمل با آن برخورد می کنی، تفاوت زیادی وجود دارد. داستان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصلنامه شماره 4، زمستان 73، قیمت 100 تومان&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
==== اولین سال حضور ====&lt;br /&gt;
همیشه همین طور است؛ هر قدر هم که حسابگری کنی و&lt;br /&gt;
جوانب امر را بسنجی، بین طرحی که در صفحه ذهنت&lt;br /&gt;
کشیده ای با آنچه که در عرصة عمل با آن برخورد&lt;br /&gt;
می کنی، تفاوت زیادی وجود دارد. داستان ما و «ره آورد»&lt;br /&gt;
شما نیز این چنین است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال این چهارمین ره آورد دوستداران شماست&lt;br /&gt;
که در قاب چشمان پاک و دلهای دریایی تان می نشیند.&lt;br /&gt;
دومین سال تولد فصلنامه را در حالی آغاز میکنیم که&lt;br /&gt;
همچنان دل مشغولیم تا چه اندازه نیازهای شما را پاسخ&lt;br /&gt;
گفته ایم؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بد نیست برای آگاهی بیشتر شما این چند نکته را هم&lt;br /&gt;
یادآور شویم:&lt;br /&gt;
* استقبال روزافزون و محبتهای بیدریغ شما از هر سو،&lt;br /&gt;
ما را بر آن داشت که بیشتر به خود آییم و فرصت و مایه&lt;br /&gt;
بیشتری بگذاریم تا شما بتوانید این سوغات ناچیز ما را&lt;br /&gt;
سریعتر و راحت تر تهیه کنید. پس قصد کردیم توزیع ره&lt;br /&gt;
آورد را از محدوده استان تهران تا سطح کشور گسترش&lt;br /&gt;
دهیم این کار را از بهار سال آینده عملی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
دیگر آنکه ترتیب انتشار مجله را به تقاضای بسیاری از&lt;br /&gt;
شما از فصلنامه به دو ماهانه تغيير خواهیم داد زیرا&lt;br /&gt;
این نه تنها تقاضای بسیاری از شماست که آرزوی ما نیز&lt;br /&gt;
است. امیدواریم برای ارتباط نزدیکتر ما با شما این امید&lt;br /&gt;
نیز تحقق یابد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* درباره خط مشی مجله سخنی نمیگوئیم؛ چون تا به&lt;br /&gt;
حال از شماره های منتشر شده این مطلب را دریافته اید. هر&lt;br /&gt;
چند که این بدان معنا نیست که همین جا در جا بزنیم، بلکه&lt;br /&gt;
تمام سعی خود را به کار خواهیم بست تا مجله ای در خور&lt;br /&gt;
شان و بزرگی شما تقديمتان کنیم و در هر شماره نیز در&lt;br /&gt;
این جهت گامی فراتر نهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* ما تقريباً از آب و گل درآمده ایم و خود را پیدا کرده ایم. تا&lt;br /&gt;
حدى هم نیازهای شما را چون خود ما نیز از شمائیم. اما&lt;br /&gt;
اعتراف میکنیم که هنوز نیازمند نظرات شما هستیم. پس&lt;br /&gt;
درخواست میکنیم قلم بردارید و برای ما بنویسید. از هر&lt;br /&gt;
چه میخواهید باور کنید خوشحال خواهیم شد و&lt;br /&gt;
سرافراز&lt;br /&gt;
* حسن ختام اینکه این فصل زمستان دو بهار را با&lt;br /&gt;
خود دارد؛ بهار قرآن» و «بهار آزادی». چه تقارن&lt;br /&gt;
خجسته ای و چه بهانه مبارکی است برای لختی اندیشیدن&lt;br /&gt;
برای اینکه در بهار قرآن و عبادت به خودمان بیندیشیم؛&lt;br /&gt;
بویژه آنکه سال نوین در راه است و ما بیش از هر چیز&lt;br /&gt;
محتاج خانه تکانی دلهایمان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال، فرصتی است مناسب که برای چندمین بار سبزترین&lt;br /&gt;
و گرمترین درودهای خود را نثار باغبان گلستان آزادی&lt;br /&gt;
خميني كبير (ره) و شقایقهای بوستان انقلاب کنیم و&lt;br /&gt;
تداوم این بهار را زیر سایه سحاب رحمت مقام معظم&lt;br /&gt;
مرجعیت و ولایت حضرت آیت الله العظمی خامنه ای تا&lt;br /&gt;
فرا رسیدن بهار حضور از درگاه بهار آفرین یگانه التماس&lt;br /&gt;
کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;باقی بقایتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند قدیم به روایت تصویر ==&lt;br /&gt;
===== نگارش مسعود نصرتی =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اشاره: =====&lt;br /&gt;
عکسهای تاریخی به شناخت و معرفی گذشته فرهنگی هر مکانی کمک شایانی می کنند. آشنایی با وضعیت&lt;br /&gt;
گذشته مكانها بناها، معماری سنتی - شیوه معماریی که اکنون وجود ندارد و یا آثاری از آنها باقی نمانده است.&lt;br /&gt;
همانند مسجد جامع قدیم دماوند - ، معرفی رجال سیاسی و مذهبی شناختن طبیعت کهن و مناظر قدیمی ایران&lt;br /&gt;
مطالعات مردم شناسی و جامعه شناسی و... در پیشرفت فرهنگ هر ملتی مفید است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمیت عکسهای تاریخی بعنوان میراث فرهنگی که از دیرباز به دست ما رسیده است، نگارنده را بر آن داشت تا&lt;br /&gt;
برای شناخت و معرفی گذشته شهر دماوند به گردآوری عکسهای تاریخی همت گمارد. بیشترین عکسها از بخش&lt;br /&gt;
نسخة خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران که به آلبومخانه سلطنتى «بيوتات» تعلق دارد، تهیه شده است. در&lt;br /&gt;
اینجا از همکاری کارکنان این بخش تشکر میشود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقدمه: =====&lt;br /&gt;
شهر دماوند یکی از کهن ترین شهرهای ایران است. بنیاد این شهر را در تاریخ روایی ایران به کیومرث نسبت&lt;br /&gt;
می دهند. این شهر به جهت آب و هوای خوب و زمین حاصلخیز و نیز داشتن موقعیت عالی از لحاظ سوق الجيشي، -&lt;br /&gt;
واقع در بین مازندران و فلات مرکزی - و همچنین ارزشهای اساطیری و تقدسی که این منطقه و کوه مینوی در طول&lt;br /&gt;
تاریخ داشته، همواره دارای اهمیت بوده است. با وجود زلزله های مکرری که این منطقه را به ویرانی کشانده، زندگی&lt;br /&gt;
كماكان در این شهر جریان یافته است. درباره قدمت این شهر بطور دقیق نمیتوان گفت که پایه و بنیاد آن به چه&lt;br /&gt;
دوره ای مربوط میشود؛ ولی آنچه مسلم است اینکه شهر و کوه دماوند به حوزه اسطوره تعلق دارد و حاکمان&lt;br /&gt;
مسمغان دماوند نسب خود را به ارماییل میرساندند. اگر چنانچه این شهر مورد حفاری قرار گیرد، بدون شک&lt;br /&gt;
قدمت کهن آن ثابت خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعتماد السطنه می نویسد: هوای تابستان در کمال خوبی و اعتدال و في الحقيقه نظیر هوای بهار است. در زمستان&lt;br /&gt;
خیلی سرد، در اواخر بهار و تمام تابستان کوه و دشت مانند یکپارچه زمرد به نظر می آید و منظر اغلب مواضع نهايت&lt;br /&gt;
بدیع و روح افزا میباشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بین مناطق اطراف تهران شهر دماوند از زمان قاجاریه به بعد، بیشتر از سایر نقاط مورد توجه بوده است. هنوز&lt;br /&gt;
هم این شهر با قله سر به فلک کشیده و زیبایش و اسطوره ها و افسانه هایی که شهرت جهانی دارند، یکی از بهترین نقاط اطراف تهران به حساب می آید. در اینجا براساس تصویرهای باقیمانده از دوران قاجاریه به معرفی این شهر و بناها&lt;br /&gt;
شخصیت های مهم مذهبی و سیاسی و همچنین طبیعت کهن و مناظر قدیمی ... آن می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جیمز موريه» در سال ۱۸۱۸ در سفرش به دماوند&lt;br /&gt;
می نویسد: «خود شهر در اولین ديد، بوسيله برجهای&lt;br /&gt;
قدیمی و بلند به وضوح نمایان می گردد (۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در کتاب خود طرحی از شهر دماوند و برجهای&lt;br /&gt;
مقبره ای ارائه میکند. این طرح به ما کمک می کند تا شهر و&lt;br /&gt;
بناهای آن را بهتر بشناسیم در آن مسجد جامع قديم&lt;br /&gt;
شهر دماوند در طرف چپ تصویر و برجهای مقبره ای&lt;br /&gt;
امامزاده عبد الله» که اکنون جنب دادگستری واقع است و&lt;br /&gt;
امامزاده عبد الله و عبید الله» در محله درویش واقع است&lt;br /&gt;
در وسط تصویر دیده میشود. برج مقبره ای معروف به&lt;br /&gt;
«برج شبلی» نیز در طرف راست تصویر با سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
قدیمی دیده میشود. مردم دماوند به جهت احترامی که&lt;br /&gt;
برای مقبره مذکور قائل بوده اند قبرستانی اطراف آن به&lt;br /&gt;
وجود آورده اند. این قبرستان که دارای سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
با ارزشی بوده، در طول زمان مورد دستبرد سودجویان&lt;br /&gt;
قرار گرفته است بطوری که اکنون هیچیک از آن سنگ&lt;br /&gt;
قبرهای قدیمی که در تصویر موریه میبینید در محل&lt;br /&gt;
مذكور وجود ندارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گذشته در ورودی به شهر دماوند - همان طور که&lt;br /&gt;
موریه نوشته است - در اولین دید برجهای قدیمی و بلند&lt;br /&gt;
بوضوح نمایان می گشت. اما متأسفانه امروزه، اگر سفری&lt;br /&gt;
به این شهر داشته باشید، می بینید که به علت کم توجهی&lt;br /&gt;
این برجها در بافت شهری جدید گم شده اند و این توجه&lt;br /&gt;
مسئولان را می طلبد تا این پشتوانه تاریخی به آیندگان&lt;br /&gt;
انتقال باید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== == آشنایی با زندگانی عارف نامدار شیخ شبلی ==&lt;br /&gt;
=== فرزانگان دماوند (۴) ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نجم سپهر عرفان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره: =====&lt;br /&gt;
علاوه بر فرزانگان و ستارگان فروزان آسمان علم و دانش که از افق سرزمین دماوند طلوع کرده اند، بسیاری از بزرگان علم و ادب و عرفان هر یک به مناسبتی، مدت زیادی را در دماوند زیسته اند. از آن&lt;br /&gt;
جمله است. عارف نامدار و فقیه نامور، «شیخ ابوبکر شبلی» با هم گوشه ای از زندگانی وی را می خوانیم.:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گوشه ای از شهر قدیمی دماوند جانب&lt;br /&gt;
شرقی گنبدی به چشم میخورد که برای ما&lt;br /&gt;
حکایت از سالیان سال خاطرات و خطرات دارد.&lt;br /&gt;
بنایی آرمیده بر دامان کوه نيل»، ستبر و&lt;br /&gt;
استوار در برابر هجوم بی امان حوادث طبیعی و .&lt;br /&gt;
روزگار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بنا برجی است که در سینه خود حکایت&lt;br /&gt;
هزار ساله دارد؛ نمای عشقی است بنیادین به&lt;br /&gt;
حاکمی عادل و دادگستر که سالیان سال به&lt;br /&gt;
خردمندی و کیاست فرمان راند. شیخ شبلی»&lt;br /&gt;
نامی آشناست برای مردم دماوند چرا که قرنها&lt;br /&gt;
با او زیسته اند و نسل به نسل و سینه به سینه&lt;br /&gt;
حکایت او را به هم سپرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از هر چیز بر سر سفره پر برکت&lt;br /&gt;
تذكرة الاولیاء می نشینم و او را از قلم بی بدیل&lt;br /&gt;
خواجه عطار میشناسیم که قدر زر زرگر&lt;br /&gt;
شناسد قدر گوهر گوهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن غرق بحر دولت آن برق ابر عزت آن گردن&lt;br /&gt;
شکن مدعیان آن سرافراز متقیان آن پرتو از&lt;br /&gt;
عالم حسی و عقلی شیخ وقت ابوبکر شبلی&lt;br /&gt;
رحمة الله عليه - از کبار و اجله مشایخ بود و از&lt;br /&gt;
معتبران و محتشمان طریقت و سید قوم و امام&lt;br /&gt;
اهل تصوف و وحيد عصر و به حال و علم&lt;br /&gt;
بی همتا نکته ها و اشارات و رموز و عبارات و&lt;br /&gt;
رياضات او بیش از آن است که در حد حصر و&lt;br /&gt;
احصاء آید. جمله مشایخ عصر را دیده بود و در&lt;br /&gt;
علوم طریقت یگانه و احادیث بسی نوشته بود و&lt;br /&gt;
شنوده... و حجتی بود بر خدای خلق که آنچه او&lt;br /&gt;
کرد به همه نوعی به صفت در نیاید و آنچه او&lt;br /&gt;
کشید در عبارت نگنجد از اول تا آخر مردانه&lt;br /&gt;
بوده و هرگز فتوری و ضعفی به حال او راه&lt;br /&gt;
نیافت و شدت لهب شوق او به هیچ آرام نگرفت.....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تولد =====&lt;br /&gt;
شبلیه از روستاهای آباد و سرسبز&lt;br /&gt;
أسروشنه که در حدود ماوراء النهر واقع شده&lt;br /&gt;
است روزی را به یاد دارد که فرزندی از دامان&lt;br /&gt;
خانواده ای اصیل و شریف یا به عرصه وجود&lt;br /&gt;
گذارد... أبو بكر جعفر بن يونس (۱).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۲۴۷ را سال تولد او گفته اند. از آن به بعد&lt;br /&gt;
۸۷ سال زندگی پر فراز و نشیب با حوادث تلخ و&lt;br /&gt;
شیرین و قصه های پر غصه و راز برگهای&lt;br /&gt;
زندگی این عالم کامل را ورق زده اند. برخی محل&lt;br /&gt;
تولد وی را سامراء يا بغداد دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز جمعه ۲۸ ذي حجه الحرام سال ۳۳۴ یا&lt;br /&gt;
۳۳۵؛ یعنی ۷۸ سال بعد بغداد خاطره تلخ وفات&lt;br /&gt;
آن عارف بزرگ را به یاد دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم بغداد با تجلیل كامل و ابراز احترام و&lt;br /&gt;
ارادات ویژه وی را در مقبرة خيزران» به سینه&lt;br /&gt;
خاک سپردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چندین روز بعد، خبر وفات شبلى به مردم&lt;br /&gt;
دماوند رسید. پس، بر سر و سینه زنان برایش&lt;br /&gt;
عزاداری کردند و به یاد ایامی که زیر سایه&lt;br /&gt;
حکومت او زندگی خوشی را گذرانده بودند&lt;br /&gt;
بنای یادبودی را به نامش برپا داشتند. اکنون&lt;br /&gt;
۱۰۸۱ سال و یا یازده قرن میشود که «شبلی»&lt;br /&gt;
در یاد کوچک و بزرگ دماوندیان زنده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مذهب شبلی =====&lt;br /&gt;
در اینکه شبلی چه مذهبی داشته است، سخنان&lt;br /&gt;
فراوانی گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن خلکان مورخ و صاحب مجالس&lt;br /&gt;
المؤمنين با اینکه از نظر اعتقاد كاملاً&lt;br /&gt;
متفاوتند، اما هر دو وی را جز بزرگان امامیه&lt;br /&gt;
دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب مجالس المؤمنین در کتاب ارزشمند&lt;br /&gt;
خود گوید: «شبلی در مذهب اماميه عاليترين&lt;br /&gt;
مقامات را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محدث نیشابوری در رجال خود پس از آنکه&lt;br /&gt;
نامبرده را به عنوان تشيع ستوده می نویسد:&lt;br /&gt;
شبلی روز عید غدير که با علويان ملاقات&lt;br /&gt;
می کرد، آنان را به آن روز فرخنده تبریک&lt;br /&gt;
می گفت گویند عمران بغدادی که از فقهاء اهل&lt;br /&gt;
سنت بود و در بغداد میزیست شبلی را آدمی&lt;br /&gt;
نادان معرفی می کرد و مردم را از دیدار او&lt;br /&gt;
ممانعت می نمود. روزی با عده ای از یارانش با&lt;br /&gt;
شبلی ملاقات کرد. به یارانش گفت: برای اینکه&lt;br /&gt;
كاملاً از نادانی او با خبر شوید از او پرسشی&lt;br /&gt;
کنید تا پایه و مایه علمی او را آزموده باشید.&lt;br /&gt;
یکی از یاران او پرسید ای شبلی هر گاه کسی&lt;br /&gt;
دارای پنج شتر باشد، چند شتر باید بعنوان&lt;br /&gt;
زكات بدهد؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی پاسخ داد بنابر مذهب تو یک گوسفند و&lt;br /&gt;
بنابر مذهب ما همه آنها را باید در راه خدا داد.&lt;br /&gt;
او پرسید پیشوای تو در این حکم کیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: امیرالمؤمنین علی (ع)؛ آن هنگام این آیه&lt;br /&gt;
نازل شد:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ذا الذى يقرض الله قرضا حسنا&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
هر چه که آن حضرت در اختیار داشت، همه را به&lt;br /&gt;
حضور پیامبر آورد و به بینوایان بخشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب روضات الجنات پس از نقل این ماجرا&lt;br /&gt;
گوید: از این حکایت معلوم میشود که نامبرده&lt;br /&gt;
كمال اعتقاد را به مقام ولایت داشته است.&lt;br /&gt;
===== شبلی در دماوند =====&lt;br /&gt;
گفتیم که شبلی متولد شبلیه است. ليكن ظاهراً&lt;br /&gt;
بعد از مدتی به همراه خانواده و عشیره خود در&lt;br /&gt;
بغداد ساکن شد. به مرور زمان پدر و دایی وی&lt;br /&gt;
در درگاه خلفای عباسی به مقامات بالا دست&lt;br /&gt;
یافتند و بطور طبیعی وی نیز جایگاه و منزلت&lt;br /&gt;
رفیعی کسب کرد. پس از مدتی از طرف پادشاه&lt;br /&gt;
طبرستان به امارت دماوند منصوب شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دماوند آن روز از نظر سوق الجیشی یکی از&lt;br /&gt;
مناطق پر اهمیت ایالت «رى» محسوب می شد. به&lt;br /&gt;
همین جهت وی به سبب اعتمادی که حاکم&lt;br /&gt;
مازندران بدو داشت به حکومت این منطقه&lt;br /&gt;
گماشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ بهایی در كامل خود گوید: «شبلی از&lt;br /&gt;
روستای دنباوند است که از روستاهای ری&lt;br /&gt;
است و عوام مردم آن را دماوند» و «درماوند»&lt;br /&gt;
می دانند بوده در اینکه وی چه مدت حاکم دماوند بوده است&lt;br /&gt;
چیزی بر ما معلوم نیست؛ اما به نظر می آید که&lt;br /&gt;
حکومت وی بر دماوند مدت زیادی طول نکشیده&lt;br /&gt;
است. دیگر اینکه وی در مدت حکومت خود با&lt;br /&gt;
مردم رفتار و سلوک عادلانه ای داشته و این&lt;br /&gt;
ارتباط قلبی از بنیانگذاری برج شبلی پیداست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== انقلاب روحی =====&lt;br /&gt;
درباره اینکه چگونه شبلی به یکباره از آن همه&lt;br /&gt;
ثروت و مقام دست کشيد ریاضت و سیر و&lt;br /&gt;
سلوک و دوری از دنیا را پیشه کرد زیاد گفته اند.&lt;br /&gt;
در کتاب روض المناظر آمده: «شبلی» دربان&lt;br /&gt;
الموفق بالله بود. پس از آن توبه کرد و به&lt;br /&gt;
مصاحبت تقوا پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این عقیده چندان درست به نظر نمی آید.&lt;br /&gt;
همچنین گفته اند: «شبلی مردی خردمند و فکور&lt;br /&gt;
بود. هنگامی که پادشاه طبرستان او را به عنوان&lt;br /&gt;
پیام آور به نزد یکی از خلفا روانه کرد، وی&lt;br /&gt;
بمجردی که وارد عراق شد و از بركات مشاهه&lt;br /&gt;
مشرفه بهره مند گرديد، درب فيوضات از جایی&lt;br /&gt;
گمان نداشت بر وی گشوده شد. به مجلس&lt;br /&gt;
خير النساج» راه يافت و بطور کلی از امور&lt;br /&gt;
دنیوی برکنار شد. به دماوند رهسپار گردید و&lt;br /&gt;
به مردم آن شهر اظهار داشت: بیش از آنکه&lt;br /&gt;
توفیق تو به پیدا کنم، والی شهر شما بودم اکنون&lt;br /&gt;
آمده ام تا از شما حلالیت بطلبم و آرزومندم مرا&lt;br /&gt;
حلال کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خواجه عطار نیشابوری در تذكرة الأولياء اين&lt;br /&gt;
داستان را به شکل دیگری بازگو کرده است:&lt;br /&gt;
از بغداد او را نامه ای رسید. با امیر ری و جمعی&lt;br /&gt;
به حضرت خليفه بغداد رفتند و خلعت خليفه&lt;br /&gt;
بستند. چون باز می گشتند، امیر را عطسه ای آمد.&lt;br /&gt;
به آستین جامه خلعت دهن و بینی پاک کرد. این&lt;br /&gt;
سخن به خلیفه گفتند. خليفه بفرمود تا خلعتش&lt;br /&gt;
بر کشیدند و قفایش بزدند و از عمل امارتش&lt;br /&gt;
معزول کردند. شبلی از آن متنبه شده اندیشه&lt;br /&gt;
کرد که کسی که خلعت مخلوقی را دستمال&lt;br /&gt;
می کند، مستحق استخاف میگردد و خلعت&lt;br /&gt;
ولایت بر او زوال می آید. پس آن کسی که خلعت&lt;br /&gt;
پادشاه عالم را دستمال کند تا با او چه کنند؟&lt;br /&gt;
و همین باعث شد که تو به کرده و راه سیر و&lt;br /&gt;
سلوک را در پیش گیرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مشايخ شبلی =====&lt;br /&gt;
پس از اینکه شبلی از شغلهای امارت و دیوانی&lt;br /&gt;
دست کشید و طريق عبادت و سير و سلوک&lt;br /&gt;
پیشه کرد غیر از آب و ملک شصت هزار&lt;br /&gt;
دیناری را هم که از پدر به ارث برده بود در راه&lt;br /&gt;
خدا بخشید. چنانچه از کتب تراجم برمی آید&lt;br /&gt;
اولین شخصی که شبلی به محضر او حاضر&lt;br /&gt;
شد، ابو الحسن خير بن عبد الله معروف به&lt;br /&gt;
خير النساج (م. ۳۲۲) از مشایخ نامدار صوفیه و&lt;br /&gt;
از مردم سامره و ساكن بغداد بود. آشنایی&lt;br /&gt;
شبلی با وی زندگی او را متحول کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند که وی در آغاز ریاضتش هر روز وارد&lt;br /&gt;
کاریز یا سردابی میشد و شاخه درختی همراه&lt;br /&gt;
خود بر می داشت. در آن سرداب هرگاه غفلت از&lt;br /&gt;
خدا او را فرا می گرفت آن قدر با چوب خود را&lt;br /&gt;
می زد تا آن شاخه ریزريز میشد پس از&lt;br /&gt;
خير النساج، مهمترین کسی که بیشترین تأثیر را&lt;br /&gt;
در زندگی معنوی شبلی داشته، ابو القاسم&lt;br /&gt;
جنيد بن محمد بن جنید بغدادی (م ۲۹۷) است.&lt;br /&gt;
شبلی در نزد وی مراتب کمال در سیر و سلوک&lt;br /&gt;
را فرا گرفت و به مقامات بالای عرفانی و معنوی&lt;br /&gt;
رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
همچنین وی معاصر حسین منصور حلاج بود&lt;br /&gt;
که بین این دو حکایات شنیدنی گذشته است. از&lt;br /&gt;
جمله آنکه: وقتی که حلاج را دستگیر کرده و در&lt;br /&gt;
میدان شهر آورده بودند هر کسی سنگی&lt;br /&gt;
می انداخت شبلی نیز گلی انداخت حسين بن&lt;br /&gt;
منصور آهی کرد. گفتند از این همه سنگ چرا هیچ آهی نکردی؟ از گلی آه کردن چه تراست؟ گفت: از آنکه آنها نمیدانند معذورند. از او سختم می آید که می داند که نمی باید انداخت.&lt;br /&gt;
البته در میان صحت طريق سلوک شبلی و&lt;br /&gt;
منصور حلاج سخن زیاد است که مجال آن در&lt;br /&gt;
این مقال نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== &lt;br /&gt;
حکایتهایی از شبلی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;صبر از خدا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
على بن عبد الله بحری گوید: مردی نزد شبلی&lt;br /&gt;
آمد. پرسید: چه صبری بر مردم شکیبا سخت تر&lt;br /&gt;
است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد شکیبایی در راه خدا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت صبر برای خدا.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت صبر با خدا.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت نه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی پرسید: پس كدام صبر سخت است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: صبر از خدا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی چنان فریادی زد که نزدیک بود روح از&lt;br /&gt;
بدنش مفارقت کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگرانی از حق الناس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم شبلی جعفر بن نصير بكران دینوری&lt;br /&gt;
گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شبلی در آخرین لحظات به من گفت: سه درهم&lt;br /&gt;
مظلمه به گردنم بود، در برابر هزار در هم از&lt;br /&gt;
طرف صاحبش صدقه دادم. باز هم دلم به شدت&lt;br /&gt;
متوجه آن است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک دیده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقل است که وقتی لختی هیزم تر دید. که آتش&lt;br /&gt;
در زده بودند و آب از دیگر سوی وی می چکید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصحاب را گفت: اى مدعیان اگر راست می گویید که در دل آتش داریم از دیده تان اشک&lt;br /&gt;
پیدا نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عارف از دیدگاه شیخ شبلی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
العارف لا يكون لغيره لاخطا و لالكلام غيره&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لانظا. ولا يرى ليقسه غير الله حافظا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عارف کسی است که جز به خدا توجه نمی کند سخن دیگری را به زبان نمی آورد و نگهداری جز خدا نمی داند.&lt;br /&gt;
===== غروب نجم عرفان =====&lt;br /&gt;
ابو محمد هروی گوید شب آخر زندگانی او نزدیکش بودم همه شب این بیت می گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كل بيت نت ساكنه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غير و محتاج الى السرج&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و جهك المأمول حجتنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تك يأتي الناس بالحجج&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هر خانه ای که تو ساکن آنی آن خانه را به&lt;br /&gt;
چراغ محتاج نبود. آن روزی با جمال تو حجت ما&lt;br /&gt;
خواهد بود، روزی که مردم با راهنمایان خود&lt;br /&gt;
حاضر میشوند.»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بنای یادبود شبلی در دماوند =====&lt;br /&gt;
گفتیم که مردم دماوند به پاس خاطرات خوشی&lt;br /&gt;
که از ایام امارت او بر دماوند داشتند، پس از&lt;br /&gt;
وفاتش بنایی را به پاس وی بنیان نهادند برای&lt;br /&gt;
آشنایی بیشتر خوانندگان گرامی بخشی از&lt;br /&gt;
مشخصات این اثر باستانی را با هم می خوانیم.&lt;br /&gt;
===== برج مقبره شبلی =====&lt;br /&gt;
این بنا بر ارتفاعات منتهى اليه شرقی شهرک&lt;br /&gt;
دماوند قرار دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نمای خارجی برج هشت ضلعی است و&lt;br /&gt;
پشتیبانهای مدوری در گوشه ها دارد. گنبد آن&lt;br /&gt;
نیز هشت ترک دارد که با یک شکستگی با زاویه&lt;br /&gt;
تند به طرف راس متمایل میشود. در ورودی در&lt;br /&gt;
جهت شمال غربی واقع است. نمای قسمت بالای&lt;br /&gt;
سردر شامل دو طاقچه افقی با زیر طاق مقرنس&lt;br /&gt;
کاری و یک فضای چهارگوش افقی در بالای آن&lt;br /&gt;
است که به احتمال یک کتیبه در آن قرار داشته&lt;br /&gt;
است. بالای این قسمت یک صفحه مربع شکلی&lt;br /&gt;
قرار دارد که طرح آجر چینی مرکب از چهار&lt;br /&gt;
ستاره پر شده است. هفت ضلع دیگر برج نیز هر&lt;br /&gt;
کدام در ارتفاع به سه قسمت چهار گوش تقسیم&lt;br /&gt;
می شوند و داخل این فضاهای چهارگوش با&lt;br /&gt;
طرحهای مختلف آجر چینی پر شده اند. مهمترین&lt;br /&gt;
طرحهای آجرکاری بدنه خارجی برج عبارتند&lt;br /&gt;
از ستاره هایی که از چرخش دو مربع در محور&lt;br /&gt;
خود به وجود آمده اند طرح هندسی ستاره ای با&lt;br /&gt;
شمسه ای در میان هشت و جهیهای در هم و طرح&lt;br /&gt;
جناغی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== داخل بنا =====&lt;br /&gt;
قسمت داخلی اتاق اصلی آرامگاه مدور است و&lt;br /&gt;
سردا به ای چهارگوش به اطاق هلالی راه دارد.&lt;br /&gt;
دیوارهای جانبی برج یکپارچه می باشد. قطر&lt;br /&gt;
داخلی اتاق آرامگاه ۴/۸۵ و مجموع ارتفاع بنا از&lt;br /&gt;
پایه آجر کاری تا نوک گنبد ۹/۸۹ متر است.&lt;br /&gt;
روشن ترین مسأله برای تاریخ برج یکی وجود&lt;br /&gt;
مهره های گچی بند آجرهاست که در بسیاری از&lt;br /&gt;
بندهای عمودی به کار گرفته شده اند. دیگری&lt;br /&gt;
شكل دقیق و واضح دو طاقنمای کوچک بالای در&lt;br /&gt;
ورودی است چنین نتیجه گیری می توان نمود&lt;br /&gt;
که تاریخ به کارگیری مهره ها ساده و با فشار&lt;br /&gt;
انگشت و یا ماله در بناهای اولیه به وجود&lt;br /&gt;
آمده اند. همچنین می توان نتیجه گیری نمود که&lt;br /&gt;
این گونه مهره ها تنها فرمهایی هستند که در&lt;br /&gt;
نیمه اول قرن پنجم وجود داشته اند. از طرف&lt;br /&gt;
دیگر، دو طاقچه مجاور در بالای ورودی برج از&lt;br /&gt;
نظر تاریخ بنا حائز اهمیت است که طاقچه ها&lt;br /&gt;
نوعی مقرنس مشخص را نشان می دهد. این&lt;br /&gt;
مقرنس تزئینی فقط در مسجد جامع دماوند به&lt;br /&gt;
کار رفته است و تاریخ اواخر قرن ۵ هق مدرک&lt;br /&gt;
زنده ای را ارائه می دهد. بطور کلی ساخت این&lt;br /&gt;
مقرنسها طوری است که قسمتی از آجرهایی که&lt;br /&gt;
روی پایه قرار گرفته اند، به صورت سه گوش&lt;br /&gt;
پیش آمده که در نهایت هلالی را نمایان می سازد.&lt;br /&gt;
علاوه بر این مقرنسهای برج و مسجد هر دو از&lt;br /&gt;
نظر مهره های گچی تشابه دارند. پس می توان&lt;br /&gt;
تاريخ ربع سوم قرن ۵ هق را برای ساختمان&lt;br /&gt;
برج تعیین نمود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) گاهی نامبرده را به عنوان دلف بن جحدر معرفی می کنند، لیکن&lt;br /&gt;
به طوری که از لوحه مزارش به دست می آید جعفر بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=119</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=119"/>
		<updated>2026-05-17T08:15:43Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[فصلنامه شماره 1]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ فصلنامه شماره 2]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 3]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 4]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فصلنامه شماره 5]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_3&amp;diff=118</id>
		<title>شماره 3</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_3&amp;diff=118"/>
		<updated>2026-05-17T08:02:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;فصلنامه شماره 3،پاییز 1373،قیمت 100 تومان&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;  == فروغ علم و سیاست == === آشنایی با فرزانگان ۳ === === شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی === ===== اشاره : ===== این بار به دیدار ستاره ای فروزان از آسمان علم و فقاهت و آزادگی می رویم، دانشمندی فرزانه و سیاستمدار...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 3،پاییز 1373،قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فروغ علم و سیاست ==&lt;br /&gt;
=== آشنایی با فرزانگان ۳ ===&lt;br /&gt;
=== شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی ===&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
این بار به دیدار ستاره ای فروزان از آسمان علم و فقاهت و آزادگی می رویم، دانشمندی فرزانه و سیاستمدار که زندگی پر برکتش تجلیگاه آمیختگی دین و سیاست بود. بزرگمردی از تبار علویان که در راه پاسداری از مرزهای اندیشه پاک و زلال تشیع جان برکف نهاد و مظلومانه به شهادت رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشور ژرف اندیش و تلاشگر که آوازه علم و قدرت و عدالتش در جهان اسلام پیچیده بود... عالم شهید امیر غیاث الدین محمد دماوندی (شکر آبی) که در این مقاله شمه ای از احوال او را آورده ایم بدان امید که در مجالی دیگر حق آن بزرگ ادا شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== طلوع ستاره دانش =====&lt;br /&gt;
پانصد و چهل و چهار سال قبل در اواسط قرن دهم هجری قمری (۸۷۱ هـق)ستاره ای فروزان در آسمان علم و اندیشه طلوع کرد و ۵۶ سال درخشید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خاندان وی از سادات پاک طینت و از تبار علمان فرهنحيته و بزرگ دیار خویش بودند. پدر وی سید عزیز الدین یوسف از عالمان و دانشوران بزرگ عصر و زمان خود بود که در واقع اولین مربی و معلم وی&lt;br /&gt;
بشمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زادگاه امیر محمد =====&lt;br /&gt;
تراجم نویسان و تاریخ نگاران درباره زادگاه وی نوشته اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اصلاً اهل ری است. از شکر آب که از مضافات دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شکر آب کجاست؟ =====&lt;br /&gt;
اگر چه نام شکر آب درباره آبادی های در شهرهای اردبیل شوشتر دماوند، مشهد و همدان نیز آمده است، لیکن انتساب امیر محمد به دماوند نشان می دهد که زادگاه وی «شکر آب دماوند» بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امروزه در محدوده جغرافیایی دماوند روستا یا منطقه ای بنام شکر آب وجود ندارد. در میان سالمندان و معمرین دماوند شکر آب بعنوان مزرعه ای وسیع شناخته شده که عده ای از سادات در آن ناحیه مشغول به کشت و کار بوده اند. این مطلب با نظر استاد دکتر حسین کریمان در ری باستان تا حدودی تطبیق میکند وی در این باره می گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً گویا این محل همان شکر آب رودبار قصران است که در حوزه لواسان فعلی در نزدیکی روستای «آهار» است، که هم اکنون قسمتی از آبادی و بقعه سادات آنجا موجود است. این روستا در سابق دهی آباد بوده است و چند تن از سادات از فرزندان حضرت زید بن علی بن الحسین (ع) در آنجا مدفونند. در طول زمان جمعیت شکر آب به روستای آهار مهاجرت کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین به نظر می رسد که در آن عهد لواسان و قصران داخل رودبار قصران در حساب حوزه دماوند بوده است. چنانچه ناصر خسرو به سال ۴۳۷ هـ . ق که از حدود ری عبور کرده در سفرنامه خویش کوه دماوند را کوه لواسان خوانده است. سادات شکر آب مرتبط به این محل هم اکنون در روستاهای اطراف شکر آب و حتی در پاره ای از روستاهای شمیران معروف ومشهورند...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تبارنامه غیاث الدین محمد =====&lt;br /&gt;
علامه بزرگوار امینی در کتاب کم نظیر و گرانقدر شهداء الفضیله» که ترجمه آن با نام شهیدان راه فضیلت نگارش یافته است تبار سید امیر محمد را به امام زین العابدین(ع) می رساند، بدین ترتیب:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
السيد الفاضل الامير غیاث الدين محمد الشکر آبی (الدماوندی) الرازي الهروى بن السيد عزيز الدين يوسف بن شمس الدين بن پادشاه علی بن خسرو بن حبيب بن فرامرز بن نجیب الشکر آبی تا آنجا که نیاکان وی را چنین نقل می کند... ابی جعفر احمد بن ابی عبدالله جعفر بن محمد بن سیلویه بن عبد الله بن محمد بن الحسن ابن الحسين الاصغر بن على بن الحسين بن علی بن ابی طالب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قاضی نور الله شوشتری شهید ثالث) نیز در مجالس المؤمنين نسب سید امیر محمد را به همین شکل ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
در حبیب السیر آمده است که امیر غیاث خود به خطش در حاشیه كتاب عمدة الطالب نسب خویش را به ترتیبی که آمده نوشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هجرت به هرات =====&lt;br /&gt;
محمد در سنین کودکی همراه پدر و دیگر وابستگان از جمله عموی فاضل خود امير فخر الدین راهی هرات شد و در آنجا نشو نما یافت. سال هجرت وی به هرات اگر دقيقاً معلوم نیست اما از برخی قرائن میتوان یافت که عزیمت امیر و خانواده وی به هرات در حوالی سال ۸۹۰ هـق واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در جستجوی دانش =====&lt;br /&gt;
وی بعد از آن که مقدمات علوم را نزد پدر بزرگوار خویش فرا گرفت، ابتدا نزد عموی دانشمندش امیر فخرالدین که در دانش و تأليف و تحقیق سرآمد دانشمندان معاصر خویش بود حاضر شد و به تحصیل ادامه داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیر فخر الدین که علاوه بر آراستگی به زینت علم و دانش جان خود را به زیور زهد و عبادت آراسته بود تأثیر عمیقی در حیات معنوی امیر محمد داشت. وی در محضر عموی فرزانه خود بسیاری از رشته های مختلف علوم معقول و منقول را فرا گرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از در گذشت سيد فخر الدين، امير غیاث الدين محمد به درس مولانا کمال الدين مسعود شیروانی و شیخ الاسلام مولانا سيف الدین احمد تفتازانی حاضرشد و به تکمیل اندوخته های خویش پرداخت نبوغ و استعداد این جوان برومند و تلاش و مداومت بی وقفه وی در راه تحصیل علم و دانش موجب گشت تا سید شهید در اندک مدتی سرآمد دانشمندان هم عصر خویش گردد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== درخشش امیر در عرصه های اندیشه و سیاست =====&lt;br /&gt;
مقام و منزلت علمی وی موجب شد که سلطان حسین بايقرا تدریس بخشی از دروس مهم را در مدرسه امیر علی شیر نوایی به او واگذار کند، آنگاه که سلطان حسین وفات یافت و نوبت به شیبک خان رسید. وی همچنان به سبب مقام علمی خود مورد تکریم و احترام بود تا شاه اسماعیل اول بر خراسان دست یافت شاه اسماعیل نخست زمام قضاوت شرعیه تمام ممالک خراسان را به وی سپرد و وی را قاضى القضات خراسان پهناور نمود، سپس چون درایت و لیاقت را در وجود وی دید امارت و صدارت را نیز بدان افزود و وی را بسیار گرامی داشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود =====&lt;br /&gt;
چون امیر غیاث الدين محمد به امارت خراسان رسید دو امر مهم را وجهه همت خود ساخت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تبیین و ترویج مذهب شیعه ـ در زمان وی مذهب شیعه در شهر هرات که آن زمان اکثر اهل آن سامان اهل سنت بودند رونق دوباره ای یافت فقه شیعه و فقيهان بزرگوار آن حیاتی تازه یافتند. از جمله گفته اند که وی در ایام دهه محرم و روز عاشوراء دستور می داد تمام شهر را سیاهپوش کرده و خود نیز در روز عاشوراء دستار کبود بر سر نهاد و پیشاپیش جمعیت عزادار به نوحه خوانی و تعزیه داری می پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب - ایجاد امنیت و عدالت و عمران و آبادی منطقه تحت حکومت خویش در مدت امارت وی که از ۹۲۰ تا ۹۲۷ هجری قمری ادامه یافت امیر غیاث الدين محمد در راه آبادانی و عمران هرات بسیار کوشید و برای برقراری امنیت در آن سامان تلاش بسیار نمود نیروی نظامی را تقویت کرد و دستور داد اطراف شهرها را برای حفاظت مردم از گزند دشمنان برج و و بارو بسازند این تدبیر و درایت و حسن سیاست وی در اداره امور و محبوبیت امیر در بین مردم بر عده ای از کج اندیشان و حاسدان و مخالفان مذهب حقه جعفری گران آمد. تا آنجا که کمر به قتل آن سید والا مقام بستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غروب خورشید =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مردم هرات از دیر بازگرفتار جنگها و کشمکشهای بسیار بودند، موقعیت مهم و استراتژیک هرات در ماوراء النهر و عمرانی و آبادانی این شهر بزرگ موجب شده بودند تا هراز چند گاهی شهر هرات مورد هجوم بیگانگان واقع شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ایام صدارات امیر غیاث الدين محمد هرات با حملات گاه و بیگاه ازبکان مواجه بود، امیر محمد برای دفع هجوم ازبکان چندین بار لشکرکشی کرد و هر بار آنها را به شکست کشانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین بار عبید خان از سرداران معروف از بکان به عزم تسخير هرات عازم شد. ابتدا فردی از مردم اطراف هرات به نام شاطر عبدالله به جنگ با وی درآمد. ضربات سختی را بر لشکر وی وارد آورد. خبر به امیر غیاث الدین محمد رسید و وی با کمک طلبیدن از حکام اطراف شکست سختی را نصیب آنان ساخت. اما وی دست بردار نمود، دوباره بعد از سازماندهی مجدد هرات را بمحاصره خود درآورد در مدت ۱۰ روز محاصره هرات خرمنهای اطراف شهر را به آتش کشید و مزارع مردم را پایمال سم ستوران گردانید. اما امیر غیاث الدین نیز به مصاف با وی درآمد و عبید خان و سیاهیان وی را از اطراف هرات کوچ داد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موفقیت عظیم که در حقیقت فتح الفتوح دوران عمارت امیر بود آتش رشک و حسد امیرخان» از حاکمان هوسران و جاه طلب را شعله ورتر ساخت که سرانجام تصمیم به قتل امیر محمد گرفت. در ابتدا به مشورت با محرمان و رازداران خویش پرداخت سرانجام تصمیم براین شد که چون امیر محمد به منطقه ای به نام باغ شهر» درآمد بروی هجوم آورند و او را به قلعه اختيار الدین برده و محبوس سازند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفته اند که امیر غیاث الدین همان شب در عالم رؤیا دید که در کوچه سرگردان شده و به هر طرف که رو میکند راه نمی یابد در همین اثناء پیامبر (ص) را می بیند که به او می فرماید اگر می خواهی از این سرگردانی نجات یابی نزد ما آی و امیر محمد بدان جانب روان گشت فردای آن شب از خانه بیرون نیامد و از عزیمت به باغ شهر صرفنظر کرد. چون دو سه ساعت از روز گذشت و امیر محمد به باغ شهر نیامد، امیرخان سبب نیامدن او را پرسید بعد از آن جمعی از ملازمان خود مانند پیر احمد بیک و قاسم مهردار و اسحق بیک را دستور داد به امارت محمد رفته و او را دست بسته به قلعه اختيار الدين برده و محبوس سازند. آنان به در خانه امیر رفتند و بدون اذن دخول وارد خانه او شد و از وی خواستند با آنها بیاید، امیر غیاث به خاطر آنکه رعایت ادب کرده باشد، پذیرفت و همراه آنان از خانه خارج گشت به جلو خانه که رسید اسب خود را طلبید، جلو دار گفت که تمام اسبان را به تاراج برده اند، وی ناچار پیاده براه افتاد اسحاق بیک از یکی از دوستان خود اسبی گرفته و امیر را سوار کرده به قلعه برد و در بالا خانه پشت دروازه محفوظ ساخت در&lt;br /&gt;
همان روز یاران امیرخان به خانه های اصحاب امیر غیاث الدین رفته و تمام اموال آنان را به غارت برده و خانه های آنان را به آتش کشیدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این میان مير جمال الدين مولانا عطاء الله محدث نزد امیر خان رفته بعد از موعظه و نصیحت وی از امیرخان تقاضا کرد تا امیر محمد را از زندان آزاد سازد، اما وی همچنان بر نیت پلید خود پای می فشرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رفتن عطاء الله، امیر خان، اسحاق بیک را که رئیس قلعه بود مأمور قتل امير گردانید. اسحاق بیک سکوت اختیار کرده از مجلس بیرون رفت آنگاه به خان پیغام داد که اگر حکومت جميع خراسان را به من ارزانی داری توان آن را ندارم که کمر به قتل فرزند پیامبر ببندم. امیرخان چون این پیغام از او شنید به دنبال شاطر عبدالله فرستاد وی که در او ان کار مردی لا ابالی و هوسران بود و در حادثه جنگ با از بکان رشادتهای زیادی به خرج داده بود، در جواب امیر گفت: «من به محبت و ارادت به خاندان نبوت مستظهر و امیدوارم هيهات که به خاطر نعمت ناچیز و دنیوی خود را مستوجب لعن و نفرین سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرخان چون از شاطر عبدالله نیز مایوس شد، بناچار دست به دامن قاسم مهردار گردید و وی را مأمور قتل امیر محمد گردانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=====پرواز به سوی ملکوت ===== &lt;br /&gt;
روز چهار شنبه هفتم ماه رجب ۷۲۹ هق بود. امیر غیاث الدین از پشت پنجره قلعه، قاسم مهردار را دید که بسوی قلعه می آید، یقین کرد که هنگام قتل او فرا رسیده است فردی را به نام حسن که از نگاهبانان قلعه بود فراخواند و به او گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محبت اهل بیت رسول صلى الله عليه را در جبین تو میبینم امروز روز قتل من است و این پیر و یزید از پی قتل من می آید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرا دو وصیت است از تو می خواهم بدان قیام نمائی و مردم را آگاه سازی که به آن عمل نمایند اول آنکه مرا دختری است پاکدامن و در پرده عصمت و عفت او را به عقد امیر خسرو که از نزدیکان من است درآورده و نگذار که دامن عصمتش به دست ناپاکان آلوده گردد و دیگر اینکه این تسبیح را که از تربت شهید کربلا امام حسین بن على عليهما السلام است در گردن من در آویز و با من در قبر کن که شاید وسیله نجات من گردد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه وضو ساخته و نماز گذارد. قاسم مهردار به نزد امیر محمد آمد و گفت حکم امیر خان است که تو را به قتل برسانم. امیرغیاث الدين محمد در جواب وی استرجاع به زبان جاری کرد و از آنجا که دارای ذوق شاعری بود و خلقی نیز تخلص می نمود این بیت را سرود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به تیغ ظلم مرا میکشی و خواهی دید&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که عاقبت چه کند با تو خون نا حق من&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و بدین طریق آن فرزانه دانشمند به دست مخالفان و دشمنان اهل بیت عصمت و طهارت در روز چهارشنبه ۷ رجب ۹۲۷ هـ  ق به شهادت رسید و روح پاکش به ملكوت اعلی پرواز کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از وقوع این قصه پر غصه بعضی از دوستداران اهل بیت مانند خواجه شاه حسین خیابانی و جمعی دیگر از مؤمنان به غسل و تکفین وی پرداخته و به همراه جمعیت کثیری از شیعیان در صحرای عیدگاه بر پیکر مطهر وی نماز گذاردند. و به کوه مختار که مرقد پدر و عموی بزرگوار اوست بخاکش سپردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== امیر غیاث الدین محمد از دیدگاه ادیبان و شاعران =====&lt;br /&gt;
خواند میر که کتاب حبيب السير را نوشته وی را چنین توصیف کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... جامع فضایل صوری و معنوی، فایز به مقاصد دنیوی و اخروی، مظهر آیات عزت و جلال نظم سپهر علم و مهر اوج&lt;br /&gt;
بینش گرامی در بحر آفرینش، منور شمعی از نور ولایت نور بخش شبستان هدایت حاوی کمالات نفسانی، مطلع انوار عواطف ربانی افضل اشرف البقا باليقين العلمي و العيني عنایت الدولة والدنيا و الدين امیر محمد الحسيني...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم او در شهادت امیر شهید چنین قلم زده است: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
افسوس که شمعی که اهل فضل و هنر در فروغ فوایدش از ظلمت حوادث روزگار نجات یافته بودند تند باد زمانه غدار او را کشته و دود اندوه از نهاد ارباب رشد و رشاد برآورد و دریغ که دوحه ای که مستعدان دانشور در ظل عوایدش از جفای حرارت نوايب لیل و نهار آسوده بودند، صرصر ستم چرخ جفا کار او را از پا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لسانی شاعر توانای هم عصر وی در مدح او آورده است اینها را:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;على خصال ومحمد شعار و يوسف خلق&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که این سه نور از اوضاع او بود شاغل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپهر قدر محمد که حد نعمت او&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو شکر واجب تکرار می کند قابل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلند مرتبه ذاتی که رأی او روشن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو روح در همه ماهیتی بود داخل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سیادت از نسب سربلند او عالی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سعادت از سبب پای بوس او عاجل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خلاصه بدن خاکی خرسان اوست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که سینه است خراسان و ذات او چون دل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زلفظ درفشانش گشت بی قیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زابر کلک او بحر معانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبین معنی آیات تنزيل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شدی پراز زلال زندگانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در شهادت وی سروده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آن یوسف مصر عز و اقبال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خورشید سپهر فضل و افضال&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از اوج سریر عزت و جاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در چاه فنا فتاد ناگاه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
****&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون میر محمد خلف آن عبا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زین دیر فنا رفت سوی دار بقا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تاریخ شهادتش رقم کرد ضیاء&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والله شهيد هو يحيى الموتى&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
****&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سر و دست تو در این خاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زیر خاک آن گهر پاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دامن پیرهن عمر توای يوسف عهد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شده خاک آن گھر پاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن است که جای تو بود در دیده&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم من جای تو در خاک دریغ است دریغ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا شهاب الدين احمد حقیری معمایی در تاریخ شهادت او گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون کرد به تیغ جان ستان چرخ فلک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از لوح زمانه نام میرک راحک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گفتم که حساب سال این واقعه را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دل گفت که قتل بندگان میرک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منابع : =====&lt;br /&gt;
۱ - شهداء الفضيله - علامه امینی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - شهیدان راه فضیلت (ترجمه شهداء الفضيلة) - جلال الدین فارسی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- حبيب السير - خواند میر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- فرهنگ دهخدا کتاب (ش).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== معماری مسجد جامع دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نگاهی کوتاه به معماری مسجد جامع دماوند ===&lt;br /&gt;
====نوشته : مايرون بی اسمیت====&lt;br /&gt;
===== مترجم : مسعود نصرتی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;MYRON. B.SMITH&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;masojid - Djuma, DEMAWEND&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;REPRIENTED FROM: ARSISLMICA, OF unierittx OF&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ULCHG AN, PRESS - VOL PART2&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
مایرون بی اسمیت (MYRON B.SMITH) از محققان و کاوشگران باستانشناس روسی است که در دهه دوم حکومت رضا خان چند بار از مسجد جامع دماوند بازدید کرده است. وی این تحقیق ارزشمند را با موافقت آندره گدار که آن زمان رئيس خدمات باستان شناسی ایران بود انجام داده است. او هدف خود را از بررسی آثار باستانی تلاش برای تشخیص قدمت آنها بیان میکند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مقاله در جلد دوم کتاب، ARSISLMKAII2 ۲۰ صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تحقیق ارزشمند توسط فاضل گرامی و سخت کوش آقای مسعود نصرتی که زحمات زیادی را در راه شناسایی بناهای باستانی منطقه دماوند بر خود هموار ساخته اند، ترجمه شده است. قبلاً از زحمات قابل تقدیر ایشان سپاسگزاری کرده و امیدواریم که در آینده نیز بتوانیم از محصول گرانبهای تلاشهای علمی و تحقیقی ایشان بهره مند شویم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اطلاع بیشتر تذکر دو نکته ضروری بنظر می رسد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱ - این ترجمه بخشی از تحقیق دامنه دار ما یرون بی اسمیت میباشد، که قسمت دیگر آن را به مجالی دیگر وا میگذاریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- پس از آشنایی بیشتر و دقیقتر با مطالب، بعد از مطالعه هر قسمت از مقاله آن را با نقشه موجود تطبیق نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روش مطالعه و بررسی بنای مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
نگارنده یکبار در ۲۳ ژوئن ۱۹۳۴ و بار دیگر از ۳۰ آوریل تا ۷ ماه می ۱۹۳۵ و آنگاه در ۲۶ ژوئن همان سال از این بنای&lt;br /&gt;
کهن دیدن کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطالعات انجام شده با اجازه از خدمات باستانشناسی و برای شخصی تهیه شده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نقشه با تئو دولیت زایس ۴ نقشه برداری و با تیرهای کم مستلزم نقطه عطف ۲۵ بودند و نیز با بکارگیری یک متر» و&lt;br /&gt;
نوارهای کوتاهتر اندازه گیری شد. نقشه ای که در آن بیش از ۵۶۰۰ اندازه گیری ثبت شده بود، با مقیاس یک پنجاهم اندازه گیری شده بود رسم شد و آنگاه با بررسی بنا کنترل شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سطح کف بنا که تاکنون اندازه گیری و برداشت انجام نگرفته بود، ۷۵ عکس برداشته شد. تعدادی وزنه برای عکسها&lt;br /&gt;
بمنظور دارا بودن فهرستی از ستونها، بر آنها آویزان شد و کتیبه ها و سنگ قبرها با تهیه عکس از آنها ثبت شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ترسیم کلی از بنای مسجد =====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند بر روی یک نقطه مرتفع برروی تپه شنی در مرکز شهر واقع شده است. اطراف آن را چشم اندازی زیبا از مناظر چشم نواز درختان قد برافراشته احاطه کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیرون آن را دیوارهای خشت و گلی در برگرفته است، سقف مسطح و پهن کنونی همانند دیگر سقفهای خانه های این شهر از خاک رس است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در گوشه مشرق بنای مسجد جامع مناره آجری و مدوری که بخشی از آن بر اثر زلزله از بین رفته نمودار است. طرح ایوان&lt;br /&gt;
ورودی کوچکی شمال بنا واقع است نه از سبک خراسانی است و نه متعلق به سبک مازندرانی است. مخصوص به همین&lt;br /&gt;
منطقه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صحن مستطیل شکل مرکزی از سه طرف بوسیله دیوارهایی احاطه شده است. در وسط صحن مسجد یک حوض و یک&lt;br /&gt;
چاه عمیق وجود دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سمت قبله سه طاق دیده می شود که طاق مرکزی آن کمی پهن تر و بلندتر است و به سمت حرم باز می شود. این حرم متشکل از پنج راهروی طولی است. شش ستون مدور قسمت وسیع بنا را نگهداری می کند، در قسمتهای دیگر از ستون هایی به شکل صلیب یا مربع استفاده شده است. این ستونها، طاقهای موازی با قبله را نگهداری می کنند. &lt;br /&gt;
سنگینی طاقها را از سطح ۱ متری به بالا، تیرهای چوبی تحمل می کنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در پشت صحن و در قسمت جنوبی یک معبر جانبی وجود دارد که به راهرو و از آنجا به بیرون منتهی می شود. دیوارهای دو ضلع پهلوئی صحن، طاقهای قوی داری دارد که با پرده آجری گلی جدید پوشانده شده است. سمت قبله این دو قسمت (C و D ) از دیواری که پوشش آجری گلی جدید دارد به محرابها منتهی می شود. در گوشه شرقی یک معبر E E - که دارای طاق هلالی شکل سنگی در عقب است - وجود دارد که ابتدا به سمت منار و از آنجا به درگاه کوچک پیشرفته ای به خارج مسجد منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خارج از ساختمان اطراف بنای مسجد یک دیوار سنگی و گلی وجود دارد. تغییر شکل سمت شمالی صحن نشان&lt;br /&gt;
می دهد که تالار G یک قسمت الحاقي جدید است که سقف آن به وسیله ستونهای چوبی با پایه های آجری مربع شکل&lt;br /&gt;
نگهداری می شود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه پله هایی در E و F وجود دارد که به زیر زمین قسمت G منتهی می شود، این زیر زمین یک مکان زمستانی سرپوشیده است که چهار ستون مربع شکل که دارای طاق هلالی است، زیر سقف آن بنا شده اند. که دارای آجرهایی از جنس غير مرغوب هستند. به جز ستونهای ۵۲ و ۵۳ و ۵۴ تمام ساختمان شمال صحن دارای تاریخ نسبتاً جدید است بنابراین در جزئیات مطالعه نخواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای مسجد به جز قسمت g ظاهراً دست نخورده باقی مانده و مسجد اولیه را یک صحن چهارگوش که بوسیله دیوارهای کوچکی احاطه شده است نشان می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در سمت قبله یک سری راهروهای عمیق آغاز می شود و بموازات محور قبله، راهروهای مرکزی تا حدی به وضوح دیده&lt;br /&gt;
می شود. این طرح و ترکیب از بنا یک شکل کلی از متوازی الاضلاعی بی نظم است که در این نوع مساجد قدیمی معمول است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وضعیت ورودی بنا از سمت ستون ۴۸ مشخص می کند که در شمالی ترین ناحیه سمت شمال صحن، قسمت G) یک دیوار بنا شده بود که تاکنون آثار چندان زیادی از آن باقی نمانده است و ممکن است به همان عرض گذر F با معبر E باشد که از این قسمت بصورت دالان استفاده می شده است. ارتفاع ستون ۲۵ نشان می دهد که معبر A قسمتی از نقشه و بنای اصلی بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثار باقیمانده در سمت شرقی بنا، شکی باقی نمی گذارد که در ستون ۶ راهی به سوی پشت بام وجود داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== یک مشخصه کم نظیر =====&lt;br /&gt;
محراب اصلی مسجد در سمت چپ&lt;br /&gt;
اصلی محور است. این مشخصه نادر و کم&lt;br /&gt;
نظیر همچنین در مسجد تاری خانه دامغان&lt;br /&gt;
جائی که تنها طاقچه باقی مانده، نیز دیده&lt;br /&gt;
می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این موقعیت و شباهت را منار مسجد&lt;br /&gt;
دماوند هم داراست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
غیر از اینها یک پنجره بین ستون های ۶&lt;br /&gt;
و ۱۲ و سه شکاف در معبر و نیز نورگیری&lt;br /&gt;
هم در صحن به چشم می خورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محاسبه دقیق قبله =====&lt;br /&gt;
محاسبه دقیق قبله در ۳۶ درجه غربی و&lt;br /&gt;
جهت یابی در حدود ۲۷ درجه و ۳۰ دقیقه&lt;br /&gt;
غربی یا خطای ۸ درجه و ۳۰ دقیقه&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختار مسجد از نظر مصالح و تکنیک =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;کف ها - طبقات&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به جز سنگفرش کف اطراف صحن و&lt;br /&gt;
ورودی معبر A و E و F وكف ها از خاک&lt;br /&gt;
رس می باشد. سطح ها عموماً هم طراز&lt;br /&gt;
نبوده، بلکه سطوح B و D یک پله پایین تر&lt;br /&gt;
از سنگفرش است. همچنین کف صحن&lt;br /&gt;
پوشیده از چمن و سبزه است، در حالی که&lt;br /&gt;
سطح در حال حاضر سه پله بالای صحن&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پوشش سقف و نگهدارنده آن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نگهداری و حفاظت سقف با ستونهای&lt;br /&gt;
آجری است و دیوارهای بیرونی توسط یک دیوار جدا کننده حفاظت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ۵۴ ستون حاضر ۱۲ ستون بازسازی&lt;br /&gt;
شده اند. یک دیوار گچی سفید که از لحاظ&lt;br /&gt;
تاریخ جلوتر از این تعمیرات به چشم&lt;br /&gt;
می خورد، همچنین شش ستون مدور بر&lt;br /&gt;
روی پایه مربعی شکل که ۲۰ سانتیمتر&lt;br /&gt;
ارتفاع دارد استوار شده است. قسمت بالای&lt;br /&gt;
تیرهای چوبی اندکی برآمده و محکم&lt;br /&gt;
شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قطر ستونهای مدور بطور متوسط&lt;br /&gt;
1.37متر و طول آنها 2.60متر است. به&lt;br /&gt;
جز ستونهای دیوار که مربع شکل هستند&lt;br /&gt;
ستونهایی نیز به شکل صلیب به چشم&lt;br /&gt;
می خورند که در مقابل هم برای طاقها&lt;br /&gt;
ساخته شده اند. چهارده ستون از ستونها در&lt;br /&gt;
شمالیترین جهت محراب قرار دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگترین و گسترده ترین ستون، ستون&lt;br /&gt;
شماره ۲۶ است که ترکیبی از ستونهای به&lt;br /&gt;
ردیف درآمده است. همچنین ستون شماره&lt;br /&gt;
۲۷ و ۴۴ و ستونهای شماره ۶، ۱۲، ۱۸،&lt;br /&gt;
۲۴ ۳۰ در شمالیترین قسمت دیوار B از&lt;br /&gt;
آجرها ظریف و ناک ساخته شده اند. تیرهای&lt;br /&gt;
چوبی بلندی که سر آنها بریده شده از ۲&lt;br /&gt;
طرف برای جفت کردن ستونهای واقع در&lt;br /&gt;
بالا گذرهای زیر طاق استوار شده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طاقها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طاقهای با شکوه چهارگانه مرکزی اندکی&lt;br /&gt;
که پیش آمدگی دارند و از آنجا نسبت به&lt;br /&gt;
تعمیر آنها توجه لازم نشده، ستونها فرو&lt;br /&gt;
نشسته و کج شده اند، بصورتی که تعیین&lt;br /&gt;
پروفیل اصلی تقریباً غير ممكن بنظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله گذاریهای زیر طاق ها کمتر و&lt;br /&gt;
باریکتر و بعد کمی بلندتر شده است.&lt;br /&gt;
طاقهای زیادی بصورت ناتمام و نیمه&lt;br /&gt;
کاره ساخته شده و بقیه نسبتاً بازسازی شده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گنبدها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تمام پوشش بوسیله گنبدها بوده است&lt;br /&gt;
که از بین رفته اند. حتی اثری از آنها باقی&lt;br /&gt;
نمانده است. بنظر می آید که شکل و حالت&lt;br /&gt;
گنبدها با ضریب اطمینانی دقیق محاسبه&lt;br /&gt;
شده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرم شبستان با سه راهروی&lt;br /&gt;
مرکزی اش که موازی با سمت قبله هستند&lt;br /&gt;
بوسیله تعداد زیادی تونل گنبدی شکل&lt;br /&gt;
بر روی طاقهای سنگینی بنا شده اند، پوشش&lt;br /&gt;
داده شده است. پایه های منحصر به فرد&lt;br /&gt;
راهروئی که به خارج منتهی می شود&lt;br /&gt;
بوسیله تونل گنبدی شکلی که محور قبلی را&lt;br /&gt;
قطع می کند، پوشیده شده است. چنانکه این&lt;br /&gt;
مطلب در پایه های دیوارهای C و D و معبر&lt;br /&gt;
و F به چشم می خورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معبر A احتمالاً نسبت به طول&lt;br /&gt;
جغرافیایی یک تونل مورب داشته باشد، که&lt;br /&gt;
با ستونهایش نقشدار به شکل مسطح و یا&lt;br /&gt;
برجسته نمایان بود. نشانه هایی از این گنبدها&lt;br /&gt;
هنوز در ایران جاودانه مانده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تونل گنبدی از آجرهایی که لب به&lt;br /&gt;
لب هم قرار گرفته اند ساخته شده و برروی&lt;br /&gt;
محوری با شیب کم روبه روی دیوار صحن&lt;br /&gt;
و یا در منتها اليه راهروهای B مطابق محور&lt;br /&gt;
قبل متصل شده بود که هم اکنون هیچ&lt;br /&gt;
نشانه ای از آن دیده نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دیوارها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان گنبدها که بدنه آنها مستقيماً&lt;br /&gt;
بطرف مرکز ساختمان تمایل و انحناء دارد&lt;br /&gt;
بر روی ستونها استوار شده و نگهداری&lt;br /&gt;
می شود. همین موضوع روشن می کند که&lt;br /&gt;
چرا دیوار محصور شده و بیرونی نیازمند به&lt;br /&gt;
یک پوشش پرده ای است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیوارهای ضخیم و کهن تاکنون&lt;br /&gt;
چندین بار مرمت شده اند. مصالح دیوارها&lt;br /&gt;
در حال حاضر ترکیبی از سنگ ریزه (شن) و&lt;br /&gt;
خاک رس است. دو طرف دیوار روکشی از&lt;br /&gt;
کاه گل خمیری شکل دارد. در معماری&lt;br /&gt;
قسمت داخلی پایین دیوار با سنگ چین&lt;br /&gt;
پوشش داده شده است و از ارتفاع ۱/۵۰ متر&lt;br /&gt;
بصورت طرح چپ و راست و بطور موازی&lt;br /&gt;
از آجر ستاخته شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدها در سمت قبله به جای پوشش&lt;br /&gt;
سنگ چینی سفال های براق مربع شکل&lt;br /&gt;
نصب شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;منار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منار مسجد جامع، بدون اتصال&lt;br /&gt;
ساختمانی با مسجد و به شکل نیمه&lt;br /&gt;
مستطيل است که اکنون کتیبه ای برروی آن&lt;br /&gt;
به نظر می رسد. ترکیب مصالح آن از آجر&lt;br /&gt;
پخته و آهک و ملاط گچ سفید می باشد.&lt;br /&gt;
زیر بنای آن از سنگهای تراشیده ساخته&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بلندی بخش که در معرض دید است به&lt;br /&gt;
حدود 4.95 متر می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رشته ای از چهار تیرهای چوبی در یک&lt;br /&gt;
چهارگوش قرار گرفته اند و در جایی که&lt;br /&gt;
قرنیس دیوار به پایان می رسد، از معرض&lt;br /&gt;
دید ما خارج می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صعود خط مماس از طرفین پایه ستون&lt;br /&gt;
از پایین ترین قسمت 3.24 متر و از پایه&lt;br /&gt;
مربع شکل که منار مدور آغاز می شود، تا&lt;br /&gt;
نوک آن به 3.90 متر می رسد. منار مدور از&lt;br /&gt;
روی پایه مربع به بالا 14.55 متر است که&lt;br /&gt;
بخشی از آن نیز تخریب شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود به داخل مناره از طریق پلکان مار&lt;br /&gt;
پیچ آن صورت می گیرد، ۸۰ تا ۱۰۰ درصد&lt;br /&gt;
از پله های موجود شیبی در حدود ۳ تا ۴&lt;br /&gt;
درجه دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پله ها معمولاً پوشش چوبی نداشته و&lt;br /&gt;
باریک هستند و بدلیل کوچک بودن و نیز&lt;br /&gt;
باریکی و ارتفاع زیاد منار و همچنین شکل&lt;br /&gt;
مار پیچی آن خطرناک هستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پوسته لوله ته ستون به ضخامت %۶۲&lt;br /&gt;
و در راس کنونی آن %۴۴ متر است. نورگیر&lt;br /&gt;
منبت کاری شده روشنایی داخل منار را&lt;br /&gt;
تأمین می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زلزله شدیدی که چند سال پیش رخ داده&lt;br /&gt;
است، باعث چرخیدن بخش بالایی منار&lt;br /&gt;
مدور برگرد محور خود شده و مدخل دوم&lt;br /&gt;
که در سقف باز کرده بودند به جهت همین&lt;br /&gt;
زلزله شکسته شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
آجرکاری&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آجر های خشتی با سطح مربع ۲۴&lt;br /&gt;
سانتیمتر و ضخامت ۵ سانتیمتر همگی&lt;br /&gt;
جدید هستند. آجرها با ملاط گچ ساخته&lt;br /&gt;
شده اند که برای استحکام بیشتر آنها را در&lt;br /&gt;
آهک گلی تر قرار می دهند که همین بر مقدار&lt;br /&gt;
محکم بودن آن کافی است و نیازی به&lt;br /&gt;
رسیدگی بیشتر ندارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خشت های آجری معمولاً به شکل مربع&lt;br /&gt;
هستند و به استثنای ستونها و گنبدهای&lt;br /&gt;
قسمت کیفیت آنها خوب است.&lt;br /&gt;
استوانه مدور مدار نشان دهنده&lt;br /&gt;
پیوستگی عمودی از نظر ساختمانی و دکور&lt;br /&gt;
آن می باشد و پهتای آن ۸.۵ تا ۱۰ سانتیمتر&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرو رفتگی ها با آجر پر شده و آنگاه&lt;br /&gt;
آجرها نیز با آهک و ملاط گچ تزیین شده&lt;br /&gt;
است. بغیر از آهکی که در منار بکار رفته&lt;br /&gt;
بقیه آجرها با گچ چیده شده اند.&lt;br /&gt;
دو ستون استوانه ای مدور ۹ و ۱۰ که&lt;br /&gt;
نزدیکترین ستونها به دیوار قبله هستند گچ&lt;br /&gt;
کاری شده اند. باقی ستوانهای آجری گچ&lt;br /&gt;
شده و احتیاج به تعمیر و مرمت دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;محرابها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظاهراً در زمان فتحعلی شاه برای محکم&lt;br /&gt;
کردن محراب اصلی آن را بوسیله چهار&lt;br /&gt;
چوبهای راست محصور کرده اند. همچنین&lt;br /&gt;
در این محراب سفالهایی به رنگ سفید و&lt;br /&gt;
آبی نامرغوب وجود دارد و چوبهای نیز به&lt;br /&gt;
تقلید از رنگ آجر به رنگ قرمز و سفید رنگ&lt;br /&gt;
کاری شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بقایای بجای مانده از محراب اصلی&lt;br /&gt;
نشان می دهد که مصالح آن از آجر بریده و&lt;br /&gt;
پخته شده است. در طاقچه نیمه هشت&lt;br /&gt;
گوشی هست که سرش در برش عمودی&lt;br /&gt;
شیب دارد و با ۴ عدد لاستیک از گلفشنگ&lt;br /&gt;
کنار گذاشته شده با طرح مثلثی پر می شود.&lt;br /&gt;
نقطه مرکزی از لاستیک دوم دومی شکل&lt;br /&gt;
یکسانی مثل Squ in Ches هایی از دوازده&lt;br /&gt;
امام یزد (۴۲۹ هـ. in SCV ) و گنبد محوری&lt;br /&gt;
از مسجد جامع اصفهان است که سه&lt;br /&gt;
قسمت بالایی به وسیله تونل گنبدی، و&lt;br /&gt;
قسمت منبع جلویی بوسیله هر یک از&lt;br /&gt;
مثلث های کروی شکل که تکه های پایین تر&lt;br /&gt;
را تشکیل داده اند حمایت می شود.&lt;br /&gt;
فرورفتگی محراب بوسیله نشانهای&lt;br /&gt;
بکار رفته در یک قالب معماری و به شکل&lt;br /&gt;
یک نقطه طاق تاریک ادامه پیدا کرده است&lt;br /&gt;
و احتمالاً بوسیله یک چهار چوب عمودی&lt;br /&gt;
در طرف راست بر پا شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== گنبد گیتی داستانها و اساطیر ==&lt;br /&gt;
=== بام ایران در داستانها و اساطیر ===&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگارش مسعود نصرتی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== اشاره : =====&lt;br /&gt;
بخشی از فرهنگ هر مرز و بوم زائیده اساطیر و داستانهای آن دیار هستند و هر کدام بیانگر گوشه ای از فراز و فرودهای فرهنگی و معتقدات قومی هر ملت بوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قله سر برافراشته دماوند» از دیر باز محور اسطوره سازیها و داستانپردازیهای ادیبان و شاعران و مورد توجه عامه مردم بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نوشتار که بخشی از مقاله نسبتاً مفصل دوست فاضل و گرانمایه آقای مسعود نصرتی است، قله دماوند را از این نگاه به بررسی نشسته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ضمن تشکر از همکاری بی شائبه ایشان توجه خوانندگان عزیز را به این مقاله جلب میکنیم.&lt;br /&gt;
===== آغازه : =====&lt;br /&gt;
===== ۱ - واژه اسطوره =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را واژه ای تازی دانسته اند، برآمده از&lt;br /&gt;
مصدر (سطر) که در صیغه (أفعوله) مانند&lt;br /&gt;
«ارجوزه» در آمده است. &lt;br /&gt;
در عربی این واژه را&lt;br /&gt;
به افسانه ها و سخنان باطل و شگفت آور که&lt;br /&gt;
به نگارش درآمده باشد، معنا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اساطیر که جمع اسطوره است، چند&lt;br /&gt;
بار در قرآن کریم آمده، از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وَاذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَا تُنَا قَالُوْا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ&lt;br /&gt;
نَشَاء لَقُلْنَا مِثْلَ هَذَا إِن هذا إِلَّا اساطير&lt;br /&gt;
الأولين.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون آیات ما برای ایشان خوانده شود&lt;br /&gt;
کافران میگویند به خوبی شنیدیم، اگر&lt;br /&gt;
اراده کنیم می توانیم مانند این آیات را&lt;br /&gt;
بگوییم این نیست مگر افسانه ها و&lt;br /&gt;
نوشته های پیشینیان (۱).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخی از دانشوران را عقیده این است که&lt;br /&gt;
اسطوره» ریشه تازی ندارد، بلکه احتمالاً&lt;br /&gt;
این واژه برآمده از از واژه های یونانی و لاتینی است که بعدها معرب شده است.&lt;br /&gt;
بر این مبنا واژه اسطوره» یا «اسطیره» از&lt;br /&gt;
هیستوريا Historia است که به معنی&lt;br /&gt;
سخن و خبر راست یا جستجوی راستی&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این واژه واژه های ایستوار Histore&lt;br /&gt;
در فرانسه و استوری» Story در انگلیسی که&lt;br /&gt;
به معنای تاریخ داستان و قصه است، به&lt;br /&gt;
یادگار مانده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطوره» در زبان شیرین فارسی گاه&lt;br /&gt;
مترادف با افسانه است که چندان صحیح&lt;br /&gt;
بنظر نمی رسد. استاد سید میر جلال الدين&lt;br /&gt;
گزازی در این باره می گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
افسانه ها داستانها و حکایتهای مردمی&lt;br /&gt;
است که بر سر زبانها روان است، اما هنوز&lt;br /&gt;
به گونه ای که پیکره فرهنگی و سازمان و&lt;br /&gt;
سامان اندیشه ای که اسطوره نامیده&lt;br /&gt;
می شود، دگرگون نشده است...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... اسطوره به دبستانی اندیشه ای و&lt;br /&gt;
فلسفی می ماند که فرزانه ای اندیشمند پدید&lt;br /&gt;
آورده باشد، و افسانه ها به اندیشه هایی خام&lt;br /&gt;
و پراکنده که پیش از پیدایش آن دبستان&lt;br /&gt;
فلسفی در ذهن این فرزانه اندیشمند&lt;br /&gt;
ناوردی داشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۲ - تعریف اسطوره =====&lt;br /&gt;
هم ایشان تعریف اسطوره را چنین&lt;br /&gt;
توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطور در گسترده ترین معنای آن&lt;br /&gt;
گونه ای جهان بینی باستانی است. آنچه&lt;br /&gt;
اسطوره را می سازد، یافته ها و دستاوردهای&lt;br /&gt;
انسان دیرینه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلاشهای انسان آغازین و اسطوره ای در&lt;br /&gt;
شناخت خود و جهان و کوششهای گرم و&lt;br /&gt;
تب آلوده وی در گزارش جهان انسان&lt;br /&gt;
دبستانی جهان شناختی را پدید آورده است&lt;br /&gt;
که آن را اسطوره» می نامیم. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میرچا الياده تعریفی دقیق از اسطوره را&lt;br /&gt;
به دست داده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسطوره راوی واقعه ای است که در&lt;br /&gt;
زمان نخستین شگرف بدایت هر چیز رخ&lt;br /&gt;
داده است. اسطوره همیشه متضمن روایت&lt;br /&gt;
خلقت است، یعنی می گوید چگونه چیزی&lt;br /&gt;
پدید آمده و هستی خود را آغاز کرده است.&lt;br /&gt;
اسطوره فقط از چیزی که واقعاً روی داده و&lt;br /&gt;
به تمامی پدیدار گشته سخن می گوید.» (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه خواندیم به این نکته پی می بریم&lt;br /&gt;
که اسطوره چیزی فراتر از افسانه است بلکه&lt;br /&gt;
اسطوره ها بخشی از فرهنگ یک ملت است&lt;br /&gt;
که می توان در آن گوشه هایی از زوایای&lt;br /&gt;
تاریک آداب و رسوم و اعتقادات دیرینه هر&lt;br /&gt;
ملت و پیشینه تاریخی و کهن آنان را روشن&lt;br /&gt;
ساخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه ممکن است اسطوره با این&lt;br /&gt;
همه آب و تاب و شاخ و برگهایش واقعیت&lt;br /&gt;
نداشته باشد، اما حقیقت دارد.&lt;br /&gt;
در خلال این اسطوره ها می توان به&lt;br /&gt;
بخشی از اسرار سر به مهر و راز و رمز&lt;br /&gt;
زندگی بشر و حقایق آن پی برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== کوه دماوند محور رویدادهای اساطیری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۱ - کوه دماوند در نگاه مورخان و لغت دانان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دماوند نام کوهی بسیار مرتفع از&lt;br /&gt;
سلسله جبال البرز که همیشه پوشیده است.&lt;br /&gt;
نام این کوه در منابع فارسی و عربی به&lt;br /&gt;
صورتهای مختلف دمباوند»، «دنباوند»،&lt;br /&gt;
دباوند و دماوند ثبت کرده اند. مرحوم&lt;br /&gt;
پور داود نام هرا (HARA) یا هرائیتی را&lt;br /&gt;
که در اوستا آمده است با نام البرز که دماوند&lt;br /&gt;
بلندترین قله آن است تطبیق می دهد و&lt;br /&gt;
معتقد است که کوه هرا در اوستاکه به معنای&lt;br /&gt;
بزرگ و بلند و سر بر کشیده می باشد، همان&lt;br /&gt;
البرز است. (۵) که البته این انطباق نیاز به&lt;br /&gt;
بررسی و پژوهش بیشتر دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام دماوند در تورات آمده و صورت&lt;br /&gt;
کهن آشوری آن «بکینی» است. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای معتقدند که سلیمان بن داود (ع)&lt;br /&gt;
یکی از دیوان را که «صخر المارد»سنگ&lt;br /&gt;
سرکش نام داشت در آنجا زندانی نمود. (۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصر خسرو درباره این کوه می نویسد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
میان ری و آمل کوه دماوند است، مانند&lt;br /&gt;
گنبدی و آن را لواسان گویند (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو دلف در کتاب خود کوه دماوند را کوه&lt;br /&gt;
بيوراسب (بیوراسف) معرفی کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دنباوند کوه بسیار عظیمی است که&lt;br /&gt;
زمستان و تابستان قله آن از برف پوشیده&lt;br /&gt;
شده و هیچکس نمی تواند بر فراز یا نزدیکی&lt;br /&gt;
آن برسد. قله مزبور بیوراسب (بیوراسف)&lt;br /&gt;
نام دارد، وقتی انسان آن را از ری مشاهده&lt;br /&gt;
می نماید خیال میکند کوه به او بسیار&lt;br /&gt;
نزدیک بوده و یا یک یا دو فرسخ فاصله&lt;br /&gt;
دارد.» (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف دماوند را بدان جهت&lt;br /&gt;
بیوراسب نامیده است که فریدون&lt;br /&gt;
بیوراسب ضحاک را در آنجا زندگی کرده و&lt;br /&gt;
به بند کشیده بود. گرشاسبنامه نیز به این&lt;br /&gt;
مطلب اشاره دارد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فریدون فرخ به گرز نبرد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از ضحاک تازی برآورد گرد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ببردش به کوه دماوند بست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به جایش به تخت شهی بر نشست&#039;&#039;&#039; (۱۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز فردوسی ، آنجا که گفته:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیاورد ضحاک را چون نوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به کوه دماوند کردش به بند&#039;&#039;&#039; (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملكونف در سفرنامه خود پس از بیان&lt;br /&gt;
داستان ضحاک درباره نامگذاری دماوند&lt;br /&gt;
چنین اظهار نظری کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... پس فرمان داد که برای وی&lt;br /&gt;
خوردنی سازد که در آن گوشت و حبوبات&lt;br /&gt;
نبود. ساخته ای آورد که از دنبه بود&lt;br /&gt;
فریدون گفت دنباوندانی (دنبه) پیدا&lt;br /&gt;
کرده ای؟ آن کوه را به این نام نامیدند و رفته&lt;br /&gt;
رفته دماوند کردند. (۱۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این باره باید گفت که نام «دنباوند» بنا&lt;br /&gt;
به تحقیقاتی که نگارنده درباره جغرافیای&lt;br /&gt;
تاریخی دماوند به عمل آورده است (۱۳)&lt;br /&gt;
بدین خاطر نام گذاری نشده است، بلکه&lt;br /&gt;
علت دیگری دارد که باید در مقام دیگری از&lt;br /&gt;
آن سخن بمیان آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قزوینی در آثار البلاد (۱۴)، این فقیه در&lt;br /&gt;
البلدان (۱۵)، حمد الله مستوفی در نزهت&lt;br /&gt;
القلوب (۱۶)، ابود لف در سفرنامه&lt;br /&gt;
خویش (۱۷)، اعتماد السلطنه در مطلع&lt;br /&gt;
الشمس (۱۸) اصطخری در المسالک و&lt;br /&gt;
الممالک (۱۹)، اعتماد السلطنة در مرآة&lt;br /&gt;
البلدان (۲۰)، ابو الفداء در تقويم البلدان (۲۱)&lt;br /&gt;
مسعودی در مروج الذهب (۲۲)، و نیز مجمل&lt;br /&gt;
التواريخ (۲۳)، وملكونف در سفرنامه و&lt;br /&gt;
خود (۲۴) جرج کرزن در ایران و قضیه&lt;br /&gt;
ایران (۲۵)&lt;br /&gt;
هر یک به تناسب آنچه تحقیق کرده و یا&lt;br /&gt;
دیده و یا شنیده اند کوه دماوند» را&lt;br /&gt;
توصیف کرده اند که ذکر آن به درازا&lt;br /&gt;
می انجامد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران شیرین سخن پارسی گوی نیز در&lt;br /&gt;
جای جای اشعار خود هر یک از «دماوند» به&lt;br /&gt;
مناسبتی به میان آورده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از بیدادی سمر گشتست ضحاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که گویند او به بند است در دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(ناصر خسرو)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اوست فریدون ظفر بل که دماوند حلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عالم ضحاک حفل، بسته چاهش سزد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(خاقانی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در طره آن قند لب آویز که مژگانش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دارد صف جادوی دماوند شکسته&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(سوزنی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آن فریدون به دماوند اگر برد پناه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این فریدون از دماوند برانگیخت غبار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(قاآنی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;به شخص کوه پیکر کوه میکند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;غمی اندر در پیش کوه دماوند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(نظامی)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ملک الشعرای بهار نیز در قصیده شیوا&lt;br /&gt;
رسا و متینی دماوند را ستوده است. با این&lt;br /&gt;
مطلع:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای دیو سیپد پای در بند&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گنبد گیتی ای دماوند&#039;&#039;&#039; (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;۲ - چرا قله دماوند» بعنوان مرکز رویدادهای اساطیری انتخاب شده است؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چرا ذهن ساده پسند عامه مردم و نیز&lt;br /&gt;
ذهن تاریخ نویسان و اندیشوران و ادیبان و&lt;br /&gt;
فرهیختگان در آمیختن و شکل دادن&lt;br /&gt;
اسطوره ها و داستانها کوه دماوند را بعنوان&lt;br /&gt;
مرکز رویدادهای اساطیری و افسانه ایشان&lt;br /&gt;
انتخاب کرده اند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذکر این مطلب ضروری است که&lt;br /&gt;
در همه اساطیر کوه غالباً محلی مقدس&lt;br /&gt;
و نقطه تلاقی آسمان و زمین و بنابراین مرکز&lt;br /&gt;
نقطه ای است که محور عالم از آن می گذرد&lt;br /&gt;
مکانی است آکنده از قداست، که به آسمان&lt;br /&gt;
نزدیک است و به همین جهت صاحب&lt;br /&gt;
قداست دوگانه ای است از سوئی از رمز&lt;br /&gt;
پردازی فضایی و علو رفعت بهره مند است&lt;br /&gt;
و از سویی دیگر قلمرو و تجليات مقدس&lt;br /&gt;
آثار جوی است و بر این اعتبار، طبق عقاید&lt;br /&gt;
باستانیان اقامتگاه خدایان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کوه محلی است که گذار از هر منطقه&lt;br /&gt;
کیهان به مناطق دیگرش در آنجا به واقعیت&lt;br /&gt;
می پیوندد، بنابر اعتقادات مردم بين النهرین&lt;br /&gt;
در کوه است که آسمان و زمین به هم پیوند&lt;br /&gt;
می خورند و بر باور مردمان هند و اساطیر&lt;br /&gt;
ملی آنان کوه (MERUO) در مرکز جهان سر&lt;br /&gt;
بر کشیده است و بر فرازش ستاره قطبی نور&lt;br /&gt;
افشان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زیگورات حقیقتاً کوهستان جهان&lt;br /&gt;
یعنی تصویری رمزی از کیهان بوده و معبد&lt;br /&gt;
خود تصویر کیهان است و به صورت کوهی&lt;br /&gt;
ساختگی بنا شده است. (۲۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با نگاهی به مقابر برجی در شمال ایران&lt;br /&gt;
و مناطق دیگر متوجه خواهیم شد، گنبد آنها&lt;br /&gt;
به شکل مخروطی یا نوک هر می به سوی&lt;br /&gt;
آسمانها قد برافراشته و به طرف افقها پیش&lt;br /&gt;
می روند، ارتفاع بعنوان یک اصل اساسی&lt;br /&gt;
در اینگونه بناها پذیرفته شده است. پس از&lt;br /&gt;
مشاهده گنبد که سر به سوی آسمانها دارد،&lt;br /&gt;
انسان برای مدتی از زندگی رها شده، و&lt;br /&gt;
چشم به آسمانهای بیکران و پدیده های&lt;br /&gt;
شگفت انگیز آن دوزد و در دل عظمت و&lt;br /&gt;
قدرت خداوند را می ستاید. این گنبدها&lt;br /&gt;
شباهت بسیار زیادی با قله کوه دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
لذا از آنجا که مناطق فوقانی لبریز از&lt;br /&gt;
قوای قدسی اند و هر چه و هر کس که به&lt;br /&gt;
آسمان نزدیک تر است از ضعف به قوت و&lt;br /&gt;
برتری و استعلاء رسیده است (۲۸)، می توان&lt;br /&gt;
گفت چون کوه نیز دارای همین فضیلت&lt;br /&gt;
نزدیکی به آسمان است و انسان را به&lt;br /&gt;
سوی بالا می برد آکنده از همین قوای&lt;br /&gt;
روحانی و قدسی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نتیجه =====&lt;br /&gt;
بنابراین با توجه به مطالبی که گفته آمد&lt;br /&gt;
و با توجه اینکه در میان سلسله کوههای&lt;br /&gt;
البرز، بلندترین و مرتفع ترین قله، قله&lt;br /&gt;
دماوند» است و طبیعتاً از میان این همه&lt;br /&gt;
کوهها به آسمان نزدیکتر می باشد، لذا به&lt;br /&gt;
عنوان مرکز اصلی رویدادهای اساطیری و&lt;br /&gt;
افسانه ای تاریخ ایران بوده و به عنوان یک&lt;br /&gt;
«کوه مینوی» و یا جهان روحانی بوده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کثرت داستانهایی که در این باره در زبان&lt;br /&gt;
عامه مردم رایج است و در کتب مختلف&lt;br /&gt;
لغت جغرافیا، دیوانهای اشعار و اساطیر&lt;br /&gt;
موجود و... به چشم می خورد، می توان&lt;br /&gt;
انطباق مرکزیت رویدادهای اساطیر ایران را&lt;br /&gt;
با قله دماوند تا حدودی پذیرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== فهرستی کوتاه از برخی رویدادههای اساطیری در کوه دماوند =====&lt;br /&gt;
۱ - داستان فریدون و ضحاک :&lt;br /&gt;
این داستان در منابع و متون تاریخی بعد&lt;br /&gt;
از اسلام مانند اخبار الرسل و الملوک (۲۹)&lt;br /&gt;
تاریخ بلعمی (۳۰)، «البدء والتاريخ (۳۱)&lt;br /&gt;
مروج الذهب (۳۲)، و و همچنین در تالیفات&lt;br /&gt;
بعد از قرن چهارم هجری (۳۳) آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - داستان آرش کمانگیر&lt;br /&gt;
تفضیل این داستان در کتاب چشم انداز&lt;br /&gt;
اسطوره نوشته میرچا الیاده ذکر شده است.&lt;br /&gt;
۳- داستانهایی از زندگی جمشید (۳۴).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴- فرود کشتی نوح در کوه دماوند (۳۵).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - داستان زندانی شدن صخر المارد&lt;br /&gt;
بدست حضرت سلیمان در کوه دماوند(۳۶).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - داستانهایی از سیر و سلوک برخی از&lt;br /&gt;
عرفا و صوفیان مانند شاه نعمت الله ولی (۳۷)&lt;br /&gt;
و فرزند کیومرث (۳۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاتمه باید خاطر نشان ساخت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اختراع اسطوره ها و افسانه ها در تمام&lt;br /&gt;
بشر عمومیت دارد و دارای رازها و كنايات&lt;br /&gt;
پر مغز می باشد.» (۳۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چه اکثر قریب به اتفاق این اسطوره ها&lt;br /&gt;
واقعیت خارجی و تاریخی نداشته اند، اما&lt;br /&gt;
اکثراً بیانگر حقایقی دقیق و ظریف هستند&lt;br /&gt;
که پیامهای زیبا و روشنی را برای ما به&lt;br /&gt;
ارمغان می آورند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسیاری از داستانهای نقل شده درباره&lt;br /&gt;
«قله دماوند» که به حق آنرا «گنبد گیتی» نام&lt;br /&gt;
نهاده اند، از این قبیل است. (۴۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پی نویسها =====&lt;br /&gt;
۱ - قرآن کریم، انفال / ۳۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲ - میرجلال الدين كرازی، رؤیا، حماسه، اسطوره / ۲.&lt;br /&gt;
- همان، ۳ ۴ ۵&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴ میر چالیاده، چشم انداز اسطوره، ترجمه جلال ستاری&lt;br /&gt;
تهران ۱۳۷۶) صفحه ۱۳، ۱۰۶، ۱۰۷، ۱۰۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۵ - ابراهیم پور داوود، آناهیتا، بکوشش مرتضی گرجی،&lt;br /&gt;
تهران امیر کبیر ۱۳۴۳) صفحه ۱۰۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۶ - دکتر حسین کریمان ، ری باستان - ۶۴۲/۲&lt;br /&gt;
- همان مأخذ&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ناصر خسرو قبادیانی، سفرنامه، به تصحیح دکتر&lt;br /&gt;
محمود دبیر سیاقی (تهران دانشگاه تهران، ۱۳۵۴) صفحه&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ابو دلف سفرنامه ابو دلف در ایران تعلیقات و تحقیقات&lt;br /&gt;
ولاديمير منیر رسکی - ترجمه سید ابوالفضل طباطبائی&lt;br /&gt;
تهران فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۲) صفحه ۷۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۰ - گرشاسبنامه ۳۶۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۱ - فردوسی شاهنامه ۷۷/۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۲ - ملكونف، سفرنامه ملكونف به سواحل جنوبی دریای&lt;br /&gt;
خزر تصحیح و ترجمه مسعود گلزاری تهران داد جو&lt;br /&gt;
چاپ اول ۱۳۶۴) صفحه (۱۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۳ - مسعود نصرتی، «جغرافیای تاریخی شهر دماوند&lt;br /&gt;
پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تهران - دانشکده ادبیات&lt;br /&gt;
و علوم انسانی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۴ - زکریا بن محمد ابن محمود قزوینی، آثار البلاء و اخبار&lt;br /&gt;
الصباء. ترجمه عبد الرحمن شرفکندی (تهران، مؤسسه&lt;br /&gt;
علمی اندیشه جوان چاپ اول ۱۳۶۶) صفحه ۱۱۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۵ - ابن فقیه همدانی البلدان بخش مربوط به ایران&lt;br /&gt;
ترجمه ح - مسعود تهران - بنیاد فرهنگ ایران (۱۳۴۹)&lt;br /&gt;
صفحه ۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۶ - حمد الله مستوفی، نزهت القلوب به اهتمام دبیر&lt;br /&gt;
السياقی تهران طهوری ۱۳۴۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۷ - ابو دلف، سفرنامه همان مأخذ - ۷۹.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۸ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه، مطلع الشمس، به&lt;br /&gt;
اهتمام تیمور برهان لیمورهی / صفحه ۱۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۱۹ - اصطفری، الممالک والممالک به اهتمام ایرج افشار&lt;br /&gt;
تهران، علمی و فرهنگی ۱۳۶۸) صفحه (۱۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۰ - محمد حسن خان اعتماد السلطنه مراه البلدان له&lt;br /&gt;
کوشش عبدالحسن نوایی میر حاتم محدث (تهران&lt;br /&gt;
دانشگاه تهران ۱۳۶۶) (۱۰۱۲/۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۱ - ابو الفداء، تقويم البلدان، ترجمه عبدالمحمد آیتی.&lt;br /&gt;
تهران، بنیاد فرهنگ ایران صفحه ۹۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۲ - ابو الحسن علی بن حسن مسعودی، مروج الذهب و&lt;br /&gt;
معادن الجواهر، ترجمه ابو القاسم پاینده تهران، ترجمه و&lt;br /&gt;
نشر کتاب (۱۳۵۶) صفحه ۸۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۳ - مجمل التواريخ والقصص به تصحيح ملك الشعراء&lt;br /&gt;
بهار به همت محمد رمضانی (تهران، ۱۳۱۸) صفحه ۴۶۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۴ - ملكونف، سفرنامه همان، صفحه ۱۳&lt;br /&gt;
۲۵۰ - جرج ن لرد کرزن ایران و قضیه ایران، ترجمه غ&lt;br /&gt;
وحید مازندرانی تهران ترجمه و نشر کتاب (۱۳۴۹)&lt;br /&gt;
صفحه ۳۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۶ - دکتر محمد جعفر یا حقی، فرهنگ اساطیری و&lt;br /&gt;
اشارات داستانی تهران سروش مطالعات و تحقیقات&lt;br /&gt;
فرهنگی ۱۳۶۹، صفحه (۱۹۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۷ - میر چالیاده، رساله در تاریخ ادیان، ترجمه جلال&lt;br /&gt;
ستاری تهران سروش چاپ اول (۱۳۷۲) صفحه ۱۰۶،&lt;br /&gt;
۱۰۸ ،۱۰۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۸ - میر چالياده ـ همان مأخذ صفحه ۳۵۱، ۳۵۲، ۳۵۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۲۹ - ابو جعفر محمد بن جریر طبری. تاريخ الرسل و&lt;br /&gt;
الملوک ترجمه صادق نشأت (تهران، ترجمه و نشر کتاب&lt;br /&gt;
۱۳۵۱) صفحه ۳۹، ۴۰، ۴۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۰ - بلعمی، تاریخ بلعمی، به تصحیح ملك الشعراء بهار، به&lt;br /&gt;
کوشش پروین گنابادی. (تهران، ۱۳۵۳) جلد اول.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۱ - آفرینش و تاریخ، ترجمه دکتر شفیعی کدکنی (تهران&lt;br /&gt;
بنیاد فرهنگ ایران زمین (۱۳۴۹) جلد ۳&lt;br /&gt;
۳۲ - مسعودی. مروج الذهب و معادن الجواهر. همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۳ - رجوع کنید به&lt;br /&gt;
- تاریخ ثعالبی از عبدالملک تعالبی ترجمه محمدفضائلی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مجمل التواريخ والقصص - تصحيح ملك الشعراءبهار&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اخبار الطوال - ابو حنیفه احمد بن داوود دینوری ترجمه صادق نشأت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- الكامل ابن اثیر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زین اخبار به تصحیح عبدالحي.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۴ - ابو جعفر محمد بن جرير طبری، تاريخ الرسل&lt;br /&gt;
والملوک. همان مأخذ ۳۶. نیز ر.ک ابو ریحان بیرونی، آثار&lt;br /&gt;
الباقيه اكبر دانا سرشت تهران ابن سینا ۱۳۵۲) صفحه&lt;br /&gt;
۲۸۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۵ - ملکونف همان مأخذ / ۱۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۶ - ابو دلف همان مأخذ / ۷۷ - ۷۹.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۷ - سرپرستی سالکین سفرنامه، ترجمه حسین نوری،&lt;br /&gt;
تهران ابن سینا چاپ دوم ۱۳۳۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۳۸ - مير محمد سید برهان الدین خواند شاه الشهير عبير&lt;br /&gt;
خواند. تاریخ روضه الصفا، عباس پرویز صفحه ۴۹۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
٣٩ - عليقلی محمود بختیاری زمینه فرهنگ و تمدن ایران&lt;br /&gt;
نگارش به عصر اساطیر، تهران، پاژنگ چاپ اول (۱۳۶۸)&lt;br /&gt;
صفحه ۹۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
۴۰ - برای اطلاع بیشتر میتوانید به کتب زیر رجوع کنید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- رمزهای زنده جان مونیک دوبور جلال ستاری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زندگی و مهاجرت نژاد آریا فریدون جنیدی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- زندگی و مرگ پهلوانان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- اشكال العالم جهاني&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=117</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=117"/>
		<updated>2026-05-17T06:21:54Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شماره 1]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شماره 2]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[شماره 3]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=116</id>
		<title>شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=116"/>
		<updated>2026-05-17T06:20:00Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
1.خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لطف حق یارتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها == &lt;br /&gt;
===== کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود«آنه» روزنامه نگار فرانسوی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر «مورژ» سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در آستانه ورود به دماوند ====&lt;br /&gt;
سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== به تماشای دماوند ====&lt;br /&gt;
... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گرداگردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دماوند شهری بی مانند ====&lt;br /&gt;
دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت کرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است.در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
كنت دوگوبنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالایا تا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== پدیداری نخستین تمدن جهان ====&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دشت مشاء در نگاه شوپفر ====&lt;br /&gt;
... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در  جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است &amp;lt;sub&amp;gt;مقصود دره سرسبز و مصفای مشا از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند.&amp;lt;/sub&amp;gt;، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای &amp;lt;sub&amp;gt;امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است،به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی،نسب و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت.&amp;lt;/sub&amp;gt; دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم ==== &lt;br /&gt;
در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
===== آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیرباز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== سال تولد ====&lt;br /&gt;
سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== زادگاه ====&lt;br /&gt;
روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== رشد و بالندگی ==== &lt;br /&gt;
مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بازگشت به ساران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== استادان مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شیخ مرتضی انصاری ====&lt;br /&gt;
شیخ مرتضی انصاری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود. نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. &amp;lt;sub&amp;gt;زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== سید حسین کوهکمری ====&lt;br /&gt;
سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت&amp;lt;sub&amp;gt;همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ &amp;lt;/sub&amp;gt;.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم: میرزا ابو القاسم کلانتری، سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی، حاج میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای اول)، شیخ محمد حسن مامقانی، حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی، شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶.&amp;lt;/sub&amp;gt;  &lt;br /&gt;
==== مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ====&lt;br /&gt;
اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی) واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مقام علمی مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی (مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند) عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی (ساران: مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند) دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت (تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== هجرت از نجف به دماوند ====&lt;br /&gt;
در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شريك شادی و غم مردم ====&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج، روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) ====&lt;br /&gt;
سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان در تهران زندگی می کنند.&amp;lt;sub&amp;gt;ر تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل می آید.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسن گل محمدی (فریاد)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== کیلان در گذرگاه تاریخ =====&lt;br /&gt;
در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ» و «كيل» و حقیقتهای تاریخی دوران «مادها» و «کیانیان» بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله «اعراب» ، «مغول» و «تاتار» بنا شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1- ملا محمد باقر سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2- مولانا افضل سارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳.&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;3- مولانا واصلی سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناز کم کن به تبسم مکش ای یار مرا &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» &amp;lt;sub&amp;gt;همان ماخذ ردیف 1،ص 294&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور  &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4- حکیم میرزا یوسف کیلانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;5- مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش)&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني (فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم، بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان (فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است، و این نیز اشعاری از سروده های او:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زخم زبان =====&lt;br /&gt;
پیرو احکام و قرآن و نماز &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ره ندارد در وجودش حرص و از &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عاقلان گویند کاندر این جهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عيبها پنهان بود زیر زبان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
حفظ کن جانا زبان خویش را&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
طعنه كم زن مردم درویش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر زمان زخم زبان بی ادب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
می خراشد او جگرها روز و شب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
الغرض هر کس که باشد هرزه گو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نزد اهل دل ندارد آبرو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر که خواهی گشت ایمن از گزند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رو دکان هرزه گوئی را ببند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر که در عالم ادب را پیشه کرد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دل آزاد مردان ریشه کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
شعر دهقان در نظر افسانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرغ حق در فکر آب و دانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== چند دو بیتی =====&lt;br /&gt;
توئی لیلی و من بیچاره مجنون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو در کوه و هامون &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو صحرا گزینم &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنان گریم که از چشم آیدم خون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به چنگال ستم افتاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ز بدبختی مرا کس نیست یاور&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جور و ظلم سر بنهاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پای قصر دلبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی گویان بگیرم دامنش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پایش همچو قنبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادامه دارد...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
== کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داود لاسمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== موقعیت جغرافیایی ===== &lt;br /&gt;
در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای طبیعی =====&lt;br /&gt;
کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان  در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان زمین شناسی =====&lt;br /&gt;
شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع  دوران سنوزوئيك این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه» و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالیا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زلزله و پیامدهای آن =====&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== آب و هوا  =====&lt;br /&gt;
کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیشینه تاریخی کیلان =====&lt;br /&gt;
بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای ابسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است  که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیاکونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادها دژهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی با ری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. &lt;br /&gt;
===== نام کیلان =====&lt;br /&gt;
آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به «دژسپید» و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن «کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به «ده سفید» معروف است که در واقع همان «دژسپید» است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== لهجه مردم کیلان =====&lt;br /&gt;
مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم (پهلوی) سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های «برف» و «سرو» که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان «ورف» و «ورس» تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مذهب و آئین مردم کیلان =====&lt;br /&gt;
مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين، عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی، وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین» و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع کیلان =====&lt;br /&gt;
مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل) ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادامه دارد.&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== پی نویس ها ===== &lt;br /&gt;
(۱) توپوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳)فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مخروطه افکنه ،رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که در به اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود .مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در ان پدیدی می آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== منابع: ===== &lt;br /&gt;
(۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=115</id>
		<title>شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=115"/>
		<updated>2026-05-16T10:34:32Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
1.خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. «محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لطف حق یارتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها == &lt;br /&gt;
===== کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود«آنه» روزنامه نگار فرانسوی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر «مورژ» سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در آستانه ورود به دماوند ====&lt;br /&gt;
سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== به تماشای دماوند ====&lt;br /&gt;
... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گرداگردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دماوند شهری بی مانند ====&lt;br /&gt;
دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت کرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است.در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
كنت دوگوبنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالایا تا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== پدیداری نخستین تمدن جهان ====&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دشت مشاء در نگاه شوپفر ====&lt;br /&gt;
... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در  جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است &amp;lt;sub&amp;gt;مقصود دره سرسبز و مصفای مشا از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند.&amp;lt;/sub&amp;gt;، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای &amp;lt;sub&amp;gt;امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است،به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی،نسب و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت.&amp;lt;/sub&amp;gt; دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم ==== &lt;br /&gt;
در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
===== آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیرباز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== سال تولد ====&lt;br /&gt;
سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== زادگاه ====&lt;br /&gt;
روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== رشد و بالندگی ==== &lt;br /&gt;
مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بازگشت به ساران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== استادان مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شیخ مرتضی انصاری ====&lt;br /&gt;
شیخ مرتضی انصاری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود. نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. &amp;lt;sub&amp;gt;زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== سید حسین کوهکمری ====&lt;br /&gt;
سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت&amp;lt;sub&amp;gt;همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ &amp;lt;/sub&amp;gt;.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم: میرزا ابو القاسم کلانتری، سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی، حاج میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای اول)، شیخ محمد حسن مامقانی، حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی، شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶.&amp;lt;/sub&amp;gt;  &lt;br /&gt;
==== مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ====&lt;br /&gt;
اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی) واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مقام علمی مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی (مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند) عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی (ساران: مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند) دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت (تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== هجرت از نجف به دماوند ====&lt;br /&gt;
در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شريك شادی و غم مردم ====&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج، روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) ====&lt;br /&gt;
سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان در تهران زندگی می کنند.&amp;lt;sub&amp;gt;ر تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل می آید.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسن گل محمدی (فریاد)&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== کیلان در گذرگاه تاریخ =====&lt;br /&gt;
در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ» و «كيل» و حقیقتهای تاریخی دوران «مادها» و «کیانیان» بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله «اعراب» ، «مغول» و «تاتار» بنا شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;1- ملا محمد باقر سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;2- مولانا افضل سارانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳.&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;3- مولانا واصلی سارانی&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ناز کم کن به تبسم مکش ای یار مرا &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» &amp;lt;sub&amp;gt;همان ماخذ ردیف 1،ص 294&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور  &amp;lt;sub&amp;gt;تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;4- حکیم میرزا یوسف کیلانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;5- مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش)&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني (فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم، بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان (فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است، و این نیز اشعاری از سروده های او:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زخم زبان =====&lt;br /&gt;
پیرو احکام و قرآن و نماز &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ره ندارد در وجودش حرص و از &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عاقلان گویند کاندر این جهان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عيبها پنهان بود زیر زبان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
حفظ کن جانا زبان خویش را&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
طعنه كم زن مردم درویش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر زمان زخم زبان بی ادب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
می خراشد او جگرها روز و شب &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
الغرض هر کس که باشد هرزه گو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نزد اهل دل ندارد آبرو &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گر که خواهی گشت ایمن از گزند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رو دکان هرزه گوئی را ببند&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
هر که در عالم ادب را پیشه کرد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دل آزاد مردان ریشه کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
شعر دهقان در نظر افسانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرغ حق در فکر آب و دانه نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== چند دو بیتی =====&lt;br /&gt;
توئی لیلی و من بیچاره مجنون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو در کوه و هامون &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روم از عشق تو صحرا گزینم &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
چنان گریم که از چشم آیدم خون&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به چنگال ستم افتاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ز بدبختی مرا کس نیست یاور&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جور و ظلم سر بنهاده ام من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
******&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پای قصر دلبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علی گویان بگیرم دامنش را &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به پایش همچو قنبر می شدم من&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ادامه دارد...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
  &lt;br /&gt;
== کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;داود لاسمی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== موقعیت جغرافیایی ===== &lt;br /&gt;
در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ویژگیهای طبیعی =====&lt;br /&gt;
کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی (۱) منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان (۲) در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان زمین شناسی =====&lt;br /&gt;
شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع  دوران سنوزوئيك (۴) این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالا یا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== زلزله و پیامدهای آن =====&lt;br /&gt;
با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== آب و هوا  =====&lt;br /&gt;
کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پیشینه تاریخی کیلان =====&lt;br /&gt;
بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای ابسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است  که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیا کونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مادها دژهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی با ری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. &lt;br /&gt;
===== نام کیلان =====&lt;br /&gt;
آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به در سپید و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به ده سفید» معروف است که در واقع همان در سپید است. لهجه مردم کیلان مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم پهلوی سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های برف» و «سرو که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان ورف» و «ورس تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. مذهب و آئین مردم کیلان مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد. ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است. مسجد جامع کیلان مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. ادامه دارد. پی نویس ها (۱) تو پوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. (۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است. (۳) فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. (۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد. (۵) مخروطه افکنه رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که به آن در اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود. مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در آن پدید می آورد. (۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. (۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . (۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. منابع: (۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز (۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . (۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . (۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی (۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد. ره آورد ۷۵&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=114</id>
		<title>شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=114"/>
		<updated>2026-05-16T09:15:53Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
1.خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2. محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3.دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4. گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5.کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لطف حق یارتان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سردبیر&#039;&#039;&#039;  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها == &lt;br /&gt;
===== کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود«آنه» روزنامه نگار فرانسوی =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر «مورژ» سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در آستانه ورود به دماوند ====&lt;br /&gt;
سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== به تماشای دماوند ====&lt;br /&gt;
... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گرداگردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دماوند شهری بی مانند ====&lt;br /&gt;
دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت کرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است.در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
كنت دوگوبنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالایا تا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== پدیداری نخستین تمدن جهان ====&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== دشت مشاء در نگاه شوپفر ====&lt;br /&gt;
... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در  جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است &amp;lt;sub&amp;gt;مقصود دره سرسبز و مصفای مشا از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند.&amp;lt;/sub&amp;gt;، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای &amp;lt;sub&amp;gt;امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است،به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی،نسب و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت.&amp;lt;/sub&amp;gt; دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم ==== &lt;br /&gt;
در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
===== آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیرباز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== سال تولد ====&lt;br /&gt;
سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== زادگاه ====&lt;br /&gt;
روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== رشد و بالندگی ==== &lt;br /&gt;
مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در بازگشت به ساران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== استادان مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شیخ مرتضی انصاری ====&lt;br /&gt;
شیخ مرتضی انصاری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود. نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. &amp;lt;sub&amp;gt;زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
==== سید حسین کوهکمری ====&lt;br /&gt;
سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت&amp;lt;sub&amp;gt;همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ &amp;lt;/sub&amp;gt;.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم: میرزا ابو القاسم کلانتری، سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی، حاج میرزا محمد حسن شیرازی (میرزای اول)، شیخ محمد حسن مامقانی، حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری (صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی، شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶.&amp;lt;/sub&amp;gt;  &lt;br /&gt;
==== مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ====&lt;br /&gt;
اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی) واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== مقام علمی مولی محمد باقر ==== &lt;br /&gt;
مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی (مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند) عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; ... &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
.... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی (ساران: مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند) دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت (تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== هجرت از نجف به دماوند ====&lt;br /&gt;
در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== شريك شادی و غم مردم ====&lt;br /&gt;
تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج، روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
==== وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) ====&lt;br /&gt;
سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد.&amp;lt;sub&amp;gt;نقباء البشر ۲۰۶/۱&amp;lt;/sub&amp;gt; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان در تهران زندگی می کنند.&amp;lt;sub&amp;gt;ر تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل می آید.&amp;lt;/sub&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند ==&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسن گل محمدی (فریاد)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشاره:&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند. نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است. بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. ق ره آورد ۷۰ هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟ به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟ در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟ آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی. آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. کیلان در گذرگاه تاریخ در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ و كيل و حقیقتهای تاریخی دوران مادها» و «کیانیان بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله اعراب ، مغول» و «تاتار بنا شده است. این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم ۱ - ملا محمد باقر سارانی ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. مولانا افضل سارانی مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است. در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق (۱) در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است: افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق (۲) مولانا و اصلی سارانی مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: نازکم کن به تبسم مکش ای یار مرا پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» (۳) در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است: زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور (۴) حکیم میرزا یوسف کیلانی ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. - مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش) یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل : علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر در ۱۸۰ قرن پیش پیران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیرمردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند. این منطقه (کیلان مسير سوق الجيشی عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است. السم الله الرحمد الد المحربية الحديدي بعد الشروع سيد و أو يعين وإن كل ما . ه لو فروع افشاری ره آورد - ۷۱ چون حالت چهره او مولانا دهقان کیلانی به مولانا جمال الدین مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است. مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است و این نیز اشعاری از سروده های او زخم زبان پیرو احکام و قرآن و نماز اره ندارد در وجودش حرص و از عاقلان گویند کاندر این جهان عيبها پنهان بود زیر زبان حفظ کن جانا زبان خویش را طعنه كم زن مردم درویش را هر زمان زخم زبان بی ادب می خراشد او جگرها روز و شب الغرض هر کس که باشد هرزه گو نزد اهل دل ندارد آبرو گر که خواهی گشت ایمن از گزند رو دکان هرزه گوئی را ببند هر که در عالم ادب را پشه کرد در دل آزاد مردان ریشه کرد شعر دهقان در نظر افسانه نیست مرغ حق در فکر آب و دانه نیست چند دو بیتی توئی لیلی و من بیچاره مجنون روم از عشق تو در کوه و هامون روم از عشق تو صحرا گزینم چنان گریم که از چشم آیدم خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من به چنگال ستم افتاده ام من ز بدبختی مرا کس نیست یاور به جور و ظلم سر بنهاده ام من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من به پای قصر دلبر می شدم من علی گویان بگیرم دامنش را به پایش همچو قنبر می شدم من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادامه دارد ... ره آورد - ۷۲ پی نوشتها ۱ - تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳. تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی همان مأخذ رديف يك، صفحه ۲۹۴. ۴ تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران داود لاسمی اشاره کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است. این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. موقعیت جغرافیایی در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است. ویژگیهای طبیعی کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی (۱) منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان (۲) در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. ساختمان زمین شناسی شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع ره آورد ۷۳ دوران سنوزوئيك (۴) این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است. سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود. رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالا یا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. زلزله و پیامدهای آن با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان ره آورد - ۷۴ زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. آب و هوا کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. پیشینه تاریخی کیلان بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای بسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد. که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸) غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیا کونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است. مادها درهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. پیشینه تاریخی کیلان به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل برمی گردد. نام قدیمی کیلان کیان بوده که بعدها به دره سپید و سپس به نام کیلان تغییر یافته است. بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی باری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. نام کیلان آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به در سپید و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به ده سفید» معروف است که در واقع همان در سپید است. لهجه مردم کیلان مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم پهلوی سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های برف» و «سرو که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان ورف» و «ورس تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. مذهب و آئین مردم کیلان مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد. ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است. مسجد جامع کیلان مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. ادامه دارد. پی نویس ها (۱) تو پوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. (۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است. (۳) فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. (۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد. (۵) مخروطه افکنه رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که به آن در اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود. مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در آن پدید می آورد. (۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. (۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . (۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. منابع: (۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز (۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . (۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . (۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی (۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد. ره آورد ۷۵&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=113</id>
		<title>شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=113"/>
		<updated>2026-05-16T08:00:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصلنامه شماره 2،بهار و تابستان 1373، قیمت 100 تومان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
# خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
لطف حق یارتان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 سردبیر  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 اشاره دماوند در سفرنامه ها کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود آنه» روزنامه نگار فرانسوی کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر مورژ) سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت. وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند. وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. اره آورد ۶۲ در آستانه ورود به دماوند سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود. در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم. باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد. ... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد. بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم. پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... به تماشای دماوند ... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گردا گردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را ... حال به تماشای دماوند می رویم وای چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد! دماوند در ایران شهری بی مانند است. اره آورد - ۶۳ درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امام زاده ای دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. دماوند شهری بی مانند دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت sod در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است. در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است. كنت دو گو بنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالا یاتا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. پدیداری نخستین تمدن جهان همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابا نگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است. اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش دشت مشاء در نگاه شو پفر ... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در ره آورد - ۶۴ بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی جا گرفته و شهر را پدید آورده است. جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است (۱) ، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای (۴) دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند. من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. پا نوشت ها ۱ - مقصود دره سرسبز و مصفای مشاء از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند. امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی، نسب» و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت. اره آورد ۶۵ فرزانگان دماوند آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولا محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او در پس ابرهای معاصرت پنهان مانده است. اشاره ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیر باز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد. سال تولد سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است. در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است. بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. ره آورد - ۶۶ زادگاه روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. رشد و بالندگی مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید. تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد. در بازگشت به شاران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. استادان مولی محمد باقر آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم از نسل مرحوم مولا محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل دو فرزند او هستند باقی مانده اند. علاوه بر این وی دارای ذهنی و قاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سید بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت. افشاری - ۷۳ ره آورد ۶۷ وی پس از مدتی کوتاه در شمار شاگردان برجسته شیخ انصاری درآمد. ۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی ۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری. شیخ مرتضی انصاری شیخ مرتضی انساری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. (۱) سید حسین کوهکمری سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت. در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا ره آورد - ۶۸ مولا محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است. که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت (۲) مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم میرزا ابو القاسم کلانتری سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی حاج میرزا محمد حسن شیرازی میرزای اول) شیخ محمد حسن ما مقانی حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی (۳) مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. مقام علمی مولی محمد باقر مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها ... (۴) .... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی ساران مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود. وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند. هجرت از نجف به دماوند در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند. شريك شادی و غم مردم تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت. تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست. مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها. (۵) مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد. از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد. (۶) با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد. از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند. از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان (V) در تهران زندگی می کنند. خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. پی نویسها ۱ - زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم. ۲- همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶. - نقباء البشر ۲۰۶/۱. - همان . همان . در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان می آید. در تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل ره آورد - ۶۹ فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند اشاره حسن گل محمدی (فریاد) فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند. نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است. بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. ق ره آورد ۷۰ هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟ به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟ در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟ آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی. آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. کیلان در گذرگاه تاریخ در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ و كيل و حقیقتهای تاریخی دوران مادها» و «کیانیان بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله اعراب ، مغول» و «تاتار بنا شده است. این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم ۱ - ملا محمد باقر سارانی ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. مولانا افضل سارانی مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است. در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق (۱) در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است: افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق (۲) مولانا و اصلی سارانی مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: نازکم کن به تبسم مکش ای یار مرا پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» (۳) در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است: زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور (۴) حکیم میرزا یوسف کیلانی ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. - مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش) یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل : علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر در ۱۸۰ قرن پیش پیران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیرمردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند. این منطقه (کیلان مسير سوق الجيشی عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است. السم الله الرحمد الد المحربية الحديدي بعد الشروع سيد و أو يعين وإن كل ما . ه لو فروع افشاری ره آورد - ۷۱ چون حالت چهره او مولانا دهقان کیلانی به مولانا جمال الدین مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است. مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است و این نیز اشعاری از سروده های او زخم زبان پیرو احکام و قرآن و نماز اره ندارد در وجودش حرص و از عاقلان گویند کاندر این جهان عيبها پنهان بود زیر زبان حفظ کن جانا زبان خویش را طعنه كم زن مردم درویش را هر زمان زخم زبان بی ادب می خراشد او جگرها روز و شب الغرض هر کس که باشد هرزه گو نزد اهل دل ندارد آبرو گر که خواهی گشت ایمن از گزند رو دکان هرزه گوئی را ببند هر که در عالم ادب را پشه کرد در دل آزاد مردان ریشه کرد شعر دهقان در نظر افسانه نیست مرغ حق در فکر آب و دانه نیست چند دو بیتی توئی لیلی و من بیچاره مجنون روم از عشق تو در کوه و هامون روم از عشق تو صحرا گزینم چنان گریم که از چشم آیدم خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من به چنگال ستم افتاده ام من ز بدبختی مرا کس نیست یاور به جور و ظلم سر بنهاده ام من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من به پای قصر دلبر می شدم من علی گویان بگیرم دامنش را به پایش همچو قنبر می شدم من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادامه دارد ... ره آورد - ۷۲ پی نوشتها ۱ - تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳. تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی همان مأخذ رديف يك، صفحه ۲۹۴. ۴ تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران داود لاسمی اشاره کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است. این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. موقعیت جغرافیایی در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است. ویژگیهای طبیعی کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی (۱) منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان (۲) در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. ساختمان زمین شناسی شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع ره آورد ۷۳ دوران سنوزوئيك (۴) این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است. سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود. رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالا یا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. زلزله و پیامدهای آن با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان ره آورد - ۷۴ زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. آب و هوا کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. پیشینه تاریخی کیلان بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای بسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد. که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸) غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیا کونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است. مادها درهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. پیشینه تاریخی کیلان به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل برمی گردد. نام قدیمی کیلان کیان بوده که بعدها به دره سپید و سپس به نام کیلان تغییر یافته است. بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی باری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. نام کیلان آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به در سپید و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به ده سفید» معروف است که در واقع همان در سپید است. لهجه مردم کیلان مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم پهلوی سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های برف» و «سرو که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان ورف» و «ورس تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. مذهب و آئین مردم کیلان مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد. ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است. مسجد جامع کیلان مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. ادامه دارد. پی نویس ها (۱) تو پوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. (۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است. (۳) فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. (۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد. (۵) مخروطه افکنه رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که به آن در اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود. مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در آن پدید می آورد. (۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. (۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . (۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. منابع: (۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز (۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . (۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . (۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی (۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد. ره آورد ۷۵&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=112</id>
		<title>شماره 2</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_2&amp;diff=112"/>
		<updated>2026-05-16T07:57:46Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «== سخن اول == =====مدتی این مثنوی تأخیر شد ===== # خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== سخن اول ==&lt;br /&gt;
=====مدتی این مثنوی تأخیر شد =====&lt;br /&gt;
# خرداد ماه یاد آور آغاز خروش ابر مردی است که بهار آفرین خزان تاریخمان شد، و با نفس روح اللهی اش پیکر ملت را جان بخشید، نیمه خرداد نخستین در سال ۴۲ که در سرزمین دلیران ساقه های تکبیر روئید و گل ایمان شکفت و سرانجام در ۲۲ بهمن ۵۷ به ثمر نشست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و هم این ماه یادآور روزی است، آفتاب از آسمان فرو غلطید و مهتاب رخ در نقاب کشید. «نیمه خرداد دومین» که امام فرج را در آن روز به انتظار نشسته بود. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در آن روز خورشیدی غروب کرد که با طلوع آن هزار چشمه نور در زندگی ملت ایران جوشیده بود. لبانی بسته شد که آیات الهی عزت و کرامت را بر مسلمین فرو خوانده و افسوس يأس و ذلت را در روح آنان باطل ساخته بود. یاد و نام آن کعبه عرفان و حکمت و فقاهت همواره همراهمان و راه نورانی اش که خط روشن جمله اولیاست در پناه عنایت ولی عصر(ع) و زعامت حضرت نائب الامام خامنه ای مستدام باد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# محرم و صفر» دو پنجره ای است گشوده بر نور، دو ماهی که یادآور عشق و خون و حماسه و «ثار» و «ایثار» است. محرم ماه شهادت و ایثار و صفر ماه «پیام» و «ابلاغ» . محرم ماهی است که خشم خونین خون خدا و هفتاد و دو آتشفشان سرخ از حنجر پاك شهیدان برون زد. و «صفر» ماهی که فریاد سرخ «زینب (ع)» و «سجاد» طومار ظلم يزيديان را در هم پیچید و خط سرخ شهادت را تا همیشه زمان امتداد بخشید. این دو ماه عظیم و انسانساز را گرامی داشته و از روح بلند سالار شهیدان مدد می جوئیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# دومین شماره «ره آورد» با تأخیر منتشر می شود تفصیل علل و عوامل آن به طول می انجامد. این در حالی است که با اعتراف به همه کاستیها و نقائص در شماره اول که کم هم نیستند، مهر و محبت خوانندگان عزیز و صاحبنظران دلسوز ما را در ادامه راهمان دلگرم تر ساخته است. از همان ابتدا همدلان و همنفسان جدیدی پیدا کردیم، گروههای مختلف در بخشهای متنوع مطبوعاتی دست یاری از آستین برآوردند و همدلی و همکاری خود را صمیمانه اعلام نمودند. تماسها، نامه ها و حضور بسیاری از عزیزان در دفتر مجله که سرشار از عطر محبت و صمیمیت بود توان ما را دو چندان ساخت و خستگی کار را از تنمان بدر کرد. در این میان آنچه که ما را خرسندتر کرد انتقادات و تذکرات دلسوزانه ای بود که برخی از ارباب بصیرت برایمان به ارمغان آوردند که همه آنها را به دیده منت پذیرا گشتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 در این مقام خالق یکتا را شکرگزاریم و شما ارجمندان را سپاس می گوئیم که به سخنی و قلمی و قدمی شريك راه شدید و خود را سهیم این رسالت بزرگ دانستید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 دومین شماره ره آورد با تغییراتی اساسی در شکل و قالب اينك در منظر شماست. باز هم با دم گرم خود ما را همراه و کمک کار باشید، چه، این نامه که سوغات اندیشه پاک شماست رنگ از همت شما دارد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# گفته ایم بر این باوریم که این مجله؛ «ره آورد» و محصول فكرت و اندیشه و ثمره قلم و سخن شما باشد، هنوز هم بر این باور پا می فشاریم. و بیقرارانه در انتظار آثار قلمی شما هستیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در این میان مقالات، داستانها اشعار، قطعات ادبی ... که متناسب با نیاز مخاطبان اولیه مجله نسل جوان هستند از دید ما جایگاه ویژه ای دارند، مطالبی که شبهات و سؤالات عقیدتی را با زبان جوانان برای آنان بازگفته باشد و مشکلات اجتماعی و سیاسی آنان را با دریافت عینی آن معضلات به رشته تحریر کشیده باشد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
# کلام آخر اینکه برخی از دوستان از ما خواسته اند، در مجله از مصاحبه با هنر پیشگان و ورزشکاران بهره ببریم و از داستانهای هیجان انگیز و ... بیشتر استفاده کنیم و از سطح علمی برخی از مقالات بکاهیم ضمن اجابت این درخواست خوانندگان عزیز را به این نکته توجه می دهیم که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 بنای ما در این مجله بر ارتقاء سطح آگاهیهای دینی علمی و اجتماعی مخاطبان ماست، و در این راه نیز از ابتذال دوری خواهیم جست و خود را ملتزم به همسویی با جو و فضای موجود نمی بینیم بلکه آنچه مورد نظر ماست انجام وظیفه ای است که بر دوش گرفته ایم و در این راستا از هیچگونه تلاش و کوششی دریغ نخواهیم کرد تا بیاری خدا نشریه ای در خور شان و عظمت شما را عرضه کنیم. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
لطف حق یارتان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 سردبیر  &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 اشاره دماوند در سفرنامه ها کهن ترین شهر دنیا در نگاه کلود آنه» روزنامه نگار فرانسوی کلودانه» (Claudeane) نام مستعار ژان شوپفر جهانگرد، نویسنده و روزنامه نگار فرانسوی در نیمه اول قرن بیستم است که در اصل از مردم سوئیس بود اما چون شهر پاریس را برای اقامت و کار اختیار کرده بود به ملیت فرانسوی درآمد. خانواده اش اهل کانتون (دو) و ساکن شهر به لرین بودند، او در بیست و هشتم ماه مه ۱۸۶۸ م در شهر مورژ) سوئیس دیده به جهان گشود و به سال ۱۹۳۱/ م در پاریس درگذشت. وی که در آستانه قرن بیستم دست به نوشتن و نشر آثار خود برده بود نزدیک به سی سال از عمر خود را در حضر و سفر به خلق آثار ادبی و نمایشی و بویژه نگارش مقاله و گزارش برای مطبوعات مهم عصر خویش گذراند. وی سه بار به ایران سفر کرده که نتیجه مشاهدات خود را در دو کتاب و يك رساله كوچك به رشته تحریر کشیده است. یکی از آن دو کتاب همین کتاب با نام (Feuizzespersanes) که ترجمه آن با نام اوراق ایرانی به قلم توانای آقای ایرج پروشانی انتشار یافته است. این کتاب گزارشی از دومین و سومین سفر وی به ایران است که در سالهای ۱۹۰۹ و ۱۹۱۰ میلادی صورت گرفته است. سفر وی به دماوند در تابستان ۱۹۰۹ میلادی صورت گرفته است. اینک گزارش خواندنی سفر وی به دماوند را که با دقت و ظرافت خاصی نگاشته است با هم می خوانیم. اره آورد ۶۲ در آستانه ورود به دماوند سپتامبر ۱۹۰۹ ... امروز صبح ما جاده خاکی نسبتاً عریضی را طی می کنیم که در دامنه نخستین رشته بزرگ کوههای البرز قرار دارد. خورشید در آسمان بالا آمده است و از هم اکنون از آن آتش می بارد. بزودی گرمایش تقریباً تحمل ناپذیر خواهد شد. در این بیابان شنزار حتى يك دانه درخت دیده نمی شود. آرام و خاموش پیش می رانیم و حدود ساعت ۱۱ به تقاطع چند راه می رسیم. سمت چپ جاده ای است قافله رو برای پلور که در مسیر تهران - مشهد سر مازندران دومین منزل راه محسوب می شود. در اینجا چاروادار اظهار عقیده ای می کند و من با استفاده از این موقعیت به احوال او آشنایی پیدا می کنم. مردی است کم حرف اما بسیار سمج که هیچ کس حریف او نمی شود، زمینه چینی می کند تا مرا از قصد دیدن شهر زیبا و تماشائی دماوند منصرف کند. قرارمان بر این بود که دومین شب سفرمان را در این شهر به روز بیاوریم. اما در این بیست سالی که چاروادار در راه تهران تا دریای مازندران کار می کند، هرگز از جاده اصلی که از دماوند نمی گذرد قدم بیرون نگذاشته است. این قسمت از قرارمان را به او یادآوری می کنم رفتن به دماوند در مسیر مسافرت ما پیش بینی شده است. این شهر به گفته گوبینو یکی از کهن ترین شهرهای دنیاست. دلم می خواهد روز را در این شهر به پایان برسانم و شب را در یکی از باغهای زیبای آن در کنار نهری زلال سپری سازم. باید تا منزل بعدی هفت ساعتی زیر آفتاب سوزان راه پیمایی کنیم نهرهای جاری و باغهای میوه با هوای خنک را که دیدن آنها حق من است در خاطرم مجسم می کنم از رفتن به دماوند به هیچوجه منصرف نخواهم شد. ... هنوز سه ساعت دیگر باید در گرما راه پیمود تا به منزل رسید. ساعت يك و نیم از دور در دامنه کوهستان در چشم اندازی بس دل انگیز چشمان به انبوهی از درختان باغها و خانه ها می افتد. بالاخره نیم سوخته از گرما و نیمه جان از خستگی به دماوند رسیده ایم، در حالیکه دیگر قادر نیستیم قدم از قدم برداریم. در سایه درخت سپیداری در يك محوطه بی درخت که نهری در آن جاری است به استراحت می پردازیم. پس از نیم ساعتی استراحت من از کنار نهر بالا می روم و سرانجام به چشمه ژرفی می رسم که سیلابی به بلندی سه متر یکپارچه در آن فرو می ریزد. سرو تن خود را می شویم و زیر آب خنکی که از کوه سرازیر است دوش می گیرم... به تماشای دماوند ... حالا به تماشای دماوند می رویم. وای که چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد پنهان از نظرها در فرورفتگی کوهستانها آشیانه ساخته و دامنه عریان و یکپارچه خارای آنها گردا گردش حصار کشیده اند. از این کوهساران نهرهای فراوانی بسوی شهر روانند. هر چه هست جویبار است و نهر است و رودخانه که بر روی سنگهای می غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند. شهر یکپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ میوه و بوستان هم درختان بلوط و چنارهای کهنسال یا نصد، ششصد ساله دارد با تنه های استوار عظیم پوشیده از چین - خوردگیهای عمیق و شاخه های سنگین و هم سپیدارهای جوان و لرزان با غروری معصومانه که به کمترین وزش بادی در هم شکسته می شوند و شاخ و برگهای شاداب آنها پیوسته در ترنم است. رنگ سبز تیره و روشن این مجموعه دار و درخت در زمینه های اخرایی و قهوه ای سوخته و حنایی سنگهایی که دامنه سراشیب کوههای مجاور را ... حال به تماشای دماوند می رویم وای چه شهر زیبا و دلفریبی که به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد! دماوند در ایران شهری بی مانند است. اره آورد - ۶۳ درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امام زاده ای دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. پوشانده اند سخت برجسته و نمایان است. آب نهرها تنها صرف آبیاری باغهای اطراف شهر نمی شود، بلکه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پیش می تازد. خیابان اصلی شهر از دو راه باريك تشکیل شده که در کنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوی آن کشیده شده اند و درختان بید کهنسال شاخ های نرم و بی حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند. دماوند شهری بی مانند دماوند در ایران شهری بی مانند است. لذتی ناگهانی که پس از خروج از خلوت بیابانها از دیدار این شهر به ما دست می دهد برای من چنان است که گویی هدیه و ارمغانی دریافت sod در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقی است که بر فراز آنها به جای گنبد مدور سقفی هرمی با رأس مقطع و بريده قرار دارد که با کاشیهای آبی رنگ پوشیده شده است. در این دو مسجد مثل تمام مساجد ایران به روی من بسته است. در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه ای مسطح و سراشیب صفه ای عظیم و یکپارچه پدید آورده است. به چشم من محال می نماید که ساخته دست بشر باشد. این هم یکی از آن بلهوسی های طبیعت است. ساخت و سامانی است که از میان میلیونها تجربه تصادفی که معمولاً نتیجه و برآیندی جز آشفتگی و نابسامانی ندارند آراسته و موفق از آب در آمده است. كنت دو گو بنیو می پندارد که وقتی آریائیهای آسیای مرکزی از رشته کوههایی که از هیمالا یاتا قفقاز کشیده شده و به منزله ستون فقرات سرزمینهای آسیایی عبور کردند ابتدا در پست ترین دامنه های البرز یعنی در فلات مرز ایران توقفی کرده اند، در آنجا زمزمه آبها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسایش و استراحت خوانده است و در همین جا که امروز ایستاده ام نخستین قرارگاه دیده بانی و نظامی خود را پیشروی در خاک سرحدات ایران بر پا کرده اند. روی همین سکوی سنگی عظیمی که اینک بالای سرم قرار دارد گوبنیو و مراسم نیایش و پرستش روزانه آنان را تخیل می کند پیروانی پاکدین را در نظر مجسم می نماید که پیش از برآمدن صبح به روی صفه آمده اند تا با دمیدن در بوقهای شاخی خود طلوع خورشید فرمانروای مطلق سرزمینهای سوخته را صدا دهند. پدیداری نخستین تمدن جهان همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا پرسه می زنم اندیشه ام به دنبال تخیلات اصیل و بر منشانه گوبنیو به حرکت در می آید و به روزگار دور دستی سفر می کند که نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است. یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته است. بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابا نگردی به عصری است که در سرزمینی پا گرفته و شهر را پدید آورده است. اما چیزی ناگهان مرا از قلمرو رویاهای دور و درازی که با آن سر خوشم بیرون می کشد، یکباره متوجه می شوم که در جاده های ایران تنها يك صاحب اختیار وجود دارد و آن هم شخص چهار وادار است. چاروادار تصمیم گرفته است که شب را در پلور بخوابد، همانجایی که تا ساربانان به یاد دارند همیشه دومین منزلگاهشان در راه مازندارن بوده است. هیچ چیز نمی تواند در این نیت او تغییری بدهد، نه زیباییهای دماوند نه خستگی من نه کوفتگی خودش و نه درماندگی چار پایانش دشت مشاء در نگاه شو پفر ... ساعت ۴ - بعد از يك توقف کوتاه در شهر فراموش ناشدنی دماوند دوباره برای حرکت در ره آورد - ۶۴ بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی جا گرفته و شهر را پدید آورده است. جاده پشت سر هم ردیف شده ایم. دره تنگی که از آن صعود می کنیم جایی با صفا و تماشایی است (۱) ، یکپارچه باغ گل و میوه است که نهرهای روانی آنها را آبیاری می کنند و در دو کرانه این نهرها هزاران درخت بید سر در آغوش هم کرده اند. چه سر سبزی و طراوتی و چه هوای خنك و با صفائی آن هم بعد از امروز صبح که نزديك بود در بیابان از شدت گرما قالب تھی کنیم. حالا از دره خارج شده ایم و در دامنه نخستین رشته کوههایی هستیم که يك راست در برابرمان سر به آسمان کشیده اند. روی تپه ای که از ریزش ماسه و سنگریزه پدید آمده جاده مالرو مثل ریسمانی باريك بطور مارپیچ نقش بسته است. در قله کوه نمازخانه کوچکی یعنی امامزاده ای (۴) دیده می شود که خود نشانه مرتفعترین نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سینه تپه بالا می رویم آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه های کهربای بلورین سخت پاکیزه به خود می گیرد. چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم در ارتفاع پائین تر چشم اندازی در برابر دیدگانمان گسترده است. در دره حاصلخیزی که پشت سر گذاشتیم مزارع چون لکه های منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را می بینیم که زیر پایمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور کرده است، با مساجد فیروزه نامش با دارو درختش و بالاخره با دنیائی آشفته و در هم و برهم که پیرامونش را فرا گرفته اند؛ دنیائی که تخته سنگها و صخره ها از تپه ها، کوهستانها و قلل نوك تیز هرج و مرجی پر از شور و غوغا خیال انگیز با اشکال پاره پاره و چاک چاك و با رنگهای گوناگون از قهوه ای سرخ قام سنگهای سماق گرفته تا لایه ها و شیارهای زرد تند سنگهای گوگردی محل امامزاده که تازه به آن رسیده ایم و در آنجا خورشید در حال غروب کردن است دیدگاه و چشم انداز گسترده ای است مشرف بر سراسر خاک ایران بر دره های تنگی که از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه تنگاتنگ هم ردیف شده اند. بر بیابانهایی که تا دور دست دامن گسترده اند بر کوهستانهای درهم و برهمی که گوئی در بحبوحه تشنجات وحشت انگیزی که به هنگام پدید آمدن جهان بر پا بوده یکباره سرد و منجمد شده اند. آخرین اشعه خورشید که تقریباً به موازات قله می تابند به این صحنه بیکران که من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمی می بخشند. من، آنجا، در هوایی که ناگهان یخ زده و روی گردنه در وزش است بر پای ایستاده ام و شب را نظاره می کنم که از اعماق خاك بالا می آید شهر كوچك دماوند را که خانه هایش میان درختان پنهانند و گردا گردش دره ها و مزارعی که در کفنی به رنگ خاکستری لطیف پیچیده می شوند، به تماشا می نشینم. سپس تاریکی به کوهستانها عروج می کند و سینه مالان به جانب من می خزد، کم کم دچار شب سراسر چشم انداز را زیر پوشش خود پنهان می کند، ایران در برابر دیدگان من به خواب می رود. پا نوشت ها ۱ - مقصود دره سرسبز و مصفای مشاء از روستاهای زیبای دماوند است که هر ساله هزاران مشتاق طبیعت را به سوی خود می کشاند. امامزاده مذکور امامزاده هاشم است که در جاده هراز واقع شده است به یاری خدا در فرصتی مناسب به زندگانی، نسب» و چگونگی شهادت این امامزاده خواهیم پرداخت. اره آورد ۶۵ فرزانگان دماوند آیت الله العظمی مولی محمد باقر سارانی از عالمان قرن ۱۳ و ۱۴ هجری از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولا محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او در پس ابرهای معاصرت پنهان مانده است. اشاره ساران از محلات قدیمی و ریشه دار کیلان دماوند است که از دیر باز خاستگاه عالمان و ادیبان فرهیخته بوده است. از میان ستارگان فروزان منطقه کیلان مرحوم حضرت آیت الله مولی محمد باقر سارانی مهر فروزانی است که سوگمندانه باید گفت سیمای درخشان او چون دیگر اختران خطه دماوند در پس ابرهای تیره معاصرت پنهان مانده است. در این شماره با زندگانی این عالم فرزانه و فقیه متضلع آشنا خواهید شد، آنچه که در این مقاله کوتاه می خوانید تنها گوشه ای از زندگانی آن بزرگمرد گمنام است برای روشن ساختن زوایای مختلف ابعاد شخصیت این فقیه متقی چشم انتظار اطلاعات بیشتری از طرف خوانندگان عزیز بویژه دانشمندان و ترجمه نگاران ارجمند و خصوصاً مردم خوب و صمیمی، ساران و کیلان هستیم، این وظیفه ای است سنگین بر دوش همه که حوصله و همت همشهریان آن بزرگ را بیش از پیش می طلبد. سال تولد سال تولد مرحوم مولی محمد باقر سارانی دقيقاً معلوم نیست اما آنچه از لابه لای خاطرات مردم ساران بدست می آید، این است که ایشان عمری طولانی نزدیک به نود سال داشته است. در کتاب تراجم و کتابهائی که پیرامون زندگانی شیخ اعظم انصاری نگاشته شده تنها سال وفات وی نقل شده است. بنا به گفته برخی از آگاهان تاریخ تولد مولی محمد باقر سارانی سال ۱۲۲۵ هجری قمری بوده که با توجه به سال وفات او یعنی ۱۳۰۷ هجری قمری می باشد، عمر با برکت آن عالم بزرگوار حدود ۸۲ سال بوده است. ره آورد - ۶۶ زادگاه روستای ساران از توابع شهر کیلان است که از سال ۱۳۳۲ در محدوده شهر کیلان قرار گرفته و با مرکز شهر دماوند ۳۵ کیلومتر فاصله دارد و مساحت آن به ۲۰ کیلومتر مربع است. این روستا که هنوز بافت قدیمی و مذهبی خود را به خوبی حفظ کرده است، دارای مردمی خونگرم متدین و آگاه است. می توان گفت حفظ ارزشهای اسلامی و روحیه مذهبی در این روستا که به نحو بارزی نمود دارد از اثرات مکتب تربیتی مرحوم ملا محمد باقر سارانی و دست پروردگان آن مکتب است. جمعیت این روستا اکنون به يك هزار نفر بالغ می شود. گذران زندگی اهالی بیشتر از راه باغداری و کشاورزی و معدن گچ ساران است. محصولات کشاورزی این منطقه عبارتند از قیسی گردو زردآلو، آلوچه و سیب و ... وجود يك معدن گچ بسیار غنى كمك بزرگی به اقتصاد این منطقه است که با همت و تلاش فرزندان این روستا می تواند نقش مؤثری را در شکوفائی اقتصاد این خطه ایفا کند. رشد و بالندگی مولا محمد باقر فرزند مرحوم حاجی ملا حسن سارانی یکی از مالکان و ثروتمندان روستای ساران بود. گفته اند که وی قبل از سفر حج دارای مناصب محلی از طرف حکومت بوده از دیگر سو در ایامی که روحانیان جهت تبلیغ به روستا می آمدند و او احترام و ارادتی را که مردم نسبت به روحانی ابراز می کردند می دید در خود احساس حقارت می کرد. این موضوع همیشه باعث رنجش خاطر وی بود تا اینکه در سفری که بر بيت الله الحرام مشرف می شود تحولی عميق در وی بوجود می اید و مسیر زندگی وی را عوض می کند. آن ایام چهل سال از عمر وی می گذشت. که مصمم گردید تحصیل علوم دینی را آغاز کند. از همین رو آهنگ تحصیل در حوزه علمیه نجف را نمود و پس از چندی به اتفاق همسر و فرزند نوجوانش محمد باقر که آن روزگار دوره مقدمات علوم دینی را تحصیل کرده بود راهی نجف اشرف گردید. تاریخ هجرت وی به نجف و بازگشت او به ساران معلوم نیست اما چنانکه گفته اند مدت ۱۰ الی ۱۵ سال در نجف اقامت گزید و پس از اینکه بخشی از علوم دینیه را فرا گرفت به ساران مراجعت کرد. در بازگشت به شاران مسجد جامع ساران را که اکنون به سبک جدید و زیبائی بازسازی شده بنا نمود و مقدار از املاك شخصی خود را وقف هزینه جاری و نگهداری مسجد کرد. و در همین دوران بعنوان واعظ و امام جماعت مسجد ساران اشتغال به کار داشت. با بازگشت پدر به ساران مولا محمد باقر در نجف ماند و به ادامه تحصیل پرداخت. استادان مولی محمد باقر آنچه که مسلم است مولی محمد باقر تحصیلات مقدماتی علوم دینی را در روستای ساران فرا گرفته است که متأسفانه بعلت گذشت زمان از اساتید وی در ساران و یا مدرسه ای که وی در آن تحصیل می کرده اطلاعی در دست نیست. با هجرت مولی محمد باقر به نجف دوران جدیدی از حیات علمی وی آغاز می شود، از آنجا که او فردی خوش استعداد و دارای نبوغی شگفت انگیز بوده بسرعت مدارج کمال را در علم و عمل پیمود و از فضلای برجسته نجف اشرف گردید. و در شمار شاگران مبرز شیخ انصاری درآمد از میان اساتید وی در نجف فقط به دو تن از برجستگان آنان برخوردیم از نسل مرحوم مولا محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل دو فرزند او هستند باقی مانده اند. علاوه بر این وی دارای ذهنی و قاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سید بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت. افشاری - ۷۳ ره آورد ۶۷ وی پس از مدتی کوتاه در شمار شاگردان برجسته شیخ انصاری درآمد. ۱ - مرحوم علامه محقق حضرت آیت الله العظمى شيخ مرتضی انصاری دزفولی ۲- مرحوم آیت الله العظمی سید حسین کوهکمری. شیخ مرتضی انصاری شیخ مرتضی انساری دزفولی به سال ۱۲۱۴ هـ . ق در دزفول دیده به جهان گشود نسبت وی با چندین واسطه به جابر انصاری از یاران بزرگوار پیامبر اکرم (ص) می رسد. وی نزد بزرگان چون ملا احمد نراقی، شريف العماء مازندرانی، سید محمد مجاهد و صاحب جواهر تلمذ نموده و پس از وصول به مقامات بالای علمی ریاست علمی و دینی شیعیان را بعهده گرفت. وی بدون تردید از نوابع بزرگ اسلام و اکابر فقهای امامیه است تا آنچا که ایشان را خاتم الفقها و المجتهدین دانسته اند. به جرأت می توان گفت تمام فقها و عالمان دینی در يك قرن اخیر و و امدار مقام علمی و تأليفات گرانسنگ این فقیه عالی مقام هستند. کتاب رسائل و مکاسب وی دریائی عمیق و پرگوهر است که گوهر های گرانبهائی از فقه و اصول را در خود جای داده است. مقام علمی صفات پسندیده، تقوا و پرهیزگاری وی آنقدر وسیع و گسترده است که در چندین کتاب نیز نمی توان آن همه را به تحریر درآورد. وفات آن یگانه آفاق و خورشید تابان فقاهت به تاریخ ۱۲۸۵ هـ . ق اتفاق افتاده است. در محضر پر فیض درس این استاد بیش از ۵۰۰ نفر به درجه اجتهاد رسیدند. (۱) سید حسین کوهکمری سید حسین فرزند سید محمد یکی از بزرگان و محققین نام آور در علم اصول فقه و از مراجع مهم تقلید عصر خود بشمار می رفت. در کوه کمر متولد شد و در آنجا رشد کرد و بالید و بعد به تبریز رفت، پس از اتمام مقدمات دوره سطح رهسپار نجف اشرف گردید و از خرمن فضل و دانش بزرگان نجف و کربلا خوشه چینی کرد. سید در زمان مرجعیت شیخ انصاری به علم و تقوی شهرت یافت و به مقامی بلند رسید تا آنجا ره آورد - ۶۸ مولا محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است. که شیخ احتیاطات خود را به او محول می نمود، پس از وفات شیخ مهمترین کرسی تدریس حوزه نجف به وی و محقق رشتى منتهی گردیده و عده زیادی از مردم ایران و عراق در مسئله تقلید پس از شیخ انصاری به وی رجوع نمودند. آن فرزانه اندیشمند پس از ابتلاء به بیماری فلج به سال ۱۲۹۱ هـ . ق بدرود حیات گفت (۲) مناسب است در اینجا برخی از بزرگان را که همزمان با مولی محمد باقر در محضر درس حاضر می شده اند نام ببریم میرزا ابو القاسم کلانتری سید جمال الدین اسد آبادی، حاج میرزا حبیب الله رشتی، حاج میرزا محمد حسن اشتیانی حاج میرزا محمد حسن شیرازی میرزای اول) شیخ محمد حسن ما مقانی حاج میرزا حسین خلیلی، حاج میرزا حسین نوری صاحب مستدرك الوسائل)، ملا حسینقلی همدانی، شیخ محمد طه نجف، ميرزا عبدالرحیم نهاوندی شیخ علی خاقانی، آخوند ملا کاظم خراسانی (۳) مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف اگر چه در این باره نیز اطلاع دقیقی در دست نیست، اما از دقت در برخی قرائن و نکات می توان گفت: هجرت مولی محمد باقر به همراه خانواده از ساران به نجف در اوائل نوجوانی (۱۲ تا ۱۵ سالگی واقع شده است که چنانچه سال تولد وی ۱۲۲۵ باشد، هجرت وی به نجف در سال ۱۲۴۰ هـ . ق اتفاق افتاده است. از ترجمه ای که مرحوم شیخ آقا بزرگ درباره مولی محمد باقر نوشته چنین بر می آید که وی پس از وفات شیخ انصاری (۱۲۸۵ هـ . ق) در نجف بوده و در محضر درس مرحوم کوهکمری حاضر شده است. بنابراین حداقل مدت اقامت مولی محمد باقر در نجف ۴۵ سال بوده است. بدیهی است شخصی مانند مولی محمد باقر با آن استعداد درخشان و حافظه تحسین برانگیز در این مدت طولانی اقامت باید به مقامات عالی علمی و معنوی رسیده باشد که گفتار مرحوم شیخ آقا بزرگ مؤید این نکته است. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. مقام علمی مولی محمد باقر مرحوم حضرت آیت الله شیخ آقا بزرگ تهرانی که از فقهای بزرگ و سرآمد شرح حال نویسان معاصر است ذیل ترجمه ۴۸۸ «الشیخ مولی محمد باقر الدماوندی چنین نگاشته است هو الشيح المولى محمد باقر بن حسن سارانی مخفف کوه سواران على ثلاث فراسخ من دماوند عالم كبير و ورع تقى كان في النجف من تلاميذ الشيخ الانصارى والسيد حسين - الكوه کمری و في حيات الاخير منهما رجع الى دماوند و كان يرحج الكوهكمرى و يفضله على - المجدد الشيرازي و كانت له يد طولي في ساير - الفنون لا سيما الطب والحكمة و الرياضيات و كانت له خبرة بالتواريخ و السير و حافظة عجيبة يحفط اغلب المتون که الالفيه لابن مالك و الدره) سید مهدی بحر العلوم و غيرها ... (۴) .... شیخ مولی محمد باقر فرزند حسن سارانی ساران مخفف کوه سواران در سه فرسنگی دماوند دانشمندی بزرگمرتبه و متصف به تقوا و پرهیزگاری بود. وی در نجف اشرف از شاگردان شیخ انصاری و سید حسین کوه کمری به شمار می رفت و پس از وفات شیخ در زمان حیات کوه کمری به دماوند بازگشت. از حضور وی در درس سید حسین کوه کمری پیداست که وی کوه کمری را از لحاظ مقام علمی بر میرزای شیرازی ترجیح می داده. علاوه بر احاطه در علوم حوزوی دست توانائی در علوم دیگر مانند حکمت و فلسفه طب و ریاضی و سایر علوم م و و فنون داشته است. علاوه بر این دارای ذهنی وقاد و ذکاوت و فهمی سرشار بود و اغلب عبارتهای متون مانند الفيه ابن مالك و دره سيد بحر العلوم و كتب و متون دیگر را از حفظ داشت تا آنجا که وی را مولی محمد باقر عبارتی نیز گفته اند از نوشته شیخ آقا بزرگ پیداست که وی مولی محمد باقر را عالمی بزرگ و متقی و پارسا می دانسته و به ابعاد مختلف مقام علمی وی واقف بوده است. از خاطرات و سخنانی که معاصرین آن مرحوم و معمرين ساران نقل می کنند بر می آید که مولی محمد باقر صاحب فتوی و محل مراجعه مردم در امور دینی و شرعی بوده است و بخشی از مردم تهران ایوانکی گرمسار دماوند و روستاهای تابعه بخشی از شهرهای مازندران مانند سواد کوه و اطراف آن که در مجاورت دماوند قرار داشته اند از وی تقلید می کرده اند. هجرت از نجف به دماوند در ایامی که مردم دماوند و روستاهای اطراف به عتبات مشرف می شدند، در نجف به محضر ان فقیه بزرگ شرفیاب شده و اغلب با اصرار از ایشان دعوت می کردند که به موطن خود بازگردند ولی ایشان نمی پذیرفتند. درباره علت عدم پذیرش دعوت مردم گفته اند که از آنجا که پدر وی فردی صاحب ثروت بوده و با دستگاه حکومتی کم و بیش ارتباط داشته است لذا مولى محمد باقر خوش نمی داشت که به ساران مراجعت کند و چنین اظهار می داشت چنانچه من به ساران برگردم احترام پدر بر من واجب است و باید به او اقتدا کنم حال اینکه به سبب ارتباط او با حکومت از این کار اکراه دارم از سوی دیگر رعایت حق پدری این اجازه را به من نخواهد داد که او به من اقتدا نماید. علاوه بر این بعید نیست که وی استفاده از محضر شیخ را غنیمت می شمرده و آن را بر هر کار دیگری ترجیح می داده، لذا پس از شیخ مدت زمانی طول نمی کشد که وی به ساران مراجعت می کند. پس از رحلت مرحوم حاج شیخ ملا حسن پدر ایشان عده ای از معتمدین ساران به قصد دفن جنازه وی در نجف اشرف و نیز دعوت از فرزند گرامی او عازم نجف می شوند. مشهور است که مولی محمد باقر شب قبل از ورود جنازه پدرش به نجف در عالم رؤیا می بیند که تابوتی را که پدرش در آن است وارد نجف کرده اند. صبح فردا به همراه چند تن از دوستان خود حرکت نموده و به کنار دروازه شهر نجف می آیند پس از ساعتی قافله ای را می بینند که به سمت نجف می آید. کم کم قافله نزدیک می شود و او چند تن از اهالی ساران از جمله شخصی بنام ابراهیم خادم که از خدمتگزاران منزل پدرش بود را می بینند و آنان وی را از فوت پدرش آگاه می سازند. ایشان جنازه را با احترام بسیار و با حضور بزرگان و علمای نجف تشییع کرده و در جوار مقدس حرم علی بن ابیطالب به خاك می سپارند. پس از انجام مراسم ترحیم در نجف با دعوتنامه مردم محل خود مواجه می شوند و از همانجا تصمیم به مراجعت به ساران را می گیرند. شريك شادی و غم مردم تردیدی نیست که اگر مرحوم آیت الله مولی محمد باقر سارانی در نجف می ماند و به تدریس ادامه می داد. از جمله دانشمندانی می شد که نام و خاطره وی اکنون زینت بخش بسیاری از کتب علمی و مجالس دینی و علمی بود. اما او که توفیق را در ادای تکلیف آن هم در تربیت فرزندان و مردم دیار خود می دانست، کمر همت بست و در حدود سال ۱۲۸۸ هـ . ق به ساران مراجعت کرد و در آن دیار در گمنامی زیست مردم ساران و کیلان و توابع آن استقبال کم نظیری از وی بعمل آوردند و چون پروانه گرد شمع وجود ان دانشمند درست کردار حلقه زدند. ایشان در اولین فرصت بخشی از خانه پدری خود را برای مدرسه علمیه اختصاص داد و با تأسیس مدرسه علمیه به تربیت شاگردان پرداخت. تعداد شاگردان آن مدرسه را بیش از ۲۰۰ تن ذکر کرده اند. علاوه بر این چون در آن ایام ادارات و دوائر دولتی مانند فرمانداری ، بخشداری ژاندارمری .... در منطقه وجود نداش کلیه امور فرهنگی حقوقی رسیدگی به مشکلات اجتماعی و اقتصادی مردم منطقه توسط ایشان حل و فصل می شد، امضاء و مهر ایشان در حاشیه برخی از وقفنامه ها مؤيد این ادعاست. مرحوم شیخ آقا بزرگ نفوذ مولی محمد باقر و مردم دوستی و عشق او به خدمت به محرومان و مستمندان را چنین توضیح می دهد و كان زعيماً موجها مطاعاً في تلك النواحي و كان مثرياً و كريماً يبذل جل ما له على الناس ولا يتناول طعامه الا مع ضيف و له في الجود و الكرم قضايا تشبه الكرامات حد ثني العالم الثقه السيد احمد الدماوندی بكثير منها. (۵) مولی محمد باقر در آن سامان زعیم دینی و مرجع روحانیت گردید و در آن نواحی حکم او نافذ بود مالی فراوان داشته و به مستمندان و محتاجان بذل و بخشش می نمود. بخش زیادی از اموال خود را در راه کمک به مستمندان بخشید. از ویژگیهای ایشان این بود که بدون میهمان غذا تناول نمی کرد. از بخشش و کرم او حکایاتی نقل شده که به کرامات بیشتر شبیه است. دانشمند مورد اعتماد سید احمد دماوندی بسیاری از این حکایات را برای من نقل کرد. از جمله حکایاتی که درباره کرامات ایشان نقل کرده اند این است که : پیغام دادند مواد غذائی نداریم هر چه زودتر برای این امر فکری بکنید وگرنه جلوی این همه میهمان شرمنده خواهیم شد. ایشان فرمودند که صبر کنید خدا می رساند. خانواده ایشان که دیگر قادر نبودند روی حرف ایشان سخنی بیاورند سکوت کرده و با نگرانی منتظر ماندند. ساعتی به غروب مانده در حالی که همه در انتظار بودند. در کمال ناباوری دیدند چند بار استر برنج روغن زرد گوسفندی و چند رأس گوسفند از سواد کوه مازندران برای ایشان آورده اند وقتی ایشان از ماجرا خبردار شد تبسمی کرده و فرمود: نگفتم نگران نباشید خدا می رساند. وفات مولا محمد باقر دماوندی (۱۳۰۷ هـ . ق) سرانجام آن ستاره فروزان علم و تقوی و شخصیت پس از ۸۲ سال عمر با برکت و ۷۰ سال فعالیت و تلاش بی وقفه و بعد از ۲۰ سال زعامت و مرجعیت مردم منطقه خود غروب کرد. (۶) با ارتحال وی سراسر منطقه دماوند و روستاهای تابعه و بخشی از شهرهای مازنداران و سمنان در اندوه و ماتم فرو رفت. پیکر مطهر آن عالم فرزانه به نجف منتقل شده و در آنجا در جوار مرقد مطهر حضرت علی ابن ابیطالب عليه السلام به خاک سپرده شد. از این فقیه عالی مقام دو پسر به نامهای محمد على و حسن معروف به کربلائی محمد علی و شیخ حسن که اولی شغل کشاورزی و دومی تحصیل علوم دینی را اختیار کرده بود به یادگار ماند. از نسل مرحوم مولی محمد باقر اکنون نیز نوادگان آن مرحوم که از نسل آن دو برادرند باقی مانده که بعضی در روستای ساران و برخی از آنان (V) در تهران زندگی می کنند. خداوند متعال آن بزرگمرد را با اولیاء خود محشور فرماید. پی نویسها ۱ - زندگانی و شخصیت شیخ انصاری تألیف آقای شیخ مرتضی انصاری از نوادگان شیخ اعظم. ۲- همان / ۲۵۵ و ۲۵۶ نقباء الشبر شیخ آقا بزرگ تهرانی ۲۰۵/۱ - ۲۰۶. - نقباء البشر ۲۰۶/۱. - همان . همان . در یکی از ایام میهمانان زیادی برایش آمدند از آشپزخانه اطلاع دادند که مواد غذائی به اتمام رسیده و دیگر چیزی موجود نیست. ایشان فرمودند به خانواده بگوئید نگران نباشید خدا می رساند. ساعتی گذشت دوباره برای ایشان می آید. در تهیه این مقاله از برخی از اهالی محترم روستای ساران نیز كمك گرفته شده است که از همه آنان قدردانی و سپاس بعمل ره آورد - ۶۹ فرهنگ و ادب در منطقه کیلان دماوند اشاره حسن گل محمدی (فریاد) فرهنگ و ادب هر سرزمینی خط سیر روشنی است که ما را به گذشته های دور و خاطره انگیز آن پیوند می دهد و روابط ناگسستنی را بین نسل قدیم و جدید برقرار می کند. نگرشی اجمالی به فرهنگ و ادب در منطقه کیلان که به خامه روان فاضل ارجمند جناب آقای مهندس حسن گل محمدی نگارش یافته است تلاشی است درخور تحسین و قدردانی که در راستای همین پیوند و ارتباط به انجام رسیده است. بخش اول این مقاله بزرگان فرهنگ و ادب گذشته کیلان را به شما معرفی می کند و در بخش دوم با فرهیختگان معاصر این منطقه آشنا خواهید شد. ق ره آورد ۷۰ هنگامی که از جاده پیچ در پیچ و کناره دره های باستانی منطقه کیلان دماوند به سوی این شهر قدیمی با قدمتی حدود ۱۸ هزار سال می گذریم و هر بار که از بالای تپه مشرف به شهر به رودخانه پر پیچ و خم و درختان سرسبز و زیبائی مسحور کننده طبیعت در دره احاطه شده بوسیله کوههای رنگارنگ سر به فلك كشيده، نظاره می کنیم افکار دور و درازی که ما را به گذشته دیرین پیوند می زند بر تمامی وجود انسان مستولی می شود و برای لحظاتی هر چند کوتاه به فکر فرو می رویم و بی اختیار از خود می پرسیم که راز این همه زیبائی و قدمت در چه چیزی نهفته است؟ به راستی در این دره باستانی زیبا که با گذشت سالیان دراز هنوز هم ابهت و استواری خود را حفظ کرده است، چه کسانی می زیسته اند؟ در ۱۸۰ قرن پیش پدران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ به این طبیعت زیبا و رنگارنگ و کوههای سبز و سفید و زرد چه سان می نگریستند؟ آنگاه است که این پرسش سراسر وجودمان را پر می کند که مأوا و مسکن این آشنایان و بستگان دیرین ما در کجا بوده است؟ آن گاه که در این افکار غوطه وری هنگامی که به اولین سراشیبی شهر می رسی در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیر مردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند، دوست داری عاشقانه بایستی و از لابلای افکار و ذهن آنها هر آنچه را که می توانی بعد از گذشت سالیان سال، پس بزنی بکاوی و آن را با تمامی وجود خود حس کنی. آری در یک چنين لحظاتی تمام وجود انسان بوی خاک می دهد بوی تاریخ می دهد بوی همه انسانهایی را می دهد که سالیان گذشته در این سرزمین باستانی بسر می بردند و اينك تنها چیزی که ما را به آنها نزدیک می کند رشته در از گفته ها و شنیده های نقل شده از سینه به سینه است که به تاریخ پیوند می خورد و من مدت چندین سال است که عاشقانه بدنبال این گم شده های تاریخی خود در منطقه دماوند هستم و آنها را از لابلای هزاران برگ تاریخ گذشتگان می کاوم و در دل کاغذ می نگارم تا به آیندگان بسپارم. کیلان در گذرگاه تاریخ در گذرگاه تاریخ، منطقه کیلان دماوند بعلت موقعیت خاص طبیعی و جغرافیائی، طبیعت زیبا و دلپسند آب و هوای کوهستانی معتدل و سالم، همواره مورد توجه فرمانروایان و حکومتگزاران زمان بوده است. از افسانه های منسوب به اقوام «پاژ و كيل و حقیقتهای تاریخی دوران مادها» و «کیانیان بدست می آید که کیلان منطقه برای آنها بسیار حساس و مهم بوده است و نشانه های بدست آمده دال بر وجود قلعه ها و درهای تسخیر ناپذیری است که در حمله اعراب ، مغول» و «تاتار بنا شده است. این منطقه مسیر سوق الجيشى عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است و قلعه زرآباد یکی از معروفترین این قلعه هاست. بعلت موقعیت و طبیعت زیبای کیلان این منطقه همواره بعنوان استراحتگاه و شکارگاه شاهان خوشگذارن قاجار بویژه ناصر الدین شاه بوده است، مهمتر از همه اینکه یکی از افتخارات بسیار مهم گذشته این منطقه وجود مراکز اشاعه و ترویج فرهنگ و تمدن اقوام ایرانی بوده است. علاقمندی، سخت کوشی و وجود اماکن ترویج علم و هنر و ظهور افراد اندیشمند و اهل ادب همواره این منطقه را نسبت به سایر نقاط دیگر، سرآمد و برجسته نشان داده است. بعلت توجه خاص به علم و ادب در گذشته و حال، عده زیادی عالم، فقیه ادیب و شاعر در این منطقه پرورش یافته اند که در اینجا به اختصار به برخی از آنها اشاره می کنیم ۱ - ملا محمد باقر سارانی ملا محمد باقر سارانی از فقها و مجتهدين بنام و از شاگردان مرحوم شیخ مرتضی انصاری است. وی سالیان در از مرجع تقليد و قضاوت مردم این شهرستان و اطراف بوده است. مولانا افضل سارانی مولانا افضل سارانی از شعرای خوش قریحه و هجو سرای زیرك و رند ساران کیلان است که در دوره صفویه می زیسته از تاریخ تولد و وفات وی اطلاع دقیقی در دست نیست ولی آنچه که از بررسی تذکره ها و شرح احوال شعرای باقی مانده از دوره صفویه بدست می آید این است که او در اواخر قرن نهم هجری می زیسته است. در تذکره تحفه سامی که آیینه تمام نمائی از اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و روابط عمومی عصر صفویه است در رابطه با مولانا افضل آمده است: مولانا افضل سارانی تهرانی ساران محلتی است از قصبه تهران و افضل در هجو و هزل اشعار می گوید و بد می گوید این مطلع از اوست تا باغ حسن تازه شد از نو بهار عشق گلها شکفت بر رخم از لاله زار عشق (۱) در تذکره روز روشن که مشتمل بر شرح حال و منتخب اشعار شعرای فارسی زبان ایرانی و ترکستانی و تاجیکی و افغانی و هنری بوده و در سال ۱۲۹۶ قمری در هند تألیف شده است. درباره افضل چنین گفته است: افضل سارانی تهرانی از ارباب شیرین زبانی است. از اوست تا باغ حسن تازه شد از جویبار عشق گلها شکفت بر رخم از نوبهار عشق (۲) مولانا و اصلی سارانی مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. نام او را مولانا وصلی نیز ذکر کرده اند. مؤلف تذکره تحفه سامی درباره او چنین نگاشته است: مولانا واصلی سارانی ترهانی او نیز از محلت مذکور ساران کیلان است و بزرگ زاده آن محلت است. این مطلع از اوست: نازکم کن به تبسم مکش ای یار مرا پیش اغیار مکن بهر خدا خوار مرا» (۳) در تذکره منتخب اللطايف نیز دو بیت زیر بنام وصلی آمده است: زهی به شوخی گرفته چشمت به قصد جان و دل و سرو تن کمان از ابرو سنان زمژگان زغمزه تیر و زناز خنجر غبار كويت، خیال رویت ملال عشقت، خدنگ كينت به دیده نور و به دل سرور و به جان حضور و به سینه درخور (۴) حکیم میرزا یوسف کیلانی ميرزا يوسف حکیم که در اواخر دوره قاجاریه و اوائل دوره پهلوی در کیلان می زیسته است از محققین و اطباء طب سنتی و دارای مطالعات و تحقیقات زیادی در زمینه گیاهان طبی و داروئی منطقه کیلان بود. وی که به تهیه داروهای سنتی از گیاهان می پرداخته دارای تألیفی در این زمینه بوده که متأسفانه از بین رفته است. - مولانا دهقان کیلانی (۱۲۹۵ - ۱۳۴۴ هـ - ش) یکی از شعراء و سخن سرایان معروف کیلان فيض اله پاژاني فاجانی) معروف به مولانا دهقانی کیلانی است. وی در بهار سال ۱۲۹۵ هجری شمسی بدنیا آمد و بیش از ده سال نداشت که پدر خود را از دست داد. سالهای اولیه دوران زندگی دهقان مقارن با چپاول و دسترنج پدرش توسط مالك ده بود و این عمل موجب آن شد که او تا پایان عمر با ارباب و مالك در مبارزه باشد. مولانا دهقان کیلانی که فردی پر استعداد بود خواندن و نوشتن و استفاده از متون مذهبی و ادبی را در محضر عده ای از با سوادان و اهل : علم ده آموخت و بعلت استعداد ذاتی و علاقمندی وافر به شعر و شاعری به مطالعه و حفظ اشعار فراوانی از شعرای قدیم و هم عصر خود پرداخت. او قد متوسطی داشت و کلاه پوستی مخصوص بر سر می گذاشت و چون حالت چهره اش به مولانا جمال الدين مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت همیشه از مردم و برای مردم سخن می گفت به کشاورزی و باغداری علاقه زیادی داشت و انتخاب تخلص دهقان برای خودش نیز حاکی از این عشق و علاقه است. از آنجا که درآمد کشاورزی در زمین کوچکی که از خود داشت هزینه زندگی او را تأمین نمی کرد بقالی کوچکی نیز داشت که هم کمکی در مخارج زندگیش بود و هم موجب ارتباط و تماسش با مردم بطوری که محل کسب او پاتوق همه علاقمندان به شعر و ادب بود و در محفل گرم آنها دهقان به خواندن اشعار مولوی، حافظ، سعدی خیام و پروین اعتصامی می پرداخت. برخوردش بسیار مهربان و مؤدبانه بود، همیشه تبسمی بر لب داشت از خوشبختی زیبائی دوستی و جلوه های خوب زندگی سخن می گفت. با پیر و جوان زن و مرد کودک و خردسال به گفتگو می پرداخت. اشعار و گفتار او درباره مسائل روز زندگی و مشکلات جامعه و آمیخته با طنز و مطایبه بود. می کوشید حقایق را آن طور که هست بیان کند، در مقابل آنچه که در پیرامونش می گذشت بی تفاوت نبود جنبه های مثبت زندگی افراد و اجتماع را می ستود و از خطاها و لغزشهای آنها آشکارا پرده بر می داشت. با زبان رسا رفتار جوانمردانه و زندگانی پویا و بی آلایش خود بی تفاوتی بیهودگی، پوچی و روش های نادرست دیگران را تحقیر می کرد مگر نه آنکه این رسالت راستين يك شاعر اجتماعی و متعهد است؟ فردی مذهبی و مقید و متعهد بود، ارادت خاصی به حضرت علی (ع) و فرزندانش بالاخص حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) داشت . اشعار مذهبی، مراثی و نوحه های سینه زنی بخش بزرگی از دیوان اشعار او را تشکیل می دهد. دیوان اشعار دهقان که بصورت پراکنده و در دست افراد مختلف بود با پیگیری و کوشش چندین ساله نگارنده جمع آوری، تصحیح و تدوین گردیده و در آینده نزدیک چاپ و منتشر در ۱۸۰ قرن پیش پیران ما در اینجا چگونه بسر می بردند؟ در کنار دیوارهای خشتی و گلی فرتوت و خسته شهر پیرمردهای محل را می بینی که به این دیوارهای کهن تر از خود تکیه داده و نشسته اند. این منطقه (کیلان مسير سوق الجيشی عبور بخشی از سپاهیان نادر به منظور سرکوبی افاغنه در سر دره خوار بوده است. السم الله الرحمد الد المحربية الحديدي بعد الشروع سيد و أو يعين وإن كل ما . ه لو فروع افشاری ره آورد - ۷۱ چون حالت چهره او مولانا دهقان کیلانی به مولانا جمال الدین مولوی شباهت داشت و اشعار فراوانی از مولوی برای مردم می خواند در میان خاص و عام به مولانا شهرت داشت. مولانا و اصلی سارانی از بزرگ زادگان و شاعران بنام ساران کیلان است که در غزلسرائی معروف بوده است. خواهد شد. اکثر موضوعات شعری دهقان را مضامین و معانی مذهبی، اخلاقی و اجتماعی تشکیل می دهد. دیوان اشعار او که بیشتر در قالب مثنوی، قطعه ترکیب بند و دو بینی می باشد، متجاوز از ۲۵۰۰ بیت است. در بخشی از سروده هایش که آن را می توان همند نامه نامید به بیان تاریخچه و پیگیریهای خستگی ناپذیر کشاورزان منطقه کیلان دماوند که برای دسترسی به زمین های کشاورزی منطقه همند مشقت و مشکلات فراوانی را متحمل شده اند، پرداخته است. مولانا دهقان کیلانی در یکی از واپسین روزهای پاییز سال ۱۳۴۴ هجری شمسی زندگی را بدرود گفت و در قبرستان عمومی محله پاژان فاجان) کیلان مدفون شده از وی دو فرزند يك پسر و یک دختر باقی مانده است و این نیز اشعاری از سروده های او زخم زبان پیرو احکام و قرآن و نماز اره ندارد در وجودش حرص و از عاقلان گویند کاندر این جهان عيبها پنهان بود زیر زبان حفظ کن جانا زبان خویش را طعنه كم زن مردم درویش را هر زمان زخم زبان بی ادب می خراشد او جگرها روز و شب الغرض هر کس که باشد هرزه گو نزد اهل دل ندارد آبرو گر که خواهی گشت ایمن از گزند رو دکان هرزه گوئی را ببند هر که در عالم ادب را پشه کرد در دل آزاد مردان ریشه کرد شعر دهقان در نظر افسانه نیست مرغ حق در فکر آب و دانه نیست چند دو بیتی توئی لیلی و من بیچاره مجنون روم از عشق تو در کوه و هامون روم از عشق تو صحرا گزینم چنان گریم که از چشم آیدم خون&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منم دهقان و دهقان زاده ام من به چنگال ستم افتاده ام من ز بدبختی مرا کس نیست یاور به جور و ظلم سر بنهاده ام من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه بودی گر قلندری می شدم من به پای قصر دلبر می شدم من علی گویان بگیرم دامنش را به پایش همچو قنبر می شدم من&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادامه دارد ... ره آورد - ۷۲ پی نوشتها ۱ - تذکره تحفه سامی ـ تألیف سام میرزا صفوی - تصحیح و مقدمه از رکن الدین همایون فرخ - انتشارات علمی تهران بی تاریخ - صفحه ۲۹۳. تذکره روز روشن - تأليف: مولوی محمد مظفر حسن صبا به تصحیح محمد حسین رکن زاده - آدمیت - تهران - انتشارات: کتابخانه رازی - ۱۳۴۳ شمسی همان مأخذ رديف يك، صفحه ۲۹۴. ۴ تذکره منتخب الطايف - تأليف: رحم علیخان ایمان - مقدمه دکتر چاپ تابان - ۱۳۴۹ هـ . ش کیلان کوچکترین شهر جمعیتی استان تهران داود لاسمی اشاره کیلان کوچکترین شهر استان تهران مقاله ای است که دبیر سخت کوش دبیرستانهای کیلان آقای داود لاسمی آن را به رشته تحریر در آورده است. این مقاله در دو قسمت عرضه خواهد شد. قسمت اول موقعیت جغرافیایی زمین شناسی و تاریخی و بخش دوم ویژگی های انسانی و اقتصادی منطقه و نظراتی راهگشا برای حل مشکلات مردم این سامان معرفی کیلان بعنوان اولین منطقه از توابع دماوند به خاطر قدمت تاریخی و سابقه طولانی فرهنگی این شهر است. بدین امید که فرزندان نواحی دیگر منطقه دماوند دست به قلم برده و با همتی بلند گذشته فرهنگی و تاریخی خود را جاودان سازند. موقعیت جغرافیایی در جنوب شرقی دماوند و در فاصله هشتادو شش کیلومتری شرق تهران بین سلسله جبال البرز و رشته کوه قره آغاج که خود جنوبی ترین رشته کوه البرز است. کیلان کوچکترین و محرومترین شهر استان تهران واقع است. ویژگیهای طبیعی کیلان از نظر طبیعی و توپوگرافی (۱) منطقه ای است کوهستانی با پستی و بلندی های زیاد که درست در داخل يك دره نسبتاً بزرگ به عرض تقریباً دو کیلومتر در طول رودخانه کیلان (۲) در مسافتی به طول دوازده کیلومتر گسترش یافته است. بطوریکه از طرف شمال و غرب دره های متعدد در کنار این رودخانه قرار گرفته و بهمین جهت جاده کیلان - ایوانکی که جاده فیروز کوه را به ایوانکی متصل می کند دارای پیچ و خم بسیاری است. این منطقه با تمام پستی ها و بلندیهای زیبا و دیدنی و آب و هوای معتدل و مناظر دلفریب خصوصاً در بهار و تابستان در صورت برخورداری از امکانات لازم و توجه مسئولین می تواند به يك قطب سیاحتی تبدیل شده و پذیرای مشتاقان زیادی باشد. ساختمان زمین شناسی شواهد موجود در سنگهایی که در منطقه وجود دارد، حاکی از این مطلب است که با شروع ره آورد ۷۳ دوران سنوزوئيك (۴) این ناحیه نیز به همراه بخش وسیعی از کشور ما به تدریج به زیر آب فرو رفته است. سنگهای سبز رنگ آتشفشانی - رسوبی خاص که نشانه فعالیت آتشفشانهای زیر دریایی عصر آئوسن» می باشد به مقدار زیادی در این ناحیه مشاهده می شود، قسمت عمده این سنگها در اثر تجزیه به رگه ها و توده های معدنی انبوهی در رنگها و دانه بندی های مختلف تبدیل شده است که در گویش محلی «دویه و در اصطلاح علمی بنتونیت Bentonit نامیده می شود. قدیمی ترین سنگهای شناخته شده در کیلان ماسه سنگهای قرمز رنگ دوره کرتاسه از دوران مزوزوئيك است که بیشتر در شمال غربی منطقه یافت می شود. رشته کوه قره آغاج که در سرتاسر غرب و جنوب کیلان گسترش دارد و در اثر چین خوردگی آلپ - هیمالا یا همزمان با سلسله جبال البرز و زاگرس در اواخر دوره ترشیاری بوجود آمده است، همچنین وجود توده های آذرین در بعضی از نقاط این رشته کوه مانند طاق سرا و تنگه سازان نشانه فعالیت های آتشفشانی در این منطقه در اواخر دوره ترشیاری» است. در طی دوره کوارترنری ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش قرار گرفته و در نتیجه مخروطه افکنه های بزرگی در دامنه ها از جمله در کیلان بوجود آمده است. این توده های رسوبی که به تشکیلات هزار دره (۶) معروف است در اثر فرسایش مجدد به تدریج به شکل رشته کوههایی با دره ها و بریدگی های زیادی درآمده است. سراسر شرق کیلان پوشیده از اینگونه تشکیلات است. بهرحال کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و دارای پدیده های زمین شناسی قابل مشاهده و مطالعه بسیار است و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد و جالب اینکه قسمت عمده پدیده های زمین را می توان در طول جاده کیلان تا ایوانکی به خوبی مشاهده و مطالعه کرد. زلزله و پیامدهای آن با توجه به اینکه ایران در منطقه زلزله خیزی قرار دارد که از جزیره سیسیل ایتالیا تا جنوب شرقی آسیا گسترده است و از آنجا که چین خوردگی های جوان از مناطق بسیار فعال زمین هستند و مرتب دچار امواج زلزله می شوند. می توان گفت که کیلان با توجه به ساختمان ره آورد - ۷۴ زمین شناسی خود روى يك خط زلزله و بین دو چین خوردگی جوان یعنی البرز و رشته کوه جنوبی آن قره آغاج قرار دارد. منطقه ای زلزله خیز محسوب می شود اما از آنجا که کیلان منطقه ای کوهستانی است تاکنون امواج زلزله خسارت های جانی و مالی به همراه نداشته است - اگرچه زلزله هایی با قدرت زیاد می تواند بسیار خطر آفرین باشد. آب و هوا کیلان دارای آب و هوای کوهستانی معتدل است میزان بارندگی سالانه در این منطقه به ۳۰۰ تا ۴۰۰ میلی متر می رسد و از بارندگی فراوان در ماههای سرد سال برخوردار است. بارندگی بیشتر در پائیز زمستان و اوایل بهار صورت می گیرد. دوره فصل نسبتاً گرم و خشك حدود چهار ماه طول می کشد، بهرحال کیلان زمستانی سرد و تابستانی معتدل دارد و یکی از خوش آب و هواترين مناطق نزديك تهران است. در برخی از تابستانها ریزش رگبارهای تند باعث حرکت سیلاب می شود که در سالیان اخیر به علت ریشه کن نشدن بوته های نواحی کوهستانی از میزان حرکت سیلابها به شدت کاسته شده است. با توجه به میزان بارندگی سالانه می توان تمام کوه های منطقه را به جنگل و فضای سبز تبدیل کرده و بدین وسیله از حرکت سیلابها و فرسایش خاك بكلي جلوگیری نموده و از آلودگی هوا جلوگیری کرد. پیشینه تاریخی کیلان بر اساس کاوش های هیئت باستانشناسی مرکز میراث فرهنگی استان تهران محوطه ای از دوران سنگی متعلق به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل در منطقه کیلان دماوند کشف و شناسایی شده به گزارش این هیئت طي يك گمانه آزمایشی قطعاتی از ابزار سنگی در محوطه کهن سنگی قلعه عسگر واقع در کیلان دماوند از داخل خاك بيرون کشیده شده این ابزار سنگی که از سطحی برابر ۲۵ متر مربع در لایه ای به عمق ۴۰ سانتی متر بدست آمده از اهمیت ویژه ای برخوردار است. ابعاد کوچک این ابزار نشانه ای از حیات پیشرفته ساکنان این منطقه در دوران سنگ است. در این کاوش همچنین نمونه هایی از سنگهای بسیدین بدست آمده است که از نظر شناسایی منابع اصلی بسیار مهم تلقی می شود. لازم به ذکر است که از دیدگاه تاریخ گذاری محوطه شناسایی شده متعلق به دوره ای است کیلان از نظر تحولات زمین شناسی مناظر جالبی دارد و می تواند بعنوان يك موزه طبیعی مورد استفاده محققین و بازدید علمی استادان و دانشجویان قرار گیرد. که باستانشناسان از آن بعنوان بالاترین لایه کهن سنگی زیرین یاد می کنند. براساس این گزارش از عمده ترین کشفیات این محوطه وجود اجاق هایی است که مورد استفاده انسانهای دوران سنگ قرار می گرفت این محل در واقع بصورت اسکان موقت برای جمع آوری غذا و شکار مورد استفاده قرار می گرفته است. (۷) بر اساس مطالعاتی که تاکنون در سطح استان تهران انجام گرفته کهن ترین نشانه از حضور انسان در کیلان دماوند پیدا شده است که سابقه آن به ۱۴۰۰۰ سال قبل می رسد. انسان در اینجا غار نشین بوده و در مرحله گردآوری غذا و شکار بسر برده است. (۸) غارها و زاغه های متعددی که در نقاط مختلف کیلان از جمله در مناطق پشته بند و بر نهشت Bernenehesht و اطراف قلعه های عسگر» و «حصارك» از عهد باستان باقی مانده است خود حکایت از حضور انسان از گذشته ای بسیار دور در این ناحیه دارد. بطوریکه از تاریخ ماد نوشته ام دیا کونوف و کتابهای تاریخی معتبر دیگر برمی آید یکی از مناطق مهم قلمرو ماد ناحیه شمالی دشت کویر تا قسمتی از دامنه های جنوبی البرز است که با توجه به شواهد موجود در محل کیلان از مراکز بسیار حساس و مهم دولت ماد در این ناحیه بوده است. مادها درهائی بر ارتفاعات و صخره های طبیعی و پاکوهی و به خاکریزها و تپه های مصنوعی بنا می کردند این درها ممکن بود بصورت محل دائمی و یا پناهگاههای موقتی باشند که به هنگام ضرورت به درون آن پناه می بردند. قلعه های باستانی متعدد موجود در کیلان مانند قلعه زرآباد»، «قلعه ساران»، قلعه «مزدك»، قلعه عسگر»، «قلعه حصارك»، «قلعه سپید»، قلعه دیو»، «قلعه فاجان»، «قلعه پیرزن»، «قلعه وادان»، «قلعه گیو» در کوهان بدون شک از قلعه هایی می باشند که در طی دوران حکومت مادها در قرون نهم تا هفتم قبل از میلاد در کیلان بر روی تپه ها بنا شده اند، این قلعه ها در طی دوره اول جنگهای آشور و ماد و سلطه آشور بر قسمت عمده قلمرو ماد بکلی ویران شده است. پیشینه تاریخی کیلان به ۱۴ تا ۱۸ هزار سال قبل برمی گردد. نام قدیمی کیلان کیان بوده که بعدها به دره سپید و سپس به نام کیلان تغییر یافته است. بررسی های تاریخی نشان می دهد که کیلان از نظر پیشینه تاریخی باری همزمان بوده و حتی قدیمی تر از آن است. نام کیلان آنگونه که از باورهای مردم این ناحیه استنباط می شود نام قدیمی کیلان کیان بوده و کیلان و ایوانکی به ترتیب پایتخت های تابستانی و زمستانی سلسله اساطیری کیان بوده است. بعدها این منطقه به علت وجود قلعه ای بنام قلعه سپید در این ناحیه به در سپید و آنگاه با توجه به نام قدیمی آن کیان» به کیلان شهرت یافته است. کیلان در گنج نامه های قدیمی به ده سفید» معروف است که در واقع همان در سپید است. لهجه مردم کیلان مردم کیلان در عهد باستان به زبان فرس قدیم پهلوی سخن می گفتند و هم اکنون كلمات زیادی از آن زبان در گویش محلى كيلان وجود دارد مانند واژه های برف» و «سرو که اکنون نیز مردم کیلان آن را مانند واژه های عصر باستان ورف» و «ورس تلفظ می کنند. زبان محلی کیلان سرشار از اصطلاحات و ضرب المثل های زیادی است که حکایت از فرهنگی غنی و با سابقه دارد. چنانکه مردم این ناحیه هنگام محاورات روزمره مقصود خود را بیشتر با ضرب المثل های شیرین و اصطلاحات جالبی که بکار می برند بیان می کنند. مذهب و آئین مردم کیلان مردم کیلان مانند اکثر مردم مناطق مجاور تا قبل از اسلام آئین زرتشت و از کتاب اوستا پیروی می کردند که گورستانهای متعدد زرتشتیان در قسمتهای مختلف این ناحیه گواه بر این ادعاست. با ظهور اسلام و حمله اعراب به ایران گرایش ایرانیان به اسلام سه تن از افراد مسلمان آن روزگار یکی به عنوان پرچمدار نور و هدایت دیگری به عنوان مظهر قدرت و پایگاهی مطمئن و استوار و سومی به عنوان پیام اور شرف کرامت و بزرگواری اسلام با شعارهای عدالت مساوات و اخوت از سرزمین اسمانی حجاز به کیلان روی آوردند و مردم کیلان را به اسلام فراخواندند، در اثر تبلیغات این سه نفر که شمس الدين عماد الدین و شرف الدین نام داشتند مردم کیلان به اسلام روی آورده و یکپارچه مسلمان شدند. با گذشت زمان افراد وابسته به شمس الدین طایفه ای به نام شمسی وابستگان و اطرافیان عماد الدین طایفه ای به نام «عمادین» و بازماندگان شرف الدین قبیله ای به نام «شرف الدین و بقیه افراد ساکن در این ناحیه طایفه ای به نام رعیت طایفه را بوجود آوردند و بدین سان طایفه های چهارگانه در کیلان شکل گرفت، هر طایفه ای برای خود مسجدی جداگانه و حمامی مجزا بنا کرده و خانه های افراد هر طایفه گرداگرد مساجد و حمام آنان بنا شد. ولی در عین حال همه افراد ساکن در کیلان بدون کوچکترین اختلافی با هم به زندگی مسالمت آمیز در طول زمان ادامه دادند. با به قدرت رسیدن آل بویه و رایج شدن مراسم عزاداری سالار شهیدان در ایران، حسینیه کوچکی در کیلان بنا می شود که تاکنون سه بار بنای آن تجدید شده است و بنای فعلی آن در سه طبقه چندین سال است در دست احداث است. مسجد جامع کیلان مسجد جامع کیلان در دوره حکومت صفویه (۴۰۰ الی ۴۵۰ سال قبل ساخته شده است بنای این مسجد باعث یکپارچگی و وحدت بیشتر مردم شد. نمای داخلی این مسجد از نظر معماری بسیار قابل توجه است، سردر ورودی مسجد و محراب آن گچ برهای چشم نواز و زیبایی دارد. در داخل این مسجد ۱۵ ستون قطور بنام فیل پایه وجود دارد که به ارزش و اعتبار این مسجد افزوده است. نمای خارجی و طاق آن بسیار فرسوده شده است که لازم است به سبکی متناسب با نمای داخلی مسجد و زمان ساخت آن بازسازی شود، این مهم تلاش مردم و همت سازمان میراث فرهنگی را می طلبد. ادامه دارد. پی نویس ها (۱) تو پوگرافی به معنای ناهمواری و پستی و بلندی می باشد. (۲) رودخانه کیلان به گچ رود کیان رود کیلان رود و جمع آبرود نیز معروف است. (۳) فیلم سینمایی دره هزار فانوس که در کیلان تهیه شده و به زودی بر روی پرده سینما می آید و در آینده به صورت سریال تلویزیونی از شبکه دوم سیما پخش خواهد شد. قسمت هائی از مناظر بسیار زیبای کیلان در معرض دید عموم قرار خواهد داد. (۴) براساس جدول مقیاس زمان عمر زمین به چهار دوران به ترتیب زیر تقسیم می شود. الف دوران پر کامبرین (Percambrian ۵) که قدیمی ترین دوران عمر زمین است که اطلاع زیادی از وضع زمین در طول این مدت در دسترس نیست. این دوران به دو دوره کوچکتر یعنی دوره های آرکئوزوئيك» و «پروتر وزونيك تقسیم می شود. ب دوران پالتوزوئيك يا دوران حيات قدیمی که رسوبات قطور و فسیلهای فراوان آن را در اغلب نقاط زمین می توان یافت. این دوران به دوره های کامبرین»، «اردوویسین»، «سیلورین» رونین»، «اوكربونیقر» و «پرمین تقسیم می شود. ج دوران مزوزوئيك يا دوران حیات میانی که به سه دوره تریاس ژوراسيك و كرتاسه تقسیم می شود. د. دوران سنوزوئيك يا دوران حيات جدید این دوران فاصله زمانی ۶۵ میلیون سال اخیر را در بر می گیرد و در طول آن وضع زمین به آنچه که امروز می بینیم در آمده است این دوران به دو دوره ترشیاری» و «کواترنری تقسیم می شود. دوران ترشیاری شامل تقسیمات کوچکتری است که به ترتیب عبارتند از: پالنومسن، آئوسن، الیگوسن میوسن و پلیوسن دوره کواترنری نیز به دو عهد «پلیستوسن» و عصر حاضر تقسیم می گردد. (۵) مخروطه افکنه رودخانه ها در محل ورود به دشت یا جلگه قسمت عمده موادی را که به همراه دارند در پای کوه به صورت مخروط رسوب می دهند که به آن در اصطلاح زمین شناسی مخروط افکنه گفته می شود. مخروط افکنه پدیده ای موقتی است و پس از مدتی آب شیارهای تازه ای در آن پدید می آورد. (۶) تشکیلات هزار دره شامل توده های آبرفتی انبوهی است که در دوره کواترنری در اثر تخریب ارتفاعات تحت تأثير عوامل فرسایش بصورت مخروط های پایکوهی درآمده است و سپس در اثر فرسایش دوباره ظاهراً بصورت رشته کوههایی با دره ها و بریدگیهای زیاد تبدیل شده است و چون اینگونه تشکیلات ابتدا در محل هزار دره مورد مطالعه قرار گرفته است به تشکیلات هزار دره معروف است. (۷) روزنامه اطلاعات ۱۳۶۹۸۷ . (۸) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه. منابع: (۱) تاریخ ماد نوشته ام. دیاکونوف ترجمه کریم کشاورز (۲) فصلنامه رشد آموزش جغرافیا بهار ۱۳۶۷ . (۳) جغرافیای استان تهران دوره متوسطه . (۴) زمین شناسی سال چهارم تجربی (۵) زمین شناسی سال سوم تجربی. تذكر مأخذ برخی از مطالب موجود نکاتی است که نسل به نسل و سینه به سینه و به صورت متواتر در بین مردم منطقه معروف و مشهود است. که تمام آنها یا اسناد و مدارك موجود نیز هماهنگی و مطابقت دارد. ره آورد ۷۵&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=111</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=111"/>
		<updated>2026-05-04T10:10:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شماره 1]]&lt;br /&gt;
[[شماره 2]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%81&amp;diff=110</id>
		<title>الف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%81&amp;diff=110"/>
		<updated>2026-05-04T05:50:01Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «ابودلف خزرجی» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[ابودلف خزرجی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AF&amp;diff=109</id>
		<title>د</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AF&amp;diff=109"/>
		<updated>2026-05-04T05:49:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «دماوند در سفرنامه ها» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[دماوند در سفرنامه ها]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AA&amp;diff=108</id>
		<title>ت</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AA&amp;diff=108"/>
		<updated>2026-05-04T05:48:27Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «تاریخ» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[تاریخ]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=87</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=87"/>
		<updated>2026-05-03T08:33:29Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به نام چاشنی بخش زبانها&#039;&#039;&#039;      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلاوت بخش معنی در بیانها&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چرا ره آورد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد [[ره آورد]] گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در [[مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)]] دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم (دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، [[روح افزا]]، [[آبسرد]]، [[لومان]]، [[تاسکین]]، [[چشمه اعلا]]،&lt;br /&gt;
[[مراء]]، [[جيلارد]]، [[مرانك]] ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# [[المشارق در اثبات واجب الوجود]] - [[امير غیاث الدين محمد دماوندی]]&lt;br /&gt;
# [[محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين]] - [[محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی]].&lt;br /&gt;
#[[کوه و کتل]] در شرح تاویل حدیث امر بين الأمرين.&lt;br /&gt;
#[[اسرار الاسرار]] (عرفان).&lt;br /&gt;
#[[اسرارالقرآن]] علوم قرآن و تفسیر.&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از [[محمد بن محمد صالح روح افزایی]] &lt;br /&gt;
#[[ناصريه]].&lt;br /&gt;
#[[نخبة الوزراء]] - [[نصرالله بن محمد حسینی دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[سفینه و بیاض]] - از مولانا [[قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[الزبر و البينات]] برخی علوم غريبه - [[عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي]].&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از [[آیت الله سید ابراهیم دماوندی]]&lt;br /&gt;
#[[مفتاح اسرار حسینی]] - [[مولانا عبدالرحیم دماوندی]].&lt;br /&gt;
#[[حاشیه بر تفسیر صافی]] - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#[[رساله قضا و قدر]] - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان [[صهبای دماوندی قمی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[نشاط دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[نورس دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان [[قربی دماوندی]].&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد [[لئالی دماوندی]].&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== [[فرزانگان دماوند]] ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، [[سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی]].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و [http://کوفه کوفه] بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله [http://بنی%20اسد بنی اسد] ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت [http://امام%20صادق%20(ع) امام صادق (ع)] چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله [http://هشام%20بن%20عبدالملک هشام بن عبدالملک] و&lt;br /&gt;
[http://منصور%20دوانیقی منصور دوانیقی] بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://منوچهری منوچهری]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[http://مولوی مولوی]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D9%86%D8%B3_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9 انس بن مالک]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D9%87%D8%A8_%D8%AC%D9%87%D9%86%DB%8C_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C زید بن وهب]، [https://wiki.ahlolbait.com/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%B1 ابراهیم بن مالک اشتر نخعی]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%AC%D8%A8%DB%8C%D8%B1 سعيد بن جبير]، [https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%8C_%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D9%88%D8%B3%DB%8C ابن مجاهد زربن حبيش]، [http://imamalinet.net/fa/Mostabser/View/3020/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%AD%D9%85%D9%86-%D8%A8%D9%86-%D8%A7%D8%A8%D9%8A-%D9%84%D9%8A%D9%84%D9%8A عبدالرحمن بن ابي ليلى]، [https://fa.wikishia.net/view/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D9%84_%D8%A8%D9%86_%D8%B2%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D9%86%D8%AE%D8%B9%DB%8C کمیل بن زیاد نخعی]، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%84%DB%8C%D8%AF_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8%A9_%D8%A8%D9%86_%D8%B5%D8%A7%D9%85%D8%AA_%D8%A7%D9%86%D8%B5%D8%A7%D8%B1%DB%8C_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C وليد بن عبادة بن صامت]، [[تميم بن سلمة]]، [[محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی]]، ا[[سماعیل بن رجا]]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=35878&amp;amp;KeywordTitle=%D8%AD%D8%A8%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%AB%D8%A7%D8%A8%D8%AA&amp;amp;UserLanguage=en حبیب بن ابی ثابت]، [https://tarikh.inoor.ir/en/event/list?Keyword=40510&amp;amp;KeywordTitle=%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%A8%D9%86_%D9%88%D8%AB%D9%91%D8%A7%D8%A8&amp;amp;UserLanguage=en يحيى بن وثاب]&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;[[ابواسحاق السبيعي]]، [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B9%D8%A7%D8%B5%D9%85_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%A8%DB%8C_%D8%A7%D9%84%D9%86%D8%AC%D9%88%D8%AF_%DA%A9%D9%88%D9%81%DB%8C عاصم بن ابی النجود] (معروفترین قاریان هفتگانه)، [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B2%DB%8C%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%84%D9%85_%D8%B9%D8%AF%D9%88%DB%8C زید بن اسلم]، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==&lt;br /&gt;
اشاره:&lt;br /&gt;
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و&lt;br /&gt;
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها&lt;br /&gt;
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این&lt;br /&gt;
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان&lt;br /&gt;
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین&lt;br /&gt;
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به&lt;br /&gt;
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در&lt;br /&gt;
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به&lt;br /&gt;
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،&lt;br /&gt;
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز&lt;br /&gt;
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های&lt;br /&gt;
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت&lt;br /&gt;
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛&lt;br /&gt;
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر&lt;br /&gt;
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.&lt;br /&gt;
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان&lt;br /&gt;
توضیح دهید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و&lt;br /&gt;
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی&lt;br /&gt;
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم&lt;br /&gt;
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو&lt;br /&gt;
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و&lt;br /&gt;
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در&lt;br /&gt;
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و&lt;br /&gt;
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران&lt;br /&gt;
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین&lt;br /&gt;
بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی&lt;br /&gt;
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب&lt;br /&gt;
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه&lt;br /&gt;
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها&lt;br /&gt;
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه&lt;br /&gt;
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در&lt;br /&gt;
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در&lt;br /&gt;
دماوند هستم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری&lt;br /&gt;
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده&lt;br /&gt;
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی&lt;br /&gt;
اشتغال داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟&lt;br /&gt;
===== سابقه مسجد جامع» =====&lt;br /&gt;
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را&lt;br /&gt;
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:&lt;br /&gt;
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.&lt;br /&gt;
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و&lt;br /&gt;
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور&lt;br /&gt;
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا&lt;br /&gt;
مصالح ساختمان را تأمین کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد&lt;br /&gt;
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.&lt;br /&gt;
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم&lt;br /&gt;
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را&lt;br /&gt;
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این&lt;br /&gt;
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که&lt;br /&gt;
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.&lt;br /&gt;
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید&lt;br /&gt;
و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض&lt;br /&gt;
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست&lt;br /&gt;
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار&lt;br /&gt;
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد&lt;br /&gt;
را جدی تر پیگیری کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف&lt;br /&gt;
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط&lt;br /&gt;
به دوران سلجوقیان بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها&lt;br /&gt;
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه&lt;br /&gt;
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است&lt;br /&gt;
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان&lt;br /&gt;
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد&lt;br /&gt;
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری&lt;br /&gt;
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا&lt;br /&gt;
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده&lt;br /&gt;
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان&lt;br /&gt;
گچبری ها باقی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.&lt;br /&gt;
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:&lt;br /&gt;
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد&lt;br /&gt;
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.&lt;br /&gt;
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.&lt;br /&gt;
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن&lt;br /&gt;
تشکیل می شود برپا می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی&lt;br /&gt;
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به&lt;br /&gt;
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل&lt;br /&gt;
کرامات بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم&lt;br /&gt;
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به&lt;br /&gt;
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع&lt;br /&gt;
جنازه پیوستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریاد آنروز مردم این بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رفت زدار فنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقا سید ابوالحسن جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان اهل شاهاندشت از قراء آمل بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۰۹ شمسی بود، آن سال دو حادثه مهم اتفاق افتاد، یکی&lt;br /&gt;
حادثه سیل مهیبی بود که مانند آن در سال ۶۷ آمد، در این سیل&lt;br /&gt;
خسارات زیادی بر مردم وارد آمد. من در آن زمان حدوداً ۱۷ سالم&lt;br /&gt;
بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حادثه دیگر زلزله بود. در حدود سه ماه زلزله می آمد. یادم&lt;br /&gt;
می آید شروع زلزله شب چهارشنبه ای بود. مردم از خانه ها بیرون&lt;br /&gt;
ریختند و در صحراها و باغها چادر زدند. بعدها دولت هم مقداری&lt;br /&gt;
کمک کرد و پتو و چادر آورد. مرحوم آقا سید ابوالحسن آن زمان&lt;br /&gt;
شاهاندشت بودند، به دماوند که آمدند، نماز خواندند و از اثر وجود&lt;br /&gt;
ایشان زلزله کم کم خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان خیلی فرد مقدس و عابد و زاهدی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشييع جنازه ایشان هم خیلی باشکوه بود، عده ای از مقدسین و&lt;br /&gt;
روحانیون از تهران آمده بودند، من در آن موقع جوان بودم. یادم&lt;br /&gt;
می آید که هفت، هشت تا چهار پایه گذاشتند من بالای یکی از آنها&lt;br /&gt;
رفتم و شعری را که در دماوند معمولاً در تشییع جنازه ها می خوانند،&lt;br /&gt;
خواندم. ۷ نفر دیگر هم که بالای چهارپایه های دیگر بودند صدای مرا&lt;br /&gt;
می رساندند، شعری که خواندم، اکنون نیز می خوانم تا به یادگار بماند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;لله، خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احد و صمد و فرد واجب التعظیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یعنی به نام بزرگ است خدای ابراهیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به خود ملرز، تو ای بنده خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که هم خدای کریم است و هم خدای رحیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز بی کسی کف افسوس را مزن برهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که خواجه با تو مدارا کند به لطف عمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تو در سؤال نکیرین بازگو به جواب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که من زامت خاص محمدم (ص) ز قدیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو از امام تو جویا شدند، فاش بگو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که شیعه علی (ع)ام، دین من از اوست مقیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز هر گناه که مستوجب عذاب شدی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین تشنه جگر را شفیع کن به ضمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید محمد باقر جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان عالمی فاضل بود، در مدرسه مروی درس خوانده بود، به&lt;br /&gt;
وصيت پدرش معمم شد. مثل ایشان کم پیدا می شود، بسیار با سخاوت&lt;br /&gt;
و مردم دار بود، من مانند ایشان را در مردم داری ندیدم به خاطر کار&lt;br /&gt;
مردم راحتی را بر خودش حرام می کرد، بارها شده بود، شب یا&lt;br /&gt;
نصفه شب می آمدند دنبال ایشان برای حل اختلافات خانوادگی، و&lt;br /&gt;
ایشان با کمال میل می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت و بی وقت پی کار مردم بود. اگر صدهزار تومان به ایشان&lt;br /&gt;
می دادی همه را بذل و بخشش میکرد، تا جایی که خودش اجناس را&lt;br /&gt;
نسیه خریداری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب مهم دیگر اینکه، آقای جلالی، هیچگاه با اغنياء کار&lt;br /&gt;
نداشت، همه اش خانه فقرا بود، میهمان آنها می شد. عید نوروز که&lt;br /&gt;
می شد، اولین جایی که برای دیدن می رفت خانه فقرا بود، به آنها&lt;br /&gt;
عیدی می داد، فقرا را می شناخت و مخفیانه از آنها دستگیری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ادارات از او حساب می بردند، چون به قوانین حقوقی جدید&lt;br /&gt;
هم وارد بود. مرد سیاسی بود، از رهبران نهضت ملی نفت و دوستان&lt;br /&gt;
آقای طالقانی بود. در دوره نهضت ملی نفت و مبارزات آقای کاشانی&lt;br /&gt;
و مصدق از دماوند به مجلس رفت. آن انتخابات تنها انتخابات در قبل&lt;br /&gt;
از انقلاب بود که همه در آن شرکت کردند، حتی کسانی را می شناسم&lt;br /&gt;
که کاری به کارهای سیاسی نداشتند، اما نوبت ایشان که شد، آمدند و&lt;br /&gt;
رأی دادند، می گفتند می ترسیم کناره گیری ما مسؤولیت شرعی داشته&lt;br /&gt;
باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از ایشان هر چه بگویم کم گفته ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی هم از دنیا رفت، تشییع جنازه باشکوهی شد، جنازه ایشان را&lt;br /&gt;
به شاهاندشت انتقال دادند. در مجلس ختم ایشان حضرت آقای&lt;br /&gt;
جوادی آملی حفظه الله هم سخنرانی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آقای سید جمال الدين مجد&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد از طرف آقای بروجردی به دماوند آمدند. از&lt;br /&gt;
خصوصیات ایشان در زمان امامت جماعت برقراری مستمر و بدون&lt;br /&gt;
وقفه نماز صبح و زیارت عاشورای غیر معروفه بود، صبحهای جمعه&lt;br /&gt;
هم دعای ندبه و شبهای چهارشنبه هم دعای توسل مرتب برقرار&lt;br /&gt;
بود. با آمدن ایشان مسجد سروسامانی گرفت که بحمد الله تاکنون&lt;br /&gt;
برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید مد محمد تنکابنی (ع) =====&lt;br /&gt;
عالمی فاضل و باسواد و حافظ قرآن بود. معمولاً تابستانها به&lt;br /&gt;
دماوند می آمد، بیشتر در مسجد نعیما نماز می خواند. مرحوم شیخ&lt;br /&gt;
احمد به اصحاب و مریدان خود توصیه می کرد این سید جلیل القدر را&lt;br /&gt;
تنها نگذارید، بروید پشت سر ایشان نماز بخوانید، و مردم را به&lt;br /&gt;
اینصورت تشویق میکرد تا به طرف ایشان بروند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای شیخ احمد خیلی به ایشان احترام می گذاشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-اگر علما و روحانیون دیگری را هم به یاد دارید نام ببرید. (۷)&lt;br /&gt;
- خیلی بودند، ولی مهمترین آنها مرحوم شیخ سیف الله دماوندی بود که واعظ ماهر و باسوادی بود، شیخ ابو القاسم مرائی که عالم جلیل القدری بود، مرحوم آقای موثق جیلاردی، مرحوم آقاسید جواد مدنی دشتمزاری ، خدا همه آنها را رحمت کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت ها و عزاداریها =====&lt;br /&gt;
===== عزاداری در زمان رضاخان =====&lt;br /&gt;
از دوران ممنوعیت روضه خوانی و عزاداری در زمان رضاخان بگویید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- این دوره ای که بین مردم به دوران قدغنی معروف است، به&lt;br /&gt;
مردم خیلی سخت گذشت. من آن ایام ۲۵ سالم بود و معمولاً در ایام&lt;br /&gt;
محرم به نوحه خوانی مشغول می شدم. مجالس روضه در آن سالها در&lt;br /&gt;
خانه ها تشکیل می شد. در برخی مواقع نیز مراسم سینه زنی و عزاداری&lt;br /&gt;
در زیر زمین مسجد جامع برگزار می شد؛ شام را می پختند بعد بین&lt;br /&gt;
خانه ها تقسیم می کردند، ما هم در خانه ها گردش می کردیم، و به هر در&lt;br /&gt;
خانه یکی از جوانان مأمور میشد که نگهبانی بدهد و چنانچه مأموران&lt;br /&gt;
امنیه می آمدند به ما خبر می داد، البته در بعضی موارد مأموران هم&lt;br /&gt;
آدمهای خوب و متدینی بودند و مجالس راگزارش نمی کردند، بعضی&lt;br /&gt;
افراد نیز به گرفتن مقداری پول یا غذا راضی شده و می رفتند. اما بعضی&lt;br /&gt;
نیز که عناد و لجاجت داشتند خیلی اذیت می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان مسجد جامع امام جماعت نداشت و ما در زیرزمینی&lt;br /&gt;
روضه خوانی می کردیم، ۵ یا ۶ شب که گذشت، ناگهان امنیه ها به داخل&lt;br /&gt;
مجلس ریختند، من مشغول روضه خوانی بودم یکی از امنیه ها به جان&lt;br /&gt;
من افتاد و با شلاق و لگد مرا به ساختمان امنیه برد همین جایی که الآن&lt;br /&gt;
ساختمان جدید مخابرات را ساخته اند. یک شب را در زندان ماندم تا&lt;br /&gt;
اینکه یکی از همشهریها به نام علی آقا حاجی محمد که متصدی&lt;br /&gt;
مجالس سینه زنی بود آمد و ۵۰ تومان به رئیس امنیه داد و او نیز مرا&lt;br /&gt;
آزاد کرد. اهالی محله چالکا آنطور که شنیده ام می رفتند پشت&lt;br /&gt;
کوه سرهار و عزاداری می کردند، در همان زمان مرحوم حاج غفور&lt;br /&gt;
حاج حسینی چراغ دار بود؛ می آمد دنبال من و با هم به خانه های مردم&lt;br /&gt;
می رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره اول =====&lt;br /&gt;
رئیس امنیه به روستاها و محلات سر می زد و اگر مجلسی برقرار&lt;br /&gt;
بود بهم می زد؛ یکی از شبها به اوره رفت دید خبری نیست از آنجا به&lt;br /&gt;
دشتمزار آمد، متوجه شد چراغ حسینیه دشتمزار روشن است، با کمال&lt;br /&gt;
جسارت با سگی که همراهش بود وارد حسینیه شد، مرحوم آقاسید&lt;br /&gt;
جواد مدنی روحانی محل در مجلس بود، آنجا چه گذشت من&lt;br /&gt;
نمی دانم اما وقتی رئیس امنیه بیرون آمد رنگ پریده و دستپاچه بود،&lt;br /&gt;
آنقدر که اسب او را بر زمین زد، آنجا بود کد خدای اوره را که به همراه&lt;br /&gt;
او آمده بود سرزنش کرد که اینجا چه جایی بود که مرا آوردی؟!&lt;br /&gt;
یکی دو ماه بعد همین رئیس امنیه مأمور  خدمت در کردستان شد&lt;br /&gt;
که در هنگام عزیمت به کردستان بر اثر تصادف کشته شد!!&lt;br /&gt;
===== خاطره دوم =====&lt;br /&gt;
یکی از مأموران امنیه نیز بود که وقتی که جوانان دسته عزاداری&lt;br /&gt;
بلند کرده بودند، بیرق را از دست یکی از بچه ها به زور گرفت و با پای&lt;br /&gt;
خودش شکست همین آدم را خبر دارم این اواخر در تهران نو، مبتلا&lt;br /&gt;
به درد پا شد، که همان پایش را که سیاه شده بود قطع کردند.&lt;br /&gt;
===== خاطره سوم =====&lt;br /&gt;
یک نفر بود به نام اخلاقی که منزل او در کنار حسینیه چالکا بود،&lt;br /&gt;
مادر متدین و مؤمنه ای داشت، زیاد به او سفارش می کرد که به مردم&lt;br /&gt;
کاری نداشته باش!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 اما او خیلی توجه نمی کرد، در همان سال که به دماوند آمده بود از&lt;br /&gt;
مردم پول میگرفت و اجازه می داد، شب چهاردهم ماه محرم بود که&lt;br /&gt;
خانه اش آتش گرفت و بکلی اموالش از بین رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره چهارم =====&lt;br /&gt;
مسجد کمال، مسجد کوچکی است در محله درویش شاید&lt;br /&gt;
گنجایش حداکثر ۲۰ نفر را داشته باشد یکی از شبها من آنجا&lt;br /&gt;
روضه خوانی داشتم. عده ای از محله درویش بودند، بعد عده زیادی&lt;br /&gt;
هم از محله فرامه آمدند حالا من تعجب میکنم که چگونه این جمعیت&lt;br /&gt;
در آن مسجد جای گرفت.&lt;br /&gt;
===== خاطره پنجم =====&lt;br /&gt;
مرحوم حاج شیخ ابراهیم انصاری واعظ نقل میکرد، از فرامه به&lt;br /&gt;
طرف دشتمزار حرکت کردم کربلایی سلطان به من رسید و گفت، در&lt;br /&gt;
تکیه دشتمزار کسی نیست. بیخود زحمت به خودت راه نده و برگرد.&lt;br /&gt;
من از نیمه راه برگشتم و آن شب را روضه نخواندم. صبح کربلایی&lt;br /&gt;
سلطان را دیدم گریان و نالان به نزد من آمد و گفت: دیشب من سيد&lt;br /&gt;
بزرگواری را در عالم رؤیا دیدم که بسیار ناراحت بود. به من گفت تو&lt;br /&gt;
چه کار داری که مجلس روضه ما مستمع دارد یا نه! بگذار روضه&lt;br /&gt;
بخوانند ما خودمان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مدت که ۵ ۶ سال طول کشید مردم که عاشق امام حسین&lt;br /&gt;
بودند، خیلی رنج بردند، اما دست از عزاداری و عرض ادب به ساحت&lt;br /&gt;
مقدس حسینی نکشیدند و خدا می داند چقدر امام حسین در همان ایام&lt;br /&gt;
از مردم دستگیری کرد و به داد مردم رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت های عزاداری در دماوند =====&lt;br /&gt;
* مسجد جامع&lt;br /&gt;
از زمانی که آقای مجد به دماوند آمدند هیأتی در دماوند تشکیل&lt;br /&gt;
شد با نام متوسلین به چهارده معصوم که از حدود ۴۰ سال قبل تا کنون&lt;br /&gt;
ادامه دارد، این هیأت شبهای پنجشنبه برقرار می شود، بنده که مؤسس&lt;br /&gt;
این هیأت بوده ام هنوز هم افتخار دارم شبهای پنجشنبه در مسجد&lt;br /&gt;
جامع، هیأت را به یاری دیگر دوستان اداره کنم. علاوه بر این شبهای&lt;br /&gt;
محرم و صفر (۶۰ شب) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد&lt;br /&gt;
روضه خوانی برقرار است. حتی ولادت و شهادت بزرگوارانی مانند&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه سیدالشهداء را هم، مراسم&lt;br /&gt;
مختصری برگزار میکنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان هم سالهای سال است بعد از نماز ظهر و عصر جلسه&lt;br /&gt;
قرائت و تجوید قرآن برقرار می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محلات دماوند =====&lt;br /&gt;
در سالهای قبل هر محلی هیأت های جداگانه داشت که برخی از&lt;br /&gt;
آنها مخصوص همان محل بود، بعضی از هیأتها نیز در محلات دماوند&lt;br /&gt;
بصورت گردشی اداره می شد، مؤسس این هیأت، مرحوم حجة&lt;br /&gt;
الاسلام حاج شیخ ذبیح الله رفیعی بود که خیلی از مردم ما به او مدیون&lt;br /&gt;
هستند، الآن هم این هیأت بعد از حدود ۳۰ سال شبهای جمعه ادامه&lt;br /&gt;
دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیأتهای دیگری نیز در خانه ها و امامزاده های دماوند در روزهای&lt;br /&gt;
اول، سوم پانزدهم، و بیستم هر ماه برگزار می شود که من و دوستان&lt;br /&gt;
دیگر آن جلسات را اداره میکنیم که شرکت کنندگان آن بیشتر بانوان&lt;br /&gt;
هستند. این جلسات حدود ۴۰ سال است که سابقه دارد. هیأتهای&lt;br /&gt;
مسافرتی هم به مشهد و شهرهای زیارتی مانند قم و حضرت&lt;br /&gt;
عبد العظیم بود که کم و بیش هنوز ادامه دارد. من خودم از این نوکری و&lt;br /&gt;
خدمتگذاری خیلی استفاده های مادی و معنوی کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كرامت بزرگان =====&lt;br /&gt;
امامزاده ای هست در روح افزا به نام «سیده فضه خاتون» که از نوادگان&lt;br /&gt;
موسى بن جعفر (ع) است. زمانی من پایم خیلی درد گرفته بود به طوری&lt;br /&gt;
که دیگر رفتن به امامزاده فضه خاتون برایم مشکل شده بود و&lt;br /&gt;
نمی توانستم بروم و روضه بخوانم. بعد از سفری که به مشهد مقدس&lt;br /&gt;
داشتم، چند تا شیشه عطر خریدم یکی از آنها را دادم به متولی امامزاده&lt;br /&gt;
فضه خاتون تا به ضریح خانم فضه خاتون بزند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب در خواب در همین محل امامزاده، بانوی جلیل القدری را&lt;br /&gt;
دیدم در کنار ساختمان امامزاده ایستاده، مرد میانسال و نورانی هم در&lt;br /&gt;
کنار من ایستاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری دورتر سر سه راهی روح افزا هم جوان رشید و زیبا&lt;br /&gt;
چهره ای رو به ما کرده و ما را نگاه میکند، به طرف من می آمد و گفت:&lt;br /&gt;
فلانی پایت درد میکند، بیا ترا سوار ماشین کنم من سوار ماشین شدم&lt;br /&gt;
از آن زمان تا مدت زیادی پایم خوب شد و من دیگر زیارت آن مرقد&lt;br /&gt;
مطهر را تا موقعی که توان داشتم ترک نکردم. حالا هم با اینکه دیگر&lt;br /&gt;
نمی توانم اگر فرصتی پیدا کنم حتماً برای زیارت به آنجا می روم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چند خاطره شنیدنی =====&lt;br /&gt;
===== سفر رضاشاه به دماوند =====&lt;br /&gt;
در ایام نوجوانی من بود که رضاخان به دماوند آمده بود، ظاهراً&lt;br /&gt;
قرار بود ابتداء خط آهن تهران - شمال از دماوند بگذرد و رضاشاه&lt;br /&gt;
برای بررسی اوضاع منطقه و نیز بازدید از جاده هراز به دماوند عزیمت&lt;br /&gt;
کرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز یادم هست برف بسیار شدیدی هم باریدن گرفته بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم گفته بودند باید پیش کش و قربانی بیاورند، میرزا محمد&lt;br /&gt;
کدخدا رفته و گاو مردنی و پیری را آورده بود، طاق شالی هم روی&lt;br /&gt;
سرش انداخته بود و آورده بود که قربانی کند، رضاخان جریان را&lt;br /&gt;
فهمید و بسیار ناراحت شد و با حالت قهر از دماوند رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جناب دماوندی =====&lt;br /&gt;
جناب دماوندی از آدمهایی بود که در خوش صدائی نظیر&lt;br /&gt;
نداشت ۶۰ ساله بود که در احمد آباد اذان می گفت، صدایش به&lt;br /&gt;
دماوند می رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجاتهای او در سحرهای ماه رمضان از رادیو پخش می شد&lt;br /&gt;
اشعار عرفانی و مذهبی را با صدای بسیار حزين و روحبخشی&lt;br /&gt;
می خواند و الحق سرآمد همه اقران خودش بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره ای از زمان تبعید رضاشاه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاطرم هست رضاخان را که از ایران برده بودند، مردم کمی&lt;br /&gt;
نفس کشیدند و از آزادی بیشتری برخوردار شدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان برخی از زنان رؤسای ادارات دماوند بی حجاب به&lt;br /&gt;
خیابان می آمدند، مرحوم حاج انوری شعری گفته بود خطاب به امام&lt;br /&gt;
زمان(عج) که از اوضاع زمانه شکایت کرده بود، مـن جلوی مغازه&lt;br /&gt;
مرحوم آقا سید على تنکابنی پسر آیت الله تنکابنی بالای چهارپایه ای&lt;br /&gt;
رفتم و شعر او را خواندم که برخی از ابیات آن در خاطرم هست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروع کردم به خواندن دیدم چند تا از زنهای بی حجاب&lt;br /&gt;
ایستاده اند و خیره خیره به من نگاه میکنند، شعرم را ادامه دادم تا اینجا:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مادام های شیک و مد در کوچه ها و رهگذر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در هر اداره مستشار بر مبل ها کرده مقر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر کرسی های پارلمان نطاق گشته گاو و خر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قانون ما اسلامیان رفت و شدیم شکل دگر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اُس اساس از دست رفت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای دادرس فریاد رس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا حضرت صاحب زمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها بسیار ناراحت شده و گفتند: اگر رضاشاه بود حالا پوست از&lt;br /&gt;
سرت می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از حسین بابا مشکین گفتید، این نام شاید الآن برای خیلی از&lt;br /&gt;
نوجوانان ما و حتی بزرگان ما نا آشنا باشد و اگر ممکن است مقداری از&lt;br /&gt;
اشعار او را برایمان بخوانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرشد حسین بابا مشکین (۸) یکی از بهترین شاعران و سخنوران&lt;br /&gt;
زمان قاجار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اشعار بسیار زیبایی دارد که همه آنها در دستگاههای موسیقی&lt;br /&gt;
قابل اجراست که الآن کمتر کسی می تواند آنها را بخواند و اجرا کند،&lt;br /&gt;
الآن هم ممکن است در گوشه و کنار تهران باشند کسانی که آشنا باشند&lt;br /&gt;
به شعرهای او، اما مردم دیگر نمی توانند از عهده سینه زدن همراه با این&lt;br /&gt;
اشعار برآیند، حتی این کار برای بیشتر مداح ها هم سخت است. یکی&lt;br /&gt;
از شاگردان حسین بابا او را بعد از مرگش خواب دید که تاجی زیبا بر&lt;br /&gt;
سر دارد، از او سؤال کرد این چیست؟ گفت: اینها صله اربابم امام&lt;br /&gt;
حسین (ع) است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طومارهای او همان موقع بسیارگران بود و به قیمت ۵ تومان&lt;br /&gt;
آنروز دست به دست می شد. او چند رقم نوحه دارد مانند چارپاره&lt;br /&gt;
رسته زمینه و زمینه و... که من الآن به علت عدم تکرار خیلی از آنها از&lt;br /&gt;
یادم رفته است. البته اگر کسی بخواند نمی تواند خوب اجرا کند، این&lt;br /&gt;
شعرها همراه با آهنگ آن باید ضبط شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخی از اشعار حسین بابا مشكين =====&lt;br /&gt;
===== بهاریه =====&lt;br /&gt;
که گویا یکی از سالها محرم و عید نوروز با هم مقارن و مصادف&lt;br /&gt;
شده بود، سروده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بهار آمد نوبهار آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلبل بیدل در نوا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراه با سینه زنی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرا یاد از داغداران و گلعذاران کربلا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بزن بلبل دست غم بر سر&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از غم مرگ اکبر و اصغر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مجلس يزيد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت زینب خطاب به یزید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزید این زاده زهراست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزیز خالق یکتاست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزیدا چوب و بردار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از لب لعل شاه شهیدان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بکن شرمی، ای لعينا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای ز روی ختم رسولان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طين والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگر بر این لب و دندان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تلاوت می کند قرآن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لب خشکیده عطشان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مزن ای لعین&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آو با چوب کین&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر این لعل لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی بر این لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوسه زد حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی میازار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای ستم گستر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زاده زهراست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه اوادنی است&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شافع فرداست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===== تولد امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... مست ازلی                نوشید و زجام&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی شهد شباب شادمانی               وای وای در عهد نوجوانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی پیمانه گردانش که بود؟         جبرائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساقی دورانش که بود؟           میکائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شمس و عطارد               پروین و زحل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زهره با قمر               اختران یکسر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی            هر یک به شادمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خوشدلی مدهوش       سنبلی خاموش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آسمان در عیش            اختران در جوش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ندا آمد       باید از سیلی روی اطفالت نیلگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگفتا             ز آه سکینه آسمان ترسم واژگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آخرین لحظات امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;.... عزیز جان پیغمبر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گل گلدسته حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به نی زد تکیه آن سرور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمودی این چنان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این خطبه بیان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر شام خزان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی من زاده پیغمبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من نور چشم حیدرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه دینم (۲) بی معینم دل غمینم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی خون خدای اکبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا کسی دادش جواب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از آن گروه بی حساب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آری آری حرمله دادش جواب...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعرها به علت اینکه مشکل است چاپ نمی شود، از طرفی&lt;br /&gt;
برای مقداری شبهه است که آیا خواندن اینگونه اشعار صحیح است یا&lt;br /&gt;
نه ؟ لذا کسانی هم آمدند اما من برای یاد دادن به آنها اقدام نکردم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر از لحاظ شرعی مشکل نباشد لازم است عده ای به حفظ و&lt;br /&gt;
اجراء این اشعار همت گمارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدا عمری بدهد تصمیم دارم برخی از اینها را جمع آوری&lt;br /&gt;
کنم تا حداقل شعرهایش برای حفظ میراث گذشتگان به یادگار بماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تشکر از زحمتی که متقبل شدید و علیرغم کسالت اوقات&lt;br /&gt;
شریفتان را در اختیار ما قرار دادید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باب را بدین امید گشوده ایم تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه هائی&lt;br /&gt;
از ناگفته های ایام قدیم را باز گفته باشیم تا بدانند نیاکان آنها چگونه در&lt;br /&gt;
برابر تندباد هجوم فرهنگی دشمن چون سرو مقاوم ایستادگی کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) راد مرد فضیلت و تقوا مرحوم حاج عبدالله توسلی از بزرگمردان کم نظیر بود، و در سخاوت و پیشقدمی در کار خیر زبانزد خاص و عام. هر جا سخن از کمک به بنای مسجد، حسينيه، بیمارستان مدرسه و دستگیری از ایتام و فقرا و مستمندان بود، حاج عبدالله آنجا حاضر بود. این مرد خدا در سال ۱۳۵۵ دار فانی را وداع گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) مرحوم حضرت آية الله شیخ احمد داودی دماوندی از مفاخر دانشمندان دماوند و زهاد و عباد زمان خود بود که حدود ۷۱ سال قبل دار فانی را وداع گفت. به یاری خدا در فرصتی مناسب از شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگ سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) مرحوم آقاسیدابوالحسن جلالی معروف به آقاسیدابوالحسن مجتهد در تقوا و زهد و کرامات مشهور بود. از آن بزرگوار حکایات و کراماتی را نقل میکنند که در جای خود خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) مرحوم حضرت سیدالانام حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد باقر جلالی الگو و نمونه اخلاق اسلامی پناه مستمندان و بیچارگان که خاطره خوش آن بزرگ مرد هنوز توجه مردم دماوند و اطراف آن را به خود معطوف داشته است. ایشان عالمی سیاستمدار و آگاه بود که در دوره هفدهم نهضت ملی نفت با اکثریت به نمایندگی از طرف مردم دماوند و فیروزکوه به&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی راه یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرحوم آیت الله سید جمال الدین مجد فرزند مرحوم حوم مجدالعلماء زنجانی، عالمی فاضل بود که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به دماوند آمده و منشأ خدمات کثیره ای در این شهرستان شدند، آن مرحوم سال گذشته از دار فانی رخت بر بستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(6) مرحوم حضرت آية الله سید محمد تنکابنی - حافظ قرآن و عالم پرهیزگاری بود که ایام تابستان را به دماوند می آمد و در ایامی که در دماوند امام جماعت نبود، اقامه جماعت می فرمود. ایشان صاحب تأليفات علمی ارزشمندی است؛ از جمله حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری که&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آغا بزرگ درالذریعه از آن یاد کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) علاوه بر عالمان فاضلی که نام آنان به عنوان امام جماعت مسجد جامع آمد، خطبا، و دانشمندان فاضل دیگری بودند که به یاری خدا ذکر آنان در شماره های آینده خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) مرشد حسین بابا مشکین از زمره شاعران و سخن سرایانی است که علاوه بر اشتغال به کار، به شعر و شاعری می پرداخته است. وی از جمله درویشان اختیار منزل چهارم از منازل درویشان است که وکیل عدلیه بوده و در فن سخنوری بهترین شاعر و استاد این فن در زمان خود بوده است.&lt;br /&gt;
وی سخنور ماهر و نقال معروف و درجه یک ایران بود که طومارهای وی بسیار معروف است. رمضان در فرهنگ مردم / ۲۴۴ و ۲۴۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها ==&lt;br /&gt;
اشاره: سفرنامه هایی راکه خارجیها دربارهٔ ایران نوشته اند، و در آن از&lt;br /&gt;
اوضاع سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ و آداب کشور&lt;br /&gt;
عزیز ایران سخن به میان آورده اند. یکی از منابع مهم تحقيق و جستجو&lt;br /&gt;
در پیشینه تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم است. اگرچه بسیاری از آنان&lt;br /&gt;
کم و بیش با دیده طمع و آلوده به اغراض سیاسی به ایرانیان نگریسته اند&lt;br /&gt;
اما می توان از نوشته های آنان به حقایقی پی برد که شاید در کمتر نوشته&lt;br /&gt;
و پاکتابی از نویسندگان وطنی یافت شود. بخصوص اینکه اکثر آنان از&lt;br /&gt;
دانشمندان و شرق آگاهان و ایران شناسانی بوده اند که آثار آنان مبتنی بر&lt;br /&gt;
تحقیقات وسیع و دقیقی است. بدین لحاظ ما در مطالعه و تحقیق برای&lt;br /&gt;
شناسایی شهرستان دماوند به این سفرنامه ها بعنوان یک منبع مهم&lt;br /&gt;
تحقیق نگریستیم و بدان روی آوردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این پس به تناوب، برخی از مطالبی راکه این سفرنامه ها درباره&lt;br /&gt;
دماوند» دارند، در اختیار شما قرار می دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که اطلاعات ارزشمندی را از این رهگذر برای شما به ارمغان&lt;br /&gt;
بیاوریم.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واحد مطالعه و تحقیق مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفری به دربار سلطان صاحبقران کتابی است که دکتر&lt;br /&gt;
هینریش بروگش» در سال ۱۸۶۱ اواسط سلطنت ناصر الدین&lt;br /&gt;
شاه نوشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفرنامه یکی از سفرنامه های مهم و مفصلی است که&lt;br /&gt;
توسط این دانشمند آلمانی به رشته تحریر در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرق شناسی بزرگ بود&lt;br /&gt;
که سالها معاونت موزه مصر در برلین را به عهده داشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در سال ۱۸۵۹ (۱۳۵ سال قبل) بعنوان مستشار از طرف&lt;br /&gt;
دولت پروس عازم ایران شد و یک سال بعد در سال ۱۸۶۰ با&lt;br /&gt;
مرگ سفیر پروس به مقام سفارت رسید. (۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر حاصل دو سال و اندی مطالعات و یادداشتهای&lt;br /&gt;
سفر اوست. در این کتاب او ماجرای صعود خود به قله پرشکوه دماوند و بازدید از شهر دماوند آن را بازگو می کند. در اینجا لازم&lt;br /&gt;
است از دوست گرامی آقای علیرضا مختاری که زحمت&lt;br /&gt;
فیش برداری و استخراج این مطالب را تقبل کردند، سپاسگزاری&lt;br /&gt;
نماییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در راه دماوند =====&lt;br /&gt;
... از گردنه گذشتیم و به طرف دره هراز سرازیر شدیم تا راه&lt;br /&gt;
دماوند را ادامه دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موازات راهی که از گردنه به رودخانه هراز می پیوست&lt;br /&gt;
جویبارهایی وجود داشت که آب صاف و زلال برفهای کوه را به&lt;br /&gt;
رود هراز می ریخت و روی رودخانه در این قسمت پلی سنگی&lt;br /&gt;
وجود داشت و در نزدیکی پل قهوه خانه با صفایی بود که در آن&lt;br /&gt;
چای و قلیان به مسافران خسته و گردآلود می دادند. قریب&lt;br /&gt;
نیم ساعت در هوای خنک و زیر سایه قهوه خانه استراحت&lt;br /&gt;
کردیم. در مدتی نسبه طولانی، راه بی پایانی را که از دره هراز&lt;br /&gt;
می گذشت طی کردیم. در این دره جز کوه و سنگ چیز دیگری&lt;br /&gt;
دیده نمی شد. در بعضی از نقاط جویها و نهرهایی از کوه به&lt;br /&gt;
طرف رودخانه سرازیر بودند. بالاخره از جلوی کاروانسرایی به&lt;br /&gt;
نام کاموج» عبور کردیم و پس از طی یک راه سر بالا و با شیب&lt;br /&gt;
زیاد و گذشتن از یک گردنه به امامزاده (۲) هاشم که مرتفع ترین&lt;br /&gt;
نقاط این منطقه به شمار می رود رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هائی بسیار جالب در حیاط&lt;br /&gt;
مسجد دیده میشد که من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
نفیسی را مشاهده نکرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسیار زیبایی در آن طرف&lt;br /&gt;
کوه دیده می شد که تا دماوند ادامه داشت. در نزدیکی کوه ابتدا&lt;br /&gt;
دشت سرسبز و خرم وسیعی قرار داشت که در آن عشایر و ایلات&lt;br /&gt;
چادر زده بودند. از امامزاده هاشم از راه خطرناکی به طرف دشت&lt;br /&gt;
پایین آمدیم. چندبار نزدیک بود با اسب به اعماق دره پرتاب&lt;br /&gt;
شویم ولی بخت یاری کرد و بدون هیچ حادثه ای به دشت&lt;br /&gt;
رسیدیم(۳) و در آنجا پس از ساعتی راه پیمایی و گذشتن از چند&lt;br /&gt;
ارتفاع دیگر بالاخره شهر دماوند را که در میان انبوه درختان&lt;br /&gt;
سرسبز محصور شده بود، مقابل خود یافتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزارع نزدیک دماوند روستاییان مشغول درو کردن&lt;br /&gt;
محصول خود بودند و به عادت و رسم معمول مقداری&lt;br /&gt;
خوشه های گندم را جلو آوردند و پیشکش دادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمان سیاه شده بود و پوشیده از ابرهای تیره بود. به طوری که&lt;br /&gt;
هر لحظه انتظار رگبار شدیدی را داشتیم ولی بدون آنکه حتی&lt;br /&gt;
قطره ای باران بیاید به دماوند رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در آستانه ورود به دماوند =====&lt;br /&gt;
چیزی که در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود&lt;br /&gt;
جلب می کرد باغهای وسیع و پر از درخت میوه و آب فراوانی بود&lt;br /&gt;
که در نهرهای کوچه و خیابانهای دماوند جاری و موجب آبادانی&lt;br /&gt;
این منطقه شده بود. خانه های دماوند تعدادی از خشت و گل و&lt;br /&gt;
تعدادی با سنگ ساخته شده اند. سه برج بلند که سقفهای&lt;br /&gt;
نوک تیزی دارند، از فاصله های دور و پس از انبوه درختان به&lt;br /&gt;
چشم می خورند و شباهت زیادی به برجهای اروپا دارند، و&lt;br /&gt;
برج دیگری در بالای تپه مشرف به شهر ساخته شده است که&lt;br /&gt;
خیلی خوش منظره و زیبا است (۵).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اهالی دماوند که در تهران برای کار پیشخدمت باشی&lt;br /&gt;
سفارت به آنجا مراجعه کرده بود و با او آشنا شده بودیم به ما&lt;br /&gt;
برخورد و دعوت کرد به خانه و باغ او برویم و به رسم معمول در&lt;br /&gt;
ایران شروع به تعارف کرد که منزل متعلق به خودتان است. دعوت&lt;br /&gt;
او را پذیرفتیم و طولی نکشید که چادرهای خود را در وسط باغ او&lt;br /&gt;
برپا کردیم. این باغ گود بود و از در که وارد آن می شدیم&lt;br /&gt;
می بایستی ده پله را به طرف پایین می رفتیم که به زمین آن برسیم&lt;br /&gt;
و چون تعدادی از این پله ها خراب شده بود ناچار بودیم از&lt;br /&gt;
ارتفاعى نسبة بلند پایین بپریم قاطرها و چهارپایان از این راه&lt;br /&gt;
نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از دیوار کوتاه طرف دیگر باغ،&lt;br /&gt;
با بارهایشان آمدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ظهر و شب آن روز را در زیر چادرهای خود در آن&lt;br /&gt;
هوای بسیار لطیف و تمیز دماوند استراحت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
چند نوبت طبقهای چوبی بزرگی را پر از میوه های باغ کرد و برای&lt;br /&gt;
ما آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== گردش در شهر دماوند و توصیف آن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمدیم و در&lt;br /&gt;
کوچه های تنگ آن شروع به حرکت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
راهنمایی ما را در این گردش به عهده داشت و نقاط دیدنی دماوند&lt;br /&gt;
را نشان می داد. صاحب باغ که راهنمای ما بود میزان مالیات&lt;br /&gt;
سرانه ای را که هر خانوار می پرداخت بدرستی نمی دانست و با&lt;br /&gt;
ناراحتی می گفت که در دماوند متأسفانه یک محله مخصوص&lt;br /&gt;
یهودیان وجود دارد که از بخت بد در نزدیکی باغ اوست. (۶) دره&lt;br /&gt;
دماوند را به طرف پایین طی کردیم و به نخستین مسجد سر راه که&lt;br /&gt;
برجی بلند داشت رسیدیم. این برج آجری است و شباهت زیادی&lt;br /&gt;
به برج طغرل معروف شهر ری دارد. سقف آن دارای پنجره هایی&lt;br /&gt;
برای روشنایی است که شیشه های آبی و سبز رنگ آن بیشتر&lt;br /&gt;
شکسته اند در حالیکه این شیشه ها که متعلق به قرون قبل هستند&lt;br /&gt;
ارزش زیادی دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان اصلی مسجد از این برج جدا و مشتمل بر دو قسمت&lt;br /&gt;
عمود برهم است. یک قسمت آن محوطه بزرگی است که اختصاص به اجتماع مردم و برگزاری نماز دارد و جلوی قسمت دوم که سقف مرتفعی است پرده آویخته اند. پشت پرده یک عماری بزرگ که با طاق شال تزیین شده است در گوشه ای دیده می شود. از این عماری و پرچمهای سیاه اطراف آن برای مراسم عزاداری ماه محرم استفاده می کنند (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین مسجد، برج کوچکتری دارد که آن را از سنگ و گل&lt;br /&gt;
ساخته اند. برج هنوز نیمه تمام است و بالای آن چوب بستهایی&lt;br /&gt;
دیده می شود که ظاهراً برای تکمیل بنا زده اند (۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومین مسجد که آن هم برج مخصوصی دارد خیلی قدیمی به&lt;br /&gt;
نظر می رسد و به علت قدمت متاسفانه آن را متروک گذارده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر کاشیهای ساختمان مسجد افتاده است یا آنها را کنده و&lt;br /&gt;
فروخته اند. به علت آنکه از مسجد استفاده ای نمی شود به ما&lt;br /&gt;
اجازه دادند با کفش از داخل آن بازدید کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حیاط مسجد قبوری بسیار قدیمی دیده می شود که&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هایی بسیار جالب دارند و&lt;br /&gt;
من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده&lt;br /&gt;
نکرده ام. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که بعد از بازدید از دماوند به باغ محل اقامت خود باز&lt;br /&gt;
می گشتیم انتظار داشتیم که چاروادارها و نوکران بار و بنه را بسته و&lt;br /&gt;
آماده حرکت باشند و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در دماوند بمانیم و ساعت نه صبح روز بعد حرکت کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراه ما آمد. سر راه از چند&lt;br /&gt;
بنای دیگر و یک امامزاده دیدن کردیم که کاشیکاری و کتیبه های&lt;br /&gt;
بسیار زیادی داشت ولی این کتیبه ها در حال فروریختن بودند و&lt;br /&gt;
قسمتهایی از آنها خراب شده بود یا عمداً سودجویان آنها را&lt;br /&gt;
خراب کرده بودند تا کاشی های پرارزش آنها را به سرقت ببرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال وجود این مساجد و بناهای قدیمی نشانه آن بود که&lt;br /&gt;
دماوند شهری قدیمی و تاریخی است که در دوران گذشته&lt;br /&gt;
هم عظمت و شکوه داشته است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله&lt;br /&gt;
اعراب می رسد و گفته می شود که لشکریان اسلام در سال ۳۰&lt;br /&gt;
هجری قمری و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف&lt;br /&gt;
کردند. (۱۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) مقدمه مترجم مهندس کردبچه بر سفرنامه دکتر هینریش بروگش / ۲ - ۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) امامزده هاشم از احفاد امام حسن مجتبی(ع) است که در راه رسیدن به مرو به قصد پیوستن به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این منطقه به شهادت رسید و مدفون گردید. کسانی که از جاده هراز به شمال یا مشهد مسافرت کرده اند، در ۱۷ کیلومتری رودهن پس از تونل بزرگی که&lt;br /&gt;
بعد از آبعلی وجود دارد این امامزاده را دیده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) این دشت، همان دشت مشاء است که از مناطق جلگه ای و وسیع و حاصلخیز دماوند است؛ هوای خوش آن هر ساله هزاران نفر را به طرف خود می کشد. این دشت در ۱۰ کیلومتری دماوند واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) منظور وی از این برج دو امامزاده عبدالله و عبیدالله در کنار حسینیه محله درویش و امامزاده دیگری است که در کنار اداره دادگستری کنونی قرار دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) این بنا که به نظر بروگش برج آمده است، همان مقبره عارف نامدار شیخ شبلی است که قبل از گرایش وی به عرفان و تصوف حاکم «دماوند» بوده است. ما در شماره های آینده پیرامون زندگانی این عارف گرانقدر به تفصیل سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) محله یهودیان در شمال دماوند در محله درویش وجود داشت، حضور یهودیان در دماوند و حومه آن به قرنها قبل بر می گردد. در بیش از ۴۰ سال قبل یهودیان از دماوند هجرت کرده و به شهرها و بعضاً کشورهای دیگر (مانند فلسطین اشغالی) کوچ کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) با توجه به توصیفی که سیاح مزبور از این بنا می کند، به احتمال قوی، این بنا همان امامزاده معروف عبدالله است که در جنب حسینیه محله درویش واقع شده است. اینکه وی برج مزبور را به برج طغرل در شهر ری شباهت می کند و نیز خبر از وجود عماری بزرگ (که در زبان محلی به&lt;br /&gt;
نخل معروف است می دهد، گواه بر این است که منظور از «مسجد» همان حسینیه محله درویش است. امروز نیز باستانشناسان سازمان میراث فرهنگی بر شباهت زیاد این برج گنبد با برج طغرل اتفاق&lt;br /&gt;
دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) این مسجد نیز همان امامزاده ای است که در کنار امامزاده عبدالله در حسینیه محله درویش واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) این بنا همان امامزاده ای است که جنب اداره دادگستری واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) ظاهراً هینریش بروگش فقط از محله درویش و بناهای امامزاده های آن محل دیدن کرده است، چرا که از مسجد جامع دماوند، مقبره شیخ شبلی، مغازه ها و خیابانهای دماوند و ... نامی به میان نیاورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آشنایی با آداب و رسوم مردم دماوند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ماه رمضان در فرهنگ مردم دماوند =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مقدمه:&lt;br /&gt;
آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ&lt;br /&gt;
مردم است و از آنجا که این آداب و رسوم ریشه دینی دارد، مورد&lt;br /&gt;
توجه همگان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان مردم یکپارچه برای انجام تکالیف شرعی&lt;br /&gt;
آماده می شوند و در جهت به جای آوردن این وظایف هر&lt;br /&gt;
جمعیت و هر گروهی با آداب و تشریفات خاص خود، مراسم&lt;br /&gt;
رمضان را برگزار می کنند. در گذشته این آداب و رسوم از غنای&lt;br /&gt;
ویژه ای برخوردار بوده و مردم با شور و شوق بیشتری آداب&lt;br /&gt;
رمضان را به جا می آورده اند. اما امروزه با هجوم عوارض&lt;br /&gt;
فرهنگ بیگانه و مشکلات زندگی شهری و ماشینی، آداب و&lt;br /&gt;
مراسم رمضان کم رنگ تر و حتی بسیاری از آنها فراموش شده&lt;br /&gt;
است. شاید شما برادر و خواهر عزیز که در چند سطر دیگر&lt;br /&gt;
مطالبی را پیرامون رمضان در فرهنگ مردم دماوند می خوانید&lt;br /&gt;
اکثر این آداب و رسوم را به یاد نداشته باشید. به هر تقدیر، بیان&lt;br /&gt;
گوشه ای از این آداب، یادکردی است از گذشته نه چندان دور؛&lt;br /&gt;
باشد که گامهای مؤثرتری را در ثبت و ضبط فرهنگ مردم این&lt;br /&gt;
خطه که چون دیگر شهرهای میهن اسلامیمان ریشه در فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلام دارد برداریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۱ - روشهای بیدار شدن در سحر =====&lt;br /&gt;
از قدیم الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک&lt;br /&gt;
رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال قدیم&lt;br /&gt;
مخصوص سحر از وسایل و روشهای گوناگونی استفاده&lt;br /&gt;
می کردند. بعضی از این روشها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ&lt;br /&gt;
شده است. اما حکایت آنها شنیدنی و جالب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان&lt;br /&gt;
شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&lt;br /&gt;
در اغلب شهرهای کشورمان اغلب مردم بخصوص پیرمردان&lt;br /&gt;
و پیرزنان از روی ستارگان و محل و موقعیتشان سحر را تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند. مردم هر شهر و دیاری برای ستارگان سحری&lt;br /&gt;
اصطلاحات و نامهای خاص خود را دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مجموعه ستاره هایی که وقت سحر را با آنها تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند مجموعه ستاره های گز و ترازو هستند که از دو&lt;br /&gt;
قسمت تشکیل شده اند. قسمت اول از دو ستاره درخشان به&lt;br /&gt;
فاصله یک گز» (۱) و قسمت دوم ستاره هایی شبیه به میزان ترازو و&lt;br /&gt;
به همین دلیل به آنها ستارگان گز و ترازو گویند. رسیدن ستاره&lt;br /&gt;
روشن» یا «سهیل به مقابل این مجموعه دلیل بر فرارسیدن صبح&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند به این ستاره شاهنگ تراز و گویند. شاهنگ همان&lt;br /&gt;
میزان (۲) تراز و است. مردم دماوند از روی ستاره شوکش» (۳) یا&lt;br /&gt;
ستاره راه مکه و ستاره ششک که شش ستاره نزدیک به همند و&lt;br /&gt;
جای ثابتی در آسمان دارند سحر را تشخیص می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم ما سال گیلان نیز مثل مردم دماوند سحر را از روی ستاره&lt;br /&gt;
ششک» تشخیص می دهند (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بانگ خروس =====&lt;br /&gt;
یکی از راههایی که از قدیم الایام مردم برای بیدار شدن در&lt;br /&gt;
سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو&lt;br /&gt;
وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، مخصوصاً&lt;br /&gt;
خروس سفید چهل تاج که آن را نشانه خیر و برکت می پنداشتند.&lt;br /&gt;
افسانه ای درباره خروس سفید در بین مردم متداول است که&lt;br /&gt;
شنیدنی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: در عرش الهی خروس سفید بزرگی هست که دمادم&lt;br /&gt;
سحر و اذان صبح چشمانش را روی هم می گذارد و بالهایش را به&lt;br /&gt;
هم می زند و با صدای بلند اذان می گوید. صدای اذان خروس که&lt;br /&gt;
به گوش خروسهای زمینی می رسد همه خروسها به تقلید از&lt;br /&gt;
خروس عرش، شروع به خواندن می کنند و مردم را از وقت سحر&lt;br /&gt;
باخبر می سازند. مردم دماوند» می گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خروس، شب هنگام پنج مرتبه هر نیم ساعت به نیم ساعت می خواند در اصطلاح محل هر نوبت خواندن خروس را یک پنجمی می گویند.&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی اول - زنان خانه از خواب بیدار شده و مشغول پختن سحری می شوند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی دوم - سماور زغالی را آتش می اندازند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی سوم - همه اعضای خانواده بیدار می شوند و&lt;br /&gt;
سحری می خورند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی چهارم - چای می خورند و دهانشان را می شویند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی پنجم با بلند شدن بانگ خروس در این آخرین نوبت دیگر حق خوردن ندارند و در این هنگام صدای اذان بلند می شود. (۵)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تیر در کردن =====&lt;br /&gt;
در دماوند سابقاً اعلام وقت سحر را تفنگچیها با تیر در کردن&lt;br /&gt;
به اطلاع مردم می رساندند. این عمل بیشتر توسط شکارچیان&lt;br /&gt;
انجام می گرفت و عقیده داشتند با این کار کفاره حیواناتی را که در&lt;br /&gt;
ماه رمضان شکار کرده اند می دهند. ناگفته نماند شکار کردن در&lt;br /&gt;
ماه رمضان مکروه و بدیمن است و تا آنجا که ممکن است از&lt;br /&gt;
شکار کردن در این ماه پرهیز می کنند. بعدها اداره امنيه&lt;br /&gt;
ژاندار مری با شلیک تیر وقت سحر و افطار را اعلام می کرد. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صدای مناجات =====&lt;br /&gt;
در دماوند از قدیم الایام رسم براین بوده است که از دو ساعت&lt;br /&gt;
مانده به سحر از گلدسته مسجد جامع دماوند صدای مناجات&lt;br /&gt;
مناجات خوان بلند می شود و با صدای خوش آهنگ وی مردم&lt;br /&gt;
برای خوردن سحری و انجام فریضه صبح از خواب برمی خیزند.&lt;br /&gt;
در ابتدا گوشه هایی از مناجات حضرت سجاد(ع) در صحیفه و&lt;br /&gt;
مناجات منظوم علی (ع) قرائت می شد. و اکنون مداحان و&lt;br /&gt;
مناجات خوانان اشعار فارسی را قرائت می کنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رسم حدود ۴۰ سال است در شهر دماوند و اطراف آن&lt;br /&gt;
معمول است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۲- کیسه مراد =====&lt;br /&gt;
در کیلان دماوند، هرکس حاجتی داشته باشد روز بیست و&lt;br /&gt;
هفتم ماه رمضان کیسه مراد می دوزد. برای دوختن کیسه مراد&lt;br /&gt;
شخص حاجتمند از مادر خود و در صورتیکه مادرش از دنیا رفته&lt;br /&gt;
باشد از یکی از زنان بستگانش مثل خاله یا عمه اش درخواست&lt;br /&gt;
می کند کیسه مراد برایش بدوزد. آن زن روز بیست و هفتم یک&lt;br /&gt;
چارک پارچه که از جنس ابریشم نباشد با سوزنی که قبلاً با آن کار&lt;br /&gt;
نکرده اند به مسجد می برد و بین دو نماز ظهر و عصر کیسه مراد را&lt;br /&gt;
می دوزد. برای بریدن پارچه نباید از قیچی استفاده کنند و با وسیله&lt;br /&gt;
دیگری مثل چاقو یا تیغ پارچه را می برند. معتقدند اگر با قیچی&lt;br /&gt;
پارچه کیسه را ببرند به حاجتشان نمی رسند. نخی هم که با آن&lt;br /&gt;
پارچه را می دوزند باید همرنگ پارچه باشد کیسه را باید آن قدر&lt;br /&gt;
تند بدوزند تا در فاصله دو نماز که دعا خوانده می شود، دوخته&lt;br /&gt;
شود. از میان کیسه نخ سبز رنگی عبور عب می دهند و انتهای نخ را به&lt;br /&gt;
چند تکه نخ دیگر که «گل ماله» می گویند گره می زنند. بعد نخ را&lt;br /&gt;
از سکه سوراخداری که فرد حاجتمند به آن زن داده است&lt;br /&gt;
می گذرانند و سرکیسه را هم با همان نخ می بندند و به این ترتیب&lt;br /&gt;
کیسه مراد حاضر می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیسه را همراه با سکه به کسی که سفارش داده است می دهند.&lt;br /&gt;
آن شخص کیسه را نزد خود نگاه می دارد و تا زمانیکه حاجتش&lt;br /&gt;
برآورده نشده است سرکیسه را باز نمی کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از برآورده شدن حاجت سرکیسه را باز می کند و سکه&lt;br /&gt;
سوراخدار را از کیسه بیرون می آورد و در زیر لباس خود&lt;br /&gt;
می دوزد، بطوریکه دیده نشود و همیشه به همراهش باشد. مردم&lt;br /&gt;
منطقه معتقدند چنانچه سکه گم شود شخص دوباره حاجتمند&lt;br /&gt;
میشود و به آرزویش نمی رسد. در روایت دیگری از کیلان&lt;br /&gt;
دماوند آمده است: نخ سبزی را که از میان کیسه می گذرانند نخی&lt;br /&gt;
است که از روز اول ماه رمضان تا روز بیست و هفتم همراه خود به&lt;br /&gt;
مسجد می برند و هر روز بین دو نماز چهل صلوات می فرستند و&lt;br /&gt;
چهل گره به نخ می زنند. روز عید فطر هم در کیسه را باز می کنند و&lt;br /&gt;
نخ چهل گره را از کیسه در می آورند و به جای آن یک سکه&lt;br /&gt;
داخل کیسه می اندازند. آنگاه کیسه را به فاطمه نامی اگر از&lt;br /&gt;
سادات باشد بهتر است هدیه می کنند و می گویند: «این کیسه را&lt;br /&gt;
از ما قبول کن و از فاطمه زهرا (س) حاجت ما را طلب کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معتقدند اگر این کار را با نیت پاک انجام دهند، حتماً مرادشان&lt;br /&gt;
حاصل می شود (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== نان بیست و هفتمی =====&lt;br /&gt;
روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان نان مخصوصی به نام نان&lt;br /&gt;
بیست و هفتمی» دارد این نان برای رفع شر و بلا و ایجاد خیر و&lt;br /&gt;
برکت پخته می شود و در هر شهر و آبادی نامی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند معتقدند؛ در اول ماه رمضان فرشتگان دانه گندمی&lt;br /&gt;
در شکم روزه داران می گذارند تا از برکت آن دانه گندم بتوانند&lt;br /&gt;
ماه رمضان را روزه بگیرند، مردم به این گندم، گندم قناعت گویند&lt;br /&gt;
و عقیده دارند این گندم تا روز بیست و هفتم در شکمشان باقی&lt;br /&gt;
می ماند و روز بیست و هفتم همان فرشته ای که آن را در&lt;br /&gt;
شکمشان گذاشته است گندم را به بهشت باز می گرداند و به همین&lt;br /&gt;
سبب روزهای آخر ماه رمضان بیشتر گرسنه و بی طاقت&lt;br /&gt;
می شوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت نان بیست و هفتمی را با آداب خاصی می پزند&lt;br /&gt;
تا خداوند به آنان قوت بخشیده و به زندگیشان برکت دهد. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متلکهای رایج درباره روز خواران =====&lt;br /&gt;
کسانی که به عمد روزه خواری می کنند علاوه بر مجازاتهای&lt;br /&gt;
شرعی و پرداخت کفاره روزه اگر اهل آن باشند با گوشه و کنایه&lt;br /&gt;
و طنز از سوی مردم مورد بی مهری قرار می گیرند، در دماوند به&lt;br /&gt;
روز خواران گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;روزه خور دمبكي&#039;&#039;&#039; (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اندی&#039;&#039;&#039; (۱۰) &#039;&#039;&#039;بخور بترکی&#039;&#039;&#039; (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نانهای خانگی مخصوص ماه رمضان =====&lt;br /&gt;
اگرچه امروزه اکثر مردم نان خود را از نانوایی ها تهیه می کنند، اما بمناسبت ایام خاصی تنور پخت و پز نانهای خانگی داغ میشود، از جمله این ایام عید نوروز و ماه رمضان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند غیر از نان معمولی که برای سحر وافطار می پزند یکی دو تنور هم نان توتک و «خُشْكُو» برای پای چای افطار می ریزند. نان خشکو هم دو نوع است، روغنی و ساده (۱۲) (در شماره های آینده با همیاری شما بیان گوشه ای دیگر از آداب و رسوم مردم دماوند را پی خواهیم گرفت.)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) گز - واحد طول است که در قدیم معادل بیست و چهار انگشت بوده. طبق قانون مصوب سال ۱۳۰۴ یک گز برابر یک متر است. - رمضان در فرهنگ مردم / ۴۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) میزان ترازو و یا ترازوک صورت فلکی نامشخص در دو نیمکره سماوی جنوبی هستند. میزان همچنین هفتمین برج از بروج دوازده گانه سال شمسی و با مهر برابر است در اول میزان شب و روز مساوی می شود و شبها کم کم رو به بلندی می رود و از روز کاسته می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) شوکش - شب کش - شب در لهجه دماوندی «شو» تلفظ می شود کنایه از اینکه طلوع این ستاره در آسمان نشانی از طلوع صبح و کشته شدن شب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۵ - گردآوری و تألیف سیداحمد وكيليان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) رمضان در فرهنگ مردم / ۵۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) همان / ۱۲۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) همان / ۱۳۰ و ۱۳۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) دنبكي = فربه، ورم کرده و چاق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) اندی = آن قدر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۱) رمضان در فرهنگ مردم / ۱۳۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۲) اکثر قریب به تمام مطالب مندرج در رمضان در فرهنگ مردم دماوند از کتاب رمضان در فرهنگ مردم تألیف آقای سید احمد وکیلیان اقتباس شده است. روایتگر برخی از آداب و رسوم مذکور در کتاب رمضان در فرهنگ مردم آقایان غلامعلی ملا ابراهیمی و حبیب الله حبیب کاظمی هستند که به ترتیب این اطلاعات را در تاریخ آذرماه ۱۳۴۶ و آبانماه ۱۳۴۹ در اختیار مرکز فرهنگ مردم ایران قرار داده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=86</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=86"/>
		<updated>2026-05-03T07:36:19Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==&lt;br /&gt;
اشاره:&lt;br /&gt;
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و&lt;br /&gt;
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها&lt;br /&gt;
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این&lt;br /&gt;
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان&lt;br /&gt;
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین&lt;br /&gt;
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به&lt;br /&gt;
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در&lt;br /&gt;
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به&lt;br /&gt;
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،&lt;br /&gt;
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز&lt;br /&gt;
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های&lt;br /&gt;
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت&lt;br /&gt;
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛&lt;br /&gt;
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر&lt;br /&gt;
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.&lt;br /&gt;
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان&lt;br /&gt;
توضیح دهید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و&lt;br /&gt;
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی&lt;br /&gt;
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم&lt;br /&gt;
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو&lt;br /&gt;
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و&lt;br /&gt;
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در&lt;br /&gt;
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و&lt;br /&gt;
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران&lt;br /&gt;
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین&lt;br /&gt;
بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی&lt;br /&gt;
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب&lt;br /&gt;
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه&lt;br /&gt;
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها&lt;br /&gt;
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه&lt;br /&gt;
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در&lt;br /&gt;
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در&lt;br /&gt;
دماوند هستم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری&lt;br /&gt;
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده&lt;br /&gt;
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی&lt;br /&gt;
اشتغال داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟&lt;br /&gt;
===== سابقه مسجد جامع» =====&lt;br /&gt;
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را&lt;br /&gt;
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:&lt;br /&gt;
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.&lt;br /&gt;
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و&lt;br /&gt;
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور&lt;br /&gt;
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا&lt;br /&gt;
مصالح ساختمان را تأمین کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد&lt;br /&gt;
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.&lt;br /&gt;
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم&lt;br /&gt;
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را&lt;br /&gt;
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این&lt;br /&gt;
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که&lt;br /&gt;
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.&lt;br /&gt;
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید&lt;br /&gt;
و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض&lt;br /&gt;
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست&lt;br /&gt;
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار&lt;br /&gt;
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد&lt;br /&gt;
را جدی تر پیگیری کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف&lt;br /&gt;
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط&lt;br /&gt;
به دوران سلجوقیان بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها&lt;br /&gt;
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه&lt;br /&gt;
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است&lt;br /&gt;
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان&lt;br /&gt;
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد&lt;br /&gt;
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری&lt;br /&gt;
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا&lt;br /&gt;
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده&lt;br /&gt;
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان&lt;br /&gt;
گچبری ها باقی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.&lt;br /&gt;
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:&lt;br /&gt;
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد&lt;br /&gt;
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.&lt;br /&gt;
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.&lt;br /&gt;
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن&lt;br /&gt;
تشکیل می شود برپا می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی&lt;br /&gt;
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به&lt;br /&gt;
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل&lt;br /&gt;
کرامات بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم&lt;br /&gt;
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به&lt;br /&gt;
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع&lt;br /&gt;
جنازه پیوستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریاد آنروز مردم این بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رفت زدار فنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقا سید ابوالحسن جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;3&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان اهل شاهاندشت از قراء آمل بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال ۱۳۰۹ شمسی بود، آن سال دو حادثه مهم اتفاق افتاد، یکی&lt;br /&gt;
حادثه سیل مهیبی بود که مانند آن در سال ۶۷ آمد، در این سیل&lt;br /&gt;
خسارات زیادی بر مردم وارد آمد. من در آن زمان حدوداً ۱۷ سالم&lt;br /&gt;
بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حادثه دیگر زلزله بود. در حدود سه ماه زلزله می آمد. یادم&lt;br /&gt;
می آید شروع زلزله شب چهارشنبه ای بود. مردم از خانه ها بیرون&lt;br /&gt;
ریختند و در صحراها و باغها چادر زدند. بعدها دولت هم مقداری&lt;br /&gt;
کمک کرد و پتو و چادر آورد. مرحوم آقا سید ابوالحسن آن زمان&lt;br /&gt;
شاهاندشت بودند، به دماوند که آمدند، نماز خواندند و از اثر وجود&lt;br /&gt;
ایشان زلزله کم کم خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان خیلی فرد مقدس و عابد و زاهدی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تشييع جنازه ایشان هم خیلی باشکوه بود، عده ای از مقدسین و&lt;br /&gt;
روحانیون از تهران آمده بودند، من در آن موقع جوان بودم. یادم&lt;br /&gt;
می آید که هفت، هشت تا چهار پایه گذاشتند من بالای یکی از آنها&lt;br /&gt;
رفتم و شعری را که در دماوند معمولاً در تشییع جنازه ها می خوانند،&lt;br /&gt;
خواندم. ۷ نفر دیگر هم که بالای چهارپایه های دیگر بودند صدای مرا&lt;br /&gt;
می رساندند، شعری که خواندم، اکنون نیز می خوانم تا به یادگار بماند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;لله، خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;احد و صمد و فرد واجب التعظیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یعنی به نام بزرگ است خدای ابراهیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به خود ملرز، تو ای بنده خدای کریم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که هم خدای کریم است و هم خدای رحیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز بی کسی کف افسوس را مزن برهم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که خواجه با تو مدارا کند به لطف عمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تو در سؤال نکیرین بازگو به جواب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که من زامت خاص محمدم (ص) ز قدیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چو از امام تو جویا شدند، فاش بگو&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که شیعه علی (ع)ام، دین من از اوست مقیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ز هر گناه که مستوجب عذاب شدی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حسین تشنه جگر را شفیع کن به ضمیم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید محمد باقر جلالی&amp;lt;sup&amp;gt;4&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
ایشان عالمی فاضل بود، در مدرسه مروی درس خوانده بود، به&lt;br /&gt;
وصيت پدرش معمم شد. مثل ایشان کم پیدا می شود، بسیار با سخاوت&lt;br /&gt;
و مردم دار بود، من مانند ایشان را در مردم داری ندیدم به خاطر کار&lt;br /&gt;
مردم راحتی را بر خودش حرام می کرد، بارها شده بود، شب یا&lt;br /&gt;
نصفه شب می آمدند دنبال ایشان برای حل اختلافات خانوادگی، و&lt;br /&gt;
ایشان با کمال میل می رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقت و بی وقت پی کار مردم بود. اگر صدهزار تومان به ایشان&lt;br /&gt;
می دادی همه را بذل و بخشش میکرد، تا جایی که خودش اجناس را&lt;br /&gt;
نسیه خریداری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب مهم دیگر اینکه، آقای جلالی، هیچگاه با اغنياء کار&lt;br /&gt;
نداشت، همه اش خانه فقرا بود، میهمان آنها می شد. عید نوروز که&lt;br /&gt;
می شد، اولین جایی که برای دیدن می رفت خانه فقرا بود، به آنها&lt;br /&gt;
عیدی می داد، فقرا را می شناخت و مخفیانه از آنها دستگیری می کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همه ادارات از او حساب می بردند، چون به قوانین حقوقی جدید&lt;br /&gt;
هم وارد بود. مرد سیاسی بود، از رهبران نهضت ملی نفت و دوستان&lt;br /&gt;
آقای طالقانی بود. در دوره نهضت ملی نفت و مبارزات آقای کاشانی&lt;br /&gt;
و مصدق از دماوند به مجلس رفت. آن انتخابات تنها انتخابات در قبل&lt;br /&gt;
از انقلاب بود که همه در آن شرکت کردند، حتی کسانی را می شناسم&lt;br /&gt;
که کاری به کارهای سیاسی نداشتند، اما نوبت ایشان که شد، آمدند و&lt;br /&gt;
رأی دادند، می گفتند می ترسیم کناره گیری ما مسؤولیت شرعی داشته&lt;br /&gt;
باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از ایشان هر چه بگویم کم گفته ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی هم از دنیا رفت، تشییع جنازه باشکوهی شد، جنازه ایشان را&lt;br /&gt;
به شاهاندشت انتقال دادند. در مجلس ختم ایشان حضرت آقای&lt;br /&gt;
جوادی آملی حفظه الله هم سخنرانی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آقای سید جمال الدين مجد&amp;lt;sup&amp;gt;5&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد از طرف آقای بروجردی به دماوند آمدند. از&lt;br /&gt;
خصوصیات ایشان در زمان امامت جماعت برقراری مستمر و بدون&lt;br /&gt;
وقفه نماز صبح و زیارت عاشورای غیر معروفه بود، صبحهای جمعه&lt;br /&gt;
هم دعای ندبه و شبهای چهارشنبه هم دعای توسل مرتب برقرار&lt;br /&gt;
بود. با آمدن ایشان مسجد سروسامانی گرفت که بحمد الله تاکنون&lt;br /&gt;
برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مرحوم آقای سید مد محمد تنکابنی (ع) =====&lt;br /&gt;
عالمی فاضل و باسواد و حافظ قرآن بود. معمولاً تابستانها به&lt;br /&gt;
دماوند می آمد، بیشتر در مسجد نعیما نماز می خواند. مرحوم شیخ&lt;br /&gt;
احمد به اصحاب و مریدان خود توصیه می کرد این سید جلیل القدر را&lt;br /&gt;
تنها نگذارید، بروید پشت سر ایشان نماز بخوانید، و مردم را به&lt;br /&gt;
اینصورت تشویق میکرد تا به طرف ایشان بروند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای شیخ احمد خیلی به ایشان احترام می گذاشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
-اگر علما و روحانیون دیگری را هم به یاد دارید نام ببرید. (۷)&lt;br /&gt;
- خیلی بودند، ولی مهمترین آنها مرحوم شیخ سیف الله دماوندی بود که واعظ ماهر و باسوادی بود، شیخ ابو القاسم مرائی که عالم جلیل القدری بود، مرحوم آقای موثق جیلاردی، مرحوم آقاسید جواد مدنی دشتمزاری ، خدا همه آنها را رحمت کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت ها و عزاداریها =====&lt;br /&gt;
===== عزاداری در زمان رضاخان =====&lt;br /&gt;
از دوران ممنوعیت روضه خوانی و عزاداری در زمان رضاخان بگویید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- این دوره ای که بین مردم به دوران قدغنی معروف است، به&lt;br /&gt;
مردم خیلی سخت گذشت. من آن ایام ۲۵ سالم بود و معمولاً در ایام&lt;br /&gt;
محرم به نوحه خوانی مشغول می شدم. مجالس روضه در آن سالها در&lt;br /&gt;
خانه ها تشکیل می شد. در برخی مواقع نیز مراسم سینه زنی و عزاداری&lt;br /&gt;
در زیر زمین مسجد جامع برگزار می شد؛ شام را می پختند بعد بین&lt;br /&gt;
خانه ها تقسیم می کردند، ما هم در خانه ها گردش می کردیم، و به هر در&lt;br /&gt;
خانه یکی از جوانان مأمور میشد که نگهبانی بدهد و چنانچه مأموران&lt;br /&gt;
امنیه می آمدند به ما خبر می داد، البته در بعضی موارد مأموران هم&lt;br /&gt;
آدمهای خوب و متدینی بودند و مجالس راگزارش نمی کردند، بعضی&lt;br /&gt;
افراد نیز به گرفتن مقداری پول یا غذا راضی شده و می رفتند. اما بعضی&lt;br /&gt;
نیز که عناد و لجاجت داشتند خیلی اذیت می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان مسجد جامع امام جماعت نداشت و ما در زیرزمینی&lt;br /&gt;
روضه خوانی می کردیم، ۵ یا ۶ شب که گذشت، ناگهان امنیه ها به داخل&lt;br /&gt;
مجلس ریختند، من مشغول روضه خوانی بودم یکی از امنیه ها به جان&lt;br /&gt;
من افتاد و با شلاق و لگد مرا به ساختمان امنیه برد همین جایی که الآن&lt;br /&gt;
ساختمان جدید مخابرات را ساخته اند. یک شب را در زندان ماندم تا&lt;br /&gt;
اینکه یکی از همشهریها به نام علی آقا حاجی محمد که متصدی&lt;br /&gt;
مجالس سینه زنی بود آمد و ۵۰ تومان به رئیس امنیه داد و او نیز مرا&lt;br /&gt;
آزاد کرد. اهالی محله چالکا آنطور که شنیده ام می رفتند پشت&lt;br /&gt;
کوه سرهار و عزاداری می کردند، در همان زمان مرحوم حاج غفور&lt;br /&gt;
حاج حسینی چراغ دار بود؛ می آمد دنبال من و با هم به خانه های مردم&lt;br /&gt;
می رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره اول =====&lt;br /&gt;
رئیس امنیه به روستاها و محلات سر می زد و اگر مجلسی برقرار&lt;br /&gt;
بود بهم می زد؛ یکی از شبها به اوره رفت دید خبری نیست از آنجا به&lt;br /&gt;
دشتمزار آمد، متوجه شد چراغ حسینیه دشتمزار روشن است، با کمال&lt;br /&gt;
جسارت با سگی که همراهش بود وارد حسینیه شد، مرحوم آقاسید&lt;br /&gt;
جواد مدنی روحانی محل در مجلس بود، آنجا چه گذشت من&lt;br /&gt;
نمی دانم اما وقتی رئیس امنیه بیرون آمد رنگ پریده و دستپاچه بود،&lt;br /&gt;
آنقدر که اسب او را بر زمین زد، آنجا بود کد خدای اوره را که به همراه&lt;br /&gt;
او آمده بود سرزنش کرد که اینجا چه جایی بود که مرا آوردی؟!&lt;br /&gt;
یکی دو ماه بعد همین رئیس امنیه مأمور  خدمت در کردستان شد&lt;br /&gt;
که در هنگام عزیمت به کردستان بر اثر تصادف کشته شد!!&lt;br /&gt;
===== خاطره دوم =====&lt;br /&gt;
یکی از مأموران امنیه نیز بود که وقتی که جوانان دسته عزاداری&lt;br /&gt;
بلند کرده بودند، بیرق را از دست یکی از بچه ها به زور گرفت و با پای&lt;br /&gt;
خودش شکست همین آدم را خبر دارم این اواخر در تهران نو، مبتلا&lt;br /&gt;
به درد پا شد، که همان پایش را که سیاه شده بود قطع کردند.&lt;br /&gt;
===== خاطره سوم =====&lt;br /&gt;
یک نفر بود به نام اخلاقی که منزل او در کنار حسینیه چالکا بود،&lt;br /&gt;
مادر متدین و مؤمنه ای داشت، زیاد به او سفارش می کرد که به مردم&lt;br /&gt;
کاری نداشته باش!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 اما او خیلی توجه نمی کرد، در همان سال که به دماوند آمده بود از&lt;br /&gt;
مردم پول میگرفت و اجازه می داد، شب چهاردهم ماه محرم بود که&lt;br /&gt;
خانه اش آتش گرفت و بکلی اموالش از بین رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره چهارم =====&lt;br /&gt;
مسجد کمال، مسجد کوچکی است در محله درویش شاید&lt;br /&gt;
گنجایش حداکثر ۲۰ نفر را داشته باشد یکی از شبها من آنجا&lt;br /&gt;
روضه خوانی داشتم. عده ای از محله درویش بودند، بعد عده زیادی&lt;br /&gt;
هم از محله فرامه آمدند حالا من تعجب میکنم که چگونه این جمعیت&lt;br /&gt;
در آن مسجد جای گرفت.&lt;br /&gt;
===== خاطره پنجم =====&lt;br /&gt;
مرحوم حاج شیخ ابراهیم انصاری واعظ نقل میکرد، از فرامه به&lt;br /&gt;
طرف دشتمزار حرکت کردم کربلایی سلطان به من رسید و گفت، در&lt;br /&gt;
تکیه دشتمزار کسی نیست. بیخود زحمت به خودت راه نده و برگرد.&lt;br /&gt;
من از نیمه راه برگشتم و آن شب را روضه نخواندم. صبح کربلایی&lt;br /&gt;
سلطان را دیدم گریان و نالان به نزد من آمد و گفت: دیشب من سيد&lt;br /&gt;
بزرگواری را در عالم رؤیا دیدم که بسیار ناراحت بود. به من گفت تو&lt;br /&gt;
چه کار داری که مجلس روضه ما مستمع دارد یا نه! بگذار روضه&lt;br /&gt;
بخوانند ما خودمان هستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مدت که ۵ ۶ سال طول کشید مردم که عاشق امام حسین&lt;br /&gt;
بودند، خیلی رنج بردند، اما دست از عزاداری و عرض ادب به ساحت&lt;br /&gt;
مقدس حسینی نکشیدند و خدا می داند چقدر امام حسین در همان ایام&lt;br /&gt;
از مردم دستگیری کرد و به داد مردم رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== هیأت های عزاداری در دماوند =====&lt;br /&gt;
* مسجد جامع&lt;br /&gt;
از زمانی که آقای مجد به دماوند آمدند هیأتی در دماوند تشکیل&lt;br /&gt;
شد با نام متوسلین به چهارده معصوم که از حدود ۴۰ سال قبل تا کنون&lt;br /&gt;
ادامه دارد، این هیأت شبهای پنجشنبه برقرار می شود، بنده که مؤسس&lt;br /&gt;
این هیأت بوده ام هنوز هم افتخار دارم شبهای پنجشنبه در مسجد&lt;br /&gt;
جامع، هیأت را به یاری دیگر دوستان اداره کنم. علاوه بر این شبهای&lt;br /&gt;
محرم و صفر (۶۰ شب) بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجد&lt;br /&gt;
روضه خوانی برقرار است. حتی ولادت و شهادت بزرگوارانی مانند&lt;br /&gt;
حضرت علی اکبر(ع) و حضرت حمزه سیدالشهداء را هم، مراسم&lt;br /&gt;
مختصری برگزار میکنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان هم سالهای سال است بعد از نماز ظهر و عصر جلسه&lt;br /&gt;
قرائت و تجوید قرآن برقرار می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== محلات دماوند =====&lt;br /&gt;
در سالهای قبل هر محلی هیأت های جداگانه داشت که برخی از&lt;br /&gt;
آنها مخصوص همان محل بود، بعضی از هیأتها نیز در محلات دماوند&lt;br /&gt;
بصورت گردشی اداره می شد، مؤسس این هیأت، مرحوم حجة&lt;br /&gt;
الاسلام حاج شیخ ذبیح الله رفیعی بود که خیلی از مردم ما به او مدیون&lt;br /&gt;
هستند، الآن هم این هیأت بعد از حدود ۳۰ سال شبهای جمعه ادامه&lt;br /&gt;
دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هیأتهای دیگری نیز در خانه ها و امامزاده های دماوند در روزهای&lt;br /&gt;
اول، سوم پانزدهم، و بیستم هر ماه برگزار می شود که من و دوستان&lt;br /&gt;
دیگر آن جلسات را اداره میکنیم که شرکت کنندگان آن بیشتر بانوان&lt;br /&gt;
هستند. این جلسات حدود ۴۰ سال است که سابقه دارد. هیأتهای&lt;br /&gt;
مسافرتی هم به مشهد و شهرهای زیارتی مانند قم و حضرت&lt;br /&gt;
عبد العظیم بود که کم و بیش هنوز ادامه دارد. من خودم از این نوکری و&lt;br /&gt;
خدمتگذاری خیلی استفاده های مادی و معنوی کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كرامت بزرگان =====&lt;br /&gt;
امامزاده ای هست در روح افزا به نام «سیده فضه خاتون» که از نوادگان&lt;br /&gt;
موسى بن جعفر (ع) است. زمانی من پایم خیلی درد گرفته بود به طوری&lt;br /&gt;
که دیگر رفتن به امامزاده فضه خاتون برایم مشکل شده بود و&lt;br /&gt;
نمی توانستم بروم و روضه بخوانم. بعد از سفری که به مشهد مقدس&lt;br /&gt;
داشتم، چند تا شیشه عطر خریدم یکی از آنها را دادم به متولی امامزاده&lt;br /&gt;
فضه خاتون تا به ضریح خانم فضه خاتون بزند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب در خواب در همین محل امامزاده، بانوی جلیل القدری را&lt;br /&gt;
دیدم در کنار ساختمان امامزاده ایستاده، مرد میانسال و نورانی هم در&lt;br /&gt;
کنار من ایستاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقداری دورتر سر سه راهی روح افزا هم جوان رشید و زیبا&lt;br /&gt;
چهره ای رو به ما کرده و ما را نگاه میکند، به طرف من می آمد و گفت:&lt;br /&gt;
فلانی پایت درد میکند، بیا ترا سوار ماشین کنم من سوار ماشین شدم&lt;br /&gt;
از آن زمان تا مدت زیادی پایم خوب شد و من دیگر زیارت آن مرقد&lt;br /&gt;
مطهر را تا موقعی که توان داشتم ترک نکردم. حالا هم با اینکه دیگر&lt;br /&gt;
نمی توانم اگر فرصتی پیدا کنم حتماً برای زیارت به آنجا می روم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چند خاطره شنیدنی =====&lt;br /&gt;
===== سفر رضاشاه به دماوند =====&lt;br /&gt;
در ایام نوجوانی من بود که رضاخان به دماوند آمده بود، ظاهراً&lt;br /&gt;
قرار بود ابتداء خط آهن تهران - شمال از دماوند بگذرد و رضاشاه&lt;br /&gt;
برای بررسی اوضاع منطقه و نیز بازدید از جاده هراز به دماوند عزیمت&lt;br /&gt;
کرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنروز یادم هست برف بسیار شدیدی هم باریدن گرفته بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به مردم گفته بودند باید پیش کش و قربانی بیاورند، میرزا محمد&lt;br /&gt;
کدخدا رفته و گاو مردنی و پیری را آورده بود، طاق شالی هم روی&lt;br /&gt;
سرش انداخته بود و آورده بود که قربانی کند، رضاخان جریان را&lt;br /&gt;
فهمید و بسیار ناراحت شد و با حالت قهر از دماوند رفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جناب دماوندی =====&lt;br /&gt;
جناب دماوندی از آدمهایی بود که در خوش صدائی نظیر&lt;br /&gt;
نداشت ۶۰ ساله بود که در احمد آباد اذان می گفت، صدایش به&lt;br /&gt;
دماوند می رسید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناجاتهای او در سحرهای ماه رمضان از رادیو پخش می شد&lt;br /&gt;
اشعار عرفانی و مذهبی را با صدای بسیار حزين و روحبخشی&lt;br /&gt;
می خواند و الحق سرآمد همه اقران خودش بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== خاطره ای از زمان تبعید رضاشاه =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در خاطرم هست رضاخان را که از ایران برده بودند، مردم کمی&lt;br /&gt;
نفس کشیدند و از آزادی بیشتری برخوردار شدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آن زمان برخی از زنان رؤسای ادارات دماوند بی حجاب به&lt;br /&gt;
خیابان می آمدند، مرحوم حاج انوری شعری گفته بود خطاب به امام&lt;br /&gt;
زمان(عج) که از اوضاع زمانه شکایت کرده بود، مـن جلوی مغازه&lt;br /&gt;
مرحوم آقا سید على تنکابنی پسر آیت الله تنکابنی بالای چهارپایه ای&lt;br /&gt;
رفتم و شعر او را خواندم که برخی از ابیات آن در خاطرم هست:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شروع کردم به خواندن دیدم چند تا از زنهای بی حجاب&lt;br /&gt;
ایستاده اند و خیره خیره به من نگاه میکنند، شعرم را ادامه دادم تا اینجا:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مادام های شیک و مد در کوچه ها و رهگذر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در هر اداره مستشار بر مبل ها کرده مقر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر کرسی های پارلمان نطاق گشته گاو و خر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قانون ما اسلامیان رفت و شدیم شکل دگر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اُس اساس از دست رفت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای دادرس فریاد رس&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا حضرت صاحب زمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنها بسیار ناراحت شده و گفتند: اگر رضاشاه بود حالا پوست از&lt;br /&gt;
سرت می کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از حسین بابا مشکین گفتید، این نام شاید الآن برای خیلی از&lt;br /&gt;
نوجوانان ما و حتی بزرگان ما نا آشنا باشد و اگر ممکن است مقداری از&lt;br /&gt;
اشعار او را برایمان بخوانید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- مرشد حسین بابا مشکین (۸) یکی از بهترین شاعران و سخنوران&lt;br /&gt;
زمان قاجار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی اشعار بسیار زیبایی دارد که همه آنها در دستگاههای موسیقی&lt;br /&gt;
قابل اجراست که الآن کمتر کسی می تواند آنها را بخواند و اجرا کند،&lt;br /&gt;
الآن هم ممکن است در گوشه و کنار تهران باشند کسانی که آشنا باشند&lt;br /&gt;
به شعرهای او، اما مردم دیگر نمی توانند از عهده سینه زدن همراه با این&lt;br /&gt;
اشعار برآیند، حتی این کار برای بیشتر مداح ها هم سخت است. یکی&lt;br /&gt;
از شاگردان حسین بابا او را بعد از مرگش خواب دید که تاجی زیبا بر&lt;br /&gt;
سر دارد، از او سؤال کرد این چیست؟ گفت: اینها صله اربابم امام&lt;br /&gt;
حسین (ع) است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طومارهای او همان موقع بسیارگران بود و به قیمت ۵ تومان&lt;br /&gt;
آنروز دست به دست می شد. او چند رقم نوحه دارد مانند چارپاره&lt;br /&gt;
رسته زمینه و زمینه و... که من الآن به علت عدم تکرار خیلی از آنها از&lt;br /&gt;
یادم رفته است. البته اگر کسی بخواند نمی تواند خوب اجرا کند، این&lt;br /&gt;
شعرها همراه با آهنگ آن باید ضبط شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== برخی از اشعار حسین بابا مشكين =====&lt;br /&gt;
===== بهاریه =====&lt;br /&gt;
که گویا یکی از سالها محرم و عید نوروز با هم مقارن و مصادف&lt;br /&gt;
شده بود، سروده است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بهار آمد نوبهار آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بلبل بیدل در نوا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همراه با سینه زنی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مرا یاد از داغداران و گلعذاران کربلا آمد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بزن بلبل دست غم بر سر&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از غم مرگ اکبر و اصغر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مجلس يزيد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حضرت زینب خطاب به یزید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزید این زاده زهراست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;عزیز خالق یکتاست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یزیدا چوب و بردار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از لب لعل شاه شهیدان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بکن شرمی، ای لعينا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای ز روی ختم رسولان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طين والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نگر بر این لب و دندان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تلاوت می کند قرآن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لب خشکیده عطشان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مزن ای لعین&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آو با چوب کین&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر این لعل لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی بر این لب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بوسه زد حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی میازار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای ستم گستر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زاده زهراست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه اوادنی است&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شافع فرداست&#039;&#039;&#039; (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی یزید این سین یاسین است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی حسین این طین والطين است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
===== تولد امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... مست ازلی                نوشید و زجام&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی شهد شباب شادمانی               وای وای در عهد نوجوانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی پیمانه گردانش که بود؟         جبرائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساقی دورانش که بود؟           میکائیل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شمس و عطارد               پروین و زحل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زهره با قمر               اختران یکسر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی            هر یک به شادمانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خوشدلی مدهوش       سنبلی خاموش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آسمان در عیش            اختران در جوش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ندا آمد       باید از سیلی روی اطفالت نیلگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگفتا             ز آه سکینه آسمان ترسم واژگون گردد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== آخرین لحظات امام حسین (ع) =====&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;.... عزیز جان پیغمبر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گل گلدسته حیدر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;به نی زد تکیه آن سرور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نمودی این چنان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این خطبه بیان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر شام خزان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی من زاده پیغمبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من نور چشم حیدرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاه دینم (۲) بی معینم دل غمینم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آی خون خدای اکبرم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آیا کسی دادش جواب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از آن گروه بی حساب؟&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;آری آری حرمله دادش جواب...&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شعرها به علت اینکه مشکل است چاپ نمی شود، از طرفی&lt;br /&gt;
برای مقداری شبهه است که آیا خواندن اینگونه اشعار صحیح است یا&lt;br /&gt;
نه ؟ لذا کسانی هم آمدند اما من برای یاد دادن به آنها اقدام نکردم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر از لحاظ شرعی مشکل نباشد لازم است عده ای به حفظ و&lt;br /&gt;
اجراء این اشعار همت گمارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر خدا عمری بدهد تصمیم دارم برخی از اینها را جمع آوری&lt;br /&gt;
کنم تا حداقل شعرهایش برای حفظ میراث گذشتگان به یادگار بماند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با تشکر از زحمتی که متقبل شدید و علیرغم کسالت اوقات&lt;br /&gt;
شریفتان را در اختیار ما قرار دادید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این باب را بدین امید گشوده ایم تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه هائی&lt;br /&gt;
از ناگفته های ایام قدیم را باز گفته باشیم تا بدانند نیاکان آنها چگونه در&lt;br /&gt;
برابر تندباد هجوم فرهنگی دشمن چون سرو مقاوم ایستادگی کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) راد مرد فضیلت و تقوا مرحوم حاج عبدالله توسلی از بزرگمردان کم نظیر بود، و در سخاوت و پیشقدمی در کار خیر زبانزد خاص و عام. هر جا سخن از کمک به بنای مسجد، حسينيه، بیمارستان مدرسه و دستگیری از ایتام و فقرا و مستمندان بود، حاج عبدالله آنجا حاضر بود. این مرد خدا در سال ۱۳۵۵ دار فانی را وداع گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) مرحوم حضرت آية الله شیخ احمد داودی دماوندی از مفاخر دانشمندان دماوند و زهاد و عباد زمان خود بود که حدود ۷۱ سال قبل دار فانی را وداع گفت. به یاری خدا در فرصتی مناسب از شخصیت علمی و اخلاقی آن بزرگ سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) مرحوم آقاسیدابوالحسن جلالی معروف به آقاسیدابوالحسن مجتهد در تقوا و زهد و کرامات مشهور بود. از آن بزرگوار حکایات و کراماتی را نقل میکنند که در جای خود خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) مرحوم حضرت سیدالانام حجة الاسلام والمسلمين سيد محمد باقر جلالی الگو و نمونه اخلاق اسلامی پناه مستمندان و بیچارگان که خاطره خوش آن بزرگ مرد هنوز توجه مردم دماوند و اطراف آن را به خود معطوف داشته است. ایشان عالمی سیاستمدار و آگاه بود که در دوره هفدهم نهضت ملی نفت با اکثریت به نمایندگی از طرف مردم دماوند و فیروزکوه به&lt;br /&gt;
مجلس شورای ملی راه یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرحوم آیت الله سید جمال الدین مجد فرزند مرحوم حوم مجدالعلماء زنجانی، عالمی فاضل بود که از طرف آیت الله العظمی بروجردی به دماوند آمده و منشأ خدمات کثیره ای در این شهرستان شدند، آن مرحوم سال گذشته از دار فانی رخت بر بستند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(6) مرحوم حضرت آية الله سید محمد تنکابنی - حافظ قرآن و عالم پرهیزگاری بود که ایام تابستان را به دماوند می آمد و در ایامی که در دماوند امام جماعت نبود، اقامه جماعت می فرمود. ایشان صاحب تأليفات علمی ارزشمندی است؛ از جمله حاشیه بر فرائد الاصول شیخ انصاری که&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ آغا بزرگ درالذریعه از آن یاد کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) علاوه بر عالمان فاضلی که نام آنان به عنوان امام جماعت مسجد جامع آمد، خطبا، و دانشمندان فاضل دیگری بودند که به یاری خدا ذکر آنان در شماره های آینده خواهد آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) مرشد حسین بابا مشکین از زمره شاعران و سخن سرایانی است که علاوه بر اشتغال به کار، به شعر و شاعری می پرداخته است. وی از جمله درویشان اختیار منزل چهارم از منازل درویشان است که وکیل عدلیه بوده و در فن سخنوری بهترین شاعر و استاد این فن در زمان خود بوده است.&lt;br /&gt;
وی سخنور ماهر و نقال معروف و درجه یک ایران بود که طومارهای وی بسیار معروف است. رمضان در فرهنگ مردم / ۲۴۴ و ۲۴۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند در سفرنامه ها ==&lt;br /&gt;
اشاره: سفرنامه هایی راکه خارجیها دربارهٔ ایران نوشته اند، و در آن از&lt;br /&gt;
اوضاع سیاسی، اقتصادی، تاریخی، جغرافیایی و فرهنگ و آداب کشور&lt;br /&gt;
عزیز ایران سخن به میان آورده اند. یکی از منابع مهم تحقيق و جستجو&lt;br /&gt;
در پیشینه تاریخی و فرهنگی این مرز و بوم است. اگرچه بسیاری از آنان&lt;br /&gt;
کم و بیش با دیده طمع و آلوده به اغراض سیاسی به ایرانیان نگریسته اند&lt;br /&gt;
اما می توان از نوشته های آنان به حقایقی پی برد که شاید در کمتر نوشته&lt;br /&gt;
و پاکتابی از نویسندگان وطنی یافت شود. بخصوص اینکه اکثر آنان از&lt;br /&gt;
دانشمندان و شرق آگاهان و ایران شناسانی بوده اند که آثار آنان مبتنی بر&lt;br /&gt;
تحقیقات وسیع و دقیقی است. بدین لحاظ ما در مطالعه و تحقیق برای&lt;br /&gt;
شناسایی شهرستان دماوند به این سفرنامه ها بعنوان یک منبع مهم&lt;br /&gt;
تحقیق نگریستیم و بدان روی آوردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این پس به تناوب، برخی از مطالبی راکه این سفرنامه ها درباره&lt;br /&gt;
دماوند» دارند، در اختیار شما قرار می دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باشد که اطلاعات ارزشمندی را از این رهگذر برای شما به ارمغان&lt;br /&gt;
بیاوریم.&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واحد مطالعه و تحقیق مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفری به دربار سلطان صاحبقران کتابی است که دکتر&lt;br /&gt;
هینریش بروگش» در سال ۱۸۶۱ اواسط سلطنت ناصر الدین&lt;br /&gt;
شاه نوشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این سفرنامه یکی از سفرنامه های مهم و مفصلی است که&lt;br /&gt;
توسط این دانشمند آلمانی به رشته تحریر در آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دکتر بروگش، استاد دانشگاه برلین و شرق شناسی بزرگ بود&lt;br /&gt;
که سالها معاونت موزه مصر در برلین را به عهده داشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در سال ۱۸۵۹ (۱۳۵ سال قبل) بعنوان مستشار از طرف&lt;br /&gt;
دولت پروس عازم ایران شد و یک سال بعد در سال ۱۸۶۰ با&lt;br /&gt;
مرگ سفیر پروس به مقام سفارت رسید. (۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کتاب حاضر حاصل دو سال و اندی مطالعات و یادداشتهای&lt;br /&gt;
سفر اوست. در این کتاب او ماجرای صعود خود به قله پرشکوه دماوند و بازدید از شهر دماوند آن را بازگو می کند. در اینجا لازم&lt;br /&gt;
است از دوست گرامی آقای علیرضا مختاری که زحمت&lt;br /&gt;
فیش برداری و استخراج این مطالب را تقبل کردند، سپاسگزاری&lt;br /&gt;
نماییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در راه دماوند =====&lt;br /&gt;
... از گردنه گذشتیم و به طرف دره هراز سرازیر شدیم تا راه&lt;br /&gt;
دماوند را ادامه دهیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به موازات راهی که از گردنه به رودخانه هراز می پیوست&lt;br /&gt;
جویبارهایی وجود داشت که آب صاف و زلال برفهای کوه را به&lt;br /&gt;
رود هراز می ریخت و روی رودخانه در این قسمت پلی سنگی&lt;br /&gt;
وجود داشت و در نزدیکی پل قهوه خانه با صفایی بود که در آن&lt;br /&gt;
چای و قلیان به مسافران خسته و گردآلود می دادند. قریب&lt;br /&gt;
نیم ساعت در هوای خنک و زیر سایه قهوه خانه استراحت&lt;br /&gt;
کردیم. در مدتی نسبه طولانی، راه بی پایانی را که از دره هراز&lt;br /&gt;
می گذشت طی کردیم. در این دره جز کوه و سنگ چیز دیگری&lt;br /&gt;
دیده نمی شد. در بعضی از نقاط جویها و نهرهایی از کوه به&lt;br /&gt;
طرف رودخانه سرازیر بودند. بالاخره از جلوی کاروانسرایی به&lt;br /&gt;
نام کاموج» عبور کردیم و پس از طی یک راه سر بالا و با شیب&lt;br /&gt;
زیاد و گذشتن از یک گردنه به امامزاده (۲) هاشم که مرتفع ترین&lt;br /&gt;
نقاط این منطقه به شمار می رود رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هائی بسیار جالب در حیاط&lt;br /&gt;
مسجد دیده میشد که من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای&lt;br /&gt;
نفیسی را مشاهده نکرده ام.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسیار زیبایی در آن طرف&lt;br /&gt;
کوه دیده می شد که تا دماوند ادامه داشت. در نزدیکی کوه ابتدا&lt;br /&gt;
دشت سرسبز و خرم وسیعی قرار داشت که در آن عشایر و ایلات&lt;br /&gt;
چادر زده بودند. از امامزاده هاشم از راه خطرناکی به طرف دشت&lt;br /&gt;
پایین آمدیم. چندبار نزدیک بود با اسب به اعماق دره پرتاب&lt;br /&gt;
شویم ولی بخت یاری کرد و بدون هیچ حادثه ای به دشت&lt;br /&gt;
رسیدیم(۳) و در آنجا پس از ساعتی راه پیمایی و گذشتن از چند&lt;br /&gt;
ارتفاع دیگر بالاخره شهر دماوند را که در میان انبوه درختان&lt;br /&gt;
سرسبز محصور شده بود، مقابل خود یافتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزارع نزدیک دماوند روستاییان مشغول درو کردن&lt;br /&gt;
محصول خود بودند و به عادت و رسم معمول مقداری&lt;br /&gt;
خوشه های گندم را جلو آوردند و پیشکش دادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمان سیاه شده بود و پوشیده از ابرهای تیره بود. به طوری که&lt;br /&gt;
هر لحظه انتظار رگبار شدیدی را داشتیم ولی بدون آنکه حتی&lt;br /&gt;
قطره ای باران بیاید به دماوند رسیدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در آستانه ورود به دماوند =====&lt;br /&gt;
چیزی که در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود&lt;br /&gt;
جلب می کرد باغهای وسیع و پر از درخت میوه و آب فراوانی بود&lt;br /&gt;
که در نهرهای کوچه و خیابانهای دماوند جاری و موجب آبادانی&lt;br /&gt;
این منطقه شده بود. خانه های دماوند تعدادی از خشت و گل و&lt;br /&gt;
تعدادی با سنگ ساخته شده اند. سه برج بلند که سقفهای&lt;br /&gt;
نوک تیزی دارند، از فاصله های دور و پس از انبوه درختان به&lt;br /&gt;
چشم می خورند و شباهت زیادی به برجهای اروپا دارند، و&lt;br /&gt;
برج دیگری در بالای تپه مشرف به شهر ساخته شده است که&lt;br /&gt;
خیلی خوش منظره و زیبا است (۵).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از اهالی دماوند که در تهران برای کار پیشخدمت باشی&lt;br /&gt;
سفارت به آنجا مراجعه کرده بود و با او آشنا شده بودیم به ما&lt;br /&gt;
برخورد و دعوت کرد به خانه و باغ او برویم و به رسم معمول در&lt;br /&gt;
ایران شروع به تعارف کرد که منزل متعلق به خودتان است. دعوت&lt;br /&gt;
او را پذیرفتیم و طولی نکشید که چادرهای خود را در وسط باغ او&lt;br /&gt;
برپا کردیم. این باغ گود بود و از در که وارد آن می شدیم&lt;br /&gt;
می بایستی ده پله را به طرف پایین می رفتیم که به زمین آن برسیم&lt;br /&gt;
و چون تعدادی از این پله ها خراب شده بود ناچار بودیم از&lt;br /&gt;
ارتفاعى نسبة بلند پایین بپریم قاطرها و چهارپایان از این راه&lt;br /&gt;
نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از دیوار کوتاه طرف دیگر باغ،&lt;br /&gt;
با بارهایشان آمدند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از ظهر و شب آن روز را در زیر چادرهای خود در آن&lt;br /&gt;
هوای بسیار لطیف و تمیز دماوند استراحت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
چند نوبت طبقهای چوبی بزرگی را پر از میوه های باغ کرد و برای&lt;br /&gt;
ما آورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== گردش در شهر دماوند و توصیف آن =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمدیم و در&lt;br /&gt;
کوچه های تنگ آن شروع به حرکت کردیم. صاحب باغ&lt;br /&gt;
راهنمایی ما را در این گردش به عهده داشت و نقاط دیدنی دماوند&lt;br /&gt;
را نشان می داد. صاحب باغ که راهنمای ما بود میزان مالیات&lt;br /&gt;
سرانه ای را که هر خانوار می پرداخت بدرستی نمی دانست و با&lt;br /&gt;
ناراحتی می گفت که در دماوند متأسفانه یک محله مخصوص&lt;br /&gt;
یهودیان وجود دارد که از بخت بد در نزدیکی باغ اوست. (۶) دره&lt;br /&gt;
دماوند را به طرف پایین طی کردیم و به نخستین مسجد سر راه که&lt;br /&gt;
برجی بلند داشت رسیدیم. این برج آجری است و شباهت زیادی&lt;br /&gt;
به برج طغرل معروف شهر ری دارد. سقف آن دارای پنجره هایی&lt;br /&gt;
برای روشنایی است که شیشه های آبی و سبز رنگ آن بیشتر&lt;br /&gt;
شکسته اند در حالیکه این شیشه ها که متعلق به قرون قبل هستند&lt;br /&gt;
ارزش زیادی دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان اصلی مسجد از این برج جدا و مشتمل بر دو قسمت&lt;br /&gt;
عمود برهم است. یک قسمت آن محوطه بزرگی است که اختصاص به اجتماع مردم و برگزاری نماز دارد و جلوی قسمت دوم که سقف مرتفعی است پرده آویخته اند. پشت پرده یک عماری بزرگ که با طاق شال تزیین شده است در گوشه ای دیده می شود. از این عماری و پرچمهای سیاه اطراف آن برای مراسم عزاداری ماه محرم استفاده می کنند (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین مسجد، برج کوچکتری دارد که آن را از سنگ و گل&lt;br /&gt;
ساخته اند. برج هنوز نیمه تمام است و بالای آن چوب بستهایی&lt;br /&gt;
دیده می شود که ظاهراً برای تکمیل بنا زده اند (۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومین مسجد که آن هم برج مخصوصی دارد خیلی قدیمی به&lt;br /&gt;
نظر می رسد و به علت قدمت متاسفانه آن را متروک گذارده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیشتر کاشیهای ساختمان مسجد افتاده است یا آنها را کنده و&lt;br /&gt;
فروخته اند. به علت آنکه از مسجد استفاده ای نمی شود به ما&lt;br /&gt;
اجازه دادند با کفش از داخل آن بازدید کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حیاط مسجد قبوری بسیار قدیمی دیده می شود که&lt;br /&gt;
سنگهای گرانقیمت سیاه رنگ با نوشته هایی بسیار جالب دارند و&lt;br /&gt;
من در تمام ایران نظیر چنین سنگ قبرهای نفیسی را مشاهده&lt;br /&gt;
نکرده ام. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامی که بعد از بازدید از دماوند به باغ محل اقامت خود باز&lt;br /&gt;
می گشتیم انتظار داشتیم که چاروادارها و نوکران بار و بنه را بسته و&lt;br /&gt;
آماده حرکت باشند و ما مجبور شدیم یک شب دیگر در دماوند بمانیم و ساعت نه صبح روز بعد حرکت کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراه ما آمد. سر راه از چند&lt;br /&gt;
بنای دیگر و یک امامزاده دیدن کردیم که کاشیکاری و کتیبه های&lt;br /&gt;
بسیار زیادی داشت ولی این کتیبه ها در حال فروریختن بودند و&lt;br /&gt;
قسمتهایی از آنها خراب شده بود یا عمداً سودجویان آنها را&lt;br /&gt;
خراب کرده بودند تا کاشی های پرارزش آنها را به سرقت ببرند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال وجود این مساجد و بناهای قدیمی نشانه آن بود که&lt;br /&gt;
دماوند شهری قدیمی و تاریخی است که در دوران گذشته&lt;br /&gt;
هم عظمت و شکوه داشته است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله&lt;br /&gt;
اعراب می رسد و گفته می شود که لشکریان اسلام در سال ۳۰&lt;br /&gt;
هجری قمری و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف&lt;br /&gt;
کردند. (۱۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) مقدمه مترجم مهندس کردبچه بر سفرنامه دکتر هینریش بروگش / ۲ - ۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) امامزده هاشم از احفاد امام حسن مجتبی(ع) است که در راه رسیدن به مرو به قصد پیوستن به حضرت علی بن موسی الرضا(ع) در این منطقه به شهادت رسید و مدفون گردید. کسانی که از جاده هراز به شمال یا مشهد مسافرت کرده اند، در ۱۷ کیلومتری رودهن پس از تونل بزرگی که&lt;br /&gt;
بعد از آبعلی وجود دارد این امامزاده را دیده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) این دشت، همان دشت مشاء است که از مناطق جلگه ای و وسیع و حاصلخیز دماوند است؛ هوای خوش آن هر ساله هزاران نفر را به طرف خود می کشد. این دشت در ۱۰ کیلومتری دماوند واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) منظور وی از این برج دو امامزاده عبدالله و عبیدالله در کنار حسینیه محله درویش و امامزاده دیگری است که در کنار اداره دادگستری کنونی قرار دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) این بنا که به نظر بروگش برج آمده است، همان مقبره عارف نامدار شیخ شبلی است که قبل از گرایش وی به عرفان و تصوف حاکم «دماوند» بوده است. ما در شماره های آینده پیرامون زندگانی این عارف گرانقدر به تفصیل سخن خواهیم گفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) محله یهودیان در شمال دماوند در محله درویش وجود داشت، حضور یهودیان در دماوند و حومه آن به قرنها قبل بر می گردد. در بیش از ۴۰ سال قبل یهودیان از دماوند هجرت کرده و به شهرها و بعضاً کشورهای دیگر (مانند فلسطین اشغالی) کوچ کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) با توجه به توصیفی که سیاح مزبور از این بنا می کند، به احتمال قوی، این بنا همان امامزاده معروف عبدالله است که در جنب حسینیه محله درویش واقع شده است. اینکه وی برج مزبور را به برج طغرل در شهر ری شباهت می کند و نیز خبر از وجود عماری بزرگ (که در زبان محلی به&lt;br /&gt;
نخل معروف است می دهد، گواه بر این است که منظور از «مسجد» همان حسینیه محله درویش است. امروز نیز باستانشناسان سازمان میراث فرهنگی بر شباهت زیاد این برج گنبد با برج طغرل اتفاق&lt;br /&gt;
دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) این مسجد نیز همان امامزاده ای است که در کنار امامزاده عبدالله در حسینیه محله درویش واقع است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) این بنا همان امامزاده ای است که جنب اداره دادگستری واقع شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) ظاهراً هینریش بروگش فقط از محله درویش و بناهای امامزاده های آن محل دیدن کرده است، چرا که از مسجد جامع دماوند، مقبره شیخ شبلی، مغازه ها و خیابانهای دماوند و ... نامی به میان نیاورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== آشنایی با آداب و رسوم مردم دماوند ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ماه رمضان در فرهنگ مردم دماوند =====&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
مقدمه:&lt;br /&gt;
آداب و رسوم ماه مبارک رمضان یکی از مباحث مهم فرهنگ&lt;br /&gt;
مردم است و از آنجا که این آداب و رسوم ریشه دینی دارد، مورد&lt;br /&gt;
توجه همگان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ماه رمضان مردم یکپارچه برای انجام تکالیف شرعی&lt;br /&gt;
آماده می شوند و در جهت به جای آوردن این وظایف هر&lt;br /&gt;
جمعیت و هر گروهی با آداب و تشریفات خاص خود، مراسم&lt;br /&gt;
رمضان را برگزار می کنند. در گذشته این آداب و رسوم از غنای&lt;br /&gt;
ویژه ای برخوردار بوده و مردم با شور و شوق بیشتری آداب&lt;br /&gt;
رمضان را به جا می آورده اند. اما امروزه با هجوم عوارض&lt;br /&gt;
فرهنگ بیگانه و مشکلات زندگی شهری و ماشینی، آداب و&lt;br /&gt;
مراسم رمضان کم رنگ تر و حتی بسیاری از آنها فراموش شده&lt;br /&gt;
است. شاید شما برادر و خواهر عزیز که در چند سطر دیگر&lt;br /&gt;
مطالبی را پیرامون رمضان در فرهنگ مردم دماوند می خوانید&lt;br /&gt;
اکثر این آداب و رسوم را به یاد نداشته باشید. به هر تقدیر، بیان&lt;br /&gt;
گوشه ای از این آداب، یادکردی است از گذشته نه چندان دور؛&lt;br /&gt;
باشد که گامهای مؤثرتری را در ثبت و ضبط فرهنگ مردم این&lt;br /&gt;
خطه که چون دیگر شهرهای میهن اسلامیمان ریشه در فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلام دارد برداریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۱ - روشهای بیدار شدن در سحر =====&lt;br /&gt;
از قدیم الایام برای بیدار شدن در سحرهای ماه مبارک&lt;br /&gt;
رمضان و تشخیص وقت دقیق سحر و انجام اعمال قدیم&lt;br /&gt;
مخصوص سحر از وسایل و روشهای گوناگونی استفاده&lt;br /&gt;
می کردند. بعضی از این روشها امروزه نیز متداول و برخی منسوخ&lt;br /&gt;
شده است. اما حکایت آنها شنیدنی و جالب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان&lt;br /&gt;
شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&lt;br /&gt;
در اغلب شهرهای کشورمان اغلب مردم بخصوص پیرمردان&lt;br /&gt;
و پیرزنان از روی ستارگان و محل و موقعیتشان سحر را تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند. مردم هر شهر و دیاری برای ستارگان سحری&lt;br /&gt;
اصطلاحات و نامهای خاص خود را دارند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از متداولترین روشها برای تشخیص سحر از دیر زمان شناختن ستارگان و محل و جای آنها در آسمان بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از مجموعه ستاره هایی که وقت سحر را با آنها تشخیص&lt;br /&gt;
می دهند مجموعه ستاره های گز و ترازو هستند که از دو&lt;br /&gt;
قسمت تشکیل شده اند. قسمت اول از دو ستاره درخشان به&lt;br /&gt;
فاصله یک گز» (۱) و قسمت دوم ستاره هایی شبیه به میزان ترازو و&lt;br /&gt;
به همین دلیل به آنها ستارگان گز و ترازو گویند. رسیدن ستاره&lt;br /&gt;
روشن» یا «سهیل به مقابل این مجموعه دلیل بر فرارسیدن صبح&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند به این ستاره شاهنگ تراز و گویند. شاهنگ همان&lt;br /&gt;
میزان (۲) تراز و است. مردم دماوند از روی ستاره شوکش» (۳) یا&lt;br /&gt;
ستاره راه مکه و ستاره ششک که شش ستاره نزدیک به همند و&lt;br /&gt;
جای ثابتی در آسمان دارند سحر را تشخیص می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم ما سال گیلان نیز مثل مردم دماوند سحر را از روی ستاره&lt;br /&gt;
ششک» تشخیص می دهند (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بانگ خروس =====&lt;br /&gt;
یکی از راههایی که از قدیم الایام مردم برای بیدار شدن در&lt;br /&gt;
سحر از آن استفاده می کردند صدای بانگ خروس بود. از این رو&lt;br /&gt;
وجود خروس را در خانه خوش یمن می دانستند، مخصوصاً&lt;br /&gt;
خروس سفید چهل تاج که آن را نشانه خیر و برکت می پنداشتند.&lt;br /&gt;
افسانه ای درباره خروس سفید در بین مردم متداول است که&lt;br /&gt;
شنیدنی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گویند: در عرش الهی خروس سفید بزرگی هست که دمادم&lt;br /&gt;
سحر و اذان صبح چشمانش را روی هم می گذارد و بالهایش را به&lt;br /&gt;
هم می زند و با صدای بلند اذان می گوید. صدای اذان خروس که&lt;br /&gt;
به گوش خروسهای زمینی می رسد همه خروسها به تقلید از&lt;br /&gt;
خروس عرش، شروع به خواندن می کنند و مردم را از وقت سحر&lt;br /&gt;
باخبر می سازند. مردم دماوند» می گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خروس، شب هنگام پنج مرتبه هر نیم ساعت به نیم ساعت می خواند در اصطلاح محل هر نوبت خواندن خروس را یک پنجمی می گویند.&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی اول - زنان خانه از خواب بیدار شده و مشغول پختن سحری می شوند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی دوم - سماور زغالی را آتش می اندازند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی سوم - همه اعضای خانواده بیدار می شوند و&lt;br /&gt;
سحری می خورند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی چهارم - چای می خورند و دهانشان را می شویند.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجمی پنجم با بلند شدن بانگ خروس در این آخرین نوبت دیگر حق خوردن ندارند و در این هنگام صدای اذان بلند می شود. (۵)&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تیر در کردن =====&lt;br /&gt;
در دماوند سابقاً اعلام وقت سحر را تفنگچیها با تیر در کردن&lt;br /&gt;
به اطلاع مردم می رساندند. این عمل بیشتر توسط شکارچیان&lt;br /&gt;
انجام می گرفت و عقیده داشتند با این کار کفاره حیواناتی را که در&lt;br /&gt;
ماه رمضان شکار کرده اند می دهند. ناگفته نماند شکار کردن در&lt;br /&gt;
ماه رمضان مکروه و بدیمن است و تا آنجا که ممکن است از&lt;br /&gt;
شکار کردن در این ماه پرهیز می کنند. بعدها اداره امنيه&lt;br /&gt;
ژاندار مری با شلیک تیر وقت سحر و افطار را اعلام می کرد. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صدای مناجات =====&lt;br /&gt;
در دماوند از قدیم الایام رسم براین بوده است که از دو ساعت&lt;br /&gt;
مانده به سحر از گلدسته مسجد جامع دماوند صدای مناجات&lt;br /&gt;
مناجات خوان بلند می شود و با صدای خوش آهنگ وی مردم&lt;br /&gt;
برای خوردن سحری و انجام فریضه صبح از خواب برمی خیزند.&lt;br /&gt;
در ابتدا گوشه هایی از مناجات حضرت سجاد(ع) در صحیفه و&lt;br /&gt;
مناجات منظوم علی (ع) قرائت می شد. و اکنون مداحان و&lt;br /&gt;
مناجات خوانان اشعار فارسی را قرائت می کنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این رسم حدود ۴۰ سال است در شهر دماوند و اطراف آن&lt;br /&gt;
معمول است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ۲- کیسه مراد =====&lt;br /&gt;
در کیلان دماوند، هرکس حاجتی داشته باشد روز بیست و&lt;br /&gt;
هفتم ماه رمضان کیسه مراد می دوزد. برای دوختن کیسه مراد&lt;br /&gt;
شخص حاجتمند از مادر خود و در صورتیکه مادرش از دنیا رفته&lt;br /&gt;
باشد از یکی از زنان بستگانش مثل خاله یا عمه اش درخواست&lt;br /&gt;
می کند کیسه مراد برایش بدوزد. آن زن روز بیست و هفتم یک&lt;br /&gt;
چارک پارچه که از جنس ابریشم نباشد با سوزنی که قبلاً با آن کار&lt;br /&gt;
نکرده اند به مسجد می برد و بین دو نماز ظهر و عصر کیسه مراد را&lt;br /&gt;
می دوزد. برای بریدن پارچه نباید از قیچی استفاده کنند و با وسیله&lt;br /&gt;
دیگری مثل چاقو یا تیغ پارچه را می برند. معتقدند اگر با قیچی&lt;br /&gt;
پارچه کیسه را ببرند به حاجتشان نمی رسند. نخی هم که با آن&lt;br /&gt;
پارچه را می دوزند باید همرنگ پارچه باشد کیسه را باید آن قدر&lt;br /&gt;
تند بدوزند تا در فاصله دو نماز که دعا خوانده می شود، دوخته&lt;br /&gt;
شود. از میان کیسه نخ سبز رنگی عبور عب می دهند و انتهای نخ را به&lt;br /&gt;
چند تکه نخ دیگر که «گل ماله» می گویند گره می زنند. بعد نخ را&lt;br /&gt;
از سکه سوراخداری که فرد حاجتمند به آن زن داده است&lt;br /&gt;
می گذرانند و سرکیسه را هم با همان نخ می بندند و به این ترتیب&lt;br /&gt;
کیسه مراد حاضر می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کیسه را همراه با سکه به کسی که سفارش داده است می دهند.&lt;br /&gt;
آن شخص کیسه را نزد خود نگاه می دارد و تا زمانیکه حاجتش&lt;br /&gt;
برآورده نشده است سرکیسه را باز نمی کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از برآورده شدن حاجت سرکیسه را باز می کند و سکه&lt;br /&gt;
سوراخدار را از کیسه بیرون می آورد و در زیر لباس خود&lt;br /&gt;
می دوزد، بطوریکه دیده نشود و همیشه به همراهش باشد. مردم&lt;br /&gt;
منطقه معتقدند چنانچه سکه گم شود شخص دوباره حاجتمند&lt;br /&gt;
میشود و به آرزویش نمی رسد. در روایت دیگری از کیلان&lt;br /&gt;
دماوند آمده است: نخ سبزی را که از میان کیسه می گذرانند نخی&lt;br /&gt;
است که از روز اول ماه رمضان تا روز بیست و هفتم همراه خود به&lt;br /&gt;
مسجد می برند و هر روز بین دو نماز چهل صلوات می فرستند و&lt;br /&gt;
چهل گره به نخ می زنند. روز عید فطر هم در کیسه را باز می کنند و&lt;br /&gt;
نخ چهل گره را از کیسه در می آورند و به جای آن یک سکه&lt;br /&gt;
داخل کیسه می اندازند. آنگاه کیسه را به فاطمه نامی اگر از&lt;br /&gt;
سادات باشد بهتر است هدیه می کنند و می گویند: «این کیسه را&lt;br /&gt;
از ما قبول کن و از فاطمه زهرا (س) حاجت ما را طلب کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معتقدند اگر این کار را با نیت پاک انجام دهند، حتماً مرادشان&lt;br /&gt;
حاصل می شود (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== نان بیست و هفتمی =====&lt;br /&gt;
روز بیست و هفتم ماه مبارک رمضان نان مخصوصی به نام نان&lt;br /&gt;
بیست و هفتمی» دارد این نان برای رفع شر و بلا و ایجاد خیر و&lt;br /&gt;
برکت پخته می شود و در هر شهر و آبادی نامی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند معتقدند؛ در اول ماه رمضان فرشتگان دانه گندمی&lt;br /&gt;
در شکم روزه داران می گذارند تا از برکت آن دانه گندم بتوانند&lt;br /&gt;
ماه رمضان را روزه بگیرند، مردم به این گندم، گندم قناعت گویند&lt;br /&gt;
و عقیده دارند این گندم تا روز بیست و هفتم در شکمشان باقی&lt;br /&gt;
می ماند و روز بیست و هفتم همان فرشته ای که آن را در&lt;br /&gt;
شکمشان گذاشته است گندم را به بهشت باز می گرداند و به همین&lt;br /&gt;
سبب روزهای آخر ماه رمضان بیشتر گرسنه و بی طاقت&lt;br /&gt;
می شوند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین جهت نان بیست و هفتمی را با آداب خاصی می پزند&lt;br /&gt;
تا خداوند به آنان قوت بخشیده و به زندگیشان برکت دهد. (۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== متلکهای رایج درباره روز خواران =====&lt;br /&gt;
کسانی که به عمد روزه خواری می کنند علاوه بر مجازاتهای&lt;br /&gt;
شرعی و پرداخت کفاره روزه اگر اهل آن باشند با گوشه و کنایه&lt;br /&gt;
و طنز از سوی مردم مورد بی مهری قرار می گیرند، در دماوند به&lt;br /&gt;
روز خواران گویند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;روزه خور دمبكي&#039;&#039;&#039; (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اندی&#039;&#039;&#039; (۱۰) &#039;&#039;&#039;بخور بترکی&#039;&#039;&#039; (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نانهای خانگی مخصوص ماه رمضان =====&lt;br /&gt;
اگرچه امروزه اکثر مردم نان خود را از نانوایی ها تهیه می کنند، اما بمناسبت ایام خاصی تنور پخت و پز نانهای خانگی داغ میشود، از جمله این ایام عید نوروز و ماه رمضان است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند غیر از نان معمولی که برای سحر وافطار می پزند یکی دو تنور هم نان توتک و «خُشْكُو» برای پای چای افطار می ریزند. نان خشکو هم دو نوع است، روغنی و ساده (۱۲) (در شماره های آینده با همیاری شما بیان گوشه ای دیگر از آداب و رسوم مردم دماوند را پی خواهیم گرفت.)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) گز - واحد طول است که در قدیم معادل بیست و چهار انگشت بوده. طبق قانون مصوب سال ۱۳۰۴ یک گز برابر یک متر است. - رمضان در فرهنگ مردم / ۴۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) میزان ترازو و یا ترازوک صورت فلکی نامشخص در دو نیمکره سماوی جنوبی هستند. میزان همچنین هفتمین برج از بروج دوازده گانه سال شمسی و با مهر برابر است در اول میزان شب و روز مساوی می شود و شبها کم کم رو به بلندی می رود و از روز کاسته می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) شوکش - شب کش - شب در لهجه دماوندی «شو» تلفظ می شود کنایه از اینکه طلوع این ستاره در آسمان نشانی از طلوع صبح و کشته شدن شب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۵ - گردآوری و تألیف سیداحمد وكيليان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) رمضان در فرهنگ مردم / ۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) رمضان در فرهنگ مردم / ۵۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۷) همان / ۱۲۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۸) همان / ۱۳۰ و ۱۳۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۹) دنبكي = فربه، ورم کرده و چاق&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۰) اندی = آن قدر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۱) رمضان در فرهنگ مردم / ۱۳۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱۲) اکثر قریب به تمام مطالب مندرج در رمضان در فرهنگ مردم دماوند از کتاب رمضان در فرهنگ مردم تألیف آقای سید احمد وکیلیان اقتباس شده است. روایتگر برخی از آداب و رسوم مذکور در کتاب رمضان در فرهنگ مردم آقایان غلامعلی ملا ابراهیمی و حبیب الله حبیب کاظمی هستند که به ترتیب این اطلاعات را در تاریخ آذرماه ۱۳۴۶ و آبانماه ۱۳۴۹ در اختیار مرکز فرهنگ مردم ایران قرار داده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=79</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=79"/>
		<updated>2026-05-02T09:37:47Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==&lt;br /&gt;
اشاره:&lt;br /&gt;
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و&lt;br /&gt;
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها&lt;br /&gt;
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این&lt;br /&gt;
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان&lt;br /&gt;
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین&lt;br /&gt;
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به&lt;br /&gt;
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در&lt;br /&gt;
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به&lt;br /&gt;
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،&lt;br /&gt;
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز&lt;br /&gt;
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های&lt;br /&gt;
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت&lt;br /&gt;
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛&lt;br /&gt;
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر&lt;br /&gt;
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.&lt;br /&gt;
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان&lt;br /&gt;
توضیح دهید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و&lt;br /&gt;
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی&lt;br /&gt;
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم&lt;br /&gt;
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو&lt;br /&gt;
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و&lt;br /&gt;
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در&lt;br /&gt;
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و&lt;br /&gt;
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران&lt;br /&gt;
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین&lt;br /&gt;
بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی&lt;br /&gt;
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب&lt;br /&gt;
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه&lt;br /&gt;
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها&lt;br /&gt;
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه&lt;br /&gt;
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در&lt;br /&gt;
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در&lt;br /&gt;
دماوند هستم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری&lt;br /&gt;
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده&lt;br /&gt;
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی&lt;br /&gt;
اشتغال داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟&lt;br /&gt;
===== سابقه مسجد جامع» =====&lt;br /&gt;
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را&lt;br /&gt;
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:&lt;br /&gt;
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.&lt;br /&gt;
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و&lt;br /&gt;
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور&lt;br /&gt;
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا&lt;br /&gt;
مصالح ساختمان را تأمین کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد&lt;br /&gt;
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.&lt;br /&gt;
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم&lt;br /&gt;
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را&lt;br /&gt;
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این&lt;br /&gt;
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که&lt;br /&gt;
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.&lt;br /&gt;
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی&amp;lt;sup&amp;gt;1&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید&lt;br /&gt;
و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض&lt;br /&gt;
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست&lt;br /&gt;
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار&lt;br /&gt;
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد&lt;br /&gt;
را جدی تر پیگیری کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف&lt;br /&gt;
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط&lt;br /&gt;
به دوران سلجوقیان بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها&lt;br /&gt;
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه&lt;br /&gt;
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است&lt;br /&gt;
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان&lt;br /&gt;
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد&lt;br /&gt;
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری&lt;br /&gt;
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا&lt;br /&gt;
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده&lt;br /&gt;
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان&lt;br /&gt;
گچبری ها باقی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.&lt;br /&gt;
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:&lt;br /&gt;
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد&lt;br /&gt;
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.&lt;br /&gt;
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.&lt;br /&gt;
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن&lt;br /&gt;
تشکیل می شود برپا می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی&lt;br /&gt;
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به&lt;br /&gt;
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل&lt;br /&gt;
کرامات بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم&lt;br /&gt;
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به&lt;br /&gt;
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع&lt;br /&gt;
جنازه پیوستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریاد آنروز مردم این بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رفت زدار فنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=78</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=78"/>
		<updated>2026-05-02T09:33:03Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== همراه با نغمه سرای بوستان حسینی ==&lt;br /&gt;
اشاره:&lt;br /&gt;
سینه های مردم فرهنگ دوست و آگاه ما گنجینه خاطرات ناگفته و&lt;br /&gt;
گرانبهاست. روشن شدن زوایای تاریک تاریخ و فرهنگ یک ملت تنها&lt;br /&gt;
از راه کنکاش و جستجو دركتب مربوطه امکان پذیر نیست، ما بر این&lt;br /&gt;
عقیده ایم که از لابلای صحبتهای گرم و صمیمانه نسل قدیم که سالیان&lt;br /&gt;
سال را به عشق خدا و قرآن و اهل بیت زیسته اند و حوادث تلخ و شیرین&lt;br /&gt;
را به چشم دیده اند و کوله باری از تجربه ها را اندوخته اند، می توان پی به&lt;br /&gt;
برخی از نکات ناگفته و مهم برد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سابقه تاریخ و فرهنگ منطقه دماوند خصوصاً در چند دهه اخیر در&lt;br /&gt;
کمتر کتاب و مقاله ای یافت می شود. یکی از بهترین منابع تحقیق، رفتن به&lt;br /&gt;
سراغ پیرمردان و ریش سفیدان است. ما بدین امید این باب را گشوده ایم،&lt;br /&gt;
تا برای نسل جوان عزیزمان گوشه ای از ناگفته های ایام قدیم دماوند را باز&lt;br /&gt;
گفته باشیم تا بدانند که نیاکان آنها چگونه در برابر تندباد توطئه های&lt;br /&gt;
فرهنگی دشمن چون سرو، مقاوم و آزاد ایستاده اند و دست از فرهنگ&lt;br /&gt;
غنی اسلامی و ملی خود برنداشته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اینک این اولین ارمغان ماست، مصاحبه ای با پیشکسوت&lt;br /&gt;
مرثیه سرایان و مداحان اهل بیت عصمت و طهارت (ع) در دماوند؛&lt;br /&gt;
جناب استاد حاج نصراللہ کیا ماری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آقایان [[علی نوروز قزوینی]] و [[جمال حاج علی اکبری]] به خاطر&lt;br /&gt;
زحماتی که متقبل شدند، قدردانی می شود.&lt;br /&gt;
===== استاد حاج نصرالله کیاماری. =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- ضمن معرفی خود مختصری از زندگی تان را برای خوانندگان&lt;br /&gt;
توضیح دهید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- من [[نصر الله کیاماری]] هستم. در سال ۱۳۳۱ هـ . ق. به دنیا آمده و&lt;br /&gt;
اکنون ۸۳ سال دارم. پدرم شخص تهیدستی بود و زندگی ما به سختی&lt;br /&gt;
می گذشت به همین خاطر من تاکلاس دوم آنروز بیشتر نتوانستم&lt;br /&gt;
بخوانم. دوازده ساله بودم که با پدرم برای یافتن کار به تهران رفتیم، دو&lt;br /&gt;
سال مشغول کار بودیم. بعد از آن در ۱۴ سالگی وارد شغل بنائی شدم و&lt;br /&gt;
تا ۲۱ سالگی شاگرد بنا بودم. یکسال هم در اوائل زمان رضاخان در&lt;br /&gt;
تونل های جاده هراز با تمام سختی هایش به کار پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریباً از همان سن بیست و یکسالگی بود که من به نوحه سرایی و&lt;br /&gt;
مداحی اهل بیت عصمت و طهارت علاقه مند شدم. آنروزها در تهران&lt;br /&gt;
بیشتر مداحان معروف از شاگردان مرحوم حاج حسین بابا مشکین&lt;br /&gt;
بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من به نزد مرشد رحیم از شاگردان ایشان رفتم. او مرا به شاگردی&lt;br /&gt;
قبول کرد، ابتدا نوحه به من می داد و می گفت برو حفظ کن. اگر خوب&lt;br /&gt;
حفظ کردی و یک شب خوب توانستی آنرا در جلسه بخوانی، نوحه&lt;br /&gt;
دیگری هم به تو می دهم من هم از سر علاقه و پشتکار بزودی شعرها&lt;br /&gt;
را حفظ کرده و بخوبی تحویل می دادم. علاقه و تلاش زیاد مـن بـه&lt;br /&gt;
اینکار پای مرا به جلسات مداحان تهران باز کرد. چند سالی را در&lt;br /&gt;
تهران ماندم و به دماوند برگشتم. و اکنون حدود ۴۵ یا ۵۰ سال است در&lt;br /&gt;
دماوند هستم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- جلسات مداحان تهران در آن روزها را چه کسانی رهبری&lt;br /&gt;
می کردند و در کجا تشکیل می شد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جلسات آن زمان معمولاً در مساجد و امامزاده ها؛ مثل امامزاده&lt;br /&gt;
يحيى تشکیل می شد. و کسانی مثل مرشد رحیم، میرزا ابراهیم&lt;br /&gt;
لویزانی مرشد اصغر و مرشد اکبر که اهل لواسان بودند و به شغل بنائی&lt;br /&gt;
اشتغال داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از مسجد جامع دماوند بگویید، ظاهرا گذشته ای بسیار قدیمی دارد؟&lt;br /&gt;
===== سابقه مسجد جامع» =====&lt;br /&gt;
بله همین طور است، البته من از زمان صفویه به این طرف را&lt;br /&gt;
خبر دارم یکی از پیرمردهای محله درویش برای من تعریف کرد که:&lt;br /&gt;
این مسجد را دو برادر از ثروتمندان و متمولین دماوند ساخته اند.&lt;br /&gt;
ظاهراً تا آن روز ساختمان مسجد از خشت و گل و سنگ بود و&lt;br /&gt;
تبدیل به بنای متروکه ای شده بود، این دو برادر همت کردند و مسجد را تعمیر و تکمیل کردند. اینکه چه مدت ساختند نمی دانم، اما آنطور&lt;br /&gt;
که شنیده ام هر روز ۷ قطار شتر آجر از ورامین به دماوند می آمده تا&lt;br /&gt;
مصالح ساختمان را تأمین کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زلزله ۱۶۰ سال قبل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حدود ۱۶۰ سال قبل (۱۲۵۰ هـ .ق.) زلزله مهیبی در دماوند آمد&lt;br /&gt;
که بناهای زیادی را تخریب و نفوس بسیاری را از بین برد.&lt;br /&gt;
مسجد هم به سبب همین زلزله دوباره دستخوش خرابی شد. مردم&lt;br /&gt;
از محلات مختلف جمع شدند و هر محل گوشه ای از مسجد را&lt;br /&gt;
ساختند، تعمیر وسط ساختمان را نیز خوانین به عهده گرفتند، این&lt;br /&gt;
ساختمان به همین شکل بود تا زمان مرحوم حاج عبدالله توسلی، که&lt;br /&gt;
ایشان برای مرمت و تکمیل بنا همت کرد.&lt;br /&gt;
===== تکمیل بنای ساختمان مسجد توسط مرحوم توسلی =====&lt;br /&gt;
 (1)&lt;br /&gt;
زمان مرحوم آقای جلالی بود، یکی از روزها حاج عبدالله مرا دید&lt;br /&gt;
و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد نصر الله، بیا و برای مسجد حوضی بساز.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من گفتم چشم! اما به شرطی که مصالح آن تأمین شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان بلافاصله مصالح را خرید و من هم مشغول ساختن حوض&lt;br /&gt;
شدم، چند روز بعد حاجی آمد و به من گفت: استاد نصر الله دست&lt;br /&gt;
نگهدار فعلاً ساختن حوض را تعطیل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من هم اطاعت کردم ایشان رفت و ده، پانزده روز بعد معمار&lt;br /&gt;
لرزاده را آورد و کار مسجد هم به تدریج شروع شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقای مجد که به دماوند آمدند، ایشان کار بازسازی مسجد&lt;br /&gt;
را جدی تر پیگیری کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در هنگامی که بنای مسجد را می خواستند خراب کنند، از طرف&lt;br /&gt;
باستان شناسی آمدند و مانع تخریب ستونهای مسجد شدند که مربوط&lt;br /&gt;
به دوران سلجوقیان بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم حاج عبدالله برخی از ستونها را خراب کرد اما دو تا از آنها&lt;br /&gt;
را دیگر نگذاشتند، که آن ستونها به همان شکل باقی بود تا اینکه&lt;br /&gt;
آخرین آنها بعد از انقلاب برداشته شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اداره باستان شناسی گفتند حالا که تصمیم شما بر تخریب است&lt;br /&gt;
پس باید بندکشی های دیوار محراب و شبستان هم به همان سبک زمان&lt;br /&gt;
سلجوقیان بندکشی شود. من اینکار را قبول کردم و با آقای استاد&lt;br /&gt;
محمد تقی کرمانی داماد خودم مشغول کار شدیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کار ما بدین شکل بود که به جهت استحکام بندکشی ها، مقداری&lt;br /&gt;
کتیرا را با گچ مخلوط می کردیم تا گچ را نگه دارد. بندها را ۷ تا ۸ تا&lt;br /&gt;
می کشیدیم، استاد محمد تقی رویش را پر میکرد و من هم با قلم بریده&lt;br /&gt;
به همان سبک زمان سلجوقیان تقسیم بندی میکردم که اکنون همان&lt;br /&gt;
گچبری ها باقی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
- از امامان جماعت مسجد هم برای ما تعریف کنید.&lt;br /&gt;
- امام جماعت هایی که من به یاد دارم به این ترتیب اند:&lt;br /&gt;
# مرحوم حاج شیخ احمد داودی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید ابو الحسن جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقا سید محمد باقر جلالی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید محمد تنکابنی&lt;br /&gt;
# مرحوم آقای سید جمال الدین مجد&lt;br /&gt;
===== مرحوم حاج شيخ احمد داودی&amp;lt;sup&amp;gt;2&amp;lt;/sup&amp;gt; =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان عالمی سخنور و از شاگردان آقای اصفهانی در نجف بود.&lt;br /&gt;
در زمان ایشان من سیزده چهارده سال داشتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علما و مراجع بزرگ آن روز به ایشان عنایت ویژه ای داشتند.&lt;br /&gt;
ایشان فردی مجتهد و با تقوا بود در همین جایی که الآن کفشداری است&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ احمد و چند نفر از اصحاب ایشان ماه شعبان و رجب و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را به عبادت و انجام اعمال مخصوصه می پرداختند و&lt;br /&gt;
دهه آخر رمضان را در بالاخانه مسجد جایی که الآن کلاسهای قرآن&lt;br /&gt;
تشکیل می شود برپا می کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فردی صریح اللهجه بود، سر منبر نصیحت ها و موعظه هایی&lt;br /&gt;
می کرد که عده ای را خوش نمی آمد. آنگونه که شنیده ام، جد ایشان&lt;br /&gt;
مرحوم شیخ عبدالله نامی از اهالی طالقان بود که ۴۵۰ سال قبل به&lt;br /&gt;
دماوند آمده بود. پدر بزرگ ایشان پدر شیخ داود مردی با خدا و اهل&lt;br /&gt;
کرامات بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شيخ احمد که از دنیا رفت در دماوند ولوله ای به پا شد، تمام مردم&lt;br /&gt;
آمده بودند. حتی یهودی ها با روحانی خودشان به تشییع آمده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما هم آن موقع مدرسه می رفتیم و مرحوم شیخ نعمت مدیر ما بود. ما به&lt;br /&gt;
صورت دسته سینه زنی در حالیکه بر سر و سینه می زدیم به تشییع&lt;br /&gt;
جنازه پیوستیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
فریاد آنروز مردم این بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رفت زدار فنا&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حجة الاسلام ما&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آقا شیخ داود، پدر شیخ احمد بر ایشان نمازگزاردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=77</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=77"/>
		<updated>2026-05-02T08:59:51Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین [[نورس دماوندی]] از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%B1&amp;diff=76</id>
		<title>مشاهیر و مفاخر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B4%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D9%81%D8%A7%D8%AE%D8%B1&amp;diff=76"/>
		<updated>2026-05-02T08:57:34Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «* نورس دماوندی» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* [[نورس دماوندی]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=75</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=75"/>
		<updated>2026-05-02T08:52:38Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== شاعران دماوند ==&lt;br /&gt;
=== نورس دماوندی پیشتاز بازگشت به شیوه شاعران قدیم ===&lt;br /&gt;
===== تولد تا وفات =====&lt;br /&gt;
محمد حسین نورس دماوندی از خوشنویسان و شاعران&lt;br /&gt;
شوریده حال قرن یازدهم و اوایل قرن دوازدهم هجری قمری&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تاریخ تولد و نیز خانواده و چگونگی رشد و نمو وی در&lt;br /&gt;
دماوند اطلاع چندانی در دست نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تذکره هایی که به ذکر احوال شاعران پرداخته اند، زندگی&lt;br /&gt;
وی را از اینجا یاد کرده اند که محمد حسین از زادگاهش دماوند در جوانی به اصفهان رفت، صائب تبریزی را مراد خود یافت و صائب نیز او را مناسب حال خود بدین سبب به تربیت و تعلیم وی پرداخت و وی را به&lt;br /&gt;
ملازمت و همراهی محمد زمان خان توصیه نمود. نورس همراهی و مصاحبت وی را قبول کرد، لیکن چندان در این راه نپایید.&lt;br /&gt;
شيخ محمد علی حزين او را در تذکره خود بدینگونه معرفی&lt;br /&gt;
کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس دماوندی، محمدحسین نام داشت. خط نستعلیق&lt;br /&gt;
نیکو می نوشت خاصه هرگاه قلمش اندکی خفی بود. به شاعری&lt;br /&gt;
مشهور بود و عمری به آن پیشه مغرور و از اماثل خود کمی&lt;br /&gt;
نداشت. میرنجات شاعر درباره وی گفته است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعران وی را خوشنویس می دانند و خوشنویسان او را&lt;br /&gt;
شاعر در اصفهان زندگی کرده و در همانجا وفات یافت، سال&lt;br /&gt;
وفات او را ذکر نکرده اند ولی تا سال ۱۱۰۵ می زیسته است که&lt;br /&gt;
تاریخ ذیل برخی از اشعار او گواه است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شعر نورس =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نورس شاعری سخن سنج و قافیه پرداز بوده که گاه عباراتی&lt;br /&gt;
ظریف و ترکیباتی بدیع در اشعار خود آورده که حکایت از طبع&lt;br /&gt;
لطیف و ذوق سلیم و نازک خیالی وی دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته ای که ذکر آن درباره نورس مهم است اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وی برخلاف بسیاری از معاصران خود تمایلی شدید به بازگشت به شیوه  شاعران (۱) قدیم نشان داده است چه در قصیده و چه در غزل به نحوی که باید او را در این راه بازگشت از جمله پیشتازان شمرد. اگرچه او در آغاز راه است ولی نقش وی در این بازگشت انکار نشدنی است. نقشی که در کتابهای تاریخ ادبیات کمتر بدان پرداخته شده است.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ديوان اشعار =====&lt;br /&gt;
اشعار وی بیشتر در قالب های قصیده، غزل ترکیب بند، مثنوی کوتاه، قطعه و رباعی است که متجاوز از ۳۵۰۰ بیت است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قسمتی از دیوان وی نیز به نام مطالع» و «متفرقات» و «منشآت»&lt;br /&gt;
می باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قصیده هایش در ستایش ائمه اطهار عليهم السلام و برخی از&lt;br /&gt;
امرای زمان خود بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در لابلای قطعاتش بعضی قطعه های تاریخ دار مربوط به&lt;br /&gt;
سالهای ۱۰۸۴ و ۱۱۰۵ هـ .ق. دیده می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در میان مثنوی هایش یکی قضا و قدر و دیگری حاتمیه نام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسمت متفرقات از دیوانش چند قطعه نثر هم هست که نخستین آنها به مرآت الجمال صائب مربوط می شود که منتخبی از دیوان اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در کتابخانه موزه بریتانیا به شماره 3644 .or» نگهداری می شود. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نورس خطاطی خوش قلم =====&lt;br /&gt;
چنانکه گفتیم علاوه بر شاعری خط نستعلیق را در غایت&lt;br /&gt;
زیبایی و چشم نوازی می نوشت لذا در کتبی که مربوط به احوال&lt;br /&gt;
خوشنویسان و هنرمندان است نام وی نیز مسطور است. علاوه بر&lt;br /&gt;
دیوان سه هزار و پانصد بیتی نورس که به خط خودش نوشته شده&lt;br /&gt;
است، سه نمونه خط دیگر نیز از وی در دست است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* یک نسخه قرآن مجید با قلم نستعلیق کتابت خوش با رقم و&lt;br /&gt;
تاریخ که در کتابخانه ملی تهران موجود است.&lt;br /&gt;
* یک نسخه نیز تذکره شاه طهماسب صفوی است به قلم نیم&lt;br /&gt;
دودانگ متوسط، در همان کتابخانه است.&lt;br /&gt;
* مرقعی دیگر به قلم دو دانگ و کتابت متوسط از وی موجود&lt;br /&gt;
است که مربوط به سال ۱۰۸۸ هـ . ق. می شود. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اینک دو نمونه از غزلیات زیبا و حکمت آموز او را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جلوه ده در جام می ساقی عذار ساده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بیخود از کیفیت دیدار خود کن باده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;پنجه خورشید سازد خشت بالین زیر خاک&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هر که دست از مهر گیرد مردم افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;دست تاراج خزان کوتاه از سروسهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شد تهیدستی حصار عافیت آزرده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی حضور اوقات خود را صرف کردن ابلهی است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;زندگی چون مرگ باشد تن به غفلت داده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای سجده اش در قبله افتادگی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر زمین هر نقش پا محراب باشد جاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گلشنش گلخن، بهارش دی، بهشتش دوزخست&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس از یار و دیار خویش دور افتاده را&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;***&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;تا به به لب بحر از سرشکم اخگر تبخاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;حلقه گرداب رقص شعلهی جواله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از هجوم نرگس آن نوبهار سرو گل&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشک در مژگان، گره چشم چمن از ژاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در غم عشق تو از خونا به نوشان چمن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;شاخ گل زخم نمایان داغ سودا لاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امشب از اقبال مستی خال هندوی لبت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;در شکر زار تبسم خطه بنگاله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بی تو شب در پرده تأثیر افغان دلم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چون جرس فانوس شمع محفل من ناله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اشکم از مرگان چه کرد آن سرمه سا نرگس روان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم تا می کرد کار این کاروان دنباله داشت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نورس امشب بر سپهر دلبری در موج نور&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ماه او از حلقه های زلف مشکین هاله داشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) با روی کار آمدن سلسله صفویه در قرن دهم و گرایش آنان به تشیع و نیز عوامل و موجبات دیگری که جای بحث آن در اینجا نیست، شعر فارسی - چنانکه شاید و باید - در همه انواع و قالب های معمول رشد نکرد و بیشتر به سمت مرثیه سرایی و مدیحه گویی ائمه دین سلام الله علیهم اجمعین کشانیده شد و به همین خاطر بیشتر شاعران خوش ذوق و مثنوی ساز و غزلسرا و داستان پرداز ایرانی از دربار صفوی دوری جستند و برای گذران زندگی به دربارهای پادشاهان هندروی آوردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این توجه به هند به حدی بود که بعضی از شاعران از آن بعنوان مضمونی برای بیان کثرت استفاده کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مانند صائب در این بیت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچو عزم سفر هند که در هر دل هست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استقبال بی نظیر پادشاهان هند و رفت و آمد شاعران سخن پرداز باعث شد که شیوه ای پا به عرصه ادبیات فارسی گذارد که از آن به سبک هندی طرز تازه یا سبک اصفهانی نام می برند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ویژگیهای این سبک پیچیدگی الفاظ و معانی، خیالپردازی و نازک اندیشی، ایجاد و اختصار كثرت تشبيهات و استعارات و کنایات و تمثیلات و ترکیب سازی و لفظ تراشی و ایهام ... می باشد. شاعران بزرگی در این شیوه به سرودن پرداخته انـد کـه سـرآمد همه آنها شاعر خیال پردازو نکته ساز، صائب تبریزی است که محمدحسین نورس دماوندی از شاگردان ممتاز اوست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
در نیمه دوم قرن دوازدهم هجری برخی از شاعران مانند صهبای دماوندی (قمی) آذر بیگدلی هاتف اصفهانی، و صباحی بیگدلی، مخالفت با شیوه و سبک هندی پرداخته و آنرا خلاف فصاحت و به دور از بلاغت دانستند و به نهضت بازگشت به شیوه شاعران قدیم اوج و حرکت بخشیدند. اگرچه اشعار آنان نیز بسیار متأثر و مشحون از عبارات و ترکیباتی به سبک هندی است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
نکته قابل ذکر اینکه نورس دماوندی» از شاعران دوره اوّل بازگشت است و حتی با سابقه ای بیشتر از شعرای دوره اول، آهنگ مخالفت با سبک هندی و بازگشت به شیوه ادبی قدیم را ساز کرده است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
و از همین روست که مؤلف محترم تاریخ ادبیات ایران وی را از پیشتازان بازگشت به شیوه ادبی شاعران قدیم می شمارد. برای استفاده بیشتر ر.ک. پژوهشی در سبک&lt;br /&gt;
هندی و دوره بازگشت ادبی نوشته احمد خاتمی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) تاریخ ادبیات ایران ج ۵/۲ ۱۳۳۰-۱۳۳۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) احوال و آثار خوشنویسان ۷۰۸/۳&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز برای آگاهی و اطلاع بیشتر به تذکره های حزینی، روز روشن و نصر آبادی رجوع کنید.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=74</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=74"/>
		<updated>2026-05-02T08:19:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از اصحاب خاص امام صادق (ع) بر تشیع وی و تصریحات بزرگانی مانند ابن شهر آشوب (۲۱)، شیخ طوسی (۲۲)،شهید ثانی (۲۳)، میرداماد (۲۲)، شیخ بهائی (۲۵)، آیت الله العظمی خوئی (۲۶) علامه شوشتری (۲۷) مرحوم شیخ عباس قمی (۲۸) استاد شهید مطهری (۲۹) و بسیاری دیگر از بزرگان شیعه جای تردیدی را در تشیع او برای ما باقی نمی گذارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در امالی صدوق از اعمش نقل شده است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدمت امام صادق (ع) شرفیاب شدم، عده ای از شیعیان امام اطراف آن&lt;br /&gt;
حضرت گرد آمده بودند، امام روی به ما کرده و فرمود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
معاشر الشيعه كُونُوا لنا زيناً ولا تَكُونُوا علينا شَيْناً &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای گروه شیعیان با اعمال خود مایه سرافرازی ما باشید، نه موجب&lt;br /&gt;
سرافکندگی ما&#039;&#039;&#039; &lt;br /&gt;
این حدیث نیز گواه این مدعاست و حضور اعمش نزد امام صادق (ع) در&lt;br /&gt;
جایی که عده ای از خواص اصحاب امام جمع بوده اند دلالت بر تشیع او دارد. (۳۰) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اعمش از دیدگاه اهل سنت =====&lt;br /&gt;
اکثر دانشمندان اهل تسنن اعمش را به و ثاقت و جلالت شأن ستوده اند، جز آنانکه بخاطر شیعه بودن وی به بهانه های مختلف او را تضعیف&lt;br /&gt;
کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتار دانشمندان بزرگی از اهل سنت مانند:ابو حنیفه امام احمد بن حنبل، ابن داود، ابن خلکان، دارقطنی، ابو نعیم اصفهانی ابن حجر عسقلانی، ابن سعد ابن اثیر طبری ..... گواه روشنی است بر اینکه اعمش علیرغم اینکه نزد آنها معروف به تشیع بوده به پاکی و صداقت اشتهار داشته است. البته عده ای از اهل سنت بخاطر اینکه او فضائل علی (ع) را نقل کرده است، بر او  خرده گرفته اند چنانچه عقیلی نقل کرده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;هنگامیکه اعمش حدیث معروف قال على (ع) : انا قسيم النار» را نقل کرد، اهل سنت بر وی بر آشفتند و او را بر این کار سرزنش کردند که چرا احادیثی را منتشر می سازی که رافضی ها (شیعیان) با آن تقویت می شوند؟! و آنگاه که اعمش در جواب آنان گفت: من این حدیث را شنیده ام و آنرا نقل می کنم و این حدیث از احادیث راست و صحیح است، اهل تسنن بر وی سخت&lt;br /&gt;
اعتراض کردند که آیا هر چه که راست بود باید بر زبانت جاری سازی ؟!&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نیز اعمش بخاطر نقل احادیثی در مذمت گروهی منحرف و دست ساخته&lt;br /&gt;
بنی امیه از اهل سنت به نام مرجئه مورد اعتراض آنان واقع شده و بخاطر نقل حديث الخوارج كلاب اهل النار (۳۲) خوارج سگهای اهل آتش اند، مورد سرزنش و تهدید آنان قرار گرفت. اما هیچگاه در برابر این اعتراضات و&lt;br /&gt;
تهدیدات حتی تا واپسین لحظات عمر تسلیم نشد و تا آخرین روز عمر لبانش به نشر مناقب امیرالمؤمنین (ع) مترنم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اخلاق و رفتار اعمش=====&lt;br /&gt;
تقریباً تمام کسانی که در کتب خود&lt;br /&gt;
نامی از اعمش آورده اند، از او به نیکی&lt;br /&gt;
یاد کرده و وی را فردی زاهد&lt;br /&gt;
خوش اخلاق راستگو، آزادمنش&lt;br /&gt;
بذله گو و مقید به عبادات و فرائض&lt;br /&gt;
دانسته اند؛ تا آنجا که در باره او گفته اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;كَانَ يُسَمّى الْمُصْحِفُ مِنْ صدقه»&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;اعمش را از شدت صداقت و راستگویی «مصحف» می نامیدند.&#039;&#039;&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وکيع از شاگردان او تقید وی به اداء فریضه اول وقت را چنین می ستاید:&lt;br /&gt;
هفتاد سال از عمر اعمش سپری شد در حالیکه یک تكبيرة الاحرام از او در اول وقت فوت نگردید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی در ادامه می گوید: من فردی را عابد تر از سلیمان بن مهران ندیدم (۳۳).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و نیز گفته اند سلیمان سعی تمام در اقامه نماز اول وقت به جماعت&lt;br /&gt;
داشت (۳۴) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناعت طبع و آزاد منشی او را نیز ستوده اند: &#039;&#039;&#039;در محضر اعمش هیچکس بیشتر از ثروتمندان و پادشاهان خوار و حقیر شمرده نمی شد، این در حالی بود که وی در کمال فقر و تنگدستی روزگار را می گذراند و بهمین حال نیز از دنیا رفت.&#039;&#039;&#039;» (۳۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== حكايات و ماجراهایی شنیدنی =====&lt;br /&gt;
اعمش دانشمندی بزرگ مرتبه بود که در عین جلالت شان و عظمت مقام،&lt;br /&gt;
بسیار خوش اخلاق، متواضع و بذله گو بود. بدیهه گویی، صراحت لهجه و&lt;br /&gt;
لطافت اخلاق از خصوصیات ویژه او بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد مطهری فرموده است:&lt;br /&gt;
اعمش لطیفه گویی معروف است و&lt;br /&gt;
داستانهایی از او نقل می شود. (۲۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن طولون شامی کتابی را در نقل&lt;br /&gt;
لطائف و نوادر اعمش تألیف کرده و آنرا&lt;br /&gt;
الزهر الانعش في نوادر الاعمش نام&lt;br /&gt;
نهاده است. (۳۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز این مقاله را با نقل حکایت ها و&lt;br /&gt;
ماجراهایی شنیدنی و عبرت آموز از این&lt;br /&gt;
دانشمند بزرگ اسلامی به پایان می بریم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایت ده هزار حدیث =====&lt;br /&gt;
سليمان بن مهران نقل می کند که&lt;br /&gt;
شبی منصور دوانیقی دومین خلیفه&lt;br /&gt;
عباسی فرستاده ای را نزد من گسیل&lt;br /&gt;
داشت و مرا به سوی خود فرا خواند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرستاده منصور علت احضار خود&lt;br /&gt;
را جویا شدم، اظهار بی اطلاعی کرد؛ به او&lt;br /&gt;
گفتم تو برو من خود به نزد امیر خواهم&lt;br /&gt;
آمد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه به فکر فرو رفتم؛ به خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بخاطر چه امر مهمی در این هنگام از شب مرا به محضر خود فرا خوانده است بعد به خود گفتم، مطمئناً او مرا برای کار خیری نطلبیده، حتماً در آن مجلس از من سؤال خواهد کرد که چند حدیث را در مناقب علی (ع) نقل کرده ای و چون من حقیقت را به او بازگویم، بی درنگ مرا خواهد کشت.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس غسل کرده و پس از حنوط ، لباس کفن را بر تن نمودم وصیتم را نوشته و به نزد او شتافتم عمرو بن عبید را در مجلس او یافتم و از حضور او در آن مجلس خوشحال شدم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور رو به من کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای سلیمان نزدیک بیا.من نزدیک رفتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون در کنار او جای گرفتم، بوی کافور به مشام منصور رسید. از من پرسید&lt;br /&gt;
این چه بویی است که از لباس تو به مشام می رسد. حقیقت مطلب را بگو وگرنه ترا خواهم کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم: ای امیر فرستاده تو در دل شب نزد من آمد و پیام ترا به من رساند، با خود اندیشیدم امیر مرا در این ساعت بخاطر هیچ مطلبی به حضور خود طلب نکرده، مگر اینکه از فضائل علی (ع) از من سؤال کند، آنگاه که من فضایل علی را برای وی برشمرم حتماً مرا خواهد کشت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از همین رو وصیت خود را نوشته و پس از غسل و حنوط به سوی شما شتافتم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منصور بر زمین نشست در حالیکه مرتباً می گفت: لا حول ولا قوة الا بالله.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه از من پرسید: ای سلیمان آیا حسب و نسب مرا می دانی؟&lt;br /&gt;
گفتم: بله؛ عبدالله بن محمد بن على بن عبد الله بن عباس بن عبد المطلب.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفت: چنین است که می گویی، اکنون ترا به خدا و به حق خویشاوندی که من با رسول الله (ص) دارم، سوگند می دهم، به من بگو در فضائل امیرالمؤمنین چند حدیث روایت کرده ای؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتم بیش از ده هزار حدیث !!. (۳۸)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
دمیری در حياة الحيوان نقل کرده&lt;br /&gt;
است که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هشام بن عبدالملک نامه ای را برای اعمش فرستاد و از وی خواست درباره بدیهای علی و مناقب عثمان برایش حدیث نقل کند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش از این جسارت بر آشفت و کاغذی را که پیام هشام در آن بود، در&lt;br /&gt;
دهان گوسفندی گذاشت و گوسفند آنرا بلعيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آنگاه به فرستاده هشام گفت: این هم&lt;br /&gt;
جواب هشام !!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرستاده هشام بر خود ترسید و&lt;br /&gt;
عاجزانه از وی درخواست کرد جواب&lt;br /&gt;
نامه هشام را بنویسد وگرنه خلیفه او را&lt;br /&gt;
خواهد گشت. اما اعمش همچنان از این&lt;br /&gt;
کار خودداری می کرد. فرستاده هشام&lt;br /&gt;
ناچار دست به دامن اطرافیان سلیمان شد&lt;br /&gt;
تا آنکه دوستانش او را بدین کار راضی&lt;br /&gt;
کردند. اعمش قلم برداشت و چنین&lt;br /&gt;
نوشت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنام خداوند بخشاینده بخشایشگر&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای هشام؛ از من درباره گناهان علی (ع) و خوبیهای عثمان خواسته بودی، بدان که اگر همه بدیهای دنیا برای علی باشد و تمام خوبیهای عالم برای عثمان ترا سود و زیانی نخواهد رساند پس در اندیشه کار خود باش و به  وظیفه سنگین خودت عمل کن. (۳۹)تا بتوانی این بار را به سلامت به منزل برسانی&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
***&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;والسلام سليمان&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نشر مناقب علی(ع)، در آخرین لحظات زندگانی =====&lt;br /&gt;
شریک بن عبدالله گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من و ابوحنیفه در آخرین روزهای&lt;br /&gt;
حیات اعمش به عیادت وی رفتیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان در بستر بیماری افتاده بود و توان&lt;br /&gt;
حرکت نداشت. از حال وی جویا شدیم&lt;br /&gt;
گفت ضعف شدیدی دارم و از گناهان&lt;br /&gt;
بسیار خود گرانبارم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بگفت و بسیار بگریست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه رو به سلیمان کرده و گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ای ابا محمد از خدا بترس و در کار خود بیندیش!&lt;br /&gt;
تو در واپسین دقایق حیات دنیا و الحظات آغازین جهان عقبی هستی!&lt;br /&gt;
اکنون بیا و از آنچه در مناقب علی (ع) گفتی، اظهار ندامت کن، شاید از بار&lt;br /&gt;
گرانت بکاهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: ای نعمان، مثلاً چه حدیثی را روایت کرده ام؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه گفت: مثل حديث عباية بن ربعی که از قول موسی بن طريف نقل&lt;br /&gt;
کرده ای.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سلیمان آیا این را به کسی چون من می گویی ای یهودی!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه دستور داد او را برجای خود نشاندند، سپس در حالیکه به سختی سخن بر زبان می راند گفت: قسم به خدایی که بازگشتم به سوی اوست، از «مـوسـی بـن طریف که نیکوکارترین مردم قبیله بنی اسد بود شنیدم که از قول «عباية» گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;امیرالمؤمنین (ع) فرمود: أنا قسيم النار، اقول هذا ولى دعيه، و هذا عدوى خُذِيه&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من تقسیم کننده اختیار دار دوزخم روز قیامت به آتش می گویم این پیرو من است رهایش کن و این دشمن من است در میانش گیر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سپس اعمش ادامه داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در زمان خلافت حجاج ثقفی که از دشمنان سرسخت علی (ع) بود از ابو&lt;br /&gt;
متوکل ناجی شنیدم که از ابوسعید خدری نقل می کرد: &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;قال رسول الله (ص) اذا كان يوم القيامة يأمر الله عز وجل، فَاقْعُد أنا&lt;br /&gt;
وعلى على الصراط ويقال لنا ادخلا الجنة من آمن بي واحبكما وأَدْخِلا النار من كفربي وابغضكما&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
رسول خدا فرمود: چون روز قیامت فرا رسد من و علی (ع) بر سر صراط&lt;br /&gt;
جلوس میکنیم. آنگاه خدای مهربان به ما امر می کند: تو و علی؛ هر کس را مطیع من و دوستدار شما دو نفر بوده وارد بهشت کنید و هر که را مرا ناسپاس کرده و بغض شما را در دل داشته است، در آتش سوزان دوزخ وارد سازید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو حنیفه چون این احادیث را بشنید ردایش را بر سرافکند و به من گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
برویم که ابا محمد تاکنون روایتی کوبنده تر از این نقل نکرده بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اعمش همان شب دیده از جهان فرو بست.&lt;br /&gt;
===== اعمش و ابوحنیفه =====&lt;br /&gt;
روزی ابوحنیفه به عیادت اعمش رفت، و مدت زیادی نزد او ماند هنگام رفتن به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیال می کنم از زیادی جلوس من درخانه خود احساس ناراحتی می کنی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب وی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تو نه تنها در خانه ام مایه اندوه وگرانباری من هستی، بلکه در خانه خودت هم موجبات غم و اندوه من را فراهم می آوری.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جواب دندان شکن&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی ابو حنیفه به اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شنیده ام، اظهار داشته ای خدای منان هرگاه نعمتی را از بنده ای بازستاند،&lt;br /&gt;
نعمتی دیگر را به وی ارزانی خواهد داشت. حال بگو ببینم؛ خدای بزرگ پس&lt;br /&gt;
از آنکه ترا از نعمت بینایی محروم کرد در ازای آن چه نعمتی را به تو عطا فرمود؟&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ داد: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بهترین نعمتی که به من ارزانی داشت این است که کسی چون ترا نمی بینم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نماز جماعت بدون وضو&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
داود بن عمر شعر باف از اعمش پرسید :&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کسی که پشت سر شعر باف نماز بگذارد چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نماز بدون وضو پشت سر وی خواندن اشکالی ندارد!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
داود سوال کرد &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
درباره شهادتی که شعر باف اقامه می کند چه می گویی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهادت او همراه با شهادت دو عادل دیگر قابل قبول است!!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من بازرگان حدیث نیستم =====&lt;br /&gt;
عيسى بن موسی از حاکمان زمان اعمش هزار در هم را به همراه نامه ای&lt;br /&gt;
برای وی فرستاده و از وی خواست در ازای هزار درهم حدیثی را برای وی&lt;br /&gt;
بنویسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش در جواب نوشت: بسم الله الرحمن الرحيم، قل هو الله احد...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آن را برای عیسی فرستاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیسی از این کار بر آشفت و نامه تندی به وی نوشت که ای پسر زن بدکار!!&lt;br /&gt;
آیا فکر می کنی من قرآن نمی دانم که در جوابم به جای حدیث قرآن&lt;br /&gt;
می نویسی؟!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پاسخ خود را چنین فرستاد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا تو فکر می کنی من بازرگان حدیث هستم که در ازای پول، حدیث&lt;br /&gt;
نقل کنم؟!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== بیمارتان شفا یافت =====&lt;br /&gt;
آورده اند که:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عده ای از دوستان و شاگردان اعمش به عیادت وی رفتند و چون در نزد وی&lt;br /&gt;
جلوس خود را به سخنان بیهوده طولانی کردند، اعمش رنجیده خاطر و ملول گشت. از جای برخاست و در حالیکه بیرون می رفت، به طعنه گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عیادت شما قبول. خدا مريضتان را شفا داد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مبغوض تر از دوستان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
روزی محدثان کوفه به درب منزل اوآمدند تا از وی استماع حدیث نمایند.&lt;br /&gt;
اعمش از خانه بیرون آمد و به مزاح گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر در منزلم مبغوض تر از شما نبود، به شما نمی آمدم.&lt;br /&gt;
===== اصلاح ذات البين =====&lt;br /&gt;
اعمش را با همسرش روزی بر سر مسأله ای مجادله ای واقع شد، شخصی&lt;br /&gt;
را برای اصلاح فيما بين طلبيد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی به همسر اعمش گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ای بانوی محترم به دیدگان ناتوان و اشک ریزان و ساقهای باریک پای شوهرت نگاه نکن،زیرا او پیشوای عظیم القدری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گفت: خدا ترا خوار سازد، من ترا برای داوری و ایجاد محبت طلبیدم، نه آنکه عیبهای مخفی مرا نیز برای وی آشکار سازی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== غذای میهمان =====&lt;br /&gt;
چند نفر میهمان بر اعمش وارد شدند، وی غذایی را برای آنان بیاورد،&lt;br /&gt;
آنها تا لقمه آخر از آن غذا خوردند و هنوز منتظر طعام بودند.&lt;br /&gt;
اعمش غذایی را که برای گوسفند خود آماده کرده بود، بر سر سفره نهاد و&lt;br /&gt;
گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قوت خانواده ام را که خوردید، این هم غذای گوسفند من است بفرمایید!!&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
===== منزل مبارک =====&lt;br /&gt;
گویند روزی با پوستین کهنه در کنار نهری نشسته بود، یکی از جندیان به سوی وی آمد، گریبان او را گرفته و بلند کرد و درخواست نمود که او را بر پشت بگیرد و بطرف دیگر نهرش بگذراند. اعمش او را&lt;br /&gt;
بر دوش گرفت و وارد نهر شد. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جندی در این هنگام گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;الحمد لله الذي سخر لنا هذا و ما كنا له مقرنین&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سپاس خدایی را که این مرکب در اختیار ما قرار داد.&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش چیزی نگفت تا به وسط نهر رسیدند، آنگاه او را در آب انداخت و&lt;br /&gt;
این آیه را خواند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وَقُلْ رَبِّ انزلني منزلاً مباركاً وَأَنْتَ خير المنزلين&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بگو پروردگار، مرا در منزلی مبارک فرود آر که همانا تو بهترین فرود آورندگانی.&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
===== ای کاش گوسفند اعمش بودم =====&lt;br /&gt;
در عظمت علمی مقام اعمش گفته اند:&lt;br /&gt;
چون مدتی اعمش از اصحاب گوشه گیری کرد، به خانه رفت و دو ماه از&lt;br /&gt;
منزل بیرون نیامد در این مدت از خانه نشینی و رکود فعالیتهای علمی خسته و ملول شد، ناچار به سراغ گوسفند خود رفت و او را مخاطب مباحثات علمی خود ساخت. اینجا بود که بعضی از اصحاب&lt;br /&gt;
وی گفتند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لَيْتَنِي شَاةَ الْأَعْمش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای کاش گوسفند اعمش بودم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== من آنم که در پای خوکان نریزم =====&lt;br /&gt;
اعمش راگذر به جمع برخی از دون همتان افتاد، دوستانش به وی گفتند، برای آنان احادیثی چند از محفوظات خود را نقل کن.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد: چه کسی گوهرهای گرانبها را به پای خوکان می ریزد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== زیارت حسین بن علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش گوید:&lt;br /&gt;
در همسایگی من مردی بود که بعضی از شبها به خانه وی می رفتم و تا سپیده دم با وی به صحبت و گفتگو می پرداختم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شب جمعه ای به عادت همیشه به منزل وی رفته و در ضمن گفتگوها، از وی پرسیدم عقیده تو درباره زیارت حضرت امام حسین (ع) چیست؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد زیارت حسین بدعت است و هر بدعتی دلیلی برگمراهی است و هر&lt;br /&gt;
گمراهی موجب آتش است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من از این پاسخ سخت غمگین و محزون شدم و با دلی پر از اندوه و غضب&lt;br /&gt;
از نزد او بیرون رفتم. با خود گفتم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سحرگاه نزد او خواهم رفت و اندکی از فضائل زیارت حضرت امام حسین (ع)&lt;br /&gt;
را برای او شرح خواهم داد، چنانچه بـه سخنان من توجهی نکرد و بر دشمنی&lt;br /&gt;
خود اصرار ورزید او را خواهم کشت!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در تعقیب این اندیشه سحرگاه به خانه او رفته وی را به پشت در خواندم.&lt;br /&gt;
همسرش پاسخ داد:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
او اوایل نیمه شب به زیارت حسین (ع) مشرف شده است!!&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من بازگشتم در حالیکه در اندیشه بودم، دیشب بر او چه گذشت، که اکنون به زیارت فرزند فاطمه شتافته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== وای از تنگی خانه قبر =====&lt;br /&gt;
زائدة بن قدامه از شاگردان وی گوید:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روزی همراه اعمش به گورستان رفتیم، قبری را حفر کرده بودند، و هنوز&lt;br /&gt;
کسی را در آن دفن نکرده بودند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش داخل قبر رفته و مدتی خوابید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون از قبر بیرون آمد، خاک بر سر می ریخت و ناله می زد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;واضيق مسكناه&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;وای از تنگی خانه قبر&#039;&#039;&#039; (۴۱)&lt;br /&gt;
سخن درباره این دانشمند بزرگ و&lt;br /&gt;
گمنام بسیار است که تفصیل را به مجالی&lt;br /&gt;
دیگر وامی گذاریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۱) سير اعلام النبلاء ۲۲۶/۶ - ۲۴۸&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲) اعيان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۵) لغت نامه دهخدا جلد اطلس - اعيا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۶) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۷) وقایع الايام ـ خاتمه کتاب در وقایع سال&lt;br /&gt;
۱۴۸ هـ ق.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۸) معجم الادبا ۲۸۳/۱ - ضحى الاسلام&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۹) تراثنا شماره ۷۸/۲۴.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۰) تاريخ الاسلام / ۱۶۱.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۱) تراثنا شماره ۷۸/۲۴ و ۷۹&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۲) ر.ک. اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۳) مختصر التحفة الاثني عشريه ۸ به نقل از&lt;br /&gt;
تراثنا ۷۵/۲۴ مقاله اهل البيت في المكتبة&lt;br /&gt;
العربيه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۴) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۵) سیر اعلام النبلاء ۲۲۷/۶ و ۲۲۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۶) تاریخ علوم و تراجم دانشمندان اسلامی&lt;br /&gt;
بخش اول / ۱۳۰ - دکتر محمد باقر حجتی.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۷) طبقات مفسران شیعه ۳۹۶/۱ و ۳۹۷.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۸) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۱۹) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۰) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۱) معجم رحال الحديث ۲۳۳/۸.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۲) رجال شیخ طوسی / ۷۲.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۳) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۴) اعیان الشیعه ۳۱۶/۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۵) اعیان الشيعه ۳۱۶/۷ به نقل از توضیح&lt;br /&gt;
المقاصد.&lt;br /&gt;
(۲۶) معجم رجال الحديث ٢٣٣/٨.&lt;br /&gt;
(۲۷) قاموس الرجال ۵ / ذيل كلمه سليمان بن&lt;br /&gt;
مهران&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۸) ر. ك. الكنى والالقاب. وقايع الايام. تتمة&lt;br /&gt;
المنتهى فوائد الرضويه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۲۹) خدمات متقابل اسلام و ایران / ۴۵۶&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۰) اعيان الشيعه ۳۱۶/۷ به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۱) ضعفاء الكبير ۴۱۶/۳ به نقل از تراثنا&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۲) تاریخ بغداد ۳۱۹/۶ - ۳۲۰.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۳) اعيان الشيعه / همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۴) همان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۵) اعيان الشيعه ۷ همان به نقل از عیسی بن&lt;br /&gt;
يونس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۶) خدمات متقابل اسلام و ایران ۴۵۷&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۷) الكني والالقاب ۴۵/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۸) الثاقب في مناقب - ابن حمزه /۲۳۳ - ۲۳۶.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۳۹) حياة الحيوان دمیری بنقل از تراثنا&lt;br /&gt;
۷۸/۲۴&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۰) مناقب ابن شهر آشوب ۱۵۷/۲&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
(۴۱) حکایات مندرج در مقاله از اعیان الشيعه ج&lt;br /&gt;
/ ۷ - روضات الجنات ۳۲۰/۱ و ریحانة&lt;br /&gt;
الادب ذیل نام اعمش ترجمه شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این مقاله از کتاب های دیگری مانند&lt;br /&gt;
طبقات ابن سعد جلد ششم - تاريخ بغداد&lt;br /&gt;
مهذب الكمال في اسماء الرجال حلية.&lt;br /&gt;
الاولياء الانساب سمعاني، وفيات الاعيان&lt;br /&gt;
استفاده شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تماشا ==&lt;br /&gt;
==== گامی درشناسایی آثار باستانی دماوند ====&lt;br /&gt;
=== بخش اول ===&lt;br /&gt;
===== مسجد جامع دماوند در گذر تاریخ =====&lt;br /&gt;
اشاره:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شناسایی و معرفی آثار باستانی دماوند،&lt;br /&gt;
که اسناد گویایی از تأثیر فرهنگ افتخارآفرین&lt;br /&gt;
اسلامی در معماری این گوشه از کشور&lt;br /&gt;
اسلامیمان می باشد، یکی از اهداف ماست&lt;br /&gt;
و معرفی مسجد جامع باشکوه دماوند (که بر&lt;br /&gt;
بالای تپه دماوند با قامتی رسا به بلندای روح&lt;br /&gt;
همه مؤمنینی که هزار سال است در آن نماز&lt;br /&gt;
گذارده اند ایستاده است) اولین قدم است در&lt;br /&gt;
این راه.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی شک کمک و همراهی شما در تکمیل&lt;br /&gt;
این اطلاعات، مجله شما را پربارتر خواهد&lt;br /&gt;
ساخت. در اینجا از آقای علی نوروز قزوینی&lt;br /&gt;
که زحمت تهیه و تنظیم فیشهای مربوط را&lt;br /&gt;
متحمل شدند، قدردانی می کنیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مسجد جامع دماوند ===&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== در سیر حوادث گوناگون ====&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، از مساجد کم نظیری&lt;br /&gt;
است که از نظر موقعیت مکانی، ساختمان&lt;br /&gt;
و معماری مانند آن را در کمتر شهری از&lt;br /&gt;
شهرهای کوچک ایران می توان یافت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اکثر رهگذران و مسافران خسته از&lt;br /&gt;
سفر که برای ادای فریضه پای بر این&lt;br /&gt;
مکان روح بخش و معنوی می می گذارند&lt;br /&gt;
شیفته فضای معطر و ملکوتی آن&lt;br /&gt;
می شوند. شاید این بیت شعر از شاعری&lt;br /&gt;
خوش ذوق که نامش بر ما معلوم نیست&lt;br /&gt;
اثر همین فضای معنوی و روحانی باشد،&lt;br /&gt;
که گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجدی را که عرش پیوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;مسجد جامع دماوند است&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای آگاهی از تاریخ پرفراز و نشیب&lt;br /&gt;
این مسجد به گذشته ای دور برمی گردیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته اکثر آگاهان و مطلعين و نیز&lt;br /&gt;
سخنانی که در زبان مردم منطقه رایج&lt;br /&gt;
است و سینه به سینه و نسل به نسل به ما&lt;br /&gt;
منتقل شده است، در جایگاه کنونی&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند قبل از ظهور اسلام&lt;br /&gt;
آتشکده بزرگی برپا بوده است که مردم&lt;br /&gt;
در آن مکان به عبادت و راز و نیاز&lt;br /&gt;
می پرداختند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از ظهور اسلام در دهه سوم&lt;br /&gt;
هجرت لشکریان اسلام به دماوند رسیده&lt;br /&gt;
و به برکت حضور اسلام در این سرزمین،&lt;br /&gt;
آتشکده تبدیل به مسجد ی بزرگ و&lt;br /&gt;
زیبا شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه در بین مردم مشهور است که&lt;br /&gt;
این مسجد به دست مبارک امام حسن&lt;br /&gt;
مجتبی (ع) بنا نهاده شده است، اما با توجه&lt;br /&gt;
به مدارک تاریخی و آثار موجود در این&lt;br /&gt;
زمینه سخن مزبور بدون اساس به نظر&lt;br /&gt;
می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طبق گفته آندره گدار (۱) روسی مسجد جامع دماوند از جمله مساجد اولیه&lt;br /&gt;
ایران است که به سبک اعراب در ایران بنا شده است که اکنون آثاری از آن باقی نیست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آثاری که از قدیم در این مسجد باقی مانده است به حدود هزار سال قبل قرن پنجم هجری باز می گردد. متاسفانه بر اثر زلزله های فراوان و تعمیرات پی در پی به ساختمان اصلی و تاریخی آن صدماتی وارده شده است آن چنانکه اکنون به جز مناره و برخی دیگر از آثار کوچک تاریخی، آثار مهم دیگری در مسجد جامع به چشم نمی خورد. این بنای تاریخی در سازمان میراث فرهنگی با شماره ۲۳۰ به ثبت تاریخی رسیده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مناره تاریخی مسجد جامع دماوند =====&lt;br /&gt;
مناره مدور آجری ساده که بر روی پایه چهارگوش آجری قرار گرفته تنها&lt;br /&gt;
یادگار از بنای مسجد سلجوقی است؛ در روی این مناره کتیبه ای به خط کوفی و تزئینات دیگری به شیوه قرن پنجم هجری باقیمانده است. چند تاریخ در ساختمان این مسجد به نظر می رسد که معرف تعمیرات آن است از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعمیر مسجد در سال ۸۲۱ هق. است که حاکی از الحاق بنائی به مسجد&lt;br /&gt;
سلجوقی است. همچنین تاریخ تعمیرهایی به سالهای ۹۲۷، ۱۰۲۴، ۱۰۳۰، ۱۰۸۱ هجری قمری به چشم می خورد که نشان می دهد، مسجد جامع در زمان سلاطین صفویه بارها تعمیر شده است. (۲)&lt;br /&gt;
در سفرنامه هایی که سیاحان و سیاستمداران خارجی از دماوند داشته اند، توصیفهای زیادی از مسجد جامع دماوند داشته اند (۳) و آن را به قدمت و&lt;br /&gt;
زیبایی و ارزش بناهای آن ستوده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
مايرون بی اسمیت، باستانشناس معروف نیز در کتاب خود به تفصیل از&lt;br /&gt;
مسجد جامع دماوند، تاریخ و بنای آن سخن گفته است. (۴)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بنابر این بیشتر منابع ما در تحقیق عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
# کتب مربوط به آثار باستان شناسی ایران&lt;br /&gt;
# سفرنامه های سیاحان خارجی&lt;br /&gt;
# خاطرات سیاستمداران داخلی که معمولاً همراه پادشاهان برای گشت و گذار آمده اند.&lt;br /&gt;
# اطلاعات و اخباری که توسط مردم به تواتر رسیده و منطبق با مدارک تاریخی باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
ما برای روشن تر شدن گذشته مسجد جامع دماوند که در برخی از&lt;br /&gt;
كتب مسجد جمعه هم  گفته شده است به کتاب مرآة البلدان محمد حسن اعتماد السلطنة رجوع مي كنیم و گوشه ای از خصوصیات مکانی و تاریخی این خانه خدا را با هم می خوانیم:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این مسجد عبارت است از یک محوطه که مربع مستطیل است، در سمت&lt;br /&gt;
جنوب مقصوره واقع شده که اصل مسجد کهنه عبارت از همان است.&lt;br /&gt;
در سمت شمال و مغرب اگر بنیانی هم از قدیم بوده حالا از آثار قدیمه چیزی باقی نیست، مگر مناره ای که در ضلع شمال شرقی است تقریباً یک ربع از این مناره خراب شده است و آنچه از آن باقی است، ۱۴ الی ۱۵ ذرع می باشد. شبستان در شمال قرار دارد. مقصوره از طرف عرض سه ستون و چهار طاق از طرف جنوب دارد و چهار ستون و دو پایه از مشرق و مغرب از طرف طول، محراب مسجد بر خلاف سایر مساجد مسطح است، بعضی کاشیکاریها و خشتهای کاشی پارچه پارچه در برخی از مواضع مسجد کار کرده اند که چندان امتیاز و قدمتی ندارد. بر روی کاشیکاریها این&lt;br /&gt;
چند کلمه نوشته شده: &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;طلبکار خیر است و امیدوار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ا&#039;&#039;&#039;میدی که دارد خدایا برآر&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساعيه حاجی سلطان محمود في سنه&lt;br /&gt;
ثلاثين والف (۱۰۳۰) [۳۸۴ سال قبل ]&lt;br /&gt;
سقف مسجد قدیم طاق بوده، در چند&lt;br /&gt;
دفعه تعمیر تیر پوش نموده اند. اصل&lt;br /&gt;
تاریخ تعمیر مسجد را در سمت راست&lt;br /&gt;
محراب ۴ ذرع از زمین بالا در روی حرز&lt;br /&gt;
به خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، ولی&lt;br /&gt;
چون ریخته چیزی جز سطر اول که&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحيم است خوانده و&lt;br /&gt;
معلوم نمی شود.&lt;br /&gt;
===== تعمیر اول =====&lt;br /&gt;
در ستون اول طرف راست محراب بر&lt;br /&gt;
چوبی که زیر پایه طاق است این عبارت&lt;br /&gt;
نقش شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر بعمارة هذا المسجد المباركه&lt;br /&gt;
الشريفه المعظمه بعون الله و حسن توفیقه&lt;br /&gt;
حسبة الله وطلباً لمرضاته به امید ثواب&lt;br /&gt;
اخروی در این وقت مفخم الاعظم، مقرب&lt;br /&gt;
امراء السلاطين خواجه یاقوت تعمیر این&lt;br /&gt;
عمارت میمون نصیب وی شد. بتوفيق الله&lt;br /&gt;
فی شهور سنه اثني عشر و ثمان مائه (۸۱۲)&lt;br /&gt;
حرره على بن فتح الله [۶۰۲ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر دوم =====&lt;br /&gt;
در ستون اول سمت چپ که مقابل&lt;br /&gt;
ستون اول است این کلمات به قاعده&lt;br /&gt;
مسطور روی چوب زیر پی اطاق نوشته&lt;br /&gt;
شده:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ساعی خیر خواجه مصطفى بن جمال الدین طاوسه جعل الله عاقبته خيراً في الدنيا والآخرة في ايام سلطان السلاطین شاه اسماعیل صفوى خلد ملکه في تاريخ سنه سبع وعشرين وتسع مائه نهصد و بیست و هفت کاتبه محمد علی شجاع [٤٨٧ سال قبل ].&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== تعمیر سوم =====&lt;br /&gt;
در جرز چپ چسبیده به محراب که مقابل آن خط کوفی از گچ بیرون آورده اند، این کلمات روی چوب&lt;br /&gt;
مکتوب است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی هذه الاسطوانه بعد ان ما هدمه&lt;br /&gt;
الزلزله حاجی میرزا علی بن مرحوم&lt;br /&gt;
حاجی میرزا على باباكتبه العبد المذنب&lt;br /&gt;
العاصی اسمعیل بن مظفر القاضى&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ان في الجنة نهراً من لبن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;لعلي وحسين وحسن&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عمل استاد محمد مقیم بن استاد&lt;br /&gt;
ابراهیم، احدى وثمانين بعد الالف&lt;br /&gt;
(۱۰۸۱) في دولة ابو المظفر السلطان شاه&lt;br /&gt;
سليمان الحسيني الموسوى الصفوى&lt;br /&gt;
[۳۳۳ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ستون دوم طرف راست نوشته&lt;br /&gt;
شده است:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بانی خشت المربع محمد رئيس بن&lt;br /&gt;
نعمت الله عمل جمال الدین محمود&lt;br /&gt;
نجار که این تعمیر بعد از زلزله مهیبی&lt;br /&gt;
است که در قرن یازدهم هجری در دماوند&lt;br /&gt;
و اطراف آمده و خسارات عظیمی را به&lt;br /&gt;
جای گذاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنگاه محمدحسن خان اعتماد السلطنه که از افراد مورد وثوق ناصر الدین شاه قاجار بوده، گزارش خود از مسجد دماوند را چنین تکمیل می کند:&lt;br /&gt;
... این مسجد فى ما بين محله قاضی و محله چریک (فرامه) واقع شده، بر درب مسجد دو سنگ است، در یک سنگ&lt;br /&gt;
سواد فرمان شاه عباس در حاشیه ثبت&lt;br /&gt;
شده و در یک سنگ دیگر تاریخ طاعون&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت فرمان شاه عباس =====&lt;br /&gt;
حکم جهان مطاع شد آنکه در این&lt;br /&gt;
وقت بنابر شفقت بی غایت شاهانه درباره&lt;br /&gt;
شیعیان الگاء دماوند و خوار و فیروزکوه&lt;br /&gt;
از ابتدای توشقان ئيل توجیهات ایشان را&lt;br /&gt;
در رسید یک ماهه شهر رمضان - سوای&lt;br /&gt;
توجیهاتی که به اجازه داده می شود - به&lt;br /&gt;
تحفيف و تصدق مقرر داشتیم. مستوفیان&lt;br /&gt;
نظام دیوان اعلی این رقم عطیه را در دفاتر&lt;br /&gt;
ثبت نموده تغییر و تبدیل در قواعد آن راه&lt;br /&gt;
ندهند و آنچه تیول و مواجب همه ساله&lt;br /&gt;
مقرر است برطرف دانند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و آنچه مقرر است حواله می شود تا&lt;br /&gt;
توجيهات شهر مذکور را سال به سال کم&lt;br /&gt;
نموده تتمه را تنخواه ارباب حوالات&lt;br /&gt;
نمایند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تیول داران الیگاء مذكورات را&lt;br /&gt;
مسطور و مقرر داشته رسید یکماهه شهر&lt;br /&gt;
مذکور را از تیول خود برطرف دانند و&lt;br /&gt;
طلبی ننمایند... و باید که دستور دوام&lt;br /&gt;
اشرف را بر سنگ نقش نموده بر در&lt;br /&gt;
مسجد جامع نصب نمایند و در دعا گویی&lt;br /&gt;
دوام دولت قاهره تقصیر نکنند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
في شهر شعبان سنه اربع و عشرين والف&lt;br /&gt;
(۱۰۲۴) [ ۳۹۰ سال قبل ].&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== صورت تاريخ طاعون =====&lt;br /&gt;
در سنه هزار و دویست و چهل و هفت از تضاد سپهر کج رفتار و تأثیر نجوم ثوابت و سیار قهار در اکثر بلاد ایران&lt;br /&gt;
ناخوشی مرض طاعون حدوث یافت و&lt;br /&gt;
نخل حیات بسیاری از اهالی آنها از پا&lt;br /&gt;
درآمد. و واقعه هایله به دماوند سرایت&lt;br /&gt;
نموده، قریب هزار نفس بل متجاوز از&lt;br /&gt;
قصبه و قراء داعی حق را لبیک اجابت&lt;br /&gt;
گفتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از آن جمله باعث و ساعی خیرات و&lt;br /&gt;
مبرات، معمار و بانی مسجد و سایر&lt;br /&gt;
موقوفات مرحمت و غفران پناه الواصل&lt;br /&gt;
الى جوار الله وجعل الجنة مثواه اعنى&lt;br /&gt;
حاجي الحرمين الشريفين حاجی زین&lt;br /&gt;
العابدين جالكايي الملقب به بابا جهد&lt;br /&gt;
انصاری و ابناء او ابو القاسم و ابوالحسن و&lt;br /&gt;
عبد المناف مع صبيته و همشیره و هما&lt;br /&gt;
حاجی خانم و خدیجه خانم با جمعی از&lt;br /&gt;
متعلقان به جانب خلد برین خرامیدند. (۵)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از تاریخ فوق گویا زلزله ویرانگر&lt;br /&gt;
دیگری در دماوند آمده (۱۵۵ سال قبل)&lt;br /&gt;
که مرکز آن مشاء دماوند بوده است. پس&lt;br /&gt;
از این حادثه مسجد جامع دماوند&lt;br /&gt;
بصورت ساختمان نیمه مخروبه و متروکه&lt;br /&gt;
درآمد که با سعی و کوشش مردم محلات&lt;br /&gt;
مختلف دماوند دوباره تعمیر و تجدید بنا&lt;br /&gt;
شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنای آخرین تا حدود سالهای ۱۳۳۷&lt;br /&gt;
هش ادامه داشت. مسجد مذکور با بنائی&lt;br /&gt;
این چنین حقيقة شایسته شهر دماوند&lt;br /&gt;
نبود، چرا که می رفت این مسجد پر سابقه و قدیمی تبدیل به مکان متروکه ای شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
گویا در سال ۱۳۰۰ شمسی شخصی به&lt;br /&gt;
نام محمد ربيع معروف به حکاک&lt;br /&gt;
همدانی به دماوند آمده و پس از دیدن&lt;br /&gt;
بنای قدیمی و کهنه مسجد اشعار زیر را&lt;br /&gt;
نوشته بود:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای خدایی که سالهای دراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خواستم خانه از تو با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندت&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;نبدم ورنه هیچ از آغاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;این چنین آرزو نمی کردم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از تو خانه خراب با صد آز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ما همه خراب شود&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه ات گر خراب ماند باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بر دماوندیان امید مدار&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;رو حقیقت مجو ز اهل مجاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا به من ده که خانه ات سازم&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;یا که این خانه را تو خویش بساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه در بسته ماندت ویران&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گرز حکاک نشنوی این راز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این حال بزرگمرد غیرتمند و&lt;br /&gt;
نیکوکار مرحوم حاج عبدالله توسلی&lt;br /&gt;
دماوندی که از تجار نیک کردار مقیم&lt;br /&gt;
تهران بود، دامن همت به کمر زد و مسجد&lt;br /&gt;
دماوند را به شکل آبرومندی از نو ساخت&lt;br /&gt;
که اکنون همان بنا با زیبایی تمام برقرار است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاعر شیرین سخن دماوندی هم در&lt;br /&gt;
جواب ربیع همدانی گفت:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بازگو بر ربیع همدانی&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ای سخن سنج قافیت پرداز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;من ندانم که از خدای بزرگ&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خانه می خواستی گرفتی باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;خبر از خانه دماوندش&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;گر بجویی بیا، ببینش باز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... جات خالی است ای رفیق عزیز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;که نمایی در او تو راز و نیاز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;جای آن بوریا و کهنه حصير&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;فرشها شد همه پرند و تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;از برای ورود در مسجد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;می کند روح مؤمنین پرواز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و من الماء كل شي حي&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ره آبش از نو نمود تراز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;... شکر الله که مسجد جامع&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;بابهشت برین شدی دمساز&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که درباره مسجد دماوند گفته&lt;br /&gt;
آمد، کمی از بسیار بود، این مقال را به&lt;br /&gt;
مجالی دیگر وا می گذاریم و همچنان&lt;br /&gt;
چشم به راه اطلاعات و اخبار و اسناد و&lt;br /&gt;
مدارک بیشتری از سوی دوستداران و&lt;br /&gt;
علاقه مندان و خردمندان صاحب نظر&lt;br /&gt;
هستیم. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پاورقی ها =====&lt;br /&gt;
(۱) آثار ایران ج (۱۸/۴ - انتشارات آستان قدس&lt;br /&gt;
رضوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۲) آثار تاریخی ایران، سازمان میراث فرهنگی /&lt;br /&gt;
۲۱۱&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۳) به یاری خدا در فرصت مناسب در بخش دماوند&lt;br /&gt;
از دیدگاه سفرنامه ها» به ذکر آنها خواهیم&lt;br /&gt;
پرداخت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۴) ر. Arsislamica جلد 11 بخش دوم ۱۵۳ تا ۱۷۳.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۵) مرآة البلدان ج ۲۰۰۹/۴ و ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ - نیز&lt;br /&gt;
مطلع الشمس ج ۱ / صفحه ۱۰ - ۱۵.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
(۶) اشعار مذکور در کتاب از دیوان لثالی دماوندی&lt;br /&gt;
اقتباس شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=73</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=73"/>
		<updated>2026-04-30T10:09:42Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&#039;&#039;&#039;فصلنامه شماره 1،سال اول زمستان 1372،قیمت 80 تومان&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== [[سلیمان بن مهران دماوندی]] ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[حمید آقائی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون [[اعمش دماوندی]]، [[مولانا عبد الرحيم دماوندی]]، [[خواجه معین الدین قاضی دماوندی]]، [[امیر غیاث الدین محمد دماوندی]] و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی [[اعمش]] و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند [[مهران دماوندی]] دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان [[سليمان بن مهران اسدی کاهلی]] کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
این دو علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با [https://fa.wikishia.net/view/%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%B3%DB%8C منصور دوانیقی] به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://www.cgie.org.ir/fa/article/224101/%D8%A7%D8%A8%D9%86-%D9%85%D8%AC%D8%A7%D9%87%D8%AF ابن مجاهد]، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
[https://fa.wikinoor.ir/wiki/%D8%A2%D9%84%D9%88%D8%B3%DB%8C%D8%8C_%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87 آلوسی]، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث. (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=72</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=72"/>
		<updated>2026-04-30T09:53:16Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصنامه شماره 1&lt;br /&gt;
سال اول زمستان 1372&lt;br /&gt;
قیمت 80 تومان&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== سلیمان بن مهران دماوندی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمید آقائی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون اعمش دماوندی، مولانا عبد الرحيم دماوندی، خواجه معین الدین قاضی دماوندی، امیر غیاث الدین محمد دماوندی و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی اعمش و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند مهران دماوندی دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان سليمان بن مهران اسدی کاهلی کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
ایند و علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با منصور دوانیقی به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مجاهد، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آلوسی، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش، حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
#محمد بن احمد بغدادی شنبوذی (۳۰۰ - ۳۸۸ م).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
#حسن بن سعید بصری ((مطوعی)) (371)&lt;br /&gt;
با این همه قرائت او از قرائات شاذ است که اکنون چندان اعتنایی به آن نمی شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== علم تفسير =====&lt;br /&gt;
سلیمان بن مهران که از طبقه پنجم تابعین نیز می باشد از پیشوایان مفسران قرآن کریم است. وی را از مفسرین بزرگ قرن دوم هجری برشمرده اند، نام وی در سند تفسیر علی بن ابراهیم قمی از مفسران بزرگ شیعه قرار گرفته است. (۱۷)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استاد علامه شهید آیت الله مطهری در کتاب گرانسنگ خدمات متقابل اسلام و ایران آنجا که پیرامون خدمات دانشمندان ایرانی در رشد و گسترش علم تفسیر سخن می گوید اعمش را چنین معرفی می کند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;سليمان بن مهران اعمش اصلاً اهل دماوند بوده است و در کوفه متولد&lt;br /&gt;
شده و در همانجا سکنی گرفته، او شیعه است و علمای تسنن نیز او را&lt;br /&gt;
ستوده اند&#039;&#039;&#039; (۱۸)».&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ج - در فقه =====&lt;br /&gt;
در تعابیری که در آن از اعمش تجلیل شده است، او را آگاهترین مردم زمان خود به احکام شرعی و مرجع فتوای مردم قلمداد کرده اند (۱۹). معمولاً این&lt;br /&gt;
تعبیر درباره وی بیشتر به چشم می خورد:&lt;br /&gt;
كان (الاعمش) اقرأ الناس لكتاب الله و اعلمهم بالفرائض و احفظهم للحديث.» (۲۰)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اعمش شیواترین قرائت را در میان مردم داشت، آگاهترین آنان به واجبات و احکام شرعی بود و بیشتر از همه احادیث را از حفظ داشت.&#039;&#039;&#039;))&lt;br /&gt;
در بسیاری از فتاوائی که به اعمش نسبت داده شده است، آثار تشیع و&lt;br /&gt;
تعصب وی به شیعه هویدا است. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه فتاوای عجیبی نیز از او نقل&lt;br /&gt;
شده است از جمله اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;وی اول روز را ابتدای طلوع آفتاب می دانست، یعنی از هنگام اذان صبح تا طلوع آفتاب را که تقريباً ١/٥ ساعت است جزء اوقات شب حساب می کرد و لذا خوردن سحری در ماه رمضان را حتی در بعد از اذان صبح نیز جایز می میدانست &#039;&#039;&#039;!!!))&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از قول وی گفته اند:&lt;br /&gt;
((&#039;&#039;&#039;اگر قول مشهور نبود، هر آینه نماز می گذاردم، آنگاه غذای سحر را تناول می کردم.&#039;&#039;&#039;!!!!))&lt;br /&gt;
===== مذهب اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با آنچه که تا به حال در ذکر مقامات&lt;br /&gt;
اعمش گفتیم برای کمتر کسی ابهام و&lt;br /&gt;
تردید درباره مذهب اعمش باقی&lt;br /&gt;
می ماند که اعمش به گفته مرحوم&lt;br /&gt;
سید محسن امین عاملی صاحب اعيان&lt;br /&gt;
الشیعه از اکابر فقها و محدثین شیعه است و&lt;br /&gt;
در تأئید تشیع او همین بس که ابن ابی&lt;br /&gt;
عمیر که جز از راویان شیعه حدیثی را نقل&lt;br /&gt;
نمی کند از وی نقل روایت کرده است.&lt;br /&gt;
همچنین نص صریح آبان بن تغلب از&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=71</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=71"/>
		<updated>2026-04-30T09:30:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصنامه شماره 1&lt;br /&gt;
سال اول زمستان 1372&lt;br /&gt;
قیمت 80 تومان&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== سلیمان بن مهران دماوندی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمید آقائی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون اعمش دماوندی، مولانا عبد الرحيم دماوندی، خواجه معین الدین قاضی دماوندی، امیر غیاث الدین محمد دماوندی و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی اعمش و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند مهران دماوندی دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده پس آزاد می نماید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از این پس آنان در قبیله بنی اسد ساکنند و بدین جهت است که نام سلیمان کتابهای رجال و تراجم به عنوان سليمان بن مهران اسدی کاهلی کوفی آمده است. (۲)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در برخی تواریخ نقل شده است که مهران پدر وی در حادثه کربلا حضور&lt;br /&gt;
شته، اما از اینکه در آن روز چه نقشی را ایفا کرده، سخنی به میان نیامده است. (۳)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگرچه سلیمان بن مهران سفرهایی به برخی از بلاد از جمله مکه و مدینه داشته، اما نشو و نما و مدت طولانی از عمر او در کوفه سپری گشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش پس از ۸۷ سال زندگی پر برکت و آمیخته با تلاش علمی در&lt;br /&gt;
پانزدهم ربیع الاول سال ۱۴۸ هـ ق. (سال شهادت امام صادق (ع) چشم از جهان فروبست و در شهر کوفه مدفون گردید. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وی همعصر برخی از خلفای اموی و عباسی از جمله هشام بن عبدالملک و&lt;br /&gt;
منصور دوانیقی بود.&lt;br /&gt;
نام اعمش از کجا؟&lt;br /&gt;
در كتب لغت واژه اعمش را چنین تعریف کرده اند:&lt;br /&gt;
اعمش کسی راگویند که به سبب بیماری مزمن آب از چشم او جاری باشد&lt;br /&gt;
نیک نتواند ببیند. (۵)&lt;br /&gt;
در ادبیات فارسی اشعاری یافت می شود که اشعار بدین معنا دارد، از جمله&lt;br /&gt;
او را به نام سلیمان بن مهران دنباوندی یا دماوندی نیز خوانده اند. (۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از تبش گشته عذارش همچو چشم اعمشان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منوچهری&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نرگس چشم حماری همچو جان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخر اعمش بین و آب از وی چکان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مولوی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون سلیمان بن مهران همواره در طول عمر از ضعف بینایی رنج می برد و&lt;br /&gt;
آب از چشم وی روان بود به اعمش موصوف گشت و سرانجام در اواخر&lt;br /&gt;
عمر خویش نیز نابینا شد (۷).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== مقام و مرتبه علمی اعمش =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کمتر دانشمندی از اصحاب حدیث و علوم قرآن و تفسیر است که با نام سلیمان بن مهران آشنا نباشد و عظمت مقام و منزلت والای علمی آن دانشمند بزرگ مرتبه را نشناسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تعابير بلند و عبارات رسایی که در كتب رجال و تراجم در ذیل نام وی آمده&lt;br /&gt;
است، حکایت از شان و مرتبه والای علمی او دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
او را سرآمد اقران و همگنان خود در دانشهای مفید و دانا به علوم قرآن و&lt;br /&gt;
حديث و فقه دانسته اند (۸) تا آنجا که وی را اعقل الناس علامة الاسلام»، «شيخ الاسلام»، «شيخ المقدئين»، «شيخ المحدثين»، «امام القراء»، نامیده اند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بزرگی از دانشمندان گفته است: دانشمندی مانند اعمش تا کنون نیامده&lt;br /&gt;
است. (۹)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درخشش اعمش در علوم اسلامی بیشتر در علوم حدیث»، «قرآن» و پس از&lt;br /&gt;
ایند و علم در فقه بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== الف - در حدیث =====&lt;br /&gt;
سنت دومین منبع از منابع در شناخت معارف نورانی اسلام است که در&lt;br /&gt;
گفتار و رفتار معصومین سلام الله عليهم اجمعین تجلی یافته است.&lt;br /&gt;
دانشمندان علوم اسلامی، بویژه فقیهان و مجتهدان بزرگ از ابتداء ظهور&lt;br /&gt;
اسلام تا کنون برای استنباط احکام شرعی، بعد از قرآن مجید که اولین و&lt;br /&gt;
مهمترین منبع برای شناخت معارف اسلامی است به احادیث معصومین (ع) مراجعه می کنند و با کنکاش و دقت در سند و مفاد و مضامین روايات؛ حكم شرعی را از آن استخراج کرده و به عنوان فتوا به مردم و مقلدین خود ارائه می دهند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله مطالب مهمی که یک روایت را نزد مجتهد معتبر و مقبول می سازد&lt;br /&gt;
این است که راویان آن باید افرادی راستگو پرهیزگار خوش بیان دارای&lt;br /&gt;
حافظه ای قوی .... باشند و چنانچه در یک روایت، تنها یک راوی ضعیف&lt;br /&gt;
وجود داشته باشد، آنرا معتبر نمی دانند.&lt;br /&gt;
{مگر به دلائلی که در علم اصول فقه بیان&lt;br /&gt;
شده است}.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از جمله این راویان بزرگ که اکثر قریب به اتفاق دانشمندان علم الحديث و&lt;br /&gt;
رجال وی را ستوده اند «اعمش» می باشد که به فصاحت و حافظه قوی و&lt;br /&gt;
دقت در نقل اخبار صحیح معروف است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعمش را دقیقترین مردم و راستگوترین آنان در حفظ حدیث دانسته اند. (۱۰) او را بزرگترین محدث کوفه در زمان خویش و فردی در غایت و ثاقت برشمرده اند. (۱۱)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
عموم دانشمندان شیعه و سنی از وی تجلیل کرده و به روایت او به دیده قبول نگریسته اند. بسیاری از روایاتی که از وی نقل شده در ستایش امیرالمؤمنين عليه السلام بوده است، تا آنجا که به گفته خود&lt;br /&gt;
اعمش در ملاقات با منصور دوانیقی به روایت ده هزار حدیث در مناقب&lt;br /&gt;
علی (ع) اذعان کرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابن مجاهد، یکی از دانشمندان بزرگ شیعه، شاگردان و دوستان خود را توصیه می کرد همواره با اعمش در رفت و آمد و مباحثه علمی باشند تا بیشتر از خرمن علم او خوشه برچینند. (۱۲) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
آلوسی، اعمش را صاحب کتاب بزرگی در مناقب حضرت علی (ع) می داند که در آن از فضائل آن امام همام سخن به میان آورده است. (۱۳)&lt;br /&gt;
===== استادان و مشایخ اعمش در حدیث =====&lt;br /&gt;
معمولاً هر یک از روایات احادیث طریقی را برای خود بر می گزینند که در&lt;br /&gt;
ن طریق از تعدادی از راویان مشهور و معروف قبل از خود روایات می کنند&lt;br /&gt;
سلسله این مشایخ با چند واسطه به امام معصوم یا پیامبر گرامی اسلام (علیهم السلام) می رسد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشایخ اعمش صدها نفر هستند که در برخی از کتابها نام ۱۰۶ نفر از آنان آمده است از جمله:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;انس بن مالک، زید بن وهب، ابراهیم بن مالک اشتر نخعی، سعيد بن جبير، ابن مجاهد زربن حبيش، عبدالرحمن بن ابي ليلى، کمیل بن زیاد نخعی، وليد بن عبادة بن صامت، تميم بن سلمة، محمد بن عبدالرحمن بن يزيد نخعی، اسماعیل بن رجا، حبیب بن ابی ثابت يحيى بن وثاب&#039;&#039;&#039; (۱۴)، و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که از اعمش روایت&lt;br /&gt;
کرده اند:&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;ابواسحاق السبيعي، عاصم بن ابی النجود (معروفترین قاریان هفتگانه)، زید بن اسلم، صفوان بن سليم، سهيل بن ابی صالح، ابـان بـن تغلب و ابن ابی عمیر هر دو از خواص اصحاب امام صادق (ع)) اسماعیل بن ابی خالد، ابو حنیفه، ابن اسحاق سفیان ثوری حفص بن غیاث&#039;&#039;&#039; (۱۵) و ...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ب - در علوم قرآن «علم قرائت» =====&lt;br /&gt;
علم قرائت از شریفترین شعبه های&lt;br /&gt;
علوم قرآن است که از زمان رسول&lt;br /&gt;
اکرم (ص) اهمیت ویژه ای به آن داده&lt;br /&gt;
شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از رحلت پیامبر اکرم (ص) قرائتها&lt;br /&gt;
دستخوش اختلاف گشت، آنچنانکه&lt;br /&gt;
پرداختن به علل و عوامل و سیر تطور آن&lt;br /&gt;
در گنجایش این مقال نیست. در این میان&lt;br /&gt;
قراء معروف و آگاهان به علوم قرآنی&lt;br /&gt;
دست به تلاشی گسترده برای رشد و احیاء&lt;br /&gt;
این علم زدند تلاش دانشمندان علوم&lt;br /&gt;
قرآن برای یافتن معیار و میزان واحدی در&lt;br /&gt;
قرائت مراحل مختلفی را پشت سر نهاد&lt;br /&gt;
تا سرانجام علم قرائت به صورت علمی&lt;br /&gt;
مستقل و یکی از عرصه های گسترده&lt;br /&gt;
تحقیقات لغوی و نحوی درآمد، و دارای&lt;br /&gt;
ضوابط و اصول و برخوردار از آثار و&lt;br /&gt;
مؤلفات و فرآورده هایی از تحقیقات&lt;br /&gt;
ار زنده گشت و با قامتی رسا در رده دیگر&lt;br /&gt;
علوم اسلامی جلوه گر شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراحل را بر شانزده دوره تقسیم&lt;br /&gt;
کرده اند که از ابتدای نزول قرآن شروع و&lt;br /&gt;
به دوره دستیابی به اصول و میزان واحد&lt;br /&gt;
برای قرائتها منتهی می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دهمین مرحله از مراحل شانزده گانه&lt;br /&gt;
مرحله ای است که گروهی از دانشمندان&lt;br /&gt;
تمام فرصت خود را اختصاصاً در قرائت&lt;br /&gt;
مصروف داشته و به ضبط آن سخت&lt;br /&gt;
اهتمام ورزیدند تا آنجا که در سایه&lt;br /&gt;
پشتکار خویش به صورت مشایخی در&lt;br /&gt;
آمدند که مردم پیرو قرائت آنها بوده و به&lt;br /&gt;
سوی آنها بار سفر بسته و قرائت را از&lt;br /&gt;
محضر آنان اخذ نمودند و با دیده قبول به&lt;br /&gt;
آنها نگریستند. تا آنجا حتی دو نفر هم در&lt;br /&gt;
قرائت آنان اختلاف نمی کردند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این قراء برحسب شهرهای مختلف&lt;br /&gt;
عبارتند از:&lt;br /&gt;
# قاریان مکی: مانند عبدالله بن کثیر&lt;br /&gt;
# قاریان مدنی: مانند نافع بن ابی نعيم&lt;br /&gt;
#قاریان بصری:مانند ابوعمرو بن علاء&lt;br /&gt;
#قاریان شامی مانند عبدالله بن عامر&lt;br /&gt;
#قاریان کوفی که قرائت آنان از همه محکمتر و به قرائت صحیح نزدیکتر&lt;br /&gt;
بود و در راس آنان يحيى بن وثاب، عاصم بن ابی النجود، سليمان اعمش ،&lt;br /&gt;
حمزة بن حبیب و کسائی قرار داشتند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به همین خاطر اعمش را امام قاریان&lt;br /&gt;
کوفه نیز گفته اند چراکه وی در این&lt;br /&gt;
مرحله سمت استادی قاریان بزرگی چون&lt;br /&gt;
حمزه و کسائی را داشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
درباره کیفیت قرائت اعمش&lt;br /&gt;
آورده اند که:اعمش قرآن را بر يحيى بن وثاب&lt;br /&gt;
قرائت کرد و از او فراگرفت.&lt;br /&gt;
محمد بن اعمش فرزند وی از&lt;br /&gt;
پدرش سؤال کرد: قرائت را از کدام قاری&lt;br /&gt;
فراگرفتی؟&lt;br /&gt;
پاسخ داد:&lt;br /&gt;
من قرائت را از یحیی بن و ثاب فرا&lt;br /&gt;
گرفتم، وی یحیی مردی پرهیزگار و&lt;br /&gt;
با تقوا بود که قرآن را در مدت ۴۷ سال&lt;br /&gt;
(هر روز یک آیه) بر عبید قرائت کرد. نیز&lt;br /&gt;
گفته اندکه حمزة بن حبیب زیات (یکی&lt;br /&gt;
از قراء هفتگانه) و زائدة بن قدامه قرائت خود را بر اعمش عرضه کردند. و کسائی خود نیز قرائت اعمش را از زائده فراگرفت.&lt;br /&gt;
وی را جزء قاریان معروف ۱۴ گانه&lt;br /&gt;
می دانند که دو قاری از او روایت&lt;br /&gt;
کرده اند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=70</id>
		<title>شماره 1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_1&amp;diff=70"/>
		<updated>2026-04-30T08:36:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «فصنامه شماره 1 سال اول زمستان 1372 قیمت 80 تومان == سخن اول ==  به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;  حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;  &amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;چرا ره آورد&amp;#039;&amp;#039;&amp;#039;&amp;lt;br&amp;gt;  هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;  ما نیز بدین آرزو این دفتر ر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;فصنامه شماره 1&lt;br /&gt;
سال اول زمستان 1372&lt;br /&gt;
قیمت 80 تومان&lt;br /&gt;
== سخن اول ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به نام چاشنی بخش زبانها      &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلاوت بخش معنی در بیانها&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چرا ره آورد&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هدیه ای را که چون شخصی از سفری بیاید برای دوستان و خویشان بیاورد ره آورد گفته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما نیز بدین آرزو این دفتر را فرا روی شما گشوده ایم که میدانی باشد برای عرضه حاصل کار و تلاش قلمداران عرصه اندیشه و فرهنگ دوست داریم مطالب این نشریه برگ سبزی باشد تحفه همه مشتاقان علم و ادب و سوغاتی که ما و شما دست در دست هم با سیر و سفر در فضای بیکران فکرت و اندیشه و در عرصه های گونه گون فرهنگ پیش کش همه تشنگان افکار نو» و «ناب» بسازیم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اخوان که زره آیند آرند ره آوردی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این قطعه ره آورد» است از بهر دل اخوان&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جوانه های پیدایش و شکوفایی «ره آورد» ===== &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این نهال نوپا و سر برآورده از بوستان مطبوعات، حاصل زحمات و پیگیریهای مداوم ما و دوستانمان در مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) دماوند است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مؤسسه فرهنگی امام رضا (ع) که با تلاش و کوشش جمعی از علاقه مندان و دلسوزان نسل انقلاب به بار نشسته است بمنظور حراست و حفاظت از ارزشهای الهی و انقلابی و پاسداری از فرهنگ غنی اسلام و قرآن و مقابله در برابر تهاجم افکار ناپاک دشمنان انقلاب، در حد توان و امکانات خود کوشیده است با برنامه هایی مفید و سازنده بخشی از نیروی عظیم و ناشناخته نسل جوان را جذب کرده و آنان را با گوشه ای از معارف اسلام و قرآن آشنا سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه که ما را بر آغاز این حرکت مقدس فرهنگی واداشت، حساسیت ویژه مسایل فکری و فرهنگی است. در نگاه ما پرداختن به مسائل فرهنگی از آنجا که قلمرویی وسیع تر از دیگر مسایل داشته و پایداری و مانایی آن بسی بیشتر از آرزوها و ارزشهای فانی آدمی است، لذا تلاشی دو چندان و هوشیاری مضاعف را می طلبد. بدون شک امروز تربیت نسل جوان و تبدیل این نیروهای بالنده بـه اندیشورانی تیزهوش و مرزبانانی مسلح و مجهز به فرهنگ راستین و ناب اسلام، جهادی است بس سترگ که توانی آهنین و امکاناتی بس وسیع می طلبد و اندیشه بانانی پا در رکاب و از جان گذشته را به میدان مبارزه فرا می خواند. اینک اگر چه صدای غرش توپخانه ها فرو&lt;br /&gt;
خفته و دشمن در میادین نظامی از صرافت افتاده، اما هر انسان هوشمندی می داند که خصم در مصافی وسیع تر و میدانی گسترده تر به&lt;br /&gt;
میدان مبارزه فرهنگی آمده است. این مبارزه به فراخور تنوع و تعدد تعد صحنه ها و عرصه های هجوم عرصه ها و میدانهای متنوع و&lt;br /&gt;
متعددی را می طلبد که از جمله آن مبارزه و تلاش در سنگر مطبوعات است. در جامعه انقلابی و فرهنگی امروز ما اگرچه نشریات و&lt;br /&gt;
مجلات و روزنامه های متعدد و گوناگونی هر یک با شکل و هدف و روش خاصی منتشر می گردد و حقاً بسیاری از آنان نیز در این دفاع&lt;br /&gt;
مقدس فرهنگی ضربات سهمگینی را به دشمن وارد آورده اند، اما محدودیتهای صنفی و شغلی، یا پیگیری اهداف خاص علمی،&lt;br /&gt;
اقتصادی و سیاسی ... و مهمتر از آن در برخی موارد غفلت از رسالت اصلی مطبوعات که در پیام های امام راحل و مقام معظم رهبری&lt;br /&gt;
تبیین شده است باعث شده است که مجله ای که جوابگوی سؤالات و ابهامات عقیدتی و اجتماعی نسل جوان باشد و معضلات و&lt;br /&gt;
مشکلات اخلاقی را با زبان خود آنها بدانان بازگوید و توجه آنها را در این مقطع حساس از عمر به وظیفه سنگین شان معطوف دارد و&lt;br /&gt;
دشمن درونی و برونی را به این نسل در معرض خطر باز شناساند، کمتر یافت می شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احساس این خلا بود که ما را نگران ساخته بود و همین دل مشغولی را ما واداشت که علیرغم آگاهی از دشواریها و سختی های گوناگون&lt;br /&gt;
این کار قدم پیش نهیم و با تلاشی تازه با مدد گرفتن از عنایات الهی به خانواده مطبوعات بپیوندیم. البته ما مدعی نیستیم که در این راه&lt;br /&gt;
طرحی نو در انداخته ایم اما امیدواریم حرکت ما هر چند ناقص نیم گامی باشد برای نیل به این هدف مقدس.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اصول اساسی حاکم بر فصلنامه =====&lt;br /&gt;
اصول اساسی حاکم بر سیر و حرکت این نشریه عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* اعتقاد به اصالتها و ارزشهای اسلامی و انقلابی،&lt;br /&gt;
*حرکت در جهت تداوم انقلاب شکوهمند اسلامی و حراست از مرزهای عقیده، &lt;br /&gt;
*گام نهادن در راهی نورانی که امام راحل فرا رویمان گشوده اند،&lt;br /&gt;
* و  پیروی و اطاعت بی چون و چرا از مقتدای عزیز و رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی حضرت آیت الله نائب الامام خامنه ای.&lt;br /&gt;
===== محورهای عمومی مطالب مطروحه =====&lt;br /&gt;
روش ما در انتشار نشریه، تلاش در زمینه مسایل اجتماعی عقیدتی و فرهنگی و علمی می باشد. طبیعی است محورهای اصلی و&lt;br /&gt;
عمومی خط مشی ما نیز همین مسایل باشد. از این رو هر طرح عملی، مقاله، شعر، داستان، طرح، عکس و ... را در این زمینه پذیراییم و&lt;br /&gt;
حرکت خود را نیز گرد همین محورها متمرکز خواهیم ساخت درباره مطالبی که فصلنامه ره آورد از آن سخن به میان خواهد آورد در&lt;br /&gt;
شماره های آینده بیشتر سخن خواهیم گفت، اما برای اطلاع علاقه مندان خاطر نشان می کنیم که برخی از عناوین ثابتی که ما در مجله&lt;br /&gt;
خواهیم داشت عبارتند از:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* مطالب اخلاقی در زمینه های ارتباط جوانان با خود جامعه و خداوند تعالی.&lt;br /&gt;
* پاسخ به پرسشهایی پیرامون زندگانی غیبت و حکومت حضرت ولی عصر (ع).&lt;br /&gt;
* معرفی کتاب فصل جهت مطالعه همراهان مجله در طول یک فصل.&lt;br /&gt;
* دانستنی های علمی با سبک خاص خود که در نشریات دیگر کمتر بدان پرداخته شده است.&lt;br /&gt;
* اطلاع رسانی پیرامون تاریخ، جغرافیا، رجال و شخصیتها، آداب و رسوم مناطق مختلف استان تهران.&lt;br /&gt;
===== تذكار =====&lt;br /&gt;
# سعی ما بر این است که نشریه میدانی باشد برای عرضه «افکار نو»، «روشن» و هدفدار در مسایل اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و علمی و بیشتر مایلیم مقالاتی را به خوانندگان تقدیم کنیم که علاوه بر جنبه علمی و نظری، پاسخگوی واقعیتها و عینیتها و نیازهای مبرم جامعه و خصوصاً نسل جوان باشد. اگرچه از مقالاتی با این ویژگی در صورت نیاز بهره مند خواهیم شد.&lt;br /&gt;
# گفتیم که بیشتر در صدد جوابگویی به نیازهای مختلف فکری جوانان هستیم اما این بدان معنا نیست که مخاطب ما فقط جوانان هستند، بلکه مخاطب ما را عامه مردم فرهنگ دوست از هر قشری تشکیل می دهند. اگرچه جوانسالان ممکن است بیشتر جذب این مطالب شوند.&lt;br /&gt;
#از آنجا که «ره آورد» نشریه ایست استانی و در گستره استان تهران» به مرکزیت دماوند»، طبیعی است که بخشی از مطالب آن را مطالب و مقالاتی پیرامون پیشینه فرهنگی و تاریخی ویژگیهای جغرافیایی آشنایی با رجال دینی و ادبی و سیاسی تشکیل دهد، چرا که معتقدیم یکی از راههای مبارزه با تهاجم فرهنگی آشنا ساختن جوانان با گذشتگان خردمند و آداب و رسوم دینی و ملی، و میراث اصيل و ماندگار محلی آنان است. به بیان دیگر احیاء فرهنگ خودی را که خاستگاه آن فرهنگ ناب اسلامی باشد، در راستای مبارزه با فرهنگ بیگانه می دانیم و اگر در این شماره از شهرستانها و مناطق دیگر استان تهران نامی به میان نیاورده ایم، بدان جهت است که مایلیم عزیزان و اندیشمندان آن مناطق و بلاد نشریه را از خود دانسته و ما را در این راه یاری دهند. بنابر این مغتنم است در همین مجال عموم صاحب نظران و قلم داران، شاعران و نویسندگان خصوصاً جوانان عزیز هر خطه از استان مرد خیز تهران را به همکاری فرا خوانیم.بدان امید که پس از اینکه نشریه خودشان را به دیده قبول نگریستند به میدان آمده و به یاری مان شتابند و ما را در راه شناساندن هر چه بهتر دیار قهرمان پرور خود یاری دهند، دست همتشان را به گرمی می فشاریم.&lt;br /&gt;
# اگرچه برخلاف عرف معمول سر مقاله نویسی این مقال به درازا کشید، اما تذکر این نکته که بر اندیشمندان مخفی نیست را بر خود لازم می دانیم و آن اینکه:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
این نشریه هنوز در ابتدای راه خودگام بر می دارد و طبیعی است در سبک مقالات، هماهنگی نوشته ها، ویراستاری و اصلاح&lt;br /&gt;
مقالات تطبیق با نیازهای روز و... کاستیهای فراوانی داشته باشد. ما که تولد این نشریه را مرهون تشویق و ترغیب و مساعدتهای مادی و&lt;br /&gt;
معنوی شما می دانیم، انتظارمان این است که برای بارور ساختن این نهال و ادامه حیات «ره آورد» بیش از پیش به همیاری ما بشتابید.&lt;br /&gt;
مقالات، طرحها، داستانها، اشعار نظریات و درد دل های شما را به دیده منت پذیراییم بذری را که بر کویرهای کاغذی می افشانید&lt;br /&gt;
در بوستان ره آورد» به بار خواهیم نشاند و شکوفه های باطراوت آنرا تقدیم چشم انتظاران بهار علم و دانش خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
در این راه پیشنهادات و خصوصاً انتقادات و تذکرات دلسوزانه شما را به عنوان هدیه ای مبارک بر چشم گذاشته و تا حدامکان به آنها&lt;br /&gt;
عمل خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
تأکید می کنیم که ما در این راه پر بیم، امید چشم به مدد الهی و عنایات حضرت ثامن الائمه (ع) و امام زمان (ع) دوخته ایم و دل به&lt;br /&gt;
یاری و همراهی شما بسته ایم.&lt;br /&gt;
همت بلند و همفکری و همکاری مشفقانه شما، بویژه استادان و صاحب نظران معظم ما را در ادامه راه آینده مان دلگرم تر و بنیان&lt;br /&gt;
مجله شما را محکمتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;و ما نريد الا الاصلاح ما استطعنا عليه توكلنا واليه ننيب&#039;&#039;&#039;&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دماوند نامه ==&lt;br /&gt;
=== سخنی چند با شما ===&lt;br /&gt;
حالا به تماشای دماوند می رویم چه شهر زیبا و دلفریبی که&lt;br /&gt;
به هیچ شهر دیگر شباهت ندارد. دماوند در ایران شهری بیمانند&lt;br /&gt;
است؛ لذتی ناگهانی پس از خروج از خلوت بیابانها، از دیدار این&lt;br /&gt;
شهر به ما دست می دهد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در همین جا که من امروز بسر می برم دماوند) آریاییها&lt;br /&gt;
نخستین قرارگاه دیدبانی و نظامی خود را با پیشروی در خاک&lt;br /&gt;
سرحدات ایران بر پا کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنانکه در سایه های لذتبخش این کهن ترین شهر دنیا&lt;br /&gt;
پرسه می زنم اندیشه ام به روزگار دوردستی سفر می کند که&lt;br /&gt;
نخستین تمدن جهان در این خاک پدید آمده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگترین مراحل تاریخ بشری در اینجا واقعیت یافته&lt;br /&gt;
است، بنیانگذاری شهر دماوند در حقیقت یادگار مرحله انتقال&lt;br /&gt;
انسان از دوران بیابانگردی به عصری است که در سرزمینی پا&lt;br /&gt;
گرفته و شهر را پدید آورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آنچه را که خواندید [[ژان شوپفر]] جهانگرد و نویسنده و&lt;br /&gt;
روزنامه نگار فرانسوی در آغاز مشروطیت و در هنگام ورود به&lt;br /&gt;
دماوند در توصیف زیباییهای طبیعی آن نگاشته است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راستی شما از دماوند چه می دانید؟ آیا به عنوان کسی که در&lt;br /&gt;
این منطقه متولد شده و رشد یافته اید، به این مهم فکر کرده اید؟&lt;br /&gt;
از گذشته و تاریخ خود چه می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پیرامون موقعیت گذشته و حال دماوند و روستاهای آن در&lt;br /&gt;
زمینه مسائل جغرافیایی و زیست شناسی اقلیم شناسی چه&lt;br /&gt;
می دانید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از فرهنگ و آداب و رسوم رنگارنگ مردم این منطقه چه&lt;br /&gt;
اطلاعاتی دارید؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بیرسید دانستن این مطالب چه فایده ای دارد؟&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما، به اهمیت این مطلب آنگاه آگاه خواهید شد که بدانید&lt;br /&gt;
اطلاع و آگاهی از گذشتگان و موقعیت گذشته منطقه آنان چـه&lt;br /&gt;
تأثیری در بهتر زندگی کردن شما دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آگاهی از تاریخ و جغرافیا و فرهنگ و آداب مردم در هر&lt;br /&gt;
منطقه باعث حفظ هویت فرهنگی مردم آن دیار خواهد بود. تاثیر&lt;br /&gt;
عظیمی در برنامه ریزی فرهنگی و اقتصادی برای آینده دارد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جامعه و بخصوص نسل جوان و فرزندان نوجوان شما را از&lt;br /&gt;
دستبرد خطرات و تهاجم های گوناگون محفوظ خواهد داشت. و&lt;br /&gt;
توجه و اندیشه مردم دیگر مناطق را به منطقه شما جلب و جذب&lt;br /&gt;
خواهد کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تواناییهای گذشته و حال شما و فرزندانتان را به دیگران نشان&lt;br /&gt;
خواهد داد .....&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
واحد مطالعه و تحقیق موسسه فرهنگی امام رضا(ع) که مدت&lt;br /&gt;
یکسال و نیم است تشکیل یافته، درصدد است به منظور نیل به&lt;br /&gt;
اهدافی که در بالا ذکر شد، طرح عظیم و گسترده تحقیقاتی را&lt;br /&gt;
پیرامون دماوند و روستاهای اطراف به اجرا درآورد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و در طول مدت یکسال توانسته است، اطلاعات ذیقیمتی را به&lt;br /&gt;
دست آورد از جمله:&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف - تا کنون بیش از ۱۰۰ تن از دانشمندان عالمان دینی&lt;br /&gt;
رجال سیاسی، ادبا و شعراء و هنرمندان دماوند را در مناطقی چون&lt;br /&gt;
شهر دماوند، روح افزا، آبسرد، لومان تاسکین، چشمه اعلا،&lt;br /&gt;
مراء جيلارد، مرانك ... دیگر نقاط شهرستان به دست آورده&lt;br /&gt;
است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب. در این زمینه موفق به شناسایی بیش از ۵۰ نسخه خطی از&lt;br /&gt;
دانشمندان دماوند شده است که از آن جمله اند:&lt;br /&gt;
# المشارق در اثبات واجب الوجود - امير غیاث الدين محمد دماوندی&lt;br /&gt;
# محبوب المومنین في كيفيت حب ائمة الطاهرين - محمد معصوم بن محمد صالح روح افزایی.&lt;br /&gt;
#کوه و کتل در شرح تاویل حدیث امربين الأمرين.&lt;br /&gt;
#اسرار الاسرار (عرفان).&lt;br /&gt;
#اسرار القرآن علوم قرآن و تفسیر).&lt;br /&gt;
#سبع المثانی از محمد بن محمد صالح روح افزایی &lt;br /&gt;
#ناصريه.&lt;br /&gt;
#نخبة الوزراء - نصرالله بن محمد حسینی دماوندی.&lt;br /&gt;
#سفینه و بیاض - از مولانا قاضی شمسا محمد مقیمای دماوندی.&lt;br /&gt;
#الزبر و البينات برخی علوم غريبه) - عضد الدين بن عبدالرحیم بن قاضي الدماوندي.&lt;br /&gt;
#کتاب البيع - تقرير درس میرزای شیرازی از آیت الله سید ابراهیم دماوندی&lt;br /&gt;
#مفتاح اسرار حسینی - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#حاشیه بر تفسیر صافی - مولانا عبد الرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#رساله قضا و قدر - مولانا عبدالرحیم دماوندی.&lt;br /&gt;
#کتابی در شرح احادیث از مولانا عبدالرحيم دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان صهبای دماوندی قمی.&lt;br /&gt;
#دیوان نشاط دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان نورس دماوندی.&lt;br /&gt;
#دیوان قربی دماوندی&lt;br /&gt;
#دیوان میرزا جواد لئالی دماوندی.&lt;br /&gt;
که به یاری خدا در فرصت مناسب برخی از آنها تصحیح و&lt;br /&gt;
منتشر خواهد شد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج - شناسایی و جمع آوری عکسهای قدیمی حدود ۴۰&lt;br /&gt;
عکس از زمان قاجار به بعد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
د - عکسبرداری از مناظر طبیعی، آثار باستانی، امامزادگان&lt;br /&gt;
معظم دماوند (۳۰۰ قطعه عکس).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هـ - مصاحبه و مکاتبه با برخی از صاحب نظران و کسب&lt;br /&gt;
اطلاعات از آنان &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و - شناسایی و جمع آوری برخی قرآن ها و نسخه های خطی&lt;br /&gt;
جهت حفظ و صحافی در کتابخانه ای مخصوص.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ز - مصاحبه با معمرین و پیرمردان دماوند بیش از ۱۰ ساعت).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ح - استخراج چند صد فیش در زمینه های مختلف تاریخی&lt;br /&gt;
جغرافیایی سیاسی و فرهنگی و...&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به یاری خدا تحقیقات مزبور با همت چهار گروه از گروههای&lt;br /&gt;
مطالعات و تحقیقات موسسه دینی و علمی امام رضا(ع) در&lt;br /&gt;
زمینه های&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
* تاریخ و حوادث سیاسی از گذشته تا کنون.&lt;br /&gt;
*جغرافیا و مسائل طبیعی و زیست شناسی اقلیم شناسی .....&lt;br /&gt;
* فرهنگ و آداب و رسوم مذهبی و سیاسی.&lt;br /&gt;
* شخصيتها و رجال دینی، سیاسی، ادبی و علمی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این راه جهت پربارتر شدن و بارورتر شدن تلاشهای خود&lt;br /&gt;
از تمامی مردم عزیز و فرهنگ دوست شهر دماوند و دهستانها و&lt;br /&gt;
روستاهای تابعه استمداد می جوییم. و هرگونه کمک و مساعدتی را به دیده منت پذیراییم.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر کمکی، هر قدر کوچک و ناچیز گامی بزرگ در راه رسیدن&lt;br /&gt;
به این هدف خواهد بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما در زمینه های ذیل چشم انتظار کمکهای شما هستیم.&lt;br /&gt;
#مقالات محتلف پیرامون تاریخ جغرافيا، وضعیت اقتصادی سیاسی دماوند و روستاهای تابعه در گذشته و حال.&lt;br /&gt;
#دادن اطلاعات درباره فرهنگ آداب و رسوم، ضرب المثل ها مراسم مذهبی و محلی منطقه.&lt;br /&gt;
#شناسایی و معرفی شخصیتهای دینی و علمی و سیاسی قرار دادن عکسهای قدیمی از حوادث، شخصيتها، و بزرگان شهر یا روستا.&lt;br /&gt;
#در اختیار گذاردن نسخه های خطی مانند قرآن، و كتب خطی از عالمان دماوند یا دیگر شخصیتها.&lt;br /&gt;
#ارائه وقفنامه ها قراردادهای محلی اسناد تاریخی .....&lt;br /&gt;
#قرار دادن هرگونه فیلم نوار عکس از تظاهرات در زمان&lt;br /&gt;
انقلاب و بعد از آن تظاهرات تشییع جنازه، شهداء و امامزاده ها).&lt;br /&gt;
#ارائه و نوشتن خاطرات خود از وضعیت گذشته روستا و&lt;br /&gt;
شهر، بزرگان شهر و روستا و....&lt;br /&gt;
#و مطالب و حوادث مهمی که اتفاق افتاده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصلنامه ره آورد عرصه ای است برای عرضه اطلاعات و&lt;br /&gt;
آگاهیهای ذیقیمت شما لذا با فراخواندن عمومی شما مردم عزیز&lt;br /&gt;
منطقه دماوند و علاقه مندان به فرهنگ دینی و ملی و نیز استادان&lt;br /&gt;
معظم و صاحب نظران گرانقدر را به مساعدت و همکاری در این&lt;br /&gt;
راه طولانی دعوت می نماییم. در صورتی که مایل به ارائه کمک&lt;br /&gt;
نقدی می باشید. می توانید کمکهای خود را به شماره حساب&lt;br /&gt;
۲۸۹۱ به نام مواسسه فرهنگی امام رضا(ع) نزد بانک ملی (شعبه&lt;br /&gt;
مرکزی دماوند واریز نمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;چشم به راه همت بلند شماییم&#039;&#039;&#039;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرزانگان دماوند ==&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== سلیمان بن مهران دماوندی ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== روایتگر هزاران حدیث در مناقب علی (ع) =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حمید آقائی&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره:از دماوند رجال مشهور و نامی بسیاری برخاسته اند که هریک به سهم خود خدمات شایانی را به دین و مملکت ارائه کرده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید امروزه بر اثر مرور زمان، نام دانشمندان بزرگی چون اعمش دماوندی، مولانا عبد الرحيم دماوندی، خواجه معین الدین قاضی دماوندی، امیر غیاث الدین محمد دماوندی و... برای بیشتر مردم این سامان به ویژه نسل جوان ناشناخته باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آشنایی با زندگانی و احوال دانشمندان و آگاهی از خدمات و تلاشهای علمی و عملی آنان، راه را برای تلاش و حرکت علمی و عملی هموارتر می سازد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تأثیر این موضوع زمانی بیشتر خواهد بود که مردم یک سامان بویژه نسل جوان، سلف صالح و گذشتگان تلاشگر را بهتر بشناسند و از زندگی آنان درس عملی فراگیرند. آشنایی نسل حاضر بویژه در هر شهر و منطقه با پیشینیان دانشمند خود، گامی است مهم در راه شکوفایی استعدادها و ایجاد رغبت ها در وارثان آنان.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما با این عقیده که احیای نام دانشمندان، احیای ارزشهای علمی و معنوی هر سرزمین و منطقه ای است، مصمم هستیم که فرزانگان» این منطقه را در هر شماره از فصلنامه «ره آورد» با نام «فرزانگان دماوند معرفی کنیم. &lt;br /&gt;
مقاله ای را که پیش رو دارید، اشاره ای است گذرا و ناقص به زندگانی فقیه و مفسر و محدث عظيم القدر اسلامی، سليمان بن مهران اعمش کوفی دماوندی).&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
از دوران کودکی و جوانی اعمش و نیز ابعاد مختلف زندگانی وی اطلاعی در دست نیست، جز اینکه می دانیم وی از طبقه پنجم تابعین و از اصحاب خاص مكتب امام صادق(ع ) بوده و از قاریان، مفسران، محدثان و فقیهان مشهور زمان خود به شمار می رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بی تردید پرداختن به همین مقدار هم فرصتی بیش از این مجال و تلاشی افزون تر از این مقال را می طلبد. با اعتراف به کاستی ها و نواقص فراوان آن، در انتظار تذکرات ناصحانه و مشفقانه استادان گرامی خواهیم بود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از ولادت تا وفات =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولادت وی را روز عاشورای سال ۶۱ ه ق همزمان با روز شهادت سرور&lt;br /&gt;
شهیدان، حضرت اباعبد الله الحسين (ع) دانسته اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این روز خونبار فرزند مهران دماوندی دیده به جهان گشود. نامش را&lt;br /&gt;
سلیمان نهادند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابو محمد کنیه ای بود که بعدها وی را بدان نام خواندند. عده ای محل تولد او را دماوند دانسته و برخی دیگر گفته اند که مادرش وی را در ماه هفتم حمل خود در بین راه دماوند و کوفه بزاد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مشهور آنست که سلیمان در کوفه متولد شده است. (۱) &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در چگونگی هجرت پدر و مادرش به کوفه گفته اند: آنان را از دماوند که آن ایام از ولایت طبرستان مازندران بود به اسارت به کوفه در آوردند. در کوفه مردی از طایفه بنی کاهل از قبیله بنی اسد که از قبائل معروف کوفه بود آنان را خریداری کرده&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=69</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=69"/>
		<updated>2026-04-30T07:29:28Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;[[شماره 1]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=68</id>
		<title>ابودلف خزرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=68"/>
		<updated>2026-04-30T07:19:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و  جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري  زندگي مي كرده است.&lt;br /&gt;
ابودلف را ینبوعی و خزرجی نوشته‌اند. این دو نسبت می‌رساند که او از مردم بندر ینبوع در کرانه شرقی دریای سرخ و منسوب به قبیله مدنی خزرج بوده که از روزگار پیامبر(ص) شهرت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابودلف در نقل دیگران =====&lt;br /&gt;
[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85 ابن ندیم] او را جوّال (بسیار سفر کننده) نامیده و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AB%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C ثعالبی] نیز درباره وی نظری مشابه اظهار داشته و او را مسافر سفرهای دشوار ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C زکریای قزوینی] نیز درباره ابودلف همین‌گونه داوری کرده و متذکر شده است که او جهانگردی مشهور بود که به سرزمین‌های بسیاری سفر کرد و از شگفتی‌های آن سرزمین‌ها آگاهی داشت. اخبار و اطلاعات پراکنده‌ای که او درباره خود ارائه داد، ما را با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌کند. اطلاعات ارزشمند ابن ندیم را نیز که با ابودلف آشنایی داشته است، می‌توان بدان‌ها افزود. ابودلف مدتی در خدمت و مصاحبت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF صاحب بن عباد] بوده و در سرای او روزگار گذرانیده است. او برای سفرهای خود توصیه‌نامه‌هایی از صاحب بن عباد می‌گرفت و مانند سفته‌ها (سفاتج) برای رفع نیازمندی‌های خویش از آنها استفاده می‌کرد. [[عون بن حسین همدانی]]، [https://www.cgie.org.ir/fa/article/228478/%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C بدیع‌الزمان همدانی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B9%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C محمد العمر بلخی] درباره او با ثعالبی گفت‌وگو داشته و چه‌بسا او را نیک می‌شناخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كوه دماوند =====&lt;br /&gt;
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه&amp;lt;sub&amp;gt; برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.&amp;lt;/sub&amp;gt;»  و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچكس در هيچ زمان قله اين كوه را خالي از برف نديده است و چنانچه وقتي بدون برف بماند در جهتي كه كوه بي برف نمايان گردد، فتنه و آشوب برپا و خونريزي خواهد شد. اين نشاني هم به عقيده همه مردم آن شهرستان صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شهر دماوند =====&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «[[ويمه]]» و ديگري [[شلنبه]] (شلمبه) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] ([[هبر]])  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «ويمه» در روزهاي معيني از سال (در حدود 3 ماه) شب و روز باد بسيار سختي مي وزد و هيچ چيز مردم را از تصادم با آن حفظ نمي كند. گاهي هم هر كس را كه ميان راه يا در بيابان با آن برخورد كند، مي كشد.مردم اين شهر هنگام وزش باد مزبور به كوهي در آن نزديكي پناهنده مي شوند و آنجا پنهان مي مانند تا موسم وزش باد بگذرد. سپس به خانه هاي خود باز مي گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان قديمي و اعتقادات مردم محل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يكي از رشته هاي اين كوه آثاري از يك ساختمان قديمي يافتم كه در اطراف آن قبرهايي وجود داشت و نشان مي داد كه محل ييلاقي بعضي از پادشاهان ساساني بوده است.مردم اين محل وقتي ببينند مورچگان به مقدار زياد دانه جمع و ذخيره مي كنند، پيش بيني مي نمايند كه در آن سال خشكسالي به آنها روي خواهد آورد و چون باران متوالي ببارد به طوري كه آنها را ناراحت كند و بخواهند جلوي آن را بگيرند، مقداري شير بز در آتش مي ريزند و بدنبال اين كار باران قطع مي شود.من اين ادعاي آنها را چندبار آزمايش نمودم و دانستم در اين باب راست مي گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معدن هاي دماوند =====&lt;br /&gt;
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك])  و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=67</id>
		<title>شماره 50-1</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_50-1&amp;diff=67"/>
		<updated>2026-04-29T07:08:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «شماره 1» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;شماره 1&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF&amp;diff=66</id>
		<title>نشریه ره آورد</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%86%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%87_%D8%B1%D9%87_%D8%A2%D9%88%D8%B1%D8%AF&amp;diff=66"/>
		<updated>2026-04-29T06:54:45Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «  * شماره 50-1 * شماره 100-51 * شماره 150-101 * شماره 200-151 * شماره 250-201 * شماره 300-251 * شماره 351-301 * شماره 400 -351 * شماره 450-401 * شماره 500-451 * شماره 550-501 * شماره 598-551» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt; &lt;br /&gt;
* [[شماره 50-1]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 100-51]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 150-101]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 200-151]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 250-201]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 300-251]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 351-301]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 400 -351]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 450-401]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 500-451]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 550-501]]&lt;br /&gt;
* [[شماره 598-551]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=65</id>
		<title>فهرست موضوعی مقاله ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D9%81%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA_%D9%85%D9%88%D8%B6%D9%88%D8%B9%DB%8C_%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=65"/>
		<updated>2026-04-29T06:46:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;* [[تاریخ]] &lt;br /&gt;
* [[جغرافیا]] &lt;br /&gt;
* [[فرهنگ]] &lt;br /&gt;
* [[گردشگری]]&lt;br /&gt;
* [[اقتصاد]]&lt;br /&gt;
* [[مشاهیر و مفاخر]]&lt;br /&gt;
* [[کتاب ها و مقالات]]&lt;br /&gt;
* [[نشریه ره آورد]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=64</id>
		<title>دماوند در سفرنامه ها</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF_%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%87%D8%A7&amp;diff=64"/>
		<updated>2026-04-29T06:03:13Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;== دماوند در سفرنامه های تاریخی ==&lt;br /&gt;
نویسندگان سفرنامه ها و متون تاریخی به جهت اهمیت و ارزشی که شهر دماوند ، به واسطه  کوه اساطیری و افسانه ای دماوند یافته بود و نیز قرار داشتن شهر در منطقه ی سوق الجیشی به سرزمین [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D9%88%D9%85%D8%B3  قومس] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ری] و به جهت تردد به سایر نقاط، همواره  این شهر را مورد توجه قرار داده و در نوشته های خود از آن یاد نموده اند. بیشتر این سفرنامه ها به بعد از حکومت [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1 قاجار] مربوط می شود که گردشگران خارجی به جهت بازدید از ایران، از شهر دماوند نیز  نقل قول نموده اند.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ابودلف خزرجی ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[ابودلف خزرجی]] در سال 341 ه ق دماوند را دیده و آن را شامل دو شهر (([[ویمه]] و [[شلنبه]])) می داند و درباره هریک از آنها توصیف مختصری ارائه می دهد.&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «ويمه» و ديگري شلنبه ([[شلمبه]])  نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] (هبر)  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== هینریش بروگش ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[بروگش]] در سال .... در سفر به دماوند از دماوند دیدن کرده است و چنینی نوشته است:... از گردنه گذشتيم و به طرف [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D9%87%D8%B1%D8%A7%D8%B2 دره هراز] سرازير شديم تا راه دماوند را ادامه دهيم. به موازات راهي كه از گردنه به رودخانه هراز مي‌پيوست، جويبارهايي وجود داشت كه آب صاف و زلال برف‌هاي كوه را به رود هراز مي‌ريخت و روي رودخانه در اين قسمت پلي سنگي وجود داشت و در نزديكي پل، قهوه‌خانه باصفايي بود كه در آن چاي و قليان به مسافران خسته و گرد آلودمي‌دادند. قريب نيم ساعت اين در هواي خنك و زير سايه قهوه‌خانه استراحت كرديم. در مدتي نسبتاً طولاني، راه بي‌پاياني را كه از دره هراز مي‌گذشت طي كرديم. در اين دره جز كوه و سنگ چيز ديگري ديده نمي‌شد. در بعضي از نقاط جويها و نهرهايي از كوه به طرف رودخانه سرازير بودند بالاخره از جلوي كاروانسرايي به نام [[كاموج]] عبور كرديم و پس از طي يك راه سربالا و با شيب زياد و گذشتن از يك گردنه به نام [[امامزاده هاشم]] كه مرتفع‌ترين نقاط اين منطقه به شمار مي‌رود رسيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ارتفاعات امامزاده هاشم منظره بسيار زيبايي در آن طرف كوه ديده مي‌شد كه تا دماوند ادامه داشت. در نزديكي كوه ابتدا دشت سرسبز و خرم عدسي قرار داشت كه در آن عشاير و ايلات چادر زده بودند . از امامزاده هاشم از راه خطرناكي به طرف دشت پايين آمديم. چند بار نزديك بود با اسب به اعماق دره پرتاب شويم ولي بخت ياري كرد وبدون هيچ حادثه‌اي به دشت رسيديم و اين در آنجا پس از ساعتي راه‌پيمايي و گذشتن از چند ارتفاع ديگر بالاخره شهر دماوند را كه در ميان انبوه درختان سرسبز محصور شده بود ، مقابل خود يافتيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مزارع نزديك دماوند روستاييان مشغول درو كردن محصول خود بودند و به  عادت و رسم معمول مقداري خوشه‌هاي گندم را جلو آوردند  و پيشكش دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آسمان سياه شده بود و پوشيده از ابرهاي تيره بود. به طوري كه هر لحظه انتظار رگبار شديدي را داشتيم ولي بدون آنكه حتي قطره‌اي باران بيايد به دماوند رسيديم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== در آستانه ورود به دماوند =====&lt;br /&gt;
چيزي كه در نظر اول هنگام ورود به دماوند، نظر را به خود جلب مي‌كرد باغ‌هاي وسيع و پر از درخت ميوه و آب فراواني بود كه در نهرهاي كوچه و خيابان‌هاي دماوند جاري و موجب آباداني منطقه شده بود. خانه‌هاي دماوند  تعدادي از خشت و گل و تعدادي با سنگ ساخته شده‌اند . سه برج بلند كه سقف هاي نوك‌تيز دارند از فاصله‌هاي دور و پس از انبوه درختان به چشم مي‌خورند و شباهت زيادي به برجهاي اروپا دارند، و برج ديگري در بالاي تپه مشرف به شهر ساخته شده است كه خيلي خوش منظره و زيبا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
يكي از اهالي دماوند كه در تهران براي كار پيشخدمت باشي سفارت آنجا مراجعه كرده بود و با او آشنا شده بوديم به ما برخورد و دعوت كرد به خانه و باغ برويم و به رسم معمول در ايران شروع به تعارف كرد كه منزل متعلق به خودتان است. دعوت او را پذيرفتيم و طولي نكشيد كه چادرهاي خود را در وسط باغ  او برپا كرديم. اين باغ گود بود و از در كه وارد آن شديم مي‌بايستي ده  پله را به طرف پايين مي‌رفتيم كه به زمين آن برسيم و چون تعدادي از پله‌ها خراب شده بود ناچار بوديم از ارتفاع نسبتاً بلندي پايين بپريم. قاطرها و چهارپايان از اين راه نتوانستند وارد باغ شوند و به ناچار از ديوار كوتاه طرف ديگر باغ ، با بارهايشان آمدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدازظهر و شب آن روز را در زير چادرهاي خود در آن هواي بسيار لطيف و تميز دماوند استراحت كرديم. صاحب باغ چند نوبت طبقهاي  چوبي  بزرگ را پر از ميوه‌هاي باغ كرد و براي ما آورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== گردش در شهر دماوند و توصيف آن =====&lt;br /&gt;
صبح روز بعد در صدد گردش در دماوند برآمديم و در كوچه‌هاي تنگ آن شروع به حركت كرديم. صاحب باغ راهنمايي ما را در اين گردش به عهده داشت و نقاط ديدني دماوند را نشان مي‌داد. صاحب باغ كه راهنماي ما بود ميزان ماليات سرانه اي را كه هر خانوار مي‌پرداخت  بدرستي نمي دانست و با ناراحتي مي گفت كه در دماوند متاسفانه يك محله مخصوص يهوديان وجود دارد كه از بخت بد در نزديكي باغ اوست. دره دماوند را به طرف پايين طي كرديم و به نخستين مسجد سر راه كه برجي بلند داشت رسيديم.اين برج آجري است و شباهت زيادي به برج طغرل معروف شهر ري دارد.سقف آن داراي پنجره هايي براي روشنايي است كه شيشه هاي آبي و سبزرنگ آن بيشتر شكسته اند درحاليكه اين شيشه ها كه متعلق به قرون قبل هستند ارزش زيادي دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ساختمان اصلي مسجد از اين برج جدا و مشتمل بر دو قسمت عمود بر هم است. يك قسمت آن محوطه بزرگي است كه اختصاص به اجتماع مردم و برگزاري نماز دارد و جلوي قسمت دوم كه سقف مرتفعي است پرده آويخته اند. پشت پرده يك عماري بزرگ كه با طاق شال تزيين شده است در گوشه اي ديده مي شود. ازاين عماري و پرچمهاي سياه اطراف آن، براي مراسم عزاداري ماه محرم استفاده مي كنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومين مسجد،  برج كوچك‌تري دارد كه آن را از سنگ و گل ساخته‌اند. برج هنوز نيمه تمام است و بالاي آن چوب بستهايي ديده مي‌شود كه ظاهراً براي تكميل بنا زده‌اند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سومين مسجد كه آن هم برج  مخصوصي دارد خيلي قديمي به نظر مي‌رسد و به علت قدمت متأسفانه آن را متروك گذارده‌اند. بيشتر كاشي‌هاي ساختمان مسجد افتاده است يا آن‌ها را كنده و فروخته‌اند. به علت آنكه از مسجد استفاده اي نمي‌شود به ما اجازه دادند با كفش از داخل آن بازديد كنيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حياط مسجد قبور بسيار قديمي ديده مي‌شود كه سنگ‌هاي گران‌قيمت سياه رنگ با نوشته‌هاي بسيار جالب دارند و من در تمام ايران ، نظير چنين سنگ قبرهاي نفيسي را مشاهده نكرده‌ام. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنگامي كه بعد از بازديد از دماوند به باغ محل اقامت خود باز مي‌گشتيم انتظار داشتيم كه چاروادارها و نوكران باروبنه را بسته و آماده حركت باشند و ما مجبور شديم يك شب ديگر در دماوند بمانيم و ساعت 9 صبح روز بعد حركت كنيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صاحب باغ تا خارج شهر دماوند همراهمان آمد. سر راه از چند بناي ديگر و يك  امامزاده ديدن كرديم كه كاشي‌كاري و كتيبه‌هاي بسيار زيادي داشت ولي اين كتيبه‌ها در حال فرو ريختن بودند و قسمت‌هايي از آن‌ها خراب شده بود يا عمداً  سودجويان آن‌ها را خراب كرده بودند تا كاشي‌هاي پرارزش آن‌ها را به سرقت ببرند. به هر حال وجود اين مساجد و بناهاي قديمي نشانه آن بود كه دماوند شهري قديمي و تاريخي است كه در دوران گذشته هم عظمت و شكوه داشته‌ است. سابقه شهر دماوند به قبل از حمله اعراب مي‌رسد و گفته مي‌شود كه لشكريان اسلام در سال 30 هجري قمري و در زمان خلافت عثمان دماوند را تصرف كردند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== گوبینو ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[گوبینو]] در سال ....در مورد شهر دماوند چنین می نویسد:دماوند شهر کوهستانی است که در کهنگی و قدمت آن تردید نمی توان کرد. دماوند و باغهای متعدد که در دامنه های مجاور واقع شده اندبه شهر پریان و امکنه سحر و جادویی شباهت دارند.اگر آنجا را با دامنه جبال [http://پیرنه پیرنه] و حتی [http://آلپ آلپ] مقایسه کنیم ،بدون شک مقام متوسطی پیدا خواهند کرد،اما اشیا را با اضداداشان باید مقایسه کرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ژاک دمورگان ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[ژاک دمرگان]] در سال ... از دماوند عبورکرده است:&lt;br /&gt;
یکی از قدیمی ترین مراکز این مناطق بدون شک شهر دماوند است. این شهر همیشه کمتر از ری، نزدیک تهران که نقش پایتخت را داشته، معروف بوده است. لیکن اگر از روی سکه هایی که در آنجا یافت می شود، قضاوت کنم، این شهر کمتر از ری نیست. دماوند شهر کوچکی است با دو سه هزار سکنه. این شهر دارای چندین مسجد بسیار قدیمی و بسیار عجیب است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== کلود آنه ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[کلود آنه]] فرانسوی در سپتامبر 1909 این چنین شرح می دهد: ... امروز صبح ما جاده خاكي نسبتا عريضي را طي مي كنيم كه در دامنه نخستين رشته بزرگ كوههاي البرز قرار دارد. خورشيد در آسمان بالا آمده است و از هم اكنون از آن آتش مي بارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به زودي گرمايش تقريبا تحمل ناپذير خواهد شد. در اين بيابان شن زار حتي يك دانه درخت ديده  نمی شود. آرام و خاموش پيش مي رانيم و حدود ساعت 11 به تقاطع چند راه مي رسيم. سمت چپ، جاده اي است قافله رو براي [[پلور]] كه در مسير تهران – مشهد سر ([http://مازندران مازندران]) دومين منزل راه محسوب مي شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در اينجا چاروادار اظهار عقيده اي مي كند و من با استفاده از اين موقعيت به احوال او آشنايي پيدا مي كنم. مردي است كم حرف اما بسيار سمج كه هيچ كس حريف او نمي شود، زمينه چيني مي كند تا مرا از قصد ديدن شهر زيبا و  تماشايي دماوند منصرف كند. قرارمان بر اين بود كه دومين شب سفرمان را در اين شهر به روز بياوريم. اما در اين بيست سالي كه چاروادار در راه تهران تا درياي مازندران كار مي كند، هرگز از جاده اصلي كه از دماوند نمي گذرد قدم بيرون نگذاشته است. اين قسمت از قرارمان را به او يادآوري مي كنم، رفتن به دماوند در مسير مسافرت ما پيش بيني شده است. اين شهر به گفته گوبينو يكي از كهن ترين شهرهاي دنياست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلم مي خواهد روز را در اين شهر به پايان برسانم و شب را در يكي از باغ هاي زيباي آن در كنار نهري زلال سپري سازم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بايد تا منزل بعدي هفت ساعتي زير آفتاب سوزان راه پيمايي  كنيم. نهرهاي جاري و باغ هاي ميوه با هواي خنك را كه ديدن آن ها حق من است در خاطرم مجسم مي كنم. از رفتن به دماوند به هيچوجه منصرف نخواهم شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... هنوز سه ساعت ديگر بايد در گرما راه پيمود تا به منزل رسيد. ساعت يك و نيم از دور در دامنه كوهستان در چشم اندازي بس دل انگيز چشمان به انبوهي از درختان، باغ ها و خانه ها مي افتد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بالاخره نيم سوخته از گرما و نيمه جان از خستگي به دماوند رسيده ايم، در حالي كه ديگر قادر نيستيم قدم از قدم برداريم. در سايه درخت سپيداري در يك محوطه بي درخت كه نهري در آن جاري است به استراحت مي پردازيم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از نيم ساعتي استراحت من از كنار نهر بالا مي روم و سرانجام به چشمه ژرفي مي رسم كه سيلابي به بلندي سه متر يكپارچه در آن فرو مي ريزد. سر و تن خود را مي شويم و زير آب خنكي كه از كوه سرازير است دوش مي گيرم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== به تماشاي دماوند =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... حالا به تماشاي دماوند مي رويم. واي كه چه شهر زيبا دلفريبي كه به هيچ شهر ديگر شباهت ندارد!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنهان از نظرها در فرورفتگي كوهستان ها آشيانه ساخته و دامنه عريان و يكپارچه خاراي آنها گرداگردش حصار كشيده اند. از اين كوهساران نهرهاي فراواني به سوي شهر روانند. هرچه هست جويبار است و نهر است و رودخانه كه بر روي سنگ هاي مي غلتند و شادمانه زمزمه سر داده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهر يكپارچه بوته و درخت است، سراسر گل است و باغ ميوه و بوستان. هم درختان بلوط و چنارهاي كهنسال پانصد، ششصد ساله دارد با  تنه هاي استوار عظيم، پوشيده از چين – خوردگي هاي عميق و شاخه هاي سنگين و هم سپيدارهاي جوان و لرزان با غروري معصومانه كه به كمترين ورزش بادي در هم شكسته مي شوند و شاخ و برگ هاي شاداب آنها پيوسته در ترنم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رنگ سبز تيره و روشن اين مجموعه دار و درخت در زمينه هاي اخراجي و قهوه اي سوخته و حنايي  سنگ هايي كه دامنه سراشيب، كوههاي مجاور را پوشانده اند سخت برجسته و نمايان است. آب نهرها تنها صرف آبياري باغ هاي اطراف شهر نمي شود، بلكه همانطور جوشان و خروشان در قلب منطقه دماوند پيش مي تازد. خيابان اصلي شهر از دو راه باريك تشكيل شده كه در كنار خانه ها و در امتداد رودخانه و در دو سوي آن كشيده شده اند و درختان بيد كهنسال شاخ هاي نرم و بي حال خود را در آب رودخانه غوطه داده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دماوند شهري بي مانند =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دماوند در ايران شهري بي مانند است. لذتي ناگهاني كه پس از خروج از خلوت بيابان ها از ديدار اين شهر به ما دست مي دهد براي من چنان است كه گويي هديه و ارمغاني دريافت كرده ام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دماوند دو مسجد از روزگار مغولان باقي است كه بر فراز آنها به جاي گنبد مدور سقفي هرمي با راس مقطع و بريده قرار دارد كه با كاشي هاي آبي رنگ پوشيده شده است. در اين دو مسجد مثل تمام مساجد ايران به روي من بسته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جانب مشرق و مشرف به شهر تپه اي مسطح و سراشيب، صفه اي عظيم و يكپارچه پديد آورده است. به چشم من محال مينمايد كه ساخته دست بشر باشد. اين هم يكي از آن  بلهوسي هاي طبيعت است. ساخت و ساماني است كه از ميان ميليون ها تجربه تصادفي كه معمولا نتيجه و برآيندي جز آشفتگي و نا بساماني ندارد آراسته و موفق از آب درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كنت دوگوبنيو مي پندارد كه وقتي آريايي هاي آسياي مركزي از رشته كوههايي كه از هيماليا تا قفقاز كشيده شده و به منزله ستون فقرات سرزمين هاي آسيايي عبور كردند ابتدا در پست ترين دامنه هاي البرز يعني در فلات مرز ايران توقفي كرده اند، در آنجا زمزمه آب ها و ترنم شاخ و برگ درختان آنان را به آسايش و استراحت خوانده است و در همين جا كه امروز ايستاده ام نخستين قرارگاه ديده باني و نظامي خود را  برای پيشروي در خاك سرحدات ايران برپا كرده اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روي همين سكوي سنگي عظيمي كه اينك بالاي سرم قرار دارد گوبنيو و مراسم نيايش و پرستش روزانه آنان را تخيل مي كند پيرواني «پاكدين» را در نظر مجسم مي نمايد كه پيش از  برآمدن صبح به روي صفه آمده اند تا با دميدن در بوق هاي شاخي خود طلوع  خورشيد فرمانرواي مطلق سرزمين هاي سوخته را صدا دهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== پديداري نخستين تمدن جهان =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همچنان كه در سايه هاي لذتبخش اين كهن ترين شهر دنيا پرسه مي زنم انديشه ام به دنبال تخيلات اصيل و بر منشانه گوبنيو به حركت در مي آيد و به روزگار دور دستي سفر مي كند كه نخستين تمدن جهان در اين خاك پديد آمده است. يكي از بزرگترين مراحل تاريخ بشري در اينجا واقعيت يافته است. بنيانگذاري شهر دماوند در حقيقت يادگار مرحله انتقال انسان از دوران بيابانگردي به عصري است كه در سرزميني پا گرفته و شهر را پديدار آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما چيزي ناگهان مرا از قلمرو روياهاي دور و درازي كه با آن سر خوشم بيرون مي كشد، يكباره متوجه مي شوم كه در جاده هاي ايران تنها يك صاحب اختيار وجود دارد و آن هم شخص  چهاروادار است. چاروادار تصميم گرفته است كه شب را در پلور بخوابد، همانجايي كه تا ساربانان به ياد دارند هميشه دومين منزلگاهشان در راه مازندران بوده است. هيچ چيز نمي تواند در اين نيت او تغييري بدهد، نه زيبايي هاي دماوند ، نه خستگي من، نه كوفتگي خودش و نه درماندگي چارپايانش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دشت مشاء در نگاه [[شوپفر]] =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
... ساعت 4 بعد از يك توقف كوتاه در شهر فراموش ناشدني دماوند دوباره براي حركت در جاده پشت سر هم رديف شده ايم. دره تنگي كه از آن صعود مي كنيم جايي باصفا و تماشايي است. يكپارچه باغ گل و ميوه است كه نهرهاي رواني آنها را آبياري مي كنند و در دو كرانه اين نهرها هزاران درخت بيد سر در آغوش هم كرده اند. چه سرسبزي و طراواتي! و چه هواي خنك و با صفايي آن هم بعد از امروز صبح كه نزديك بود در بيابان از شدت گرما قالب تهي كنيم. حالا از دره خارج شده ايم و در دامنه نخستين رشته كوههاي هستيم كه يك راست در برابرمان سر به آسمان كشيده اند. روي تپه اي كه از ريزش ماسه و سنگريزه پديد آمده جاده مالرو مثل ريسماني باريك به طور مارپيچ نقش بسته است. در قله كوه نماز خانه كوچكي، يعني امامزاده اي  ديده مي شود كه خود نشانه  مرتفع ترين نقطه گردنه است. نزديك به سه هزار متر ارتفاع دارد. آهسته و به زحمت از سينه تپه  بالا مي رويم . آفتاب در حال فرو رفتن است و هوا رنگ دانه هاي كهرباي بلورين سخت پاكيزه به خود مي گيرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== چشم انداز دماوند از امامزاده هاشم =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ارتفاع پايين تر چشم اندازي در برابر ديدگانمان گسترده است. در دره حاصلخيزي كه پشت سر گذاشتيم مزارع چون لكه هاي منظم و روشن نقش بسته اند و اينك شهر دماوند را مي بينيم كه زير پايمان در اعماق دره خود را كوچك و جمع و جور كرده است، با مساجد فيروزه نامش با دار و درختش و بالاخره با دنيايي آشفته و در هم و برهم كه پيرامونش را فرا گرفته اند؛ دنيايي كه تخته سنگ ها و صخره ها، از تپه ها، كوهستان ها و قلل نوك تيز، هرج و مرجي پر از شور و غوغاف خيال انگيز، با اشكال پاره پاره و چاك چاك و با رنگ هاي گوناگون از قهوه اي سرخ فم سنگ هاي سماق گرفته تا لايه ها و شيارهاي زرد تند سنگ هاي گوگردي، محل امامزاده كه تازه به آن رسيده ايم و در آنجا خورشيد در حال غروب كردن است ديدگاه و چشم انداز گسترده اي است مشرف بر سراسر خاك ايران، بر دره هاي تنگي كه از اعماق آنها درختان در امتداد رودخانه  تنگاتنگ هم رديف شده اند. بر بيابان هايي كه تا دور دست دامن گسترده اند، بر كوهستان هاي درهم و بر همي كه گويي در بحبوحه تشنجات وحشت انگيزي كه به هنگام پديد آمدن جهان برپا بوده يكباره سرد و منجمد شده اند. آخرين اشعه خورشید كه تقريبا به موازات قله مي تابند به اين صحنه بيكران  كه من غرق در تماشا آن هستم جان و گرمي مي بخشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من، آنجا، در خوابي كه ناگهان يخ زده و روي گردنه در وزش است برپاي ايستاده ام و شب را نظاره مي كنم كه از اعماق خاك بالا مي آيد شهر كوچك دماوند را كه خانه هايش ميان درختان پنهانند و گرداگردش دره ها و مزارعي كه در كفني به رنگ خاكستري لطيف پيچيده مي شوند، به تماشا مي نشينم. سپس تاريكي به كوهستان ها عروج مي كند و سينه مالان به جانب من مي خزد، كم كم دچار شب سراسر چشم اندار را زير پوشش خود پنهان مي كند، ايران در برابر ديدگان من به خواب مي رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ژوبر === &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[ژوبر]] در تاریخ ...درباره دماوند چنین می نویسد: قلمرو مازندران در جنوب و جنوب غربی به دره زیبای دماوند محدود می شودکه وابسته به عراق است، خیلی بارور است و گندم و میوه بسیار دارد. قصبه دماوند چهار دهکده کوچک دارد. راهی که ازآنجا به جلگه تهران میرود، خیلی خوب است اگرچه پیچ و خم آن بسیار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== افضل الملک ===&lt;br /&gt;
[[افضل الملک]] که از  پادشاه بوده است در اسل .... ا زدماوند چنین نوشته است: از آنجا كه رد شديم به مزرعه و قهوه خانه« [[گلهك]]» رسيديم كه به معني جاي كوچكي است كه از گل بدون آجر و سنگ ساخته باشند. باز از آنجا كه گذشتيم در بين راه به سه قهوه خانه رسيديم كه دو تاي آخري آن موسوم به [[چنار]] است.چنار اسم قريه آبادي است كه در اين نزديكي است و اين دو قهوه خانه كنار جاده موسوم به چنار است.از اين قهوه خانه ها كه عبور كرديم به قريه «[[گيلارد]]»رسيديم كه مزارع و بساتين آن نهايت خضارت و غضارت را دارد. از قهوه خانه چنار تا خود شهر دماوند يك فرسخ مسافت است. رودخانه اي كه از گيلارد جاري است از شهر دماوند مي آيد و رودخانه دماوند مرسوم به « [[تاري رود]]» است كه در دو فرسخي دماوند است.منشاء اين رودخانه از [[مزرعه تار]] است كه از زير كوه بيرون مي آيد و آب بعضي از چشمه سارها به آن ملحق مي شود، آب اين رودخانه و [[رودخانه رودهن]] تا هشت فرسخ ديگر مي رود كه ملحق به آب [[جاجرود]] شده،دهات [http://ورامين ورامين] را مشروب مي سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از گيلارد تا چهار فرسخ كه از كنار اين رودخانه مي روي جزء خاك دماوند است و از دروازه به آن طرف جزء خاك ورامين است.در كنار مزارع گيلارد كاروانسراها و قهوه خانه ها است.پهلوي مزرعه گيلارد دهي است موسوم به«[[حصار]]»كه مزارع خوب دارد. در كنار رودخانه در جزء مزارع حصار، خيام و سرا پرده هاي حضرت والا را بر سرپا كرده بودند. وارد چادرها شده منزل كرديم. در سي سال قبل ناصر الدين شاه كه به خراسان تشريف بردند ازاين راه عبورفرمودند.در كنار همين رودخانه نزديك حصار منزل فرمودند.مقرر داشتند از چشمه سارهاي گليارد و حصار آب آوردندو كشيدند و امتحانات كردند.آب چشمه« [[كل زرد]]» از همه آبها سبكتر و بهتر بود، آن را پسنديدند و آشاميدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به هر حال در اين منزل بسيار خوش گذشت. امروز و امشب در حضور مبارك ايالتي بعضي صحبتهاي علمي و تاريخي به ميان آمد كه نوشتن آنها باعث تطويل كلام است. اهالي، [[گليارد]] هم مي گويند وگيلارد هم مي گويند، نمي دانم كدام صحيح است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== از گليارد به سیدآباد =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز يك شنبه بيست و نهم شعبان المعظم، دوازدهم اسد، از منزل گليارد يا حصار حركت كرده به طرف [[سيد آباد]] حركت كرديم.مسافت راه پنج فرسخ است، دو فرسخ كه رانديم به قريه«[[عين ورزان]]» جزء دماوند رسيديم. از قراي بسيار آباد است و نهايت امتياز را دارد، باغات خوب و مزارع با صفا در اينجا ديده مي شود، [[قيسي]] هاي ممتاز اينجا رسيده است نهايت خوبي را دارد. ميوه خوب دهات دماوند قيسي و سيب است كه به آن خوبي ميوه ديده نمي شود. فوايد باغات اين دهات قيسي است كه ارامنه خرواري چهل و پنج تومان خشك آن را خريداري مي كنند و قيمت آن را يك سال جلو مي دهند. رعاياي اينجا بيشتر ترك زراعت گندم كرده، از باغات قيسي فايده مي برند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خلاصه از عين ورزان كه قدري رانديم به قريه اي رسيديم موسوم به [[بخسيران]]، يك فرسخ كه از عين ورزان دور شديم به قريه [[جابان]] رسيديم، نهايت آباداني و نزهت را داشت. از جابان كه فرسخي دور شديم به قريه [[سربندان]] رسيديم كه نهايت آباداني را دارد. اين يك قريه پنجاه سرباز مي دهد. در آنجا پياده شديم. در باغي فرود آمديم، با بندگان حضرت والا صرف نهار كرده خستگي را بيرون ساخته، بعد از صرف چاي از سربندان حركت كرديم. پس از طي مسافت يك فرسخ به سيدآباد رسيديم و در آنجا منزل كرديم، سيدآباد هم از قراء بسيار آباد است. اين دهاتي را كه بين راه ديديم تمام داراي قهوه خانه و محل آسايش قوافل است.كليه وضع دهات دماوند و پيكره و طراحي و بستان سازي اين دهات خوبتر و بهتر از ساير دهات سمت عراق و خراسان است. قشنگ و با صفا و خوش آب وهوا است كه در اطراف محل زراعت هر دهي طوري درخت كاري كرده اند كه اقلا يك فرسخ دور تا دور يك قريه است و مثل باغ  به نظرمي آيد. در دهات دماوند در چندين نقطه آبهاي معدني هست اما مثل آبهاي معدني [http://لاريجان لاريجان] نيست.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 === اعتماد السلطنه ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[اعتمادالسلطنه]] می نویسد&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== میرزاحسین دیوان بیگی ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
[[میرزاحسین دیوان بیگی]] در پنجم ذيقعده اين سال (1308) مرا مامور كردند به دماوند براي رفع نزاع و محاكمه فيمابين اهل [[محله درويش]] كه يكي از چهار محله قصبه دماوند است. از سوار بختياري كه آن وقت سپرده [[آقاي صاحب جمع]] بودند سه نفر همراه برده، چند نفر مامور از طرف [[مرحوم اتابك]] در آنجا ماموريت داشتند، حكمي صادر كرده كه در تحت تبعيت من باشند. نه روز در آنجا بودم. اول مقصرين در معصوم زاده آنجا متحصن شدند. آنها را حكم نمودم محاصره كردند. اجزاي حكومت و خود [[عباسقلي خان]] حاكم آنجا هم محكوم من بودند. بعد از دو سه روز ديگر واسطه فرستادند و التجا كردند. چند نفر را چوب زدم و سيصد تومان قرار شد به من بدهند. هشتاد تومان هم براي بختياري ها معين شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ورود به شهر چون اول ماموريت من بود خواستم براي بعدها صداقت و درستي به خرج بدهم، درب خانه پياده شده و پولها را سپردم دست قراولهاي دم در، و اظهار كردم كه خدمتانه كه من گرفته ام نزد قراول گرفتند و فردا خيلي وجه ناقابلي براي من فرستاده بودند به اسم اينكه بقيه را عوض دويست و پنجاه توماني كه سابقا براي من حواله داده فرستاده بودند ضبط كردند. مختصري از آن به اسم پول حمام به خودم دادند، محض اينكه من داد و بيدادي نكنم به اين اسم پول را از من بردند. دوستانم مرا ملامت مي كردند كه چرا پول را بردي به قراول سپردي. در صورتي كه من خواستم تقلب نكنم و صداقت به خرج داده باشم. بعد معلوم شد با اين حضرات كه زمام مهام دولت و سلطنت ايران به دست آنها است بايد به تقلب و خلاف رفتار كرد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== ماساجی اینووه ===&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
=== بجامین سمیوئل ===&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[بنجامين]] در صفحه 343 سفرنامه اش نوشته است كه؛ * در حقيقت باور كردني نبود كه دو يا سه ساعت قبل ما در هواي سوزان [http://ايوانكي ايوانكي] بال و پر ميزديم وحالا به نقطه اي چنين با صفا وخوش آب و هوا قدم گذاشته ايم، راه پيمايي در ميان اين باغات مدت زيادي بطول نيانجاميد و ما به ده [[سارون]] رسيديم وبا ديدن مناظر اين دهكده نشاط خاصي بهمه دست داد. در ايران و به طور كلي مشرق زمين وقتي صحبت از يك ده مي شود، انسان مجموعه اي از خانه هاي گلي و كلبه هاي كوچك و چند دكان محقر را در نظر مي آورد كه بوسيله ديواري قلعه مانند احاطه شده و دروازه آن را شب هنگام مي بندند كه از تعرض و حمله دزدان وسارقين مسلح در امان باشد. ولي سارون وضع ديگري داشت. ما وارد دره كوچكي شديم كه شيب تندي بطرف كوهستان داشت در وسط اين دره رودخانه كوچكي جريان داشت كه ارتفاعات اطراف دره مانند ديوارها يي آنرا در بر گرفته بودند.انبوه درختان ميوه و اشجار سبز و خرم و گلهاي وحشي قرمز و سفيد وبنفش رنگ در دو طرف رودخانه مشاهده مي شد. آسياب زيبايي در كنار رودخانه وجود داشت واز روي درختان اطراف آسياب، نغمه بلبل ها و پرندگان خوش الحان گوش را نوازش ميداد. در طول مسافرتهاي خود به ايران كمتر به چنين منظره ي زيبا و شاعرانه اي بر خورد كرده بودم. در كنار رودخانه به راه خود ادامه داديم، چند بار هم اسبها قاطرها از رودخانه گذشته و بالاخره ما را به مركز ده سارون رساندند ودر آنجا با منظره ي زيباتري مواجه شديم در يك طرف دره تپه سبز و خرمي قرار داشت كه از پايين تا بالا روي آن خانه هاي متعددي را طبقه به طبقه ساخته بودند، سبك ساختمانها خيلي جالب و اعياني بنظر مي رسيد و از اين لحاظ شباهتي به ساير روستاهاي ايران نداشتند. اين ساختمانها داراي درها و پنجره هاي شبكه مانند بودند و جلوي هر ساختمان هم بالكوني مشرف به رودخانه وجود داشت كه پشت نرده هاي آنها گلدانهاي پر از گل قرار داده بودند.در بالاي تپه ساختمان بزرگ قلعه مانند ديده ميشد كه بعدها فهميديم مسجد آن ده است و اطراف اين ساختمان را انبوه درختان ميوه و چنار و افرا و صنوبر احاطه كرده بودند. در صحن حياط آن ساختمان، عده اي از ريش سفيدان و معمرين نشسته و قليان مي كشيدند و با هم صحبت ميكردند. آنها بوسيله غلامان و افراد گارد محافظ مطلع شدند كه ما كي هستيم و به چه منظور وارد سارون شديم و بهمين جهت از جاي خود بلند شده و بما سلام وخوش آمد گفتند. غلامها از پيرمردها خواستند و با كمال تعجب مشاهده كردم كه آنها از ما دعوت كردند كه در صحن مسجد منزل كرده و اسبها و قاطر هاي خودمان را هم در زمين مجاور آن ببنديم. من با تشكر از آنها به لحاظ آنكه اقامت ما در مسجد ممكن است براي اهالي ده ناراحت كننده باشد ، اين دعوت را رد كردم و گفتم اگر مانعي نداشته باشد در وسط درختان بالاي تپه چادر خواهيم زد و آنها با كمال ميل موافقت كردند و بهمين جهت در فاصله چند صد متري مسجد چادرهاي خود را در وسط درختان زرد آلو برافراشتيم.اسبها و قاطرها را هم در اطراف چادرها به درختها بستند و در ظرف چند دقيقه مستخدمين غذا را براي شكم گرسنه ما آماده كردند. در اين محل فوق العاده زيبا و و خوش منظره ،چند روزي را توقف كرديم و از هواي لطيف و پاك كوهستان بهره مند شديم و بطور محسوسي ضعف و نقاهت ما از بين مي رفت. مردم سارون خوب و مهربان بودند و مزاحمتي براي ما نداشتند ولي در روز اول و دوم چون هيچ اروپايي را تا آن هنگام نديده بودند و هيچ خارجي گذارش به آنجا نيفتاده بود نسبت به وضع ما كنجكاو بودند و به اطراف چادرها آمده و كارها و رفتار ما را تماشا مي كردند، در حقيقت براي آنها موجودات غريب و قابل مطالعه اي شده بوديم. زنان دهكده با چادر سياه جلوي چادرها صف كشيده و ما را از پشت روبنده هاي خود نظاره مي كردند وبا هم در گوشي پچ وپچ ميكردند ولي خوب كه ما را تماشا كردند، حس كنجكاوي آنها ارضا شد و پي كار خود رفتند. اما پسر بچه هاي ده به سادگي دست بردار نبودند آنها جلوتر آمده و وارد چادرهاي ما مي شدند و بالاخره غلام ها و افراد محافظ آنها را تهديد كرده و از چادرها خارج نمودند. از سارون حركت كرده ودر امتداد دره و رودخانه آن بطرف بالا جلو رفتيم.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=63</id>
		<title>صفحهٔ اصلی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B5%D9%81%D8%AD%D9%87%D9%94_%D8%A7%D8%B5%D9%84%DB%8C&amp;diff=63"/>
		<updated>2026-04-28T06:56:40Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;                                                                                                                                                                                             &lt;br /&gt;
&#039;&#039;&#039;&amp;lt;big&amp;gt;&amp;lt;big&amp;gt;&amp;lt;big&amp;gt;ویکی دماوند&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;/big&amp;gt;&amp;lt;/big&amp;gt;&#039;&#039;&#039; &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دانشنامه مجازی [[دماوند]] وابسته به [[انجمن دماوندشناسی]]&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[[فهرست موضوعی مقاله ها]] ● [[فهرست الفبایی مقاله ها]] ● [[آشنایی با ویکی دماوند]] ● [[تماس با ما]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF&amp;diff=62</id>
		<title>شهرستان دماوند</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D9%85%D8%A7%D9%88%D9%86%D8%AF&amp;diff=62"/>
		<updated>2026-04-28T06:55:07Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;این مقاله درباره شهرستان دماوند است. برای اطلاع پیرامون کوه دماوند به [[قله دماوند]] مراجعه بفرمایید.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شهرستان دماوند یکی از 16 شهرستان استان تهران است که درجانب شرق شهرستان تهران قرار دارد. این شهرستان شامل پنج شهر [[شهر دماوند|دماوند]]،[[شهر رودهن|رودهن]]،[[شهر آبسرد|آبسرد]]،[[شهر کیلان|کیلان]] و [[شهر آبعلی|آبعلی]] می باشد و از دو بخش [[بخش مرکزی|مرکزی]] و [[بخش رودهن|رودهن]] تشکیل شده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نام این منطقه و شهرستان از دیرباز با نام اسطوره ای قله دماوند مشترک بوده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== *جغرافیای شهرستان: =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
قرار گرفتن منطقه دماوند در محل پيوستن مرزهاي سه منطقه پراهميت كشور در ايران در گذشته ([http://ري ري]، [http://قومس قومس]، [http://طبرستان طبرستان]) و اكنون (تهران، مازندران، سمنان) اهميت اين سامان را دو چندان كرده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
شهرستان دماوند از شمال به [http://لاریجان لاریجان] در [http://استان%20مازندران استان مازندران]، از مشرق به [http://فيروزكوه فيروزكوه]، از جنوب به [http://گرمسار گرمسار] در استان سمنان و [http://ورامين ورامين] ، و از غرب به [http://لواسانات%20شميران لواسانات شميران] و [http://تهران تهران] همسايه وهم مرز مي باشد.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از نظر جغرافيايي دماوند در جنوب سلسله جبال البرز مركزي ([http://البرز البرز]) در قسمت شمال شرقي استان تهران بين 20/35 تا 55/35 عرض شمالي و 53/51 تا 51/53 طول شمالي با حداكثر ارتفاع 3580 متر  از شرق به غرب امتداد يافته و نهايتا در ارتفاع 822 متر از سطح دريا به كوير مركزي ايران منتهي مي شود.در شمال آن کوه‌های مرتفعی همچون [[سیاه‌چال]] و [[چنگیزچال]]، در بخش جنوبی کوه‌های [[قره‌قاج]] و در بخش میانی، جلگه‌های [[گیلاوند]]، رودهن و [[بومهن]] قرار دارند که دارای شیبی ملایم به سوی جنوب هستند. &amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این شهرستان شکلی شش‌ضلعی و نامنظم دارد و به‌گونه‌ای که بیشترین طول آن در جهت شرقی ـ غربی حدود ۱۳۰ کیلومتر و در جهت شمالی ـ جنوبی حدود ۸۵ کیلومتر است. مساحت شهرستان در حدود ۱۸۸ هزار هکتار برآورد می‌شود که از این میزان، ۸۳ درصد جزو منابع ملی، ۱۶ درصد جزو زمین‌های کشاورزی و حدود یک درصد باقی‌مانده جزو حوزه شهری است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ارتفاع متوسط شهرستان از سطح دریا حدود ۲۳۰۰ متر است. حداکثر درجه حرارت در تابستان به ۳۵ درجه و حداقل آن در زمستان گاه تا ۲۰- درجه سانتی‌گراد می‌رسد. میزان بارندگی سالانه حدود ۳۲۵ میلی‌متر است که در ارتفاعات از مقدار بیشتری برخوردار می‌باشد. از نظر درجه حرارت، سردترین ماه سال دی‌ماه با میانگین حدود ۰/۱ و حداقل ۵/۱- درجه سانتی‌گراد و گرم‌ترین ماه سال تیرماه با میانگین 25.9 و حداکثر32.3 درجه سانتی‌گراد است. چهار ماه آذر، دی، بهمن و اسفند دارای شرایط اقلیمی بسیار مرطوب، آبان‌ماه دارای شرایط مرطوب، فروردین نیمه‌مرطوب و دو ماه مهر و اردیبهشت دارای شرایط اقلیمی خشک هستند. ماه‌های تابستان، به‌جز مرداد و شهریور، شرایط بیابانی دارند. بنابراین شهرستان دماوند دارای اقلیم نیمه‌خشک سرد است که در تابستان به دلیل گرمای شدید و خشکی فیزیکی و در زمستان به سبب سرمای شدید، خشکی فیزیولوژیک بر آن حاکم می‌شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
وجود منابع غني آبهاي زيرزميني و صدها نهر و چشمه گواراي آب و شيرين و رودخانه دايمي [[رودخانه دليچايي|دليچايي]] و [[رودخانه تاررود|تاررود]] در سطح شهرستان دماوند موجب رونق روزافزون كشاورزي و گسترش باغات ميوه هايي نظير سيب، گلابي، گيلاس، آلبالو، زودآلو، قيسي، گردو، به، هلو، انار، انجير و ... محصولاتي نظير سيب زميني، گندم، جو، لوبيا، انواع صيفي جات و پرورش انواع گُل شده است.علاوه بر موارد ياد شده پرورش زنبور عسل و پرداختن به امور دامداري از مشاغل رايج ، متداول و پررونق در ميان مردمان اين نواحي بشمار مي رود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر موارد ياد شده وجود ييلاقات سرسبز و خوش آب و هوا، دره هاي زيبا و دلفريب ، قلل سرسفيد دامن سبز، دشتهاي غرق گل ميان كوهها، چشمه هاي گواراي آب معدني ،زمينهاي وسيع و حاصلخيز، هواي پاك و لطيف و حياتبخش، وجود باغاتي با شاخه هاي درهم تنيده و پرميوه و سايه هاي بهم پيوسته و نهرهاي روان و از همه مهمتر برخورداري از نعمت امنيت و آسايش به علت قرارگيري در گوشه اي دنج و دست نيافتني همگي شرايطي مناسب براي سكونت بوجود آورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== *جمعیت: =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
براساس آخرین سرشماری جمعیت در سال ۱۳۹۵، جمعیت این شهرستان حدود ۱۲۵ هزار نفر بوده است که از این تعداد، ۹۳٬۲۰۱ نفر (۵۳ درصد) در جامعه شهری و ۳۲٬۲۷۸ نفر (۴۷ درصد) در جامعه روستایی سکونت دارند.....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== *تقسيمات كشوري: =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اين شهرستان از نظر تقسميات كشوري جزو استان تهران است و از پنج شهر به نام هاي دماوند، كيلان، رودهن، آبسرد، آبعلي و دو بخش مركزي و رودهن تشكيل گرديده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
بخش مركزي شامل دهستان هاي &lt;br /&gt;
[[جمع آبرود]] به مركزيت آبسرد، [[ابرشيوه]] به مركزيت سربندان و [[تاررود]] به مركزيت مراء و بخش رودهن شامل دهستان هاي آبعلي و [[مهرآباد]] مي باشد كه 92 روستا را در خود جاي داده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== *مذهب و زبان: =====&lt;br /&gt;
&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
اكثر قريب به اتفاق مردم شهرستان مسلمان و مذهب آنها تشيع مي باشد. همچنین در گذشته، عده‌ای از یهودیان در بخش‌های مرکزی سکونت داشتند که به مرور زمان مهاجرت کردند. زبان مردم این شهرستان یکی از لهجه‌های قدیمی «[http://تاتی تاتی]» است، هرچند لهجه‌های مازندرانی، ترکی و کردی نیز در آن تکلم می‌شود.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
 زبان تاتی که زبان مردم شهر دماوند است، از گروه زبان‌های شمال‌غربی ایران و از لهجه‌های کهن فارسی به‌شمار می‌رود و با زبان مازندرانی و برخی نواحی شمال سمنان پیوند نزدیکی دارد. دماوند، شمیرانات، کن، سولقان و برخی روستاهای اطراف تهران و کرج نیز در گذشته به گونه‌هایی از این زبان سخن می‌گفته‌اند که به‌تدریج شمار گویشوران آن کاهش یافته است (علمداری ۱۳۷۹: ۱۶)&amp;lt;br&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%AF%D8%B4&amp;diff=61</id>
		<title>بروگش</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D9%88%DA%AF%D8%B4&amp;diff=61"/>
		<updated>2026-04-27T10:34:20Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: صفحه‌ای تازه حاوی «هینریش کارل بروگش، خاورشناس و جهانگرد پرآوازه آلمانی، در دسته میهمانان اروپایی ایران در عصر قاجار به‌شمار می‌آید.دكتر بروگش، استاد دانشگاه برلين و شرق‌شناسي بزرگي بود كه سال‌ها معاونت موزه مصر در برلين را به عهده داشت. وي در سال 1859  به عنوا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;هینریش کارل بروگش، خاورشناس و جهانگرد پرآوازه آلمانی، در دسته میهمانان اروپایی ایران در عصر قاجار به‌شمار می‌آید.دكتر بروگش، استاد دانشگاه برلين و شرق‌شناسي بزرگي بود كه سال‌ها معاونت موزه مصر در برلين را به عهده داشت. وي در سال 1859  به عنوان مستشار از طرف دولت پروس عازم ايران شد و يك سال بعد در سال 1860 با مرگ سفير پروس به مقام صدارت رسيد.&lt;br /&gt;
«سفري به دربار سلطان صاحبقران » كتابي است كه دكتر هينريش روگش او در سال 1861 (اواسط سلطنت ناصرالدين شاه) نوشته است. اين سفرنامه يكي از سفرنامه‌هاي مهم و مفصلي است كه توسط اين دانشمند آلماني به رشته تحرير درآمده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
كتاب حاضر حاصل دو سال و اندي مطالعات و يادداشت‌هاي سفر اوست. در اين كتاب او ماجراي صعود خود به قله پرشكوه دماوند و بازديد از شهر دماوند آن را بازگو مي‌كند.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=60</id>
		<title>ابودلف خزرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=60"/>
		<updated>2026-04-27T10:17:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و  جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري مطابق با دوم ميلادي زندگي مي كرده است.&lt;br /&gt;
ابودلف را ینبوعی و خزرجی نوشته‌اند. این دو نسبت می‌رساند که او از مردم بندر ینبوع در کرانه شرقی دریای سرخ و منسوب به قبیله مدنی خزرج بوده که از روزگار پیامبر(ص) شهرت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابودلف در نقل دیگران =====&lt;br /&gt;
[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85 ابن ندیم] او را جوّال (بسیار سفر کننده) نامیده و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AB%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C ثعالبی] نیز درباره وی نظری مشابه اظهار داشته و او را مسافر سفرهای دشوار ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C زکریای قزوینی] نیز درباره ابودلف همین‌گونه داوری کرده و متذکر شده است که او جهانگردی مشهور بود که به سرزمین‌های بسیاری سفر کرد و از شگفتی‌های آن سرزمین‌ها آگاهی داشت. اخبار و اطلاعات پراکنده‌ای که او درباره خود ارائه داد، ما را با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌کند. اطلاعات ارزشمند ابن ندیم را نیز که با ابودلف آشنایی داشته است، می‌توان بدان‌ها افزود. ابودلف مدتی در خدمت و مصاحبت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF صاحب بن عباد] بوده و در سرای او روزگار گذرانیده است. او برای سفرهای خود توصیه‌نامه‌هایی از صاحب بن عباد می‌گرفت و مانند سفته‌ها (سفاتج) برای رفع نیازمندی‌های خویش از آنها استفاده می‌کرد. [[عون بن حسین همدانی]]، [https://www.cgie.org.ir/fa/article/228478/%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C بدیع‌الزمان همدانی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B9%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C محمد العمر بلخی] درباره او با ثعالبی گفت‌وگو داشته و چه‌بسا او را نیک می‌شناخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كوه دماوند =====&lt;br /&gt;
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه&amp;lt;sub&amp;gt; برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.&amp;lt;/sub&amp;gt;»  و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچكس در هيچ زمان قله اين كوه را خالي از برف نديده است و چنانچه وقتي بدون برف بماند در جهتي كه كوه بي برف نمايان گردد، فتنه و آشوب برپا و خونريزي خواهد شد. اين نشاني هم به عقيده همه مردم آن شهرستان صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شهر دماوند =====&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «[[ويمه]]» و ديگري [[شلنبه]] (شلمبه) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] ([[هبر]])  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «ويمه» در روزهاي معيني از سال (در حدود 3 ماه) شب و روز باد بسيار سختي مي وزد و هيچ چيز مردم را از تصادم با آن حفظ نمي كند. گاهي هم هر كس را كه ميان راه يا در بيابان با آن برخورد كند، مي كشد.مردم اين شهر هنگام وزش باد مزبور به كوهي در آن نزديكي پناهنده مي شوند و آنجا پنهان مي مانند تا موسم وزش باد بگذرد. سپس به خانه هاي خود باز مي گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان قديمي و اعتقادات مردم محل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يكي از رشته هاي اين كوه آثاري از يك ساختمان قديمي يافتم كه در اطراف آن قبرهايي وجود داشت و نشان مي داد كه محل ييلاقي بعضي از پادشاهان ساساني بوده است.مردم اين محل وقتي ببينند مورچگان به مقدار زياد دانه جمع و ذخيره مي كنند، پيش بيني مي نمايند كه در آن سال خشكسالي به آنها روي خواهد آورد و چون باران متوالي ببارد به طوري كه آنها را ناراحت كند و بخواهند جلوي آن را بگيرند، مقداري شير بز در آتش مي ريزند و بدنبال اين كار باران قطع مي شود.من اين ادعاي آنها را چندبار آزمايش نمودم و دانستم در اين باب راست مي گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معدن هاي دماوند =====&lt;br /&gt;
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك])  و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=59</id>
		<title>ابودلف خزرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=59"/>
		<updated>2026-04-27T10:05:04Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و  جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري مطابق با دوم ميلادي زندگي مي كرده است.&lt;br /&gt;
ابودلف را ینبوعی و خزرجی نوشته‌اند. این دو نسبت می‌رساند که او از مردم بندر ینبوع در کرانه شرقی دریای سرخ و منسوب به قبیله مدنی خزرج بوده که از روزگار پیامبر(ص) شهرت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابودلف در نقل دیگران =====&lt;br /&gt;
[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85 ابن ندیم] او را جوّال (بسیار سفر کننده) نامیده و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AB%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C ثعالبی] نیز درباره وی نظری مشابه اظهار داشته و او را مسافر سفرهای دشوار ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C زکریای قزوینی] نیز درباره ابودلف همین‌گونه داوری کرده و متذکر شده است که او جهانگردی مشهور بود که به سرزمین‌های بسیاری سفر کرد و از شگفتی‌های آن سرزمین‌ها آگاهی داشت. اخبار و اطلاعات پراکنده‌ای که او درباره خود ارائه داد، ما را با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌کند. اطلاعات ارزشمند ابن ندیم را نیز که با ابودلف آشنایی داشته است، می‌توان بدان‌ها افزود. ابودلف مدتی در خدمت و مصاحبت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF صاحب بن عباد] بوده و در سرای او روزگار گذرانیده است. او برای سفرهای خود توصیه‌نامه‌هایی از صاحب بن عباد می‌گرفت و مانند سفته‌ها (سفاتج) برای رفع نیازمندی‌های خویش از آنها استفاده می‌کرد. [[عون بن حسین همدانی]]، [https://www.cgie.org.ir/fa/article/228478/%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C بدیع‌الزمان همدانی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B9%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C محمد العمر بلخی] درباره او با ثعالبی گفت‌وگو داشته و چه‌بسا او را نیک می‌شناخته‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كوه دماوند =====&lt;br /&gt;
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه&amp;lt;sub&amp;gt; برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.&amp;lt;/sub&amp;gt;»  و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچكس در هيچ زمان قله اين كوه را خالي از برف نديده است و چنانچه وقتي بدون برف بماند در جهتي كه كوه بي برف نمايان گردد، فتنه و آشوب برپا و خونريزي خواهد شد. اين نشاني هم به عقيده همه مردم آن شهرستان صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شهر دماوند =====&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «[[ويمه]]» و ديگري [[شلنبه]] (شلمبه) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] ([[هبر]])  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «ويمه» در روزهاي معيني از سال (در حدود 3 ماه) شب و روز باد بسيار سختي مي وزد و هيچ چيز مردم را از تصادم با آن حفظ نمي كند. گاهي هم هر كس را كه ميان راه يا در بيابان با آن برخورد كند، مي كشد.مردم اين شهر هنگام وزش باد مزبور به كوهي در آن نزديكي پناهنده مي شوند و آنجا پنهان مي مانند تا موسم وزش باد بگذرد. سپس به خانه هاي خود باز مي گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان قديمي و اعتقادات مردم محل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يكي از رشته هاي اين كوه آثاري از يك ساختمان قديمي يافتم كه در اطراف آن قبرهايي وجود داشت و نشان مي داد كه محل ييلاقي بعضي از پادشاهان ساساني بوده است.مردم اين محل وقتي ببينند مورچگان به مقدار زياد دانه جمع و ذخيره مي كنند، پيش بيني مي نمايند كه در آن سال خشكسالي به آنها روي خواهد آورد و چون باران متوالي ببارد به طوري كه آنها را ناراحت كند و بخواهند جلوي آن را بگيرند، مقداري شير بز در آتش مي ريزند و بدنبال اين كار باران قطع مي شود.من اين ادعاي آنها را چندبار آزمايش نمودم و دانستم در اين باب راست مي گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معدن هاي دماوند =====&lt;br /&gt;
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك])  و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=58</id>
		<title>ابودلف خزرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=58"/>
		<updated>2026-04-27T10:03:49Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و  جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري مطابق با دوم ميلادي زندگي مي كرده است.&lt;br /&gt;
ابودلف را ینبوعی و خزرجی نوشته‌اند. این دو نسبت می‌رساند که او از مردم بندر ینبوع در کرانه شرقی دریای سرخ و منسوب به قبیله مدنی خزرج بوده که از روزگار پیامبر(ص) شهرت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابودلف در نقل دیگران =====&lt;br /&gt;
[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85 ابن ندیم] او را جوّال (بسیار سفر کننده) نامیده و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AB%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C ثعالبی] نیز درباره وی نظری مشابه اظهار داشته و او را مسافر سفرهای دشوار ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C زکریای قزوینی] نیز درباره ابودلف همین‌گونه داوری کرده و متذکر شده است که او جهانگردی مشهور بود که به سرزمین‌های بسیاری سفر کرد و از شگفتی‌های آن سرزمین‌ها آگاهی داشت. اخبار و اطلاعات پراکنده‌ای که او درباره خود ارائه داد، ما را با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌کند. اطلاعات ارزشمند ابن ندیم را نیز که با ابودلف آشنایی داشته است، می‌توان بدان‌ها افزود. ابودلف مدتی در خدمت و مصاحبت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF صاحب بن عباد] بوده و در سرای او روزگار گذرانیده است. او برای سفرهای خود توصیه‌نامه‌هایی از صاحب بن عباد می‌گرفت و مانند سفته‌ها (سفاتج) برای رفع نیازمندی‌های خویش از آنها استفاده می‌کرد. [[عون بن حسین همدانی]]، [https://www.cgie.org.ir/fa/article/228478/%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C بدیع‌الزمان همدانی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B9%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C محمد العمر بلخی] درباره او با ثعالبی گفت‌وگو داشته و چه‌بسا او را نیک می‌شناخته‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كوه دماوند =====&lt;br /&gt;
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه&amp;lt;sub&amp;gt; برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.&amp;lt;/sub&amp;gt;»  و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچكس در هيچ زمان قله اين كوه را خالي از برف نديده است و چنانچه وقتي بدون برف بماند در جهتي كه كوه بي برف نمايان گردد، فتنه و آشوب برپا و خونريزي خواهد شد. اين نشاني هم به عقيده همه مردم آن شهرستان صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شهر دماوند =====&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «[[ويمه]]» و ديگري [[شلنبه]] (شلمبه) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] ([[هبر]])  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «ويمه» در روزهاي معيني از سال (در حدود 3 ماه) شب و روز باد بسيار سختي مي وزد و هيچ چيز مردم را از تصادم با آن حفظ نمي كند. گاهي هم هر كس را كه ميان راه يا در بيابان با آن برخورد كند، مي كشد.مردم اين شهر هنگام وزش باد مزبور به كوهي در آن نزديكي پناهنده مي شوند و آنجا پنهان مي مانند تا موسم وزش باد بگذرد. سپس به خانه هاي خود باز مي گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان قديمي و اعتقادات مردم محل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يكي از رشته هاي اين كوه آثاري از يك ساختمان قديمي يافتم كه در اطراف آن قبرهايي وجود داشت و نشان مي داد كه محل ييلاقي بعضي از پادشاهان ساساني بوده است.مردم اين محل وقتي ببينند مورچگان به مقدار زياد دانه جمع و ذخيره مي كنند، پيش بيني مي نمايند كه در آن سال خشكسالي به آنها روي خواهد آورد و چون باران متوالي ببارد به طوري كه آنها را ناراحت كند و بخواهند جلوي آن را بگيرند، مقداري شير بز در آتش مي ريزند و بدنبال اين كار باران قطع مي شود.من اين ادعاي آنها را چندبار آزمايش نمودم و دانستم در اين باب راست مي گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معدن هاي دماوند =====&lt;br /&gt;
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك])  و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
	<entry>
		<id>https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=57</id>
		<title>ابودلف خزرجی</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wikidamavand.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%AF%D9%84%D9%81_%D8%AE%D8%B2%D8%B1%D8%AC%DB%8C&amp;diff=57"/>
		<updated>2026-04-27T09:59:21Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;Hosein aghaie: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;ابودلف مسعود بن المهلهل الخزرجي شاعر و  جهانگرد عرب بيشتر عمر خود را به جهانگردي گذراند. درباره تاريخ و محل تولد او اطلاعي در دست نيست ولي بدون ترديد در قرن چهارم هجري مطابق با دوم ميلادي زندگي مي كرده است.&lt;br /&gt;
ابودلف را ینبوعی و خزرجی نوشته‌اند. این دو نسبت می‌رساند که او از مردم بندر ینبوع در کرانه شرقی دریای سرخ و منسوب به قبیله مدنی خزرج بوده که از روزگار پیامبر(ص) شهرت داشته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سفرنامه خود را در آغاز اين قرن كه شامل تحقيقات جغرافيايي و تاريخي و اطلاعات با ارزشي درباره معادن ايران است، به نگارش درآورده است. مدتي از زندگيش را در طي سال هاي 301/331 هجري مطابق با 941-942 ميلادي در دربار  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C نصربن احمد ساماني] گذرانده است. در سال 331 هجري (942 ميلادي) به چين و هند مسافرت نمود. در طي سال هاي 331 -341 (942-952 ميلادي) به شهرهاي مختلف ايران مسافرت و گردش نموده و مشاهداتش را به نگارش درآورده است.&amp;lt;br&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ابودلف در نقل دیگران =====&lt;br /&gt;
[https://fa.wikishia.net/view/%D8%A7%D8%A8%D9%86%E2%80%8C%D9%86%D8%AF%DB%8C%D9%85 ابن ندیم] او را جوّال (بسیار سفر کننده) نامیده و [https://fa.wikifeqh.ir/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%DA%A9_%D8%A8%D9%86_%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%AB%D8%B9%D8%A7%D9%84%D8%A8%DB%8C ثعالبی] نیز درباره وی نظری مشابه اظهار داشته و او را مسافر سفرهای دشوار ذکر کرده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
[https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D8%B2%D9%88%DB%8C%D9%86%DB%8C زکریای قزوینی] نیز درباره ابودلف همین‌گونه داوری کرده و متذکر شده است که او جهانگردی مشهور بود که به سرزمین‌های بسیاری سفر کرد و از شگفتی‌های آن سرزمین‌ها آگاهی داشت. اخبار و اطلاعات پراکنده‌ای که او درباره خود ارائه داد، ما را با گوشه‌هایی از زندگی او آشنا می‌کند. اطلاعات ارزشمند ابن ندیم را نیز که با ابودلف آشنایی داشته است، می‌توان بدان‌ها افزود. ابودلف مدتی در خدمت و مصاحبت [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B5%D8%A7%D8%AD%D8%A8_%D8%A8%D9%86_%D8%B9%D8%A8%D8%A7%D8%AF صاحب بن عباد] بوده و در سرای او روزگار گذرانیده است. او برای سفرهای خود توصیه‌نامه‌هایی از صاحب بن عباد می‌گرفت و مانند سفته‌ها (سفاتج) برای رفع نیازمندی‌های خویش از آنها استفاده می‌کرد. [[عون بن حسین همدانی]]، [https://www.cgie.org.ir/fa/article/228478/%D8%A8%D8%AF%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%87%D9%85%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C بدیع‌الزمان همدانی] و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%A8%D9%88%D9%85%D8%B9%D8%B4%D8%B1_%D8%A8%D9%84%D8%AE%DB%8C محمد العمر بلخی] درباره او با ثعالبی گفت‌وگو داشته و چه‌بسا او را نیک می‌شناخته‌اند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ابودلف در مسير سفر خود از قم به ري و سپس به [[شهر دماوند]] رسيد و مدتي در اين شهر اقامت گزيد. گردش او در شهر دماوند و كوههاي [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A8%D8%B1%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86 طبرستان]، دوره كوتاهي از مسافرت طولاني او را تشكيل مي دهد.اكنون در زير نوشته هاي او درباره [[كوه دماوند]] و شهر آن پي مي گيريم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== كوه دماوند =====&lt;br /&gt;
در (شهر) دماوند كوه بسيار مرتفع و عظيمي است كه زمستان و تابستان قله آن از برف پوشيده شده و هيچكس نمي تواند بر فراز و يا نزديكي آن برسد. قله مزبور كوه بيورالف ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B6%D8%AD%D8%A7%DA%A9 بيوراسب]) نام دارد و مردم آن را از «برج القلعه&amp;lt;sub&amp;gt; برج القلعه بايد همان «كرند» باشد كه واقع در فلات اران است. فاصله سرميل تا كرند كمتر از چهارفرسخ است. در كرند به احتمال زياد قلعه اي وجود داشته كه دو راه مختلف از بين النهرين در آنجا به هم مي پيوستند. امكان مشاهده اين كوه بزرگ از برج القلعه توهم صرف است. اصطخري (ص 201) مي نويسد:«دنباوند» از كوه ساوه ديده مي شود. در واقع قله دماوند از فراز رشته هاي زيرين كوه هايي كه در ميان آن و تهران سر به آسمان كشيده فقط از روي پل قم نمايان است.&amp;lt;/sub&amp;gt;»  و از گردنه همدان به چشم مي بينند. وقتي انسان آن را از  [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D9%87%D8%B1_%D8%B1%DB%8C ري] مشاهده نمايد خيال مي كند كوه به او بسيار نزديك است و يك يا دو فرسخ فاصله دارد در صورتي كه فاصله ميان او و كوه سي و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند كه [https://fa.wikishia.net/view/%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86_(%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1) سليمان بن داود (ع)] يكي از ديوان سركش را كه «صخرالعماره» (سنگ سركش) نام دارد، در آنجا زنداني نموده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برخي ديگر عقيده دارند كه [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86 شاه افريدون] «بيوراسب» را زنداني كرده است. از دهانه غاري در اين كوه دودي بيرون مي آيد كه عوام مي گويند نفس او است و از اين رو آتشي نيز در آن غار مشاهده مي كنند. مي گويند آتش چشمان اوست و خرخر و نفير او نيز از غار مزبور شنيده مي شود. من اين موضوع را مهم تلقي نمودم و خواستم شخصاً آنجا را ببينم. لذا در آنجا از كوه بالا رفتم و با سختي فراوان و خطر جاني خود را تا نيمه بلندي كوه رساندم. گمان نمي كنم هيچكس از مكاني كه من رسيده ام بالاتر رفته باشد و خيال مي كنم هيچكس هم تا آن محل نرسيده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آنجا كوه را با دقت ملاحظه نمودم و يك چشمه بزرگ صافي يافتم كه اطراف آن را گوگرد سنگ شده فرا گرفته بود و چون خورشيد بر آن مي تابيد آن را مشتعل مي ساخت و آتش از آن نمايان مي شد. پهلوي آن چشمه مجراي آبي بود كه از زير كوه مي گذشت و بادها مخالف بر آن مي وزيد و صداهاي نارسايي بطور منظم و موزون از آن به گوش مي رسيد. يكبار آن صدا چون شيهه اسب، بار ديگر مانند عرعر الاغ و يكبار هم مثل حرف زدن انسان است و در گوش شنونده مانند كلام رساي انسان با همهمه ولي بيشتر گنگ است و چيزي از آن فهميده نمي شود. شنونده خيال مي كند يك مرد بياباني به زبان انسان صحبت مي كند.اما آن تنوره دود كه مردم مي گويند نفس ديو است چيزي جز بخار چشمه گوگرد نيست و اين وضع به شكلي كه گفته شد طوري است كه اينگونه عقايد را در مردم توليد مي نمايد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هيچكس در هيچ زمان قله اين كوه را خالي از برف نديده است و چنانچه وقتي بدون برف بماند در جهتي كه كوه بي برف نمايان گردد، فتنه و آشوب برپا و خونريزي خواهد شد. اين نشاني هم به عقيده همه مردم آن شهرستان صحيح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== شهر دماوند =====&lt;br /&gt;
[[دنباوند]] عبارت از دو شهر است كه يكي «[[ويمه]]» و ديگري [[شلنبه]] (شلمبه) نام دارد. در هر يك از آنها مسجدي موجود است. در ميان دو شهر دهكده هاي زياد و كوههاي بلند يافت مي شود. در ميان دو شهر نيز دره اي به نام [[هير]] ([[هبر]])  واقع است كه بسيار عجيب و پر از درخت و آبهاي معدني و آبهاي جاري مي باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در «ويمه» در روزهاي معيني از سال (در حدود 3 ماه) شب و روز باد بسيار سختي مي وزد و هيچ چيز مردم را از تصادم با آن حفظ نمي كند. گاهي هم هر كس را كه ميان راه يا در بيابان با آن برخورد كند، مي كشد.مردم اين شهر هنگام وزش باد مزبور به كوهي در آن نزديكي پناهنده مي شوند و آنجا پنهان مي مانند تا موسم وزش باد بگذرد. سپس به خانه هاي خود بازمي گردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ساختمان قديمي و اعتقادات مردم محل =====&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در يكي از رشته هاي اين كوه آثاري از يك ساختمان قديمي يافتم كه در اطراف آن قبرهايي وجود داشت و نشان مي داد كه محل ييلاقي بعضي از پادشاهان ساساني بوده است.مردم اين محل وقتي ببينند مورچگان به مقدار زياد دانه جمع و ذخيره مي كنند، پيش بيني مي نمايند كه در آن سال خشكسالي به آنها روي خواهد آورد و چون باران متوالي ببارد به طوري كه آنها را ناراحت كند و بخواهند جلوي آن را بگيرند، مقداري شير بز در آتش مي ريزند و بدنبال اين كار باران قطع مي شود.من اين ادعاي آنها را چندبار آزمايش نمودم و دانستم در اين باب راست مي گويند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== معدن هاي دماوند =====&lt;br /&gt;
در نزديكي اين كوه (كوه دماوند) معدن هاي سنگ سرمه ([https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%86%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88%D8%A7%D9%86 آنتيموان]) و كف نقره ([https://vajehyab.com/dehkhoda/%D9%85%D8%B1%D8%AA%DA%A9 مرتك])  و سرب و [https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B2%D8%A7%D8%AC زاج] وجود دارد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Hosein aghaie</name></author>
	</entry>
</feed>